مادر! بیا به حال حسینت، نظاره کن

یک دم نظر بر این بدن پاره پاره کن

 

زخم تنش اگر چه بُوَد بی حساب لیک

با چشم دل، نگاه بر این ماه پاره کن

 

مادر! بیا و مرهمی آور ز راه مهر

درمانِ زخم های فزون از ستاره کن

 

اطفال بی قرار و پریشان و خسته را

تا بنگری، نظر به سر سنگ خاره کن

 

در این دیار چاره برون شد ز دست من

مادر! برای دختر خود، فکر چاره کن

 

آتش زدند خیمه ی ما را ز راه کین

خاموش ز آب دیده ی خود، این شراره کن

 

شاعر: صفا تویسرکانی