در دوره صفوی داستانی مورد توجه قرار گرفت که ریشه در یکی دو قرن پیش از آن داشت، هرچند هنوز این ریشه و عمق آن شناخته شده نیست. این داستان مربوط به جزیره خضراء می‌شد، جزیره‌ای در نزدیکی جبل الطارق که نامش در تواریخ اندلس و مغرب وجود داشته و دارد و اخبار آن و دولت‌هایی که در طول قرونِ تسلط مسلمانان بر اندلس بر آن فرمانروایی کرده بودند، در منابع تاریخی آمده است.[۱] از جزیره خضراء در منابع کهن به عنوان باب الاندلس یاد شده است، چنان که موقعیت جغرافیایی آن نیز همین مسأله را نشان می‌دهد. این همان شهر الخثیراس در جنوب اسپانیاست که جایی خوش آب و هواست و برخی بیماران برای گذراندن دوره نقاهت به آنجا می‌روند. منطقه یاد شده مانند دیگر شهرهای اندلس، قرنها زیر سلطه مسلمانان بود، مسلمانانی که اغلب سنی بودند و گهگاه در میان آنان که بعضی علوی النسب هم بودند، تمایلات شیعی یا چیزی شبیه به آن وجود داشت. زمانی که استفاده از القاب شایع بود، و شاید هم به تقلید از عباسیان، حکام آل حمود هم القاب مشابهی برای خود انتخاب می‌کردند. از میان آنان کسانی هم بودند که ملقب «مهدی» شدند چنان که محمد بن ادریس بن علی بن حمود (م ۴۴۵) ملقب به مهدی شد و در عصر همو، عمو زاده وی در جزیره خضراء با نام محمد بن قاسم بن حمود نیز خود را را ملقب به مهدی کرد. [این لقب همانند القاب دیگری بود که زمانی عباسیان و برخی از سلسله های دیگر داشتند. طبعا ربطی به مهدویت نداشت] بربرها در اطرافش جمع شدند، اما اندکی بعد متفرق شده و او نیز درگذشت. فرزندش قاسم، آخرین امیر حمودی بود که در جزیره خضراء به قدرت رسید.[۲] کسی یا منبعی جز این موارد، سابقه‌ای از تشیع، آن هم تشیع امامی در آن نواحی نمی‌شناسد. به طور کلی تشیعی که در اندلس در قرون نخستین وجود دارد، نوعی تشیع ادبی است نه بیشتر.

اما حکایت جزیره خضرا، بر اساس روایتی که عصر صفوی رواج یافت، تصویر دیگری از آن جزیره بدست داده و آنجا را جزیره رفضه یا شیعیان می‌نامد. این داستان به اجمال چنین است که مردی به نام علی بن فاضل مازندرانی که در نجف مقیم بوده، در سال ۶۹۹ نقل کرده هشت سال و نیم پیش یعنی ۶۹۱ بر اثر یک اتفاق از عراق به مصر و از آنجا به جزیره خضراء رفته و در آنجا با مجموعه‌ای از جزایر و رویدادها و اخبار و مشاهداتی مواجه شده که همه آنها حکایت از حضور حضرت مهدی (ع) و فرزندانش در آن دیار دارد.

حکایت مشابه اما مختصر دیگری از کمال الدین احمد بن محمد بن یحیی الانباری مربوط به سال ۵۴۳ یعنی بیش از یک قرن و نیم پیش از آن هم در دست است که علامه مجلسی در بحار آورده[۳] و پیش از آن به اجمال در صراط المستقیم بیاضی (م ۸۷۷) آمده بود.[۴]

حکایت مزبور که به صورت جزئی و داستانی اما متناسب با شرایط جغرافیایی آن محیط نقل شده، در هیچ نسخه‌ای قبل از قرن دهم به دست نیامده است. یعنی گرچه فرد اصلی داستان و راوی از  آن شخص، از قرن هفتم و هشتم هستند، اما نه از آن دو قرن و نه قرن نهم و تا میانه قرن دهم، ظاهرا هیچ نسخه‌ای یا حتی کتابی که در آن دو قرن تألیف شده و آن را روایت کرده باشد، در دست نیست. آنچه هست مربوط به قرن دهم است با ادعای آن که از پیش از آن به دست آمده است.

تا آنجا که می‌دانیم نخستین بار این حکایت که به عربی بوده، توسط مترجمی به فارسی درآمده و تقدیم شاه طهماسب شده است. این که نسخه عربی در کجا بوده و چه شده نیاز به تحقیق بیشتر دارد. نسخه‌ فارسی از دوره طهماسب برجای مانده است که شرح آن را خواهیم آورد.

به هر روی حکایت جزیره خضراء، منشأ بحث نسبتا دامنه‌داری در این باره شده، ادبیات خاص خود را در پی داشته و مناقشاتی را پدید آورده است که در اینجا مرور خواهیم کرد.

 

جزیره خضرا در متون گذشته

ذبیح الله صفا بر اساس یافته‌های خود از علینقی منزوی و دیگران توضیحاتی در باره وضعیت این داستان در دوره صفوی نوشته که برای ورود به بحث ما بسیار مناسب است:

داستان مذهبى مشهورى ازین عهد داریم که به صورت سفرنامه و به چند روایت تنظیم شده است و در همه آنها سخن از جزیره‏یى مى‏رود بنام الجزیره الخضرا یا جزیره صاحب الزمان یا جزیره اخضر که باشیدنگاه «صاحب الامر» یعنى امام دوازدهم اثنى عشریان (ع) و محل فرمانروایى چهار فرزند او بر شهرهاى آن است. این داستان اگرچه در عهد صفوى به چند روایت تحریر شده و رواج داشته ولى از مبادى کهن‏ترى به آن عهد رسیده و طبعا در روایت هاى جدید تفصیل بیشترى یافته و یکبار نسخه‏‌اى از آن بنام ترجمه کتاب جزیره الخضرا که بنام شاه طهماسب صفوی است در هند به طبع رسیده که منسوب است به محقق کرکى (م ۹۴۰).[۵] روایت‌هاى دیگرى نیز از آن داریم از میر شمس الدین شوشترى و محمد هادى بن محمد صالح فراهانى و سید شبر بن محمد حویزى مشعشعى؛ و تا پایان عهد صفوى مؤلفانى مانند قاضى نور الله شوشترى (در مجلس اول از مجالس المؤمنین) و ملا محمد باقر مجلسى و میرزا محمد اخبارى نیشابورى از عالمان مذهبى سده دوازدهم هجرى صاحب کتاب تحفه الامین[۶] در این باب سخن گفته‏اند.

 محل اقامت امام در روایت‌هاى این‏ داستان جایی است بنام جزیره الخضرا که داراى چند شهر است و بر هریک از آن شهرها یکى از فرزندان صاحب الامر ریاست و حکومت دارد. این جزیره الخضرا که در رساله‏ها و کتابهاى عالمان مذهبى از آن یاد شده به دعوى آنان از «جزایر مغرب» است و اما بنابر آنچه با اطلاعات جغرافیایى کنونى همسازست نام شهریست در مدخل تنگه جبل الطارق که امروزه آن را آلژسیراس ([۸] درباره حکایت جزیره الخضرا از قرن‏ هفتم هجرى به بعد در چند کتاب از عالمان مذهبى شیعه سخن رفته است.[۹] در عهد صفوى محقق کرکى على بن حسین بن عبد العال (م ۹۴۰) «ترجمه کتاب جزیره الخضرا» را براى ملاحظه شاه طهماسب فراهم آورد و این ترجمه در هند به طبع رسیده است. و در زمان همان پادشاه و به دستور وى میر شمس الدین محمد بن اسد الله شوشترى داستان مذکور را در رساله‏یى بنام «اثبات وجود صاحب الزمان و غیبته و مصالح الغیبه» آورده و قاضى نور الله شوشترى از همین رساله در مجلس اول از کتاب مجالس المؤمنین سخن گفته و درباره جزیره الخضرا چنین آورده است که: «جزیره خضرا جزیره‏یی است در سرزمین ولایت بربر میان دریاى اندلس که حضرت صاحب الزمان و اولاد او در آنجا مى‏باشند» و بعد ازین در غالب کتاب ها و رساله‏هایى که درباره امام دوازدهم و رؤیت و محل اقامت او سخن رفته نام جزیره الخضرا دیده مى‏شود.[۱۰]

 

جزیره خضراء در دوره طهماسب

 اشاره شد که حکایت مزبور از دوره طهماسب [سلطنت۹۳۰ ـ ۹۸۴] مورد توجه قرار گرفت و تحریری از آن به انجام رسید که نخستین تحریری است که در اختیار ماست. در این دوره، رساله‌ای با عنوان اقبال نامه به فارسی در باره اثبات وجود امام زمان علیه السلام نوشته شد. نویسنده آن شخصی به نام شمس الدین محمد شوشتری [تستری] است که البته نامش روی نسخه موجود در دانشگاه و سپسهالار نیامده است. رساله یاد شده که نسخه‌ای از آن در دانشگاه تهران موجود است، به شاه طهماسب تقدیم شده و هدفش از میان بردن تردید ها در باره وجود آن حضرت است. این رساله در اختیار قاضی نورالله [م ۱۰۱۹] بوده و وی آن را به میرشمس الدین شوشتری منسوب ساخته که از همشهریان خودش بوده است. در نسخه چاپی هند، در صفحه اول که مقدمه ناشر است شرحی مختصر بر اساس مطالب قاضی در باره این رساله نوشته شده و آمده است: مترجم آن میرشمس الدین محمد اسدالله شوشتری بر حسب الاشاره [کذا] پادشاه صاحب قران مغفور در طی رساله ای که در بیان حکمت و مصلحت غیبت حضرت صاحب الزمان نوشته مذکور ساخته و از آنجا معلوم می شود که حضرت را در آن ناحیه مقدسه اولاد و اصحاب هستند و در مساجد و منازل خود به طاعت و عبادت و تعلیم و تعلم مسائل دینی اشتغال می‌دارند و در خارج جزیره مقدسه سپاهیان لشکرها نیز مهیا شده همگی انتظار فرج آل محمد (ص) می‌کشند. [عبارت قاضی را به طور کامل بعد از این خواهیم آورد].

