مقدمه

یکی از موضوعات مورد مناقشه بین فریقین، موضوع «اصل انگاری» یا «فرع فقهی دانستن» مسئلۀ امامت است. در نگاه اهل سنت، امامت با رویکرد مدیریت جامع اسلامی، یک مسئلۀ فقهی است که انتخاب آن از تکالیف مردم محسوب می شود؛[۲] درحالی که در کلام امامیه، مسئلۀ امامت با رویکرد حجت الله و خلیفۀ رسول الله صلی الله علیه وآله  بودن امام، از مهم ترین اصول دین و نزد برخی، از ضروریات مذهب[۳] شمرده می شود که نصب آن بر عهدۀ خداوند و اعلام آن وظیفۀ پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله  و اطاعت از امام تکلیف مردم بیان شده است.[۴]

در میان دلایل رواییِ «اصل انگاری امامت»، یکی از احادیث مطرح، حدیث «مرگ جاهلی»[۵] است. این حدیث با الفاظ مختلف و در موضوعات گوناگونی از زبان نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله  در منابع فریقین نقل شده است؛ به گونه ای که تفتازانی آن را حدیث مسلّم دانسته و حتی برخی از مباحث کتاب شرح المقاصد را بر اساس آن پایه ریزی کرده است.[۶] در منابع امامیه هم این حدیث جزء احادیث قطعیه و نزد برخی، متواتر دانسته شده است.[۷] این حدیث در موضوعات زیر بیان شده است:

۱ – «عدم اطاعت از امام موجب مرگ جاهلی است». با ۴ تعبیر، از طریق ۷ صحابی و با ۱۲ سند و ۱۲ لفظ.[۸]

۲ – «انشقاق در جماعت مسلمانان، موجب مرگ جاهلی است». با ۳ تعبیر، از طریق ۴ صحابی و با ۶ سند و ۲۴ لفظ.

۳ – «وجود بغض امیرالمؤمنین علیه السلام  در قلب انسان، موجب مرگ جاهلی است». از طریق ۳ صحابی و با ۳ سند و ۳ لفظ.

۴ – «اصرار بر شرب خمر موجب مرگ جاهلی است». از طریق ۳ صحابی و با ۵ سند و ۳ لفظ.

۵ – «ترک عمدی حج موجب مرگ جاهلی است». این حدیث فقط به یک لفظ و یک سند و منحصراً در یک منبع نقل شده است.

۶ – «ترک جهاد موجب مرگ جاهلی است». این لفظ در هیچ روایتی در منابع نخستین اهل سنت یافت نشده و امروزه بیشتر توسط گروه های تکفیری برای تشویق برخی به جهاد علیه سایر مسلمین استفاده می شود.

هرچند برخی از تألیفات مانند راه رهایی از مرگ جاهلی اثر مهدی فقیه ایمانی و بررسی حدیث معرفت امام از منظر فریقین اثر عبدالمجید زهادت، و مقالاتی مانند بررسی و معناشناسی تطبیقی حدیث من مات نگاشتۀ محمد عارف کاشی، به صورت مستقل در تبیین این حدیث و اعتبار سنجی آن به رشتۀ تحریر درآمده است، ولی به دلیل عدم بررسی تمام گونه های این حدیث به ویژه از منظر منابع اهل سنت، و عدم پاسخگویی به تعارض دلالی برخی از موضوعات فقهی این حدیث با «اصل انگاری امامت»، ضروری به نظر می رسید تا پژوهشی نو با گستره ای بیشتر و دسته بندی کامل تر که دربردارندۀ کاوش رجالی سندها هم باشد، صورت پذیرد. این تحقیق درصدد آن است تا بر اساس روش کتابخانه ای و با استفاده از منابع موجود در نرم افزارهای اسلامی مانند الجامع الکبیر و مکتبه الشامله، متن های مختلف حدیث را در منابع چهار قرن نخستین اهل سنت از حیث رجالی و دلالی موردبررسی قرار داده و اشکالات و ابهامات پیرامون دلالت آن را مورد کنکاش قرار دهد.

 

۱ – مفهوم شناسی «میته جاهلیه» در منابع اهل سنت

مهم ترین موضوع در بحث دلالت حدیث «مرگ جاهلی»، معنای «میته جاهلیه» است؛ به گونه ای که می توان گفت محور اساسی اختلاف اندیشمندان امامیه و اهل سنت در دلالت این حدیث، به اختلاف در معنای «میته جاهلیه» برمی گردد. برخی از اندیشمندان اهل سنت، «میته جاهلیه» را به «مرگ همراه با جهل و تفرقه»[۹] و برخی دیگر به «مرگ در محیط هرج ومرج و بی امامی»[۱۰] معنا می کنند. این دو گروه، مفهوم «کافر شدن و خارج از دین بودن» را در معنای مرگ جاهلی در نظر نگرفته و حتی برخی از آن ها تصریح می کنند که «میته جاهلیه» هیچ دلالتی بر مفهوم کفر ندارد. این گروه، مخالف امام را کافر ندانسته و او را تنها فردی عاصی قلمداد می کنند.[۱۱]

در صورت پذیرفتن این معانی، تمام موضوعاتی که تعبیر «میته جاهلیه» در مورد آن ها به کاررفته است، به ویژه موضوع امامت، جزء مسائل فرعی و از مباحث فقهی محسوب می شوند[۱۲]؛ این در حالی است که با مراجعه به منابع اهل سنت به راحتی می توان دریافت که محدود کردن «میته جاهلیه» به این دو معنا و خارج نمودن معنای کفر از دایرۀ مفهومی آن، مقبول تمام اندیشمندان اهل سنت نبوده و با موارد زیر تناسب نداشته و گاهی در تضاد قرار دارد.

 

۱_ وعیدها و تهدیدهایی که در ابتدا یا در ادامۀ این روایات آمده است: «لقی الله یوم القیامه لاحجه له»،[۱۳] «قد خلع ربقه الاسلام عن عنقه»،[۱۴] «فلیمُت یهودیا او نصرانیا»،[۱۵] «من خرج علی امتی … فلیس منی و لستُ منه»،[۱۶] «وحشر یوم القیامه مع عبده الأوثان والأصنام إلی النار».[۱۷]

۲_ مفهوم واژۀ «جاهلیه» در برخی آیات قرآن کریم که به داشتن باورهای کفر آلود،[۱۸] انکار عدالت الهی و قضاوت عادلانۀ پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله [۱۹] و گمراهی و انحراف در عقیده و فکر[۲۰] معنا شده است.[۲۱]

۳_ فرمان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله  مبنی بر وجوب قتل فارقِ جماعت.[۲۲]

۴_ فتوای شافعی مبنی بر وجوب جنگ با مخالفین بیعت.[۲۳]

۵_ فتوای حنابله مبنی بر اهل بدعت[۲۴] و بغی[۲۵] بودن مخالف امام و وجوب قتال با آن ها.

۶_ کردار عبدالله بن عمر در اصرار به بیعت شبانه با حجاج، حتی با تحقیرش توسط او، با استناد به روایت «من مات ولم یبایع إمام عصره وزمانه مات میتهً جاهلیهً».[۲۶]

۶_ برداشت محمد بن عبدالوهاب از جاهلیت.[۲۷]

۷_ حکم علمای اهل سنت مبنی بر کافر دانستن منکر خلافت ابوبکر به دلیل مخالفتش با جماعت مسلمانان.[۲۸]

 

۲ – موضوعات پنج گانه ای که به «مرگ جاهلی» موصوف شده اند

۲_ ۱_ لزوم تبعیت از امام

این دسته از روایات بیشترین توجه علمای امامیه را به خود اختصاص داده است. برخی از علمای امامیه از این  روایات به «حدیث معرفت امام» تعبیر نموده[۲۹] و با توجه به وجود حدیث نبوی «من لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه» در منابع امامیه، آن ها را به عنوان شاهد و مؤید روایت معرفت امام محسوب کرده اند.[۳۰] این روایات در منابع نخستین اهل سنت با ۴ تعبیر و ۱۲ لفظ مشابه، از طریق ۷ صحابی نقل شده است.

۲_ ۱_ ۱_ «من مات ولیس علیه إمام مات میته جاهلیه»[۳۱]

این حدیث از طریق معاویه، ابوهریره و ابن عباس نقل شده است. هرچند دو طریق اول دارای سند صحیح هستند ولی به دلیل وجود خلید بن دعلج[۳۲] در طریق ابن عباس، این سند تضعیف شده است. این حدیث در منابع نخستین اهل سنت به دو لفظ دیگر هم یافت می شود: «من مات لیس علیه إمام فمیتته جاهلیه»[۳۳] و «من مات ولیس له إمام مات میته جاهلیه».[۳۴]

۲_ ۱_۲_ «من مات بغیر امام مات میته جاهلیه»[۳۵]

این حدیث در منابع نخستین اهل سنت به دو طریق عبدالله بن عمر  و  معاویه نقل شده است. طریق معاویه دارای دو سند متفاوت است؛ یکی به ذَکوان بن عبدالله[۳۶] و دیگری به شریح بن عبید[۳۷] ختم می شود که هر دو دارای توثیق هستند. ولی در طریق عبدالله بن عمر، خارجه بن مصعب[۳۸] حضور دارد که تضعیف شده است. برای این حدیث یک لفظ مشابه وجود دارد: «من مات من غیر  امام جماعه مات میته جاهلیه»[۳۹] که از طریق عبدالله بن عمر نقل شده ولی به دلیل حضور حسین بن قیس ملقب به حَنَش[۴۰] در سند آن، تضعیف شده است.

۲_ ۱_۳_ «من مات لا طاعه علیه مات میته جاهلیه»[۴۱]

این حدیث به دو طریق عبدالله بن عُمَرو عامر بن ربیعه نقل شده است. در طریق دوم، عاصم بن عبیدالله[۴۲] حضور دارد که تضعیف شده است. چهار لفظ مشابه برای این حدیث وجود دارد: «من مات فی غیر طاعه مات میته جاهلیه»[۴۳] از طریق عبدالله بن عمر، «من مات لیس لإمامِ جماعهٍ علیه طاعه مات میته جاهلیه»[۴۴] از طریق معاذ بن جبل، «من مات لیس له إمام جماعه علیه طاعه بعثه الله یوم القیامه بعث من مات میته جاهلیه»[۴۵] و «من أصبح لیس علیه أمیر جماعه ولا لأمیر جماعه علیه طاعه بعثه الله یوم القیامه میته جاهلیه»[۴۶] از طریق ابوالدرداء. از میان این چهار لفظ، فقط حدیث اول دارای سند صحیح است و حدیث دوم به دلیل حضور عمرو بن واقد[۴۷] و دو حدیث آخر  به دلیل حضور عبدالحمید بن ابراهیم[۴۸] تضعیف شده اند.

 ۲_ ۱_۴_ «من مات و لیس فی عنقه بیعه مات میته جاهلیه»[۴۹]

این حدیث به دو طریق عبدالله بن عُمَر  و  معاویه نقل شده است که هر دو دارای سند صحیح هستند. برای این حدیث در منابع نخستین اهل سنت یک لفظ مشابه وجود دارد که به طریق عبدالله بن عمر آمده ولی به دلیل وجود أحمد بن محمد المهری معروف به ابن رشدین[۵۰] تضعیف شده است: «من مات ولا بیعه علیه مات میته جاهلیه»[۵۱].

۲ _ ۱ _ ۵_ بررسی دلالت

هرچند برخی از سندهای این احادیث دارای ضعف هستند ولی با توجه به صحت برخی از سندها و هم چنین با عنایت به وجود تواتر معنوی حاصل شده از مجموع این روایات، می توان به صحت صدور آن از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله  اطمینان پیدا نمود.[۵۲]

 این احادیث بر سه نکته دلالت می کنند: یکم: لزوم وجود امام و ضرورت شناخت او؛ دوم: وجوب اطاعت و تبعیت از امام؛ سوم: مقید نبودن این شناخت و اطاعت به زمانی خاص؛

از مجموع این نکات چنین به دست می آید که وجود امام در همۀ زمان ها ضرورت داشته و شناخت و اطاعت از او در همه زمان ها و بر همه مردم واجب است.

با توجه به معنای «میته جاهلیه» که بر «کفر و خروج از دین» دلالت دارد، لزوم شناخت امام و وجوب تبعیت از او جزء ضروریات دین محسوب شده و مخالف آن در حکم کافر و غیرمسلمان قلمداد می شود؛ به گونه ای که اکثر علمای اهل سنت بر پایۀ همین برداشت، به وجوب جنگ با مخالفین بیعت[۵۳] فتوا داده و دشمنان امام را اهل بدعت و بغی و خارج از دین می دانند[۵۴] که قتال با آن ها واجب است.[۵۵]

از طرفی با توجه به برخی عبارات علمای اهل سنت، همچون ابن عبدالبرّ در الاستیعاب[۵۶] و قرطبی در الجامع لاحکام القرآن، [۵۷] قطعاً این خلافت و امامت از اصول دین اسلام و عامل قوام نظام مسلمین محسوب شده و مخالف آن بی گمان از اسلام خارج شده و مرتد و کافر خواهد بود.

