ابتدا باید توجّه داشت که مقصود از «ضرب» زدن با چوب و شلّاق و یا زدن بی‌قید و شرط نیست؛ بلکه در موارد نشوز و نافرمانی است، آن هم پس از تأثیر نکردن موعظه و نصیحت و جدا کردن بستر و… است.

توضیح آن‌که آیه‌ی یاد شده[۱] پس از آن‌که اعلام می‌دارد مسئولیت اداره و تأمین نیازهای زن بر عهده‌ی مرد است، دستوراتی را در رابطه با چگونگی برخورد با بعضی از مشکلات در روابط زناشویی بیان می‌دارد. در این رابطه نکاتی چند قابل توجّه است:

یکم: دستورات صادره در این آیه، در مورد «نشوز» است؛ یعنی آن‌که زن در مقابل تکالیف اختصاصی‌اش (تمکین)، بدون هیچ عذر موجّهی سرپیچی کند. پس اگر زنی از انجام کارهای خانه، بچّه‌داری و… سر باز زند، شرع مقدّس هیچ حقّی برای مرد در برابر آن قرار نداده و حکم مزبور صرفاً اختصاص به مورد «نشوز» دارد؛ نه هر گونه نافرمانی از دستورات شوهر.

دوم: «نشوز» مسلّماً امری بر خلاف حقوق مرد است و برای مقابله با آن، بهترین راه این است که قبل از مراجعه به دیگران، مشکل را در داخل خانه حل کرد؛ ولی اگر چنین چیزی میسّر نبود، نوبت به خارج از منزل و دخالت دادن دیگران می‌رسد که در آیه‌ی بعد، سالم‌ترین راه آن عنوان شده است.

سوم: حلّ مسئله‌ی «نشوز» در داخل خانه به اشکال مختلفی انجام‌پذیر است. خداوند از ملایم‌ترین راه‌ها شروع کرده و در صورت تأثیرگذاری آن، مراتب بالاتر را اجازه نداده است؛ از این رو در مرتبه‌ی اوّل سفارش به پند و اندرز کرده است. چنین روشی، حکیمانه‌ترین شیوه در حلّ مشکلات زوجین است؛ با این حال اگر زنی در برابر اندرزها و نصیحت‌های شوهر سر تسلیم فرود نیاورد و همچنان بر تخلّف از حقوق زوج پایداری ورزید، چه باید کرد؟ در این‌جا خداوند راه دومی را پیشنهاد کرده است که از حد برخورد منفی عاطفی، بالاتر نمی‌رود و آن خودداری از هم‌بستر شدن با وی است. پس اگر مشکل حل شد، دیگر کسی حق پیمودن راه سوم را ندارد؛ امّا اگر زن در چنین وضعیتی نیز سر سختی نشان داد و حاضر به تأمین حقوق طرف مقابل نگردید، چه باید کرد؟ در این رابطه چند راه قابل تصوّر است:

الف:  مرد حقوق خود را نادیده انگارد و در مقابل نشوز زن به کلّی ساکت شود؛ هر چند سالیان دراز این برنامه ادامه یابد! چنین چیزی براساس هیچ منطقی قابل قبول نیست و اختصاص به مرد هم ندارد؛ یعنی، در هیچ یک از نظام‌های حقوقی جهان، نمی‌توان صاحب حقّی را مجبور کرد در برابر حقوق خود ساکت شود و دم نزند. بلی از نظر اخلاقی -آن هم مواردی خاص- می‌توان چنین توصیه‌ای کرد؛ ولی نباید بین مسئله حقوقی و اخلاقی خلط کرد. از طرف دیگر نشوز زن تنها به ضرر شوهر نیست؛ بلکه غالباً تمام خانواده و چه بسا شخص زن نیز در این رابطه آسیب می‌بیند. از این رو بر مرد لازم است به عنوان مدیر کانون خانواده، کنترل هدایت‌گرانه و سازنده بر رفتار زن داشته باشد.

ب: راه دیگر آن است که مرد از هر طریق ممکن، حقوق خود را استیفا کند. شارع اجازه‌ی چنین چیزی را نداده، و برای استیفای حق روش‌های معیّنی وضع کرده است؛ زیرا محدود نساختن شیوه‌های احقاق حق و اصلاح مشکل، موجب روا داشتن ستم‌های زیادی به زن می‌شود و مفاسد و مظالم دیگری به بار می‌آورد.

