بسم الله الرحمن الرحیم

فهرست مطالب

پاسخ

ابوطاهر سلفی

خیثمه بن سلیمان

ابوجعفر طبری

أبونعیم إصفهانی

احمد بن حنبل

ابن عساکر دمشقی

حاکم نیشابوری

تصحیح روایت توسط علمای اهل سنت

روایت «حسن» همانند روایت «صحیح» حجت است

اطلاق لقب «باب مدینه‌ العلم» برای امیرالمؤمنین (ع)

۱۷ سند دارد؛ اما ضعیف است!!!

حذف حدیث «أنا مدینه العلم» از صحیح ترمذی

تحریف نظر ترمذی در مورد حدیث أنا دار الحکمه

نتیجه

پاسخ:

یکى از روایاتى که اعلمیت و برترى مطلق امیرمؤمنان علیه السلام را بر دیگر اصحاب و خلفاى سه‌گانه به اثبات مى‌رساند، روایت مشهور «أنامدینه العلم وعلی بابها» است .

همچنین ثابت مى‌کند که مسلمان وظیفه دارند سنت پیامبر صلى الله علیه وآله را تنها از طریق امیرمؤمنان علیه السلام دریافت کنند، راه هدایت تنها منحصر به این خانه است و تنها راه و طریق به سوى خانه منحصر به امیرمؤمنان علیه السلام .

این روایت با تعبیر‌هاى گوناگون در حدود ده‌ها مصدر از مصادر اهل سنت از طریق امیر المؤمنین علیه السلام، عبد الله بن عباس و جابر بن عبد الله الأنصارى با تعبیرات «أنا مدینه العلم وعلی بابها»؛ «أنا مدینه الحکمه وعلی بابها» و «أنا دار الحکمه وعلی بابها» نقل شده است که برخى از سند‌هاى آن صحیح، برخى حسن و تعدادى از آن‌ها ضعیف هستند.

متأسفانه برخى از مغرضان و منکران فضائل اهل البیت علیهم السلام وقتى مى‌خواهند این روایت را بررسى کنند، تنها همان سندهاى را ذکر مى‌کنند که ضعیف هستند و بعد به طور کلى حکم مى‌کنند که این روایت سند صحیح و یا حسن ندارد،‌ جعلى و ساختگى است.

به همین خاطر، بر آن شدیم که تعدادى از سند‌هاى آن را که روات آن همگى ثقه و مقبول هستند، بررسى نموده و سپس شهادت بزرگان اهل سنت را مبنى بر صحت روایت ذکر کنیم.
ابوطاهر سلفى

ابوطاهر سلفى این روایت را با تعبیر «أنا دار الحکمه وعلی بابها» با سند صحیح نقل کرده و تمام راویان آن از دیدگاه اهل سنت موثق هستند :

(۴۸)- [۴۸ ] حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْکَشِّیُّ، نَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الدَّوْسِیُّ، نَا شَرِیکٌ، عَنْ سَلَمَهَ بْنِ کُهَیْلٍ، عَنِ الصُّنَابِحِیِّ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ: ” أَنَا دَارُ الْحِکْمَهِ وَعَلِیٌّ بَابُهَا

السلفی، أبو طاهر (متوفاى ۵۷۶هـ)، الجزء الثالث من المشیخه البغدادیه لأبی طاهر السلفی، ص۱۶، ح۴۸، مصدر المخطوط: الأسکوریال، طبق برنامه جوامع الکم.

این کتاب را از آدرس ذیل می‌توانید دانلود کنید:

http://shamela.ws/index.php/book/30621
بررسی سند روایت:
إبراهیم بن عبد الله بن مسلم الکشی:

ذهبى در باره او مى‌گوید:

الکجی. الشیخ الإمام الحافظ المعمر شیخ العصر أبو مسلم إبراهیم بن عبدالله بن مسلم بن ماعز بن مهاجر البصری الکجی صاحب السنن

ولد سنه نیف وتسعین ومئه وثقه الدارقطنی وغیره وکان سریا نبیلا متمولا عالما بالحدیث وطرقه عالی الإسناد.

ابراهیم کجى، شیخ، امام و حافظ (کسى که بیش از یک صد هزار روایت حفظ بوده) بود، عمرش طولانى و استاد زمان خود بود. دار قطنى و دیگران او را توثیق کرده‌اند، بزرگ قوم، شریف و بزرگوار، سرمایه‌دار، آگاه به علم حدیث و طرق روایت او با سند‌هاى کوتاه بود.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى ۷۴۸ هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج۱۳، ص۴۲۳، تحقیق : شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی ، ناشر : مؤسسه الرساله – بیروت ، الطبعه : التاسعه ، ۱۴۱۳هـ .
محمد بن عبد الله بن الزبیر الدوسی:

ابن حجر در شرح حال او مى‌نویسد:

۶۰۱۷ محمد بن عبد الله بن الزبیر بن عمر بن درهم الأسدی أبو أحمد الزبیری الکوفی ثقه ثبت إلا أنه قد یخطىء فی حدیث الثوری.

محمد بن عبد الله زبیرى، ثقه و استوار بوده؛ مگر این که گاهى در روایتى از سفیان ثورى نقل کرده، دچار اشتباه شده است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى۸۵۲هـ)، تهذیب التهذیب، ج۱، ص۴۸۷، ناشر: دار الفکر – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ م.

اشبتاه او در روایت از ثورى دلیل بر ضعف او و ضعف این روایت نمى‌شود؛ چرا که این روایت را از ثورى نقل نکرده است.

شمس الدین ذهبى او را این گونه ستوده است:

محمد بن عبد الله بن الزبیر بن عمر بن درهم الحافظ الکبیر المجود أبو أحمد الزبیری الکوفی مولى بنی أسد.

محمد بن عبد الله، حافظ بزرگ و کسى که خیلى خوب روایات را مى‌خواند، بود….

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى ۷۴۸ هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج۹، ص۵۲۹، تحقیق: شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: التاسعه، ۱۴۱۳هـ.
شریک بن عبد الله بن الحارث بن شریک بن عبد الله:

از روات بخارى (تعلیقا) مسلم و سایر صحاح سته،‌ ذهبى در باره او مى‌گوید:

۲۲۷۶ شریک بن عبد الله أبو عبد الله النخعی القاضی أحد الأعلام عن زیاد بن علاقه وسلمه بن کهیل وعلی بن الأقمر وعنه أبو بکر بن أبی شیبه وعلی بن حجر وثقه بن معین وقال غیره سیء الحفظ وقال النسائی لیس به بأس هو أعلم بحدیث الکوفیین من الثوری قاله بن المبارک توفی ۱۷۷ عاش اثنتین وثمانین سنه خت ۴ م متابعه.

شریک بن عبد الله نخعى، از یکى سرشناسان بود، ابن معین او را توثیق کرده و گفته از نظر حافظه خوب نبود، نسائى گفته: اشکالى در او نیست او داناترین شخص به حدیث کوفى‌ها از ثورى بوده است.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى ۷۴۸ هـ)، الکاشف فی معرفه من له روایه فی الکتب السته، ج۱، ص۴۸۵، تحقیق محمد عوامه، ناشر: دار القبله للثقافه الإسلامیه، مؤسسه علو – جده، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۳هـ – ۱۹۹۲م.
سلمه بن کهیل:

۲۰۴۶ سلمه بن کهیل أبو یحیى الحضرمی من علماء الکوفه رأى زید بن أرقم وروى عن أبی جحیفه وعلقمه وعنه سفیان وشعبه ثقه له مائتا حدیث وخمسون حدیثا مات ۱۲۱ ع

سلمه بن کهیل، ثقه است و دویست و پنجاه حدیث از او (در صحاح سته) نقل شده است.

الکاشف ج۱، ص۴۵۴
أبو عبد الله الصنابحی:

۳۹۵۲ عبد الرحمن بن عسیله بمهملتین مصغر المرادی أبو عبد الله الصنابحی ثقه من کبار التابعین قدم المدینه بعد موت النبی صلى الله علیه وسلم بخمسه أیام.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى۸۵۲هـ)، تقریب التهذیب، ج۱ ص۳۴۶، تحقیق: محمد عوامه، ناشر: دار الرشید – سوریا، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶.
شرح حال ابوطاهر سلفی:

از آن جائی که ممکن است کسى اشکال بگیرد که ما ابوطاهر سلفی و کتاب او را نمى‌شناسیم، در این جا به صورت کوتاه به معرفى و کتابش خواهیم پرداخت .

شمس الدین ذهبى در کتاب سیر أعلام النبلاء ، حدود ۳۰ صفحه در وصف او سخن گفته است که ما به اختصار برخى از کلمات او در سیایش ابوطاهر سلفی می‌آوریم:

السلفی . هو الإمام العلامه المحدث الحافظ المفتی شیخ الإسلام شرف المعمرین أبو طاهر أحمد بن محمد بن أحمد بن محمد بن إبراهیم الأصبهانی الجروانی

قال الحافظ المنذری سمعت الحافظ بن المفضل یقول عده شیوخ الحافظ السلفی بأصبهان تزید على ست مئه نفس ومشیخته البغدادیه خمسه وثلاثون جزءا

وکان أوحد زمانه فی علم الحدیث وأعرفهم بقوانین الروایه والتحدیث… وقال أبو سعد السمعانی فی ذیله السلفی ثقه ورع متقن متثبت فهم حافظ … .

سلفی، همان کسی که پیشوا، علامه، محدث ، حافظ (کسی که بیش از یک صد هزار حدیث حفظ است) فتوا دهنده، شیخ الإسلام ، آبروی معمرین (آبروی کسانی که زیاد عمر کرده‌اند) بود .

حافظ منذری گفته که از حافظ بن مفضل شنیدم که می‌گفت: تعداد اساتید حافظ سلفی در اصفهان بیش از شش صد نفر بود و کتاب مشیخ البغدادیه او ، سی جزء داشت .

او یگانه زمان خود در دانش حدیث و آشناترین آن‌ها به قوانین روایت و نقل حدیث بود. ابوسعد سمعانی در شرح حال سفلفی گفته: او ثقه، پرهیزگار، استوار، باهوش و فهم قوی و حافظ بود.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى ۷۴۸ هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج ۲۱ ص ۵ ـ ۲۴ ، تحقیق : شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی ، ناشر : مؤسسه الرساله – بیروت ، الطبعه : التاسعه ، ۱۴۱۳هـ .

حاجی خلیفه در باره کتاب مشیخه البغدادیه می‌نویسد:

المشیخه البغدادیه للشیخ الامام أبى طاهر أحمد بن محمد السلفی الأصبهانی المتوفى ۵۷۶ ست وسبعین وخمسمائه جمع فیها الجمع الغفیر مع فوائد مالا توصف مالا تحصى جملتها تزید على مائه جزء

کشف الظنون ج ۲ ص ۱۶۹۶

مشیخه بغدادیه، از شیخ ، امام أبو طاهر سلفی، مطالب بسیاری همراه با فوایدی که قابل توصیف و شمارش نیست، در آن جمع کرده است که همه آن‌ها از صد جزء نیز بیشتر هستند .

