روز دوشنبه مورخ ۲۹ بهمن ماه ۱۴۰۳، درس اخلاق حضرت «آیت الله صدیقی» بعد از نماز جماعت مغرب و عشاء در مسجد جامع ازگل برگزار گردید که مشروح این جلسه تقدیم حضورتان می گردد.
- «اُمید» مَنشأ حرکت و اعتلای بَشر است
- «اُمید» زمینهی انتظار در عصر غیبت است
- ظُهور امام زمان (ارواحنا فداه) دلهای مُرده را احیاء خواهد کرد
- از دست رفتن زمینهی شِرک در زمان حُکومت امام عصر (ارواحنا فداه)
- مَسأئلی که برای زمینهسازی ظُهور لازم است
- وَحدت در جامعه از لوازم حَکومت جَهانی امام زمان (ارواحنا فداه) است
- نامهی حضرت حُجّت (ارواحنا فداه) به شیخ مُفید (رحمت الله علیه)
- «رهبر انقلاب» محور وحدت در جامعه هستند
- روضه و تَوسُّل به حضرت رقیّه (سلام الله علیها)
- دعا
«أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ»
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ * رَبِّ اشْرَحْ لی صَدْری * وَ یَسِّرْ لی أَمْریَ * وَ احْللْ عُقْدَهً مِنْ لِسانی * یَفْقَهُوا قَوْلی[۱]».
«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ العَالَمینَ وَ الصّلَاهُ عَلَی خَاتَمِ الْمُرْسَلِینَ طَبِیبِنا حَبیِبنَا شَفِیعِ ذُنوبِنَا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْمَعْصُومِینَ سِیَّمَا الْحُجَّهُ بَقِیَّهِ اللهِ فِی الْعَالَمِینَ عَجَّلَ اللهُ فَرَجَهُ وَ رَزَقَنَا اللهُ صُحبَتَهُ وَ اللَّعْنُ عَلَی أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ».
«اُمید» مَنشأ حرکت و اعتلای بَشر است
«اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَ أَخِیهِ وَ لَا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لَا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ[۲]»؛ توفیق داریم در پَناه امام زمان (ارواحنا فداه) هستیم و از نیمهی شعبان آفتاب وجودِ ذیجودِ حضرت ولی الله الاعظم (ارواحنا فداه) عالَم امکان را گرم کرده است و ما هم سر سُفرهی آن بزرگوار ریزهخوارِ خوانِ احسان او هستیم. لذا در این مجلس هم با عنایت خود ایشان به ویژگیهایی از مَسائل پیرامون امام زمان (ارواحنا فداه) میپردازیم. اُمید مَنشأ حرکت و باعث اعتلای همّت است. اُمید وادار میکند مادر به فرزند خودش شیر میدهد. اُمید است که پدران و مادران را برای تَحمُّل مشکلات و صُعوبتهای زندگی برای تربیت فرزند، برای تحصیل فرزند صابر میکند. اُمید است که یک دانشجو را برای مُوفقیّت در امتحان به تَرک سرگرمیها و حتی بیخوابیها وادار میکند. اُمید است که یک تاجر را برای تَحمُّل مشکلات تجارت، مُسافرتهای صَعب آماده میکند. اُمید است که در جنگ قُشون را برای جانفشانی، برای مَجروحشدن، برای گُرسنگی، تَحمُّل و سِعهی صَدر میدهد. اُمید است که به ما توفیق عبادت خداوند متعال را عنایت میکند. شیطان بدبَختی زیاد دارد؛ اما ریشهی بَدبختیهای شیطان یأس و نااُمیدی از رَحمت واسعهی حضرت حقّ (سبحانه و تعالی) است. وقتی او از بهشت اخراج شد، احساس کرد که دیگر همهی دَربها برایش بسته است، لذا در مقام توبه بَرنیامد. اما چیزی که آدم را بعد از اخراج از بهشت، دَرب بهشت را بر رویش باز کرد اُمید به رَحمت خداوند بود. «فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ[۳]»؛ او با اُمید دامان اهلبیت (سلام الله علیهم اجمعین) را گرفت. خداوند متعال کلید بهشت که توبه است را در اختیار آدم قرار داد و دَرب بهشت به رویش باز شد. لذا مَسألهی توبه تأکید بر اُمید بَشر است، نجات از کابوس نااُمیدی در حرکتهاست. اُمید جلوهی رَحمت خداست. توبه دَرب اُمید است، اعتقاد به شفاعت دَرب اُمید است. اعتقاد به رَجعت که بعد از ظُهور حضرت حُجّت (ارواحنا فداه) است، رَجعت برگشتن امام حسین (علیه السلام) و امامانمان (سلام الله علیهم اجمعین) و برخی از کاملین، آنهایی که در ایمان کامل بودند، آرزو داشتند عالَم را پُر از توحید ببینند، این آرزو را با خودشان به گور بُردند؛ آنهایی که کامل بودند، آرزو داشتند ظُهور حضرت حُجّت (ارواحنا فداه) را ببینند، حُکومت امام زمان (ارواحنا فداه) را ببینند، اما آرزویشان آرزوی واقعی بود، تَمنّی نبود؛ رَجاء بود، با کار و حرکت همراه بود، اینها بعد از ظُهور حضرت حُجّت (ارواحنا فداه) برمیگردند و در حُکومت حضرت حُجّت (ارواحنا فداه) کمک میکنند، نَفَس میکِشند، به نَوا میرسند.
