شهید به چه کسی می گویند؟ آیا مردم نظامی و غیر نظامی عراق، ژاپن، آمریکا و ایران و … که برای دفاع در جنگ کشته شدند شهید محسوب می شوند؟ تفاوت شهدای جنگ ایران با شهدای صدر اسلام چیست؟

پاسخ اجمالی

شهید به معنای گواه و حاضر بوده و درجات مختلفی دارد. بدین ترتیب که خداوند، پیامبران، ملائکه، افرادی که در راه خدا کشته شده‌اند و نیز تمام مؤمنان، در سلسله مراتب درجات شهادت قرار دارند. البته واژه مقدس “شهید” را نمی‌توان برای تمام اشخاصی که بدون انگیزه الاهی و تنها برای دفاع از کشور خود و یا حتی ناخواسته و بی‌دلیل کشته شده‌اند، بکار برد. معیار تفاوت و درجه‌بندی شهدا نیز، تنها زمان شهادت آنان نیست، بلکه عوامل مهم‌تری؛ مانند بصیرت، خلوص نیت، میزان فداکاری، تحمل مشکلات و … می‌تواند در این امر تأثیر گذار باشد که بر این اساس، خداوند هر شهیدی را صرف نظر از زمان شهادت به پاداش مناسب خود خواهد رساند.

پاسخ تفصیلی

پرسش شما در سه قسمت عمده قابل پاسخ گویی است:

۱ – واژه شهید در لغت و فرهنگ اسلامی به چه معنا است؟

۲ – در آموزه های اسلامی به کدام دسته از کشته‌شدگان، شهید گفته می‌شود و آیا اساساً هر فرد بی گناهی که کشته شود، شهید است؟

۳ – آیا مقام و منزلت شهدا با هم متفاوت است و معیار این تفاوت چیست؟

اکنون به همین ترتیب نیز به بررسی و پاسخ آنها می‌پردازیم:

۱ – در مورد قسمت اول، باید بیان داشت که واژه “شهید” از ریشه “شهد” استخراج شده و معانی مختلفی برای آن در نظر گرفته شده است؛ مانند “گواه”، “حاضر”، “شخصی که چیزی از دایره دانش او خارج نیست” و[۱] .

بدیهی است که تنها خداوند است که می‌تواند در مرحله اول و بالذات، دارای چنین خصوصیتی باشد و به همین دلیل است که “شهید” در آیات بسیاری از قرآن، به عنوان صفتی از صفات الاهی بیان شده است. [۲]

البته در مراحل بعدی، پیامبران، [۳] ملائکه، [۴] و حتی گواهانی که اکنون از آنان به عنوان شاهد نام برده می‌شود، [۵] نیز مشمول عنوان “شهید” قرار گرفته‌اند. بر این اساس می‌توان نتیجه گرفت که شهید هر شخصی است که آگاهی بیشتری نسبت به دیگران دارد و این عنوان را برای افراد بسیاری می‌توان استفاده نمود که صد البته درجات آن متفاوت است؛ مانند واژه “نور” که در درجات مختلف، هم قابل استفاده برای ذات مقدس خداوند است [۶] و هم می‌توان آن را در ماه و خورشید و … بکار گرفت، [۷] حتی استعمال آن برای پرتو اندکی از شمع نیز دروغ و کذب نخواهد بود، اما این کجا و آن کجا!

استفاده از واژه شهید نیز به همین ترتیب قابل ارزیابی است.

بیان این مطلب نیز خالی از لطف نیست که با مطالعه ۱۶۰ مشتقی که از ریشه لغوی “شهد” در قرآن وجود دارد، موردی را نمی‌یابیم که از آن، صریحاً برای مجاهدانی استفاده شده باشد که در راه خدا کشته شده‌اند، و از چنین افرادی در قرآن، با عناوین مختلفی یاد شده است که معمولاً از ریشه “قتل” است. [۸]

