السلامُ عَلَیکَ یا بَقیّه الله

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ * رَبِّ اشْرَحْ لی‏ صَدْری * وَ یَسِّرْ لی‏ أَمْریَ * وَ احْللْ عُقْدَهً مِنْ لِسانی‏ * یَفْقَهُوا قَوْلی‏»[۱].

«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ العَالَمینَ وَ الصّلَاهُ عَلَی خَاتَمِ الْمُرْسَلِینَ طَبِیبِنا حَبیِبنَا شَفِیعِ ذُنوبِنَا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْمَعْصُومِینَ سِیَّمَا الْحُجَّهُ بَقِیَّهِ اللهِ فِی الْعَالَمِینَ عَجَّلَ اللهُ فَرَجَهُ وَ رَزَقَنَا اللهُ صُحبَتَهُ وَ اللَّعْنُ عَلَی أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ».

آیه مبارکه ۱۰۵ سوره نساء مطالب بسیار مهمی دارد که توجه عزیزان ما، نسل آینده‌ساز ما، دادرسان ما، عدل‌گستران ما و طلبه‌های عزیز ما بر این جهت ضروری و لازم است.

«إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللَّهُ وَلَا تَکُنْ لِلْخَائِنِینَ خَصِیمًا».[۲]

مسئله این است که باید دین، کتاب، برنامه، آیین، بر اساس حق باشد، هویت قوانینی که می‌تواند بشر را اصلاح کند، حقانیت اوست، و خدای متعال بندگان را به این مسئله توجه می‌دهد. قوانین بشری ضمان حقیقت ندارد، لذا برای رفع باطل و ظلم کافی نخواهد بود. حق آن چیزی است که از حق نازل شده است، خدای متعال حق مطلق است، چون حق مطلق است قوانین او هم جلوه‌های حقیقتِ اوست.

«إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ»، ما کتاب را به سوی تو نازل کردیم.

توجه به اینکه دین قویم اسلام، مکتب زندگی ساز توحیدی اسلام بر محور حق است، از حق نازل شده است و به حق نازل شده است و آن کسی که دریافت کرده است، که قلب مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم شاخصه‌ی دوم است. باید هم مبدأ حق باشد، هم مجرا حق باشد و هم محل دریافت حق باشد، لذا به همه نازل نشده است، به شخص پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم نازل شده است، بخاطر عصمتی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم دارند که باطل در ایشان راه ندارد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم هویّت حَقّه دارند، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم جلوه‌ی حقیقت خدای متعال هستند.

دین، قانون بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم از جانب مبدأ متعال نازل شده است. فلسفه‌ی وجود قانون حق، قانون عرشی، به کانون نشر حق و حقیقت چیست؟ یکی از حکمت‌ها و فلسفه‌ها این است که در میان بشر اختلاف قهری است، خواست‌های افراد بشر خواستِ لجام‌گسیخته است و همه همه‌چیز را می‌خواهند، همه چیز محدود است، چون محدود است به اختلاف و تنازع می‌کشد، برای رفع تنازع چند چیز لازم است، اول قانون حق و عدل، دوم نشر حق است، کسی که قانون را در اختیار خود دارد باید در ابلاغ و نشر و تعلیم این قانون عصمت داشته باشد، صرفِ وجود قانون کفایت نمی‌کند، قانون را باید به مردم یاد داد، باید فرهنگ قانون را در جامعه توسعه داد.

یکی از وظایف نظام و رسانه ملی و تریبون‌های آموزشی، آشنا کردن مردم به قوانین زندگی است، و اگر این نباشد، صرف وجود دادگاه‌ها کفایت نمی‌کند. سوم اینکه اگر افراد با اتمام حجّتی که برایشان شده است، قانون در منظرشان قرار گرفته است، حال اگر این‌ها به حق خودشان قانع نباشند، یا اختلاف برداشت در قانون دارند، یا اساساً روحیه‌ی تجاوز برایشان پیش آمده است. در اینجا یک قدرت مقتدر بازدارنده‌ای لازم است که جلوی تجاوز را بگیرد و در صورت وقوع تجاوز و تعدی، با اقتدار این تعدی را رفع کند و مظلوم را کمک کند.

«إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ» ما که کتاب نازل کردم، که تو هم دریافت می‌کنی و هم عصمت داری، و هم مأمور بلاغ مبین هستی.

این دو مسئله که انزال قانون از شارع مقدس که ذینفع نیست، فوق همه است، فرامکانی و فرازمانی و فرانژادی است و به همه چیز احاطه دارد، او مبدأ قانون است، قانون را به کسی تحویل داده است که او هم جلوه‌ی کامل صفات خدای متعال است، او هم محدود به نژادی نیست، محدود به زبان خاصی نیست، محدود به مملکت خاص و جغرافیای خاصی نیست، او هم «وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَهً لِلْعَالَمِینَ»[۳] است، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم برای همه‌ی عالمی ظهور رحمتِ خدای متعال است.

نتیجه این است که جامعه با وجود یک حاکم عالم قدرتمند باید از خطر تنازع و اختلاف و جنگ و تعدی و تجاوز و ظلم مصونیت پیدا کند، و آن وجود قضاوت است، وجود سنگری است که هر مظلومی به آن سنگر پناه بیاورد از او رفع ظلم می‌شود.

«لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ» تا اینکه بین مردم حکم کنی.

حال روش حکم است، با چه روشی و چگونه باید حکم کند؟ آیا حکم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم بر اساس مفاهیم اکتسابی کتابی و مدرسه‌ای است که درس خوانده است و مفاهیم را در بایگانی خیال و ذهن خودش جمع کرده است و از جمع مفاهیم مختلف کلّیاتی را استنباط کرده است و می‌تواند از بدیهیات به مجهولات پی ببرد و استنباط و اجتهاد کند و اجتهاد خودش را بعنوان فتوا به حکم قضائی در اختیار جامعه قرار بدهد یا نوع دیگری است؟

این آیه افق فکری موحدین را توسعه می‌دهد و تعمیق می‌کند و ارتقاء می‌دهد که همّت شما بلند باشد، می‌شود بشر به جایی برسد که نیازی به اجتهاد نداشته باشد، اجتهاد در بدیهیات معنی ندارد، چیزی را که انسان می‌بیند که جای اجتهاد نیست، اجتهاد برای جایی است که انسان از پس پرده خبر ندارد، آنجا از کلّیات استفاده می‌کند و به مصداق تطبیق می‌کند، اما جایی که شهود است، عیان است، آنجا نیازی به استنباط و اجتهاد وجود ندارد.

آنچه که در مورد قضاوت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم هست این است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم با اجتهاد و استنباط قضاوت نمی‌کند، بلکه بر اساس شهود قضاوت می‌کند.

این شهود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم هم شهودِ شخص خودشان نیست. در مورد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم که خودشان در هیچ کاری استقلال ندارند، بلکه همه کاره‌ی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم خدای متعال است، آیات متعددی در این مورد داریم، یکی اینکه فرمود «وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ»،[۴] وجود نازنین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم در جنگ بدر یک مشت ریگ به سوی جبهه دشمن پرتاب کردند و این پرتابِ یک مشت ریگ یک رعبی در دل آن‌ها ایجاد کرد که منجر به نابودی دشمن شد. خدای متعال می‌فرماید این کار کارِ تو نبود، این کار کارِ من بود، «وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ رَمَى».

در مورد گفتار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم خدای متعال می‌فرماید که «وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‌ * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحی»،[۵] وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم صحبت می‌کنند درواقع بلندگوی خدای متعال هستند، گوینده ما هستیم و زبان او را از طریق وحی گویا می‌کنیم. زبان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم ابلاغ وحی خدای متعال است و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم حرفی از خودشان ندارند و نمی‌زنند، و این تکمله است که وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم می‌بینند درواقع خودشان نمی‌بینند، ما هم به اذن الله می‌بینیم ولی خودمان می‌بینیم، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم در دیدنشان هم هیچ اختیار و استقلالی ندارند، خدای متعال او را ارائه می‌کند، آن کسی که به او دید می‌دهد، او با دید الهی می‌بیند و خودش نمی‌بیند.

«تَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللَّهُ»، به آن چیزی که خدای متعال به تو نشان می‌دهد حکم کن. قضیه خیلی لطیف‌تر از مسئله‌ی شهود است، اصلاً شهود هم نیست، اصلاً تو هیچ‌کاره‌ای! تو هیچ چیزی بجز خدا نداری، همه چیز تو و همه کس تو خداست و آن کسی که به تو دید می‌دهد و می‌بینی ارائه‌ی حق است نه دید خودت.

اصالتاً و ذاتاً قضاوت برای کسی است که در اختیار خداست و همه‌ی شئون او در اختیار خداست، هم حرف زدن او حرف خودش نیست، هم کار کارِ خودش نیست، و هم احساس و شهود برای خودش نیست، همه‌ی این‌ها از جانب او تنظیم می‌شود.

بنابراین یکی از مسائل مهمی که وجود دارد این است که برای رفع منازعات و رفع اختلافات، قانون بشری کافی نیست و ضمناً جایز هم نیست، قانون را باید خدای متعال بفرستد، چون بشر هر قانونی را که تصویب می‌کند منافع جمع خاصی را درنظر می‌گیرد، او فراجغرافیایی فکر نمی‌کند، جزیره‌ای فکر می‌کند، منافع خودش و قوم و جریان و حزب خودش را می‌بیند، قانون باید از جانب خدای متعال باشد.

دوم اینکه گیرنده‌ی قانون باید مأمور خود خدا باشد.

سوم اینکه ابلاغ‌‌کننده‌ی قانون باید از جانب خود خدا باشد.

چهارم اینکه حکم کردن بر اساس قانون هم از جانب خدای متعال و مستقیماً با دخالت پروردگار متعال، این مخصوص پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم و ائمه اطهار سلام الله علیهم أجمعین است.

بشر چکار کند؟ بشر باید به کسانی مراجعه کند که آن‌ها از جانب خدا و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم و ائمه هدی علیهم السلام جواز داشته باشد، حال که نمی‌بینید باید مستند به حرف کسانی باشد که آن‌ها می‌بینند.

این اجتهاد در مرحله‌ی بعد از امامان معصوم علیهم السلام است، که هم در زمان خودشان جاری بوده است، چون امام که در همه جا حضور فیزیکی ندارد، جاهایی که امام حضور ندارد باید کسی خضور داشته باشد که از جانب امام امین مردم باشد، مردم به او بعنوان اینکه نایب امام است اعتماد کنند، که هم در اخذ قانون و هم در استنباط از قانون و هم در تطبیق به مصداق غریزه‌ی نفسانی و کشش‌های فامیلی و منفعت‌طلبی در او دخیل نباشد، که نام آن را عدالت می‌گذاریم. و قدرت فهم کلام خدا و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم و ائمه اطهار علیهم السلام را هم داشته باشد که نام این اجتهاد است، هم اجتهاد داشته باشد و هم عدالت داشته باشد، اگر نمی‌بیند خوب می‌فهمد و در فهم خودش منافع مادی دخیل نمی‌شود.

این می‌شود مجتهد جامع الشرایط عادل، باید بر این اساس حکم کند. این بالاصاله نیست، بدل از معصوم است، بالضرورت است، ضرورت‌ها ایجاب کرده است که ولی فقیه ما فقیه جامع الشرایط باشد، یعنی دیگر بهتر از این نیست، شبیه‌ترین کس به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم و امام معصوم از نظر علمی و از نظر پاکی باید بر جامعه اسلامی حکم کند. اگر مجتهد نباشد حق حکومت و قضاوت ندارد. اگر عادل نباشد به هیچ وجه جواز برای او صادر نمی‌شود.