«اُمید» زمینهی انتظار در عصر غیبت است
انتطار همان اُمید است. در میان عبادتهایی که ما لازم داریم، اَبدیّت ما با عبادت ما توشه میگیرد، نور میگیرد، خداوند ما را برای عبادت آورده است، از ما عبادت خواسته است. عبادت اَنواعی دارد، ولی وجود نازنین حضرت خاتَم محمّد مُصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «أَفْضَلُ أَعْمَالِ أُمَّتِی اِنْتِظَارُ[۴]»؛ در بعضی از روایات دارد «اِنْتِظَارُ فَرَجِ[۵]»، در بعضی از روایات دارد «اِنْتِظَارُ فَرَجِ اَللَّهِ[۶]»؛ اما آنچه که مُتّفقٌ عَلیه است، این است که انتظار ظُهور حضرت حُجّت (ارواحنا فداه)، انتظار گُشایش برای جامعهی توحیدی که نامش فَرج است از اَفضل عبادتهاست. حالا زمینهی این انتظار اُمید است. اَثر اُمید حرکت است. کشاورزی که اُمید به حاصل دارد میرود و زمین را شُخم میزند. اگر تُخم ندارد، میخَرد، آماده میکند. برای آبیاری اقدام میکند، بریای سَمزُدایی برنامهریزی میکند. برای مُحافظت از ورود حَشرات و چیزهایی که آسیب حاصل است، اقدامات لازم را انجام میدهد. چه زَحمتهایی میکِشد، چه مَرارتهایی را میچِشد؛ ولی دست از کار نمیکِشد. آنچه که باعث شده یک کشاورز زمین را شُخم بزند، تُخم مُناسب آماده کند، به موقع آب به آن زمین ببَرد، آفتزُدایی کند، اُمید به حاصل است. حالا اگر کسی بگوید من اُمیدوارم امسال حاصل خوبی داشته باشم، ولی نرود زمینش را شُخم بزند، تُخمی آماده نکرده است، برای آبیاری برنامه ندارد؛ مَعلوم میشود که اُمید او اُمید واقعی نیست. این تَمنّی دارد. قرآن کریم در مورد یهود و نَصاری میفرماید: هر دو گفتند «لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّهَ إِلَّا مَنْ کَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى تِلْکَ أَمَانِیُّهُمْ[۷]»، این اُمنیه است، اَمانی هست. یعنی آرزوی بیمَنطق است. کسی که کارِ بهشتی نمیکند، کسی که تلاش برای ساختن اَبدیّتش نمیکند، این بگوید من به بهشت میروم، این همان اَمانی است. آرزوی بیمَنطق است. اما رَجاء که انسانِ اُمیدوار به آینده کار لازم برای سعادت آینده را پیشبینی میکند و هرگز از پای نمینشیند. خستگیناپذیر است، نَستوه است و به هر زَحمتی تَن میدهد تا به آنچه که آرزویش را دارد، دست پیدا کند.
ظُهور امام زمان (ارواحنا فداه) دلهای مُرده را احیاء خواهد کرد
این انتظار آمدن حضرت حُجّت (ارواحنا فداه) که آرزوی همهی انبیاء (سلام الله علیهم اجمعین) بوده است؛ پیامبران (علیهم السلام) شب و روز نداشتند. چرا شب و روز نداشتند؟ برای اینکه مأموریتشان نجات همهی بَشر بود. میخواستند یک نفر به جَهنّم نرود. همهی انسانها راهی بهشت بشوند. لذا آدرس میدادند، حاصل را نشان میدادند که اگر این بَذرها را بپاشید، خداوند متعال آن حاصل را به شما میدهد. ولی هیچ پیامبری به آنچه که آرزو نداشت نرسید؛ اما دست از کار برنداشت. چرا؟ برای اینکه خداوند به آنها وعده داده بود آخرین سَفیر خداوند متعال، آخرین خلیفهی پروردگار متعال زَحماتی که آنها کشیدهاند، اینها را به کَمال خودش میرساند. چون همه میدانستند که امام زمان (ارواحنا فداه) در آخر زمان قیام خواهد کرد و تمام کردههای انبیاء (سلام الله علیهم اجمعین) را احیاء میکند، همهی پیامبران (علیهم السلام) را به آرزو میرساند. در روایت داریم وقتی حضرت حُجّت (روحی فداه) ظُهور میکنند، اَموات در عالَم بَرزخ شاد میشوند. همهی اینها آرزو داشتند که در عالَم مَعصیت نشود، ظُلمی نباشد، یک حاکم دادگُستری عالَمی پَرچم عدالت را در دست بگیرد و همهی جَهانیان زیر این پَرچم مَزهی عدالت را بچِشند و زندگی بیدَغدغه و بیظُلم را تجربه کنند. ولی در اینجا به این آرزو نرسیدند. با آمدنِ امام زمان (ارواحنا فداه) هم آنهایی که الآن زندگی میکنند احساس امنیّت، احساس آرامش، احساس محبّت، احساس اُخوّت، احساس یکدلی، یگانگی در وجودشان احیاء میشود؛ «أَنَّ اللَّهَ یُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا[۸]»؛ امام صادق (علیه السلام) فرمودند: احیاء اَرض احیاء دلهاست. خداوند متعال که میگوید زمین را بعد از مرگش زنده میکند، امام صادق (علیه السلام) فرمودند: با آمدن امام زمان (ارواحنا فداه) خداوند دلها را احیاء میکند. دل که زنده شد، آدم که مُبتلا به دلمُردگی و اَفسردگی نبود، چشمهی جوشان است، پُر انرژی است، خیرش به همه میرسد، دست هر اُفتادهای را میگیرد، هر چهرهی غَمزدهای را از غَم پاک میکند. اما انسانهای دلمُرده فقط خودشان را میبینند، خیرشان به دیگری نمیرسد. لذا یک زندگی اجتماعیِ جهانیِ بیسابقهای با آمدن حضرت حُجّت (ارواحنا فداه) پیش میآید، همهی بَشر به عُنوان اَعضای یک خانواده تَحت سرپَرستی یک پدر که آن آخرین خلیفهی پروردگار متعال حضرت ولی الله الاعظم امام زمان (ارواحنا و اَرواح العالَمین لتُراب مَقدمه الفداه) است.
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحمّدٍ وَ آلِ مُحمّد وَ عَجِّل فَرَجّهُم
از دست رفتن زمینهی شِرک در زمان حُکومت امام عصر (ارواحنا فداه)
انتظار امام زمان (ارواحنا فداه) مَنوط به این است که انسان آنچه را که وقتی امام زمان (ارواحنا فداه) تشریف میآورند و آنها را انجام میدهند، برای تَحقُّق ایدههای امام زمان (ارواحنا فداه) و اَهداف امام زمان (ارواحنا فداه) هم کار بکند و هم خودش را آماده کند آنچه را که نشده است، در ظُهور امام زمان (ارواحنا فداه) آن را تَکمیل نماید. این مَعنی انتظار که یک مَکتب است، یک جریان است، یک چشمهی همیشه جوشان است، یک نیرو و انرژی حرکتزاست. انتظار یعنی با وضع موجود سازگار نبودن، از وضع موجود به وضع بهتر حرکت کردن. انتظار یعنی قُلّه را دیدن، انتظار یعنی به سوی قُلّه با سرعت حرکت کردن. انتظار مُسابقهی در زود رسیدن به مَقاصد عالیهی مَعنوی هست. انتظار تَرک عیب است، انتظار تَرک گناه است، انتظار تَرک جَفاست، انتظار سِعهی صَدر است. وقتی امام زمان (ارواحنا فداه) تشریف میآورند چند کار جُزء اَرکان برنامههای حضرت حُجّت (ارواحنا فداه) است. در رأس آنها یکی این است که شِرک زمینهاش را از دست میدهد. بنابراین برنامههای فرهنگی در حَدّی که در تَراز ظُهور امام زمان (ارواحنا فداه) است، هرکسی بتواند یک کسی را از شِرک نجات بدهد. چه شِرک فکری، چه شِرک اخلاقی و چه شِرک علمی. این آیهی کریمهای که خداوند متعال در سورهی مبارکهی یس میفرماید: «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ * وَ أَنِ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ[۹]»؛ در روایت دارد اینکه خداوند میگوید شیطان را عبادت نکنید، یعنی در عمل گناه نکنید. هر گناهی عبادت شیطان است. این شِرک عملی هست.