البته در زمان حیات پیامبر اکرم (ص) و بعد از آن، عنوان “شهید” برای افرادی که در راه خدا کشته می‌شدند، بسیار استفاده می‌شده و تقریباً این واژه به نوعی، انصراف به چنین افرادی داشت، به گونه‌ای که اگر به عنوان نمونه، در روایتی چنین بیان شده باشد که فاطمه زهرا (س) هر صبح شنبه به زیارت قبور شهدا می‌شتافت و بر سر قبر عمویش حمزه برای آنان طلب آمرزش می‌نمود، [۹] بدون تردید مراد از شهدا در این روایت، همان افرادی هستند که در راه خدا کشته شدند. با این وجود، هر چند مسلماً این افراد از مقام بالاتری نسبت به سایر مسلمانان برخوردار بوده‌اند و به همین دلیل نیز احکام خاصی؛ مانند لازم نداشتن غسل و کفن برای این دسته از شهدا مقرر شده، اما نمی‌توان عنوان “شهید” را منحصر در آنها دانست. روایاتی نیز شاهد بر این مدعا است که به دو نمونه از آنها اشاره می‌ کنیم:

روایت اول: پیامبر اکرم (ص) فرمودند: هر فرد با ایمانی از امت من، صدیق و شهید است، البته خداوند، به برخی افرادی که با شمشیر کشته شده‌اند، نظر خاص و ویژه‌ای دارد. سپس ایشان برای تأیید سخنانشان، آیه ۱۹ سوره حدید را قرائت فرمودند به این بیان که آنانی که به خدا و پیامبرانش ایمان آوردند، نزد خداوند، صدیق و شهید محسوب می‌شوند. [۱۰]

روایت دوم: روزی نزد امام سجاد (ع) سخن از شهید و شهادت به میان آمد و افراد مختلف، آنچه را از مصادیق “شهید” شنیده بودند، در آن جمع مطرح نمودند.

یکی گفت که هر شخصی بر اثر بیماری گوارشی بمیرد نیز شهید است، دیگری گفت که هر انسانی که طعمه درنده‌ای شود، شهید است و … .

فردی از این میان برخاست و گفت: به نظر من، تنها فردی شهید به شمار می‌آید که در راه خدا کشته شود و بس! امام چهارم (ع) در پاسخ به این فرد بیان فرمودند که با این فرض، تعداد شهدا بسیار اندک خواهد بود. سپس همان آیه فوق را تلاوت نموده و بیان داشتند که ما و شیعیانمان از مصادیق این آیه هستیم (و در نتیجه، همه از شهدا شمرده می‌شویم!). [۱۱]

خلاصه پاسخ قسمت اول آن که هر چند، استعمال واژه “شهید” به نوعی کشتگان در راه خدا را به یاد می‌آورد و به همین دلیل نیز، احکامی که در فقه برای شهید در نظر گرفته شده، ناظر به همین گروه است، اما الزاماً انحصاری به آنان نداشته و می‌توان برای گروه‌های دیگری که در روایات به آنها اشاره شده و نیز تمام افراد با ایمان، این عنوان را اطلاق نمود و درجاتی از ثواب کشتگان در راه خدا را نیز برایشان در نظر گرفت.

۲ – بخش دوم پرسش شما در ارتباط با افرادی است که به هر دلیل کشته شده‌اند، کدامشان را می‌توان شهید نامید؟ در این زمینه باید بیان نمود؛ افرادی که کشته می‌شوند، دارای خصوصیات و انگیزه‌های متفاوتی هستند و در هر مورد باید جداگانه قضاوت نمود که به برخی از آنها اشاره می‌نماییم:

۲-۱ – فرد با ایمانی که تنها جهت کسب رضایت خداوند و بدون هیچ چشم داشت مادی، با دشمنان جهاد نموده و در این راه کشته شده باشد، که در شهید بودن او شکی نیست، بلکه از بالاترین مقام های شهادت برخوردار است و نزد خدایش روزی می‌خورد. [۱۲]

۲-۲ – فرد با ایمانی که جهت دفاع از منافع برحق خود؛ مانند جان و مال و آبرو در برابر افراد ستمگری چون دزدان و راهزنان به مقاومت برخاسته و کشته شده که او را نیز می‌توان در درجه پایین‌تری از شهدا جای داد، [۱۳]هرچند توصیه شده که شخص مؤمن، برای مقدار اندکی از مال، جان خود را به خطر نیندازد. [۱۴]

۲-۳ – اگر فردی در سپاه مسلمانان بوده، ولی با انگیزه‌های غیر الاهی؛ مانند خودنمایی یا وطن پرستی و … به جنگ با آنان بپردازد و در این راه نیز کشته شود، چنین شخصی نه تنها شهید به شمار نمی‌آید، بلکه شاید دچار عذاب الاهی نیز شود! [۱۵]

۲-۴ – اشخاصی که در سپاه کافران و بر ضد مسلمانان می‌جنگند و کشته می‌شوند که در دوزخی بودن آنان جای هیچ شک و شبهه‌ای نیست.

