یزید آمد و آنچه را که پدران او مخفی می‌کردند آشکارا گفت. گفت: «فلا خبر جاء و لا وحی‏ نزل»[۱] هیچ خبری نبوده است. هم فسق عملی داشت، علناً تجاهر به شراب خوری می‌کرد، به بی‌بند و باری می‌کرد و هم کفر باطنی و اعتقادی خود را برملا کرد. «لعبت هاشم بالملک» گفت آن چیزی که بنی هاشم اسم را آن نبوّت و وحی گذاشتند نبوده است. آن‌ها هم آدم‌های سیاست بازی بودند! با ملک و سلطنت بازی کردند، حالا نوبت ما است که ابوسفیان به آن فرد گفت: حالا که کار به دست بنی امیّه افتاده است با این خلافت بازی کنید همان‌گونه که با چوگان بازی می‌شود. به هم دیگر پاس بدهید نگذارید از دست شما خارج شود.

 

 

پی نوشت


[۱]– روضه الواعظین و بصیره المتعظین، ج ‏۱، ص ۱۹۱٫