مَسأئلی که برای زمینهسازی ظُهور لازم است
اگر به غیرِ خدا اُمیدوار بودید، اینهایی که اُمید به آمریکا دارند، اُمید به دشمن دارند، اطمینان ندارند خداوند رَزّاق است، اطمینان ندارند خداوند حافظ است، اطمینان ندارند مُقلّب القُلوب خداست، همهچیز به دست خداست؛ لذا فکر میکنند اگر دینداری بکنند آمریکا از دستشان ناراضی میشود و باید برای راضیکردن آمریکا از اَعمالشان، از اُمور دینیشان کوتاهی کنند. این شِرک اخلاقی هست. مناعت طَبع، عزّت نَفْس و استقلال جُزء مَصالح و فَضائل اخلاقی است که انسان وابستهی به بیگانه نباشد، انسان خودکَفا باشد. لذا در حدیثی از وجود نازنین مولایمان امام صادق (علیه السلام) است که فرمودند: «ثَلاَثَهٌ هُنَّ فَخْرُ اَلْمُؤْمِنِ وَ زَیْنُهُ فِی اَلدُّنْیَا وَ اَلْآخِرَهِ[۱۰]»؛ سه چیز است که برای مؤمن عزّت دنیا و آخرت است و موجب این میشود که انسان در دنیا و آخرت مُفتخر باشد، به حقیقت و هُویّت خودش فَخر کند. یک: «قِیَامُهُ بِاللَّیْلِ[۱۱]»؛ اینکه نماز شب میخواند، خداوند اهل تهجُّد را در دنیا عزیز میکند، در آخرت هم عزیز میکند. دوّم: «اِسْتِغْنَاؤُهُ عَنِ اَلنَّاسِ[۱۲]»؛ آدم در زندگی چشمش به دست کسی نباشد، دست پیش کسی باز نکند. این مناعت طَبع و استغناء از دیگران، گُرسنگی را تَحمُّل میکند ولی زیرِ بار منّت قَرض نمیرود، زیرِ بار منّت زَخم زبان نمیرود. این کسی که با سختیها میسازد، قناعت میکند تا به دیگری وابسته نشود، ذَلیل در برابر لِئام خَلق نشود، این موجب عزّت دنیا و عزّت آخرت است. و سوّم مَسألهی انتظار است که فرمودند: «وَ وَلاَیَهُ اَلْإِمَامِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ[۱۳]»؛ قبول ولایت امامی از آل پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است. ائمه (سلام الله علیهم اجمعین) همه امام هستند؛ ولی هر زمان بیش از یک امام ندارد. سلسلهی امامت یکی بعد از دیگری یک سلسلهی به هم بسته است؛ ولی یکی اینکه هر زمان امام دارد و اهلِ هر زمان باید امام زمان خودش را بشناسد؛ دوّم اینکه باید او را دوست بدارد و اطاعت او را به جان بخرد. کاری نکند که او از این ناراضی بشود. مَعنیاش این است که اگر انسان امام زمانش را شناخت، در اطاعت امام زمان (ارواحنا فداه) یکی از ضَروریترین اَمرها در مَسألهی اعتقاد به امام زمان (ارواحنا فداه)، چشم به راه بودن است، زمینهسازی برای تَشریففَرمایی حضرت حُجّت (ارواحنا فداه) است. بنابراین اوّلین مَسأله، مَسألهی فرهنگی است. همه باید برای بیدار کردن افکار و توحیدی کردن فکرها قیام کنند.
دوّم مَسألهی عَقلانیّت است. «اَلْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ اَلرَّحْمَنُ[۱۴]»؛ عقل انسان را بهشتی میکند. گناه ضدّ عقل است، ظُلم ضدّ عقل است، جَفا ضدّ عقل است، خیانت ضدّ عقل است. وقتی امام زمان (ارواحنا فداه) تَشریف میآورند، «وَضَعَ اَللَّهُ یَدَهُ عَلَى رُءُوسِ اَلْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ[۱۵]»؛ امام زمان (ارواحنا فداه) دستی به سر بندگان خدا میگذارند و عقلها کامل میشود. وقتی عقل کامل بشود، دعوا کم میشود. آدمهای عاقل که دعوا نمیکنند. بگو و مگوها برای بیعقلی یا برای غفلت از تَعقُّل است. عقل با هر نوع آسیبزدن به جامعه، به خود و دیگری مُخالف است. عقل صُلح طَلب است، عقل آرامش طَلب است، عقل مَصلحت طَلب است. لذا انسان قبل از آمدن حضرت حُجّت (ارواحنا فداه) باید هم خودش عَقلانی زندگی کند و هم افراد را به عَقلانیّت دعوت کند. فکرها تَعقُّلی باشد، فکرها ریاضی باشد، فکرها مُقدّمه و استنتاج از مُقدّمات مُناسب داشته باشد. کارهایی که عقل را ضایع میکند و مُقابل عقل است را باید تَرک کرد.
موضوع دیگر مَسألهی ایثار است. وقتی امام زمان (ارواحنا فداه) تشریف میآورند، تا این روحِ ایثار در جامعه پیدا نشده است، آن چیزی که باعث میشود انسان حَریص باشد، آدم چشم به مالِ دیگری داشته باشد، چشم به ناموس دیگری داشته باشد، چشم به جایگاه و مَنصب دیگری داشته باشد، برای این است که هیچ روحیهی ایثار ندارد. این همهچیز را برای خودش میخواهد. این خودخواهی، اِنحصارطَلبی و ویژهخواری مَنشأ این همه قَطع رَحِمها، این همه رَنجشها و دعواها میشود. اما اگر انسان دیگران را هم مانند خودش دانست، هرچه برای خودش میپَسندد، هرچه برای خودش میخواهد برای دیگران هم میخواهد. این ایثار میشود؛ «وَ یُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ[۱۶]».
شخصی خدمت امام صادق (علیه السلام) آمد و عَرضه داشت: آقا! شما قیام میکنید، قائم هستید. حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند: آیا اگر کسی بیاید و دست در جیب شما بکند، نیاز دارد، دست در جیب شما بکند و به مقدار لازم از پول شما برداشت کند؛ آیا شما ناراحت میشوید؟ عَرض کرد: بله. فرمودند: هنوز وقت قیام جَهانی نشده است. وقتی این روحیه را پیدا کنید که جیبتان با دیگری فرق نداشته باشد، چه از جیب شما و چه از جیب او، جیبها یکی باشد؛ تا به این روحیهی وَحدتگرای در این حَدّ که من و تو نداشته باشیم؛ در مالمان، در صرف آبرویمان همانگونه که برای خودمان میخواهیم برای دیگران هم این را بخواهیم. اگر ما در مَسألهی فرهنگ، در مَسألهی عَقلانیّت، در روح ایثار به اینجا رسیدیم، خداوند متعال حضرت حُجّت (ارواحنا فداه) را میرساند و مُنتظر حتماً اینها را رعایت میکند تا ظُهور را دَرک بکند.