اما در اقبال نامه، نیمه نخست به نقل روایات و اخبار و توضیحاتی در باره مسأله غیبت اختصاص یافته و قسمت پایانی آن در باره حکایت جزیره خضراء است. وی که این رساله را برای شاه طهماسب نوشته و در آغاز او را علی الرسم ستایش کرده می‌نویسد: حکایت بحر ابیض و جزیره خضراء که در آن ناحیه مقدسه مقام فرخنده‌فرجام توطن حضرت صاحب الامر علیه افضل الصلاه و اکمل الثناء به ذروه عرض رسانیده بود، و مجمل آن معروض گردانیده، بعد از آن، داعیه آن داشت که تفصیل مضمون آن نیز مشروحا معروض گرداند. در ثانی الحال بخاطر فاتر رسید که چون ارباب معاندت را در مبحث امامت سیما در قضیه غیبت حضرت صاحب الزمان و قاطع البرهان و خلیفه الرحمن علیه و آبائه الائمه الاوصیاء الف صلاه و سلام من المهیمن الدیان بنابر عصبیت و حمیت جاهلیت مخالفت و مناکرت هست و اظهار انکار می‌نمایند و وقوع آن را مستبعد می‌شمارند و همچون مردود خناس به القاء هر شبهه و وسواس، ضعفاء العقول و عوام الناس را که سخنان ارباب حق نشنیده‌اند و نور ایمان بر دل ایشان نتابیده و حلاوت آن به مذاق ایشان نرسیده، به مزخرفات خود از راه می‌برند و به وبال ضلال خود گرفتار می سازند، پس اگر رساله وجیزه جامعه واضح اثبات امامت و بیان بعضی از حکمت غیبت و کشف ظلمت آن حیرت به لفظ فارسی که طوایف عجم را نفع از آن اتم است، مشتمل بر شواهد و دلایلی که رافع غوایل شُبهه ارباب ضلال و اضلال گردد، در مقدمه حکایت مذکوره، مؤلف و مسطور شود، به غایت مناسب خواهد بود، و لایق خواهد نمود، و مثوبات و اجر خیر قربات آن ان شاء الله تعالی به حسب دین و دنیا به روزگار فرخنده آثار نواب کامیاب اشرف اعلی که باعث انتشار این رساله و اشتهار این حکایت‌اند، راجع و عاید خواهد گردید.[۱۱] پس از نیمه اول، زمانی که قصد بیان حکایت جزیره خضراء را دارد می‌نویسد: و از جمله حکایات دایره و آثار سایره داله بر آن که درین غیبت، گاهی است که یکی از مخلصان حسب الاشاره علیه ایشان به سعادت قربت خدمت آن حضرت می‌رسد و به آن ناحیه مقدسه وصول می‌یابد حکایت بحر ابیض و جزیره خضراء است و صورت این حکایت به نوعی است که منقول از خط شیخ اجل افضل اعلم اکمل عمده الفقهاء المتجهدین مجدد مراسیم الائمه الطاهرین محمد بن محمد المکی المشهور بشهید ـ قدس سره العزیز به نقل جمعی از مؤمنان تقی ثقه معتمد متقی به لفظ عربی نزد این فقیر کثیر التقصیر موجود است و ترجمه آن به فارسی آن است که شیخ بزرگوار مشار الیه می‌فرماید که یافتم به خط شیخ پیشوای دانای فاضل فضل بن یحیی بن علی طیبی قدس الله نفس و طهر رمسه این حکایت بود به این عبارت که می‌گوید بنده نیازمند به درگاه جلال خداوند تعالی شأنه و عظم برهانه فضل بن علی بن یحیی طیبی عفو کناد خدای تعالی از گناهان او به رحمت خود که شنیدیم از شمس الدین محمد بن نجیح حلی و از جلال الدین بن عبدالله بن خوام حلی در مشهد شریف حایری یعنی مشهد مقدس سید شهداء و نور دیده مصطفی و سرور سینه علی ….[۱۲] در ادامه حکایت جزیره از علی بن فاضل مازندرانی نقل شده است. این تمام سندی است که در این باره در دست داریم و درستی و نادرستی آن به اعتماد یا عدم اعتمادی است که به این اثر فارسی یا فارسی شده از قرن دهم در اختیار ماست. این در حالی است که در منبع مستقلی پیش از آن نیامده و به خصوص در آثار متعدد شهید اول، بویژه سه مجموعه‌ای از وی باقی مانده، کوچکترین اشاره ای به این حکایت نشده است.

همین رساله در اختیار قاضی شهید بوده و آنچه وی در مجالس آورده بر این اساس است. در واقع او نیز منبع دیگری در این باره در اختیار نداشته است. وی می‌نویسد: در بعضى از ازمنه سابقه یکى از صلحاى شیعه بمساعدت توفیق به آنجا رسیده و آن شیعه که بآنجا رسیده على بن فاضل مازندرانى بوده و شرح آن قصه را که طولى دارد. شیخ اجل سعید شهید بن محمد مکى (قدس اللّه روحه) که یکى از اعاظم مجتهدین شیعه امامیه است باسناد خود از آن شخص صالح روایت نموده و در بعضى از امالى خود آن را تحریر فرموده و سید اجل صدر عالیقدر امیر شمس الدین محمد اسد اللّه شوشترى رحمه اللّه آنرا حسب الاشاره پادشاه صاحبقران‏ مغفور در طى رساله که در بیان حکمت و مصلحت غیبت حضرت صاحب الزمان علیه السّلام نوشته مذکور ساخته، و از آنجا معلوم می‌شود که حضرت را در آن ناحیه مقدسه اولاد و اصحاب هستند و در مساجد و منازل خود به طاعت و عبادت و تعلیم و تعلم مسائل دینى اشتغال مى‏دارند و در خارج جزیره مقدسه از سپاهیان لشکرها نیز مهیا شده همگى انتظار فرج آل محمد علیهم السّلام می‌کشند و فرج یکى از اسماء صاحب الامر ـ علیه السّلام ـ است، و الحق آن رساله‏ای است که محافظت آن بر مؤمنان واجب است، زیرا که ارباب معاندت در قضیه غیبت حضرت صاحب الزمان و خلیفه الرحمن ـ علیه السّلام ـ بنابر عصبیت و حمیت جاهلیت اظهار مخالفت و انکار مینمایند و وقوع آن را مستبعد می‌شمارند و چون مردود خناس به القاى هر شبهه وسواس ضعفاء العقول و عوام الناس را که سخنان ارباب حق را نشنیده‏اند و نور ایمان در دل ایشان نتابیده و حلاوت آن به مذاق ایشان نرسیده بمزخرفات خود از راه میبرند و بترهات ضلال و اضلال خود گرفتار می‌سازند و آن رساله در اثبات امامت در بیان بعضى از حکم و مصالح غیبت آن حضرت و کشف ظلمت حیرت مخالفان عبارتى وافى و در بیان دلایل و رفع غوایل ارباب ضلال و اضلال اشارتى کافی است.[۱۳]

ظاهرا تردیدی نباشد که منبع اصلی قاضی نورالله همین رساله شوشتری است. تا اینجا، مشکل متن عربی این حکایت است که تحریر کیست و در کجا بوده است. شمس الدین گفته است که در آثار شهید اول یافته است، اما مع الاسف نسخه‌ای از آن، اگر هم بوده، بدست نیامده است. با این حال از آنچه در ادامه می‌آید، روشن می‌شود که متنی عربی در اختیار علمای عرب بوده که دوباره در اواخر قرن یازدهم یعنی سال ۱۰۹۱ به فارسی درآمده است.

نسخه‌ای از ترجمه‌ فارسی حکایت جزیره در اختیار است که در مقدمه آن چنین آمده است: چنین گوید تراب اقدام العلماء العاملین محمد هادی بن محمد صالح فراهانی غفرالله له و لوالدیه که قبل از این به تاریخ سال هزار و نود و یک هجری [۱۰۹۱] مرحوم مغفور شیخ محمد امین الکاظمی در دارالسلطنه اصفهان رساله یی مشتمل بر تعریف جزیره خضراء که از ولایات و ممالک حضرت صاحب الامر (ع) است به عنوان هدیه و پیشکش به خدمت نواب مرحمت و غفران پناه رضوان مکان جنت آرامگاه شیخ علیخان ـ طاب ثراه ـ آورده بود و چون رساله مذکوره عربی بود، لهذا حسب الامر العالی شأن بعد از آن که دیگری رساله مزبوره را به فارسی [نقل] نموده بود، مقرر شد که این بی‌بضاعت رساله مذکوره را نقل به لغت فارسی نماید، و امتثالا لامره الرفیع العالی، رساله مذکوره را نقل به لغت فارسی نموده، به نظر مبارک آن امیر کبیر رسانید و در این اوقات که سال هزار و صد و بیست وپنج هجری [۱۱۲۵] بوده باشد، به تقریبی به خاطر رسید که رساله مذکوره چون در آن ایام فارسی شده بود، و فارسی او در میان نبود، ثانیا در این ایام نقل به لغت فارسی نماید که خلّص شیعیان امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (ع) و یازده فرزند او علیهم السلام از خواندن و شنیدن آن محظوظ و بهره‌مند گردیده، به فاتحه فایحه آن بزرگ دین‌دار را ـ طاب ثراه ـ یادآوری نمایند.[۱۴] سپس متن روایت مفصل مربوط به جزیره خضراء و دنباله آن روایت کوتاه ابن الانباری را که اصل آن در صراط المستقیم بیاضی آمده، به فارسی آورده است.