نتیجه: سند این روایت کاملا صحیح است.
خیثمه بن سلیمان

(۱۷۶)- [۱: ۲۰۰] حَدَّثَنَا ابْنُ عَوْفٍ، حَدَّثَنَا مَحْفُوظُ بْنُ بَحْرٍ الأَنْطَاکِیُّ، حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ مُحَمَّدٍ الأَنْصَارِیُّ الْکُوفِیُّ، عَنْ أَبِی مُعَاوِیَهَ، عَنِ الأَعْمَشِ، عَنْ مُجَاهِدٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا مَرْفُوعًا “أَنَا مَدِینَهُ الْحِکْمَهِ، وَعَلِیُّ بَابُهَا

ابن عباس از رسول خدا (ص) نقل کرده است که فرمود: من شهر حکمت هستم و على دروازه آن است.

الأطرابلسی، خیثمه بن سلیمان (متوفاى۳۴۳هـ)، من حدیث خیثمه بن سلیمان، ص۷۵۴، ح۱۷۶، تحقیق: قسم المخطوطات بشرکه أفق للبرمجیات، ناشر: شرکه أفق للبرمجیات، مصر، الطبعه: الأولى، ۲۰۰۴م.
بررسى سند روایت
محمد بن عوف بن سفیان:

۶۲۰۲ محمد بن عوف بن سفیان الطائی أبو جعفر الحمصی ثقه حافظ من الحادیه عشره مات سنه اثنتین أو ثلاث وسبعین دعس.

محمد بن عوف، ثقه و حافظ بوده است.

تقریب التهذیب ج۱، ص۵۰۰
محفوظ بن بحر:

ابن حبان بستى شافعى در کتاب الثقات ج۹، ص۲۰۴، شماره: ۱۶۰۲۶ جزء راویان ثقه آورده و گفته:

مستقیم الحدیث.

احادیث درستى دارد.
موسی بن محمد الأنصاری:

ابن أبى حاتم رازى در الجرح و التعدیل در باره او مى‌نویسد:

۷۱۱ موسى بن محمد الأنصاری یعد فی الکوفیین… سمعت أبى یقول ذلک نا عبد الرحمن نا أبو سعید بن یحیى بن سعید القطان نا محمد بن الصلت أبو جعفر نا موسى بن محمد الأنصاری الثقه والله… عن یحیى بن معین انه قال موسى بن محمد الأنصاری ثقه. نا عبد الرحمن قال سألت أبى عن موسى بن محمد الأنصاری فقال لا بأس به.

از پدرم که مى‌گفت: «به خدا سوگند او ثقه» است، از یحیى بن معین نقل شده است که او «ثقه» است، و با سند دیگر نقل شده است که «اشکالى در او نیست».

ابن أبی حاتم الرازی التمیمی، ابومحمد عبد الرحمن بن أبی حاتم محمد بن إدریس (متوفاى ۳۲۷هـ)، الجرح والتعدیل، ج۸، ص۷۱۱، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۲۷۱هـ ـ ۱۹۵۲م.

ابن حبان نیز در کتاب الثقات، ج۷، ص۴۵۶، شماره: ۱۰۹۰۸، نام او را در زمره راویان ثقه آورده است.
أبومعاویه، محمد بن خازم:

ابن حجر در باره او مى‌گوید:

۵۸۴۱ محمد بن خازم بمعجمتین أبو معاویه الضریر الکوفی عمی وهو صغیر ثقه أحفظ الناس لحدیث الأعمش وقد یهم فی حدیث غیره.

محمد بن خازم، ثقه و برترین شخص از نظر حفظ نسبت به روایات أعمش است؛ اما در حدیث دیگران گاهى دچار اشتباه مى‌شده.

تقریب التهذیب ج۱، ص۴۷۵
سلیمان بن مهران:

ابن حجر در باره او مى‌نویسد:

۲۶۱۵ سلیمان بن مهران الأسدی الکاهلی أبو محمد الکوفی الأعمش ثقه حافظ عارف بالقراءات ورع لکنه یدلس.

سلیمان بن مهران، ثقه، حافظ (کسى که یک صد هزار حدیث حفظ است)، آگاه به قرائت‌هاى مختلف و پرهیزگار بود؛ ولى تدلیس مى‌کرد.

تقریب التهذیب ج۱، ص۲۵۴

البته تدلیس او،‌ ضررى به وثاقتش نخواهد زد؛ چرا که بزرگان اهل سنت؛ مثل بخارى، مسلم و… از مدلسین بوده‌اند و طبق گفته شعبه بن الحجاج، تمام راویان اهل سنت تدلیس مى‌کرده‌اند؛ جز عمرو بن مره و محمد بن عون:

عن شعبه قال: ما رأیت أحدا من أصحاب الحدیث إلا یدلس إلا عمرو بن مره، وابن عون.

از شعبه نقل شده است که: ندیدم از اصحاب حدیث کسى را که تدلیس نکند، غیر از عمرو بن مره و ابن عون.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى ۷۴۸ هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج۵ – ص ۱۹۷ – ۱۹۸، تحقیق: شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: التاسعه، ۱۴۱۳هـ.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى۸۵۲هـ)، تهذیب التهذیب، ج۸ – ص ۹۰، ترجمه عمرو بن مره الجملی، ناشر: دار الفکر – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ م.

ابن حجر عسقلانى در طبقات المدلسین، نام بخارى را جزء مدلسین آورده و مى‌نویسد:

محمد بن إسماعیل بن المغیره البخاری الإمام، وصفه بذلک أبو عبد الله بن منده فی کلام له، فقال فیه: أخرج البخاری، قال: فلان، وقال: أخبرنا فلان، وهو تدلیس.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى۸۵۲ هـ)، طبقات المدلسین، ص‏۲۴ رقم ۲۳، ناشر: مکتبه المنار ـ الأردن.

و سبط بن العجمى نیز نام وى را در کتاب مشهور أسماء المدلسین آورده است.

التبیین لأسماء المدلسین،‌ سبط بن العجمی، ص‏۱۷۷، رقم ۶۴، دار الکتب العلمیه.

ذهبى نیز در سیر اعلام النبلاء در ترجمه ذهیلى مى‌نویسد:

روى عنه خلائق، منهم:… ومحمد بن إسماعیل البخاری ویدلسه کثیراً، لا یقول محمد بن یحیى، بل یقول محمد فقط، أو محمد بن خالد، أو محمد بن عبد الله وینسبه إلى الجد، ویعمی اسمه، لمکان الواقع بینهما، غفر الله لهما.

عده زیاى از محمد یحیى ذهیلى روایت نقل کرده‌اند؛ همچنین محمد بن اسماعیل بخارى؛ اما بخارى همیشه در حق او تدلیس مى‌کرد و نمى‌گفت که محمد بن یحیى؛ بلکه یا تنها از نام «محمد»، یا محمد بن خالد و یا محمد بن عبد الله براى او استفاده مى‌کرد و او به جدش نسبت مى‌داد و اسمش را مخفى مى‌کرد؛ به خاطر اختلافاتى که با او داشت و اتفاقاتى که بین آن‌ها افتاده بود.

سیر أعلام النبلاء، ج‏۱۲، ص‏۲۷۵.

در نتیجه، اگر تدلیس سلیمان بن مهران دلیل بر ضعف روایت باشد، تمامى روایت‌هاى اهل سنت؛ از جمله تمامى روایت‌هاى صحیح بخارى از درجه اعتبار ساقط هستند.
مجاهد بن جبر:

۶۴۸۱ مجاهد بن جبر بفتح الجیم وسکون الموحده أبو الحجاج المخزومی مولاهم المکی ثقه إمام فی التفسیر وفی العلم.

مجاهد بن جبیر، ثقه، پیشواى تفسیر و علم بود.

تقریب التهذیب ج۱، ص۵۲۰
عبد الله بن عباس:

صحابى.
شرح حال خیثمه بن سلیمان:

از آن جائى که ممکن است ، خیثمه بن سلیمان براى برخى از افراد که تازه وارد این مباحث شده، شناخته شده نباشد، ما به صورت کوتاه او را از زبان شمس الدین ذهبى معرفى مى‌کنیم:

خیثمه . الإمام الثقه المعمر محدث الشام أبو الحسن خیثمه بن سلیمان بن حیدره بن سلیمان القرشی الشامی الأطرابلسی مصنف فضائل الصحابه کان رحالا جوالا صاحب حدیث

قال أبو بکر الخطیب خیثمه ثقه ثقه قد جمع فضائل الصحابه.

خیثمه، پشوا، ثقه، داراى عمر طولانى، محدث شام … نویسند کتاب فضائل الصحابه، زیاد مسافرت و تحقیق مى‌کرد و صاحب حدیث بود.

سیر أعلام النبلاء ج ۱۵ ص۴۱۲
ابوجعفر طبری

محمد بن جریر طبرى در کتاب تهذیب الآثار (مسند علی) این روایت را با سه سند مختلف نقل کرده است و بعد از یکى از آن‌ها مى‌گوید که سند این روایت صحیح است:

(۱۴۳۱)- [۸] حَدَّثَنِی إِسْمَاعِیلُ بْنُ مُوسَى السُّدِّیُّ، قَالَ: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الرُّومِیُّ، عَنْ شَرِیکٍ، عَنْ سَلَمَهَ بْنِ کُهَیْلٍ، عَنْ سُوَیْدِ بْنِ غَفَلَهَ، عَنِ الصُّنَابِحِیِّ، عَنْ عَلِیٍّ، أَنّ النَّبِیَّ (ص) قَالَ: “أَنَا دَارُ الْحِکْمَهِ، وَعَلِیٌّ بَابُهَا

على (علیه السلام) از رسول خدا (ص) نقل کرده است که فرمود: من خانه حکمت هستم و على در آن است.

الطبری، أبو جعفر محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب (متوفاى۳۱۰)، تهذیب الآثار وتفصیل الثابت عن رسول الله من الأخبار (مسند علی)، ص۱۰۴، تحقیق: محمود محمد شاکر، ناشر: مطبعه المدنی ـ قاهره.

طبرى در ادامه روایت را تصحیح کرده و از اشکالاتى که ممکن است بر آن شود، پاسخ مى‌دهد:

الْقَوْلُ فِی عِلَلِ هَذَا الْخَبَرِ:

وَهَذَا الْخَبَرُ صَحِیحٌ سَنَدُهُ، وَقَدْ یَجِبُ أَنْ یَکُونَ عَلَى مَذْهَبِ الآخَرِینَ سَقِیمًا، غَیْرَ صَحِیحٍ، لِعِلَّتَیْنِ: إِحْدَاهُمَا: أَنَّهُ خَبَرٌ لا یُعْرَفُ لَهُ مَخْرَجٌ عَنْ عَلِیٍّ عَنِ النَّبِیِّ (ص) إِلا مِنْ هَذَا الْوَجْهِ، وَالأُخْرَى: أَنَّ سَلَمَهَ بْنَ کُهَیْلٍ عِنْدَهُمْ مِمَّنْ لا یَثْبُتُ بِنَقْلِهِ حُجَّهٌ، وَقَدْ وَافَقَ عَلِیًّا فِی رِوَایَهِ هَذَا الْخَبَرِ عَنِ النَّبِیِّ (ص) غَیْرُهُ ذِکْرُ ذَلِکَ.

سخنى در باره اشکالات این روایت:

این روایت سندش صحیح است، ممکن است بر طبق مبناى دیگران جواب داده شود که روایت دروغ و غیر صحیح است به خاطر دو اشکال: اولا: طریق دیگرى براى این روایت از على (ع) از رسول خدا (ص) شناخته نمى شود؛ ثانیاً: سلمه بن کهیل از دیدگاه آن‌ها از کسانى نیست که روایت با نقل او حجت شود.