وَحدت در جامعه از لوازم حَکومت جَهانی امام زمان (ارواحنا فداه) است
آخرین نکتهای که عرض میکنم مَسألهی وَحدت است. نه با وحدت دیپلُماسی، نه وَحدت سیاسی، بلکه وَحدت اسلامی. «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَ لَا تَفَرَّقُوا[۱۷]»؛ همهمان حُول یک مِحور باشیم، دل به یکی داده باشیم، دلمان پَراکنده نباشد، دلهایمان به یک سو حرکت کند، جَهت دلمان و مَقصد دلمان یکی باشد و آن هم تشکیل حُکومتی که در سایهی آن حُکومت همه به مَقصد برسند، همه سعادتمَند بشوند. قرآن کریم این همدلی را میفرماید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ[۱۸]»؛ «إِنَّمَا» است. اگر ما روحیهی برادری نداشتیم، با هم کنار نیامدیم، با هم نساختیم، مَعلوم میشود ایمانمان ضعف دارد و ما اُخوّتمان را جِدّی نگرفتهایم. در این رابطه یک حدیثی را خدمت شما عَرض میکنم به شرط یک صلوات برمحمّد و آل محمّد (سلام الله علیهم اجمعین).
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحمّدٍ وَ آلِ مُحمّد وَ عَجِّل فَرَجّهُم
نامهی حضرت حُجّت (ارواحنا فداه) به شیخ مُفید (رحمت الله علیه)
توقیعی است که تاریخ آن را دَقیق که در چه ماهی بوده است، در چه سالی بوده است، در چه روزی بوده است، نامهای است که وجود نازنین امام زمانمان (ارواحنا فداه) به «شیخ مُفید» (اعلی الله مقامه الشریف) نوشته است و چهقَدر هم تَکریم کرده است. «بِسْمِ اَللّهِ اَلرَّحْمنِ اَلرَّحِیمِ سَلاَمُ اَللَّهِ عَلَیْکَ[۱۹]»؛ امام زمان (ارواحنا فداه) به شیخ مُفید (اعلی الله مقامه الشریف) میگویند. «سَلاَمُ اَللَّهِ عَلَیْکَ»؛ سلام خداوند بر تو! «أَیُّهَا اَلنَّاصِرُ لِلْحَقِّ[۲۰]»؛ عُلمای دین، زُعمای دین در سنگر نُصرت دین مُستقرّ هستند. وجودشان را وَقف کمک به دین و احیاء دین کردند. امام زمان (ارواحنا فداه) هم سلام خدا را بر او میرساند و هم به او مدال داد، تابلویش کرد، ما را تَشویق کرد. زندگیتان ضربهای به دین نباشد. هرکسی به هر نَحوی میتواند دینِ خودش را کمک کند. علّت اینکه امام زمان (ارواحنا فداه) «سَلاَمُ اَللَّهِ عَلَیْکَ» میگوید، برای همین عُنوان است: «أَیُّهَا اَلنَّاصِرُ لِلْحَقِّ»؛ این یک خُصوصیّتی در شیخ مفید (اعلی الله مقامه الشریف) بوده است که ناصر حقّ است. دو: «اَلدَّاعِی إِلَیْهِ[۲۱]»؛ جَهاد تَبیین دارد. دیگران را هم به حقّ دعوت میکند. اینکه انسان ناصرِ حقّ باشد، اینکه انسان داعی به حقّ باشد، این موجب جَلب قلب مُبارک حضرت امام زمان (ارواحنا فداه) خواهد بود. بعد حضرت حُجّت (ارواحنا فداه) عناوین دیگری دارد که حاکی از شدّت علاقهی امام زمان (ارواحنا فداه) به شیخ مفید (اعلی الله مقامه الشریف) است. اما در آن انتها که برای همهی شیعیان است، میفرماید: «وَ لَوْ أَنَّ أَشْیَاعَنَا وَفَّقَهُمْ اَللَّهُ لِطَاعَتِهِ عَلَى اِجْتِمَاعٍ مِنَ اَلْقُلُوبِ فِی اَلْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ اَلْیُمْنُ بِلِقَائِنَا[۲۲]»؛ شیعیان ما! باز دعا میکنند. «وَفَّقَهُمْ اَللَّهُ»؛ خداوند شیعیان ما را موفّق بدارد به طاعت خودش. اگر شیعیان ما «عَلَى اِجْتِمَاعٍ مِنَ اَلْقُلُوبِ» یکدل میشدند، دلهایشان را در وَفای به عَهد ما مُجتمع کردند، در مَسألهی ولایت امام زمان (ارواحنا فداه)، حُکومت امام زمان (ارواحنا فداه)، زمینهسازی برای حُکومت امام زمان (ارواحنا فداه)، آمادهسازی برای کَثرت قُشون امام زمان (ارواحنا فداه) همه در خطّ امام میرفتند و هرکسی هم دست یکنفر را میآورد و به عُنوان ناصر امام زمان (ارواحنا فداه) میآمد آموزشهای دینی میداد و علاقهاش را به امام زمان (ارواحنا فداه) تَشدید میکرد. «عَلَى اِجْتِمَاعٍ»؛ قُلوبشان جمع میشد، در وفای به عَهد همدل بودند. اگر این کار را میکردند، چه میشد؟ عَجب بشارتی! «لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ اَلْیُمْنُ بِلِقَائِنَا»؛ در دیدار ما گرفتار بُت و کُندی نمیشدند. زود میتوانستند با ما مُلاقات داشته باشد. «وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ اَلسَّعَادَهُ بِمُشَاهَدَتِنَا عَلَى حَقِّ اَلْمَعْرِفَهِ وَ صِدْقِهَا مِنْهُمْ[۲۳]»؛ و تَسریع میشد در اینکه با دو چشمشان جَمال ما را ببینند. «لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ اَلسَّعَادَهُ»؛ سعادت مُشاهدهی ما برای آنها تَسریع میشد و وقتی هم مُشاهده میکردند، شُهود عَوامانه نبود؛ حضرت علی (علیه السلام) را هم خیلیها دیدند، احسان هم از ایشان دیدند، کرامت و مُعجزه هم از ایشان دیدند؛ همانها هم آمدند و در مِحراب عبادت شهیدش کردند؛ مَعرفتی نداشتند. امام زمان (ارواحنا فداه) میگویند: اگر شما همدل بودید، تَفرقه نداشتید، دست به دستِ هم میدادید، ارادهتان را یکی میکردید، در احیاء اَمر ما با هم حرکت میکردید، این دو چیز که یکی یُمن لقاء ما بود و دوّم سعادت دیدار با مَعرفت بود. وقتی ما را میدیدید، مَعرفت لازم را هم داشتید. این هم یک نکته بود.
اما چرا ما ایشان را نمیبینیم؟ امام زمان (ارواحنا فداه) دو علّت برای مَحرومیّت ما از دیدار وجود نازنینشان در این نامهی به شیخ مُفید (اعلی الله مقامه الشریف) آوردهاند. «فَمَا یَحْبِسُنَا عَنْهُمْ إِلاَّ مَا یَتَّصِلُ بِنَا مِمَّا نَکْرَهُهُ[۲۴]»؛ چیزی ما را در حَبس غیبت مَحصور نکرده است. شما ما را زندانی کردهاید. امام زمان (ارواحنا فداه) میگوید: در حَبس غیبت ماندن تا مردم مَحروم بشوند، امام در جمع ما نیایند، اعلان حُضور نکند، ما دست به دامان ایشان نبَریم، مشکلاتمان را نگوییم. نمیگویند شما مَحبوس هستید؛ بلکه میگویند: من را حَبس کردید. گناهان شما دیوار شده است و جلوی آمدن من را گرفته است. «فَمَا یَحْبِسُنَا عَنْهُمْ إِلاَّ مَا یَتَّصِلُ بِنَا مِمَّا نَکْرَهُهُ»؛ کارهایی که از شما به ما میرسد خوشمان نمیآید. شما به دنبال رضای ما نیستید. کار دلخواهتان را انجام میدهید و ما را ناراحت میکنید. برای ما مَکروه و ناخوشایند است. اَعمالی از شما به ما میرسد. غیبتها، تُهمتها، دوبِهمزَنیها، ایجاد اختلافها، حَسدها، کمبینیها، ضیق صَدرها، پای هم را گرفتنها، اینها خیلی در جامعه شایع شده است؛ دروغ گفتنها، فریبدادن همدیگر. میفرماید: آنچه که از شما به ما میرسد، ناخوشایند ماست؛ ما را ناراحت میکند؛ «مِمَّا نَکْرَهُهُ». «وَ لاَ نُؤْثِرُهُ مِنْهُمْ[۲۵]»؛ ما نُمره به این کارها نمیدهیم؛ «وَ اَللّهُ اَلْمُسْتَعانُ[۲۶]». پس یکی اینکه حضرت را ناراحت نکنیم و دیگر اینکه کاری بکنیم که حضرت آن را انتخاب کنند و نُمره بدهند. اگر اینجور شد آمدن حضرت تَسریع میشود. پس کسی مُنتظر است که این شرایط را رعایت بکند.
