لطفاً تفسیر آیه دهم سوره زمر را که می فرماید: «بگو: اى بندگان من که ایمان آورده اید، از پروردگارتان پروا بدارید. براى کسانى که در این دنیا خوبى کرده اند، نیکى خواهد بود، و زمین خدا فراخ است. بی تردید، شکیبایان پاداش خود را بی حساب [و] به تمام خواهند یافت»، ارائه دهید.

پاسخ اجمالی

در آیه ۱۰ سوره زمر؛ بخشی از خطوط اصلى برنامه هاى بندگان راستین و مخلص بیان شده است:
۱٫ تقوا
خدای متعال نخست از تقوا آغاز می کند و به پیامبر اکرم(ص) دستور می دهد: «بگو: اى بندگان من که ایمان آورده اید! از مخالفت با پروردگارتان بپرهیزید» (قُلْ یا عِبادِ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُمْ‏).
[۱]
تقوا که همان خویشتن دارى در برابر گناه، و احساس مسئولیت و تعهد در پیشگاه حق است، نخستین برنامه بندگان مؤمن می باشد، تقوا سپرى است در مقابل آتش و عاملى است بازدارنده در برابر انحراف، تقوا سرمایه بزرگ بازار قیامت، و معیار شخصیت و کرامت انسان در پیشگاه پروردگار است.
[۲]
۲٫ احسان
در مرحله بعد به مسئله «احسان و نیکوکارى» در این دنیا که خانه امتحان است پرداخته شده، و از طریق بیان نتیجه احسان، مردم را به آن تشویق می کند و می فرماید: براى کسانى که در این دنیا نیکى کرده اند حسنه و پاداش نیکوى بزرگى است: «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَهٌ».
نیکوکارى در این دنیا
[۳] چه در گفتار، چه در عمل، چه در طرز اندیشه و تفکر نسبت به دوستان و بی گانگان، همه و همه نتیجه اش برخوردارى از پاداشی بزرگ در هر دو جهان است که نیکى جز نتیجه نیک نخواهد داشت.
در حقیقت تقوا یک عامل بازدارنده است، و احسان یک عامل حرکت آفرین که مجموعاً «ترک گناه» و «انجام واجبات و مستحبات» را شامل می شود.
۳٫ هجرت از سرزمین های شرک و کفر
سومین دستور، تشویق به «هجرت» از سرزمین های شرک و کفر و آلوده به گناه است:
[۴] «زمین خداوند وسیع است (اگر تحت فشار سران کفر بودید مهاجرت کنید)» (وَ أَرْضُ اللهِ واسِعَهٌ).
این دستور، در حقیقت پاسخى است به بهانه جویان سست اراده اى که می گفتند ما در سرزمین مکه به دلیل سیطره حکومت مشرکان قادر به انجام وظایف الهى خود نیستیم، قرآن می گوید: سرزمین خدا محدود به مکه نیست، مکه نشد مدینه؛ دنیا پهناور است، تکانى به خود دهید و از مراکز آلوده به شرک و کفر و خفقان که مانع آزادى و انجام وظایف شما است به جاى دیگر نقل مکان کنید.
مسئله هجرت یکى از مهم ترین مسائلى است که نه تنها در آغاز اسلام اساسی ترین نقش را در پیروزى حکومت اسلامى ایفا کرد، و به همین دلیل، پایه و سرآغاز تاریخ اسلامى شد، بلکه در هر زمان دیگر نیز از اهمیت فوق العاده اى برخوردار است که از یک سو مؤمنان را از تسلیم در برابر فشار و خفقان محیط بازمی دارد، و از سویى دیگر عامل صدور اسلام به نقاط مختلف جهان است.
قرآن مجید در آیه دیگری می گوید: «کسانى که فرشتگان [قبض ارواح]، روح آنها را گرفتند در حالی که به خویشتن ستم کرده بودند، به آنها گفتند: “شما در چه حالى بودید؟ [و چرا با این که مسلمان بودید، در صفِ کفّار جاى داشتید؟!]” گفتند: “ما در سرزمین خود، تحت فشار و مستضعف بودیم.” آنها (فرشتگان) گفتند: “مگر سرزمین خدا، پهناور نبود که مهاجرت کنید؟!” آنها [عذرى نداشتند، و] جایگاهشان دوزخ است، و سرانجام بدى دارند».
[۵]
این آیه شریفه به خوبى نشان می دهد که فشار و خفقان محیط در آن جایی که امکان هجرت از آن وجود دارد به هیچ وجه در پیشگاه خدا عذر نیست.
۴٫ صبر
از آن جا که هجرت معمولاً همراه با مشکلات فراوانى در جنبه هاى مختلف زندگى است، چهارمین دستور را درباره صبر و استقامت به این صورت بیان می فرماید: صابران و شکیبایان، اجر و پاداش خود را بی حساب دریافت می دارند: «إِنَّما یُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ».
تعبیر به «یوفى» که از ماده «وفى» و به معناى اعطای کامل است؛
[۶] از یک سو و تعبیر «بغیر حساب» از سوى دیگر نشان می دهد که صابران با استقامت، برترین اجر و پاداش را در پیشگاه خدا دارند. شاهد این سخن حدیث معروفى است که امام صادق(ع) از رسول خدا(ص) نقل می کند: «هنگامى که نامه هاى اعمال گشوده می شود، و ترازوهاى عدالت پروردگار نصب می گردد، براى کسانى که گرفتار بلاها و حوادث سخت شدند و استقامت ورزیدند نه میزان سنجشى نصب می شود، و نه نامه عملى گشوده خواهد شد، سپس پیامبر به عنوان شاهد سخنش، آیه فوق را تلاوت فرمود که؛ خداوند اجر صابران را بی حساب می دهد».[۷]
بعضى معتقدند که این آیه درباره نخستین هجرت مسلمانان؛ یعنى هجرت گروه عظیمى به سرپرستی «جعفر بن ابى طالب» به سرزمین حبشه نازل شده است،
[۸] اما می دانیم که شأن نزول ها در عین این که مفاهیم آیات را روشن می کند، اما آنها را محدود نمی سازد.