شهرت این روایت در اواخر دوره صفوی و مقبولیت آن به دلیل تسلط اخباری‌گری امری عادی است، به طوری که حتی میرلوحی که خود منتقد روش مجلسی‌ها در باره امر پیشگویی ظهور و برخی دیگر از مسائل است، در کفایه المهتدی آن را تلقی به قبول کرده است. وی می‌نویسد: «باید دانست که حضرت صاحب را علیه السّلام دو غیبت است: غیبت صغرى و غیبت کبرى، و حکایاتى که مذکور شد اکثر آن در غیبت کبرى بوده، و امّا در غیبت صغرى که مدّت آن هفتاد و چهار سال بوده، بعضى از خلّص شیعیان به خدمت او علیه السّلام مى‏رسیده‏اند، و مسائل مشکله خود را مى‏پرسیده‏اند، و بعضى را که آن دولت میسّر نبوده، به خدمت وکلاى آن حضرت مى‏رسیده‏اند …. و از ابتداى ولادت آن حضرت تا روز آخر غیبت اولى، حکایات غریبه و معجزات عجیبه‏اى ظهور یافته، و بعد از آن تا به این زمان‏ روایات صحیحه و دلالات صریحه از حدّ حصر بیرون است، که هر یک از آن شاهد عدل است بر وجود آن حضرت علیه السّلام، مثل حکایت بحر ابیض و جزیره‏ خضرا[۱۵] و حکایت مدینه الشیعه، و شهرى که در اقصا زمین مغرب است، که از خوف اطناب در این مختصر محرّر نگردید».[۱۶] و در جای دیگر گوید: راقم این اربعین گوید که این کمترین، خبر معتبر مدینه الشیعه و جزیره اخضر و بحر ابیض را که در آن مذکور است که حضرت صاحب الزمان علیه السلام را چند فرزند است با این حدیث صحیح در کتاب ریاض المؤمنین توفیق نموده، هر که خواهد که بر آن اطلاع یابد به کتاب مذکور رجوع نماید.[۱۷]

 

علامه محمدباقر مجلسی و جزیره خضرا

این داستان در محافل دوره صفوی مطرح بود و به خصوص در این اواخر شهرت هم یافت، اما به دلیل آن که در منابع معتبر و رسمی نیامده بود، کمابیش مورد بی‌توجهی نیز بود. علامه مجلسی که در عنایت به اخبار و گردآوری آنها از ضعیف و قوی شهرت دارد، آن را از روی نسخه‌ای که به دست آورده بوده در بحار آورده است. این متن عربی است و وی نگفته که آن را از فارسی به عربی برگردانده است. در عین حال عبارتی دارد که به طور معمول چنین تلقی شده که قضاوتی در صحت آن حکایت نکرده است: « أقول وجدت رساله مشتهره بقصه الجزیره الخضراء فی البحر الأبیض أحببت إیرادها لاشتمالها على ذکر من رآه و لما فیه من الغرائب و إنما أفردت لها بابا لأنی لم أظفر به فی الأصول المعتبره و لنذکرها بعینها کما وجدتها». ایشان تصریح دارد که آن را در منابع معتبر نیافته و همانگونه که دیده عینا نقل می‌کند.[۱۸] سید نعمت الله جزائری هم در ریاض الابرار آن را نقل کرده است.[۱۹]

از همین دوره یعنی حوالی سال ۱۱۲۷ مجموعه‌ای از رسائل با عنوان ارشاد الجهله وجود دارد که حکایت جزیره خضراء در آن کتابت شده است.[۲۰] میرزا عبدالله افندی هم در ریاض این حکایت را تلقی به قبول کرده است.[۲۱] از اواخر صفوی، در رساله پادشاهی صفویه نیز حکایت تلقی به قبول شده و آمده است که «پس بدان که جناب حضرت صاحب علیه السلام را بالفعل که اوان غیبت است، اولاد می‌باشد که در بحر ایض و جزیره الخضراء مشهور و معروفند[۲۲]

حکایت یاد شده به صورت داستانی هم تحریر شده که یک نمونه آن نسیم الصبا فی قصه جزیره الخضراء است که محمد عباس لکهنوی (م ۱۳۰۶ق)‌آن را انجام داده و نسخه ای از آن در فهرست نسخه های خطی مشترک پاکستان معرفی شده است.[۲۳]

علی قلی جدید الاسلام و جزیره خضراء

علی قلی جدید الاسلام کشیشی پرتغالی بود که در دهه‌های نخست قرن دوازدهم هجری در اصفهان می‌زیست. وی پس از مدتی که اداره دیری را بر عهده داشت، مسلمان شد و به علمای این دوره بویژه فاضل هندی و نیز دربار صفوی نزدیک گردید. وی آثاری دارد که شرح آنها را در مقدمه کتاب سیف المؤمنین وی که نقدی بر ترجمه سفر پیداش تورات است، آورده‌ایم. وی در این کتاب مفصل، مباحثی هم در باره جزیره خضراء دارد که معلوم می شود در این دوره، میان محدثان اصفهان کاملا شهرت داشته است. بنده عین آنچه سالها قبل در مقدمه آن کتاب در باره باورهای وی در باره این جزیره آورده، در اینجا نقل می‌کنم.

علی قلی جدید الاسلام یا آنتونیو دوژزو به تناسب بحثى که درباره امام زمان علیه السلام در کتب نصارا دارد، بحثى هم درباره جزیره خضراء مطرح کرده که از جهاتى تازگى دارد. او در این زمینه به مقایسه آنچه در میان نصارا درباره جزیره خضراء وجود دارد با خبر مربوطه در برخى از منابع شیعه پرداخته که مطالعه آن جالب است. او پس از اشاره به محل تولد خود در پرتگال چنین ادامه مى‏دهد:

پس باید دانست که در آن دیارى که نزدیک پرتگال است، جزایر چند هستند که آن جزایر امروز در تصرف پادشاه پرتگال مى‏باشد و از اصل شهر پرتگال تا آن جاده پانزده روز راه دریاست و در طرف آن جزایر به یک سمت، قدرى از ولایت ینگى‏دنیا[۲۴] که او را بایّه[۲۵] مى‏نامند که به همان پادشاه پرتگال تعلق دارد، یک جزیره هست که او را جزیره غیب مى‏گویند که اکثر مردم که در آن سمت دریا تردد مى‏کنند آن جزیره را مى‏بینند. و بعضى جماعت پرتگال این اعتقاد را دارند که یکى از پادشاهان سابق پرتگال که او را سبستیانوس [Sebastianus][26] نام بود که در جنگ پادشاه مراقوس [مراکش‏] که یکى از پادشاهان عرب مغرب بود با همه قشون خود کشته شده است، مى‏گویند که در آن جزیره در غیب است از براى آنکه در آخر الزمان خروج کند و تمام دنیا را مسخّر کرده یک دین و یک پادشاه در همه روى زمین قرار بگیرد.

پس قطع نظر از این که چون آن جماعت پرتگالیان به این اعتقادند، حکایت‏هاى بسیار از آن جزیره در کتب سیر و اخبار ایشان خوانده‏ام و از کسان بسیارى از فرنگان که آن جزیره را دیده‏اند نیز شنیده‏ام که مى‏گفتند که ما وقتى که به آن حوالى مى‏رسیم از دور جزیره‌یی مى‏بینیم بسیار سبز و خرم که آدمى از نگاه کردن به آن سیر نمى‏شود و اما همین‏که به آن نزدیک مى‏شویم از نظر ما غیب مى‏شود. و یکى از فرنگان پرتگال که در آن بندر بایّه که یکى از بنادر ینگى‏دنیاست متولد شده بود، و در بلده لار نزد ایلچى یمن ترقى معکوس کرده، زیدى مذهب گشته، به اتفاق او به اصفهان آمده، فقیر او را به نور حضرات ائمه معصومین هدایت کرده، او را شیعه نمودم، و در مدتى در بنده خانه به سرمى‏برد در باب آن جزیره به اضافه آنچه نقل شد از آن مرد شنیدم و مکرر در اثناى حکایت آن جزیره مى‏گفت که من خود و همه آنانى که در بندر بایّه مى‏باشند، آن جزیره را دیده‏ایم؛ زیرا که به ما نزدیک است و هرکس که مى‏خواهد او را ببیند، در اول طلوع صبح در بالاى یکى از منارهاى کلیساهاى آنجا رفته به طرف دریا نگاه مى‏کند، پس از یک طرف آن جزیره را مى‏بیند در نهایت وسعت و سبزى و خرّمى که گویا بهشت عنبرسرشت است و هم چنین پیداست تا آنکه آفتاب طلوع کند و چون که آفتاب طلوع کرد و قدرى بلند شد، آن جزیره از نظر ناپدید مى‏شود.

و نقل‏هاى غریب دیگر نیز کمترین در باب آن جزیره از مردم شنیده‏ام و در کتب ایشان خوانده‏ام و پرتگالیان، چنانچه گفتم، اعتقاد دارند که سبستیانوس پادشاه که مذکور شد، با لشکر خود در آن جزیره غیب است و در آخر الزمان با همه آنانى که به همراه او به جنگ پادشاه مراقوس رفته بودند، ظهور خواهد کرد و شیطان در این اعتقاد، ایشان را به مرتبه‏اى ثابت قدم نموده است که پول به هم دیگر به قرض مى‏دهند و سند مى‏گیرند که این مبلغ را در وقتى که سبستیانوس پادشاه ظهور کند به این قدر اضافه ادا نمایند، و بسیارى از ایشان هستند که دولت بسیارى داشته‏اند و به سبب این اعتقاد، از بس که پول به وعده ظهور سبستیانوس به مردم به قرض دادند، پس چون آن وعده بسر نرسید در کمال پریشانى و فلاکت مى‏باشند. و بنده خودم دیدم که یکى از اینها بنا بر تأویلات و استخراجات و علامات که نقل آن‏ها در کتب اهل اسلام در باب ظهور و علامت زمان خروج صاحب الامر- صلوات الله علیه- هست، زمان خروج سبستیانوس را به مرتبه‏اى نزدیک دیده بود که وقتى معیّن براى آن قرارداده و جمع کثیرى را طلبیده، مهمانى عظیم مهیّا کرد و شمع بسیارى روشن ساخت و منتظر آن بود که سبستیانوس ظهور کند و بیاید؛ و اما چون این حکایت در بسائین [کذا] واقع شد که یکى از بنادر هند است که در تصرف پرتگالیان مى‏باشد و اعتقاد او این بود که این پادشاه غایب، اوّلا در پرتگال ظاهر خواهد شد، پس بعد از یک سال که خبر از اصل پرتگال آمد که معلوم شد غلط کرده بود و مهمانى و سایر اخراجات که کرده بود از کیسه او رفت و با وجود این باز دست از آن اعتقادى که داشت، برنداشت. و از بس که در کتب ایشان عبارات بسیار هست که دلالت بر آن مى‏کند که در آخر الزمان شخصى که از جانب خدا در آن جزیره مذکور در غیب است باید که ظهور کند با آنانى که همراه او هستند و دنیا را تمام مسخّر کرده، در همه دنیا خود به تنهایى پادشاه باشد و دین‏ها همه به دین او برگردند، این است که شیطان ایشان را به سبستیانوس دلالت کرده، در این اعتقاد بسیار جازم‏اند؛ پس کمترین بعضى از آنچه در کتب ایشان در باب آن جزیره مضبوط بود نقل کرده‏ام و از آن حکایت‏هایى که در کتب دیگر هست به همین یک نقل اکتفا مى‏کنم.

