«أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ»

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ * رَبِّ اشْرَحْ لی‏ صَدْری * وَ یَسِّرْ لی‏ أَمْریَ * وَ احْللْ عُقْدَهً مِنْ لِسانی‏ * یَفْقَهُوا قَوْلی[۱]‏».

«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ العَالَمینَ وَ الصّلَاهُ عَلَی خَاتَمِ الْمُرْسَلِینَ طَبِیبِنا حَبیِبنَا شَفِیعِ ذُنوبِنَا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْمَعْصُومِینَ سِیَّمَا الْحُجَّهُ بَقِیَّهِ اللهِ فِی الْعَالَمِینَ عَجَّلَ اللهُ فَرَجَهُ وَ رَزَقَنَا اللهُ صُحبَتَهُ وَ اللَّعْنُ عَلَی أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ».

ثَواب هیچ عملی به اندازه‌ی خدمت به خَلق نیست

«بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ[۲]»؛ بعد از نیمه‌ی شعبان جلساتمان مُزیّن به مَباحث مَهدوی بود. در ارتباط با رَمز غیبت امام زمان (ارواحنا فداه) مطالبی به مَحضر شما عرض شد. امشب هم در ادامه‌ی بَحث امام زمان‌مان (ارواحنا فداه) تکلیف داریم نسبت به شهدا خُصوصاً این دو شهید عزیزی که برگ زَرین دیگری با این جَلال و عظمتی که در تَشییع‌شان نَصیب عالَم اسلام و تَشیُّع و مُقاومت و ملّت ما شد، نکاتی را هم ان‌شاءالله به عُنوان عَرض اَدب، باشد که اَجداد طاهرینشان، سیّد شهیدان عالَم امام حسین (علیه السلام) خُشنود بشوند و به این مجلس‌مان توجّه بکنند، تقدیم می‌داریم. نکاتی را که امشب در ارتباط با امام زمان (ارواحنا فداه) با استیذان از وجود نازنینشان و استعانت از عنایتشان به مَحضر شما تقدیم می‌داریم، این است که وجود امام زمان (ارواحنا فداه) با این‌که ما نمی‌بینیم و از نظر ظاهری دستمان به دامان مُبارکشان نمی‌رسد، ما چه بَهره‌ای از وجودِ حضرت حُجّت (ارواحنا فداه) می‌بَریم؟ در این‌که وجودِ نازنین امام چه فایده‌ای برای عالَم امکان دارد، عقل ما قاصر است. لکن نکته‌ای که باید توجّه داشت این است که خداوند متعال عالَم را ذاتِ مَراتب آفریده است. صادر اوّل نور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است و اَنوار اوّلین موجوداتِ امکانی هستند که از حق‌تعالی صادر شدند و این‌ها خَزائن عالَم امکان هستند. یعنی خداوند از این خَزینه خرج می‌کند. به هر موجودی وجود می‌دهد، عزّت می‌دهد، کمال می‌دهد، قدرت می‌دهد. هر موجودی هرچه از خداوند متعال می‌گیرد، خداوند از این مَخزن، از این مَعدن، از این کانون به عالَم می‌رساند. لذا در زیارت جامعه‌ی کبیره ما می‌خوانیم: «بِکُمْ فَتَحَ اللّهُ[۳]»؛ خداوند با وجود شما آغاز کرد. نه این‌که آغاز کرد و تمام شد؛ بلکه هر وجودی بخواهد سِیر وجودی‌اش آغاز بشود، از وجود خلیفه‌ی خدا نَشأت می‌گیرد. این قانون جَعل خلافت برای رساندن فُیوضات اَسماء حُسنای الهی به عالَم جُزء سُنّت‌های غیر قابل تغییر است. لذا این‌ها یَدالله هستند. خداوند هرچه به عالَم می‌دهد، با این دست می‌دهد و هرچه هم از ما می‌گیرد، نماز می‌خوانیم، روزه می‌گیریم، تلاوت قرآن می‌کنیم، برای خداوند درس می‌خوانیم، درس می‌دهیم، تَبلیغ می‌کنیم، به همدیگر قُربهً اِلی‌الله محبّت می‌کنیم؛ «تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوَى[۴]»؛ تعاوُن داریم، دست همدیگر را می‌بینیم، همدیگر را قُربهً اِلی‌الله می‌بینیم. نظر به وَجه مؤمن عبادت است، زیارت مؤمن «مَنْ زَارَ اَلْمُؤْمِنَ کَمَنْ زَارَ اللهَ»؛ هرکسی مؤمنی را زیارت می‌کند، گویا خدا را زیارت می‌کند. مؤمن ایمانش هدیه‌ی الهی است، روحِ او هم روحِ خداست. «نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی[۵]»؛ مؤمن جلوه‌ی خداست، مؤمن مَظهر اطاعت پروردگار متعال است، مؤمن بوی خدا می‌دهد، مؤمن خوی خدا دارد. لذا هرکسی قُربهً اِلی‌الله برای دیدن یک انسانِ مؤمنی می‌رود، ثَواب آن مانند زیارت ائمه‌ی اطهار (سلام الله علیهم اجمعین) است. گویا به دیدنِ خدا می‌رود. مانند کسی است که در عَرش خداوند را زیارت کرده است. یا نافع بودن برای یکدیگر که هیچ عبادتی مانند خدمت به بندگان خدا نیست.

Sadighi-14031206-Masjed Ozgol-Thaqalain_IR (1)

مرحوم «حاج میرزا حسین نوری[۶]» (اعلی الله مقامه الشریف) اُستاد مُحدّث عالی مقام، وجودِ پُر بَرکت «حاج شیخ عبّاس قُمی» (رضوان الله تعالی علیه)، مُحدّث عالی مقام و انسان ماندگار، «مجلسی چهارم» از ایشان به علّت کَثرت تألیفات یاد می‌کند. خیلی موفّق بوده است. در دریای روایات اهل‌بیت عصمت و طهارت غُور کرده است و تَصنیفات فراوانی از او برای عُلما سُفره‌ی فکر و دل قرار گرفته است. مرحوم محدّث نوری (اعلی الله مقامه الشریف) راجع به امام زمان (ارواحنا فداه) هم کتاب‌های خوبی مانند «جَنّت المأوی» نوشته است و کتاب‌های خوبی دارد. «مُستدرک الوسایل» ایشان برای فُقها هم مُستند است. ایشان با این تَتبُّع کم‌نظیری که در آثار پیامبر اکرم . و آل پیامبر (سلام الله علیهم اجمعین) کرده است، می‌گوید: آنچه من از روایات اهل‌بیت عصمت و طهارت (سلام الله علیهم اجمعین) به دست آوردم، در میان مُستحبّات که اَعمال قُربی برای مؤمن است، هیچ‌چیزی به اندازه‌ی زیارت امام حسین (علیه السلام) آدم را به خَزائن ثَواب الهی نمی‌رساند. دیگر بالاتر از زیارت امام حسین (علیه السلام) وجود ندارد. اما خدمت به مؤمن ثوابش بیشتر از زیارت امام حسین (علیه السلام) است. اظهار نظر خودش نیست؛ حاصل تَتبُّعاتش از مجموعه روایاتی است که در این روایات آنچه غیر از فَرائض آدم را به خدا نزدیک می‌کند، این‌ها را دیده است و می‌گوید: ثواب خدمت به بندگان خدا از زیارت امام حسین (علیه السلام) هم بالاتر است. این‌ها همه در پَرتوی عنایت خلیفه‌ی خداست. یعنی این اَعمال ما هر قَدری هم خوب عمل کرده باشیم، در مَشروعیّت عمل دقّت کرده باشیم و انگیزه‌مان هم غیرِ دُنیوی باشد، روحِ همه‌ی عمل نگاه ولی الله الاعظم (ارواحنا فداه) است. تا او نگیرد به خدا نمی‌رسیم.