اکنون باید پرسید که چگونه بر کفر منکر خلیفه و خلافت او حکم می شود، ولی اصل و ضروری بودن امامت پذیرفته نمی شود؟! چگونه ممکن است لازمۀ عدم اعتقاد به امری، خروج از دین باشد ولی خود آن امر از ضروریات و اصول آن دین نباشد؟!

۲_ ۲_ لزوم عدم افتراق و جدایی در جماعت مسلمانان

این دسته از روایات مورد استناد بسیاری از علمای اهل سنت مبنی بر حرمت قیام ضد حاکم جامعه حتی حاکم فاسق و جائر قرارگرفته است.[۵۸] این روایات با ۳ تعبیر و ۲۴ لفظ مشابه، از طریق۴ صحابی نقل شده است.

۲_۲_ ۱_ «من مات مفارقا للجماعه فقد مات میته جاهلیه»[۵۹]

این حدیث از طریق عبدالله بن عمر و با سند صحیح نقل شده است. از این طریق الفاظ دیگری هم با سندهای صحیح در منابع اهل سنت آمده است:

• «من مات وهو مفارق للجماعه فانه یموت میته جاهلیه»[۶۰]

• «من مات مفارقا للجماعه فمیته جاهلیه»[۶۱]

• «من مات مفارقا للجماعه فإنه یموت میته جاهلیه»[۶۲]

• «من مات مفارقا للجماعه فإنه یموت موت الجاهلیه»[۶۳]

• «من مات مفارقا للجماعه مات میته جاهلیه»[۶۴]

• «من فارق الجماعه فإنه یموت میته جاهلیه».[۶۵]

• «من مات و هو مفارق للجماعه فموته میته جاهلیه».[۶۶]

• «من مات مفارقا للجماعه مات میته جاهلیه».[۶۷]

این حدیث با لفظ «من فارق الجماعه مات میته جاهلیه»[۶۸] به طریق عامر بن ربیعه هم نقل شده که به دلیل حضور عاصم بن عبیدالله در سند آن تضعیف شده است.[۶۹]

۲ ۲_۲_ «من خرج من الطَّاعه و فارق الجماعه فمات میته جاهلیه»[۷۰]

این حدیث از طریق ابوهریره و با سند صحیح نقل شده است. از این طریق الفاظ دیگری هم در منابع اهل سنت با سند صحیح آمده است:

• «من ترک الطَّاعه و فارق الجماعه فمات مات میته جاهلیه»[۷۱]

• «من خرج من الطاعه و فارق الجماعه فمات فمیته جاهلیه»[۷۲]

• «من خرج من الطاعه أو فارق الجماعه فمات فمیتته جاهلیه»[۷۳]

• «من خرج من الطاعه و فارق الجماعه ثم مات فقد مات میته جاهلیه»[۷۴]

«من فارق الجماعه و خالف الطاعه مات میته جاهلیه»[۷۵]

• «من خرج عن الجماعه و فارق الجماعه مات میته جاهلیه»[۷۶]

در اکثر منابع به دنبال این حدیث، عبارت «و من قاتل تحت رایه عمیه یدعو الی عصبیه او یغضب لعصبیه فقتل فقتله جاهلیه» آمده است که هم می توان آن را گونه ای مستقل از حدیث «مرگ جاهلی» دانست و هم می توان تفسیری برای فراز اول و نمونه ای از افتراق جماعت قلمداد نمود.

برخی از علمای اهل سنت با توجه به اینکه این عبارت در برخی منابع به صورت مستقل[۷۷] و از طرق دیگری غیر از طریق ابوهریره نقل شده،[۷۸] باب مستقلی برای آن در نظر گرفته و آن را گونه ای مستقل از حدیث «مرگ جاهلی» قلمداد کرده اند.[۷۹] ولی اکثر محققین این قسمت را تفسیر فراز اول دانسته و از توجه مستقل به آن خودداری نموده اند.[۸۰]

۲_۲_۳_ «من رأَی من أَمیره شیئا یکرهه فلیصبر فإنه لیس أَحد یفارق الجماعه شِبْرًا فیموت الا مات میته جاهلیه»[۸۱]

این حدیث از طریق ابن عباس و با سند صحیح نقل شده است. از این طریق الفاظ دیگری هم در منابع نخستین اهل سنت با سند صحیح آمده است:

• «… فإنه ما أَحد یفارق الجماعه شبراً فیموت إلاَّ مات میته جاهِلیه»[۸۲]

• «… فإنه لیس احد یفارق الجماعه الا مات میته جاهلیه»[۸۳]

• «… فإنه من خالف الجماعه شبرا فمات فمیتته جاهلیه»[۸۴]

• «… فإنه من فارق الجماعه شبرًا فمات إلا مات میته جاهلِیه»[۸۵]

• «… فإنه من یفارق الجماعه شبرا فیموت مات میته جاهلیه»[۸۶]

• «… فإنه لیس أَحد من الناس یخرج من السلطان شبراً فمات إلاَّ مات میته جاهلیه»[۸۷]

۲_ ۲_ ۴_ بررسی دلالت

اکثر این روایات در منابع اهل سنت، به ویژه صحاح سته، با سند صحیح ذکر شده اند و صدور آن ها ازنظر علمای اهل سنت قطعی قلمداد می شود. این دسته از روایات بر سه نکته دلالت می کنند: یکم: ضرورت تبعیت از جماعت؛ دوم: لزوم اطاعت از امام حتی در کار مکروه؛ سوم: حجت بودن اجماع مسلمانان.

به واسطۀ صحت اکثر سندها، مدلول این روایات از اعتبار بسیار بالایی برخوردار است و با عنایت به معنای «میته جاهلیه» و ضرورت در نظر گرفتن مفهوم «کفر و خروج از دین» در معنای آن، به راحتی می توان اثبات نمود که اطاعت از امامی که مسلمانان به امامت او معترف باشند از ضروریات دین محسوب می شود و مخالف آن منکر اصل دین و خارج از اسلام قلمداد شده تا آنجا که حتی اگر حاکم اسلامی فردی جایر و ظالم باشد و مردم را مجبور به اعمال منکر و مکروه نماید، باز اطاعت از او واجب و مخالفت با او حرام است.[۸۸]

با توجه به اهتمامی که مؤلفین صحاح سته به این گروه از حدیث «مرگ جاهلی» داشته[۸۹] و با توجه به فتوای اکثر قریب به اتفاق علمای اهل سنت مبنی بر وجوب اطاعت از حاکم و حرمت قیام علیه او _ هرچند اگر حاکم فاسق و ظالم بوده و به غیراز فرمان های دین اسلام حکم کرده و عمل نماید _،[۹۰] و با توجه به فتوای برخی از علمای اهل سنت با استناد به این روایات مبنی بر کفر شیعیان و مخالفین خلافت ابوبکر و عمر،[۹۱] کاملاً واضح است که برداشت مؤلفین صحاح سته و علمای اهل سنت ازاین روایت، بر ضروری یا اصل دین بودن این امر دلالت داشته و با گفتار برخی دیگر از ایشان که «مرگ جاهلی» را به «جهالت و عصیان» معنا کرده و امامت را موضوعی فرعی دانسته اند، سازگار نخواهد بود.

چگونه است که انتخاب امام و معرفت به او و اطاعت از فرمان های وی، مسئله ای فرعی و فقهی باشد، ولی مخالفت با آن موجب ارتداد و کفر شود؟ چگونه ممکن است موضوعی جزء فروعات فقهی باشد ولی لوازم آن از اصول دین محسوب شود؟ آیا می توان ادعا کرد که عدم التزام به لوازم یک موضوع، موجب خروج از دین شود، ولی خود آن موضوع جزء اصول و ضروریات دین نباشد؟

۲_ ۳_ نتیجۀ وجود بغض امیرالمؤمنین علیه السلام  در قلب مسلمان

این دسته از روایات از سه طریق امیرالمؤمنین علیه السلام ، عبدالله بن عمر  و  ابن عباس و با سه لفظ مختلف به مناسبت دو ماجرای استفادۀ مردم از کنیۀ «ابو تراب» برای امیرالمؤمنین علیه السلام  و دلداری پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله  به آن حضرت و هم چنین ماجرای برقراری پیمان اخوت بین مهاجرین و انصار ذکر شده است.

برابر با این دسته از روایات، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله ، خطاب به امیرالمؤمنین علیه السلام  می فرمایند:

«من مات یبغضک مات میته جاهلیه وحوسب بما عمل فی الإسلام».[۹۲]

«من مات وهو یبغضک یا علی! مات میته جاهلیه یحاسبه اللَّه بما عمل فی الإسلام».[۹۳]

«أَلا من أَحبَّک حفَّ بالأمن والإیمان و من أَبغضک أَماته اللَّه میته جاهلیه وحوسب بعمله فی الإسلام».[۹۴]

دو حدیث اول مربوط به ماجرای استفاده از کنیۀ «ابو تراب» توسط مردم برای امیرالمؤمنین علیه السلام  و ناراحتی آن حضرت است. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله  در مقام دلداری به آن حضرت فرمودند: «ای علی! هر کس با بغض تو بمیرد به مرگ کفر و جهالت مرده است [ولی بااین حال] اعمال یک مسلمان از او خواسته می شود».

یعنی هرچند به حکم مردن به مرگ جاهلی، تمام اعمال او محکوم به حبط و نابودی است ولی بااین حال از او تمام تکالیف یک مسلمان هم خواسته می شود و عذاب انجام ندادن آن اعمال بر او بار می شود؛ برخلاف افرادی که در جهالت مرده اند که فقط محکوم به مرگ کفر هستند و مأمور به انجام تکالیف اسلام نبوده اند. و این بدان معنا است که مبغض امیرالمؤمنین علیه السلام درعین حال که محکوم به مرگ کفر و حبط اعمال است، عذابی دوچندان هم خواهد داشت.

حدیث سوم نیز مربوط به ماجرای عقد اخوت بین مهاجرین و انصار است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله  محبت امیرالمؤمنین علیه السلام  را نشانۀ مؤمن و زمینه ساز امنیت در قیامت معرفی کرده و بغض نسبت به آن حضرت را مایۀ نابودی اعمال و زمینه ساز مرگ کفر می داند.

در این احادیث تصریح شده است که دشمن امیرالمؤمنین علیه السلام  هرچند به مرگ جاهلی مرده و تمام اعمال او محکوم به حبط و نابودی است، ولی بااین حال تمام تکالیف یک مسلمان از او خواسته می شود.

۲_ ۳_ ۱_ بررسی سند

حدیث اول را سوید بن سعید از زکریا بن عبدالله از عبدالمؤمن از أبی المغیره از امیرالمؤمنین علیه السلام  و حدیث دوم را محمد بن عثمان از محمد بن یزید الرفاعی از عبد اللَّه بن محمد از لیث بن أبی سلیم از مجاهد بن جبر از عبدالله بن عمر نقل کرده است که با توجه به قواعد رجال می توان «حسن» بودن سند و صحت صدور آن را ثابت نمود.[۹۵]

حدیث سوم را محمود بن محمد از حامد بن آدم از جریر بن عبد الحمید از لیث بن أبی سلیم از مجاهد بن جبر از ابن عباس نقل کرده که همانند دو روایت بالا می توان به «حسن» بودن سند و صحت صدور آن حکم کرد.[۹۶]

بنا بر صحت هر سه روایت، این حدیث جزء احادیث «مستفیض یا مشهور»[۹۷] محسوب می شود؛ و بنا بر ضعف راویان، با توجه به قاعدۀ «یقوی بعض ها بعضاً» صدور آن قطعی خواهد بود و قطعاً برخلاف برداشت برخی از محدثین و شارحین اهل سنت، جزو احادیث ضعیف شمرده نخواهد شد.