ج: راه سوم آن است که مرد با مراجعه به دیگران اعم از مراجع قضایی یا افراد ذی نفوذ دیگر- حقوق خود را استیفا کند. چنین چیزی اگر چه ممکن است حق مرد و دیگر اعضای خانواده را تأمین کند؛ ولی با امکان حلّ مشکل در داخل خانه، بهتر است مسئله به بیرون کشیده نشود؛ زیرا بروز مسائل داخل خانه به خارج، آسیب‌های فراوانی برای حیثیت خانواده به بار می‌آورد. از این رو خداوند حکیم، حل خارجی را به عنوان آخرین راه ممکن پیشنهاد می‌کند.

د: راه چهارم آن است که مرد اندکی قاطعانه‌تر از برخورد منفی عاطفی، برخورد کند. در این راستا و به عنوان آخرین راه ممکن جهت حل مشکل در داخل منزل مسئله‌ی «ضرب» مطرح شده است. البتّه در این‌جا نیز مسئله حدودی دارد که هرگز با آنچه در اذهان عمومی یا تبلیغات مسموم مطرح می‌شود، سازگاری ندارد.

 

علّامه مجلسی (ره) درباره‌ی حد و چگونگی زدن[۲] روایتی از فقه الرّضا (علیه السّلام) نقل کرده است که: «… ِ وَ الضَّرْبُ بِالسِّوَاکِ وَ شِبْهِهِ ضَرْباً رَفِیقاً»؛ «زدن باید با وسایلی مانند مسواک و امثال آن باشد؛ آن هم با مدارا و ملایمت».

حدیث یاد شده به خوبی نشان می‌دهد که «ضرب»، باید در پایین‌ترین حد ممکن باشد و نباید اندک آسیبی بر بدن وارد کند. وسیله‌ای که در این روایت اشاره شده، چوبی بسیار نازک مانند مسواک و سبک و کم ضربه است و شیوه‌ی زدن نیز باید ملایم و خفیف باشد؛ به طوری که حتّی رنگ پوست، اندک تغییری نکند.

علّامه طباطبایی نیز می‌فرماید: روایات در زمینه‌ی رفتار نیکو و کریمانه با زنان، از پیامبر مکرّم اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و امیر المؤمنین علی (علیه السّلام) از منابع روایی معتبر شیعه و اهل سنّت، فراوان نقل شده است که از مجموع این‌ها می‌توانیم موضع اسلام در قبال زنان را که سرشار از تکریم، محبّت و معاشرت نیکو است استفاده نماییم.[۳]

نکته‌ی دیگر آن‌که دستور فوق، جنبه‌ی موقّت و گذرا دارد و نباید پیوسته باشد؛ زیرا به دنبال این عمل، دو واکنش احتمال می‌رود: یکی آنکه زن به حقوق مرد وفادار شود. در این صورت قرآن می‌فرماید:

«فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبیلاً»؛

«اگر به اطاعت درآمدند، بر آنان ستم روا مدارید».

واکنش احتمالی دیگر، آن است که همچنان سرسختی نشان دهد و کانون خانواده را گرفتار تزلزل و بی‌ثباتی کند. در این رابطه در آیه‌ی بعد می‌فرماید:

«وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَیْنِهِما فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ یُریدا إِصْلاحاً یُوَفِّقِ اللَّهُ بَیْنَهُما إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلیماً خَبیراً»[۴]؛

«اگر از جدایی و شکاف میان آن دو (همسر) بیم داشته باشید، یک داور از خانواده‌ی شوهر و یک داور از خانواده‌ی زن انتخاب کنید [تا به کار آنان رسیدگی کنند]. اگر این دو داور، تصمیم به اصلاح داشته باشند، خداوند به توافق و سازش آن‌ها با یکدیگر کمک می‌کند؛ زیرا خداوند، دانا و آگاه است [از درون همه خبر دارد]».