همانند على (ع) غیر او نیز از پیامبر (ص) نقل کرده‌اند.

اشکال اول که عدم حجیت روایت سلمه بن کهیل باشد، به هیچ وجه قابل پذیرش نیست؛ چرا که او از بزرگان تاریخ علم حدیث اهل سنت است و بخارى و مسلم در صحیحشان از او روایت نقل کرده‌اند و به جرأت مى‌توان گفت که هیچ عالمى از علماى مطرح در علم رجال سنى او را ضعیف نشمرده‌اند.

اشکال دوم را که خود طبرى رد کرده است، این روایت با بیش از ده طریق دیگر از عبد الله بن عباس و جابر بن عبد الله انصارى نقل شده است که در ادامه به برخى از آن‌ها اشاره خواهد شد.

هر چند که همین اندازه براى اثبات صحت روایت کفایت مى‌کند؛ اما در عین حال بازهم ما تک تک روات را بررسى خواهیم کرد.
بررسی سند روایت:
اسماعیل بن موسی السدی

۴۱۱ إسماعیل بن موسى الفزاری عن مالک وعده وعنه أبو داود والترمذی وابن ماجه وابن خزیمه والساجی صدوق شیعی توفی ۲۴۵ د ت ق.

اسماعیل بن موسى، بسیار راستگو و شیعه بود.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى ۷۴۸ هـ)، الکاشف فی معرفه من له روایه فی الکتب السته، ج۱، ص۲۵۰، تحقیق محمد عوامه، ناشر: دار القبله للثقافه الإسلامیه، مؤسسه علو – جده، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۳هـ – ۱۹۹۲م.

به این نکته باید توجه داشت که در ملاک صحت روایت راستگو بودن راوى است و مذهب او هیچ دخالتى در این قضیه ندارد؛ چنانه ده‌ها نفر از روات بخارى و مسلم از بزرگان شیعه هستند؛ مثل أبان بن تغلب و … .
محمد بن عمر الرومی

ابن حبان بستى شافعى در کتاب الثقات، ج۹، ص۷۱، شماره ۱۵۲۴۱ نام او را در زمره راویان ثقه آورده است.

برخى مثل ابن حجر تلاش کرده‌اند که او را تضعیف کنند و گفته‌اند که «لین الحدیث» بوده‌؛ ولى مشخص است که سبب تضعیف او فقط نقل همین روایت است و دلیل دیگرى ندارد. به هر حال توثیق ابن حبان بستى شافعى براى اثبات وثاقت او کفایت مى‌کند.

البته همین روایت در دیگر کتاب‌ها که در ادامه خواهد آمد، از طریق افراد موثق دیگر از شریک بن عبد الله (راوى بعدی) نقل شده است؛ بنابراین حتى اگر وثاقت او در این طبقه ثابت نشود، بازهم ضررى به صحت روایت نخواهد زد؛ چرا که در همین طبقه راوى موثقى دیگرى هست که در سند بعدى خواهد آمد.

ضمن این که تصحیح خود طبرى بهترین دلیل بر وثاقت این راوى است.
سوید بن غفله:

۲۱۹۷ سوید بن غفله أبو أمیه الجعفی ولد عام الفیل وقدم المدینه حین دفنوا النبی صلى الله علیه وسلم سمع أبا بکر وعده وعنه سلمه بن کهیل وعبده بن أبی لبابه ثقه إمام زاهد قوام توفی ۸۱ ع.

سوید بن غفله در سال عام الفیل به دنیا آمد، زمانى وارد مدینه شدکه رسول خدا را دفن کرده بودند، از ابوبکر و عده‌اى یگر روایت نقل کرده است، او ثقه، پیشواى زاهد و ثابت قدم بود.

الکاشف ج۱، ص۴۷۳

سایر راویان حدیث، همان راویان روایت ابوطاهر سلفی است که پیش از این بررسى و وثاقت آن‌ها ثابت شد. در نتیجه همان طور که طبرى گفته است، سند روایت «صحیح» و یا دست کم «حسن» است.
أبونعیم إصفهانی

أبونعیم اصفهانى در کتاب معرفه الصحابه، این روایت را با این سند نقل کرده است:

(۳۳۱)- [۳۴۷] حَدَّثَنَا أَبُو بَکْرِ بْنُ خَلادٍ وَفَارُوقٌ الْخَطَّابِیُّ، قَالا: حَدَّثَنَا أَبُو مُسْلِمٍ الْکَشِّیُّ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ الرُّومِیِّ، حَدَّثَنَا شَرِیکٌ، عَنْ سَلَمَهَ بْنِ کُهَیْلٍ، عَنِ الصُّنَابِحِیِّ، عَنْ عَلِیٍّ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): أَنَا مَدِینَهُ الْعِلْمِ وَعَلِیٌّ بَابُهَا.

الأصبهانی، ابو نعیم أحمد بن عبد الله (متوفاى۴۳۰هـ)، معرفه الصحابه، ج۱، ص۱۰۶، باب: مَعْرِفَهُ إِعْلامِ النَّبِیِّ (ص) إِیَّاهُ أَنَّهُ مَقْتُولٌ، المحقق: مسعد السعدنی، ناشر: دار الکتب العلمیه ـ بیروت، الطبعه: الأولى، ۲۰۰۲م.
بررسی سند روایت:
أحمد بن یوسف بن أحمد بن خلاد بن منصور بن أحمد بن خلاد

۵۰ ابن خلاد. الشیخ الصدوق المحدث مسند العراق أبو بکر أحمد بن یوسف ابن خلاد بن منصور النصیبی ثم البغدادی العطار.

استاد بسیار راستگو، ناقل حدیث، مسند العراق (کسى که در عراق همه به او سند مى‌دادند و از او روایت نقل مى‌کردند).

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى ۷۴۸ هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج۱۶، ص۶۹، تحقیق: شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: التاسعه، ۱۴۱۳هـ.
فاروق بن عبد الکبیر بن عمر

۹۹ فاروق. ابن عبد الکبیر بن عمر المحدث المعمر مسند البصره أبو حفص الخطابی البصری… حدث عنه… وأبو نعیم الحافظ واخرون وما به باس.

فاروق بن عبد الکبیر، مسند بصره، ابونعیم و دیگران از او روایت نقل کرده‌اند، اشکالى در او نیست.

سیر أعلام النبلاء ج۱۶، ص۱۴۰
إبراهیم بن عبد الله بن مسلم بن ماعز بن المهاجر

الکجی. الشیخ الإمام الحافظ المعمر شیخ العصر أبو مسلم إبراهیم بن عبدالله بن مسلم بن ماعز بن مهاجر البصری الکجی صاحب السنن

ولد سنه نیف وتسعین ومئه وثقه الدارقطنی وغیره وکان سریا نبیلا متمولا عالما بالحدیث وطرقه عالی الإسناد.

ابراهیم کجى، شیخ، امام و حافظ (کسى که بیش از یک صد هزار روایت حفظ بوده) بود، عمرش طولانى و استاد زمان خود بود. دار قطنى و دیگران او را توثیق کرده‌اند، بزرگ قوم، شریف و بزرگوار، سرمایه‌دار، آگاه به علم حدیث و طرق روایت او با سند‌هاى کوتاه بود.

سیر أعلام النبلاء ج۱۳، ص۴۲۳

بقیه سند، همان راویان روایت ابوطاهر سلفى است که پیش از این وثاقت آن‌ها ثابت شده بود و در نتیجه این روایت نیز همانند روایت طبرى معتبر است.
احمد بن حنبل:

احمد بن حنبل در فضائل الصحابه مى‌نویسد:

(۹۳۶)- [۱۰۸۱] حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ، قَالَ: نا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الرُّومِیُّ، قَالَ: نا شَرِیکٌ، عَنْ سَلَمَهَ بْنِ کُهَیْلٍ، عَنِ الصُّنَابِحِیِّ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): ” أَنَا دَارُ الْحِکْمَهِ، وَعَلِیٌّ بَابُهَا

الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى۲۴۱هـ)، فضائل الصحابه، ج۲، ص۶۳۴، تحقیق د. وصی الله محمد عباس، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۳هـ – ۱۹۸۳م.

تمام راویان این سند، پیش از این بررسى و وثاقت آن‌ها را ثابت شد.

ابو بکر القطیعى نیز همین روایت را با همین سند نقل کرده است:

(۲۰۹)- [۱: ۳۳۳] حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْکَجِّیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الرُّومِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا شَرِیکٌ، عَنْ سَلَمَهَ بْنِ کُهَیْلٍ، عَنِ الصُّنَابِحِیِّ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِ السَّلامُ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): “أَنَا دَارُ الْحِکْمَهِ وَعَلِیُّ بَابُهَا

القطیعی، أحمد بن جعفر بن حمدان بن مالک بن شبیب البغدادی (متوفاى۳۶۸هـ)، جزء الألف دینار، ص۵۴، ح۲۰۷، تحقیق: بدر عبد الله البدر، ناشر: دار النفائس ـ الکویت، الطبعه: الأولى
ابن عساکر دمشقی

ابن عساکر دمشقى نیز روایت را با چندین سند نقل کرده است که ما فقط یکى از سند‌ها را بررسى خواهیم کرد:

(۴۴۶۲۹)- [۴۲: ۳۷۸] أَخْبَرَنَا أَبُو الْمُظَفَّرِ عَبْدُ الْمُنْعِمِ بْنُ عَبْدِ الْکَرِیمِ، وَأَبُو الْقَاسِمِ زَاهِرُ بْنُ طَاهِرٍ، قَالا: أنا أَبُو سَعْدٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، أنا أَبُو سَعِیدٍ مُحَمَّدُ بْنُ بِشْرِ بْنِ الْعَبَّاسِ، أنا أَبُو لَبِیدٍ مُحَمَّدُ بْنُ إِدْرِیسَ، نا سُوَیْدُ بْنُ سَعِیدٍ، نا شَرِیکٌ، عَنْ سَلَمَهَ بْنِ کُهَیْلٍ، عَنِ الصُّنَابِحِیِّ، عَنْ عَلِیٍّ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): “أنا مَدِینَهُ الْعِلْمِ، وَعَلِیٌّ بَابُهَا، فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْیَأْتِ بَابَ الْمَدِینَهِ“.
بررسی سند روایت:
عبد المنعم بن عبد الکریم:

ذهبى در سیر أعلام النبلا، در باره او مى‌گوید:

۳۶۷ ابن القشیری. عبدالمنعم الشیخ الإمام المسند المعمر أبو المظفر بن الأستاذ أبی القاسم عبدالکریم بن هوازن القشیری النیسابوری.

عبد المنعم بن عبد الکریم، استاد، پیشواى مسند و داراى عمر طولانى بود.

سیر أعلام النبلاء ج۱۹، ص۶۲۳ ـ۶۲۴
زاهر بن طاهر:

زاهر بن طاهر. ابن محمد بن محمد بن أحمد بن محمد بن یوسف بن محمد بن مرزبان الشیخ العالم المحدث المفید المعمر مسند خراسان

زاهر بن طاهر، استاد، دانشمند، محدث، مفید، داراى عمر طولانى، و مسند خراسان بود.