۲_ ۳_ ۲_ بررسی دلالت

با توجه به معنای «میته جاهلیه» در منابع اهل سنت و به دلیل آنکه در این روایات هیچ قرینه ای مبنی بر ارادۀ معنای دیگری از «میته جاهلیه» وجود ندارد، پس قطعاً بغض امیرالمؤمنین صلی الله علیه وآله  موجب خروج از دین اسلام خواهد شد. این مفهوم در روایات متعددی در منابع اهل سنت با سندهای صحیح از زبان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله  بارها مورد تأکید قرارگرفته است.[۹۸] مانند احادیث زیر:

قال النبی صلی الله علیه وآله  لعلی بن أبی طالب علیه السلام : «یا علی! کذب من زعم انه یحبنی ویبغضک، یا علی! من احبک فقد احبنی، ومن احبنی أحبه اللَّه ومن أحبه اللَّه أدخله الجنه، ومن أبغضک فقد ابغضنی ومن أبغضنی أبغضه اللَّه ومن أبغضه اللَّه ادخله النّار».[۹۹]

قال النبی صلی الله علیه وآله  لعلی بن أبی طالب علیه السلام : «یا علّی! لو أن أمتّی صاموا حتّی یکونوا کالحنایا و صلوا حتّی یکونوا کالأوتار، ثم أبغضوک لأکبهم اللَّه تعالی فی النّار».[۱۰۰]

رسول الله صلی الله علیه وآله  یقول لعلّی علیه السلام : «یا علّی! لا یبالی من مات و هو یبغضک، مات یهودّیاً أو نصرانیاً».[۱۰۱]

ازآنجاکه عدم پایبندی به موضوعی موجب از بین رفتن اصل دین شود، پس قطعاً خود آن موضوع باید از ضروریات و اصول دین باشد، پس بغض امیرالمؤمنین علیه السلام  موجب خروج از دین شده[۱۰۲] و ازاین رو شناخت امیرالمؤمنین علیه السلام  و محبت داشتن به ایشان از ضروریات و اصول دین خواهد بود. از سوی دیگر پرواضح است که نشانۀ محبت، اطاعت از محبوب و عدم نارضایتی او است؛ بنابراین عدم اطاعت از دستورات امیرالمؤمنین علیه السلام ، موجب غضب آن حضرت و مرگ با جهالت و کفر و درنتیجه نابودی تمامی اعمال می شود؛ و ازآنجاکه این اطاعت به صورت مطلق بوده و مقید به زمان خاص و دستور خاصی نشده است، پس امیرالمؤمنین علیه السلام  به حکم عقل باید منزّه از خطا و هوای نفس بوده و معصوم باشد؛ چراکه امر به اطاعت مطلق از فرد خطاکار، با حکمت خداوند متعال در هدایت بشر و سعادت او همخوانی نخواهد داشت.

از سوی دیگر ازآنجاکه این ویژگی برای هیچ یک از اصحاب با سند صحیح در منابع اهل سنت برشمرده نشده است، دلیلی واضح بربرتری دستورات امیرالمؤمنین علیه السلام  بر گفته های دیگران و عدم صحت خلافت آن ها است.

۲_ ۴_  نتیجۀ اصرار بر شرب خمر

این حدیث به دو طریق محمد بن منکدر[۱۰۳] و عبدالله بن عمرو بن العاص نقل شده است. ابن منکدر این حدیث را با لفظ:

من شرب الخمر صباحا کان کالمشرک بالله حتی یمسی وکذلک إن شربها لیلا حتی یصبح و من شربها حتی یسکر لم یقبل الله له صلاه أربعین صباحا ومن مات وفی عروقه منها شیء مات میته جاهلیه.[۱۰۴]

 نقل کرده است که به دلیل حضور ابن ابی یحیی[۱۰۵] در سند آن، این حدیث تضعیف شده است.

مهم ترین طریق این حدیث، طریق عبدالله بن عمرو بن العاص است که با دو لفظ آمده است: «الخمر أمّ الخبائث ومن شربها لم یقبل الله منه صلاه أربعین یوما فإن مات وهی فی بطنه مات میته جاهلیه».[۱۰۶] و «ما من أحد یشربها فیقبل الله له صلاهًأربعین لیله ولا یموت وفی مثانته منها شیء إلا حرّم الله عزوجل علیه الجنه فإن مات فی الأربعین لیله مات میته جاهلیه».[۱۰۷]

لفظ اول با یک سند نقل شده و تمام راویان آن توثیق شده اند.[۱۰۸] لفظ دوم با سه سند ذکر شده که فقط سند سوم آن صحیح است.[۱۰۹] سند اول به واسطۀ احمد بن رشدین[۱۱۰] و سند دوم به واسطۀ حاتم بن منصور[۱۱۱] تضعیف شده است.

۲_ ۴_ ۱_ بررسی دلالت

با توجه به اینکه در سورۀ مائده، حکم شرب خمر صریح و شفاف بیان شده[۱۱۲] و با توجه به اینکه حاضرین در این جلسه همگی از اصحاب پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله  بودند و زمان زیادی هم از درگذشت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله  سپری نشده، [۱۱۳] پس این مذاکره و پرسشگری قطعاً برای دانستن حکم یک مسئلۀ فقهی نبوده، بلکه آنچه موجب این گفتگو و پرسشگری شده چیزی فراتر از آن بوده است؛ یعنی شناختن بزرگ ترین گناه کبیره که ارتکاب آن موجب از بین رفتن اصل دین و نابودی تمام اعمال می شود.[۱۱۴]

به بیان دیگر صحابه و خلفا در آن شرایط استثنایی و خطرناک آغازین سال های خلافت تازه پاگرفتۀ سقیفه و خطر هجوم دشمنان و قیام مرتدین که اصل و اساس دین را تهدید می کرد، به دنبال این بودند که بدانند آنچه بالاترین گناه و نابخشودنی ترین عصیان یک مسلمان است و موجب از بین بردن تمام اعمال او می شود، نزد خدا و رسولش چیست؟ این مسئله آن قدر اهمیت داشته که فکر بسیاری از اصحاب به ویژه ابوبکر و عمر را به خود مشغول داشته و تا آنجا پیش رفته که به مذاکره و استفسار می رسد. پس یقیناً مسئله از پی جویی حکم یک مسئلۀ فقهی که در قرآن هم تفصیلاً بیان شده، فراتر بوده است. از سوی دیگر عکس العملی که اصحاب نسبت به پاسخ عبدالله بن عمرو بن العاص نشان می دهند نشان از اهمیت موضوع و ارزش بالای آن دارد. به طوری که خلیفه و اصحاب باآنکه پاسخ عبدالله بن عمرو بن العاص را از طریق عبدالله بن عمر می شنوند ولی خود برای شنیدن پاسخ از زبان عبدالله بن عمرو بن العاص به خانۀ او می روند و وقتی حدیث را از زبان او می شنوند، می پذیرند.

مجموع این موارد به همراه محتوای تهدید آمیز  روایت، گویای تنفر زیاد شارع مقدس از اصرار بر شرب خمر است؛ تا آنجا که آن را مساوی با انکار تمام دین قرار داده است؛ یعنی اصرار بر شرب خمر یک مسئلۀ صرفاً فقهی و فرعی نبوده بلکه موضوعی اصلی و اساسی در دین است تا جایی که موجب از بین رفتن اصل دین و مردن به مرگ جاهلی برای شارب خمر می شود.

هم چنین بر اساس روایاتی که در مورد شارب خمر در منابع نخستین اهل سنت از طریق عبدالله بن عمرو بن العاص آمده است این معنا تأیید می شود که حکم مرگ جاهلی برای شارب خمر، نه به واسطۀ ارتکاب یک حرام فقهی و نه برای بیان حکم یک مسئلۀ فقهی، بلکه به خاطر اصرار او بر این عمل شنیع است که شارب خمر به واسطۀ تکرار این عمل از دین خارج شده و مانند کافری است که به عبادت اوثان پرداخته و به مرگ جاهلی مرده باشد.

_ سمعت رسول الله صلی الله علیه وآله : «من شرب الخمر فسکر، سخط اللَّه تعالی علیه أربعین یوما، ثم انتظر به التّوبه، فإن تاب تاب اللَّه علیه، و إن سکر الرّابعه لم یرض اللَّه عنه حتَّی یلْقَاه، و هو فی ردْغه الخبال یوم القیامه؛ أی: صدید أَهل النَّار».[۱۱۵]

_ سمعت رسول الله صلی الله علیه وآله یقول: «من شرب جرعه خمر لم یقبل اللَّه له صلاه جمعتین، فإن تاب تاب اللَّه علیه، فإن مات وهو یشربها، مات کافرًا».[۱۱۶]

_ قال النَّبِی صلی الله علیه وآله : «من شرب الخمر فجعلها فی بطنه لم تقبل له صلاه سبعا، إن مات فیها مات کافرًا، فإن أذهبتْ عقله عن شیء من الفرائض لم تقبل له صلاه أربعین یوما، فإن مات فیها مات کافرًا».[۱۱۷]

_ قال رسول الله صلی الله علیه وآله : «من سکر من الخمر لم تقبل له صلاه أربعین یوما، فإن مات فیها، مات کعابد وثنٍ».[۱۱۸]

۲_ ۵_ نتیجۀ ترک عمدی حج

این حدیث فقط در کتاب الایمان عدنی، آمده است:

من کان عنده زاد وراحله فلم یحج ولم یحبسه مرض حابس أو سلطان جائر أو حاجه ظاهره فلیمت یهودیا أو نصرانیا أو میته جاهلیه.[۱۱۹]

در سند این حدیث[۱۲۰] دو اشکال اساسی وجود دارد؛ یکی اینکه عبدالرحمن بن عبدالله از تابعین بوده و هرگز پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله  را درک نکرده است، پس این روایت مرسل خواهد بود. دیگر آنکه هشام بن سلیمان المخزومی نزد برخی از رجالیان مانند ابو حاتم رازی «مضطرب الحدیث» بوده و تضعیف شده است.[۱۲۱]

همچنین در سایر احادیث مشابه که صحیح السند هم هستند، عبارت «میته جاهلیه» نیامده است؛ مانند:

 من قدر علی أن یحج فلم یحج فلیمت یهودیا أو نصرانیا.[۱۲۲]

 من ملک زادا و راحله تبلغه فلم یحج بیت الله فلا یضره یهودیا مات أو نصرانیا.[۱۲۳]

من ملک زادا و راحله تبلغه إلی بیت الله فلم یحج فلا علیه أن یموت یهودیا أو نصرانیا.[۱۲۴]

پس به دلیل مرسل و خبر واحد بودن حدیث و تضعیف هشام بن سلیمان المخزومی، می توان گفت عبارت «میته جاهلیه» در این حدیث نوعی نقل به معنا و یا تفسیری از مؤلف کتاب است نه جزئی از حدیث، تا گونه ای مستقل از حدیث «مرگ جاهلی» به حساب آمده و با دلالت سایر روایات در تعارض قرار گیرد.

۲_ ۶_ ترک جهاد و ترک وصیت دو موضوع ادعایی در کلام گروهی از اندیشمندان سنی

گاهی در برخی از منابع، احادیثی با موضوع وصیت و جهاد، تحت عنوان «مرگ جاهلی» بازگو شده اند. درحالی که در منابع روایی چهار قرن نخستین اهل سنت که عصر طلایی تألیف مجامع روایی و تدوین صحاح سته است، هیچ اثری از این  روایات یافت نمی شود.

 مثلاً روایت «من مات ولم یغز ولم یحدث نفسه بغزو مات میته جاهلیه»[۱۲۵] که امروزه تحت عنوان «حدیث جهاد»، مستمسکی در دست وهابیت جهت تشویق برخی برای جهاد با سایر مسلمانان، به ویژه شیعیان، مورداستفاده قرارمی گیرد، در هیچ منبعی از منابع چهار قرن نخستین یافت نمی شود.[۱۲۶]

و یا حدیث «من مات بغیر وصیه مات میته جاهلیه» که به عنوان «حدیث وصیت» شناخته می شود، اولین بار در کتاب الحاوی الکبیر فی فقه مذهب الإمام الشافعی تألیف علی بن محمد بن حبیب ماوردی (متوفای ۴۵۰ ق) با لفظ «من مات من غیر وصیه مات میته جاهلیه»[۱۲۷] بدون ارائۀ سند، از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله  آمده است.

 

نتیجه

بر اساس آنچه در این تحقیق بیان شد، مجموعه ای از احادیث تحت عنوان «مرگ جاهلی»، در موضوعات: لزوم اطاعت از امام، پرهیز از افتراق در جماعت مسلمانان و شاخصۀ ایمان بودن محبت امیرالمؤمنین علیه السلام  معتبر بوده و در برخی از موارد دارای اسناد صحیح است و با توجه به معنای «میته جاهلیه» و قرائن ذکر شده، کاملاً واضح است که هر سه موضوع از ضروریات و حتی از اصول دین محسوب می شوند و هر کس آن ها را انکار کند، از دین خارج شده و به مرگ کفر و جاهلی مرده است.

در حدیث شارب خمر، بر اساس قرائن بیان شده قطعاً مراد از این حدیث بیان حکم یک مسئلۀ فقهی نبوده، بلکه اصرار بر شرب خمر ازنظر شارع در حدّ انکار دین و خروج از اسلام قلمداد شده و موجب از بین رفتن اصل دین می شود و این نشان از اصولی بودن موضوع ترک شرب خمر نزد شارع مقدس دارد؛ حدیث ترک عمدی حج نیز دچار ضعف سند بوده و خبر واحد محسوب می شود؛ از این رو قابلیت تزاحم با سایر احادیث مرگ جاهلی را ندارد. درنتیجه هیچ گونه تضاد یا تزاحمی بین موضوعات حدیث «مرگ جاهلی» نبوده و همگی، به ویژه موضوع معرفت امام و تبعیت از او، از ضروریات و اصول دین هستند.