Sadighi-14031206-Masjed Ozgol-Thaqalain_IR (3)

هر عملی که به امضای امام زمان (ارواحنا فداه) نرسد، مَقبول درگاه الهی نمی‌شود

سُنّت خداوند بر این است که هرچه می‌دهد با دستِ ولایت بدهد و هرچه می‌گیرد با دستِ ولایت بگیرد. لذا فرمود: «وَ بِمُوالاتِکُمْ تُقْبَلُ الطَّاعَهُ الْمُفْتَرَضَهُ[۷]»؛ طاعت‌های مُفترضه با وساطت شما قبول می‌شود. مانند درس‌هایی است که شما در مدرسه می‌خوانید، اگر بخواهید مَدرک بگیرید باید آن مؤسسه یا آن مدرسه کارنامه‌ی شما را مُهر بزند. کسی که مَدرک تحصیلی ندارد، جایی به او اعتماد نمی‌کنند. این مدرک هم خودش اَماره است؛ باید یک‌جایی تَأیید بکنند. همه که تَخصّص ندارند اَشخاص را امتحان بکنند؛ یک مَدرک می‌دهند. از قدیم هم فُقهای ما برای کسانی که مُجتهد می‌شدند اجازه‌ی اجتهاد صادر می‌کردند تا مردم باورشان بیاید که این ادّعای اجتهادش گَزاف نیست؛ یک مقام مَقبولی این را امضاء کرده است. تمام کارنامه‌های ما در مَجموعه‌ی اَعمال قُربی ما چه واجبات و چه مُستحبّات تا به امضاء خلیفه‌ی خدا نرسد، خداوند او را قبول نمی‌کند. لذا کسی که ولایت ندارد، امامت را قبول نمی‌کند، اگر عُمر نوح (علیه السلام) را بکند، از نظر کَمّی طولانی‌ترین عُمر نَصیبش بشود و از نظر محلّ عبادت در مُقدّس‌ترین اَمکنه که بین رُکن و مقام است، رُکن حجرالاَسود و باب کَعبه در آن‌جا بین رُکن و مقام است؛ اگر بین رُکن و مقام مَشغول عبادت باشد، روزها روزه باشد و شب‌ها هم قائم‌اللیل باشد، اما ولایت حضرت علی (علیه السلام) و اولاد ایشان را نداشته باشد، «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَهً جَاهِلِیَّهً[۸]»، تنها قبول ولایت حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) کافی نیست؛ امام زمانش را باید بشناسد. باور کند، دل بدهد، یقین بکند؛ اگر امام اِشراق کند آدم توفیق پیدا می‌کند و اگر امام اِرفاق بکند عمل آدم قبول می‌شود. به خدا قَسم با اعتقاد دارم عَرض می‌کنم که اگر بهترین نمازها را بخوانیم، نُمره ندارد. این عنایت خداست که وجود نازنین خلیفه‌ی خودش ولی‌ الله الاعظم (ارواحنا فداه) را در همین‌جا که ما عبادت می‌کنیم او شَفع ما و شَفیع ماست. تا عنایت حضرت حُجّت (ارواحنا فداه) با عمل ما تنظیم نشود، در کنار عمل ما باطن عمل ما را درست نکند، این اَعمال اصلاً قابل عَرضه نیست. خودمان چه چیزی هستیم؟ عمل هرکسی نَشئه‌ی وجودی خودش است. ما وجودمان بسیار ناقص است، ما نیّت‌مان بسیار حجاب دارد. نه وجودمان وجودِ نوری است، نه نیّت‌مان صد در صد است، نه نَحوه‌ی عمل‌مان از آن استحکام و صَلابت و شَفافیّت برخوردار است. اما عمل ناقص خودمان را «وَ بِمُوالاتِکُمْ تُقْبَلُ الطَّاعَهُ الْمُفْتَرَضَهُ»؛ شفاعت اختصاص به قیامت و بَرزخ ندارد. شفاعت عَلی‌الاطلاق جُزء قَوانین اِرفاقی پروردگار متعال است. تا یک آبرومَندی در کنار منِ بی‌آبرو قرار نگیرد، با این نَواقص من قدرت عُروج ندارم. این عمل ما این‌قَدر زور ندارد، حتی به قُلّه‌ی کوه نمی‌رسد، چه این‌که به عَرش خدا برسد. این عمل یک پُشتوانه می‌خواهد، یک جَذبه می‌خواهد که این عمل را بالا بکِشد. با این نَفْس زمینی که ما را به زمین می‌کِشد و اُمور زمینی که هواها و هَوَس‌ها و اُمور طبیعی ما و غَرایز حیوانی ما همگی زَنجیرهایی هستند که ما را به زمین بسته است. با این همه زنجیرهایی که ما را زمین‌گیر کرده است، حالا نمازِ من می‌خواهد من را بالا بکِشد. مَعلوم است که غَرایز قَوی‌تر از این انگیزه‌ای است که ما در نماز داریم. اما خداوند متعال یک جاذبه‌ای در وجود نازنین ولی خودش، خلیفه‌ی خودش قرار داده است که وقتی ما بر سر سُفره‌ی او قرار می‌گیریم، میهمان او می‌شویم، این میهمان‌ها سر سُفره‌ی او انرژی تأمین می‌شود، عمل‌شان بالا می‌رود. لذا تمام اَعمال ما که در مسیر قُربهً اِلی‌الله قرار می‌گیرد، تَقرُّب به خدا از بستر ولایت ولی الله الاعظم (ارواحنا فداه) و با شفاعت خلیفه‌ی خداوند متعال بالا می‌رود. اگر ما در یک‌جا بدون اعتقاد و بدون اتّصال کاری انجام بدهیم، بالا نمی‌رود.

Sadighi-14031206-Masjed Ozgol-Thaqalain_IR (2)

هر عملی که به امضای امام زمان (ارواحنا فداه) نرسد، مَقبول درگاه الهی نمی‌شود

لذا تَعجُّب نکنید اگر «آیت الله بهجت» (اعلی الله مقامه الشریف) وقتی بنده از ایشان پُرسیدم: برای حُضور قلب چه کار کنیم؟ دستمان خالی است، توانش را نداریم؛ هرچه تلاش می‌کنیم یک نمازی از اوّل تا آخر در مَحضر خدا داشته باشیم، آن حُضور نمی‌آید تا در مَحضر باشیم. ذهن ما شُلوغ است. بنده مَضهمون فرمایش ایشان را عرض می‌کنم. فرمودند: اوّلاً این آمپول ندارد، قُرصی ندارد که آدم با یک آمپولی حُضور قلب پیدا کند. یا قُرصی بخورد و حالش خوش بشود. این در طول مُدّتی که شما با نَفْس‌تان مُجاهده می‌کنید، سال‌ها جهاد نَفْس می‌کنید و از خط خارج نمی‌شوید، حالِ دلتان را خداوند عوض می‌کند. به تَدریج آدم تَکامُل روحی پیدا می‌کند، حجاب‌ها را آرام آرام با تَرک گناه و عمل به واجبات حجاب دل رَفع می‌شود، آمادگی اتّصال به بارگاه پروردگار متعال حاصل می‌شود. اما اگر واقعاً از نمازتان احساس خجالت کردید، موقع ورود به ساحت ضیافت الهی که نماز خودش ضیافت‌الله است. وجود مُبارک حضرت امام سجّاد (سلام الله علیه) در این رساله‌ی حُقوقیه‌شان فرمودند: «و حَقُّ الصَّلاهِ أن تَعلَمَ أنّها وِفادَهٌ إلى اللّه[۹]»؛ حقّ نماز را بخواهید بشناسید و اَدا بکنید، حقّ نماز این است که وقتی شما می‌خواهید نماز بخوانید باید علم و مَعرفت پیدا کنید که دارید وارد بر خدا می‌شوید. نماز خروج از عالَم دنیا و عالَم ظُلمت و ورود به عالَم نور است. باید آن نورانیّت را کَسب کنید. اگر دیدید واقعاً شرمنده‌اید، مَحجوب هستید، غُبار دارید، آلودگی دارید، یک تَوسُّل مُختصری داشته باشید. بگویید: «یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا فاطِمَه یا صَاحِبَ‌الزَّمان اَدْرِکنی وَ لا تُهْلِکْنی»؛ با یک تَوسُّلی خودت را که این قَطره‌ی آلوده است، قابل پاک شدن هم نیست؛ ولی قَطره هر قَدری هم آلوده باشد اگر داخل دریای زُلال انداختید، آن دریا این قطره را در خودش هَضم می‌کند. دیگر وجودی ندارد که کثافتِ آن مَعلوم بشود. این قَطره‌ی وجودِ خودتان را به دریای ولایت پیامبر اکرم و حضرت علی و حضرت زهرا و امام زمان (سلام الله علیهم اجمعین) القاء کنید. خودتان را در دامان آن‌ها بیندازید. «یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا فاطِمَه یا صَاحِبَ‌الزَّمان اَدْرِکنی وَ لا تُهْلِکْنی».