سیر أعلام النبلاء ج۲۰، ص۹
محمد بن عبد الرحمن:

ذهبى او را این چنین مى‌ستاید:

۴۸ الکنجروذی. الشیخ الفقیه الإمام الأدیب النحوی الطبیب مسند خراسان أبو سعد محمد بن عبدالرحمن بن محمد بن أحمد بن محمد بن جعفر النیسابوری

سیر أعلام النبلاء ج۱۸، ص۱۰۱
محمد بن بشر بن العباس:

۳۰۳ الکرابیسی. الشیخ الصالح المسند أبو سعید محمد بن بشر بن العباس النیسابوری البصری الاصل الکرابیسی.

کرابیسى، استاد پرهیزگار و مسند بود.

سیر أعلام النبلاء ج۱۶، ص۴۱۵
محمد بن إدریس:

۴ أبو لبید. الإمام المحدث الرحال الصادق أبو لبید محمد بن إدریس بن إیاس السامی السرخسی… حدث عنه إمام الأئمه ابن خزیمه وأحمد بن سلمه الحافظ

ابولبید، پیشوا، محدث و راستگو بود و بسیار مسافرت مى‌کرد. پیشواى پیشوایان ابن خزیمه و احمد بن سلمه حافظ از او روایت نقل کرده‌اند.

سیر أعلام النبلاء ج۱۴، ص۴۶۴
سوید بن سعید:

سوید بن سعید. ابن سهل بن شهریار الإمام المحدث الصدوق شیخ المحدثین ابو محمد الهروی.

سوید بن سعید؛ پیشوا، محدث، بسیار راستگو، استاد محمدثان بود.

سیر أعلام النبلاء ج۱۱، ص۴۱۰

سایر راویان نیز پیش از این وثاقتشان ثابت شده بود.
حاکم نیشابوری

حاکم نیشابورى از کسانى است که با کنار گذاشتن تعصبات مذهبى، این روایت را با چندین سند نقل و آن‌ها را تصحیح کرده است:

(۴۵۷۴)- [۳: ۱۲۴] حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الرَّحِیمِ الْهَرَوِیُّ بِالرَّمْلَهِ، ثنا أَبُو الصَّلْتِ عَبْدُ السَّلامِ بْنُ صَالِحٍ، ثنا أَبُو مُعَاوِیَهَ، عَنِ الأَعْمَشِ، عَنْ مُجَاهِدٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ: ” أَنَا مَدِینَهُ الْعِلْمِ وَعَلِیٌّ بَابُهَا، فَمَنْ أَرَادَ الْمَدِینَهَ فَلْیَأْتِ الْبَابَ “.

از ابن عباس نقل شده است که رسول خدا (ص) فرمود: من شهر علم هستم و على دروازه آن است؛ پس هر کس قصد ورود به شهر را دارد، باید از دروازه آن وارد شود.

سپس در تأیید صحت حدیث مى‌نویسد:

هَذَا حَدِیثٌ صَحِیحُ الإِسْنَادِ، وَلَمْ یُخَرِّجَاهُ، وَأَبُو الصَّلْتِ ثِقَهٌ مَأْمُونٌ.

فَإِنِّی سَمِعْتُ أَبَا الْعَبَّاسِ مُحَمَّدَ بْنَ یَعْقُوبَ فِی التَّارِیخِ، یَقُولُ: سَمِعْتُ الْعَبَّاسَ بْنَ مُحَمَّدٍ الدُّورِیَّ، یَقُولُ: سَأَلْتُ یَحْیَى بْنَ مَعِینٍ، عَنْ أَبِی الصَّلْتِ الْهَرَوِیِّ، فَقَالَ: ثِقَهٌ.

فَقُلْتُ: أَلَیْسَ قَدْ حَدَّثَ عَنْ أَبِی مُعَاوِیَهَ، عَنِ الأَعْمَشِ ” أَنَا مَدِینَهُ الْعِلْمِ “؟ فَقَالَ: قَدْ حَدَّثَ بِهِ مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْفَیْدِیُّ وَهُوَ ثِقَهٌ مَأْمُونٌ.

سَمِعْتُ أَبَا نَصْرٍ أَحْمَدَ بْنَ سَهْلٍ الْفَقِیهَ الْقَبَّانِیَّ إِمَامَ عَصْرِهِ بِبُخَارَى، یَقُولُ: سَمِعْتُ صَالِحَ بْنَ مُحَمَّدِ بْنِ حَبِیبٍ الْحَافِظَ، یَقُولُ: وَسُئِلَ عَنْ أَبِی الصَّلْتِ الْهَرَوِیِّ، فَقَالَ: دَخَلَ یَحْیَى بْنُ مَعِینٍ وَنَحْنُ مَعَهُ عَلَى أَبِی الصَّلْتِ فَسَلَّمَ عَلَیْهِ، فَلَمَّا خَرَجَ تَبِعْتُهُ، فَقُلْتُ لَهُ: مَا تَقُولُ رَحِمَکَ اللَّهُ فِی أَبِی الصَّلْتِ؟ فَقَالَ: هُوَ صَدُوقٌ.

فَقُلْتُ لَهُ: إِنَّهُ یَرْوِی حَدِیثَ الأَعْمَشِ، عَنْ مُجَاهِدٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، عَنِ النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ ” أَنَا مَدِینَهُ الْعِلْمِ، وَعَلِیٌّ بَابُهَا، فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْیَأْتِهَا مِنْ بَابِهَا “، فَقَالَ: قَدْ رَوَى هَذَا ذَاکَ الْفَیْدِیُّ، عَنْ أَبِی مُعَاوِیَهَ، عَنِ الأَعْمَشِ، کَمَا رَوَاهُ أَبُو الصَّلْتِ

(۴۵۷۵)- [۳: ۱۲۴] حَدَّثَنَا بِصِحَّهِ مَا ذَکَرَهُ الإِمَامُ أَبُو زَکَرِیَّا یَحْیَى بْنُ مَعِینٍ، ثنا أَبُو الْحُسَیْنِ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ تَمِیمٍ الْقَنْطَرِیُّ، ثنا الْحُسَیْنُ بْنُ فَهْمٍ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى بْنِ الضُّرَیْسِ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْفَیْدِیُّ، ثنا أَبُو مُعَاوِیَهَ، عَنِ الأَعْمَشِ، عَنْ مُجَاهِدٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ: ” أَنَا مَدِینَهُ الْعِلْمِ وَعَلِیٌّ بَابُهَا، فَمَنْ أَرَادَ الْمَدِینَهَ، فَلْیَأْتِ الْبَابَ “، قَالَ الْحُسَیْنُ بْنُ فَهْمٍ، حَدَّثَنَاهُ أَبُو الصَّلْتِ الْهَرَوِیُّ، عَنْ أَبِی مُعَاوِیَهَ.

قَالَ الْحَاکِمُ: لِیَعْلَمَ الْمُسْتَفِیدُ لِهَذَا الْعِلْمِ أَنَّ الْحُسَیْنَ بْنَ فَهْمِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ ثِقَهٌ مَأْمُونٌ حَافَظٌ.

وَلِهَذَا الْحَدِیثِ شَاهِدٌ مِنْ حَدِیثِ سُفْیَانَ الثَّوْرِیِّ بِإِسْنَادٍ صَحِیحٍ.

(۴۵۷۶)- [۳: ۱۲۴] حَدَّثَنِی أَبُو بَکْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الْفَقِیهُ الإِمَامُ الشَّاشِیُّ الْقَفَّالُ بِبُخَارَى، وَأَنَا سَأَلْتُهُ، حَدَّثَنِی النُّعْمَانُ بْنُ الْهَارُونِ الْبَلَدِیُّ بِبَلَدٍ مِنْ أَصْلِ کِتَابِهِ، ثنا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ یَزِیدَ الْحَرَّانِیُّ، ثنا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، ثنا سُفْیَانُ الثَّوْرِیُّ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُثْمَانَ بْنِ خُثَیْمٍ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عُثْمَانَ التَّیْمِیِّ، قَالَ: سَمِعْتُ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ، یَقُولُ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ یَقُولُ: ” أَنَا مَدِینَهُ الْعِلْمِ، وَعَلِیٌّ بَابُهَا، فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْیَأْتِ الْبَابَ “.

سند این روایت صحیح است؛ ولى بخارى و مسلم نقل نکرده‌اند و ابو صلت ثقه و مورد اعتماد است؛ چرا که من از محمد بن یعقوب از عباس محمد دورى، شنیدم که مى‌گفت: از یحیى بن معین در باره ابوصلت هروى سؤال کردم؛ پس گفت: ثقه است. گفتم: مگر او همانى نیست که از ابومعاویه از أعمش روایت «أنا مدینه العلم» را نقل کرده؟ پس گفت: محمد بن جعفر الفیدى نیز که مورد اعتماد و امانت‌دار است نیز آن را نقل کرده است.

شنیدم از ابونصر احمد بن سهل، فقیه قبانى و پیشواى زمانش در بخارى که مى‌گفت: شنیدم از صالح بن محمد بن حبیب الحافظ که مى‌گفت: از ابوصلت هروى سؤال شد، پس گفت: یحیى بن معین بر ابو صلت وارد شد؛ در حالى که من نیز همراه او بودم، پس بر او سلام کرد، وقتى از پیش او خارج شد من به دنبالش رفتم و گفتم: نظر شما در باره ابوصلت چیست؟ یحیى بن معین گفت: او بسیار راستگو است. من به او گفتم: او همانى است که روایت اعمش از مجاهد از ابن عباس را نقل کرده که رسول خدا فرمود: من شهر علم هستم و على دروازه آن است؛ پس هر کس مى‌خواهد وارد شهر شود باید از دورازه وارد شود؛ پس گفت: این روایت را الفیدى نیز از ابومعاویه از اعمش نقل کرده‌اند؛ همان طورى که ابوصلت روایت کرده.

براى من نقل کرد صحت مطالبى را که از یحیى بن معین ذکر شد، ابوالحسن محمد بن احمد قنطرى، از حسین بن فهم، از محمد بن یحیى الضریس، از محمد بن جعفر الفید از ابومعاویه…. از رسول خدا (ص) که: من شهر علم هستم، على دروازه آن است؛ پس هر کس مى‌خواهد وارد شهر شود، باید از دروازه آن وارد شود، حسین بن فهم گفت: من این روایت را براى ابوصلت هروى از ابومعاویه نقل کردم.

حاکم گفت: براى اطلاع بیشتر طالبان علم این که: حسین بن فهم بن عبد الرحمن، ثقه، مورد اعتماد و حافظ بود.

براى این حدیث شاهد دیگرى از حدیث سفیان ثورى با سند صحیح نقل شده است.

عبد الرحمن بن عثمان التیمى گفت: از جابر بن عبد الله شنیدم که مى‌گفت: از رسول خدا (ص) شنیدم که مى‌گفت: من شهر علم هستم، على دروازه آن است، پس هر کس که طالب علم است، باید از دروازه آن وارد شود.

الحاکم النیسابوری، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاى ۴۰۵ هـ)، المستدرک علی الصحیحین، ج۳،، ص۱۳۷ ـ ۱۳۸، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت الطبعه: الأولى، ۱۴۱۱هـ – ۱۹۹۰م.