ابن ابی زمنین، ابوعبدالله محمد بن عبدالله، ریاض الجنه بتخریج اصول السنه، تحقیق عبدالله بن محمد البخاری، المدینه المنوره، مکتبه الغرباء الاثریه، ۱۴۱۵ ق

ابن أبی شیبه الکوفی، أبو بکر عبد الله بن محمد، الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، تحقیق: کمال یوسف الحوت، الریاض، مکتبه الرشد، ۱۴۰۹ م

ابن البختری، محمد بن عمرو، مجموع فیه مصنفات ابی جعفرابن البختری، تحقیق: نبیل سعدالدین جرار، بیروت، دار البشائر الاسلامیه، ۱۴۲۲ ق

ابن الملقن، عمربن علی، البدرالمنیرفی تخریج الأحادیث والأثار الواقعه فی الشرح الکبیر، تحقیق مصطفی ابوالغیط، الریاض، دارالهجره، ۱۴۲۵ ق

ابن المنذر، ابوبکرمحمد بن ابراهیم، تفسیر القران تحقیق سعد بن محمد السعد، المدینه المنوره، دارالمآثر ۱۴۲۳ ق

ابن تیمیه الحرانی، أحمد بن عبد الحلیم، منهاج السنه النبویه، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، مؤسسه قرطبه، ۱۴۰۶ م

ابن حبان، ابو حاتم محمد بن حبان، الصحیح، تحقیق: شعیب الأرنؤوط، بیروت، مؤسسه الرساله ۱۴۱۴ ق

ابن حبان، ابو حاتم محمد بن حبان، المجروحین من المحدثین والضعفاء والمتروکین، تحقیق: محمود ابراهیم زاید، حلب، دارالوعی ۱۳۹۶ ق

ابن حبان، الثقات، تحقیق سید شرف الدین احمد، بیروت، دارالفکر، ۱۳۹۵ ق

ابن حنبل، مسندالامام احمد بن حنبل، مصر، موسسه قرطبه، بی تا،

ابن راهویه، إسحاق بن ابراهیم بن مخلد، مسندابن راهویه، تحقیق: د.عبدالغفوربن عبدالحق البلوشی، المدینه المنوره، مکتبه الإیمان ۱۴۱۲ ق،

ابن زنجویه، ابواحمد حمید بن مخلد الخرسانی، الاموال، تحقیق شاکرذیب فیاض، الریاض، مرکزالملک فیصل ۱۴۰۶ ق

ابن عابدین، محمدامین بن عمر، حاشیه ردّ المحتارعلی الدر المختار، بیروت، دارالکفر ۱۴۱۲ ق

ابن عبد البر یوسف بن عبد الله بن محمد، الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، تحقیق: علی محمد البجاوی، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ ق،

ابن عبدالوهاب، محمد، مسائل الجاهلیه التی خالف فیها رسول الله أهل الجاهلیه، تحقیق: محمود شکری الألوسی، المدینه المنوره، الجامعه الإسلامیه، ۱۳۹۶ ق،

ابن عبدالوهاب، محمد، مؤلفات محمد بن عبد الوهاب، تحقیق: عبد العزیز زید الرومی، د. محمد بلتاجی، د. سید حجاب، الریاض، جامعه الإمام محمد بن سعود، بی تا

ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه والنهایه، بیروت، مکتبه المعارف، بی تا

ابوعوانه، یعقوب بن إسحاق الاسفرائنی، مسند ابی عوانه، بیروت، دارالمعرفه، بی تا

ابن ابی یعلی، محمد بن محمد، طبقات الحنابله، تحقیق: محمد حامد الفقی، بیروت، دار المعرفه، بی تا

الأزدی، محمد بن ابی نصر، تفسیر غریب ما فی الصحیحین، تحقیق زبیده محمد سعید، قاهره، مکتبه السنه ۱۴۱۵ ق

الأنصاری، أبومحمد عبدالله بن محمد بن جعفر بن حیان، طبقات المحدثین باصبهان والواردین علیها، تحقیق: عبدالغفور عبدالحق حسین البلوشی، بیروت، مؤسسه الرساله ۱۴۱۲ ق

الآبی، أبو سعد منصور بن الحسین، نثر الدر فی المحاضرات، تحقیق: خالد عبد الغنی محفوط، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۴ هـ

الآجری، أبوبکر محمد بن الحسین، الشریعه، تحقیق: الدکتور عبد الله بن عمر بن سلیمان الدمیجی، الریاض، دارالوطن ۱۴۲۰ ق

الآمدی علی بن أبی علی، غایه المرام فی علم الکلام، تحقیق: حسن محمود عبد اللطیف، القاهره، المجلس الأعلی للشئون الإسلامیه، ۱۳۹۱ م،

البخاری، محمد بن إسماعیل، التاریخ الکبیر، تحقیق: السید هاشم الندوی بیروت، دار الفکر، بی تا

البخاری، محمد بن اسماعیل، التاریخ الکبیر، تحقیق سید هاشم الندوی، بیروت، دارالفکر، بی تا

البخاری، أبوعبدالله محمد بن إسماعیل، الجامع الصحیح، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا، یمامه، دارابن کثیر ۱۴۰۷ ق

البربهاری، الحسن بن علی بن خلف، شرح السنه، تحقیق: د. محمد سعید سالم القحطانی، الدمام، دارابن القیم ۱۴۰۸ ق،

البزار، أبو بکر أحمد بن عمرو بن عبد الخالق، البحر الزخار، تحقیق: د. محفوظ الرحمن زین الله، بیروت، مؤسسه علوم القرآن، مکتبه العلوم والحکم، ۱۴۰۹ م،

ترمذی، محمد بن عیسی، الجامع الصحیح سنن ترمذی، تحقیق: أحمد محمد شاکر، بیروت، دارإحیاء التراث العربی، بی تا

التفتازانی، سعد الدین مسعود بن عمر، شرح المقاصد فی علم الکلام، باکستان، دارالمعارف النعمانیه ۱۴۰۱ ق

التوحیدی، ابوحیان علی بن محمد، البصائروالذخائر، تحقیق ودادالقاضی، لبنان، دارصادر ۱۴۱۹ ق

الجوهری البغدادی، علی بن الجعد، مسند ابن الجعد، تحقیق: عامر أحمد حیدر، بیروت، موسسه نادر ۱۴۱۰ ق

الحاکم النیسابوری، محمد بن عبدالله أبو عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۹۹۰ م

الخطابی البستی، أبو سلیمان حمد بن محمد بن ابراهیم، العزله، القاهره، المطبعه السلفیه، ۱۳۹۹ هـ

الخطیب البغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتب العلمیه، بی تا

الخطیب البغدادی، أحمد بن علی، الفقیه و المتفقه، تحقیق: أبو عبد الرحمن عادل بن یوسف الغرازی، الریاض، دار ابن الجوزی، ۱۴۲۱ هـ

الدارقطنی، أبوالحسن علی بن عمر، السنن، تحقیق: السید عبد الله هاشم یمانی المدنی، بیروت، دار المعرفه ۱۳۸۶ ق

الدارمی، أبومحمد عبدالله بن عبدالرحمن، السنن، تحقیق: فواز أحمد زمرلی، خالد السبع العلمی، بیروت، دارالکتاب العربی ۱۴۰۷ ق

الذهبی، شمس الدین محمد بن احمد، تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، تحقیق عمرعبدالسلام ندمری، لبنان، دارالکتاب العربی ۱۴۰۷ ق

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد، سیرأعلام النبلاء، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، بیروت، مؤسسه الرساله ۱۴۱۳ ق،

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۹۹۵ م

الرازی، عبدالرحمن بن محمد بن ادریس، تفسیر ابن ابی حاتم، تحقیق اسعد محمد الطیب، لبنان، مکتبه العصریه، بی تا

الرامهرمزی الحسن بن عبد الرحمن، المحدث الفاصل بین الراوی والواعی، تحقیق: د. محمد عجاج الخطیب، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۴ ق

الرقیق الندیم أبو اسحاق ابراهیم بن القاسم، قطب السرور فی اوصاف الخمور، بی جا، بی تا

الرویانی، محمد بن هارون، مسند الرویانی، تحقیق: أیمن علی أبو یمانی، القاهره، موسسه قرطبه ۱۴۱۶ ق

الزبیری، مصعب بن عبدالله، حدیث مصعب الزیبری، تحقیق صالح عثمان اللحام، اردن، دارالعثمانیه ۱۴۲۴ ق،

الزرکشی، بدرالدین محمد بن بهادر، البحرالمحیط فی أصول الفقه، تحقیق محمد محمد تامر، لبنان، دارالکتب العلمیه ۱۴۲۱ ق

الزهری، عبیدالله بن عبدالرحمن، حدیث ابی الفضل الزهری، تحقیق الدکتورحسن بن محمد، الریاض، اضواءالسلف ۱۴۱۸ ق

الزهری، أبوعبدالله محمد بن سعد بن منیع، الطبقات الکبری، بیروت، دارصادر، بی تا

السبتی المالکی عیاض بن موسی بن عیاض، مشارق الأنوار علی صحاح الآثار، بیروت، المکتبه العتیقه ودار التراث، بی تا

السجستانی، أبو داود سلیمان بن الأشعث، سنن أبی داود، تحقیق: محمد محیی الدین عبد الحمید، بیروت، دارالفکر، بی تا،

السندی، محمد بن عبدالهادی، حاشیه السندی علی سنن النسایی، تحقیق عبدالفتاح ابوغده، حلب، مکتب المطبوعات الاسلامیه ۱۴۰۶ ق،

سیوطی، عبدالرحمن بن ابی بکر، الدیباج علی مسلم، تحقیق ابواسحاق الحوینی، السعودیه، دارابن عفان ۱۴۱۶ ق

سیوطی، عبدالرحمن بن ابی بکر، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، تحقیق عبدالوهاب عبداللطیف، الریاض، مکتبه الریاض الحدیثه، بی تا

السیوطی جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر، اللآلیء المصنوعه فی الأحادیث الموضوعه، تحقیق: أبو عبد الرحمن صلاح بن محمد بن عویضه، بیروت، دار الکتب العلمیه ۱۹۹۶ م،

الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبه الله، تاریخ مدینه دمشق وذکر فضلها وتسمیه من حلها من الأماثل، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامه العمری، بیروت، دار الفکر، ۱۹۹۵ م

الشوکانی، محمد بن علی بن محمد، نیل الأوطار من أحادیث سید الأخیار شرح منتقی الأخبار، بیروت، دار الجیل، ۱۹۷۳ م

الشیبانی، أبوبکرأحمد بن عمرو بن الضحاک، الاحادوالمثانی، تحقیق باسم فیصل أحمد، الریاض، دارالرایه ۱۹۹۱ م

الشیبانی، عمرو بن الضحاک، السنه، تحقیق: محمد ناصر الدین الألبانی، بیروت، المکتب الإسلامی ۱۴۰۰ ق

الشیرازی، ابراهیم بن علی بن یوسف، المهذب فی فقه الإمام الشافعی، بیروت، دار الفکر، بی تا

الصنعانی، أبو بکر عبد الرزاق بن همام، مصنف عبدالرزاق، تحقیق: حبیب الرحمن الأعظمی، بیروت، المکتب الاسلامی ۱۴۰۳ ق

الصنعانی، محمد بن إسماعیل، سبل السلام شرح بلوغ المرام من أدله الأحکام، تحقیق: محمد عبد العزیز الخولی، بیروت، دارإحیاء التراث العربی ۱۳۷۹ ق

الطبرانی، سلیمان بن أحمد بن أیوب، مسند الشامیین، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، بیروت، موسسه الرساله ۱۴۰۵ ق

الطبرانی، سلیمان بن أحمد، معجم الاوسط، تحقیق: طارق بن عوض الله بن محمد، عبد المحسن بن ابراهیم الحسینی، القاهره، دارالحرمین ۱۴۱۵ ق

الطبرانی، سلیمان بن أحمد، معجم الکبیر، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، الموصل، مکتبهالزهراء ۱۴۰۴ ق

الطبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تأویل القراان، تحقیق احمدمحمدشاکر، بیروت، موسسه الرساله ۱۴۲۰ ق

الطحان، محمود بن احمد، تیسیر مصطلح الحدیث، مصر، مرکزالهدی للدراسات ۱۴۱۵ ق

الطرسوسی، محمد بن ابراهیم، مسند عبدالله بن عمر، تحقیق: أحمد راتب عرموش، بیروت، دارالنفائس ۱۳۹۳ ق