Sadighi-14031206-Masjed Ozgol-Thaqalain_IR (4)

تمام موجوداتِ عالَم امکان بر سر سُفره‌ی حضرت حُجّت (ارواحنا فداه) میهمان هستند

بنابراین وجود نازنین امام زمان (ارواحنا فداه) علاوه بر این‌که خورشید و ماه و ستارگان و همه‌ی اَجرام کیهانی و عَرش و فرش در سُفره‌ی وجودی ایشان پذیرایی می‌شوند. «وَ بِیُمنِهِ رُزِقَ الوَری[۱۰]‌»؛ «الوَری» یعنی چه؟ یعنی ماسوی الله. جبرئیل (علیه السلام) میهمان امام زمان (ارواحنا فداه) است، میکائیل (علیه السلام) میهمان امام زمان (ارواحنا فداه) است، اسرافیل (علیه السلام) و عزرائیل (علیه السلام) در سایه‌ی امام زمان (ارواحنا فداه) وجود نوری‌شان را دارند و موجودات در تمام حیطه‌ی عالَم امکان از وجود حضرت حُجّت (ارواحنا فداه) وجود می‌گیرند، اِستضائه‌ی وجود می‌کنند. علاوه بر این در مسیر تَکامُل و در مسیر گرفتن فُیوضات الهی هم فیض را که خداوند به ما داده است، فیض نماز را، فیض روزه را، فیض جهاد را، فیض خدمت را و همه‌ی کارهای خیری که خداوند از آن خوشش می‌آید، این‌ها از طَریق امام زمان (ارواحنا فداه) نه تَعلیمات ایشان، بلکه آن حقیقتِ مَلکوتی‌اش به ما می‌رسد که ما وجودمان را با وجود نماز قَرین می‌کنیم و با هر نمازی یک نور جدیدی در وجود ما ایجاد می‌شود. این‌ اَلفاظ نیست؛ این‌ باطن دارد. آن باطن به دستِ امام زمان (ارواحنا فداه) است، مَلکوتش به دستِ امام زمان (ارواحنا فداه) است. هم در مَسأله‌ی گرفتن حقیقت نماز نه صورت نماز، صورت نماز را مُنافق هم می‌خواند، ریاکار هم می‌خواند. آدمِ بی‌ولایت و بی‌امام هم همین نماز را می‌خواند. ظاهر دارد، ولی باطن ندارد. آن نمازی که باطن دارد باطنش را از امام زمان (ارواحنا فداه) می‌گیرد و هنگام عُروج نماز که «اَلصَّلاهُ مِعراجُ المُؤمِن[۱۱]» یا قبولی روزه که «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ[۱۲]» نشانه‌ی قبولی روزه آن تقواست، این‌ها از طریق آن خلیفه‌ی خدا و امام زمان (ارواحنا فداه) نَصیب سالک و مُهاجر اِلی‌الله می‌شود و کَمال وجودی را در آن به آنِ عبادت‌هایش از نور امام زمان (ارواحنا فداه) می‌گیرد و نورانیّت عالَم بَرزخش را تأمین می‌کند.

یک صلواتی مَرحمت بفرمایید.

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحمّدٍ وَ آلِ مُحمّد وَ عَجِّل فَرَجّهُم

Sadighi-14031206-Masjed Ozgol-Thaqalain_IR (5)

شهید تقویت‌کننده‌ی دین الهی است

و اما این دو شهید بزرگواری که هم شهادتشان نُقطه‌ی عَطف بود؛ «وَ عَظُمَتْ مُصِیبَتُکَ فِی السَّمَاوَاتِ[۱۳]»؛ وقتی مؤمن عالِم می‌میرد، «بَکَت علَیهِ الملائکهُ و بِقاعُ الأرضِ[۱۴]»؛ بُقعه‌های زمین گریه می‌کنند بر رِحلت و عُروج عالِم باتقوا، فقیهِ باتقوا. نسبت به شهدا ما داریم که وقتی شهید خداحافظی می‌کند، ماهیان دریا بر او گریه می‌کنند، پَرندگان هوا بر او گریه می‌کنند. این جهاد یک نور الهی است که پَرتوی آن همه‌ی عالَم را تَحت تأثیر خودش قرار می‌دهد. لذا شهید نَظر به وَجه‌الله می‌کند. این «أَنِرْ أَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِیاءِ نَظَرِها إِلَیْکَ[۱۵]»؛ آدم چشمش کور باشد، ضیائی ندارد، نوری ندارد. چشم بینا باشد، اگر تاریک باشد چشم نور نمی‌گیرد. چشم سالم است، ولی نوری ندارد. نورِ خدا در اَنوار عَرش الهی اِنعکاس پیدا می‌کند. «خَلَقَکُمُ اللّهُ أَنْواراً فَجَعَلَکُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِینَ[۱۶]»؛ خداوند این‌ها را نور آفریده است. لذا نظر به وَجه‌الله نور چشم و نور دل است. شهید نظر به وَجه‌الله می‌کند. این نَظر به وَجه‌الله که چشم دل باز شده است، حجاب رَفع شده است و با شهادت وَجه‌الله را شُهود می‌کند. نور این در همه‌ی دل‌های مُستعد انعکاس پیدا می‌کند و احیاء می‌کند حقیقت دین را در بسترهایی که مُتدیّنین در آن بستر باید از خدا نور بگیرند. این‌ها به مَنزله‌ی تَزریق خون بر پیکر است. مُنتها نه فرد، بلکه اُمّت اسلامی از خون شهید بخاطر آن نگاهی است که به وَجه‌الله نَصیبش شده است و یک ضیاء جدیدی در عالَم انعکاس پیدا می‌کند، حفاظت دین، تقویت دین و استمرار دین با خونِ شهید است. شهدا دین را آبیاری می‌کنند. دین را یعنی کتاب چاپی را؟ خیر؛ دین آن چیزی است که در وجود من و شما هست. دین یک وجودِ موهومی نیست؛ یک وجودِ حقیقی است و خداوند متعال در وجودِ آدمیان این دین را قرار می‌دهد. و شهید با شهادت و خون خودش در همه‌ی دل‌هایی که دین در آن دل‌ها وجود دارد، دین را تقویت می‌کند و استعدادهای آیندگان را هم آماده می‌کند که این دین را بپذیرند. آن کسی که پذیرفته است با خونِ شهید این دین رُشد می‌کند. لذا این هجرتی که مُشیّعین در موقعیت خطر کسی برای تَشییع جنازه‌ دو شهید برود، خیال می‌کنید آدم ضعیف الایمان هم به آن‌جا می‌رود؟ این انرژی است که خون شهید در انسان‌ها ایجاد می‌کند. مرگ برایش آسان می‌شود، مشکلی نیست. به آن‌جا می‌رود، حالا هواپیماهای اسرائیل هم بیایند و بُمباران بکنند؛ باکی ندارد. این برای تَجلیل و تَکریم خون کسی که دین را حفاظت کرده است، در استمرار دین نَقش داشته است، در قُوّت دین نَقش داشته است. لذا این قدرت عینی و خارجی هست، این تَعامُلی است که دین با شهید و شهید با دین دارد.

Sadighi-14031206-Masjed Ozgol-Thaqalain_IR (6)

نکاتی در ارتباط با شهید «سیّد حسن نصرالله»