۲-۵ – گروه بسیاری از افراد نیز وجود دارند که کشته‌شدن آنان با مرگ طبیعی متفاوت نبوده و اگرچه به قتل رسیده‌اند، اما از لحاظ ارزش‌گذاری معنوی (چه در بعد مثبت و چه در بعد منفی) همانند افرادی هستند که به دلایل دیگر، جان خود را از دست داده‌اند که از جمله آنان می‌توان به این افراد اشاره نمود:

الف. افراد مسلمانی که بدون آن که در صحنه نبرد حضور داشته باشند، ناخواسته طی جنگ ها و درگیری‌ها کشته می‌شوند؛ مانند افرادی که در بمباران و موشک باران شهرها جان می‌بازند. این افراد هر چند از لحاظ قانونی شهید به شمار می‌آیند و همان گونه که بیان شد، از مقام شهادتی که برای تمام مسلمانان و مؤمنان وجود دارد، نیز برخوردارند، اما نمی‌توان با آنان همانند شهیدی که در میدان نبرد کشته شده برخورد نمود و تفصیل این قضیه نیز در کتب فقهی و دینی بیان شده است. به عبارتی آنان همانند دیگر مؤمنانی هستند که با حوادث دیگری از قبیل تصادفات رانندگی، سیل، زلزله و … جان سپرده‌اند که یقیناً مشمول رحمت پروردگار نیز قرار خواهند گرفت.

ب. افرا د غیر مسلمانی که به همین ترتیب و ناخواسته و یا در درگیری‌های نظامی که هر دو طرف نبرد، غیر مسلمان‌، و بدون انگیزه‌های الاهی‌اند و برای دفاع از خود و وطنشان کشته می‌شوند، بر این افراد نیز عنوان “شهید” تطبیق  نمی کند، بلکه حداکثر، آنان تنها در مورد کشته شدنشان بی گناه بوده و در درگاه الاهی مؤاخذه نخواهند شد، اما باید در برابر سایر رفتار و کردارشان؛ از جمله ایمان نیاوردنشان؛ پاسخ گو باشند و از این لحاظ، با دیگر کافرانی که با حوادث دیگر از دنیا رفته‌اند، تفاوتی نخواهند داشت.

خلاصه این قسمت از پاسخ آن است که؛ معیار مهم در صدق واژه شهادت، انگیزه افراد است، نه صرف کشته شدن. بر همین اساس است که می‌توان، مؤمنان واقعی که با مرگ طبیعی از دنیا رفته‌اند را با اندک تسامحی شهید نامید، اما اشخاصی که بدون داشتن هیچ انگیزه خداپسندانه به قتل رسیده‌اند را از جمله آنان ندانست.

از این رو می بینیم در قرآن وقتی که از کشته شدگان در جنگ ها سخن به میان می آید، بلافاصله به دنبال آن، عبارت فی سبیل الله (در راه خدا) [۱۶] را می آورد که نشان می دهد تنها انگیزه ای که مورد پسند خداوند است این است که انسان در راه خدا جهاد کند و با خدا معامله نماید: “خداوند از مؤمنان، جان ها و اموال شان را خریدارى کرده، که (در برابرش) بهشت براى آنان باشد“. [۱۷]

بعضى از مردم (با ایمان و فداکار، همچون على در«لیله المبیت» به هنگام خفتن در جایگاه پیغمبر)، جان خود را به خاطر خشنودى خدا مى‏فروشند؛ و خداوند نسبت به بندگان مهربان است“. [۱۸]