الطیالسی، سلیمان بن داود، مسند أبی داود الطیالسی، بیروت، دار المعرفه، بی تا

عبدالباقی بن قانع، معجم الصحابه، تحقیق: صلاح بن سالم المصراتی، المدینه المنوره، مکتبه الغرباء الأثریه ۱۴۱۸ ق

عدنی، محمد بن یحیی، الایمان، تحقیق حمد بن حمدی، کویت، دارالسلفیه، ۱۴۰۷ ق

عسقلانی، ابن حجر احمد بن علی، تهذیب التهذیب، بیروت، دارلفکر، ۱۴۰۴ ق،

عسقلانی، ابن حجراحمد بن علی، فتح الباری شرح صحیح البخاری، تحقیق: محب الدین الخطیب، بیروت، دار المعرفه، بی تا

عسقلانی، ابن حجراحمد بن علی، لسان المیزان، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات ۱۹۸۶ م

عسقلانی، ابن حجراحمد بن علی، تقریب التهذیب، تحقیق محمد عوامه، سوریه، دارالرشید ۱۴۰۶ ق

العمرانی، یحیی بن ابی الخیر، الانتصار فی الرد علی المعتزله القدریه الاشرار، تحقیق سعود بن عبدالعزیز، الریاض، اضواء السلف ۱۹۹۹ م،

العینی بدر الدین محمود بن أحمد، عمده القاری شرح صحیح البخاری، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، بی تا

غزالی، ابوحامد، الاقتصاد فی الاعتقاد، لبنان، دارمکتبه الهلال ۱۹۹۳ م

الفاکهی، ابوعبدالله محمد بن اسحاق، أخبارمکه فی قدیم الدهروحدیثه، تحقیق عبدالملک عبدالله دهیش، بیروت، دارالخضر ۱۴۱۴ ق

القاری، علی بن سلطان محمد، مرقاه المفاتیح شرح مشکاه المصابیح، تحقیق: جمال عیتانی، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۲۰۰۱ م،

القرطبی أبو عبد الله محمد بن أحمد، الجامع لأحکام القرآن، القاهره، دار الشعب، بی تا

القزوینی، محمد بن یزید، سنن ابن ماجه، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، بیروت، دار الفکر، بی تا

اللالکائی، ابوالقاسم هبه الله بن الحسن، شرح أصول اعتقاد أهل السنه والجماعه من الکتاب والسنه وإجماع الصحابه، تحقیق احمد سعد حمدان، الریاض، دارطیبه، ۱۴۰۲ ق

اللیث بن سعد بن عبد الرحمن، مجلس من فوائد اللیث بن سعد، تحقیق: محمد بن رزق الطرهونی، الریاض، دارعالم الکتب للنشر والتوزیع ۱۴۰۷ ق،

الماوردی، ابوالحسن علی بن محمد، الحاوی الکبیرفی فقه مذهب الشافعی، تحقیق شیخ علی محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیه ۱۴۱۹ ق،

مجلسی، محمد باقر، بحار الانوارالجامعه لدرر أخبار الأئمه علیهم السلام ، لبنان، دارالاحیاء ۱۴۰۳ ق،

المروزی، نعیم بن حماد، کتاب الفتن، تحقیق: سمیر أمین الزهیری القاهره، مکتبه التوحید، ۱۴۱۲ ق،

المروزی، محمد بن نصر، تعظیم قدر الصلاه، تحقیق عبدالرحمن عبدالجبار الفریوانی، المدینه المنوره، مکتبه الدارالمدینه ۱۴۰۶ ق

المزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، تحقیق بشارعواد معروف، بیروت، موسسه الرساله ۱۴۰۰ ق

مفید، محمد بن محمد، الإفصاح فی الإمامه، قم، کنگره شیخ مفید (ره) ۱۴۱۳ ق

المقریزی، احمد بن علی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال والأموال والحفده والمتاع، تحقیق محمد عبدالحمید النمیسی، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۲۰ ق

المناوی، عبد الرؤوف، الیواقیت والدرر فی شرح نخبه ابن حجر، تحقیق: المرتضی الزین أحمد، الریاض، مکتبه الرشد، ۱۹۹۹ م،

أبو یعلی، أحمد بن علی، مسند ابی یعلی، تحقیق: حسین سلیم أسد، دمشق، دارالمأمون للتراث ۱۴۰۴ ق،

النسائی، أبو عبد الرحمن أحمد بن شعیب، المجتبی من السنن، تحقیق: عبدالفتاح أبو غده، حلب، مکتب المطبوعات الإسلامیه ۱۴۰۶ ق

النسائی، أبو عبد الرحمن أحمد بن شعیب، سنن الکبری، تحقیق: د.عبدالغفارسلیمان البنداری، بیروت، دارالکتب العلمیه ۱۴۱۱ ق،

النووی، أبو زکریا یحیی بن شرف بن مری، صحیح مسلم بشرح النووی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ۱۳۹۲ م

نیشابوری، مسلم بن الحجاج، الکنی و الاسماء، تحقیق: عبدالرحیم محمدأحمدالقشقری، المدینه المنوره، الجامعه الاسلامیه ۱۴۰۴ ق،

_ _ _  _ _ _ _   _ _ _ ، صحیح مسلم، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت، دارإحیاء التراث العربی، بی تا

الهیثمی، علی بن أبی بکر، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، القاهره، بیروت، دار الریان للتراث/دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ م

 


پی نوشت ها :
[۱] دانش آموختۀ حوزۀ علمیۀ قم و فارغ التحصیل مرکز تخصصی امامت اهل بیت علیهم‌السلام  m.saber110@yahoo.com

[2].غزالی می‌گوید: «النظر فی الإمامه أیضاً لیس من المهمات، ولیس أیضاً من فن المعقولات فیها من الفقهیات» (غزالی، ابوحامد، الاقتصاد فی الاعتقاد، ۱/۲۵۳) سیف‌الدین آمدی نیز می‌گوید: «واعلم ان الکلام فی الامامه لیس من اصول الدیانات و لا من امور اللابدیات» (آمدی، سیف الدین، غایه المرام، ۱/۳۶۳) هم چنین لازمۀ کلام اشاعره مبنی بر اینکه نصب امام از تکالیف مردم است، فرعی و فقهی دانستن امامت است.

[۳]. نسبت منطقی میان اصل و ضروری، نسبت عام و خاص مطلق است؛ یعنی هر آنچه اصل دین محسوب شود قطعاً ضروری دین هست، ولی چه بسیار ضروریاتی که اصل شمرده نمی‌شوند. از سوی دیگر آنچه بین فریقین مسلّم است اینکه هرکس منکر ضروری دین شود، قطعاً خارج از دین محسوب می‌شود. (ر.ک: دائره المعارف الشیعه و العامه، ذیل کلمۀ اصل)

[۴]. علامۀ مجلسی می‌فرماید: «ما اجمع علیه الفرقه المحقه من کون الامامه من اصول‌الدین ردّا علی المخالفین القائلین بانه من فروعه و قد روت العامه و الخاصه متواترا ‹من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتهً جاهلیه›» (مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ۸/۳۸۶).

[۵]. به دلیل آنکه در این تحقیق تمام روایات «میتۀ جاهلی» با موضوعات مختلف موردبررسی قرار می‌گیرد، ازاین‌رو عنوان «حدیث معرفت امام»، نامی اخص برای معنایی اعم است که کاربرد آن برای اعم، وافی نخواهد بود.

[۶]. مثلاً در بحث لزوم سمعی نصب امام پس از تمسک به آیۀ اولی الامر، دلیل روایی خود را همین حدیث قرار می‌دهد و می‌گوید: «و لقوله: ‹من مات و لم یعرف…› فانّ وجوب الطاعه والمعرفه یقتضی وجوب الحصول» (تفتازانی، سعدالدین، شرح المقاصد فی علم الکلام، ۳/۴۷۶)

[۷]. شیخ مفید در الافصاح می‌فرماید: «و أما الخبر فهو المتواتر عن النبی صلی‌الله‌علیه وآله  أنه قال: ‹من مات و هو لا یعرف إمام زمانه مات میته جاهلیه› و هذا صریح بأن الجهل بالإمام یخرج صاحبه عن الإسلام». (مفید، محمد بن محمد، الإفصاح فی الإمامه، مسأله الکلام فی الإمامه)

[۸]. در این مقاله با هدف اختصار در نقل احادیث، لفظی که دارای بیشترین تکرار و جامع‌ترین معنا نسبت به سایر الفاظ باشد به‌عنوان تعبیر اصلی و سایر الفاظ هم‌راستا، به‌عنوان لفظ مشابه در نظر گرفته شده است.

[۹]. ازدی، محمد بن ابی نصر، تفسیر غریب ما فی الصحیحین، ۱/۳۷۷؛ ابن الملقن، عمر بن علی، البدرالمنیر، ۸/۵۲۸؛ سبتی، عیاض بن موسی، مشارق الانوار، ۱/۳۹۰؛ سیوطی، عبدالرحمن بن ابی بکر، الدیباج علی مسلم، ۴/۴۵۹؛ نووی، یحیی بن شرف، صحیح مسلم بشرح النووی، ۱ ۲/۲۳۸٫

[۱۰]. عسقلانی، ابن حجر، فتح الباری، ۱ ۳/۵؛ عینی، محمود بن احمد، عمده قاری، ۲۴/۱۷۸٫

[۱۱]. سندی، محمد بن عبدالهادی، حاشیه السندی علی سنن النسایی، ۷/۱۲۳؛ ابن ابی شیبه، عبدالله بن محمد، المصنف، ۷/۴۵۲٫

[۱۲]. ابن تیمیه با در نظر گرفتن همین معانی گفته است: «فإن النبی صلی‌الله‌علیه وآله  قد قال: ‹من مات میته جاهلیه› فی أمور لیست من أرکان الإیمان التی من ترکها کان کافرا. کما فی صحیح مسلم: ‹من قتل تحت رایه عمیه… فَقْتلَتُه جاهلیه› وهذا الحدیث یتناول من قاتل فی العصبیه ولکن لا یکفر المسلم بالاقتتال فی العصبیه فکیف یکفر بما هو دون ذلک». (ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنه، ۱/۱۱۳)

[۱۳]. نیشابوری، مسلم بن حجاج، الصحیح، ۶/۲۲٫

[۱۴]. ابن حنبل، احمد، المسند، ۴/۲۰۲؛ ازدی، ابو داود، السنن، ۲/۴۲۶؛ ترمذی، محمد بن عیسی، السنن، ۴/۲۲۶٫

[۱۵]. عدنی، محمد بن یحیی، الایمان، ۱/۱۰۳٫

[۱۶]. نیشابوری، مسلم بن حجاج، الصحیح، ۳/۱۴۷۶ (نقل به مضمون).

[۱۷]. رقیق، ابراهیم بن قاسم، قطب السرور فی اوصاف الخمور، ۱/۱۱۴٫

[۱۸]. آل عمران/۱۵۴: <یظُنُّونَ بِاللَّـهِ غَیْـرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِیّهٍ> فخررازی می‌گوید: «ظَنَّ الْجاهِلِیَّهِ بدل من غیر حقٌّ، و الفائده فی هذا الترتیب أن غیر الحق: أدیان کثیره، و أقبحها مقالات أهل الجاهلیه» آلوسی نیز می‌گوید: «ظن أهل الجاهلیه أی الشرک و الجهل باللّه تعالی».

[۱۹]. مائده/۵۰: <أَ فَحُکْمَ الْجاهِلِیَّهِ یَبْغُون> فخررازی می‌گوید: «وقتی پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه وآله  بین بنی قریظه و بنی نضیر قضاوت کرد، بنی‌نضیر خشمگین شده و گفتند: ما به حکم تو رضایت نمی‌دهیم؛ تو دشمن ما هستی! پس خداوند متعال، این آیه را نازل فرمود: (مفاتیح الغیب، ۱۲/۳۷۵).».

[۲۰]. احزاب/۳۳: <وَ قَرْنَ فی‏ بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَـرُّجَ الْجاهِلِیَّهِ الْأُولی> و فتح/۲۶: <إِذْ جَعَلَ الَّذینَ کَفَرُوا فی‏ قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّهَ حَمِیَّهَ الْجاهِلِیَّهِ>.

[21]. ر.ک: بررسی حدیث معرفت امام از منظرفریقین، ص ۷۵٫

[۲۲]. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه وآله  می‌فرمایند: «من فارق الجماعه فاقتلوه» (نسائی، احمد بن شعیب، المجتبی من السنن، ۷/۹۲؛ خطیب بغدادی، احمد بن علی، الفقیه والمتفقه، ۱/۴۱۷).