براى اثبات صحت این روایت، براى کسى که طالب حقیقت است، همین تصحیح جناب حاکم نیشابورى کفایت مى‌کند؛ چرا که او دانشمندى است پرآوازه و از برترین دانشمندان علم حدیث. براى این که مقام و موقعیت او در میان علماى سنى روشن شود، به صورت خلاصه دیدگاه بزرگان سنى را در ستایش او نقل خواهیم کرد:

شمس الدین ذهبى، امام الجرح و التعدیل اهل سنت، حاکم نیشابورى را این گونه مى‌ستاید:

الحاکم الحافظ الکبیر امام المحدثین… ناظر الدارقطنی فرضیه وهو ثقه واسع العلم بلغت تصانیفه قریبا من خمس مائه جزء.

حاکم، حافظ بزرگ و پیشواى محدثان است. دار قطنى با او مناظره‌اى داشت که او را پسندید، او مورد اعتماد و داراى علم بسیار است و نوشته‌هاى نزدیک به پانصد جلد مى‌شود.

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، تذکره الحفاظ، ج۳، ص ۱۰۳۹ ـ ۱۰۴۰، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الأولى.

سیوطى مى‌نویسد:

الحاکم الحافظ الکبیر إمام المحدثین أبو عبد الله محمد بن عبد الله محمد بن حمدویه بن نعیم الضبی الطهمانی النیسابوری… وکان إمام عصره فی الحدیث العارف به حق معرفته صالحا ثقه.

حاکم، حافظ بزرگ و پیشواى محدثان است… او در زمان خود پیشواى علم حدیث و آن چنان که شایسته بود‌، با علم حدیث آشنائى داشت، درستکار و قابل اعتماد بود.

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای۹۱۱هـ)، طبقات الحفاظ، ج۱، ص۴۱۰ ـ ۴۱۱، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۳هـ.

أبو اسحاق شیرازى، حاکم را این گونه معرفى مى‌کند:

هو أبو عبد الله محمد بن عبد الله بن محمد النیسابوری المعروف بالحاکم صاحب المستدرک وتاریخ نیسابور وفضائل الشافعی وکان فقیها حافظا ثقه علیا لکنه یفضل علی بن أبی طالب على عثمان رضی الله عنهما انتهت إلیه ریاسه أهل الحدیث طلب العلم فی صغره ورحل إلى الحجاز والعراق مرتین وروی عن خلائق عظیمه قال الأسنوی ویزید على الفیء شیخ وتفقه علی أبی الولید النیسابوری وأبی علی بن أبی هریره وأبی سهل الصعلوکی وانتفع به أئمه کثیرون منهم البیهقی قال عبد الغافر کان الحاکم إمام أهل الحدیث فی عصره وبیته بیت الصلاح والورع واختص بصحبته إمام وقته أبی بکر الصیغی وکان یراجع الحاکم فی الجرح والتعدیل.

محمد بن عبد الله… نیشابورى مشهور به حاکم صاحب کتاب المستدرک، تاریخ نیشابور و فضائل شافعى، فقیه، حافظ، قابل اعتماد و بلند مرتبه بود؛ ولى على بن أبى طالب را از عثمان برتر مى‌دانست. ریاست اهل حدیث به او مى‌رسد. تحصیل دانش را از کودکى آغاز و دو بار به حجاز و عراق مسافرت کرد. از افراد زیادى روایت نقل کرده… و بزرگان زیادى؛ از جمله بیهقى از او کسب دانش کرده‌اند. عبد الغافر گفته که حاکم پیشواى اهل حدیث در زمان خود بود و خانه او خانه درستکارى و پرهیزگارى بود، أبى بکر صبیغى که پیشواى زمان خود بود، همواره در کنار حاکم بود و در جرح و تعدیل روات به او مراجعه مى‌کرد.

الشیرازی، إبراهیم بن علی بن یوسف أبو إسحاق (متوفای۴۷۶هـ)، طبقات الفقهاء، ج۱، ص ۲۲۲، تحقیق: خلیل المیس، ناشر: دار القلم – بیروت.

و ابن خلکان مى‌نویسد:

الحاکم النیسابوری الحافظ المعروف بابن البیع إمام أهل الحدیث فی عصره والمؤلف فیه الکتب التی لم یسبق إلى مثلها کان عالما عارفا واسع العلم.

حاکم نیشابورى حافظ (کسى که بیش از صد هزار حدیث حفظ است) مشهور به ابن البیع، پیشواى اهل حدیث در زمان خود بود و کتاب‌هاى در علم حدیث نوشت که کسى پیش از او همانندش را ننوشته بود، او دانشمند، عارف و داراى دانش بسیارى بود.

إبن خلکان، أبو العباس شمس الدین أحمد بن محمد بن أبی بکر (متوفای۶۸۱هـ)، وفیات الأعیان وأنباء أبناء الزمان، ج۴، ص ۲۸۰، تحقیق: احسان عباس، ناشر: دار الثقافه – لبنان.

و أبى الفداء در تاریخش مى‌نویسد:

وفیها توفی الحافظ محمد بن عبد الله بن محمد بن حمدویه بن نعیم الضبی الطهمانی، المعروف بالحاکم النیسابوری إِمام أهل الحدیث فی عصره، والمؤلف فیه الکتب التی لم یسبق إِلى مثلها، سافر فی طلب الحدیث، وبلغت عده شیوخه نحو ألفین، وصنف عده مصنفات….

در آن سال (۴۵۵هـ) حافظ محمد بن عبد الله… مشهور به حاکم نیشابورى از دنیا رفت، او پیشواى اهل حدیث در زمان خود بود و کتاب‌هاى در علم حدیث نوشت که کسى همانند آن‌ها را پیش از او ننوشته بودند، براى یادگیرى حدیث مسافرت مى‌کرد، اساتید او نزدیک به دو هزار نفر بودند، کتاب‌هاى بسیارى نوشت

أبو الفداء عماد الدین إسماعیل بن علی (متوفای۷۳۲هـ)، المختصر فی أخبار البشر، ج۱، ص ۲۴۷، طبق برنامه الجامع الکبیر.

جالب است که بدانید لقب «حاکم» بالاترین درجه‌اى است که مى‌تواند یک محدث به آن دسترسى پیدا کند.

ملا على هروى در باره مراتب علماى علم حدیث مى‌نویسد:

«الإمام» أی المقتدى به، وهو إمام أئمه الأنام کالسیوطی، وابن الهمام، والسخاوی، والقسطلانی، وملا قاسم الحنفی، وغیرهم من العلماء الأعلام.

«العالم» أی العالم الکامل، والمشهور فی هذا العلم، فإن له تصانیف کثیره، وتآلیف شهیره، وأجلها «فتح الباری فی شرح البخاری» الذی هو فی هذا الفن غایه، بل فی سائر العلوم الشرعیه نهایه.

«الحافظ»: هو من أحاط علمه بمئه ألف حدیث.

ثم بعده الحجه: وهو من أحاط علمه بثلاث مئه ألف حدیث،

ثم الحاکم: وهو الذی أحاط علمه بجمیع الأحادیث المرویه متناً وإسناداً، وجرحاً وتعدیلاً وتاریخاً، کذا قاله جماعه من المحققین.

«امام» کسى است که مردم به او اقتدا مى‌کنند و او پیشواى مردم است؛ افرادى مثل سیوطى، ابن همام، سخاوى، قسطلانى، ملا قاسم حنفى و دیگر علماى اعلام.

«عالم» یعنى عالم کامل و مشهور در آن علم؛ کسى که در این علم کتاب‌هاى زیاد و مشهورى نشوته است؛‌ بهترین این کتاب «فتح البارى در شرح صحیح بخاری» است که در این فن (علم حدیث) سرآمد است و بلکه در دیگر علوم شرعى نیز این چنین است.

حافظ کسى است که به صد هزار حدیث احاطه دارد، پس از آن حجت است که به سى صد هزار حدیث احاطه دارد و سپس حاکم است و حاکم کسى است که به تمام احادیث نقل شده؛ چه از نظر متن و چه از نظر سند احاطه دارد، به جرح و تعدیل و تاریخ تمام روایات تسلط دارد؛ چنانچه جماعتى از محققان نیز همین مطلب را گفته‌اند.

ملا علی القاری، نور الدین أبو الحسن علی بن سلطان محمد الهروی (متوفاى۱۰۱۴هـ)، شرح شرح نخبه الفکر فی مصطلحات أهل الأثر، ج۱، ص۱۲۱، قدم له: الشیخ عبد الفتح أبو غده، حققه وعلق علیه: محمد نزار تمیم وهیثم نزار تمیم، ناشر: دار الأرقم – لبنان / بیروت.

بنابراین،‌ ابو عبد الله نیشابورى که به لقب «حاکم» مفتخر شده، کسى است که به تمام روایات اهل سنت؛ چه از نظر سند و چه از نظر متن، احاطه دارد و بر جرح و تعدیل تمام روات سنى مسلط است.

با توجه به آن چه گذشت، آیا انسان منصف مى‌تواند به گفته حاکم نیشابورى اعتماد نکند؟

روشن است که اگر کسى که ضمیر پاک داشته باشد، به همین گفته حاکم نیشابورى با این شخصیت ممتاز و عظیمى دارد، اعتماد مى‌کند؛ اما کسى که تمام تلاشش انکار فضائل اهل البیت علیهم السلام است، طبیعى است که به هر بهانه‌اى از قبول حقیقت سرباز زند.
تصحیح روایت توسط علمای اهل سنت:

علاوه بر تصحیح ابن جریر طبرى و حاکم نیشابورى که تفصیل آن گذشت، برخى دیگر از بزرگان تاریخ اهل سنت نیز این روایت را تصحیح و تأیید کرده‌اند.

متقى هندى پس از نقل اشکالاتى که توسط علماى اهل سنت و به ویژه مغرضانى همچون ابن جوزى بر این روایت وارد شده، و برخى دیگر که روایت را «حسن» دانسته‌اند، این چنین نتیجه‌گیرى کرده است:

وقد کنت أجیب بهذا الجواب دهرا إلى أن وقفت على تصحیح ابن جریر لحدیث علی فی تهذیب الآثار مع تصحیح (ک) لحدیث ابن عباس فاستخرت الله وجزمت بارتقاء الحدیث من مرتبه الحسن إلى مرتبه الصحه – والله أعلم.

من نیز همیشه از این روایت، همین جواب‌ها را مى‌دادم؛ تا این که به تصحیح ابن جریر طبرى برخوردم که در کتاب تهذیب الآثار روایت على (علیه السلام) را تصحیح کرده بود و همچنین دیدم که حاکم نیشابورى روایت ابن عباس را تصحیح کرده است، پس از استخاره، یقین کردم به ارتقاء این حدیث از مرتبه «حسن» به مرتبه صحیح.

الهندی، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین (متوفاى۹۷۵هـ)، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، ج۱۳، ص۶۵، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۹هـ – ۱۹۹۸م.

خطیب بغدادى در تاریخ خود، از یحیى بن معین نقل مى‌کند که او در ابتدا صحت روایت را انکار مى‌کرد؛ اما بعد از جستجو متوجه شده است که این روایت را غیر از ابوصلت هروى، کسان دیگر نیز نقل کرده‌اند؛ به همین خاطر نظرش عوض شده و آن را صحیح دانسته است.

واما حدیث الأعمش فان أبا الصلت کان یرویه عن أبی معاویه عنه فأنکره أحمد بن حنبل ویحیى بن معین من حدیث أبی معاویه ثم بحث یحیى عنه فوجد غیر أبی الصلت قد رواه عن أبی معاویه فأخبرنا محمد بن أحمد بن رزق…. عن بن عباس قال قال رسول الله e الله علیه وسلم أنا مدینه العلم وعلی بابها فمن أراد العلم فلیأت بابه قال القاسم سألت یحیى بن معین عن هذا الحدیث فقال هو صحیح.

