ثقلین
TasvirShakhesshahidalamdar2

نامه به پدر

شهید سید مجتبی علمدار

بابا مجتبی سلام.امیدوارم خوب باشی.حال من خوب است و شاید بهتر از همیشه. راستی حتماً می‌دانی که از نوشتن اولین نامه‌ام برایت حدود یک سال ...

TasvirShakhesshahidalamdar1

مسائل سیاسی

شهید سید مجتبی علمدار

دوم خرداد ۷۶ در پیش بود. عده‌ای از دوستان سیّد که به جناح چپ معروف شده بودند دور هم نشسته بودند.مرتب از کاندیدای مورد حمایت ...

TasvirShakhesshahidalamdar9

ارادت

شهید سید مجتبی علمدار

چند سال بعد از شهادت رسید، خداوند به من فرزندی عطا کرد. خیلی خوشحال بودم. امّا پزشکان خبر بدی به من دادند فرزندم دچار مشکل ...

TasvirShakhesshahidalamdar3

ضمانت

شهید سید مجتبی علمدار

خیلی دوست داشتم با مریم به این سفر معنوی بروم. اما مشکل پدر و مادرم بودند. به پدرم نگفتم که به سفر زیارتی فرهنگی می‌رویم. ...

TasvirShakhesshahidalamdae2

رسول دل

شهید سید مجتبی علمدار

آقا سیّد مجتبی علمدار را خیلی اتفاقی شناختم. زمستان بود. برای خریدن نوار یکی از مداحان به نمایشگاهی که در شهرمان دایر بود رفتم. نوار ...

TasvirShakhesshahidalamdar1

فاتح دل‌ها

شهید سید مجتبی علمدار

مدتی بود که در میدان منتظر مسافر بودم، حالا که می‌خواستم بروم نمی‌توانستم تکان بخورم! ده تا تاکسی جلو و پشت سرم ایستاده بودند. همان ...

TasvirShakhesshahidalamdar4

برنامه علمدار

شهید سید مجتبی علمدار

گروهی را آماده کردم و رفتیم ساری. ابتدا به سراغ لشکر ۲۵ رفتیم و خودمان را معرفی کردیم. گفتیم می‌خواهیم درباره‌ی سردار شهید، سیّد مجتبی ...

TasvirShakhesshahidalamdar3

حضور

شهید سید مجتبی علمدار

همسر من بعد از ماجرای فرش رنگی ارادت عجیبی به سیّد مجتبی پیدا کرد. همیشه شب‌های جمعه به کنار مزار او می‌رفتیم و برای او ...

TasvirShakhesshahidalamdar3

شفاعت شما با مادرم حضرت زهرا (سلام الله علیها)

شهید سید مجتبی علمدار

از طرف لشکر گفتند: «برای مراسم فردا یک تابلو بزرگ از تصویر سیّد آماده کن.»من هم آخر شب، به منزلمان در بابل رفتم. با پارچه ...

TasvirShakhesshahidalamdar3

کبوتر زخمی به نقل از علامه حسن‌زاده

شهید سید مجتبی علمدار

سید را آن‌ها شناختند که خود آسمانی‌اند. آن‌ها که خود مسافران من الحق الی الخلق هستند. علامه حسن زاده آملی او را شناخت. زمانی که ...

TasvirShakhesshahidalamdar3

نوشتن و گفتن از سیّد علمدار!

شهید سید مجتبی علمدار

نمی‌دانم چطور سر از ساری درآوردم! چطور بر سر مزار سیّد مجتبی رفتم. چطور برادرش را ملاقات کردم و…احساس می کنم هیچ کدام این‌ها دست ...

TasvirShakhesshahidalamdar4

چند قطره اشک برای مادرم (علیها سلام)

شهید سید مجتبی علمدار

وقتی می‌خواستند پیکر سیّد را به خاک بسپارند، چند نفری از دوستان و مداحان و علما بالای سرش رفتند تا به وصیت او عمل کنند.آن ...

TasvirShakhesshahidalamdar2

نشانی از غربت مادر

شهید سید مجتبی علمدار

وقتی سیّد حالش به هم خورده بود. استاد صمدی آملی از علامه درخواست دعا کرده بودند. ایشان فرموده بودند: «کاری با سیّد نداشته باشید، تمایل ...

TasvirShakhesshahidalamdar2

مادرم حضرت زهرا (سلام الله علیها) این‌جا هستند!

شهید سید مجتبی علمدار

آمدم بالی سر سید. بدنش کبود شده بود. اصلاً حال خوبی نداشت. وقتی بالای سرش رسیدم گفت: «حمید، بگو این چیزا رو از دستم در ...

صفحه 44 از 162« بعدی...102030...4243444546...506070...قبلی »