 

بر این اساس در آخرین مرحله، گشودن گردن را به دست نزدیکان و بستگان قرار می‌دهد تا ابتدا پای قانون و مراجع قانونی به میان نیاید؛ بلکه کار به نزدیکان و خویشان سپرده شود. آنان نیز با برخوردهای عاطفی و بررسی‌های عقلانی، حتّی الامکان مشکل را با صفا و صمیمیت حل کنند و خداوند نیز در توفیق اصلاح، آنان را یاری می‌دهد. این از لطایف احکام و دستورات نورانی قرآن است تا مسئله با سلامت هرچه بیشتر، روای خود را طی کند و برای این‌که حقّی از هیچ یک از طرفین زایل نشود و تبعیضی رخ ندهد، دستور می‌دهد که از جانب هر طرف، حَکَمی برگزیده شود و آنان با رعایت حقوق و مصالح طرفین، مشکل را برطرف کنند. در این حکم، شرایط زیر دیده می‌شود:

۱ –  این حکم اختصاص به مورد سرپیچی زن از تکلیف خود و حقوق مسلّم مرد دارد؛ حقوقی که زن با پیمان ازدواج، وفاداری خود را نسبت به آن ابراز کرده است.

۲ – اولویت حل مشکل در داخل خانه.

۳ – حلّ اختلاف با رعایت مراتب، موعظه، روگردانی و تنبیه انجام پذیرد.

۴ – زدن نباید موجب کمترین آسیبی بر بدن زن شود.

۵ – موقّتی است؛ یعنی، چه دارای نتیجه‌ی مثبت باشد و چه منفی، باید به زودی از آن دست کشید.

 

در پایان گفتنی است دیدگاه کلّی شارع نسبت به زدن همسر، نگرشی منفی است و نصوص زیادی در نهی از این عمل وارد شده است از:

۱ – پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «من در شگفتم از کسی که زن خود را می‌زند؛ در حالی که خودش برای کتک خوردن سزاوارتر است! زنانتان را نزنید که قصاص دارد».[۵]

۲ – و نیز فرمود: زنان بر مردم کریم، غالب می‌شوند و مرد لئیم، بر زنان مسلّط می‌گردد. من دوست داریم کریم مغلوب باشم، نه لئیم غالب».[۶]

۳ – مام صادق (علیه السّلام) از پدرش روایت کرده است: «وقتی با زنی ازدواج می‌کنید، احترامش کنید؛ او مایه‌ی آرامش شما است. زنان را آزار ندهید و حقوق آنان را ضایع نکنید».[۷]

۴ – پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «هر مردی که بر بد اخلاقی همسرش صبر کند، خدا اجر داوود (علیه السّلام) را به او می‌دهد و به هر زنی که بر بد اخلاقی مردش صبر کند، همچون اجر آسیه که با فرعون کنار آمد، عطا می‌کند».[۸]

۵ – حضرت علی (علیه السّلام) می‌فرماید: «در هر حال با زنت مدارا کن و با او به نیکی رفتار نمای تا زندگی لبریز از صفا و صمیمیت باشد».[۹]

۶ – آخرین چیزی که به وقت وفات از رسول خدا شنیدند که در زیر زبان می‌گفت، سه سخن بود: «نماز بر پای دارید و مراقب حقوق بردگان باشید و ستم نکنید. خدا را خدا را درباره‌ی زنان که در دست شمایند. با زنانتان نیکو زندگی کنید و حریم آنان را نگاه دارید».[۱۰]

۷ – آن حضرت خشم و توهین زنان را تحمّل می‌کرد. روزی زن عمر، جواب وی را به زبان خشم باز داد. عمر گفت: ای … جواب باز می‌دهی؟ گفت: آری که رسول (صلّی الله علیه و آله و سلّم) از تو بهتراست؛ زیرا زنان وی را جواب باز می‌دهند و او تحمّل می‌کند.[۱۱]

در مقابل، نشوز مردان نیز حرام و مستوجب کیفر است و از این جهت تفاوتی بین زن و مرد نیست. البتّه به جهت ضعف جسمانی زن و نیز رعایت ملاحظات روان‌شناختی مدیریّت و نیز ادامه‌ی زندگی، راهکار آن توسّل به داوری بزرگان خویشاوند و دستگاه قضایی است.