۳ – در ارتباط با بخش نهایی پرسش و این که کدام گروه از شهیدان، بر دیگران برتری داشته و تفاوت شهیدان کنونی با شهدای صدر اسلام در چیست؟ باید گفت که هم عصر بودن با پیامبر (ص) و جهاد در صدر اسلام هرچند می‌تواند عاملی قوی برای ایجاد انگیزه‌های الاهی باشد، اما نمی‌توان صرف همزمان بودن با پیامبر (ص) را دلیل بر برتری شهدای آن دوره بر سایر شهدا دانست، بلکه معیار برتری هر شخص، بر اساس میزان ایمان و پایبندی به موازین دینی و دشواری‌هایی که در مسیر دین با آن مواجه بوده و نیز درک شرایط و تصمیم‌گیری مناسب او، تعیین می‌شود. به همین دلیل است که در روایات ما، ثواب اشخاصی که در راه حق استوار بوده و منتظر ظهور منجی هستند و با مرگ طبیعی از دنیا می‌روند، همانند ثواب افرادی بیان شده که در رکاب ولی عصر (عج) حضور خواهند داشت،[۱۹] و یا در روایتی ثوابشان، برتر از پاداش بسیاری از شهدای بدر و احد ارزیابی شده است.[۲۰]

بنابراین، نمی‌توان قضاوتی کلی در این زمینه به عمل آورده و بیان داشت که شهیدان مقطع زمانی خاصی بر دیگر شهیدان برتری دارند، بلکه خداوند کریم، ارزش هر شهیدی را، مستقلاً و جدا از دیگران و با توجه به تمام شرایط و خصوصیات او تعیین می‌نماید.

 

 

منبع:اسلام کوئست


پی نوشت:

[۱] ابن منظور، لسان العرب، ج ۳، ص ۲۳۸.

[۲] آل عمران، ۹۸؛ انعام ۱۹؛ یونس ۴۶؛ حج ۲۲ و … .

[۳] بقره، ۱۴۳″و یکون الرسول علیکم شهیدا”؛ مائده ۱۱۷″کنت علیهم شهیدا” و … .

[۴] ق، ۲۱، “و جائت کل نفس معها سائق و شهید“.

[۵] بقره، ۲۸۲، “و لا یضار کاتب و لا شهید“.

[۶] نور، ۳۵ “الله نور السموات و الارض“.

[۷] یونس، ۵ “جعل الشمس ضیاء و القمر نورا“.

[۸] نساء، ۷۴؛ توبه، ۱۱۱؛ آل عمران ۱۵۸- ۱۵۷، ۱۶۹ “و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا” و … .

[۹] حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۲۲۴، روایت ۳۴۶۸، مؤسسه آل البیت، قم، ۱۴۰۹ هـ ق.

[۱۰] محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۱، ص ۱۶، روایت ۱۲۳۰۶، مؤسسه آل البیت، قم، ۱۴۰۸ هـ ق.

[۱۱] شیخ طوسی، ته ذیب الاحکام، ج ۶، ص ۱۶۷، روایت ۴، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵هـ ش.

[۱۲] آل عمران، ۱۶۹.

[۱۳] حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۴۹، روایت ۱۹۹۶۳.

[۱۴] همان، ج ۲۸، ص ۳۸۳، روایت ۳۵۰۱۷.

[۱۵] با مراجعه به پرسش شماره ۲۸۲۴ همین سایت، علاوه بر مطالب مرتبط با بخش های مختلف پرسشتان، ماجرای شخصی را به نام قزمان؛ که در سپاه پیامبر(ص) بوده و اتفاقاً شجاعت بسیاری را نیز از خود نشان داده؛ مطالعه می‌فرمایید که پیامبر(ص) او را از اهل دوزخ برشمردند.

[۱۶] آل عمران، ۱۶۹؛ حج، ۵۸؛ محمد، ۴؛ نسا، ۷۶؛ توبه، ۱۱۱؛ مزمل؛ ۴؛ مزمل، ۲۰.

[۱۷] توبه، ۱۱۱.

[۱۸] بقره، ۲۰۷.

[۱۹] مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۵، روایت ۱۵، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ هـ ق.

[۲۰] کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۱، ص ۳۳۵- ۳۳۴، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ هـ ش.