پس باید دانست که جماعتى از پرتگال که آن اعتقاد را درباره سبستیانوس[۲۷] دارند، از براى اثبات مدعاى خود هرچه در باب آن جزیره از مردم معتبر مى‏شنوند به شهادت و اسناد در کتب خود ضبط مى‏نمایند و از زمان کشته شدن سبستیانوس تا حال هرچه رو داده است در باب آن جزیره ضبط کرده‏اند و از آن جمله نقل کرده‏اند که وقتى از اوقات، جمعى از تجاران، کشتى خود را از گندم بار کرده، به سمت یکى از آن جزایر که مذکور شد که در تصرف پادشاه پرتگالند، روانه شده بودند. و در وقتى که به جایى رسیدند که آن جزیره که در میان آن جزایر به جزیره غیب مشهور است به آنجا نزدیک بود، اهل کشتى دیدند که آن جزیره از دور پیدا شده و مردى میانه بالا و گندمگون که ریش او سیاه و سفید بود از جزیره مذکور جدا شده در بالاى آب‏رو، به کشتى مى‏آید و چون آمد تا آن که به قدرى فاصله میان او و کشتى ماند، به زبان پرتگالى فصیح صدا زده پرسید که، صاحب این کشتى کیست؟

صاحب کشتى به کنار کشتى آمده جواب داد که منم. آن شخص پرسید که، متاعى که در این کشتى بار کرده چه چیز است؟ جواب داد که، گندم است. آن شخص گفت: این گندم را اراده دارى که به کجا برده بفروشى؟ صاحب کشتى گفت که، به فلان جزیره مى‏برم و در آنجا خواهم فروخت. آن شخص پرسید که، اصل سرمایه که این گندم را خریده چند است و آنچه بارهاى دیگر که به آن جزیره سفر کرده‏اى، این قدر گندم را فروخته، منافعش چند مى‏شده است؟ صاحب کشتى جواب داد که، اصل سرمایه این گندم فلان مبلغ است و هر وقت که گندم به آن جزیره برده‏ایم از قرار دو ده‏یک از براى ما اضافه بر رأس المال منافع حاصل مى‏شده است. آن شخص فرمود که، اگر من در اینجا سرمایه شما را با دو ده‏یک منافع به شما بدهم این گندم را به من خواهید فروخت؟ صاحب کشتى در جواب گفت که، چرا نفروشیم، زیرا که اگر در اینجا بفروشیم تصدیع نکشیدن نصفه راه صرفه ما مى‏شود و بعد از این به ولایت خود رفته به آن مبلغ سرمایه، بار دیگر گندم خریدارى کرده به آن جزیره مى‏بریم. القصه آن شخص به صاحب کشتى فرمود که پس دو نفر را در میان‏ سنبوک[۲۸] کوچک که در عقب کشتى بسته دارى سوار کن و بفرست تا قیمت و منافع را به ایشان تسلیم کنم.

پس صاحب کشتى دو نفر از معتمدان عمله خود را در سنبوک سوار کرده نزد آن شخص فرستاد. چون نزدیک به او رسیدند، آن شخص دست در جیب خود کرده، کیسه‏اى بیرون آورده، تسلیم ایشان نمود و آن دو نفر چون زر آن کیسه را شمردند، دیدند که همان مبلغ بى‏کم‏وزیاد در آن کیسه بود. پس صاحب کشتى را صدا زدند که قیمت گندم و منافع آن را تماما در تصرّف خود داریم و صاحب کشتى از آن شخص پرسید که پول را دادى، پس گندم را در هر کجا که مى‏خواهى بفرما تا ببریم و خالى کنیم. آن شخص گفت که، تمام گندم را در دریا بیندازید که مرا قبول است. پس صاحب کشتى تعجب کرده گفت که، پول خود را داده گندم را خریدى، پس گندم را به دریا ریختن چه صورت دارد؟ آن شخص فرمود که، خاطر جمع دار که چون او را به دریا بریزید، به من خواهد رسید. پس صاحب کشتى به عمله خود فرمود که تمامى آن گندم را به دریا انداختند و آن شخص در روى آب ایستاده انتظار مى‏کشید و همین‏که جوال آخر ریخته شد رو از کشتى گردانید، به سمت جزیره روانه شد، اما صاحب کشتى از این حال تعجب کرده، قوّت طامعه‏اش به حرکت آمد، چند نفر از کسان خود را با یراق در سنبوکى نشانده روانه نمود و گفت: بروید و جاسوسى بکنید و خبر بیاورید که ببینیم که در این جزیره چه جماعتى ساکن مى‏باشند تا آن که اگر مقدورم شود خود این جزیره را به جنگ مسخّر کنم و اگر نه پادشاه خود را خبر کنم که قشون فرستاده او را مسخّر سازد. پس آن جماعت با یراق جنگ از روى احتیاط روانه شده، همین‏که آن مرد داخل جزیره شد و ایشان نزدیک بود که به جزیره برسند، ناگاه دیدند که آن جزیره پیدا نیست و هر چند به اطراف و جوانب نگاه کردند به غیر از دریاى بى‏منتها چیزى دیگر به نظر ایشان در نیامد. پس به کشتى برگشته هرچه دیده بودند به سرکرده خود نقل کردند. همه اهل کشتى که آن جزیره را دیده بودند تعجب زیادى کرده ناامید به پرتگال برگشتند و آنچه را در آن سفر از براى ایشان رو داده بود نقل کردند. پس آن جماعتى که درباره سبستیانوس اعتقاد داشتند که در جزیره غیب انتظار خروج مى‏کشد، هرچه از ایشان شنیدند در کتابى که احوال آن جزیره را در آن ضبط مى‏نمودند، این قصه را نیز داخل کردند.

پس از این نقل و از این عبارت که حق تعالى در کتاب شعیاى نبى در شأن حضرت صاحب الامر فرموده است که بخوانید قصیده تازه را از براى صاحب و بدانید که تعریف او در انتهاى زمین بخصوص شماها که پایین مى‏آیید در دریاى جزایر و نزد ساکنان آن جزیره است به ظهور پیوست که آن جزیره که در آخر دیار مغرب است و فرنگان در بعضى از شکل‏هاى دنیا که ساخته‏اند آن جزیره را نزدیک به جایى که او فینستره نامیده‏اند، یعنى‏ انتهاى زمین شکل او را مى‏کشند و در بعضى دیگر از شکل‏هاى دنیا که مى‏کشند در میان دریا و جایى که آن جزیره دیده شده است این عبارت را مى‏نویسند که، اینسولا کوپرتا [Insula caperta] یعنى جزیره غیب است، موافق است با آن جزیره‏ خضرا که شیعیان علىّ بن ابى طالب- صلوات الله علیه- اعتقاد دارند که حضرت مهدى علیه السلام در آنجا سکنا دارد و هم چنانچه آفتاب، وقتى که در زیر ابر پنهان است، باز روشنى به اهل دنیا مى‏دهد و هر چند خودش در فلک مرکوز و نفع خود را به هر زمینى که روئیدن گیاه و اشجار سبز و پرنفع است مى‏رساند، آن حضرت نیز اگرچه در جزیره‏ خضرا سکنا دارد، اما از پرتو وجود او دنیا معمور و نفع او به هر نزدیک و دور مى‏رسد. پس ثابت است که دین شیعه که از حبیب رب العالمین و دوازده نفر پیشوایان دین آن جناب فراگرفته‏اند، بنا بر آنچه در کتب نصارا تا امروز از براى اتمام حجّت بر ایشان از جانب الله تعالى نوشته شده است، هم ثابت مى‏شود که حق و صدق است و هرچه دین دیگر که در دنیا اختراع شده است که به خلاف مذهب شیعه مى‏باشد و حتى مذهب نصارا که با وجود آنکه این قدر اسناد در کتب خود نوشته دارند هنوز بینا نمى‏شوند، باطل و پوچ مى‏باشند.

