با توجه به معنای قرآنی صراط مستقیم که همان راهى به سوى خدا است که هر راه دیگرى که خلایق به سوى خدا دارند شعبه‏اى از آن است، درخواست هدایت انبیا و ائمه اطهار که خود صراط مستقیم اند تحصیل حاصل نیست؛ چرا که صراط مستقیم امرى است که در تمامى راه های مختلف محفوظ است؛ لذا صحیح است که یک انسان هدایت شده، باز هم به سوى آن هدایت شود. آنان که مانند ائمه (ع) در این راه قرار دارند از خداوند می خواهند که در این راه استقامت بورزند. در قرآن کریم هم خداوند به پیامبر (ص) می فرماید: «پس همان‏گونه که فرمان یافته‏اى، در طریق مستقیم استقامت کن و همچنین کسانى که با تو بسوى خدا آمده‏اند (باید استقامت کنند). این نکته را ائمه اطهار (ع) در روایات این گونه بیان نموده اند:

«در معانى الأخبار از على (ع) روایت شده است که درباره معنای آیه نامبرده فرمود: یعنى خدایا! توفیق خودت را که ما تا کنون به وسیله آن تو را اطاعت کردیم، درباره ما ادامه بده، تا در روزگار آینده‏مان نیز هم چنان تو را اطاعت کنیم».

بنابراین درست است که امام علی (ع) خود صراط مستقیم است و کاملا در این راه قرار دارد، اما وقتی دعا می کند که به این راه هدایت شود، معنایش این است که توفیق الاهی در اطاعت همواره و بی دریغ یارش باشد، و در پیمودن این صراط استقامت داشته باشد.

 

معنای صراط المستقیم

برای روشن شدن پاسخ لازم است ابتدا معنای صراط مستقیم و هدایت کاملا تبیین شود، “صراط” در لغت به معناى بزرگراه وسیع و روشن است. برخى از علماى علم لغت ریشه و اصل واژه‏ “صراط” را “سراط” مى‏دانند که به معناى بلعیدن است و چون جاده باز و عمومى با فراخى و وضوحى که دارد، گویا سالک را در کام خود مى‏کشد و او را به پیش مى‏برد، به آن “صراط” گفته مى‏شود. ولى برخى از پژوهشگران لغات قرآنى این رأى را ناصواب دانسته، صراط را واژه‏اى مستقل و غیر مبدّل مى‏دانند.

واژه “مستقیم” از ماده “ق.و.م” است و بر طلب قیام دلالت مى‏کند. استقامت، طلب قیام از شى‏ء است و طلب قیام، کنایه از ظهور و حصول آثار و منافع هر چیز است و چون آثار و منافع راه در مستوى بودن، نداشتن اعوجاج و گمراه نکردن سالک است، چنین حالتى را قیام آن مى‏دانند.

پس راه مستقیم راهى است که نداشتن اعوجاج از آن مطلوب باشد[۱]

 

در آموزه های قرآنی، صراط مستقیم اصطلاحی خاص با معنا و مفهومی ویژه است.   مفسران قرآن در تفسیر “صراط مستقیم” از دو شیوه نظری و مصداقی بهره جسته اند؛ منظور از شیوه نظری ویژگی هایی است که خداوند در قرآن برای صراط مستقیم بیان کرده است. و مقصود از روش مصداقی مصادیق و کسانی هستند که با پیمودن راه راست و دارا بودن ویژگی های ذکر شده در قرآن الگو و نمونه بارز صراط مستقیم شدند[۲]

برای مشخص شدن معنای قرآنی صراط مستقیم باید به چند مقدمه توجه داشت. [۳]

 ۱ – خداى سبحان در قرآن کریم براى نوع بشر، بلکه براى تمامى مخلوقات خود راهى معرفى کرده که از آن راه به سوى پروردگارشان سیر مى‏کنند و در خصوص انسان فرموده: “یا أَیهَا الْإِنْسانُ، إِنَّکَ کادِحٌ إِلى‏ رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقِیهِ”؛[۴] هان اى آدمى، به درستى که تو به سوى پروردگارت تلاش مى‏کنى، و این تلاش تو- چه کفر باشد و چه ایمان- سر انجام به دیدار او منتهى می شود.

و درباره عموم موجودات فرموده: “وَ إِلَیهِ الْمَصِیرُ”؛ [۵] بازگشت به سوى او است. آیاتى دیگر نیز هست که به وضوح دلالت دارند بر این که تمامى موجودات راهى براى خود دارند، و همه راه هاشان به سوى او منتهى می شود.

 

۲ – از آیه: “یرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ”؛[۶] خداوند کسانى را که ایمان آورده‏اند بلند مى‏کند، و کسانى را که علم داده شده‏اند، به درجاتى بالا مى‏برد، بر مى‏آید که راه ایمان آورندگان به خدا نیز تقسیم ‏هایى دارد، و یک طریق نیست، و از نظر درجه با هم فرق دارند.