 

منبع: پرسشها و پاسخهای دانشجویی حقوق خانوادگی زن؛ دفتر نشر معارف – مؤلف: سید ابراهیم حسینی


 

[۱]. نساء (۴)، آیه ۳۴: «و [امّا] آن دسته از زنان را که از سرکشی و مخالفتشان بیم دارید، پند و اندرز دهید! [و اگر مؤثّر واقع نشد] در بستر از آن‌ها دوری نمایید و [اگر هیچ راهی جز شدّت عمل، برای وادار کردن آن‌ها به انجام وظایف‌شان نبود] آنان را تنبیه کنید و اگر از شما پیروی کردند، راهی برای تعدّی بر آن‌ها نجویید [بدانید] خداوند، بلند مرتبه و بزرگ است [و قدرت او، بالاترین هاست]».

[۲]. بحار الأنوار، ج ۱۰۴، ص ۵۸؛ ر.ک: المیزان، سیّد محمّد حسین طباطبایی، قم: اسماعیلیان، ج ۵، چاپ سوم، ص۳۴۹٫

[۳]. المیزان، سیّد محمّد حسین طباطبائی، قم: اسماعیلیان، ج ۵، چاپ سوم، ص ۳۵۱-۳۴۹٫

[۴]. نساء (۴)، آیه ۳۵٫

[۵]. قال النّبی ص: «إِنِّی أَتَعَجَّبُ مِمَّنْ یَضْرِبُ امْرَأَتَهُ وَ هُوَ بِالضَّرْبِ أَوْلَى مِنْهَا لَا تَضْرِبُوا نِسَاءَکُمْ بِالْخَشَبِ فَإِنَّ فِیهِ الْقِصَاصَ»، (بحار الأنوار، محمّد باقر مجلسی، بیروت: مؤسسه وفا، ۱۴۰۳، ج ۱۰۰ باب احوال الرجال و النساء، ص ۲۴۹، حدیث ۲۳۸).

[۶]. «المرائته تغلب الرجل الکریم و یغلبها الرجل الئیم أنا احبّ ان اکون کریم مغلوب و لا لئیم ینتصر»، (منتدی الشواهق، ص ۱۱).

[۷]. «من اتّخذ امرأته فلیکرمها، فانما امرأه احدکم لعبه فمن اتّخذها فلا یضیعها»، (بحار الأنور، پیشین، ج ۱۰۰، ص ۲۲۴).

[۸]. قَالَ النَّبِیُّ ص: «مَنْ صَبَرَ عَلَى سُوءِ خُلُقِ امْرَأَتِهِ أَعْطَاهُ اللَّهُ مِنَ الْأَجْرِ مَا أَعْطَاهُ دَاوُدَ (علیه السّلام) عَلَى بَلَائِهِ وَ مَنْ صَبَرَتْ عَلَى سُوءِ خُلُقِ زَوْجِهَا أَعْطَاهَا مِثْلَ ثَوَابِ آسِیَهَ بِنْتِ مُزَاحِمٍ»، (بحار الانوار، پیشین، ج ۱۰۰، ص ۲۴۷).

[۹]. قال علی ع: « فَدَارِهَا عَلَى کُلِّ حَالٍ وَ أَحْسِنِ الصُّحْبَهَ لَهَا لِیَصْفُوَ (عَیْشُکَ ذکر شده در منبع)»، (وسائل الشّیعه، محمّد بن حسن الحرّ العاملی، تهران، مکتبه الاسلامیه، ۱۳۸۴ ق، ج ۷، ص ۱۲۰، باب ۸۷، ح ۳).

[۱۰]. «اللَّهَ اللَّهَ فِی النِّسَاءِ وَ فِیمَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ، فَإِنَّ آخِرَ مَا تَکَلَّمَ بِهِ نَبِیُّکُمْ (صلّی الله علیه و آله و سلّم) أَنْ قَالَ: «أُوصِیکُمْ بِالضَّعِیفَیْنِ النِّسَاءِ وَ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمُ الصَّلَاهَ الصَّلَاهَ» (تحف العقول، ابو محمّد حسرانی، ترجمه صادق حسن‌زاده، قم: آل علی، چاپ دوم، ۱۳۸۲، ص ۳۳۴).

[۱۱]. بحار الأنوار، پیشین، ج ۱۶، ص ۳۸۵٫