قلت أراد أنه صحیح من حدیث أبی معاویه ولیس بباطل إذ قد رواه غیر واحد عنه.

اما حدیث أعمش که ابوصلت آن را از ابومعاویه نقل کرده، احمد بن حنبل و یحیى بن معین آن را رد کرده‌اند؛ سپس یحیى جستجوى بیشترى کرد؛ پس سند دیگرى پیدا کرد که کس دیگرى نیز آن را از ابومعاویه نقل کرده است… قاسم مى‌گوید که از یحیى بن معین در باره این روایت سؤال کردم؛ پس گفت: صحیح است.

من (خطیب بغدادی) مى‌گویم: منظور از او از «صحیح» این است که روایت ابو معاویه باطل نیست؛ چرا که تعداد دیگرى نیز آن را از او نقل کرده‌اند.

البغدادی، ابوبکر أحمد بن علی بن ثابت الخطیب (متوفاى۴۶۳هـ)، تاریخ بغداد، ج۱۱، ص۵۰، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت.

ابن حجر عسقلانى پس از نقل تضعیفات ابن جوزى مى‌گوید:

وهذا الحدیث له طرق کثیره فی مستدرک الحاکم أقل أحوالها أن یکون للحدیث أصل فلا ینبغی أن یطلق القول علیه بالوضع.

این حدیث در کتاب مستدرک حاکم طرق متعدد دارد که کمترین درجه آن این است که بگویم این روایت اصل و ریشه دارد؛ پس شایسته نیست که به صورت مطلق طرفدار جعلى بودن آن بشویم.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى۸۵۲ هـ)، لسان المیزان، ج۲، ص۱۲۲، تحقیق: دائره المعرف النظامیه – الهند، ناشر: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۶هـ – ۱۹۸۶م.

بدر الدین زرکشى بعد از نقل طرق مختلف روایت مى‌نویسد:

والحاصل ان الحدیث ینتهی لمجموع طریقی أبی معاویه وشریک إلى درجه الحسن المحتج به ولا یکون ضعیفا فضلا عن ان یکون موضوعا انتهى.

نتیج آن که این حدیث با مجموع دو طریقى از ابومعاویه و شریک نقل شده، به درجه «حسن» که مى‌شود به آن احتجاج کرد، مى‌رسد، ضعیف نیست؛ چه رسد به این که جعلى و ساختگى باشد.

الزرکشی المصری الحنبلی، شمس الدین أبی عبد الله محمد بن عبد الله (متوفاى۷۹۴هـ)، اللآلئ المنثوره فی الأحادیث المشهوره المعروف بـ ( التذکره فی الأحادیث المشتهره )، ج۱، ص۱۶۵، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶ هـ ـ ۱۹۸۶م.

جلال الدین سیوطى تصریح مى‌کند که این روایت «حسن» و بلکه به گفته حاکم صحیح است. سپس اشکالات بخارى، ترمذى و ابن معین را نقل مى‌کند و مى‌گوید که به این سخنان اعتراض و رد شده و در حقیقت دیگر علماى سنى آن را نپذیرفته‌اند:

وأما حدیث أنا مدینه العلم وعلى بابها فهو حدیث حسن بل قال الحاکم صحیح وقول البخاری لیس له وجه صحیح والترمذی منکر وابن معین کذب معترض.

اما حدیث «أنا مدینه العلم وعلى بابها» پس او حدیث «حسن» است؛ بلکه حاکم گفته است که «صحیح» است؛ و به گفته بخارى که سند صحیح ندارد، و سخن ترمذى گفته که منکر (غیر قابل قبول) است و ابن معین که گفته دروغ است، اعتراض شده است.

الهیثمی، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر (متوفاى۹۷۳هـ)، الفتاوی الحدیثیه، ج۱، ص۱۹۲، طبق برنامه الجامع الکبیر.

ابن سمعون بغدادى، روایت «أنا مدینه العلم» را یکى از برترین فضائل آن حضرت مى‌شمارد:

ومناقبه رضی الله تعالى عنه کثیره جدا ویکفی منها قوله «أنا مدینه العلم وعلی بابها».

فضائل آن حضرت جدا زیاد است، و (ما را) بس است این گفته رسول خدا که فرمود: «من شهر علم هستم و على دورازه آن است».

أمالی ابن سمعون ج۱، ص۵۱

شمس الدین سخاوى بعد از نقل طرق و دیدگاه‌هاى علما، مى‌گوید:

وأحسنها حدیث ابن عباس بل هو حسن.

بهترین آن روایت إبن عباس و بلکه او «حسن» است.

السخاوی، شمس الدین محمد بن عبد الرحمن(متوفاى۹۰۲هـ)، المقاصد الحسنه فی بیان کثیر من الأحادیث المشتهره على الألسنه، ج۱، ص۱۷۰، تحقیق: محمد عثمان الخشت، ناشر: دار الکتاب العربی – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۵ هـ – ۱۹۸۵م

زکریا الأنصارى مى‌نویسد:

قال الحافظ أبو سعید العلائی الصواب أنه حسن باعتبار طرقه وبه أفتى شیخنا حافظ عصره العسقلانی.

حافظ ابوسعید عالى گفته: حق این است که این روایت به اعتبار طرق متعددى که دارد، «حسن» است. استاد ما حافظ زمانش ابن حجر عسقلانى نیز همین فتوا را داده است.

الأنصاری الشافعی، أبویحیى زکریا (متوفاى۹۲۶هـ)، المنفرجتان/ شعر ابن النحوی والغزالی، ج۱، ص۱۳۵ ـ ۱۳۶، تحقیق: عبد المجید دیاب، ناشر: دار الفضیله – القاهره.

صالحى شامى مى‌نویسد:

روى الترمذی وغیره مرفوعا: ‘ أنا مدینه العلم وعلی بابها ‘ والصواب الحدیث حسن. کما قال الحافظان العلائی وابن حجر

ترمذى و دیگران از رسول خدا (ص) نقل کرده‌اند که فرمود: «من شهر علمم و على دروازه آن است» حق این است که این روایت «حسن» است؛ همان‌طورى که حافظ علائى و حافظ ابن حجر گفته‌اند.

الصالحی الشامی، محمد بن یوسف (متوفاى۹۴۲هـ)، سبل الهدی والرشاد فی سیره خیر العباد، ج۱، ص۵۰۹، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوض، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۴هـ.
روایت «حسن» همانند روایت «صحیح» حجت است

حتى اگر فرض را بر این بگیریم که این روایت از نظر سندى به درجه «صحیح» نرسد و «حسن» باشد، بازهم در حجیت آن خللى وارد نمى‌شود؛ چرا که روایت «حسن» نیز همانند روایت «صحیح» از دیدگاه اهل سنت حجت است و از نظر حجیت هیچ تفاوتى بین این دو دسته از روایات نیست؛ چنانچه نووى مى‌نویسد:

ثم الحسن کالصحیح فی الاحتجاج به وإن کان دونه فی القوه؛ ولهذا أدرجته طائفه فی نوع الصحیح.

روایت «حسن» در احتجاج همانند روایت صحیح است؛ اگرچه از نظر قوت از او پایین‌تر است، به همین خاطر طایفه‌اى این روایت را در زمره روایات حسن آورده‌اند.

النووی الشافعی، محیی الدین أبو زکریا یحیى بن شرف بن مر بن جمعه بن حزام (متوفاى۶۷۶ هـ)، التقریب، ج۱، ص۲، طبق برنامه الجامع الکبیر

و ابن تیمیه مى‌نویسد:

النوع الثانی. الحسن وهو فی الاحتجاج به کالصحیح عند الجمهور.

نوع دوم از روایات، روایت «حسن» است. از دیدگاه جمهور علما، این روایت در احتجاج همانند روایت صحیح است.

ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفاى ۷۲۸ هـ)، الباعث الحثیث شرح إختصار علوم الحدیث، ج۱، ص۱۲۹، طبق برنامه الجامع الکبیر.

محمد بن جماعه مى‌گوید:

فروع: الأول الحسن حجه کالصحیح وإن کان دونه ولذلک أدرجه بعض أهل الحدیث فیه ولم یفردوه عنه.

فرع: اول: روایت «حسن» همانند روایت «صحیح» حجت است؛ اگر از او پایین‌تر است؛ به همین خاطر برخى از اهل حدیث آن را در زمره حدیث صحیح آورده‌اند و جدا نکرده‌اند.

محمد بن إبراهیم بن جماعه (متوفاى۷۳۳هـ)، المنهل الروی فی مختصر علوم الحدیث النبوی، ج۱، ص۳۶، تحقیق: د. محیی الدین عبد الرحمن رمضان، ناشر: دار الفکر – دمشق، الطبعه: الثانیه، ۱۴۰۶هـ.

جلال الدین سیوطى مى‌گوید:

ثم الحسن کالصحیح فی الاحتجاج به وإن کان دونه فی القوه ولهذا أدرجته طائفه فی نوع الصحیح العدل.

روایت حسن همانند روایت صحیح است در احتجاج؛ اگر چه از نظر قوت از او پایین‌تر است؛ به همین خاطر طایفه‌اى آن را نوعى از انواع روایت صحیح شمرده‌اند.

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفاى۹۱۱هـ)، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، ج۱، ص۸۸، تحقیق: عبد الوهاب عبد اللطیف، ناشر: مکتبه الریاض الحدیثه – الریاض.

و عبد الرؤوف مناوى مى‌گوید که اگر کسى به دو روایتى که هر کدام به تنهائى حجت نیستند، احتجاج کند، اشکالى ندارد:

الحسن کالصحیح فی الاحتجاج به إن کان دونه فی القوه. ولا بدع فی الاحتجاج بحدیث له طریقان، ولو انفرد کل منهما لم یکن حجه کما فی مرسل ورد من وجه آخر مسنداً، أو وافقه مرسل آخر بشرطه کما ذکره ابن الصلاح.

روایت «حسن» همانند روایت «صحیح» است در احتجاج؛ اگر چه از نظر قوت پایین‌تر از آن است. اگر کسى به حدیثى که تنها دو طریق دارد، احتجاج کند، بدعت نکرده است؛ اگر هر کدام آن‌ها به تنهائى حجت نیست؛ همان طورى که اگر روایت مرسى از طریق دیگرى به صورت مرسل نقل شده باشد و یا مرسل دیگرى از نظر معنا و شرایطى که او دارد موافق باشد؛ چنانچه ابن صلاح همین مطلب را گفته است.

المناوی، محمد عبد الرؤوف بن علی بن زین العابدین (متوفاى ۱۰۳۱هـ)، الیواقیت والدرر فی شرح نخبه ابن حجر، ج۱، ص۳۹۲، تحقیق: المرتضی الزین أحمد، ناشر: مکتبه الرشد – الریاض، الطبعه: الأولى، ۱۹۹۹م.

نتیجه: حتى اگر گفته طبرى، حاکم نیشابورى و متقى هندى مبنى بر صحت سند روایت پذیرفته نشود، و طبق گفته دیگر بزرگان سنى روایت «حسن» باشد، بازهم به حجیت آن ضربه‌اى نمى‌زند و روایت براى اهل سنت حجت است.