در ارتباط با مرحوم «سیّد حسن نصرالله» که ان‌شاءالله از جُمله‌ی ذخایر عُمر ما در قیامت باشد؛ در روایت دارد که اگر آدم با ۷۰ واسطه با شهید یک آشنایی پیدا کرده است، در روز قیامت اُمید دارد دامانش را بگیرد و بگوید: من همان کسی هستم که مثلاً در فُلان‌جا سلام رساندم؛ یا فُلان کار را کردم که با ۷۰ واسطه به شما رسید. سیّد حسن نصرالله ایّامی در لُبنان میزبان ما بود، مورد تَفقُّد و نَوازش سیّد بودیم. تا چند روز قبل از وَفاتش هم گاهی یاد ما کرده است به شهادت این سیّد بزرگوار «سیّد حیدر الهاشمی» که از مُبلّغین خوب، از عُلمای خوب عراق است و جُزو حزب‌الله است، یک نکته‌ای را گفته بود از فُلانی بپُرسید. لذا بنده هم خیلی اُمید دارم به شفاعت امام (رضوان الله تعالی علیه)، به شفاعت شهدای عزیزمان که ما دستبوسی‌شان را کرده بودیم مانند «شهید دَستغیب» که دست ایشان را بوسیده بودیم، «شهید مَدنی» که خدمت ایشان ارادت داشتیم، «شهید اَشرفی اصفهانی» که پُشت سر ایشان نماز خوانده بودیم. ما اُمیدمان به این شهدا خیلی زیاد است. ولی در میان شهدا این سیّد بزرگوار، سیّدالشهدای مُقاومت بدانید یک تافته‌ی جُدابافته بود. لذا بعضی از رجال‌الغیب گاهی به ایشان نداهایی می‌دادند و او نمی‌دانست این‌ها از رجال‌الغیب هستند. ایشان به کسی یک مَطلبی گفته بودند که گاهی یک آقایی می‌آید به ما سر می‌زند و مَطالبی را به ما می‌گوید. خدمت «آقای کشمیری[۱۷]» (رضوان الله تعالی علیه) رفتید، از ایشان بپُرسید و ببینید آیا این مَطالب جایگاهی دارد یا خیر. تا این پیام را به کسی داده بود که به ایران بیاید و از آقای کشمیری (رضوان الله تعالی علیه) بپُرسد، آن بزرگوار گفته بود: سیّد! خدا خیرت بدهد؛ تو برای تَصحیح گفته‌های ما آدم به آن‌جا می‌فرستی؟ غَرض مُؤیّد بود. سیّد حسن نصرالله مُؤیّد بود، زیر سایه‌ی امام زمان (ارواحنا فداه) بود. و این سیّد امتیازات مُنحصر به فردی داشت. هم خُصوصیّات «شهید بهشتی» از نظر قدرت مُدیریت و هوش مُدیریت را داشت، هم توان کادرسازی داشت، توان تشکیلاتی داشت و هم شکارچی دل‌ها بود. سیّد حسن نه تنها در قُلوب شیعیان به اذن‌الله خانه کرده بود، بلکه بسیاری از اهل سُنّت در کشورهای مُختلف آمده بودند و عُضویّت در حزب الله داشتند و دل به سیّد حسن نصرالله داده بودند. مَسیحیان لُبنان و غیر لُبنان او را به عُنوان یک شخصیّت مُمتاز انسانی قبول داشتند و این نُفوذ نفوذِ عادی نبود؛ «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا[۱۸]»؛ هرکسی مَحبوب است، هرکسی شکارچی دل است، مَعلول این دو جَهت است: یکی ایمان و دیگر عمل صالح. سیّد برجسته بود. به تَعبیر مرحوم «آیت الله آقای حسن زاده آمُلی» (رضوان الله تعالی علیه)، آن عارف بزرگوار، حضرت «آقای حجازیِ» دفتر برای بنده نَقل می‌کردند؛ می‌گفتند: آقای حسن زاده (رضوان الله تعالی علیه) به دیدن سیّد حسن نصرالله آمد. به سیّد گفت: تو اَبرمرد عَصر ما هستی. اَبرمرد بود. یمک شخصیّت بین‌المللی بود. یک قدرتِ غیر قابل رقابت داشت. سیّد قدرت بود، سیّد عزّت بود، سیّد نُفوذ بین‌المللی داشت و یک شخصیّت تاریخی و جَهانی بود. خداوند همه‌ی برجستگی‌های مَعنوی را به او داده بود، برجستگی‌های حاکمیّتی را خداوند به او داده بود، صفات اسلامی و انسانی را خداوند به او داده بود. با همه‌ی این عظمتش در برابر نایب امام زمان (ارواحنا فداه) واقعاً هیچ حسابی برای خودش باز نکرده بود. عاشق بود؛ عاشق مقام معظم رهبری (حفظه الله) بود. تسلیم بود. به مَعنی واقعی کلمه ذوب بود. مرحوم «شهید آیت الله آقای سیّد محمد باقر صدر» که رضوان خداوند بر آن نابغه‌ی دوران، حکیم بود، فیلسوف بود، حکیم بود، نوآور بود، مُجتهدپَرور بود، ولی به شاگردانش که مُجتهدین را پای درس خودش داشت، به صورت مُکرّر می‌گفتند: «ذُوبُوا فِی الخُمینی».

صلوات خَتم بفرمایید.

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحمّدٍ وَ آلِ مُحمّد وَ عَجِّل فَرَجّهُم

Sadighi-14031206-Masjed Ozgol-Thaqalain_IR (7)

خودتان را در امام (رضوان الله تعالی علیه) ذوب کنید. در مُقابل امام (رضوان الله تعالی علیه) برای خودتان یک هُویّت مُستقلی نبینید؛ امروز او جان است و شما جسمِ او هستید؛ خودتان را ذوب کنید. اگر بگوییم در میان پَرچمداران برجسته کسی ذوب در ولایت امام زمان (ارواحنا فداه) بود و ولایت فقیه را شُعاع ولایت امام زمان (ارواحنا فداه) می‌دانست، برجسته‌تر از سیّد حسن نصرالله کسی را سُراغ نداریدم.

«سیّد هاشم صفی‌الدّین» چون در زیر پَرچم سیّد حسن نصرالله بود، خیلی جلوه نکرد؛ ولی تالی‌تِلو بود. عُنصر ناشناخته بود. در کمالات مَعنوی، در قدرت مُدیریت، در تربیت انسان‌های شایسته و شهیدپَرور پا به پای سیّد به دنبال او بود. خداوند هر دو بزرگوار را در این مَحفل ما سَهیم قرار بدهد. سلام و ارادت ما را به مَحضر هر دو شهید ابلاغ کند. طَبق‌هایی از نور جَهت تَرفیع دَرجاتشان را السّاعه برایشان نازل بفرماید.

Sadighi-14031206-Masjed Ozgol-Thaqalain_IR (10)

روضه و تَوسُّل به حضرت صدیقه‌ی کُبری (سلام الله علیها)

«السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّهِ، وَ مَوْضِعَ الرِّسالَهِ، وَ مُخْتَلَفَ الْمَلائِکَهِ[۱۹]».

بنده نمی‌دانم چرا این ماه شعبان در آستانه‌ی ورود به ماه مبارک رمضان خداوند حَسرت بر روی دلمان نگذارد، یک رمضان دیگری را هم ببینیم؛ یک لَیالی قَدر دیگری را هم ببینیم، یک اَشکی داشته باشیم، خودمان را شُستشو بدهیم. ولی خیلی هوای حضرت زهرا (سلام الله علیها) را دارم. خیلی دلم برای این مَظلومه‌ی عالَم پَر می‌زند. عَرضه داشت: یا علی! مَطالبی در دلم دارم؛ دلم می‌خواهد برایم خلوت کُنی و کسی نباشد؛ بتوانم سُفره‌ی دلم را برایت باز کنم. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) دستور دادند و بَچّه‌ها از اُتاق بیرون رفتند. همین‌که خلوت شد، بی‌بی خواست بلند شود، اما توان بلند شدن نداشت. به‌قَدری لاغر شده بود، مُشتی اُستخوان بود. نه تنها نمی‌توانست بلند بشود، بلکه نمی‌توانست سرش را تکان بدهد. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) دست مُبارکش را زیر سر حضرت فاطمه (سلام الله علیها) آورد، آرام آرام او را بالا آورد. یا بقیه الله! روضه‌ی مادرتان است؛ یک نگاهی هم به ما بکنید. بی‌بی سرش را بر روی سینه‌ی حضرت علی (علیه السلام) گذاشت. عَرضه داشت: علی جان! خلوت کردم تا از تو بخواهم «اِبکِنی[۲۰]»؛ به من گریه کُن. نه این‌که حضرت مثلاً می‌خواست جَلالی پیدا کند که بگویند بر من گریه کُن؛ گریه بر حضرت زهرا (سلام الله علیها) جُزء عبادت‌های برتر است، او «نعم العون على طاعه اللّه[۲۱]» بود. می‌خواست دَرب جدیدی از عبادت را بر روی حضرت علی (علیه السلام) باز کند. «اِبکِنی»؛ به من گریه کُن. «و ابکی للیتامی[۲۲]»؛ برای فرزندان من که دارند مادرِ جوان از دست می‌دهند، پَر و بالشان می‌شِکند، به حالِ این‌ها گریه کُن. مَعلوم می‌شود گریه‌ی بر امام حسن مجتبی (علیه السلام)، گریه‌ی بر امام حسین (علیه السلام)، گریه‌ی بر حضرت زینب و اُمّ کُلثوم (علیهما السلام) هم جُزء عبادت‌هاست که حضرت زهرا (سلام الله علیها) سُفره‌ی عبادت را برای همسرش پَهن می‌کند؛ «و ابکی للیتامی». آخر گفت: «و لا تنسی قتیل العدا بطف العراق[۲۳]»؛ علی جان! خلوت کردم تا به حُسینم گریه کُنی. بی‌بی حضرت زهرا (سلام الله علیها) از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) درخواست گریه کرد؛ اما در کربلا این نازدانه‌ی حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) یک کاری کرد. بر روی زانوی بابا نشست، آنچنان اَشک می‌ریخت که قلب بابا را آب کرد. ارباب مَظلوم ما التماس کرد: «لَا تُحْرِقِی قَلْبِی بِدَمْعِکِ حَسْرَهً[۲۴]»؛ دخترم! گریه نُکن؛ گریه‌ی تو دل پدرت را آتش می‌زند…

لا حول و لا قوّه الّا بالله العلیّ العظیم

اَلا لَعنَتُ الله عَلی القُومِ الظّالِمین

Sadighi-14031206-Masjed Ozgol-Thaqalain_IR (8)

دعا

خدایا! امام زمان‌مان (ارواحنا فداه) را برسان.

خدایا! سلام و ارادت ما را به مَحضر شریف‌شان اِبلاغ بفرما.