حال مجتهد جامع الشرایط اگر به اندازه‌ی کافی بود، همه جا باید قاضی مجتهد جامع الشرایط باشد. اگر نبود قضات مأذون هستند، چون حکومت اسلامی برای تأمین مصالح اسلامی در شرایطی که اصیل را ندارد باید بنحوی سامان بدهد که نظام جامعه مختل نشود، و حاکم مشروع اسلامی برای عدم اختلال نظام به غیر مجتهدی که می‌تواند قانون را بفهمد و عدالت را هم رعایت می‌کند، حق‌مدار و ولایتمدار است، به او اذن می‌دهد، آنوقت می‌شوی یک قاضی که اگر نمی‌بیند بر اساس دیده‌های آن کسی که می‌بیند حرکت می‌کند. آدرس را از کسی می‌گیرد که او راه را رفته است. این شخص راه را نرفته است ولی آدرس را دقیق از کسی گرفته است که او راه را رفته است.

این می‌شود حیطه‌ی جواز قضاوت یا وجوب قضاوت.

این «وَلَا تَکُنْ لِلْخَائِنِینَ خَصِیمًا» برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم و ائمه ما علیهم السلام درواقع تربیت الهی است، که همیشه حواسشان جمع است، خود خدای متعال همیشه مراقب و حافظ این بزرگواران است، ولی یکی از وجوه مراقبه همین دستورات است که حرکت و برخورد و نحوه تعامل حاکم اسلامی نباید طوری باشد که برداشت بشود که او در جبهه خیانت پشتیبان خائن هست، خصیم به معنای مدّعی است، کسی که ادّعا می‌کند اما خائن است، مدّعی خائن نباید طمعی به دستگاه قضائی توحیدی داشته باشد. پیغمبران در این جهت معصوم هستند و غیرپیغمبر که این مسند مسندِ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم و ائمه اطهار علیهم السلام است، باید حواس خود را جمع کند طوری نباشد که مدّعی بتواند سوءاستفاده کند یا بتواند طوری صورت‌سازی کند که قضاوت به نفع خائن تمام بشود.

مع ذلک در پایان خدای متعال در آیه بعدی می‌فرماید که استغفار کن، به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم دستور استغفار می‌دهد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم معصوم هستند و گناه نمی‌کنند که استغفار کنند، بلکه استغفار در دو پایگاه، در دو منطقه قابل ارزیابی است، یکی استغفار دفعی است و دوم هم استغفار رفعی. لذا پیامبران ما هیچگاه آلوده نمی‌شوند تا استغفار رفعی کنند، ولی چون معصوم هستند، برای اینکه گناه به سراغشان نیاید، باید چشمه‌ی استغفارشان فوران داشته باشد، نکرده‌گناه عذرخواهی می‌کند تا به عذر خارجی مبتلا نشود، از ابتدا سپر گرفته است و استغفار سپر اوست که گناه به او اصابت نکند، جان شریف و عرشی او را مجروح نکند، با استغفار خودش نمی‌گذارد گناه به سراغ او بیاید، اما در غیرمعصومین سلام الله علیهم اجمعین هر دو نوع استغفار زمینه دارد، هم استغفار دفعی و هم استغفار رفعی. مؤمن باید همیشه استغفار کند، اگر گناه نکرده‌اید استغفار باعث می‌شود که گناه دفع بشود، و اگر خدای ناخواسته گناه داشته باشد این استغفار گناه او را رفع می‌کند.

وصلی الله علی محمد و آله المعصومین


[۱] سوره مبارکه طه، آیات ۲۵ تا ۲۸

[۲] سوره مبارکه نساء، آیه ۱۰۵

[۳] سوره مبارکه انبیاء، آیه ۱۰۷

[۴] سوره مبارکه انفال، آیه ۱۷ (فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ ۚ وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ ۚ وَلِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلَاءً حَسَنًا ۚ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ)

[۵] سوره مبارکه نجم، آیات ۳ و ۴