[۲۳]. ماوردی، علی بن محمد، الحاوی الکبیر، ۳/۱۰۵٫ شافعی بعد از تقسیم مخالفین به ۳ قسم می‌گوید: «فإما ما وجب قتالهم علیه:… والخامس: أن یتظاهروا علی خلع الإمام الذی قد انعقدت بیعته ولزمت طاعته، روی عبد‌الله بن عمر عن رسول الله صلی‌الله‌علیه وآله  أنه قال:‹…ومن مات ولیس فی عنقه بیعه مات میته جاهلیه›». واین حکم نه با گمراهی و جهالت و نه با بی امامی و عصیان تناسب ندارد.

[۲۴]. لالکائی، هبه‌الله بن حسن، اعتقاد اهل السنه، ۱/۱۶۱؛ ابن ابی یعلی، محمد بن محمد، طبقات الحنابله، ۱/۲۴۴: «ومن خرج علی إمام المسلمین …فقد شق هذا الخارج عصا المسلمین وخالف الآثار عن رسول الله، فإن مات الخارج علیه مات میته جاهلیه ولا یحل قتال السلطان ولا الخروج علیه لأحد من الناس فمن فعل ذلک فهو مبتدع علی غیر السنه والطریق» درجای دیگر می‌گوید: «ومن خرج علی إمام من أئمه المسلمین فهو خارجی».

[۲۵]. شیرازی، ابراهیم بن علی، المهذب، ۲/۲۱۷: «کتاب قتال أهل البغی: لا یجوز الخروج عن الإمام لما روی ابن عمر أن النبی صلی‌الله‌علیه وآله  قال ‹… ومن مات وهو مفارق للجماعه فإنه یموت میته جاهلیه.›»

[۲۶]. توحیدی، علی بن محمد، البصائر والذخائر، ۷/۱۵۱؛ آبی، منصور بن حسین، نثر الدرر، ۲/۶۶: «استأذن عبد‌الله بن عمر علی الحجّاج لیلاً، فقال الحجّاج: ‹إحدی حمقات أبی عبد الرحمن!› فدخل، فلما وصل إلیه قال له الحجّاج: ‹ما جاء بک؟› قال: ‹ذکرت قول رسول الله صلی‌الله‌علیه وآله :” من مات ولم یبایع إمام عصره وزمانه مات میتهً جاهلیهً “›، فقال له: ‹أتتخلّف عن بیعه علی بن أبی طالب وتبایع عبد الملک؟ بایع رجلی فإنّ یدی عنک مشغوله، ومدَّ إلیه رجله!›»

[۲۷]. ابن عبدالوهاب، محمد، مسائل الجاهلیه، ۱۰: «أما الجاهلیه هی التی لیس فیها رسول ولیس فیها کتاب. والمراد بها: ما کان قبل بعثه النبی صلی‌الله‌علیه وآله  لأنه قبل بعث النبی صلی‌الله‌علیه وآله  کان العالم کله یموج فی ضلال وکفر وإلحاد».

[۲۸]. مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ۹/۲۱۸؛ ابن عابدین، محمد امین بن عمر، حاشیه ردّ المختار، ۱/۶۰۵٫

[۲۹]. به دلیل آنکه این عنوان با مدلول احادیث اهل سنت تناسبی نداشته و بیشتر با الفاظ احادیث امامیه منطبق است، عنوان «لزوم تبعیت از امام» را برگزیدیم.

[۳۰]. ر.ک: کتاب بررسی حدیث معرفت امام از منظر فریقین. از صفحۀ ۹۷ به بعد.

[۳۱]. ابن ابی عاصم، احمد بن عمرو، همان، ۲/۵۰۳؛ ابویعلی، احمد بن علی، المسند، ۱ ۳/۳۶۶؛ ابن حبان، محمد، المجروحین، ۱/۲۸۶؛ طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الاوسط، ۶/۷۰٫

[۳۲]. رجالیان اهل سنت او را تضعیف نموده و برای او از تعابیری مانند «متروک» و «لیس بثقه» استفاده کرده‌اند. ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ۱ ۳/۲۲۴ رقم ۷۱؛ مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، ۸/۳۰۸ رقم ۱۷۱۶٫

[۳۳]. طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الاوسط، ۳/۳۶۱؛ همو، المعجم الکبیر، ۱۰/۲۸۹٫

[۳۴]. ابن قانع، عبدالباقی، معجم الصحابه، ۲/۶۶؛ ابن حبان، محمد، الصحیح، ۱۰/۴۳۴؛ زهری، عبیدالله بن عبدالرحمن، حدیث ابی الفضل زهری، ۱/۱۳۷٫

[۳۵]. طیالسی، سلیمان بن داود، المسند، ۱/۲۵۹؛ ابن حنبل، احمد، همان، ۴/۹۶؛ طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، ۱ ۹/۳۸۸؛ همو، مسند الشامیین، ۲/۴۳۷٫

[۳۶]. او غلام أم المومنین جویریه غطفانیه و از بزرگان مدینه است و در نزد رجالیان اهل سنت ثقه محسوب می‌شود. ر.ک: ذهبی، محمد بن احمد، سیراعلام النبلاء، ۵/۳۶٫

[۳۷]. به دلیل عدم سماع او از برخی صحابه، رجالیان از او به «ثقه مدلس» تعبیرکرده اند. (ر.ک: ذهبی، محمد بن احمد، سیرالاعلام النبلاء، ۱ ۳/۲۰۸ رقم ۶۳؛ هیثمی، علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد، ۱/۸۸) ذهبی می‌گوید: «أنه ثقه مدلس، فلا یقبل منه إلا ما تبین فیه سماعه من غیر تدلیس». (ذهبی، محمد بن احمد، من تکلم فیه و هو موثق، ۱/۲۷۶).

[۳۸]. رجالیان او را «متروک الحدیث» و «ضعیف جدا» و «مدلس» معرفی کرده‌اند. ر.ک: ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ۱ ۳/۳۶۹ رقم ۱۱۳؛ مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، ۸/۱۶ رقم ۱۵۹۲٫ هیثمی، علی بن ابی بکر، همان، ۲/۸۴٫

[۳۹]. طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، ۱۲/۴۴۰٫

[۴۰]. از او به «متروک الحدیث» تعبیر شده است. ر.ک: عسقلانی، ابن حجر، تهذیب التهذیب، ۲/۳۱۳٫

[۴۱]. طرسوسی، محمد بن ابراهیم، مسند عبدالله بن عمر، ۱/۲۸؛ و همچنین ابن ابی شیبه، همان، ۷/۴۵۷؛ ابن ابی عاصم، احمد بن عمرو، السنه، ۲/۵۰۳ با لفظ «ولا طاعه»؛ ابن قانع، عبدالباقی، همان، ۲/۲۳۵ با لفظ «ولا علیه طاعه»؛ جوهری، مسند ابن الجعد، ۱/۳۳۰ با لفظ «ولیس علیه طاعه»؛ ابن حنبل، احمد، همان، ۳/۴۴۶؛ ابن زنجویه، حمید بن مخلد، الاموال، ۱/۴۶؛ بخاری،  محمد بن اسماعیل، التاریخ الکبیر، ۶/۴۴۵؛ رویانی، محمد بن هارون، المسند، ۲/۳۶۴ با لفظ «ولیست علیه طاعه».

[۴۲]۴۵٫ بخاری، محمد بن اسماعیل، الکامل فی ضعفاء الرجال، ۵/۲۲۷٫ ابن حجر، اقوال رجالیان در تضعیف او را آورده است. (ر.ک: عسقلانی، ابن حجر، تهذیب التهذیب، ۵/۴۲)

[۴۳]. طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الاوسط، ۷/۲۸۷٫

[۴۴]. همو، المعجم الکبیر، ۲۰/۸۶٫

[۴۵]. همو، مسند الشامیین، ۳/۲۶۰٫

[۴۶]. ابن ابی عاصم، احمد بن عمرو، همان، ۲/۵۰۰٫

[۴۷]. ذهبی، محمد بن احمد، میزان الاعتدال، ۳/۲۹۲ رقم ۶۴۶۶: «هو منکر الحدیث»؛ بخاری، محمد بن اسماعیل، الکامل فی ضعفاء الرجال، ۸/۱۱۸ رقم ۱۲۸۳٫

[۴۸]. هرچند ابن حبان، محمد، او را جزء ثقات نقل کرده اما اکثر رجالیان اهل سنت او را تضعیف کرده‌اند. ر.ک: مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، ۱ ۶/۴۰۷ رقم ۳۷۰۴؛ هیثمی، علی بن ابی بکر، همان، ۷/۳۲۴٫

[۴۹]. نیشابوری، مسلم بن حجاج، الصحیح، ۳/۱۴۷۸، ح ۱۸۵۱؛ ابن حبان، محمد، الفوائد، ۱/۱۲۶؛ طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، ۱ ۹/۳۳۴؛ ابن البختری، محمد بن عمرو، مجموع فیه مصنفات ابی جعفرابن البختری، ۱/۴۴۶؛ طرسوسی، محمد بن ابراهیم، همان، ۱/۳۷؛ ابو عوانه، یعقوب بن اسحاق، المسند، ۴/۴۱۶٫ در دو منبع آخر به جای «فی عنقه» لفظ «فی رقبته» آمده است.

[۵۰]. رجالیان اهل سنت او را تضعیف کرده‌اند. ر.ک: هیثمی، علی بن ابی بکر، همان، ۶/۲۹۴٫

[۵۱]. زهری، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ۵/۱۴۴؛ طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الاوسط، ۱/۷۹٫

[۵۲]. با فرض عدم صحت تمام سندها، باز با توجه به قاعدۀ «یَقوَی بعضها بعضا»، صدور آن قطعی خواهد بود. این قاعده در بین رجالیان اهل سنت برای تأیید بسیاری از احادیث تضعیف شده مورداستفاده قرار گرفته است؛ مانند حدیث «اقتدوا باللذین من بعدی أبی بکر وعمر». ابن حجر می‌گوید: «له طرق فیها مقال إلاّ أنّه یقوی بعضها بعضاً» صنعانی، عبدالرزاق بن همام، سبل السلام، ۲/۱۱٫ (برای اطلاع بیشتر ر.ک: عسقلانی، ابن حجر، فتح الباری، ۸/۱۲۷؛ شوکانی، محمد بن علی، نیل الأوطار، ۱/۵۴؛ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایهوالنهایه، ۷/۱۲۹؛ ذهبی، محمد بن احمد، سیرأعلام النبلاء:۲/۲۱۵).

[۵۳]. ماوردی، علی بن محمد، الحاوی الکبیر، ۱ ۳/۱۰۵ شافعی بعد از تقسیم مخالفین به ۳ قسم می‌گوید: «فإما ما وجب قتالهم علیه:… والخامس: أن یتظاهروا علی خلع الإمام الذی قد انعقدت بیعته ولزمت طاعته روی عبد‌الله بن عمر عن رسول الله صلی‌الله‌علیه وآله  أنه قال:‹…ومن مات ولیس فی عنقه بیعه مات میته جاهلیه›». واین حکم نه با گمراهی و جهالت و نه با بی امامی و عصیان تناسب ندارد.

[۵۴]. لالکائی، هبه‌الله بن حسن، اعتقاد اهل السنه، ۱/۱۶۱؛ ابن ابی یعلی، محمد بن محمد، همان، ۱/۲۴۴: «ومن خرج علی إمام المسلمین …فقد شق هذا الخارج عصا المسلمین وخالف الآثار عن رسول‌الله فإن مات الخارج علیه مات میته جاهلیه ولا یحل قتال السلطان ولا الخروج علیه لأحد من الناس فمن فعل ذلک فهو مبتدع علی غیر السنه والطریق» درجای دیگرمی گوید: «ومن خرج علی إمام من أئمه المسلمین فهو خارجی».

[۵۵]. شیرازی، ابراهیم بن علی، همان، ۲/۲۱۷: «کتاب قتال أهل البغی: لا یجوز الخروج عن الإمام لما روی ابن عمر أن النبی صلی‌الله‌علیه وآله  قال: ‹ … ومن مات وهو مفارق للجماعه فإنه یموت میته جاهلیه›».

[۵۶] «الخلافه رکن من أرکان الدین» (ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب، ۳/۹۶۹).

[۵۷]. وی ذیل آیۀ ۳۰ بقره می‌گوید: «قول‌الله تعالی: <إنی جاعل فی الأرض خلیفه>؛ هذه الآیه أصل فی نصب إمام و خلیفه یسمع له و یطاع لتجتمع به الکلمه وتنفذ به أحکام الخلیفه و لاخلاف فی وجوب ذلک بین الأمه و لابین الأئمه … وأنها رکن من أرکان‌الدین الذی به قوام المسلمین». (قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القران، ۱/۲۶۵).