خدایا! عنایات ایشان را مادام الحَیات شامل حال ما بگردان.

خدایا! دست ما را لحظه‌ای از دامان ایشان کوتاه مَگردان.

خدایا! به محمّد و آل محمّد (سلام الله علیهم اجمعین) قَسمت می‌دهیم کشور ما را، نظام ما را، پَرچمدار نظام ما را تا ظُهور با اقتدار و عزّت مُستدام بدار.

الها! پروردگارا! به محمّد و آل محمّد (سلام الله علیهم اجمعین) قَسمت می‌دهیم شَرّ مُنافقین را به خودشان برگردان.

خدایا! شیطان بزرگ و اَیادی‌اش، خُصوصاً این غُدّه‌ی سرطانیِ منطقه یعنی اسرائیل غاصب را نابود بگردان.

الها! خیر و بَرکتت را به این مردم نازل بفرما.

خدایا! نگرانی مردم را در مَسائل مَعیشتی و فرهنگی و حجاب و عفاف بانوان برطرف بفرما.

خدایا! به محمّد و آل محمّد (سلام الله علیهم اجمعین) قَسمت می‌دهیم توفیق و شایستگی ورود به سُفره‌ی ضیافت الهی در ماه رمضان را نَصیب‌مان بگردان.

خدایا! توفیق دَرک لَیالی قَدر را آنگونه که شایسته‌ی دَرک لَیالی قَدر است، به ما کَرَم بفرما.

خدایا! بیماران عُموماً، «آیت الله جاودان» خُصوصاً شِفای عاجل و کامل مَرحمت بفرما.

خدایا! نعمت عُلمای صالح را از ما زَوال نیاور.

خدایا! ما را قَدردانِ وجود این چهره‌های نورانی قرار بده.

خدایا! دست خالی آورده‌ایم؛ آرزو داریم، حاجت داریم، گِره داریم؛ تو را به حضرت زهرا (سلام الله علیها) قَسمت می‌دهیم حَوائج ما را برآورده بفرما.

الها! پروردگارا! امام (رضوان الله تعالی علیه)، شهدا، این دو شهید عزیز را بر سر سُفره‌ی حضرت زهرا (سلام الله علیها) مُتنعّم و روحشان را همواره از ما راضی و شاد نگاه دار.

غفرالله لنا و لکم

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحمّدٍ وَ آلِ مُحمّد وَ عَجِّل فَرَجّهُم

Sadighi-14031206-Masjed Ozgol-Thaqalain_IR (9)


[۱] سوره مبارکه طه، آیات ۲۵ تا ۲۸.

[۲] سوره مبارکه هود، آیه ۸۶٫

«بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ۚ وَ مَا أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ».

[۳] مفاتیح الجنان، فرازی از زیارت شریف جامعه کبیره.

«…وَ جَعَلَنِی مِنْ خِیارِ مَوالِیکُمُ التَّابِعِینَ لِما دَعَوْتُمْ إِلَیْهِ، وَ جَعَلَنِی مِمَّنْ یَقْتَصُّ آثارَکُمْ، وَ یَسْلُکُ سَبِیلَکُمْ، وَ یَهْتَدِی بِهُداکُمْ، وَ یُحْشَرُ فِی زُمْرَتِکُمْ، وَ یَکِرُّ فِی رَجْعَتِکُمْ، وَ یُمَلَّکُ فِی دَوْلَتِکُمْ، وَ یُشَرَّفُ فِی عافِیَتِکُمْ، وَ یُمَکَّنُ فِی أَیَّامِکُمْ، وَ تَقَرُّ عَیْنُهُ غَداً بِرُؤْیَتِکُمْ، بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ نَفْسِی وَ أَهْلِی وَ مالِی، مَنْ أَرادَ اللّهَ بَدَأَ بِکُمْ، وَ مَنْ وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنْکُمْ، وَ مَنْ قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِکُمْ، مَوالِیَّ لَاأُحْصِی ثَناءَکُمْ، وَ لَا أَبْلُغُ مِنَ الْمَدْحِ کُنْهَکُمْ، وَ مِنَ الْوَصْفِ قَدْرَکُمْ، وَ أَنْتُمْ نُورُ الْأَخْیارِ، وَ هُداهُ الْأَبْرارِ، وَ حُجَجُ الْجَبَّارِ؛ بِکُمْ فَتَحَ اللّهُ، وَ بِکُمْ یَخْتِمُ، وَ بِکُمْ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَ بِکُمْ یُمْسِکُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلّا بِإِذْنِهِ، وَ بِکُمْ یُنَفِّسُ الْهَمَّ، وَ یَکْشِفُ الضُّرَّ، وَ عِنْدَکُمْ مَا نَزَلَتْ بِهِ رُسُلُهُ، وَ هَبَطَتْ بِهِ مَلائِکَتُهُ، وَ إِلى جَدِّکُمْ بُعِثَ الرُّوحُ الْأَمِینُ، آتاکُمُ اللّهُ مَا لَمْ یُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعالَمِینَ، طَأْطَأَ کُلُّ شَرِیفٍ لِشَرَفِکُمْ، وَ بَخَعَ کُلُّ مُتَکَبِّرٍ لِطاعَتِکُمْ، وَ خَضَعَ کُلُّ جَبَّارٍ لِفَضْلِکُمْ، وَ ذَلَّ کُلُّ شَیْءٍ لَکُمْ، وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِکُمْ، وَ فازَ الْفائِزُونَ بِوَلایَتِکُمْ، بِکُمْ یُسْلَکُ إِلَى الرِّضْوانِ، وَ عَلَى مَنْ جَحَدَ وِلایَتَکُمْ غَضَبُ الرَّحْمنِ، بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ نَفْسِی وَ أَهْلِی وَ مَالِی، ذِکْرُکُمْ فِی الذَّاکِرِینَ، وَ أَسْماؤُکُمْ فِی الْأَسْماءِ، وَ أَجْسادُکُمْ فِی الْأَجْسادِ، وَ أَرْواحُکُمْ فِی الْأَرْواحِ، وَ أَنْفُسُکُمْ فِی النُّفُوسِ، وَ آثارُکُمْ فِی الْآثارِ، وَ قُبُورُکُمْ فِی الْقُبُورِ…».

[۴] سوره مبارکه مائده، آیه ۲٫

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللَّهِ وَ لَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَ لَا الْهَدْیَ وَ لَا الْقَلَائِدَ وَ لَا آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْوَانًا ۚ وَ إِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُوا ۚ وَ لَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَنْ تَعْتَدُوا ۘ وَ تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوَىٰ ۖ وَ لَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ ۚ وَ اتَّقُوا اللَّهَ ۖ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ».

[۵] سوره مبارکه ص، آیه ۷۲٫

«فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ».

[۶] شیخ میرزا حسین بن محمد تقی بن علی محمد نوری طبرسی (۱۲۵۴-۱۳۲۰ق) معروف به محدث نوری و حاجی نوری از محدثان شیعه در قرن سیزدهم هجری بود. شهرت محدث نوری بیشتر به سبب تالیف کتاب مستدرک الوسائل و به‌ویژه کتاب فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب‌ الارباب است. او در کتاب اخیر کوشیده تا با استفاده از پاره‌ای روایات ثابت کند که قرآن کریم گرچه عیناً کلام الهی است و چیزی بر آن افزوده نشده و تغییر نکرده اما آیاتی از آن پیش از جمع‌آوری به دلایلی حذف شده(تحریف به نقصان) و آنچه حذف شده، نزد اهل خود محفوظ است. انتشار این کتاب، باعث دردسرهایی برای محدث نوری شد و اعتراض عالمان شیعه و سنی را برانگیخت و آثار بسیاری در رد این نظریه نوشتند. نوری به سال ۱۲۷۳ق در ۱۹ سالگی عازم نجف شد. چهار سال در آن شهر ماند و پس از آن به ایران بازگشت. یک سال بیشتر نتوانست در ایران بماند و در سال ۱۲۷۸ق دوباره به عراق بازگشت و به درس عبدالحسین تهرانی مشهور به شیخ العراقین درکربلا راه یافت و بعد از آن به دنبال استاد به کاظمین سفر کرد و دو سال در آن شهر ماند. در سال ۱۲۸۴ق به قصد زیارت امام رضا (علیه السلام) به ایران بازگشت و عازم مشهد شد. دو سال بعد در سال ۱۲۸۶ق به عراق بازگشت و پس از آن، برای دومین بار به زیارت خانه خدا رفت و بعد از بازگشت به عراق، پای درس میرزای شیرازی حاضر شد. چون میرزای شیرازی در سال ۱۲۹۱ق به سامرا مهاجرت کرد، محدث نوری نیز در سال بعد همراه دیگر استادش فتح علی سلطان آبادی و شوهر خواهرش فضل‌الله نوری به سامرا رفت. در سال ۱۳۱۴ق. به نجف اشرف بازگشت و تا آخر عمر در آن شهر باقی ماند. نوری در شب چهارشنبه ۲۷ جمادی‌الثانی در سال ۱۳۲۰ق در نجف درگذشت و در صحن حرم امیرالمؤمنین (علیه السلام) به خاک سپرده شد. مراتب علمی و تقوای او را عالمان دینی و شاگردانش بسیار ستوده‌اند. در زمان شیخ انصاری سنت زیارت امام حسین (علیه السلام) با پای پیاده رواج داشت و بسیاری از بزرگان و علما با پای پیاده به زیارت کربلا می‌رفتند؛ اما مدتی بعد این این سنت به فراموشی سپرده شده بود و محدث نوری این سنت را دوباره زنده کرد.