و اما چون در اینجا سخن مقام و مسکن حضرت صاحب الامر- صلوات الله علیه- در میان آمد و ادعا کرده بودیم که آنچه در کتب نصارا در باب آن جزیره غیب مضبوط است بعینه همان است که در کتب اهل اسلام در باب جزیره خضرا که مقام و مسکن حضرت صاحب الامر علیه السلام است مسطور مى‏باشد، پس مناسب آن است که آنچه در باب مسکن حضرت صاحب الامر علیه السلام در کتب اهل اسلام مذکور است در اینجا نقل کنیم؛ و اما چون همه را نقل نمودن باعث تطویل مى‏شود، پس به همین دو سه نقلى که مرحمت و مغفرت پناه رضوان آرامگاه افضل‏الفضلائى جامع الاصول و الفروع آخوند مولانا محمد باقر مجلسى- رفع الله درجاته- در کتابى که او را به تذکره الائمه[۲۹]موسوم ساخته است به اسناد معتبره از کتب معتمده و اقوال ثقات نقل کرده است، اکتفا مى‏نماییم، زیرا چنانچه نور آفتاب احتیاج به اثبات ندارد، ثبوت امامت و اثبات جاى اقامت حضرت صاحب الامر- صلوات الله علیه- نیز از بس که در کتب اهل هر ملتى دلالت بر آن هست محتاج به شاهد و بیّنه نیست. نهایت از براى تزیین کتاب ذکر جاى اقامت آن آفتاب عالمتاب را در اینجا مناسب دانستیم. پس نقل مزبور این است که در «کتاب نزهه الناظر[۳۰] مسطور است که حضرت صاحب علیه السلام در جزیره‏اى از جزایر مغرب است و …». سپس آن روایت را به تفصیل نقل می کند.[۳۱]

 

حکایت جزیره خضراء پس از انقلاب

داستان جزیره خضراء حکایتی بود که در همین اندازه که یاد شد، در منابع آمده بود. افزون بر آنچه گذشت، در دوره قاجار، مرحوم میرزا حسین نوری هم به آن توجه کرده و روی صحت آن اصرار ورزید.[۳۲] اما حکایت یاد شده، هفت سال پس از انقلاب در قالب کتابی فارسی منتشر شد و سبب ایجاد یک منازعه فکری شد.

داستان این منازعه فکری از سال ۱۹۷۹ /۱۳۹۹ ق بر می‌گشت که طلبه‌ای با نام ناجی النجار که گفته می‌شد از شاگردان مرحوم محمد باقر صدر بود، کتابی با عنوان «مثلث برمودا فی بحار الانوار الشیخ المجلسی، دراسه مفصله لظاهره مثلث برمودا و الصحون الطائره و بحث خاص حول الامام المهدی علیه السلام» منتشر کرد.

چند سال پس از انتشار این کتاب، اثر یاد شده به فارسی درآمد و همراه با تعلیقات و افزوده‌هایی به چاپ رسید. نویسنده چاپ مجددی از کتاب خود را همرا با استفاده از تعلیقات فارسی شده با نام الجزیره الخضراء و قضیه مثلث برمودا در سال ۱۹۸۹ م منتشر نمود. این نویسنده چند سال ایران بوده و فعلا مقیم دانمارک است.

 مترجم ومحقق فارسی کتاب آقای علی اکبر مهدی پور بود که اثر یادشده را به نام «جزیره خضراء و تحقیقی پیرامون مثلث برمودا» در سال ۱۳۶۴ ش منتشر کرد. از همان آغاز، انتشار کتاب به دلیل حساسیتی که روی مؤلف [به دلیل علاقه و ارتباطش با مرحوم آیت الله شریعتمداری بود] و نیز موضوع کتاب، با مشکل روبرو شد. بنا به اظهار جناب آقای مهدی‌پور این کتاب در چاپ اول، برای مدت ده ماه در ارشاد تهران توقیف شد و سپس پس از پیگیری‌های فراوان، قرار شد اگر مورد تأیید آیت الله صافی قرار گرفت منتشر شود. چنین شد و کتاب اجازه انتشار یافت. این کتاب تاکنون ۱۶ بار در تیراژ‌های مختلف بین ۳ تا ۲۰ هزار منتشر شده و گویا چاپ های اول تا هشتم، هر بار گرفتار توقیف‌های موقت ‌شده است.[۳۳]

کتاب یاد شده توسط اثیر جاروی [که توسط تروریست‌های وهابی در پاکستان همراه با دختر هشت ساله‌اش به شهادت رسید] به اردو ترجمه و توسط «ولی العصر ترست»‌ در سال ۱۹۸۹ منتشر شد. سید محمد عباس قمر زیدی هم این اثر را با عنوان «جزیره برمودا حضرت حجت (ع) کی اقامتگاه»‌ به اردو منتشر کرده است. خلاصه‌ای از آن هم با عنوان «خضرا آداسی و برمودا»‌ به آذری ترجمه و در باکو منتشر شده است.

کتاب یاد شده مباحثی در باره مثلث برمودا بر اساس اخبار روزنامه‌ها آورده و سپس بخشی را به بشقاب پرنده ها اختصاص داده و این دو را مرتبط با جزیره خضراء دانسته است. اساس این کتاب بر اساس همان حکایت پیشگفته، بر باور به زندگی حضرت مهدی (ع) در جزیره خضراء بوده و برای نشان دادن اعتبار و اهمیت آن، مطالب دیگری بر آن افزوده شده است.

کتاب با تقریظ آیت الله مرعشی منتشر شد و همین امر به نوعی تأیید آن به حساب آمد. در این تقریظ به صراحت از این کتاب حمایت شده و کتاب «اثری ممتاز و پیشتاز» معرفی شده است. تقریظ عربی مذکور، همراه با ترجمه فارسی در چاپ‌های مختلف آمده است. دستخط دیگری که آقای مهدی‌پور به بنده دادند، متعلق به آیت الله مکارم شیرازی بوده و حاکی از حمایت محتاطانه از این اثر دارد به این شرح: «اینجانب کتاب فوق را مطالعه کرده‌ام. کتاب خوبی به نظر می‌رسد. زیرا تنها طرح یک نظریه است آن هم به صورت قطعی بلکه به صورت احتمالی، قرائنی نیز در آن جمع آوری شده است، و نحوه بحث، نحوه تحقیقی است که برای اثبات فرضیه تلاش برای جمع آوری قرائن می‌شود و قضاوت را به خواندگان می‌سپرد. همیشه موفق و مؤید باشید».

 

واکنش ها نسبت به انتشار این کتاب و نقدها

واکنش ها نسبت به انتشار این کتاب متفاوت بود. به جز مسائل سیاسی که به نوعی روی این واکنش ها تأثیر گذاشت، شماری از علما و نویسندگان حوزوی به انتقاد از آن پرداختند. نخستین نقد توسط استاد سید جعفر مرتضی با عنوان «دراسه فی علامات الظهور و الجزیره الخضراء» بود. بخش سوم کتاب یاد شده (صص ۱۹۳ ـ ۲۸۴) مربوط به جزیره خضراء است. قسمتی از این نقد که نقد سندی روایت جزیره خضراء است از خود استاد جعفر مرتضی نیست، بلکه «یکی از افاضل» آن را نگاشته و جناب ایشان آن را در متن نقد خود جای داده است.

ترجمه فارسی این کتاب با عنوان «جزیره خضرا در ترازوی نقد» توسط محمد سپهری (دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۷) انتشار یافت. متن عربی نقد استاد مرتضی به صورت مستقل هم با عنوان «الجزیره الخضراء و مثلث برمودا» توسط المرکز الاسلامی للدراسات ـ موسسه‌ای با ریاست استاد مرتضی در بیروت ـ در سال ۲۰۰۳ منتشر شد. ایشان در مصاحبه‌ای نیز این داستان را از اساس ساختگی دانسته است.[۳۴]

اثر دیگری که در نقد کتاب جزیره خضراء منتشر شد، کتابی با عنوان «جزیره خضرا، افسانه یا واقعیت» است که ترکیبی از چند ترجمه و تحقیق در این باره بود. کار آماده سازی این کتاب توسط ابوالفضل طریقه‌دار به انجام رسید و منتشر شد. هدف اصلی این کتاب، نشان دادن بی‌پایگی مطالب کتاب و گردآوری انتقادهایی بود که توسط چند تن از علما از جمله مرحوم شیخ محمد تقی شوشتری، استاد سید جعفر مرتضی و چند نفر دیگر بود.

کتاب دیگری در نقد آن کتاب۷ با عنوان «جزیره خضرا تحریفی در تاریخ شیعه»‌ توسط شخصی به نام محمود نظری در سال ۱۳۸۷ ش منتشر شد. متن عربی شده این اثر با عنوان «الجزیره الخضراء تحریف فی تاریخ الشیعه» انتشار یافت (بیروت دارالرسول الاکرم، ۱۴۲۷ق).

از آن سوی، نویسنده یی با نام سید جواد رفیعی اصفهانی که آثار فراوانی در باره امام زمان (ع) و رؤیت آن حضرت دارد، کتابی با عنوان «جزیره خضراء» نوشت که در آن امکان تطبیق مثلث برمودا را بر جزیره مزبور بحث کرده و به برخی از ایرادات پاسخ داده است. (قم، یاران قائم، ۱۳۸۰). در واقع این اثر، در دفاع از کتاب آقای مهدی پور نوشته شد.

نقد دیگری با عنوان «الجزیره الخضراء عرض و نقد» حاصل درس‌های آقای نجم الدین طبسی نیز در سال ۲۰۱۱ در ۸۰ صفحه انتشار یافته است. از همین نویسنده، کتاب «تا ظهور»‌ در دو جلد انتشار یافته که بخشی (ج ۲، صص ۴۱۱ ـ ۴۶۸) از آن به نقد این روایت و حکایت اختصاص یافته است.

مقالاتی نیز در نقد روایت مزبور در مجله انتظار توسط مجتبی کلباسی نوشته شده و انتشار یافت که بعدها در کتابچه‌ای با عنوان «پژوهشی در باره جزیره خضراء» (قم، بنیاد فرهنگی مهدی (ع)) چاپ شد.

نقد دیگری نیز با عنوان جزیره خضراء در میزان نقد از محمد علی مهدوی راد، در مجله آینه پژوهش (سال دوم، ش ۱۲، ۱۳۷۱) چاپ شده و بازچاپ آن در مجموعه مقالات ایشان با عنوان «غبار راه طلب» (تهران، ۱۳۸۳، صص ۳۳۲ ـ ۳۳۶).