[۵۸]. بربهاری، حسن بن علی، شرح السنه، ۱/۲۹؛ لالکائی، هبه‌الله بن حسن، اعتقاداهل السنه، ۱/۱۶۰، فصل فی اعتقاد ابن حنبل؛ ابن تیمیه، همان، ۱/۵۲۹٫

[۵۹]. ابن حنبل، احمد، المسند، ۲/۷۰ و ۱۲۳؛ ابن الاعرابی، احمد بن محمد، المعجم، ۲/۱۸۱٫

[۶۰]. ابن حنبل، احمد، همان، ۲/۸۳ و ۱۵۴؛ ابو عوانه، یعقوب بن اسحاق، المسند، ۴/۴۱۶؛ زبیری، مصعب بن عبدالله، حدیث مصعب الزبیری، ۱/۱۰۱٫

[۶۱]. ابو عوانه، یعقوب بن اسحاق، همان، ۴/۴۱۶٫

[۶۲]. ابن ابی عاصم، احمد بن عمرو، همان، ۲/۵۱۲٫

[۶۳]. ابن حنبل، احمد، المسند، ۲/۹۷٫

[۶۴]. ابن سعد، لیث، مجلس من فوائد اللیث، ۱/۳۹؛ ابن حنبل، احمد، المسند، ۲/۹۳؛ طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، ۱ ۲/۳۳۵٫

[۶۵]. ابن ابی عاصم، احمد بن عمرو، همان، ۱/۴۴٫

[۶۶]. همان، ۲/۵۱۴٫

[۶۷]. ابن سعد، لیث، همان، ۱/۳۹؛ ابن حنبل، احمد، المسند، ۲/۹۳؛ طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، ۱ ۲/۳۳۵٫

[۶۸]. صنعانی، عبدالرزاق بن همام، همان، ۲/۳۷۹؛ ابن حنبل، المسند، ۲/۱۳۳ و ۳/۴۴۵؛ المروزی، تعظیم قدر الصلاه، ۲/۹۴۷ به نقل از مصنف عبدالرزاق آمده است.

[۶۹]. اکثر رجالیان او را تضعیف کرده‌اند. مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، ۱ ۳/۵۰۱؛ ذهبی، محمد بن احمد، میزان الاعتدال، ۲/۳۵۳٫

[۷۰]. نسائی، احمد بن شعیب، المجتبی من السنن، ۷/۱۲۳٫

[۷۱]. ابن ابی شیبه، عبدالله بن محمد، همان، ۷/۴۶۲؛ ابن راهویه، اسحاق بن ابراهیم، المسند، ۱/۱۹۳؛ عدنی، محمد بن یحیی، همان، ۱/۱۱۵؛ نیشابوری، مسلم بن حجاج، الصحیح، ۳/۱۴۷۶؛ همو، الکنی والاسماء، ۳/۹۳۰؛ نسائی، احمد بن شعیب، السنن الکبری، ۲/۳۱۴؛ ابن الاعرابی، احمد بن محمد، همان، ۲/۴۰۳٫

[۷۲]. ابو عوانه، یعقوب بن اسحاق، المسند، ۴/۴۲۱؛ ابن حبان، محمد، الصحیح، ۱ ۰/۴۴۱؛ ابن ابی شیبه، عبدالله بن محمد، همان، ۷/۴۶۲ که با عبارت «من ترک» آمده است.

[۷۳]. ابن حنبل، احمد، المسند، ۲/۲۹۶ و ۴۸۸؛ ابن زنجویه، حمید بن مخلد، همان، ۱/۴۵؛ خطابی، حمد بن محمد، العزله، ۱/۴؛ آجری، محمد بن حسین، الشریعه، ۱/۲۸۸٫

[۷۴]. ابو عوانه، یعقوب بن اسحاق، المسند، ۴/۴۲۲٫

[۷۵]. آجری، محمد بن حسین، همان، ۱/۲۸۹؛ صنعانی، عبدالرزاق بن همام، همان، ۱ ۱/۳۳۹٫

[۷۶]. ابن راهویه، اسحاق بن ابراهیم، همان، ۱/۱۹۲؛ ابن ابی عاصم، احمد بن عمرو، همان، ۱/۴۳ و ۲/۴۳۶؛ آجری، محمد بن حسین، همان، ۱/۲۹۰٫

[۷۷]. ابن ماجه، محمد بن یزید، السنن، ۲/۱۳۰۲؛ نسائی، احمد بن شعیب، المجتبی من السنن، ۷/۱۲۳؛ رویانی، محمد بن هارون، المسند، ۲/۱۴۱؛ طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الاوسط، ۴/۱۹۲؛ مروزی، نعیم بن حماد، الفتن، ۱/۱۶۱؛ رامهرمزی، یوسف بن عبدالرحمن، المحدث الفاصل، ۱/۲۳۷

[۷۸]. از طریق جندب بن عبدالله در رویانی، محمد بن هارون، همان، ۲/۱۴۱؛ نسائی، احمد بن شعیب، همان، ۷/۱۲۳٫ از طریق انس بن مالک با کمی اختلاف در طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الاوسط، ۱/۱۳۲ آمده است.

[۷۹]. ابن ماجه، محمد بن یزید، همان، ۲/۱۳۰۲ بابی با عنوان «باب العصبیه»؛ و نسائی، احمد بن شعیب، همان، ۷/۱۲۳ «باب التغلیظ فیمن قاتل تحت رایه عمیه» را برای این احادیث در نظر گرفته‌اند.

[۸۰]. متن کامل حدیث: «من خَرَجَ من الطَّاعَهِ وَفَارَقَ الْجَمَاعَهَ فَمَاتَ مَاتَ مِیتَهً جَاهِلِیهً وَمَنْ قَاتَلَ تَحْتَ رَایهٍ عِمِّیهٍ یغْضَبُ لِعَصَبَهٍ أو یدْعُو إلی عَصَبَهٍ أو ینْصُرُ عَصَبَهً فَقُتِلَ فَقِتْلَهٌ جَاهِلِیهٌ وَمَنْ خَرَجَ علی أُمَّتِی یضْرِبُ بَرَّهَا وَفَاجِرَهَا ولایتحاش من مُؤْمِنِهَا ولایفِی لِذِی عَهْدٍ عَهْدَهُ فَلَیسَ مِنِّی وَلَسْتُ منه» (نیشابوری، مسلم بن حجاج، الصحیح، ۳/۱۴۷۶) این سه بخش حدیث در اکثر منابع با کمی جابه جایی ذکر شده است.

[۸۱]. بخاری، محمد بن اسماعیل، الجامع الصحیح، ۶/۲۶۱۲؛ دارمی، عبدالله بن عبدالرحمن، السنن، ۲/۳۱۴؛ ابو عوانه، یعقوب بن اسحاق، المسند، ۴/۴۲۳، ابن ابی زمنین، محمد بن عبدالله، ریاض الجنه، ۱/۲۷۸٫

[۸۲]. ابن حنبل، احمد، المسند، ۱/۲۹۷٫

[۸۳]. ابو عوانه، یعقوب بن اسحاق، المسند، ۴/۴۲۳٫

[۸۴]. ابن حنبل، احمد، المسند، ۱/۲۷۵٫

[۸۵]. بخاری، محمد بن اسماعیل، الجامع الصحیح، ۶/۲۵۸۸؛ نیشابوری، مسلم بن حجاج، الصحیح، ۳/۱۴۷۷ با کمی اختلاف.

[۸۶]. ابویعلی، احمد بن علی، همان، ۴/۲۳۴٫

[۸۷]. ابن حنبل، احمد، المسند، ۱/۳۱۰؛ نیشابوری، مسلم بن حجاج، همان، ۳/۱۴۷۸ با کمی اختلاف.

[۸۸]. محمد بن عبدالوهاب می‌گوید: «أری وجوب السمع والطاعه لأئمه المسلمین برّهم وفاجرهم مالم یأمروا بمعصیه‌الله ومن ولی الخلافه واجتمع علیه الناس ورضوا به وغلبهم بسیفه حتی صار خلیفه وجبت طاعته وحرم الخروج علیه» (مؤلفات محمدبن عبدالوهاب)، ۱/۱۱٫

[۸۹]. این دسته از روایات بر خلاف سایر گونه‌ها در تمام صحاح سته و با سندهای صحیح آمده است.

[۹۰]. نسائی، احمد بن شعیب، المجتبی من السنن، ۷/۹۲؛ خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ۷/۱۳۱؛ همو، الفقیه و المتفقه، ۱/۴۱۷؛ ماوردی، علی بن محمد، الحاوی الکبیر، ۱ ۳/۱۰۵؛ لالکائی، هبه‌الله بن حسن، همان، ۱/۱۶۱؛ ابن ابی یعلی، محمد بن محمد، همان، ۱/۲۴۴؛ بربهاری، حسن بن علی، همان، ۱/۲۹؛ ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، همان ۱/۵۲۹؛ محمدبن عبدالوهاب، همان، ۱/۱۱

[۹۱]. مقریزی، احمد بن علی، همان، ۹/۲۱۸؛ ابن عابدین، محمد امین بن عمر، همان، ۱/۶۰۵؛ ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، همان، ۱/۵۲۹؛ محمدبن عبدالوهاب، همان، ۱/۱۱؛ و بسیاری از فتواهای علمای وهابی.

[۹۲]. ابویعلی، احمد بن علی، همان، ۱/۴۰۲٫

[۹۳]. طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، ۱ ۲/۴۲۰٫

[۹۴]. همان، ۱ ۱/۷۵؛ همو، المعجم الاوسط، ۸/۴۰٫

[۹۵]. در سند حدیث اول: علی بن ربیعه أبوالمغیره الکوفی از روایان صحاح سته است که بر اساس قاعدۀ «وثاقت راویان مشترک در صحیحین» نیازی به بررسی رجالی ندارد. (برای اطلاع بیشتر ر. ک: عسقلانی، ابن حجر، فتح الباری، ۱ ۳/۳۸۲؛ و شوکانی، محمد بن علی، همان، ۱/۲۱۷) عبدالمؤمن بن عبید‌الله السدوسی به گفتۀ ابن حجر و ابن معین ثقه است. (عسقلانی، ابن حجر، تهذیب التهذیب، ۶/۴۳۳ رقم ۸۱۲؛ مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، ۱ ۸/۴۴۴) زکریا بن عبدالله بن یزید النخعی الصهبانی هم جزو ثقات ابن حبان، آمده است. (ابن حبان، محمد، الثقات، ۸/۲۵۲ رقم ۱۳۲۸۹) سوید بن سعید هم از راویان مسلم و ابن ماجه است؛ و ابن حنبل او را ثقه می‌داند؛ هرچند ابن معین و نسائی، احمد بن شعیب، او را تضعیف کرده‌اند، ولی ازآنجاکه جرح آن‌ها از نوع جرح مفسَّر نیست، یعنی دلیل جرح ذکر نشده و فقط به لفظ کذابٌ یا مشابه آن بسنده شده، پس جرح آن‌ها بر تعدیل سایر رجالیان ترجیح نداشته و باید به حکم راوی مختلفٌ فیه مراجعه کرد که بنا بر قواعد رجال اهل سنت، روایِ مختلف فیه در مرتبۀ «حَسَن» قرار دارد.