[۷] مفاتیح الجنان، فرازی از زیارت شریف جامعه کبیره.

«…بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ نَفْسِی، کَیْفَ أَصِفُ حُسْنَ ثَنائِکُمْ، وَ أُحْصِی جَمِیلَ بَلائِکُمْ، وَ بِکُمْ أَخْرَجَنَا اللّهُ مِنَ الذُّلِّ، وَ فَرَّجَ عَنَّا غَمَراتِ الْکُرُوبِ، وَ أَنْقَذَنا مِنْ شَفا جُرُفِ الْهَلَکاتِ، وَ مِنَ النَّارِ، بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ نَفْسِی، بِمُوالاتِکُمْ عَلَّمَنَا اللّهُ مَعالِمَ دِینِنا، وَ أَصْلَحَ مَا کانَ فَسَدَ مِنْ دُنْیانا، وَ بِمُوالاتِکُمْ تَمَّتِ الْکَلِمَهُ، وَ عَظُمَتِ النِّعْمَهُ، وَ ائْتَلَفَتِ الْفُرْقَهُ؛ وَ بِمُوالاتِکُمْ تُقْبَلُ الطَّاعَهُ الْمُفْتَرَضَهُ، وَ لَکُمُ الْمَوَدَّهُ الْواجِبَهُ، وَ الدَّرَجاتُ الرَّفِیعَهُ، وَ الْمَقامُ الْمَحْمُودُ، وَ الْمَکانُ الْمَعْلُومُ عِنْدَاللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ الْجاهُ الْعَظِیمُ، وَ الشَّأْنُ الْکَبِیرُ، وَ الشَّفاعَهُ الْمَقْبُولَهُ، ﴿رَبَّنا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاکْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِینَ، ﴿رَبَّنا لَاتُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ، ﴿سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ کانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولاً؛ یَا وَلِیَّ اللّهِ إِنَّ بَیْنِی وَ بَیْنَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ذُنُوباً لَایَأْتِی عَلَیْها إِلّا رِضاکُمْ، فَبِحَقِّ مَنِ ائْتَمَنَکُمْ عَلَى سِرِّهِ، وَ اسْتَرْعاکُمْ أَمْرَ خَلْقِهِ، وَ قَرَنَ طاعَتَکُمْ بِطاعَتِهِ لَمَّا اسْتَوْهَبْتُمْ ذُنُوبِی، وَ کُنْتُمْ شُفَعائِی، فَإِنِّی لَکُمْ مُطِیعٌ، مَنْ أَطاعَکُمْ فَقدْ أَطاعَ اللّهَ، وَ مَنْ عَصَاکُمْ فَقَدْ عَصَى اللّهَ، وَ مَنْ أَحَبَّکُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللّهَ، وَ مَنْ أَبْغَضَکُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ اللّهَ…».

[۸] بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار علیهم السلام، جلد ۵۱، صفحه ۱۶۰.

«ک، [إکمال الدین] ، اَلطَّالَقَانِیُّ عَنْ أَبِی عَلِیِّ بْنِ هَمَّامٍ قَالَ سَمِعْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عُثْمَانَ اَلْعَمْرِیَّ قَدَّسَ اَللَّهُ رُوحَهُ یَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی یَقُولُ : سُئِلَ أَبُو مُحَمَّدٍ اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ وَ أَنَا عِنْدَهُ عَنِ اَلْخَبَرِ اَلَّذِی رُوِیَ عَنْ آبَائِهِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ أَنَّ اَلْأَرْضَ لاَ تَخْلُو مِنْ حُجَّهِ اَللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ إِلَى یَوْمِ اَلْقِیَامَهِ وَ أَنَّ مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَهً جَاهِلِیَّهً – فَقَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ إِنَّ هَذَا حَقٌّ کَمَا أَنَّ اَلنَّهَارَ حَقٌّ فَقِیلَ لَهُ یَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ فَمَنِ اَلْحُجَّهُ وَ اَلْإِمَامُ بَعْدَکَ فَقَالَ اِبْنِی مُحَمَّدٌ وَ هُوَ اَلْإِمَامُ وَ اَلْحُجَّهُ بَعْدِی مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْهُ مَاتَ مِیتَهً جَاهِلِیَّهً أَمَا إِنَّ لَهُ غَیْبَهً یَحَارُ فِیهَا اَلْجَاهِلُونَ وَ یَهْلِکُ فِیهَا اَلْمُبْطِلُونَ وَ یَکْذِبُ فِیهَا اَلْوَقَّاتُونَ ثُمَّ یَخْرُجُ فَکَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَى اَلْأَعْلاَمِ اَلْبِیضِ تَخْفِقُ فَوْقَ رَأْسِهِ بِنَجَفِ اَلْکُوفَهِ».

[۹] بحار الأنوار : ۷۴/۴/۱ .

«الإمامُ زینُ العابدینَ علیه السلام : و حَقُّ الصَّلاهِ أن تَعلَمَ أنّها وِفادَهٌ إلى اللّه ِ عَزَّ و جلَّ، و أنّکَ فیها قائمٌ بینَ یَدَیِ اللّه ِ عَزَّ و جلَّ فإذا عَلِمتَ ذلکَ قُمتَ مَقامَ الذَّلیلِ الحَقیرِ، الرّاغِبِ الرّاهِبِ، الرّاجِی الخائفِ، المُستَکِینِ المُتَضَرِّعِ، و المُعُظِّمِ لِمَن کانَ بَینَ یَدَیهِ بالسُّکونِ و الوَقارِ، و تُقبِلُ علَیها بِقَلبِکَ و تُقِیمُها بِحُدُودِها و حُقُوقِها».

[۱۰] زاد المعاد، علامه مجلسی، ص ۴۲۲؛ مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، دعای عدیله.

«أَشْهَدُ أَنَّ الْأَئِمَّهَ الْأَبْرَارَ وَ الْخُلَفَاءَ الْأَخْیَارَ بَعْدَ الرَّسُولِ … ثُمَّ الْحُجَّهُ الْخَلَفُ الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ الْمَهْدِیُّ الْمُرْجَى الَّذِی بِبَقَائِهِ بَقِیَتِ الدُّنْیَا وَ بِیُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَى وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْأَرْضُ وَ السَّمَاءُ وَ بِهِ یَمْلَأُ اللَّهُ الْأَرْضَ قِسْطا وَ عَدْلا بَعْدَ مَا مُلِئَتْ ظُلْما وَ جَوْرا…».

[۱۱] بحارالأنوار (ط – بیروت)، ج‏ ۷۹، ص ۲۴۸٫

[۱۲] سوره مبارکه بقره، آیه ۱۸۳٫

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ».

[۱۳] مفاتیح الجنان، فرازی از زیارت عاشورا.

«…لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّهُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصِیبَهُ بِکَ عَلَیْنا وَ عَلَىٰ جَمِیعِ أَهْلِ الْإِسْلامِ، وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصِیبَتُکَ فِی السَّمَاوَاتِ عَلَىٰ جَمِیعِ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ، فَلَعَنَ اللّٰهُ أُمَّهً أَسَّسَتْ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ، وَ لَعَنَ اللّٰهُ أُمَّهً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ وَ أَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمُ الَّتِی رَتَّبَکُمُ اللّٰهُ فِیها، وَ لَعَنَ اللّٰهُ أُمَّهً قَتَلَتْکُمْ…».

[۱۴] بحار الأنوار : ۸۲/۱۷۷/۱۸٫

«الإمامُ الکاظمُ علیه السلام : إذا ماتَ المؤمنُ بَکَت علَیهِ الملائکهُ و بِقاعُ الأرضِ التی کانَ یَعبُدُ اللّه َ علَیها، و أبوابُ السماءِ التی کانَ یُصعَدُ بأعمالِهِ فیها».

[۱۵] مفاتیح الجنان، فرازی از مُناجات شعبانیه (مناجات ائمه (علیهم السلام) در ماه شعبان).

