خداوند در آیه ۱۸۳ سوره بقره به سفارش روزه می پردازد و می فرماید: این دستور برای این است که پرهیزکار شوید. و در آیه ۱۸۴ ذکر می کند که اگر بنا به دلایلی مثل سفر یا بیماری نتوانستید روزه بگیرید، عوض هر روز فدیه دهید، یک مد طعام آن قدر که فقیر گرسنه ای سیر شود. اگر فایده روزه در رسیدن به پرهیزکاری است، طعام دادن به گرسنه چگونه مرا به پرهیزکاری خواهد کشاند؟ وجود چنین آیه ای سبب شده که دکان داران دین برای دیگر امور عبادی نیز برای خود قوانین غیر معقول بتراشند تا در پناه آن به نوایی برسند؛ مثلاً کسی که مرده است پسر بزرگش نمازهای نخوانده او را برایش بخواند و اگر پسری نداشت به کسی پول بدهند، تا نمازهای نخوانده او را جبران کند. یا کسی که نتواند به سفر حج برود باید به کسی پول بدهند تا نایب الزیاره او در این امر عبادی باشد. معلوم نیست چگونه فیض این عبادات نصیب کسی می شود که خود کمترین حضوری در انجام این فرایض نداشته است؟ بنابر این، هرکس می تواند تمام نماز و روزه خود را بخرد. یا حتی پول دو برابر بدهد تا نماز بیشتر برایش بخوانند که آن دنیا حوریان بهشتی که نصیبش می شوند، دو برابر شوند.

پاسخ اجمالی

وجود برخی قوانین در طول قوانین اصلی در هر جامعه قانون مدار و در نظر هر قانون گذاری، امری حتمی است. وجود قوانین در سطح بعد از قانون اصلی به معنای جواز سوء استفاده از قانون نیست. تکالیفی مانند؛ نماز، روزه و حج را هر شخصی باید در دوران حیات و زنده بودنش انجام دهد و تا وقتی که در قید حیات است (غیر از موارد اضطراری) این تکالیف به غیر منتقل نمی شود و در صورت ترک این اعمال، مستحق عقاب می شود و هرگز کسی که در این دنیا با تحمل سختی ها، اعمال و وظایف خود را انجام می دهد، مانند کسی که در زمان حیاتش بدون هیچ عذری به وظایفش عمل نکرده و فقط بعد از مرگش برخی از آنها را برایش جبران می کنند، نیست. در مورد کفاره روزه نیز باید گفت: سیر کردن گرسنگان و فقرا، فقط کفاره نافرمانی او است و انجام اصل روزه هم چنان بر عهده او باقی است و اگر بعد از وفاتش پولی پرداخت می شود تا روزه ها و نمازهای قضا شده او بجا آورده شود، تنها تدارک کننده بخشی از مصالح این اعمال عبادی است نه همه آن. بنابر این، هرچقدر پول داشته باشد نمی تواند روزه یا نمازش را بخرد و از آن دو بی نیاز گردد.

