على(عليه السلام) و پيمان برادرى و ازدواج على(عليه السلام) با زهرا(عليها السلام)

صفحاتی از زندگی شریف حضرت علی علیه السلام

زمانى که رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) هسته جامعه اسلامى را تشكيل داد و تصميم گرفت ارتباط و همبستگى بين افراد آن جامعه را بيشتر کند، در يك موضع گيرى صريح و روشن ميان مسلمانان پيمان برادرى ايجاد کرد تا بدين وسيله يكى از ارکان اساسى احكام اسلام راستين راکه رسالت اسلامى در مراحل نهانى و آشكار خود آن را مى طلبيد تحكيم ببخشد، بدين ترتيب، نخستين مرحله ايجادپيمان برادرى در اسلام قبل از هجرت در مكه صورت پذيرفت و رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) ميان مهاجران و انصار عقد برادرى ايجاد نمود، با بررسى موضوع پيمان برادرى ملاحظه مى کنيم که رسول اکرم(صلى الله عليه وآله وسلم)در اين ماجرا ميان هر يك از افراد با نظير خودش پيمان برادرى برقرار کرده است. [1]

چراکه مساله پيمان برادرى عملى استراتژيك و گسترده تلقى مى شد و در روند حرکت رسالت اسلامى، از نشانه هاى حرکت آفرينى بر خوردار بود و از طريق پل ارتباط برادرى همان گونه که انديشه ها بارور مى شود، خلاقيّت نيز به وجود آمده و روابط ميان مسلمانان نيز بايكديگر نزديك تر مى گردد.

روايت شده هنگامى که پيامبراکرم(صلى الله عليه وآله وسلم) ميان ياران خود پيمان برادرى ايجاد کرد ميان ابو بكر و عثمان و عبد الرحمان بن عوف، اين پيمان را برقرار ساخت ولى ميان على بن ابى طالب و کسى عقد برادرى ايجاد نكرد. [2]

على(عليه السلام) به آن حضرت عرضه داشت:

اى رسول خدا! وقتى ديدم شما ميان يارانت غير از من پيمان برادرى برقرار کردى (از ناراحتى) روح از بدنم رفت و پشتم شكست، اگر اين کار را به خاطر نگرانى وخشم از من انجام دادى، صاحب اختياريد، هرگونه شما خواستيد عمل کنيد.

رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود:

«و الذّي بَعَثَني بالحَقّ، ماأخرّتك الّا لنفسي و انت منّي بمنزلة هارون من موسى غير أنَّه لانبيَّ بعدي و انت أخي و وارثي»؛

سوگند به آن کس که مرابه حق و هدايت برانگيخته، تورابه خاطر ايجاد پيمان برادرى باخودم در آخر قرار دادم،نسبت تو به من بمنزله نسبت هارون به موسى است با اين تفاوت که پس از من پيامبرى نخواهد آمد، و برادر و وارث من هستى.

عرض کرد: چه چيز از تو به ارث مى برم؟

رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:

آن چه را پيامبران پيش از من به ميراث نهادند، به ارث مى برى و ميراث آن ها کتاب پروردگار و سنت پيامبرشان بود و تو در بهشت کنار من در قصرم جاى دارى. [3]

و دومين پيمان برادرى در مدينه، چندماه پس از هجرت ايجاد شد. [4]

ازدواج على(عليه السلام) با زهرا(عليها السلام)

پس از استقرار و آرامش مسلمانان و جايگزين شدن احكام و دستورات اسلام در دل آنان و پديدار گشتن قدرت و شوکت آن ها در دفاع از رسالت و پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله وسلم)، ارتباط ميانشان در قالب جامعه اى متمدن و انقلاب فرهنگى اجتماعى فراگيرى به رهبرى رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) که خداوند او را در فهم و دريافت و ابلاغ و تربيت و اجراء، از خطا مصون داشته بود، شكوفا گرديد و اينك اين على(عليه السلام) بود که بيش از بيست بهار از عمر شريف او سپرى شده و در عرصه جهاد و دفاع از عقيده و آرمان و رسالت اسلامى، به مبارزه و نبرد مى پرداخت و در کليه امور مربوط به رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در کنار آن حضرت قرار داشت و در دل پيامبر از جايگاه بسيار برجسته اى برخور دار بود، با او زندگى مى کرد و از همه مسلمانان به وى نزديك تر بود.