«إِلٰهِى إِنَّ مَنِ انْتَهَجَ بِکَ لَمُسْتَنِیرٌ، وَ إِنَّ مَنِ اعْتَصَمَ بِکَ لَمُسْتَجِیرٌ، وَ قَدْ لُذْتُ بِکَ یَا إِلٰهِى فَلا تُخَیِّبْ ظَنِّى مِنْ رَحْمَتِکَ، وَ لَا تَحْجُبْنِى عَنْ رَأْفَتِکَ. إِلٰهِى أَقِمْنِى فِى أَهْلِ وِلایَتِکَ مُقامَ مَنْ رَجَا الزِّیادَهَ مِنْ مَحَبَّتِکَ. إِلٰهِى وَ أَلْهِمْنِى وَ‌ لَهاً بِذِکْرِکَ إِلىٰ ذِکْرِکَ، وَ هِمَّتِى فِى رَوْحِ نَجاحِ أَسْمائِکَ وَ مَحَلِّ قُدْسِکَ. إِلٰهِى بِکَ عَلَیْکَ إِلّا أَلْحَقْتَنِى بِمَحَلِّ أَهْلِ طاعَتِکَ، وَ الْمَثْوَى الصَّالِحِ مِنْ مَرْضاتِکَ، فَإِنِّى لَاأَقْدِرُ لِنَفْسِى دَفْعاً، وَ لا أَمْلِکُ لَها نَفْعاً. إِلٰهِى أَنَا عَبْدُکَ الضَّعِیفُ الْمُذْنِبُ، وَ مَمْلُوکُکَ الْمُنِیبُ فَلاٰ تَجْعَلْنِى مِمَّنْ صَرَفْتَ عَنْهُ وَجْهَکَ، وَ حَجَبَهُ سَهْوُهُ عَنْ عَفْوِکَ. إِلٰهِى هَبْ لى کَمالَ الانْقِطاعِ إِلَیْکَ، وَ أَنِرْ أَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِیاءِ نَظَرِها إِلَیْکَ، حَتَّىٰ تَخْرِقَ أَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلىٰ مَعْدِنِ الْعَظَمَهِ، وَ تَصِیرَ أَرْواحُنا مُعَلَّقَهً بِعِزِّ قُدْسِکَ. إِلٰهِى وَ اجْعَلْنِى مِمَّنْ نادَیْتَهُ فَأَجابَکَ، وَ لاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِکَ، فَناجَیْتَهُ سِرّاً وَ عَمِلَ لَکَ جَهْراً؛ إِلٰهِى لَمْ أُسَلِّطْ عَلىٰ حُسْنِ ظَنِّى قُنُوطَ الْأَیاسِ، وَ لَا انْقَطَعَ رَجائِى مِنْ جَمِیلِ کَرَمِکَ. إِلٰهِى إِنْ کانَتِ الْخَطایَا قَدْ أَسْقَطَتْنِى لَدَیْکَ فَاصْفَحْ عَنِّى بِحُسْنِ تَوَکُّلِى عَلَیْکَ. إِلٰهِى إِنْ حَطَّتْنِى الذُّنُوبُ مِنْ مَکارِمِ لُطْفِکَ فَقَدْ نَبَّهَنِى الْیَقِینُ إِلىٰ کَرَمِ عَطْفِکَ. إِلٰهِى إِنْ أَنامَتْنِى الْغَفْلَهُ عَنِ الاسْتِعْدادِ لِلِقائِکَ فَقَدْ نَبَّهَتْنِى الْمَعْرِفَهُ بِکَرَمِ آلائِکَ».

[۱۶] مفاتیح الجنان، فرازی از زیارت شریف جامعه کبیره.

«أَشْهَدُ أَنَّ هٰذَا سابِقٌ لَکُمْ فِیما مَضىٰ، وَ جارٍ لَکُمْ فِیما بَقِیَ، وَ أَنَّ أَرْواحَکُمْ وَ نُورَکُمْ وَ طِینَتَکُمْ واحِدَهٌ، طابَتْ وَ طَهُرَتْ بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ، خَلَقَکُمُ اللّٰهُ أَنْواراً فَجَعَلَکُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِینَ حَتّىٰ مَنَّ عَلَیْنا بِکُمْ فَجَعَلَکُمْ فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّٰهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ، وَ جَعَلَ صَلاتَنا عَلَیْکُمْ، وَ مَا خَصَّنا بِهِ مِنْ وِلایَتِکُمْ، طِیباً لِخَلْقِنا، وَ طَهارَهً لِأَنْفُسِنا، وَ تَزْکِیَهً لَنا، وَ کَفَّارَهً لِذُنُوبِنا، فَکُنَّا عِنْدَهُ مُسَلِّمِینَ بِفَضْلِکُمْ، وَ مَعْرُوفِینَ بِتَصْدِیقِنا إِیَّاکُمْ؛ فَبَلَغَ اللّٰهُ بِکُمْ أَشْرَفَ مَحَلِّ الْمُکَرَّمِینَ، وَ أَعْلَىٰ مَنازِلِ المُقَرَّبِینَ، وَ أَرْفَعَ دَرَجاتِ الْمُرْسَلِینَ، حَیْثُ لَایَلْحَقُهُ لاحِقٌ، وَ لَا یَفُوقُهُ فائِقٌ، وَ لَا یَسْبِقُهُ سابِقٌ، وَ لَا یَطْمَعُ فِی إِدْرَاکِهِ طامِعٌ، حَتَّىٰ لَایَبْقَىٰ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ، وَ لَا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ، وَ لَا صِدِّیقٌ، وَ لَا شَهِیدٌ، وَ لَا عالِمٌ، وَ لَا جاهِلٌ، وَ لَا دَنِیٌّ، وَ لَا فاضِلٌ، وَ لَا مُؤْمِنٌ صالِحٌ، وَ لَا فاجِرٌ طالِحٌ، وَ لَا جَبَّارٌ عَنِیدٌ، وَ لَا شَیْطانٌ مَرِیدٌ، وَ لَا خَلْقٌ فِیما بَیْنَ ذٰلِکَ شَهِیدٌ؛ إِلّا عَرَّفَهُمْ جَلالَهَ أَمْرِکُمْ، وَ عِظَمَ خَطَرِکُمْ، وَ کِبَرَ شَأْنِکُمْ، وَ تَمامَ نُورِکُمْ، وَ صِدْقَ مَقاعِدِکُمْ، وَ ثَباتَ مَقامِکُمْ، وَ شَرَفَ مَحَلِّکُمْ وَ مَنْزِلَتِکُمْ عِنْدَهُ، وَ کرامَتَکُمْ عَلَیْهِ، وَ خاصَّتَکُمْ لَدَیْهِ، وَ قُرْبَ مَنْزِلَتِکُمْ مِنْهُ، بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ أَهْلِی وَ مالِی وَ أُسْرَتِی، أُشْهِدُ اللّٰهَ وَ أُشْهِدُکُمْ أَنِّی مُؤْمِنٌ بِکُمْ وَ بِما آمَنْتُمْ بِهِ، کافِرٌ بِعَدُوِّکُمْ وَ بِما کَفَرْتُمْ بِهِ، مُسْتَبْصِرٌ بِشَأْنِکُمْ وَ بِضَلالَهِ مَنْ خالَفَکُمْ، مُوالٍ لَکُمْ وَ لِأَوْلِیائِکُمْ، مُبْغِضٌ لِأَعْدائِکُمْ وَ مُعادٍ لَهُمْ، سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ، وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ، مُحَقِّقٌ لِما حَقَّقْتُمْ، مُبْطِلٌ لِمَا أَبْطَلْتُمْ، مُطِیعٌ لَکُمْ، عارِفٌ بِحَقِّکُمْ».