 

 

  منبع:اسلام کوئست


پی نوشت:

[۱]. بدیهى است خطاب یا «عبادى» از ناحیه خداوند است، و اگر به پیامبر(ص) می گوید: « این سخن را بگو» منظور این است که از سوى من به آنها خطاب کن.

[۲]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج‏۱۹، ص: ۴۰۱، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ اول، ۱۳۷۴ش.

[۳]. غالب مفسران «فِی هذِهِ الدّنیا» را متعلق به «احسنوا» دانسته اند، بنابراین «حسنه» مطلق خواهد بود، و هر گونه پاداش نیک در این جهان و جهان دیگر را شامل می شود (برای نمونه؛ ر. ک: فیض کاشانی، ملا محسن، الاصفی فی تفسیرالقرآن، ج ‏۲، ص ۱۰۸۱، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، ۱۴۱۸ق؛ طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏۱۷، ص ۲۴۳، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، ۱۴۱۷ق؛ بیضاوی، عبدالله بن عمر، انوار التنزیل و اسرار التأویل، ج ‏۵، ص ۳۸، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، ۱۴۱۸ق). همچنین با توجه به این که «تنوین» در این گونه موارد دلیل بر«تفخیم و عظمت» است بزرگى این پاداش مشخص می شود. تفسیر نمونه، ج ‏۱۹، ص ۴۰۱٫

[۴]. طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج ۹، ص ۱۳، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا؛ الأصفى فی تفسیرالقرآن، ج ‏۲، ص ۱۰۸۱؛ تفسیر نمونه، ج ‏۱۹، ص ۴۰۱٫

[۵]. نساء، ۹۷٫

[۶]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏۱۷، ص ۲۴۴؛ تفسیر نمونه، ج ‏۱۹، ص ۴۰۳؛ ر. ک: راغب اصفهانى، حسین بن محمد،  مفردات الفاظ قرآن‏، ص ۸۷۸، بیروت، دار القلم‏، چاپ اول، ۱۴۱۲ق.

[۷]. طبرسی، علی بن حسن، مشکاه الأنوار فی غرر الأخبار، ص ۳۰۰، نجف، المکتبه الحیدریه، چاپ دوم، ۱۳۸۵ق.

[۸]. اندلسی، ابو حیان محمد بن یوسف، البحر المحیط فی التفسیر، ج ۹، ص ۱۸۹، بیروت، دار الفکر، ۱۴۲۰ق.