«رهبر انقلاب» محور وحدت در جامعه هستند
در همین راستا ما در یک جامعهای زندگی میکنیم که شرایط ویژهی خودش را دارد. در این جامعه مِحور وحدت ولایت است که نایب امام زمان (ارواحنا فداه) هستند؛ همه باید با این فِلش حرکت کنند. لذا ما از هر نوع ایجادِ اختلاف، تَنش، دوبِهمزَنی بین خود و خدا بیزاریم و افرادی هم که ناخودآگاه در این مسیرها میآیند و با ایجادِ شکاف و دوقُطبیکردن مردم را مُقابل یکدیگر قرار میدهند، اینها مُطابق رضای حضرت حُجّت (ارواحنا فداه) نیست. ما باید همان مَنطقی را که رهبرمان القاء میکنند، با همان دست فَرمان حرکت کنیم. امروز هم دیدید رهبر انقلاب (حفظه الله) مردمی بودن رئیسجُمهور را به زبان آوردند. آن روزِ راهپیمایی سُخنرانی آقای رئیسجُمهور کاملاً همان حرفهای رهبری بود، ما هم هیچ موضعی در این موارد نداشتیم و نخواهیم داشت. خطّ ما خطّ رهبری است، مَنطق ما مَنطق رهبری است. انتقاد جای خودش را دارد؛ ولی بهمریختن و ایجاد طوفان کردن، ایجاد هَیجان کردن خلاف مَنطق است و با حرکت رهبری هَمخوانی ندارد.
روضه و تَوسُّل به حضرت رقیّه (سلام الله علیها)
امشب دلم میخواهد به شام بروید. الآن شام خیلی ناراحتکننده است و خرابهی شام که با آمدن حضرت رقیّه (سلام الله علیها) و ماندن در آنجا آباد شد. یکی از جانسوزترین مُصیبتهای جریان عاشورا، این انتظاری بود که در وجودِ این دختر سهساله بود. انتظار را باید از او یاد گرفت. اینها هر نوع مشکل را تَحمُّل کردند. گُرسنگی داشتند، تشنگی داشتند، زندان داشتند، تازیانه میخوردند. جلوی چشمشان نگاه میکردند که عمّهشان را میزدند، امامشان را به زَنجیر کشیده بودند. بهقَدری این زَنجیرها سخت بود که از ساقِ پای امام زینالعابدین (علیه السلام) خون جاری میشد. همهی اینها را میدیدند، اما این موارد اینها را از پای درنمیآورد. صبر میکردند، مأمور به صبر بودند. تنها چیزی که این دختر را بیتاب میکرد، فِراق پدر بود. مُرتّب سُراغ پدرش را میگرفت. پدرم چه زمانی میآید؟ تا در خرابهی شام شرایطی پیش آمد و این شامیها به تماشای اُسرا میآمدند. گاهی دستِ بَچّههایشان را میگرفتند و به خرابه میآوردند. بعد اینها اشاره میکردند و میگفتند: آن دختر پدر ندارد، آن بَچّه سرپَرست ندارد. این شِماتت و زَخمزبان شامیها جگر اینها را آتش میزد. دیگر اینقَدر به این دختر چشم به راهِ پدر فشار آمد، گریهاش اَمان نمیداد. همهی اهل اسارت را به گریه درآورد. در شدّت گریه به خواب رفت. یکوقت سراسیمه از خواب بیدار شد و صدا زد: عَمّه جان! چراغ را روشن کُن. پدرم آمده بود و من را در آغوش گرفته بود. همه بیدار شدند، مَعلوم شد خواب دیده است. در خواب پدرش آمده است. دیگر شیوَن این اسیران به کاخ آن نانَجیب رسید. مأمور فرستاد که ببیند چه حادثهای اتّفاق اُفتاده است. خبر آوردند دختری بَهانهی پدر را میگرفت. خداوند لَعنتش کند. یا واقعاً از خباثتش بود و یا از نادانیاش بود. بَچّهی سهساله که بَهانهی پدر را میگیرد، برایش عروسک میبَرند، برایش سرگرمی میبَرند؛ برایش سر پُر از خون که نمیبَرند. نانَجیب دستور داد سر پدرش را در یک طَبق بگذارید و ببَرید، شاید آرام بشود. طَبق سرپوشیدهای را آوردند. تا این دختر نگاهش به این طَبق اُفتاد، رو به عَمّهاش کرد و گفت: عَمّه جان! من که غذا نمیخواستم. من بابایم را میخواهم. اما وقتی جلویش را گذاشتند، روپوش را کنار زد و دید گُمشدهاش همینجاست. به این سر خیره شد. گویا دیگر روح از بدنش مُفارقت میکند. با این دستهای کوچکش این سر پُر از خون را گرفت و به دامانش گذاشت. زبانِ حال یا قالش این بود: بابا! مُنتظر بودم بیایی، ولی فکر میکردم با پا میآیی و من را در آغوش میگیری؛ فکر نمیکردم با سر بیایی و من تو را در آغوش بگیرم. بابا! دردم زیاد است، قِصّهها از این سفر دارم. ولی سر پُر از خون تو را دیدم، درد تو بیشتر از من است. بابا! من به تو نمیگویم چه بر سرم آمد، تو برای دخترت بگو؛ بابای من! «مَنْ ذَا الَّذی قَطع وَرِیدَیْکَ؟[۲۷]»؛ بابا! چه کسی رَگ گَردنت را بُریده است؟ «مَنْ ذَا الَّذی خَضَبکَ بِدِمائکَ؟[۲۸]»؛ چه کسی مَحاسنت را با خونت خَضاب کرد؟ همینجور بابا بابا گفت، یکوقت دیدند سر یک طرف و سهساله یک طرف اُفتاد. بعضیها فکر کردند خسته شد و خوابش بُرد؛ لذا با یک اُمیدی آمدند که نَوازش کنند، او را در آغوش بگیرند. اما دیدند جان به جانآفرین تسلیم کرد. اَمان از دل زینب (سلام الله علیها)…
لا حول و لا قوّه الّا بالله العلیّ العظیم
اَلا لَعنَتُ الله عَلی القُومِ الظّالِمین
دعا
خدایا! امام زمانمان (ارواحنا فداه) را برسان.