شماری دیگر از مؤلفان نیز به نقد این حکایت پرداخته‌اند.[۳۵]

همان طور که اشاره شد، بسیاری از این نقدها، بحث سندی است که عملا اقدام بی‌فایده‌ای است. زیرا داستان مزبور، حدیث به معنای معمول آن نیست که امکان نقد سندی آن داشته باشد. این حکایت، یک نقل تاریخی است که بر اساس مطالبی که در رساله شوشتری آمده، پیش از آن توسط شهید اول وجود داشته، اما متاسفانه در آثار بازمانده شهید حتی به آن اشاره هم نشده است. این قبیل اخبار تاریخی، با مزاج کسانی که یا به این قبیل حکایات علاقه مند هستند، یا اصولا نگرش آنان به مباحث مهدویت خاص است، مورد قبول است. این در حالی است که افراد نقاد مانند محمد تقی شوشتری از میان معاصرین این قبیل حکایات را نمی‌پذیرند. مرحوم شعرانی هم با صراحت آن را ساختگی خوانده است.[۳۶] این اشاره به این خاطر بود که تأکید شود قبول و رد این اخبار بیش از آن که جنبه سندی و تاریخی داشته باشد، به ذوق فکری و مذهبی افراد بر می‌گردد. به همین دلیل ذوق اخباری موجود در ایران اواخر صفوی و ادامه آن در دوره قاجار تمایل به قبول این داستان دارد.[۳۷] داستان یاد شده، اواخر قاجار مورد توجه میرزا حسین نوری هم قرار گرفت و او تلاش کرد تا آن را صحیح بداند.[۳۸] وی افزون بر توجه به اخبار، حس ویژه‌ای برای نگارش پیرامون امام زمان (ع) داشت. در دور جدید انتشار این کتاب در سال ۱۳۶۴ ش کسانی که با مبحث مهدویت علقه خاصی داشتند، علاقه ویژه‌ای به ترویج این قبیل اخبار داشتند. آنچه بر آن افزوده شده این بود که اطلاعات مبهمی که در باره مثلث برمودا و بشقاب پرنده‌ها وجود داشت با حکایت جزیره خضراء تلفیق گردید. این اتفاقی بود که در کتاب ناجی النجار طلبه مقیم کاظمین افتاد و سپس به فارسی ترجمه شد. یعنی یکبار دیگر، روایتی عربی به فارسی درآمد، کاری که زمان طهماسب هم اتفاق افتاده بود.

یکی از مسائلی که سبب برانگیخته شدن انتقادها از حکایت جزیره خضراء شد، اشاره‌ای است در این حکایت به تحریف قرآن بود. از آنجا که بحث تحریف بویژه پس از انقلاب، با حساسیت خاصی دنبال می شد، آن مسأله زمینه ساز حساسیت بیشتری روی این کتاب و سببی برای برانگیختن اعتراضات شد.

نگاه انتقادی مرحوم شوشتری در الاخبار الدخیله[۳۹] نمونه‌ای از نقد داخلی نسبت به این داستان تاریخی است. بررسی سندی استاد مرتضی نیز مبحثی قابل تأمل است. در مقابل نویسنده منتخب الاثر کوشیده است تا به ایرادات مرحوم شوشتری جواب دهد.[۴۰] این در حالی است که آیت الله خویی نوشته است: الروایه المزبوره لیست معتبره.[۴۱]

اما همچنان یک پرسش اساسی وجود دارد که ریشه این حکایت به چه کسی و کجا باز می‌گردد؟ آیا داستانی ساختگی است که شخصی خیالپرداز آن را سرهم کرده است یا آن که حکایت یا روایت یا نقلی تاریخی بوده که به تدریج به این ماجرا تبدیل شده است؟

آقای مهدی پور سالهاست به همان چاپ نخست کتاب اکتفا کرده و پاسخی به نقادی ها نداده است. امید است با رویکردی جدیدتر و علمی تر به پرسشهای اصلی موجود در اطراف این حکایت پاسخ دهد. در ایجا به چند پاسخی که در توجیه اصل این حکایت داده شده اشاره می‌کنم.

مرحوم علی اکبر غفاری بر آن است که ریشه این داستان، روایتی است در کتاب الغیبه شیخ طوسی آمده است: خبرى که در خصوص «قائم بامر اللّه» در کتاب الغیبه شیخ طوسى نقل شده موجب پیدایش داستان جزیره خضرا شده است. در تاریخ آورده‏اند که یکى از فرزندان امام صادق علیه السّلام از دنیا رفت و آن حضرت، او را دفن کرد. خلفاى عبّاسى، فرزندان او را به کار گماشتند و پس از مدّتى آنان را به شمال آفریقا و طرابلس و مناطقى دیگر فرستادند. آنها هم در آن مناطق مسجدهایى ساختند و به قدرت رسیدند. از جمله کارهاى دیگر مخالفت با خود بنى عبّاس بود که منجر به جنگ شد و چندین هزار نفر هم کشته شدند و در نهایت، آنها مسلّط شدند و پس از آن هم ادّعاى امامت کردند. یکى از آنان- که اگر از حضرت امیر بشماریم، دوازدهمین نسل مى‏شود- نامش «قائم بامر اللّه» بود که مى‏خواست ولیعهد بشود. خیمه‏اى برای او در جزیره خضرا زده بودند و او نیز همان‏جا تربیت شد. ماجراى جزیره خضرا و این‏گونه چیزها، همه درباره آن نقل شده و در کتاب‏هایى هم چاپ شده است. آن شخص، نامش «قائم بامر اللّه» بوده و هرچه نقل مى‏کرده، مى‏گفته است: «حدثنى فلان عن فلان … عن آبائى» و همین لفظ قائم، مبدأ اشتباه شده است.[۴۲] در این باره تأمل بیشتری صورت گیرد.

در اظهار نظر دیگری هم آمده است: بعض اهل حدیث گفته‏اند که: مردى در جزیره خضرا خدمت نوّاب یا فرزندان مهدى‏ علیه السّلام رسید و گمان کرده‏اند آن سلاطین مغرب اولاد امام دوازدهم ما بودند با آنکه امراى جزیره‏ خضراء و سایر نواحى مغرب و نوّاب و فرزندان مهدى اسماعیلیه بودند نه مهدى منتظر- عجل اللّه تعالى فرجه- که امام دوازدهم است و شهر مهدیه در مغرب هم منسوب به مهدى اسماعیلى است که عبید الله نام داشت و دعوى مهدویت مى‏کرد.[۴۳] این نیز محل تأمل است.

این احتمال را هم نباید از نظر دور داشت که بسا اصل این ماجرا خوابی بوده است که علی بن فاضل مازندرانی یا شخص دیگری دیده و با دقت و به صورت جزئی نقل شده و است.

مناسب است اشاره کنیم که در باره شهادت ثالثه در اذان، کسانی در این اواخر، به قصه جزیره خضراء هم که در آن این امر آمده، استناد کرده‌اند.[۴۴]

حکایت جزیره خضرا در ادب فارسی نیز جای مختصری برای خود پیدا کرد. سید جلال موسوی از شاعران معاصر گوید:

ای سبز! جستجوی تو هر روزه کار ماست       دریا، هوا، جزیره خضرا هنوز هم[۴۵]

 

منبع: سخن تاریخ


   [۱]. دهها مورد از این اخبار در کتاب الاستقصاء لاخبار دول المغرب الاقصی از احمد سلاوی (بیروت، ۱۴۲۸) و یا آثاری مانند نفح الطیب یا الصله و تکمله الصله و جز آنها آمده است. کتابی هم با عنوان ذیل در باره آل حمود و جزیره خضراء منتشر شده است:‌ الحمودیون ساده مالقه و الجزیره الخضراء، لویس سیکودی لوثینا، ترجمه عدنان محمد آل طعمه، دمشق، دار سعدالدین، .۱۹۹۲ . حاجی خلیفه [کشف الظنون: ۱/۲۹۰] کتابی با نام تاریخ جزیره الخضراء از عبدالجبار بن ابی بکر مشهور به ابن حمدیس یاد کرده است.

[۲]. تاریخ ابن الوردی، ج ۱، ص ۳۳۲

[۳]. بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۲۱۳ ـ ۲۱۴

[۴]. الصراط المستقیم، ج ۲، ص ۲۶۴ ـ ۲۶۶٫ دانش پژوه نوشته است: داستانی که بیاضی یاد نمود، درست نزدیک همان است که در نسخه ش ۵ /۱۴۹ این کتابخانه (ص ۵۵۷ – ۵۶۳ ج ۲ فهرست آقای منزوی ) آمده است و آن را شریف زاهد محمدبن علی علوی حسینی در کتاب خود باسناد مرفوع باحمد بنمحمدبن یحیی انباری آورد که مردی در ماه رمضان سال ۵۴۳ نزد وزیر عون الدینیحیی بن …. (فهرست دانشگاه، ج ۵ ، ص ۱۰۹۹ـ ۱۰۹۸).

[۵]. آنچه در هند (همراه با شش رساله شیعی دیگر چاپ شده) منسوب به کرکی است. نسخه دانشگاه نیز چنین است. باید نسخه های دیگر دیده شود. بنگرید: فهرستواره کتابهای فارسی، ج ۱، ص ۳۰۵٫ تاکنون کتاب و رساله‌ای که تألیف یا ترجمه آن به فارسی باشد از کرکی دیده نشده است. بنابرین باید در این سخن آقابزرگ (ذریعه: ج ۴ ص ۹۳) که ذیل مدخل «ترجمه الجزیره الخضراء» آن را بر اساس گفته صاحب ریاض به کرکی نسبت داده تردید کرد. به خصوص که آن را همان می داند که در هند چاپ شده است. در فهرست سپهسالار (ج ۳ ص ۱۷۹) هم ضمن معرفی اقبال نامه، نامی از کرکی و حتی شوشتری به میان نیامده است. چنین است در نسخه دانشگاه. (این پاورقی از ماست نه از دکتر صفا)

[۶]. این بخش از تحفه‌الامین عینا در  روضات الجنات: ۷/۱۳۶ ـ ۱۳۷ آمده است. (ارجاع از صفا)

[۷]. درباره این داستان و روایت هاى مختلف آن بنگرید به فهرست کتابخانه مرکزى دانشگاه تهران، ج ۲ مقاله آقاى علینقى منزوى ص ۵۵۷- ۵۶۳ ذیل عنوان جزیره صاحب الزمان؛ و باز به همان فهرست ج ۵  مقاله اقبال‏نامه به قلم آقاى محمد تقى دانش ‏پژوه آملى تبرستانى ص ۱۰۹۸- ۱۱۰۴؛ و به الذریعه تألیف شیخ آقابزرگ تهرانى ج ۵ ص ۱۰۶ و ج ۴ ص ۳۹۳ و فهرست کتابخانه ملى ملک. (این ارجاع از تاریخ ادبیات صفا است.)