ذهبی در ترجمه عبدالله بن صالح می‌نویسد: «أنه مختلف فیه فحدیثه حسن» (عسقلانی، ابن حجر، تهذیب التهذیب، ۵/۲۲۸) و می‌گوید: «الصواب التفصیل فان کان الجرح والحاله هذه مفسرا قبلَ والا عمل بالتعدیل وعلیه یحمل قول من قدم التعدیل». (ذهبی، محمد بن احمد، لسان المیزان، ۱/۱۵). محمد ناصر البانی در کتاب سلسله الاحادیث الصحیحه، بیش از پنجاه حدیث را با استفاده از این قاعده تصحیح نموده است. (برای اطلاع بیشتر ر.ک: سیوطی، عبدالرحمن بن ابی بکر، اللآلئ المصنوعه، ۱/۴۲ ذیل ترجمه کثیر بن شنظیر؛ همو، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، ۱/۳۰۹؛ هیثمی، علی بن ابی بکر، همان، ومنبع الفوائد، ۱/۲۶۰؛ و زرکشی، محمد بن بهادر، البحرالمحیط فی أصول الفقه، ۳/۳۵۴)

در سند حدیث دوم: مجاهد بن جبر و لیث بن أبی سلیم الکوفی از روایان صحاح سته هستند. عبد اللَّه بن محمد الطُّهَوی در هیچ‌یک از منابع رجالی، تضعیف یا توثیق نشده است؛ بنابراین در حکم «مجهول الوصف» یا «مستور» قرار می‌گیرد. حال اگر راوی مجهول باشد و نقل‌کنندۀ از او نیز فردی مجهول باشد، قطعاً به روایت او اخذ نمی‌شود. ولی اگر روای مجهول باشد و فردی ثقه از او روایت کرده باشد، در این صورت این راوی «مستور» یا «مجهول الوصف» نامیده شده و روایات او «جائز الحدیث» و مقبول است؛ مانند این روایت که شاگرد عبدالله بن محمدالطهوی، یعنی محمد بن یزید الرفاعی، شخصی ثقه محسوب می‌شود؛ پس روایت عبدالله بن محمد در مرتبۀ قبول قرار می‌گیرد (برای اطلاع بیشتر ر.ک: ذهبی، محمد بن احمد، میزان الاعتدال، ۳/۴۲۶ ترجمۀ مالک بن الخیر الزیادی؛ و مناوی، عبدالرئوف، الیواقیت و الدرر، ۲/۱۲۷) أبوهشام محمد بن یزید الرِّفاعی، از روایان مسلم، ترمذی و ابن ماجه است. ابن عدی او را جزو راویان بخاری می‌داند. ابن معین در مورد او می‌گوید: «ما أری به بأسٌ» که دلالت بر معتبر بودن روایات او نزد ابن معین دارد. برخی مانند ابن حجر از اوا با عنوان «لیس بالقوی» که دال بر ذم است یاد کرده‌اند. (عسقلانی، ابن حجر، تهذیب التهذیب، ۹/۴۶۴ رقم ۸۶۵) پس ابوهشام الرفاعی بنا بر گفتۀ ابن عدی، یا در حکم راوی مشترک بین صحیحین است که نیازی به بررسی رجالی ندارد و یا در حکم راوی مختلفٌ فیه است که در مرتبۀ حَسَن قرار دارد. محمد بن عثمان بن أبی شیبه، جزو ثقات ابن حبان است. ذهبی او را «امام و حافظ» دانسته و از قول ابن عدی در مورد او می‌گوید: «لم أر  له حدیثا منکرا» (ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ۱ ۴/۲۱) این در حالی است که عبدالله بن احمد بن حنبل او را «کذّاب» و ابن خراش او را «کان یضع الحدیث» معرفی می‌کنند، ولی برای تضعیف خود دلیلی نمی‌آورند؛ پس می‌توان گفت وی در حکم روای مختلف فیه خواهد بود. (ذهبی، محمد بن احمد، میزان الاعتدال، ۳/۶۴۲)

[۹۶]. مجاهد و لیث و جریر بن عبد الحمید الرازی، از روایان صحاح سته بوده و وثاقت آن‌ها موردقبول رجالیان است. حامد بن آدم المروزی؛ هرچند بخاری نام او را در بین ضعفاء می‌آورد و ابن حجر او را تضعیف می‌کند، ولی ابن عدی در حق او می‌گوید: «… لم أر فی حدیثه إذا روی عن ثقه شیئا منکرا وإنما یؤتی ذلک إذا حدث عن ضعیف» (بخاری، محمد بن اسماعیل، الکامل فی الضعفاء، ۳/۴۰۹؛ عسقلانی، ابن حجر، لسان المیزان، ۲/۵۰۵) و ابن حبان او را جزو ثقات معرفی می‌کند. (الثقات، ۸/۲۱۸) پس در حکم راوی مختلفٌ فیه بوده و روایات او در مرتبۀ حَسَن قرار می‌گیرد. محمود بن محمد المروزی، خطیب بغدادی و ذهبی او را «مستقیم الحدیث» معرفی کرده‌اند. (خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ۱ ۵/۱۱۲؛ ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الإسلام، ۲۲/۳۰۹)

[۹۷]. در رجال اهل سنت اگر خبر واحدی فقط به‌واسطۀ یک راوی نقل شود «خبر غریب»؛ و اگر حداقل توسط دو روای نقل‌شده باشد «خبر عزیز»؛ و اگر توسط سه روای و بالاتر نقل شود به‌طوری‌که به حد تواتر نرسد «خبر مشهور یا مستفیض» نام دارد. (الطحان، محمود بن احمد، تیسیر مصطلح الحدیث، ۲۴)

[۹۸]. ابن حنبل، احمد، المسند، ۶/۲۹۲؛ ترمذی، محمد بن عیسی، همان، ۵/۶۳۵؛ ابویعلی، احمد بن علی، همان، ۲/۳۶۲؛ طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، ۲۳/۳۷۵؛ عمرانی، یحیی بن ابی الخیر، الانتصار فی الرد علی المعتزله، ۳/۸۹۶؛ قاری، علی بن سلطان محمد، مرقاه المفاتیح، ۱ ۱/۲۴۲؛ وی چند روایت را بیان می‌کند: «عن أم سلمه قالت: ‹قال رسول‌الله صلی‌الله‌علیه وآله : ”لا یحب علیا منافق ولا یبغضه مؤمن.›“ رواه أحمد والترمذی و قال: ‹هذا حدیث حسن غریب إسنادا وقد سبق ما یؤیده …› وعن ابن عباس: ‹لقد سمعت رسول‌الله صلی‌الله‌علیه وآله  یقول: ”من سبّ علیا فقد سبّنی ومن سبّنی فقد سبّ‌الله ومن سبّ‌الله عز وجل أکبه‌الله علی منخره …›» (برای مطالعه بیشتر ر.ک: میلانی، سید علی، قادتنا کیف نعرفهم، ۱/۲۳۸)

[۹۹]. زرندی، محمد بن یوسف، نظم درر السمطین، ۱ ۰۳٫

[۱۰۰]. ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، ۱/۱۳۴٫

[۱۰۱]. اخطب خوارزم، موفق بن احمد، المناقب، ۵۱؛ عسقلانی، ابن حجر، لسان المیزان، ۴/۵۲۱؛ با کمی تفاوت.

[۱۰۲]. همان‌گونه که صاحب مرقاه المفاتیح بعد از نقل چند روایت در قدح بغض امیرالمؤمنین علیه‌السلام  می‌گوید: «قال رسول‌الله صلی‌الله‌علیه وآله : ‹من سبّ علیّا فقد سبّنی.› أی من شتم علیّا فکأنه شتمنی؛ فمقتضاه أن یکون سبّ علی کفرا» مؤلف دو احتمال «محمول علی التهدید والوعید، أو مبنی علی الاستحلال» را هم مطرح می‌کند که با کمی دقت در لسان روایات، مردود بودن آن‌ها ثابت می‌شود. (قاری، علی بن سلطان محمد، همان، ۱ ۱/۲۴۲).

[۱۰۳]. از بزرگان تابعین و راویان صحاح سته و کاملاً مورد وثوق رجالیان اهل سنت است. ر.ک: ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ۹/۴۳۰؛ عسقلانی، ابن حجر، تهذیب التهذیب، ۹/۴۱۷؛ مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، ۲۶/۵۰۳٫

[۱۰۴]. صنعانی، عبدالرزاق بن همام، همان، ۹/۲۳۹٫

[۱۰۵]. «إبراهیم بن محمد بن أبی یحیی. قال أحمد: قَدَری معتزلی جهمی، و قال یحیی القطان: کذاب» (عسقلانی، ابن حجر، تهذیب التهذیب، ۱/۱۳۷)

[۱۰۶]. طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الاوسط، ۴/۸۲؛ دارقطنی، علی بن عمر، السنن، ۴/۲۴۷٫

[۱۰۷]. ابن ابی عاصم، احمد بن عمرو، الآحاد و المثانی، ۲/۱۰۶؛ ابن ابی منذر، تفسیر القرآن،
۲۸۷؛ طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الاوسط، ۱/۱۱۷٫

[۱۰۸]. «حدثنا ابوبکر النیسابوری و ابو عمر القاضی قالا حدثنا علی بن اشکاب نا محمد بن ربیعه ثنا الحکم بن عبد الرحمن بن أبی نعم ثنا الولید بن عباده..».

[۱۰۹]. سند اول: «حدثنا أَحمد بن رشدین نا سعید بن أَبی مریم نا عبد العزیز بن محمد نا داود بن صالح عن سالم بن عبد‌الله بن عمرعن أبیه» سند دوم: «حدثنا حاتم بن منصورالشَّاشِی ثنا الحُمَیدی عن عبد العزیزبن محمد عن داود بن صالح عن سالم عن أبیه» سند سوم: «حدثنا یعقوب بن حمید ثنا عبدالعزیزبن محمد عن داود بن صالح عن سالم عن أبیه».

[۱۱۰]. هیثمی، علی بن ابی بکر، همان، ۶/۲۹۴٫ «رواه طبرانی، سلیمان بن احمد، فی الاوسط و شیخه احمد بن محمد بن الحجاج بن رشدین و هو ضعیف».

[۱۱۱]. مجهول الحال است و توثیق یا تضعیفی برای او نقل نشده. فقط به عنوان یکی ازشیوخ عقیلی، صاحب کتاب الضعفاء، از او یاد شده است. ر.ک: ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ۲۹/۲۱۷٫

[۱۱۲]. مائده/۹۰٫

[۱۱۳]. «أَنَّ أبا بکر و عمرو ناسا من أَصحاب رسول اللَّه صلی‌الله‌علیه وآله  جلسوا بعد وفاه رسول اللَّه صلی‌الله‌علیه وآله  فذکروا أَعظم الکبائر، فلم یکن عندهم فیها علم، فأَرسلونی إلی عبد اللَّه بن عمرو بن العاص أسأله فأخبرنی أن أعظم الکبائر شرب الخمر فأتیتهم فأعلمتهم ذلک فأنکروا وتواثبوا حتی أتوه جمیعا فی داره فأخبرهم أنهم تحدثوا عند النبی صلی‌الله‌علیه وآله  أن ملکا من بنی إسرائیل أخذ رجلا فخیره بین أن یشرب الخمر أو یقتل نفسا أو یزنی أو یأکل لحم الخنزیر أو یقتلوه إن أبی فاختار شرب الخمر وأنه لما شربها لم یمتنع من شیء أرادوه منه وأن النبی صلی‌الله‌علیه وآله  قال ..». (طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الاوسط، ۱/۱۱۷؛ ابن ابی منذر، تفسیر القرآن، ۲۸۷؛ ابن ابی عاصم، احمد بن عمرو، الآحاد و المثانی، ۲/۱۰۶).

[۱۱۴]. در آیۀ ۳۱ نساء، ۳۷ شوری و ۳۲ نجم، خداوند ارتکاب کبائر را موجب خلود در جهنم و از بین بردن تمام اعمال معرفی کرده و اجتناب از آن را زمینه ساز غفران می‌داند.

[۱۱۵]. ابن ماجه، محمد بن یزید، همان، ۲/۱۱۲۰٫

[۱۱۶]. عبدالله بن وهب، الموطا، حدیث ۶۱٫

[۱۱۷]. ابن ابی شیبه، عبدالله بن محمد، همان، ۵/۹۷٫

[۱۱۸]. بزاز، احمد بن عمرو، المسند، ۶/۳۶۶٫

[۱۱۹]. عدنی، محمد بن یحیی، همان، ۱/۱۰۳٫

[۱۲۰]. «حدثنا هشام بن سلیمان عن ابن جریج عن عبد الرحمن بن عبد‌الله قال رسول الله صلی‌الله‌علیه وآله : ..».

[۱۲۱]. مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، ۳۰/۲۱۲٫

[۱۲۲]. فاکهی، محمد بن اسحاق، اخبار المکه، ۱/۳۸۱٫

[۱۲۳]. بزاز، احمد بن عمرو، المسند، ۳/۸۷؛، ابن ابی حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر ابن ابی حاتم، ۳/۷۱۳٫

[۱۲۴]. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ۴/۱۶٫

[۱۲۵]. برخی از مؤلفین و محققین، این حدیث را به صحیح مسلم باب الإماره، سنن النسائی باب الجهاد و سنن أبی داود باب الجهاد مستند می‌کنند؛ اما در تحقیقات به‌عمل‌آمده، این حدیث با لفظ «میته جاهلیه» در چاپ‌های مختلف از این منابع یافت نشد. (مجله البحوث الإسلامیه. مجله دوریه تصدر عن الرئاسه العامه لإدارات البحوث العلمیه والإفتاء والدعوه والإرشاد www.alifta.com).

[126]. البته در برخی منابع نخستین اهل سنت، حدیثی شبیه به این حدیث وجود دارد، ولی فاقد عبارت «میته جاهلیه» است: «من مات ولم یغْزُ ولم یحَدِّث نفسه بغزو مات علی شعبه نفاق» (نیشابوری، مسلم بن حجاج، الصحیح، ۳/۱۵۱۷؛ ابوداود، سلیمان بن اشعث، السنن، ۳/۱۰؛ نسائی، احمد بن شعیب، المجتبی من السنن، ۶/۸؛ همو، السنن الکبری، ۳/۶، ابو عوانه، یعقوب بن اسحاق، المسند، ۴/۴۹۲؛ با اختلاف اندکی در الفاظ).

[۱۲۷]. ماوردی، علی بن محمد، الحاوی الکبیر، ۸/۱۸۸٫