با گذشت دو سال از هجرت و در خانه نبى اکرم(صلى الله عليه وآله وسلم) دخترش زهرا(عليها السلام) به سن کمال رسيد و جمع زيادى از جمله ابوبكر و عمر[5] براى خواستگارى وى از پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) بر يكديگر پيشى مى گرفتند و حضرت با بيانى پسنديده، دست رد بر سينه آن ها مى نهاد و مى فرمود: « در ارتباط با ازدواج زهرا در انتظار فرمان خدا هستم» على(عليه السلام) نيز از جمله علاقه مندان به ازدواج باآن مخدره بود، ولى شرم و حيا و تنگ دستى، مانع مطرح کردن اين موضوع با رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)مى گشت زيرا على(عليه السلام) از دارايى و ثروتى بر خوردار نبود ولى با تشويق برخى از ياران پيامبر، وى نيز به خواستگارى حضرت زهرا(عليها السلام)رفت، وقتى به قصد اين امر نزد رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) رفت، از شرم وحيا سر به زير افكنده بود. پيامبراکرم(صلى الله عليه وآله وسلم) به هدف وى پى برد از اين رو، باچهره اى گشاده با او رو برو شد و به آرامى خواسته او را جويا شد. على(عليه السلام)با صدايى ضعيف پاسخ داد: «اى رسول خدا! آيا حاضرى فاطمه را به ازدواج من در آورى؟»

رسول اکرم(صلى الله عليه وآله وسلم)ضمن خوشامد گويى به على، نزد پاره تنش زهرا رفت تا علاقمندى على(عليه السلام)را براى ازدواج با او، به وى ابلاغ کند، لذا به دخترش فرمود: «من از پروردگار خود خواستم تو را به ازدواج بهترين و محبوبترين آفريدگان خود در آورد تو به فضائل و ويژگى هاى على آگاهى دارى و اينك امروز به خواستگارى ات آمده، نظرت چيست؟»

زهرا(عليها السلام) سخنى نگفت و سكوت کرد، پيامبر در حالى که مى فرمود: «سکوت زهرا، رضايت و اقرار اوست». از نزد دخت گرامى اش خارج شد، سپس مسلمانان را گرد آورد و با آنان سخن گفت و فرمود: «خدا به من فرمان داده فاطمه را به ازدواج على در آورم…» و آن گاه روبه على(عليه السلام) کرد و فرمود: «خداوند به من دستور داده فاطمه را به ازدواج تو در آورم… آيا به اين ازدواج راضى هستى؟»

عرضه داشت: « آرى، راضى هستم » و سپس سجده شكر به جا آورد.

پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: خداوند اين ازدواج را بر شما مبارك گرداند و از

نسل شما فرزندانى بسيار و نيك سرشت عنايت فرمايد.

على(عليه السلام) مبلغ پولى را که از فروش زره خويش براى هزينه مهريه تهيه کرده بود مقابل رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) قرار داد و پيامبر به ابو بكر و بلال و عمار و جمعى از صحابه و ام أيمن دستور داد جهيزيه مربوط به ازدواج را خريدارى نمايند.

وقتى خريدارى کردند و آن ها را بر رسول اکرم(صلى الله عليه وآله وسلم)عرضه کردند، حضرت آن وسائل را بادست مبارك خود زير و رو مى کرد و مى فرمود: «خداوند، اين ازدواج را بر خانواده اى که بيشتر ظروف آن ها سفالين است، مبارك گرداند.»

به آسانى و در کمال سادگى و بدون زحمت، مسأله خواستگارى و ازدواج آن دو بزرگوار عملى شد و جهيزيه عروس از ساده ترين جهيزيه هاى دختران مدينه به شمار مى آمد و پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله وسلم)و بنى هاشم اين ازدواج مبارك را جشن گرفتند. [6] 

روايت شده رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)در ارتباط با ازدواج زهرا(عليها السلام) و على(عليه السلام) مورد نكوهش قرار گرفت. در پاسخ فرمود: «اگر خداوند على بن ابى طالب را نيافريده بود، همتايى براى فاطمه وجود نداشت.»

در خبر ديگرى آمده است که رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)خطاب به على(عليه السلام)فرمود: «اگر تو نبودى روى زمين همتايى براى فاطمه وجود نداشت.» [7]

  منبع: کتاب پیشوایان هدایت 2 – اميرمؤمنان حضرت على بن ابى طالب(عليه السلام) / مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام


[1]– کفایت الطالب حافظ کنجی/ 194.

[2]– فصول المهمه ابن صباغ مالکی/ 38، الغدیر علامه امینی 3/ 112.

[3]– احمد بن حنبل آن را در مناقب علی (علیه السلام) روایت کرده است. تاریخ دمشق ابن عساکر 6/ 201، کنز العمال متقی هندی 5/ 326.

[4]– کفایة الطالب کنجی 82، 185، تذکرة الخواص 14، فصول المهمه 38، احادیث مربوط به برقراری پیمان برادری میان پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السلام) به اشکال گوناگون و منابع متعدد از جمله تاریخ ابن کثیر 7/ 2357، فصول المهمه 22، مسند احمد 1/ 23، تاریخ ابن هشام 2/ 132، تاریخ دمشق 6/ 201، فرائد السمطین 1/ 226، الغدیر 3/ 115 آمده است.

[5]– کشف الغمه 1/ 353.

[6]– کشف الغمه 1/ 348، بحار الانوار 43/ 93، دلائل الامامه طبری 16- 17.

[7]– مناقب ابن شهر آشوب 2/ 181.