 

۳ – نکته مهم دیگر که باید به آن توجه کرد؛ این است که طبق منطق قرآن صراط مؤمنان مرحله ای پایین تر از صراط مستقیم است و مؤمنان با کسب کمال و در مرحله بالاتر به صراط مستقیم قدم می گذارند، این مطلب از آیات ۶۵ تا ۶۹ سوره نساء به دست می آید که در آن آیات خداوند بعد از ذکر لازمه های ایمان می فرماید اگر ایمان بیاورند ما پاداش بزرگی به آنها داده و آنان را به راه مستقیم هدایت می کردیم.

 

با این مقدمات معلوم می شود که «صراط مستقیم راهى است به سوى خدا، که هر راه دیگرى که خلایق به سوى خدا دارند، شعبه‏اى از آن است، و هر طریقى که آدمى را به سوى خدا راهنمایى مى‏کند، بهره‏اى از صراط مستقیم را دارا است. و اما خود صراط مستقیم بدون هیچ قید و شرطى رهرو خود را به سوى خدا هدایت مى‏کند، و مى‏رساند، و به همین جهت خداى تعالى نام آن را صراط مستقیم نهاد؛ چون کلمه صراط به معناى راه روشن است؛ زیرا از ماده (س ر ط) گرفته شده که به معناى بلعیدن است، و راه روشن کأنّه رهرو خود را بلعیده، و در مجراى گلوى خویش فرو برده، که دیگر نمى‏تواند این سو و آن سو منحرف شود، و نیز نمى‏گذارد که از شکمش بیرون شود». [۷]

با این توضیحات معنای هدایت در “اهدنا الصراط المسقیم” عبارت است از «دلالت و نشان دادن هدف، به وسیله نشان دادن راه، و این خود یک نحو رساندن به هدف است، و کار خدا است». [۸]

 

معصومین و در خواست هدایت از خدا

اکنون پس از ذکر این مقدمات نقطه اصلی پاسخ این گونه است که درخواست هدایت انبیا و ائمه اطهار که خود صراط مستقیم اند، تحصیل حاصل نیست؛ چراکه انسان هایی مانند ائمه اطهار (ع) که در صراط مستقیم قرار دارند برای استقامت در این صراط بی نیاز از مدد الاهی نیستند. بنابراین هموراه، استقامت داشتن در این راه و منحرف نشدن از آن را از خداوند می خواهند؛ چرا که صراط مستقیم نهایت هدایت و طی طریق به سوی حق است و در قرآن می فرماید: «همانا پروردگار من بر صراط مستقیم است». در آیات بعدی همان سوره نیز خدا به پیامبر (ص) می فرماید: «پس همان‏گونه که فرمان یافته‏اى، استقامت کن و همچنین کسانى که با تو به سوى خدا آمده‏اند (باید استقامت کنند)! و طغیان نکنید، که خداوند آنچه را انجام مى‏دهید مى‏بیند». [۹]

 

این نکته را ائمه (ع) در روایات این گونه بیان نموده اند: «در معانى الأخبار از على (ع) روایت شده است، که در باره معنای آیه نامبرده فرمود: یعنى خدایا! توفیق خودت را که ما تا کنون به وسیله آن تو را اطاعت کردیم، در باره ما ادامه بده، تا در روزگار آینده‏مان نیز هم چنان تو را اطاعت کنیم». [۱۰]

بنابراین درست است که امام علی (ع) خود صراط مستقیم است و کاملا در این راه قرار دارد، اما وقتی دعا می کند که به این راه هدایت شود، معنایش این است که توفیق الاهی در اطاعت همواره و بی دریغ یارش باشد، و در باقی ماندن بر این راه استقامت داشته باشد.

  

 منبع: اسلام کوئست


پی نوشت ها

[۱] راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، واژه صراط؛ جوادى آملى، عبداللَّه، تفسیر تسنیم، ج ۱، ص ۴۵۷ – ۴۵۸، قم، مرکز نشر اسراء، چاپ ۳، ۱۳۸۱.

[۲] بر گرفته از سوال ۳۲۲۳ (سایت: ۳۴۸۹.

[۳] ر. ک: موسوى همدانى، سید محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، ج ۱، ص ۴۵ إلی ۶۲، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم، قم، ۱۳۷۴، ش.

[۴] انشقاق، ۶.

[۵] تغابن، ۳ .

[۶] مجادله، ۱۱.

[۷] ترجمه تفسیر المیزان، ج ۱، ص ۵۲-۵۳.

[۸] ترجمه تفسیر المیزان، ج ۱، ص ۵۶.

[۹] هود، ۱۱۲.

[۱۰] شیخ صدوق، معانی الأخبار، ص ۳۳، جامعه مدرسین، قم، ۱۳۶۱، ش.