[۸]. از آنجمله در معجم البلدان یاقوت حموى که از دو جزیره الخضرا نام برده شده یکى شهرى در اندلس و دیگرى جزیره‏یى در دریاى هند. معجم البلدان چاپ بیروت ج ۲ ص ۱۳۶٫ درباره شهر جزیره الخضرا و تاریخ آن رجوع کنید بمقاله: Al- Djazira Al- Khadra) esp. Algesiras( بقلم ‏A .Huici Mirandaدر:  Encyclopedie de LIslam, Nouvelle edition, tome II. pp. 735- 835و مأخذهاى مهمى که در پایان آن مقاله قابل توجه نشان داده شده است. با آنکه شهر و جزیره کوچک برابر آن یعنى آلژسیراس و امّ حکیم یا جزیره سبز روزگارى در تملک مسلمانان بود، اطلاع آنان از آن دو محل بصورت آگاهى مبهم افسانه‏یى درآمده بود. میرزا محمد اخبارى که نامش در متن آمده، هنگامى که خواست از جزیره الخضرا کسب اطلاعى کند ذکر آن را «اجمالا در کتاب قاموس و کتاب الانساب سمعانى» دید و از« پادرى یوسف مسیحى انگریزى که اعلم نصارى بود نظر به قرب ولایت فرنگ به آنجا» تحقیق نمود و آن پدر مسیحى بدو گفت:« سکنه آنجا مسلمانند و پادشاه آنجا را داعى مى‏گویند.»[ تحفه الامین، نقل از روضات الجنات، ج ۷، ص ۱۳۶- ۱۳۷٫ تا اینجا پاورقی از دکتر صفا است.] [علی القاعده زمان میرزا محمد خباری یعنی نیمه اول قرن سیزدهم مردم آن نواحی مسیحی بوده اند]

[۹]. اشاره شد که این داستان در هیچ کتابی پیش از قرن دهم نیامده یا لااقل تاکنون نمی شناسیم [ج]

[۱۰]. تاریخ ادبیات در ایران، صفا، ج ‏۵ بخش ‏۳، ص: ۱۵۱۷ ـ ۱۵۱۶

[۱۱]. اقبال نامه، (نسخه‌ای از دوره طهماسب) نسخه دانشگاه تهران ش ۶۵۶ مشکات، ص ۵ ـ ۶٫ نسخه دیگری هم در سپهسالار ش ۲/۷۵۵۸ موجود است.

[۱۲]. نسخه ۶۵۶ دانشگاه، فریم ۲۸

[۱۳]. مجالس المؤمنین، ج ۱، ص ۷۸ ـ ۷۹٫ از این تستری که نامش میرشمس الدین محمد بن اسدالله تستری است اطلاع خاصی در دست نیست و شیخ آقا بزرگ هم از طریق همین رساله که عنوانش را «رساله اثبات امام زمان» گذاشته از او یاد کرده است. (طبقات اعلام الشیعه، قرن دهم با عنوان احیاء الداثر، ص ۲۱۱)

[۱۴]. ترجمه رساله جزیره خضراء، نسخه دانشگاه، ش ۴۲۸۸ فریم ۴۹

[۱۵]. توجه داشته باشیم که این نام یعنی «حکایت بحر ابیض و جزیره خضرا»‌ دقیقا نامی است که در ابتدای کتاب اقبال نامه آمده است.

[۱۶]. کفایه المهتدی، ص ۶۳۸، گزیده کفایه المهتدی، ص ۲۴۹

[۱۷]. گزیده کفایه المهتدی، ص ۳۱۸

[۱۸]. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۵۹

[۱۹]. ریاض الابرار، ج ۳، ص ۱۳۵ – ۱۴۵

[۲۰]. الذریعه، ج ۱ ص ۵۱۳ ش ۲۵۱۳٫ و بنگرید: ذریعه، ج ۵ ص ۱۰۵ ـ ۱۰۶

[۲۱]. ریاض العلماء، ج ۲، ص ۳۸۶، ج ۴ ص ۱۷۵، ۳۷۶

[۲۲]. رساله در پادشاهی صفویه، ص ۱۸۴

[۲۳]. فهرستواره کتابهای فارسی، ج ۱، ص ۴۸۷

[۲۴]. مقصود امریکا است. دنیای نو. این یکی از موارد نادر یاد از امریکا در منابع دوره صفوی است.

[۲۵]. در باره محل این جزیره از دوستم جناب آقای علی قیصری پرسیدم. ایشان مرقوم فرمودند: توسط یکی از دوستان از فرد گیاه شناسی که در آنجا زندگی میکند و به مسائل تاریخی هم اشراف دارد سوال شد. به احتمال زیاد جزیره مربوطه همان ایتاپاریکا است مشرف به ناحیه باهیا در برزیل. البته باید اضافه کرد که در همان خلیج چیزی نزدیک به پنجاه جزیره هست:

http://en.wikipedia.org/wiki/Ba%C3%ADa_de_Todos_os_Santos
بهر جهت به احتمال قوی ناحیه مورد اشاره در متنی که مورد نظر شماست همان باهیا در برزیل می باشد

[۲۶]. پادشاه پرتغال (زندگى از ۱۵۵۴- ۱۵۷۸) که براى جنگ به مراکش رفت و در القصر الکبیر کشته و بدنش مفقود گردید. گروهى مرگ او را منکر شدند و فرقه ‏Sebastianismرا بنیان‏گذارى کردند. پیروان این طریقت مى‏گویند شاه غایب تا ظهور مجدد خود در جزیره‏اى جادو شده باقى خواهد ماند. اندکى پس از این ماجرا سه نفر مدعى آن شدند که سبستیانوس هستند. در باره اهمیت کشته شدن سباستیان در جنگ میان پرتغالی ها و مسلمانان در سال ۱۵۷۸ م و اشعاری که شاعران عرب در این باره گفتند بنگرید: تاریخ الادب العربی شوقی ضیف، (افست قم، ذوی القربی، ۱۴۲۸) ج ۱۰، ص ۳۹۸ ـ ۳۹۹٫ و نیز در باره جزئیات این نبرد که طی آن بیست هزار پرتغالی کشته شده و چهل هزار نفر عیسوی اسیر شدند بنگرید: تاریخ امپراطوری عثمانی (هامر پورگشتال، تهران، اساطیر، ۱۳۸۷) ج ۲، ص ۱۴۷۵٫ هموست که سفیران و هدایایی هم برای طهماسب فرستاد و او به دلیل رفتار بد پرتغالی ها در جنوب ایران، با آنها به سردی برخورد کرد. بنگرید: زندگانی شاه عباس اول، نصر الله فلسفی، (تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۵۳) ج ۴، ص ۱۵۱.

 [۲۷]. باوری با عنوان sebastianismدر فرهنگ مردم پرتغال و برزیل هست که دقیقا همین حکایت است. در این باره توضیحاتی در ویکی پدیا ذیل همین مدخل آمده است که جنبه های مختلف آن را که شامل اشارتی به مطالب علی قلی جدید الاسلام نیز هست، توضیح داده است.

[۲۸]. کشتی کوچک که در رکاب جهاز یا کشتی بزرگ می‌بندند.

[۲۹]. انتساب این کتاب به مرحوم مجلسی محل تردید است، گرچه کسانی از جمله همین مؤلف و حتی افندی پس از درگذشت علامه مجلسی آن را به وی منتسب کرده اند. آقابزرگ ضمن آن که محمد باقر بن محمد تقی لاهیجی را مؤلف آن دانسته در این باره توضیحاتی آورده است. بنگرید: ذریعه: ج ۴، ص ۲۶

[۳۰]چند عنوان با این نام در ذریعه ۲۴/ ۱۲۵ آمده که به نظر مى‏رسد مقصود کتاب نزهه الناظر محمد بن سلیمان بحرانى است که تقریبا معاصر خود مؤلف است. شیخ آقابزرگ از وجود یا عدم وجود کتاب خبر نداده است. درباره او نک: آقابزرگ، الکواکب المنتثره، ص ۶۷۳

[۳۱]. صفویه در عرصه دین، سیاست و فرهنگ، ج ۳، ص ۱۰۳۷ ـ ۱۰۴۱

[۳۲]. وی در جنه المأوی که گردآوری حکایات مربوط به کسانی است که حضرت مهدی (ع) را دیده‌اند، آورده است که ابوالحسن شریف عاملی [جد صاحب جواهر] در کتاب ضیاءالعالمین، حکایت جزیره خضراء را نقل کرده است. بنگرید: بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۲۷۶٫ وی در النجم الثاقب ۲/۱۷۲ به بعد به تفصیل آن را نقل کرده و مطالبی در اثبات درستی آن آورده است.