[۱۷] سیدعبدالکریم رضوی کشمیری (۱۳۰۳-۱۳۷۸ش) از عارفان شیعه و از شاگردان سید علی آقا قاضی طباطبایی و سید هاشم حداد است. «شرح کفایه الاصول» از آثار او است. وی در سال ۱۳۷۸ش درگذشت و در حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) مدفون شد. سید عبدالکریم رضوی کشمیری، در سال ۱۳۴۳ق در نجف اشرف متولد شد. پدرش سید محمدعلی کشمیری و مادرش دختر سید محمدکاظم طباطبایی یزدی (صاحب عروه الوثقی) بود. پدرش با عبدالکریم حائری یزدی دوست بود و به‌سبب علاقه به او نام فرزندش را عبدالکریم گذاشت. کشمیری پدرش را عالم فاضلی توصیف می‌کند که آداب و اخلاق شرعی را رعایت می‌کرد و به خواندن برخی ادعیه اهمیت می‌داد و فرزندش را هم به این امور سفارش می‌کرد. پدربزرگش سید محمدحسن کشمیری است. او در هفت سالگی همراه پدرش از کشمیر به کربلا رفته، به تحصیل علوم دینی پرداخت و به اجتهاد رسید. او در تربیت شیخ عبدالکریم حائری یزدی، علی زاهد قمی و سید هادی رضوی کشمیری نقش مهمی داشت و خود، از عارفان صاحب کرامت بشمار می‌رفت. عبدالکریم کشمیری درباره اجدادش گفته که اصالتاً قمی و از سادات رضوی هستند و ریشه سیادت آنها به حضرت موسی مبرقع فرزند بلافصل امام جواد (علیه السلام) که در قم مدفون است، می‌رسد، اما اجداد وی به هند رفته‌ و بعدها بخشی از آنها برای تحصیل به عراق مهاجرت کرده‌اند. عبدالکریم کشمیری در چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۷۸ش (۲۰ ذی‌الحجه ۱۴۱۹ق) در ۷۴ سالگی درگذشت. محمدتقی بهجت بر پیکر او نماز خواند و طبق وصیتش در قسمت بالاسر در حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها)، جنب قبر علامه طباطبائی به خاک سپرده شد.

سید عبدالکریم کشمیری با تشویق پدر، تحصیل علوم دینی را آغاز کرد و دروس ادبیات، معانی بیان، منطق، فقه واصول را فرا گرفت و به تدریس آنها پرداخت. وی درس‌های لمعه، رسائل، مکاسب، کفایه الاصول و اسفار و درس خارج فقه و اصول را نزد اساتید حوزه علمیه نجف آموخت. کشمیری از آیت الله خویی اجازه اجتهاد گرفت. او در کنار دروس متعارف حوزه، به آموختن علوم جفر، علم اعداد، علم حروف و اسماءالله مشغول شد. سید عبدالکریم کشمیری با تشویق پدر، تحصیل علوم دینی را آغاز کرد و دروس ادبیات، معانی بیان، منطق، فقه واصول را فرا گرفت و به تدریس آنها پرداخت. وی درس‌های لمعه، رسائل، مکاسب، کفایه الاصول و اسفار و درس خارج فقه و اصول را نزد اساتید حوزه علمیه نجف آموخت. کشمیری از آیت الله خویی اجازه اجتهاد گرفت. او در کنار دروس متعارف حوزه، به آموختن علوم جفر، علم اعداد، علم حروف و اسماءالله مشغول شد. سید عبدالکریم کشمیری خود آثارش را شمرده و می‌گوید در موقع خروج از عراق، نیروهای بعثی آثارش را گرفته و از بین برده‌اند و اکثر کتابهای نام برده در دسترس نیست. این کتاب‌ها عبارتند از: «شرح کفایه الاصول آخوند خراسانی؛ مجموعه اشعار عربی؛ مجموعه درس‌های اخلاق عارف خداجوی، شیخ مرتضی طالقانی؛ جزوه‌ای در مورد اذکار و اوراد عرفانی؛ رساله در مبحث قطع؛ رساله در طلب و اراده؛ تقریرات درس اصول آیت الله خویی».

[۱۸] سوره مبارکه مریم، آیه ۹۶٫

[۱۹] مفاتیح الجنان، فرازی از زیارت شریف جامعه کبیره.

«…السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّهِ، وَ مَوْضِعَ الرِّسالَهِ، وَ مُخْتَلَفَ الْمَلائِکَهِ، وَ مَهْبِطَ الْوَحْیِ، وَ مَعْدِنَ الرَّحْمَهِ، وَ خُزَّانَ الْعِلْمِ، وَ مُنْتَهَى الْحِلْمِ، وَ أُصُولَ الْکَرَمِ، وَ قادَهَ الْأُمَمِ، وَ أَوْلِیاءَ النِّعَمِ، وَ عَناصِرَ الْأَبْرارِ، وَ دَعائِمَ الْأَخْیارِ، وَ ساسَهَ الْعِبادِ، وَ أَرْکانَ الْبِلادِ، وَ أَبْوابَ الْإِیمانِ، وَ أُمَناءَ الرَّحْمٰنِ، وَ سُلالَهَ النَّبِیِّینَ، وَ صَفْوَهَ الْمُرْسَلِینَ، وَ عِتْرَهَ خِیَرَهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، وَ رَحْمَهُ اللّٰهِ وَ بَرَکاتُهُ؛ السَّلامُ عَلَىٰ أَئِمَّهِ الْهُدَىٰ، وَ مَصابِیحِ الدُّجَىٰ، وَ أَعْلامِ التُّقَىٰ، وَ ذَوِی النُّهَىٰ وَ أُولِی الْحِجَىٰ، وَ کَهْفِ الْوَرَىٰ، وَ وَرَثَهِ الْأَنْبِیاءِ، وَ الْمَثَلِ الْأَعْلَىٰ، وَ الدَّعْوَهِ الْحُسْنَىٰ، وَ حُجَجِ اللّٰهِ عَلَىٰ أَهْلِ الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ وَ الْأُولَىٰ، وَ رَحْمَهُ اللّٰهِ وَ بَرَکاتُهُ. السَّلامُ عَلَىٰ مَحالِّ مَعْرِفَهِ اللّٰهِ، وَ مَساکِنِ بَرَکَهِ اللّٰهِ، وَ مَعَادِنِ حِکْمَهِ اللّٰهِ، وَ حَفَظَهِ سِرِّ اللّٰهِ، وَ حَمَلَهِ کِتابِ اللّٰهِ، وَ أَوْصِیاءِ نَبِیِّ اللّٰهِ وَ ذُرِّیَّهِ رَسُولِ اللّٰهِ، صَلَّى اللّٰهُ عَلَیْهِ و آلِهِ وَ رَحْمَهُ اللّٰهِ وَ بَرَکاتُهُ…».

[۲۰] بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۷۸،۱۷۴.

«ابکنی ان بکیت یا خیر هاد     *****     واسبل الدمع فهو یوم الفراق

یا قرین البتول اوصیک بالنسل     *****     فقد اصبحا حلیفا اشتیاق

ابکنی و ابکی للیتامی و لا تنسی     *****     قتیل العدا بطف العراق

فارقوا اصبحوا یتامی حیاری     *****     احلفوالله فهو یوم الفراق».

[۲۱] تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، جلد ۹، صفحه ۴۸۵.

«و فی کتاب المناقب لابن شهر آشوب، عن النّبیّ – صلّى اللّه علیه و آله – حدیث طویل فی آخره بیان ما جرى منه – علیه السّلام – أیّام تزویج فاطمه – علیها السّلام – [من علیّ – علیه السّلام-] . و فیه: فسأل علیّا: کیف وجدت أهلک؟ قال: نعم العون على طاعه اللّه. و سأل فاطمه. فقالت: خیر بعل. فقال: اللّهمّ اجمع شملهما [و ألّف بین قلوبهما] و اجعلهما و ذرّیّتهما من ورثه جنّه النّعیم».

[۲۲] بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۷۸،۱۷۴.

[۲۳] همان.

[۲۴] ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ۱۳۷۹ ق، ج ۴، ص ۱۰۹-۱۱۰.

«و قال القندوزیّ: و یقول الحسین (رضی الله عنه): اللّهمّ إنّک شاهد علی هؤلاء القوم الملاعین إنّهم قد عمدوا أن لا یبقون من ذریّه رسولک (ص)، و یبکی بکاءاً شدیداً و ینشد و یقول:

یا ربّ لا تترکنی وحیداً             قد أظهروا الفسوق و الجحودا

و صیّرونا بینهم عبیداً                یرضون فی فعالهم یزیدا

أمّا اخی فقد مضی شهیداً           مجدّ لا فی فدفد فریدا

و أنت بامرصاد یا مجیدا. ثمّ نادی: یا أمّ کلثوم و یا رقیّه و یا عاتکه و یا زینب یا أهل بیتی علیکنّ منّی السّلام، فلمّا سمعن رفعن أصواتهنّ بالبکاء فضمّ بنتها سکنیه إلی صدره و قبّل ما بین عینیها و مسح دموعها و کان یحبّها حبّاً شدیداً ثمّ جعل یسکتها و یقول:

سَیَطُولُ بَعْدِی یَا سُکَیْنَهُ فَاعْلَمِی                      مِنْکِ الْبُکَاءُ إِذَا الْحَمَامُ دَهَانِی‏

لَا تُحْرِقِی قَلْبِی بِدَمْعِکِ حَسْرَهً             مَا دَامَ مِنِّی الرُّوحُ فِی جُثْمَانِی‏

وَ إِذَا قُتِلْتُ فَأَنْتِ أَوْلَى بِالَّذِی              تَأْتِینَهُ یَا خَیْرَهَ النِّسْوَان».