پاسخ تفصیلی

مردم در مقابل انجام قوانین به سه دسته تقسیم می شوند:
یک. کسانی که در حالت طبیعی قرار گرفته و توانایی انجام اصل قانون را داشته و به آن عمل می کنند. چنین افرادی معمولاً قشر عظیم جامعه هستند، و اصولاً قانون برای چنین ترکیب غالبی از جمعیت هر جامعه تشریع می شود. قوانین الهی اسلام و قوانین جامعه بشری در این فضا وضع شده است. به طور مثال؛ قوانین راهنمایی و رانندگی برای آسانی امر ترافیک جامعه، برای این جمعیت غالبی پایه ریزی و تشریع شده است.
دو. کسانی که نسبت به قانون، حالت طبیعی ندارند و به خاطر شرایطی، ملتزم به انجام اصل قانون نیستند. عموماً قانون گذار برای این افراد، قانونی در رتبه بعد از قانون اصلی، پیش بینی می کند؛ مثلاً عدم عبور از چراغ قرمز، یک قانون عمومی است ولی در شرایط خاص برای ماشین های آتش نشانی و آمبولانس ها، رعایت این قانون لازم نمی باشد. قوانین اسلام نیز نظیر هر قانونی دارای استثناءاتی است. این استثناءات شامل کسانی می شود که عدم تبعیت آنان از قانون از روی سرپیچی و تمرّد نیست.
خداوند دستور به روزه داری داده، پس گرفتن روزه یکی از قوانین زندگی مسلمانان است. اما به طور قطع عده ای هستند که به هر دلیل (مریضی، مسافرت، ناتوانی شدید جسمی) نمی توانند به این قانون عمل کنند. قانون اسلام این افراد را از روزه داری معاف کرده و برای آنان قوانین جبرانی گذاشته است. قضا و بجا آوردن دوباره روزه ها برای کسانی که مثلاً ماه رمضان در مسافرت بوده اند از جمله این قوانین است. یا مانند کسی که در حال مسافرت نمازهای او از حالت عادی خارج شده و به نمازهای قصر (شکسته) تبدیل می شود. یا کسانی که در سِنّی از نظر مالی مستطیع می شوند که به علت پیری و یا بیماری لا علاج نمی توانند حج واجب را بجا آورند (یعنی استطاعت بدنی ندارند)، چنین اشخاصی نیز می توانند برای خود نائب بگیرند. عمل به هر دو گزینه قانونی؛ یعنی چه اصل عمل و چه بدل آن، چون عمل به فرامین خداوند است برای انسان مؤمن و وظیفه شناس از این نظر یکسان است.
سه. کسانی که در حالت طبیعی و در شرایط نُرمال قرار دارند و مضطر و معذور نیستند، ولی نسبت به قانون، حالت سرکشی داشته و از انجام قانون سر باز می زنند. معمولاً قانون گذار برای چنین کسانی قانون جبرانی گذاشته است، اما نه از نوع قوانینی که برای گروه دوم وضع کرده است، بلکه قوانینی وضع می کند که جنبه تنبیهی و جریمه ای داشته باشد. از خصوصیات این گونه قوانین آن است که:
الف. تکلیف بیشتری بر شخص وارد می کند.
ب. مکلف به تمام مصلحت و اثرات کار مورد نظر نمی رسد.
مثال آن در قوانین بشری بسیار زیاد است. اگر کسی در شرایط طبیعی از چراغ قرمز عبور کند، قوانین تنبیهی سختی را برای او در نظر گرفته اند. در قوانین اسلامی هم بحث «کفارات»، چنین جایگاهی دارند.[۱] اگر شخصی که در شرایط طبیعی قرار دارد به وظیفه خود عمل نکند قانون برای او مجازات هایی در نظر گرفته است که به حسب مورد آن فرق می کند. برای نمونه؛ کسی که نمازش را عمداً نخواند غیر از این که گناه بزرگی مرتکب شده است[۲] باید قضای آن را بجا آورد. و اگر کسی روزه ماه رمضان را عمداً بجا نیاورد جز آن که معصیت کرده است، باید برای هر روز که روزه نگرفته است یک بنده آزاد کند، یا دو ماه روزه بگیرد، یا شصت فقیر را سیر کند، یا به هر کدام یک مُد که تقریباً ده سیر است طعام؛ یعنى گندم یا جو و مانند اینها بدهد،[۳] و روزه ای را که نگرفته است بجا آورد. چنین شخصی حتماً مانند کسی که از روی اطاعت و بندگی خداوند به وظایف خود عمل کرده است نمی باشد. جرأت و جسارت در مقابل پروردگار و عدم خضوع در برابر دستورات او مشکل بزرگ چنین اشخاصی است. درست مانند شخصی که در قوانین بشری از چراغ قرمز عبور می کند، وی به این خاطر جریمه می شود و به جهت این جریمه، عقاب دیگری ندارد، ولی در نظر مردم و قانون یک انسان قانون شکن است. بجا آوردن برخی از اعمال مانند نماز و روزه بعد از وفات شخصی که از روی عمد این عبادات را ترک کرده، نیز از همین قبیل است. بر فرض که برای شخصی بعد از وفاتش، اعمال او را انجام دهند یا به شخصی پول داده تا به نیت او انجام دهد، آیا متوفّی به همه منافع و مصلحت موجود در اعمالی مانند نماز می رسد؟ آیا وضعیت او همانند کسی است که در دوران حیاتش این اعمال را از روی بندگی انجام داده است؟ اگر چه متوفّی با انجام این اعمال به برخی از مصلحت های عمل می رسد، ولی این از باب همان جریمه هایی است که در قوانین بشری بعد از انجام عمل خلاف، برای شخص تعیین می کنند و هرگز به معنای خرید و فروش اعمال نیست. بدیهی است که این جریمه ها برای تحصیل برخی از مصالح دیگر است.
نتیجه:
۱ – 
انسان هایی که در شرایط عادی و طبیعی قرار دارند، اگر از انجام وظایف خود شانه خالی کنند، در این مرحله، هرگز در رتبه کسانی که دستورات خداوند را به خوبی انجام داده اند، نیستند.
۲ – 
تکالیفی مانند؛ نماز، روزه و حج را هر شخصی باید در دوران حیات و زنده بودنش انجام دهد و تا وقتی که در قید حیات است این تکالیف (غیر از موارد اضطراری در مورد حج که بیان شد)[۴] به غیر منتقل نمی شود و در صورت ترک عمدی این اعمال، مستحق عقوبت های فراوانی می شود. پس چیزی به عنوان خرید اعمال در دوران حیات مکلف نداریم.
۳ – 
برخی از اعمال مانند روزه، اگر عمداً ترک شود، غیر از آن که باید اصل عمل اعاده شود باید کفّاره آن نیز بجا آورده شود. سیر کردن گرسنگان و فقرا، فقط کفاره نافرمانی او است و انجام اصل روزه همچنان بر عهده او باقی است. بنابر این، هرچقدر پول داشته باشد نمی تواند روزه یا نمازش را بخرد.
۴ – 
در مورد اعمالی که بعد از وفات شخص به نیابت از او انجام می دهند چند نکته را باید در نظر گرفت: اول آن که؛ چنین شخصی مانند کسی نیست که در جهت اطاعت خداوند این اعمال را در زمان حیاتش انجام داده است.[۵]دوم این که؛ چنین فردی با انجام برخی از اعمال به نیابت از او (که بعد از وفات او انجام می شود)، هرگز به همه منافع و مصالح آن عمل نرسیده است. سوم؛ این جبران از باب همان جریمه هایی است که در قوانین بشری بعد از انجام عمل خلاف، برای شخص تعیین می کنند و هرگز به معنای خرید و فروش اعمال نیست.
بنابر این، وجود برخی قوانین در طول قوانین اصلی در هر جامعه قانون مدار و در نظر هر قانون گذاری امری حتمی است. وجود چنین قوانینی به معنای جواز سوء استفاده از قانون نیست. کسانی که بدون عمد و به خاطر وجود شرایطی، تکالیف خود را انجام نمی دهند در هر قانونی معذورند، پس اگر کسی به هر دلیل موجه، برای مدتی موفق به گرفتن روزه نشد و وفات کرد و از جمله کسانی بود که باید روزه اش را قضا می کرد، جبران این عدم انجام تکلیف با پرداخت وجهی برای گرفتن روزه قضا شده او، به معنای خریدن عبادت هایش نیست. خواندن نمازهای قضا شده بعد از وفات شخص مسلمان نیز از همین باب است. اما اگر عمداً ترک کرده باشد انجام این اعمال توسط دیگران در دوران حیاتش جایز نمی باشد و اگر بعد از مرگش برای او جبران کنند، به معنای بخشیده شدن گناه ترک عمدی این اعمال نیست.
به هر حال؛ اگر بعد از وفاتش پولی پرداخت می شود تا روزه ها و نمازهای قضا شده او بجا آورده شود، تنها تدارک کننده بخشی از مصالح این اعمال عبادی است نه همه آن. بنابر این، هرچقدر پول داشته باشد نمی تواند روزه یا نمازش را بخرد و از آن دو بی نیاز گردد.