[۳۳]. حجت الاسلام و المسلمین آقای مهدی پور که به اتهام ارتباط با مرحوم آیت الله شریعتمداری ۷۵ روز در زندان بود، بابت این کتاب نیز بازجویی شد. خود ایشان در تاریخ ۲۵ بهمن ۹۱ ضمن اشاره به مطلب فوق به بنده گفتند: در سال ۱۳۶۷ از آقای سید حسن ابطحی هم که در جلد دوم ملاقات با امام زمان، دیدارها را خانوادگی کرده بود! از وی جدا شدم. در این باره هم از من بازجویی شد. ایشان گفت: آقای ابطحی می گفت من وظیفه شرعی خودم می‌دانم که به جوانان بگویم حضرت پشت در است. ایشان افزود: همان زمان آقای محمد جواد صاحبی مقاله بلندی علیه این کتاب و نویسنده آن نوشت [از آقای صاحبی پرسیدم. ایشان گفتند که مقاله را علیه ایشان و ابطحی ودیگران که بحث رؤیت امام زمان (ع) را بازیچه قرار دادند نوشتم. این مقاله در روزنامه کیهان ۱۵ آذر ۶۳ با عنوان جبهه متحد مخدوشگران علیه فکر و فرهنگ انقلاب اسلامی چاپ شد. آقای ابطحی هم شکایت نامه ای علیه من به وزارت ارشاد نوشت که سابقه خودش را نوشته بود و این که با این سابقه یک طلبه ای به خودش جرأت داده که چنین مطلبی علیه من بنویسد. همان موقع نوشته او را به من دادند. بعد از آن با آقای مهدی پور رفیق شدیم!] تقریظی که آیت الله مرعشی برای کتاب نوشت، از فشار روی آن کاست. ایشان گفت: آیت الله آقای منتظری هم کتاب را خوانده بود و حتی زمانی به نام سید شمس الدین که نامش در داستان جزیره خضرا آمده بود توسل جسته بود که نزد حضرت شفاعت کند تا بمباران‌های سال ۶۶ قطع شود. کسی (سید جبرئیل نامی از منبریهای تهران) خواب دیده بود و به ایشان پیغام آورده بود که اجابت شده است. آقای مهدی پور گفت: ده ردیه بر این کتاب نوشته شد. ایشان گفت: من متن کامل کتاب را در همان سال ۶۷ برای آیت الله حاج آقا حسن قمی خواندم. پس از این مطالب، جناب آقای مهدی پور، جزوه‌ای را با عنوان «شناسنامه جزیره خضراء» برای بنده نوشتند که شرحی از مجموعه مطالبی بود که در باره این کتاب پیش آمده بود. برخی از اطلاعات آن را به اصل مطالب افزوده‌ام اما برخی نکات مهم دیگر آن به این شرح است: «انتشار اخبار و حوادث مثلث برمودا و همگونی آن با مطالب و مسائل جزیره خضراء، نگارنده را واداشت تا بریده‌های روزنامه‌ها را به منظور تحقیق و تطبیق این حوادث با نشانه های نقل شده در داستان جزیره خضراء گردآوری کند. در آن سالها، حقیر در استانبول اقامت داشت. از این رهگذر بریده‌های جراید ترکیه را گردآوری نمود. در اواخر سال ۵۹ که به ایران برگشتم در صدد بودم که کار تحقیقی خود را آغاز کنم که یکی از دوستان ارجمند کتاب «مثلث برمودا فی بحارالانوار المجلسی»‌ را به بنده داد. … این کتاب را مشتاقانه ترجمه کردم و مقدمه ای در ۷۶ صفحه بر آن نوشتم. ترجمه کتاب ناجی النجار هشتاد صفحه شد. آنگاه داستان علی بن فاضل را از بحار ترجمه کردم. سپس یادداشت‌هایی در ۶۰ صفحه بر آن افزودم و کتاب در ۲۷۱ صفحه منتشر شد». … فرصتی پیش آمد به مشهد مقدس مشرف شدیم. متن کامل کتاب را در محضر آیت الله حاج آقا حسن قمی خواندم و ایشان گوش دادند و تأیید فرمودند. پس از مراجعت به قم، به محضر آیت الله مرعشی عرضه نمودم. ایشان فرمود: حتما باید پیش از چاپ آن را برای من بخوانید. ۷۰ صفحه از دستنویس خود را برای ایشان خواندم. فرمودند کافی است، از نظر من کاملا مورد تأیید می‌باشد… بر اساس تاریخی که در آخر کتاب چاپ شده، تاریخ اتمام ترجمه و یادداشت‌ها روز اول رجب ۱۴۰۳ برابر ۲۶/۱/۶۲ می‌باشد. … در آن سالها پیش مجوز مرسوم نبود، کتاب چاپ می‌شد ، به ارشاد تقدیم می‌شد، پس از کسب مجوز صحافی می شد. پس از صفحافی یکبار دیگر ارشاد مجوز صادر می‌کرد. هنگامی که کتاب برای مجوز به ارشاد داده شد، از سوی ارشاد توقیف شد و حدود ۱۰ ماه بلاتکلیف ماند… [ایشان حکایتی را که کرامت گونه است در باره مجوز نشر نقل کرده و سپس نوشته‌اند:] در سه روز، نسخه‌های کتاب که در ۵۰۰۰ تیراژ چاپ شده بود، تمام شد…. چاپ دوم ۱۰۰۰۰ نسخه، چاپ سوم ۲۰۰۰۰ نسخه، و چاپهایی با ۲۸ هزار و یک بار ۴۲ هزار و یک بار ۳۵ هزار منتشر شد. از چاپ هفتم به بعد، پیش مجوز گرفتیم و دیگر مشکلی پیش نیامد.

ایشان در این یادداشت، چندین خاطره و رؤیای صادقه دیگر در اطراف این کتاب نقل کرده که عجالتا در این مقاله محل نقل آنها نیست و طبعا زمانی باید تمامی یادداشت ایشان یکجا چاپ شود.

[۳۴]. مقالات و دراسات، ص ۱۰۵ (از کتابخانه دیجیتالی اهل بیت (ع)).

[۳۵]. بنگرید: دادگستر جهان، ابراهیم امینی، (قم، ۱۳۸۳)، ص ۲۰۵؛ موعود شناسی و پاسخ به شبهات، (قم، ۱۳۸۴)، ص ۴۸۲، آفتاب مهر، دفتر اول، صص ۱۷۱ ـ ۱۷۵ (از هیئت تحریریه مرکز تخصصی مهدویت)، موسوعه الامام المهدی المنتظر (ع)، سالم صفار نجفی، ج ۵، ص ۹۳ ـ ۱۶۳، دویست پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان، ج ۱، صص ۳۸۱ ـ ۳۹۴، در اسمان معرفت، حسن زاده آملی، ص ۱۶۱.محمد صدر در تاریخ الغیبه الکبری (ص ۶۵) حکایت جزیره خضراء را قابل استدلال و استناد ندانسته است.

[۳۶]. بنگرید:‌ هشت رساله عربی، حسن حسن زاده آملی، ص ۲۸۸

[۳۷]. در میان آثار شیخ احمد احسایی رساله‌ای هست با عنوان «جواب عن حقیقه رجل ادّعى أنّه وکیل للإمام المهدی علیه السّلام و قد التقاه فی الجزیره الخضراء» که در سال ۱۲۰۶ آن را تألیف کرده است!

[۳۸]. نجم ثاقب، ج ۲، ص ۵۹۷ به بعد و بنگرید ص ۶۱۶.

[۳۹]. الاخبار الدخیله، ج ۲، ص ۷۲

[۴۰]. منتخب الاثر، ج ۳، ص ۴۲۵ ـ ۴۲۶٫ ایشان در همین مجلد ضمن صفحات ۴۲۲ تا ۴۳۱ در باره این حکایت بحث کرده‌اند.

[۴۱]. مسائل و ردود، ص ۱۲۶ به نقل از غبار راه طلب، ص ۳۳۵

[۴۲]. مجله علوم حدیث، سال پنجم، شماره اول، ۱۳۷۹، ص ۱۱۸ ـ ۱۱۹٫ [ظاهرا چنین خبری در الغیبه نیست] اظهار نظر دیگری که به نوعی اصلی برای آن در حضور شخصی به نام مهدی در آن دیار دارد و آن را منشأ این خطا می داند توسط آیت الله حسن زاده آملی در هزار و یک نکته (نکته ۹۹۰) ابزار شده است. به نقل از جزیره خضراء افسانه یا واقعیت، ص ۲۲۸). انکار این روایت از طرف استاد حسن زاده آملی، گویا به پیروی از استادش ابوالحسن شعرانی است.

[۴۳]. دمع السجوم، پاورقی از ابوالحسن شعرانی، ص ۴۴۰٫ اصل این مطلب ضمن یادداشتی در اثر فصل الخطاب آقای شعرانی که به صورت خطی نزد آقای حسن زاده بوده، آمده و آقای حسن زاده در هزار و یک نکته (۲/۸۱۲) و هشت رساله عربی ص ۲۸۸ آورده است. روشن نیست اشاره آقای شعرانی به کدام واقعه است.

[۴۴]. مستدرک سفینه البحار، ج ۶، ص ۸۵٫ شماری دیگر از نویسندگان معاصر از درستی این حکایت دفاع کرده‌اند: از جمله بنگرید: آخرین امید جهان، سید طیب جزائری، صص ۳۳۰ ـ ۳۵۵؛ زندگانی صاحب الزمان، حسین عمازاده، ص ۴۲۳؛ عبقری الحسان، علی اکبر نهاوندی، ج ۱، ص ۱۲۳، ۲۰۲، ج ۳، ص ۲۳۷، ۲۴۴، ج ۶، ص ۵۲۴، ۸۲۱

[۴۵]. سخنوان نامی معاصر ایران، ج ۹، ص ۶۸۵ . نمونه‌های دیگر را بنگرید در: وادی خضراء، علی اصغر نویسان، ص ۱۸۲، وعده فردا، ص ۸۹، نور آفتاب، ص ۱۱۶، محرم راز دلها، (هر سه کتاب اخیر از سید احمد اشرفی) ص ۱۲۵، خورشید جهان آراء، سید حسین نبوی، ص ۲۰۱، جانان من، از: ؟ ص ۳۲۳ ارجاعات اینجا به نقل از کتابچه دست نوشت آقای مهدی پور با عنوان «شناسنامه جزیره خضراء».