بنابراین طبق این روایت، همه مسلمانان وظیفه دارند، دین‌شان را از یک طریق بگیرند و آن «باب مدینه علم پیامبر» است.
اطلاق لقب «باب مدینه‌ العلم» برای امیرالمؤمنین (ع):

علاوه بر روایاتى که گذشت و اعتبار سند آن‌ها ثابت شد، عده‌اى از بزرگان اهل سنت صحت روایت را مفروغ عنه گرفته و از لقب «باب مدینه العلم» براى امیرمؤمنان علیه السلام استفاده کرده‌اند.

ابونعیم اصفهانى، یکى از کسانى بود که روایت «أنا مدینه العلم» را با سند صحیح نقل کرده بود، به همین دلیل ایشان در کتاب حلیه الأولیاء در شرح حال على بن أبى طالب علیه السلام مى‌نویسد:

علی بن أبی طالب. وسید القوم محب المشهود ومحبوب المعبود باب مدینه العلم والعلوم….

الأصبهانی، ابونعیم أحمد بن عبد الله (متوفاى۴۳۰هـ)، حلیه الأولیاء وطبقات الأصفیاء، ج۱، ص۶۱، ناشر: دار الکتاب العربی – بیروت، الطبعه: الرابعه، ۱۴۰۵هـ.

ابوسعید سمعانى در کتاب الأنساب در معناى کلمه «شهید» مى‌نویسد که اولین کسى به این لقب مشهور شد، حسین بن على علیهما السلام فرزند «باب مدینه العلم» بود.

الشهید. بفتح الشین المعجمه وکسر الهاء وسکون الیاء المنقوطه من تحتها بنقطتین وفی آخرها الدال المهمله هذا الإسم اشتهر به جماعه من العلماء قتلوا فعرفوا ب الشهید أولهم ابن باب مدینه العلم وریحانه رسول الله صلى الله علیه وسلم الشهید الشهید الحسین بن علی سید شباب أهل الجنه.

شهید: جماعتى از علما کشته شدند و سپس به این نام شناخته مى‌شدند؛ نخستین آن‌ها پسر «باب مدینه العلم» و ریحانه رسول خدا، حسین بن على سید جوانان اهل بهشت بود

السمعانی، أبو سعید عبد الکریم بن محمد ابن منصور التمیمی (متوفاى۵۶۲هـ)، الأنساب، ج۳، ص۴۷۵، تحقیق: عبد الله عمر البارودی، ناشر: دار الفکر – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۹۹۸م

بدر الدین عینى در شرح صحیح بخارى، به نقل از ابوالوشاء مى‌نویسد که یکى از ویژگى‌هاى امیرمؤمنان علیه السلام این بود که او «دوازه علم پیامبر» بود:

ومن خواصه أی: خواص علی، رضی الله تعالى عنه، فیما ذکره أبو الشاء: أنه کان أقضى الصحابه، وأن رسول الله، صلى الله علیه وسلم، تخلف عن أصحابه لأجله، وأنه باب مدینه العلم، وأنه لما أراد کسر الأصنام التی فی الکعبه المشرفه أصعده النبی صلى الله علیه وسلم برجلیه على منکبیه، وأنه حاز سهم جبریل، علیه الصلاه والسلام، بتبوک.

از ویژگى‌هاى على (علیه السلام) بنابرآنچه که ابوالوشاء گفته است: او در میان صحابه از همه بهتر قضات مى‌کرد، رسول خدا (ص) به خاطر او از دیگر اصحاب جدا مى‌شدند (عقب مى‌ماندند تا على (علیه السلام) برسد)؛ او «دروازه علم» بود؛ وقتى مى‌خواست بت‌هاى بالاى خانه کعبه را بشکند، رسول خدا (ص) او را بر شانه‌هاى خود بلند کرد؛ در تبوک جبرئیل به جاى او به جنگ رفت و گفت سهم من براى على (علیه السلام)‌ باشد

العینی الغیتابی الحنفی، بدر الدین ابومحمد محمود بن أحمد (متوفاى ۸۵۵هـ)، عمده القاری شرح صحیح البخاری، ج۱۶، ص۲۱۵، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

ملا على هروى در تقابل بین فهم علماى امت اسلامى و صحابه مى‌نویسد:

أن فهم الصحابی لا سیما مثل علی باب مدینه العلم مقدم على فهم غیره

فهم صحابه؛ به ویژه شخصتى مثل على (علیه السلام) که دروازه علم است، بر فهم دیگران مقدم است.

ملا علی القاری، نور الدین أبو الحسن علی بن سلطان محمد الهروی (متوفاى۱۰۱۴هـ)، مرقاه المفاتیح شرح مشکاه المصابیح، ج۴، ص۱۱۹، تحقیق: جمال عیتانی، ناشر: دار الکتب العلمیه – لبنان/ بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۲هـ – ۲۰۰۱م.

علامه شهاب الدین آلوسى حنفى در چندین جا از تفسیرش از این لقب براى امیرمؤمنان علیه السلام استفاده کرده است که ما به دو مورد اشاره مى‌کنیم.

وى در رد تحریف قرآن مى‌نویسد:

وبعد إنتشار هذه المصاحف بین هذه الأمه المحفوظه لا سیما الصدر الأول الذی حوى من الأکابر ما حوى وتصدر فیه للخلافه الراشده على المرتضى وهو باب مدینه العلم لکل عالم والأسد الأشد الذی لا تأخذه فی الله لومه لائم.

بعد از انتشار این مصحف‌هاى در میان امت، که در پناه خداوند؛ به ویژه در صدر اول که بسیارى از بزرگان را در خود جاى داده بود که در آن زمان على مرتضى خلافت را به عهده گرفت، همان کسى که دروازه علم براى هر دانشمندى بود، شیر دلاور خداوند بود که در راه خداوند ملامت هیچ ملامت کننده‌اى در او تأثیر نداشت.

الآلوسی البغدادی الحنفی، أبو الفضل شهاب الدین السید محمود بن عبد الله (متوفاى۱۲۷۰هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج۱، ص۲۳، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

و در جاى دیگر مى‌نویسد:

وأن من وهب سبحانه له من أمته قوه قدسیه یهب سبحانه له ما تتحمله قوته منه وقد سمعت ما سمعت فی النقباء والنجباء ویمکن أن یکون قد علم علیه الصلاه والسلام ذلک أمثالهم ومن هو أعلى قدرا منهم کالأمیر علی کرم الله تعالى وجهه وهو باب مدینه العلم بطریق من طرق التعلیم.

اگر خداوند به کسى از امت رسول خدا (ص) قدرت قدسى بدهد، به اندازه‌اى مى‌دهد که او تحمل و طاقتش را داشته باشند، چه بسیار شنیده‌ایم در باره نقیبان و برگزیدگان. ممکن است که رسول خدا (ص) یاد داده باشد به امثال این افراد و به کسانى که برتر از آن‌ها بوده‌اند؛ مثل امیر على (علیه السلام) که او دروازه علم بود، با یکى از راه‌هاى یادگیرى. (رسول خدا (ص) با یکى از روش‌ها به او یاد داده بود).

روح المعانی ج۲۳، ص۱۲۰

شیخ عبد الحى کتانى در باره علم امیرمؤمنان علیه السلام مى‌نویسد:

وقال ابن المسیب ما کان أحد یقول سلونی غیر علی وقال ابن عباس أعطی على تسعه اعشار العلم ووالله لقد شارکهم فی العشر الباقی قال واذ اثبت الشیء عن علی لم نعدل إلى غیره وسؤال کبار الصحابه له ورجوعهم إلى فتاویه واقواله فی المواطن والمعضلات مشهور وناهیک أن انتهاء طرق علوم القوم وسلاسلهم الیه فلست ترى من طریقه فی الاسلام الا وانتهاؤها الیه ومنتهى سندها عنه رضی الله عنه تصدیقا لکونه باب مدینه العلم.

سعید بن مسیب گفته: هیچ کس غیر از على (علیه السلام) نگفت که هر چه مى‌خواهید از من سؤال کنید. از ابن عباس نقل شده است که به على (علیه السلام) نه دهم تمام علوم داده شده بود، به خدا سوگند که او در یک دهم باقى مانده نیز شریک بود. همچنین گفت: وقتى چیزى از طریق على (علیه السلام) براى من ثابت مى‌شد، به دیگرى رجوع نمى‌کردم.

سؤال بزرگان صحابه از او، رجوع آن‌ها به فتواها و گفته‌هاى على (علیه السلام) در موارد و مشکلات مشهور است. توجه داشته باش که تمام راه‌هاى علوم قوم و رشته‌هاى آن به او برمى‌گردد، پس نمى‌بینى هیچ راهى از راه‌هاى اسلامى را؛‌ مگر این که پایانش به سوى او باشد و آخر سند به او برسد؛ تا تصدیق شده باشد این سخن پیامبر را که او دروازه علم است.

الکتانی، عبد الحی بن عبد الکبیر (متوفاى۱۳۸۳هـ)، نظام الحکومه النبویه المسمی التراتیب الإدرایه، ج۲، ص۳۷۰، ناشر: دار الکتاب العربی – بیروت.

ابن حمدن سخنانى زنى به نام أم الخیر بنت الحریش البارقیه را نقل مى‌کند که در حضور معاویه سخنرانى غرائى کرده است و از جمله گفته:

فإلى أین تریدون رحمکم الله عن ابن عم رسول الله صلى الله علیه وسلم وزوج ابنته وأبی ابنیه، خلق من طینته، وتفرع من نبعته، وخصه بسره، وجعله باب مدینه علمه وعلم المسلمین، وأبان ببغضه المنافقین.

به کجا مى‌خواهید بروید، از (پیش) پسر عموى رسول خدا (ص)، شوهر دخترش، پدر دو فرزندش بود، همان کسى که از طینت او خلق شده بود، از سرچشمه او گرفته شده بود، محرم اسرارش بود، همان کسى که رسول خدا (ص) او را دروازه علمش و علم تمام مسلمانان قرار داد؛ اما منافقان آشکارا با او دشمنى کردند.

ابن حمدون، محمد بن الحسن بن محمد بن علی (متوفاى ۶۰۸هـ)، التذکره الحمدونیه، ج۵، ص۱۸۶ ۱۸۸، تحقیق: إحسان عباس، بکر عباس، ناشر:دار صادر – بیروت،، الطبعه: الأولى، ۱۹۹۶م.

صلاح الدین صفدى در کتاب الوافى بالوفیات، شعرى از از صفى الدین حلى در باره رسول خدا صلى الله علیه وآله نقل مى‌کند که در آن از دروازه علم آن حضرت نیز سخن به میان آمده است. وى ابتدا شاعر را این چنین مى‌ستاید:

صفی الدین الحلی. عبد العزیز بن سرایا بن علی بن أبی القاسم بن أحمد بن نصر بن أبی العز ابن سرایا بن باقی بن عبد الله بن العریض هو الإمام العلامه البلیغ المفوه الناظم الناثر شاعر عصرنا على الإطلاق صفی الدین الطائی السنبسی الحلی

صفى الدین حلى… همان کسى که پیشوا، علامه، کسى که در نظم و نثر، زیبا سخن مى‌گفت، شاعر على الإطلاق زمان ما بود (وقتى مردم صورت مطلق مى‌گفتند «شاعر»، منظور او بود).