 

 

منبع:اسلام کوئست


پی نوشت:

[۱]. «سمیت الکَفَّاراتُ کفَّاراتٍ لأَنها تُکَفِّرُ الذنوبَ أَی تسترها»؛ به کفاره، کفاره گفته می شود؛ زیرا گناهان را می پوشاند و جبران می کند؛ ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، محقق و مصحح: میر دامادی، جمال الدین،‏ ج ۵، ص ۱۴۸، دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع، دار صادر، بیروت، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق.

[۲]. ر.ک: کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، «بَابُ مَنْ حَافَظَ عَلَى صَلَاتِهِ أَوْ ضَیَّعَهَا»، ج ۶، ص ۱۵ – ۲۴، دار الحدیث، قم، چاپ اول، ‏۱۴۲۹ق.

[۳]. امام خمینی، توضیح المسائل (محشّی)، گردآورنده: بنی هاشمی خمینی، سید محمدحسین، ج ۱، ص ۹۲۸، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ هشتم، ۱۴۲۴ق.

[۴]. الکافی(ط – دارالحدیث‏)، ج ۸، ص ۲۳۰.

[۵]. خداوند در آیه ۱۰ سوره حدید در فرق میان کسانی که در زمان سختی با کسانی که در زمان گشایش و راحتی، انفاق کرده اند، می فرماید: «کسانى که قبل از پیروزى انفاق کردند و جنگیدند (با کسانى که پس از پیروزى انفاق کردند) یکسان نیستند آنها بلندمقام تر از کسانى هستند که بعد از فتح انفاق نمودند و جهاد کردند و خداوند به هر دو وعده نیک داده و خدا به آنچه انجام می دهید آگاه است».