و سپس مى‌گوید:

ونقلت من خطه قصیده یمدح بها سیدنا رسول الله(ص) الطویل

من این شعر طولانى را از دست خط خودش که در آن رسول خدا (ص) را ستوده نقل مى‌کنم:…

لأنک سر الله والآیه التی تجلت فجلى ظلمه الشرک نورها

مدینه علم وابن عمک بابها فمن غیر ذاک الباب لم یؤت سورها

چرا که تو راز خدا بودى و نشانه‌اى که متجلى شد و نور او ظلمت شرک را از بین برد، شهر علمى بودى که پسر عمویت دروازه آن بود، پس به غیز از در کسى سراغ دیوار نمى‌رود.

الصفدی، صلاح الدین خلیل بن أیبک (متوفاى۷۶۴هـ)، الوافی بالوفیات، ج۱۸، ص۲۹۹، تحقیق أحمد الأرناؤوط وترکی مصطفى، ناشر: دار إحیاء التراث – بیروت – ۱۴۲۰هـ- ۲۰۰۰م.
۱۷
سند دارد؛ اما ضعیف است!!!

ابن جوزى حنبلى، یکى از کسانى است که تلاش کرده به صورت ممکن، روایت «أنا مدینه العلم» را تضعیف و ثابت کند که این روایت ساختگى است.

جالب است که وى این روایت را با پنج طریق از امیر المؤمنین علیه السلام، ده طریق از ابن عباس و دو طریق از جابر بن عبد الله نقل مى‌کند و سپس در آخر نتیجه مى‌گیرد که این روایت ساختگى وضعیف است.

ما از او سؤال مى‌کنیم که آیا اگر روایتى با این همه سند در باره فضائل ابوبکر و عمر نقل شده بود، بازهم این همه تلاش مى‌کردید که آن را تضعیف کنید؟ یا مى‌گفتید که چون طرق متعدد است؛ پس همدیگر را تقویت مى‌کنند و یقین مى‌کنیم که این روایت وارد شده است؟

چنانچه محمد امیر صنعانى در باره روایت «اقتدوا باللذین من بعدى أبى بکر وعمر» مى‌نویسد:

وله طرق فیها مقال إلا أنه یقوی بعضها بعضا.

الأمیر الصنعانی، محمد بن إسماعیل (متوفاى۱۱۸۲هـ)، سبل السلام شرح بلوغ المرام من أدله الأحکام، ج۲، ص۱۱، تحقیق: محمد عبد العزیز الخولی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، الطبعه: الرابعه، ۱۳۷۹ هـ.

و یا ابن حجر عسقلانى ادعا مى‌کند که برخى از آیات بر طبق اعتقاد و گفته عمر نازل مى‌شده است:

وأورد بن أبی حاتم والطبری أیضا من طریق عبد الرحمن بن أبی لیلى أن یهودیا لقی عمر فقال أن جبریل الذی یذکره صاحبکم عدو لنا فقال عمر من کان عدوا لله وملائکته ورسله وجبریل ومیکال فإن الله عدو للکافرین فنزلت على وفق ما قال وهذه طرق یقوی بعضها بعضا

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى۸۵۲ هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج۸، ص۱۶۶، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفه – بیروت.

و موارد متعدد دیگرى که وقتى روایتى در فضائل خلفا بوده؛ هرچند تمام طرق آن‌ها ضعیف بوده‌اند؛ اما همدیگر را تقویت کرده و براى سنى‌ها حجت شده‌اند.
حذف حدیث «أنا مدینه العلم» از صحیح ترمذی

طبق نقل برخی از بزرگان اهل سنت این روایت با تعبیر «أنا مدینه العلم و علی بابها» در سنن ترمذی نقل شده بوده؛ ولی از آن جایی که وجود چنین روایتی؛ آن هم در صحیح ترمذی با مذاق و اعتقادات پیروان مکتب خلفا سازگاری نداشته است‌‌ ، بهترین راه مقابله با آن را حذف آن از اصل کتاب دیده‌اند و متأسفانه این روایت بعد‌ها توسط دیگران و در چاپ های بعدی حذف شده است.

از جمله کسانی که این روایت را از صحیح ترمذی نقل کرده‌اند ، افراد ذیل هستند :
شاهد اول : ابن اثیر جزری (۶۳۰هـ) :

۶۴۸۹ (ت ـ علی بن أبی طالب رضی الله عنه ) أن رسول الله صلی الله علیه وسلم قال «أنا مدینه العلم ، و علیُّ بابُها». أخرجه الترمذی.

از رسول خدا (ص) روایت شده است که فرمود : من شهر علمم و علی درآن است. این روایت را ترمذی نقل کرده است.

ابن أثیر الجزری، المبارک بن محمد ابن الأثیر (متوفاى۵۴۴هـ)، معجم جامع الأصول فی أحادیث الرسول، ، ج۷ ، ص۴۳۷ ،‌ ح ۶۴۸۹ ، تحقیق محمد الفقی ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت ، الطبعه‌ الرابعه ، ۱۴۰۴هـ.

عکس جلد جامع الأصول (نسخه اول)

عکس صفحه مورد نظر (نسخه اول)

عکس جلد نسخه دوم (نسخه دوم)

عکس صفحه مورد نظر (نسخه دوم)

شاهد دوم : جلال الدین سیوطی (۹۱۱هـ) :

این عالم بزرگ اهل سنت در کتاب تاریخ الخلفاء می‌نویسد :

وأخرج البزار والطبرانی فی الأوسط عن جابر بن عبد الله وأخرج الترمذی والحاکم عن علی قال قال رسول الله صلى الله علیه وسلم : «أنا مدینه العلم وعلى بابها».

بزار و طبرانی در اوسط از جابر بن عبد الله و ترمذی و حاکم از علی (علیه السلام) روایت کرده اند که رسول خدا (ص) فرمود : من شهر علمم و علی در آن است.

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفاى۹۱۱هـ)، تاریخ الخلفاء، ج ۱ ، ص ۱۷۰ ، تحقیق: محمد محی الدین عبد الحمید، ناشر: مطبعه السعاده – مصر، الطبعه: الأولى، ۱۳۷۱هـ – ۱۹۵۲م.

عکس جلد (نسخه اول)

عکس صفحه مورد نظر (نسخه اول)

عکس جلد جلد (نسخه دوم)

عکس صفحه مورد نظر (نسخه دوم)

شاهد سوم :احمد بن حجر هیثمی (۹۷۴هـ) :

وی در کتاب الصواعق المحرقه این گونه می‌نویسد :

الحدیث التاسع أخرج البزار والطبرانی فی الأوسط عن جابر بن عبد الله والطبرانی والحاکم والعقیلی فی الضعفاء وابن عدی عن ابن عمر والترمذی والحاکم عن علی قال قال رسول الله «أنا من مدینه العلم وعلی بابها»….

روایت نهم : بزار و طبرانی در اوسط از جابر بن عبد الله انصاری ، و طبرانی و حاکم و عقیلی در ضعفاء و ابن عدی از ابن عمر ، و ترمذی و حاکم از علی روایت کرده اند که رسول خدا (ص) فرمود : من شهر علمم و علی در آن است.

الهیثمی، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر (متوفاى۹۷۳هـ)، الصواعق المحرقه علی أهل الرفض والضلال والزندقه، ج۲ ، ص۳۵۷ ، تحقیق عبد الرحمن بن عبد الله الترکی – کامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسه الرساله – لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷هـ – ۱۹۹۷م.

عکس جلد

عکس صفحه مورد نظر

شاهد چهارم : ابن تیمیه :

ابن تیمیه نیز از کسانی است که می گوید حدیث مدینه العلم در سنن ترمذی نقل شده است !!!

ومما یروونه عن النبى انه قال «أنا مدینه العلم وعلى بابها»

فأجاب هذا حدیث ضعیف بل موضوع عند أهل المعرفه بالحدیث لکن قد رواه الترمذى وغیره ومع هذا فهو کذب.

از مطالبی که (شیعیان) نقل می کنند آن است که رسول خدا (ص) فرمودند « ا مدینه العلم وعلى بابها»؛ ابن تیمیه در پاسخ گفت : این روایت ضعیف است و در نزد اهل معرفت به حدیث روایتی دروغ !!!

اما با این همه این روایت را ترمذی و غیر او نقل کرده اند با این حال این روایت دروغ است !!!

ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفاى ۷۲۸ هـ)، احادیث القصاص، ص۷۸، تحقیق: محمد الصباغ، ناشر: المکتب الإسلامی.

عکس جلد

عکس صفحه مورد نظر

ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفاى ۷۲۸ هـ)، مجموعه الفتاوى ، ج۱۸، ص۲۱۶، تحقیق : عامر الجزار / أنور الباز ، ناشر: دار الوفاء.

عکس جلد

عکس صحفه دوم

عکس صفحه مورد نظر

ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفاى ۷۲۸ هـ)، کتب ورسائل وفتاوی شیخ الإسلام ابن تیمیه، ج ۱۸، ص۳۷۷ ، تحقیق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمی النجدی، ناشر: مکتبه ابن تیمیه، الطبعه: الثانیه. طبق برنامه الجامع الکبیر .

اگر می توانید اثبات کنید که این روایت دروغ است چرا آن را از سنن ترمذی حذف کرده اید ؟
تحریف نظر ترمذی در مورد حدیث أنا دار الحکمه

در سنن ترمذی موجود بعد از ذکر روایت «أنا دار الحکمه وعلی بابها» آمده است که:

قال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم أنا دَارُ الْحِکْمَهِ وَعَلِیٌّ بَابُهَا قال هذا حَدِیثٌ غَرِیبٌ مُنْکَرٌ
نظر ترمذی طبق نقل طبری :

اما محب الدین طبری نقل می کند که نظر ترمذی آن است که این روایت حسن است !!!

وی در مورد این روایت می نویسد :

ذکر أنه باب دار الحکمه: عن علی رضی الله عنه قال قال رسول الله صلى الله علیه وسلم ( أنا دار الحکمه وعلی بابها ) أخرجه الترمذی وقال حدیث حسن.

در مورد این مطلب که علی درب خانه حکمت است : از علی روایت شده است که رسول خدا (ص) فرمودند : من خانه حکمتم و علی درب آن است.

این روایت را ترمذی نقل کرده و آن را حسن می داند !!!

الطبری، ابوجعفر محب الدین أحمد بن عبد الله بن محمد (متوفاى۶۹۴هـ)، ذخائر العقبى فی مناقب ذوی القربى ، ج۱، ص۷۷ ، ناشر : دار الکتب المصریه – مصر. (طبق برنامه الجامع الکبیر.

عکس جلد

عکس صفحه مورد نظر

نتیجه:

روایت «أنا مدینه العلم وعلى بابها» با سند‌هاى معتبر نقل شده است، سه تن از بزرگان تاریخ اهل سنت؛ مثل محمد بن جریر طبرى، حاکم نیشابورى و متقى هندى تصریح کرده بودند که روایت صحیح است. عده‌اى دیگرى که تعداد آن‌ها زیاد‌تر بود، گفته بودند که روایت «حسن» است. از طرف دیگر ثابت کردیم که روایت «حسن» با روایت «صحیح» از نظر حجیت هیچ تفاوتى ندارد و قطعا حجت است.

همچنین عده‌اى از بزرگان اهل سنت به آن حضرت لقب «باب مدینه علم» داده‌اند که نشان مى‌دهد، صحت حدیث براى آن‌ها ثابت شده بوده است.

اما در عین حال، چرا مردم از على بن أبى طالب رویگردان هستند و به جاى وارد شدن از دورازه علم نبوى؛ از پنجره، دیوار و سقف مى‌خواهند وارد شوند؟

 

 

 

منبع:پرسمان