خدایا! حَسرت دیدار جَمالش را بر دل ما مَگذار.
خدایا! روحیهی انتظار به ما روزی بفرما.
خدایا! دلهای ما را مُشتاق جَمالش قرار بده.
خدایا! ظُهور حضرت حُجّت (ارواحنا فداه) را در زمان ما مُحقّق بفرما.
خدایا! سایهی پُر بَرکت عُلمای صالح، مردمِ چشم به راهِ آقا امام زمان (ارواحنا فداه)، نایب آن بزرگوار رهبرمان را تا ظُهور مُستدام بدار.
خدایا! خیر و بَرکت، بارانِ رَحمت به وُفور بر این مردم عزیز ما نازل بفرما.
خدایا! به مَعشیتها بَرکت کرامت بفرما.
خدایا! جوانهای عزیز ما را به سامان برسان.
خدایا! مشکلات ما را مُرتفع بفرما.
خدایا! گِرههای ما را باز بگردان.
خدایا! به آبروی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و آل ایشان قَسمت میدهیم، به این سهسالهی بابالحَوائج قَسمت میدهیم ما را دشمنشاد نکُن.
خدایا! عاقبتمان را به شهادت مَختوم بفرما.
خدایا! این دستها را خالی برمَگردان.
خدایا! امام (رضوان الله تعالی علیه)، شهدا، گذشتگانمان را بر سر سُفرهی حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) و اُسرای کربلا مُتنعّم بفرما.
غفرالله لنا و لکم
والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحمّدٍ وَ آلِ مُحمّد وَ عَجِّل فَرَجّهُم
[۱] سوره مبارکه طه، آیات ۲۵ تا ۲۸.
[۲] سوره مبارکه یوسف، آیه ۸۷٫
[۳] سوره مبارکه بقره، آیه ۳۷٫
«فَتَلَقَّىٰ آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ ۚ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ».
[۴] کمال الدین و تمام النعمه، جلد ۲، صفحه ۶۴۴.
«وَ بِهَذَا اَلْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مَعْرُوفٍ قَالَ أَخْبَرَنِی مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحُسَیْنِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِیرٍ عَنْ مُوسَى بْنِ بَکْرٍ اَلْوَاسِطِیِّ عَنْ أَبِی اَلْحَسَنِ عَنْ آبَائِهِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ قَالَ: أَفْضَلُ أَعْمَالِ أُمَّتِی اِنْتِظَارُ اَلْفَرَجِ مِنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ».
[۵] إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، جلد ۵، صفحه ۲۰۳.
«وَ وَجَدْتُ بِخَطِّ بَعْضِ عُلَمَائِنَا عَلَى ظَهْرِ کِتَابِ ثَوَابِ اَلْأَعْمَالِ نُسْخَهَ مَکْتُوبٍ مِنْ أَبِی مُحَمَّدٍ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ اَلْعَسْکَرِیِّ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ إِلَى أَبِی اَلْحَسَنِ عَلِیِّ بْنِ اَلْحُسَیْنِ بْنِ بَابَوَیْهِ اَلْقُمِّیِّ وَ هُوَ طَوِیلٌ یَقُولُ فِیهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: وَ عَلَیْکَ بِالصَّبْرِ وَ اِنْتِظَارِ اَلْفَرْجِ فَإِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ قَالَ أَفْضَلُ أَعْمَالِ أُمَّتِی اِنْتِظَارُ اَلْفَرَجَ، وَ لاَ تَزَالُ شِیعَتُنَا فِی حُزْنٍ حَتَّى یَظْهَرَ وَلَدِی اَلَّذِی بَشَّرَ بِهِ اَلنَّبِیُّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ، وَ قَالَ: إِنَّهُ یَمْلَأُ اَلْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً، فَاصْبِرْ یَا شَیْخِی أَبَا اَلْحَسَنِ عَلِیَّ بْنَ اَلْحُسَیْنِ، وَ مُرْ جَمِیعَ شِیعَتِی بِالصَّبْرِ، فَإِنَّ اَلْأَرْضَ لِلَّهِ یُورِثُهَا مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ اَلْعَاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ. وَ رَوَى مَا أَوْرَدْنَاهُ مِنْهُ هُنَا اِبْنُ شَهْرَآشُوبَ فِی اَلْمَنَاقِبِ مُرْسَلاً».
[۶] عیون أخبار الرضا علیه السلام، جلد ۲، صفحه ۳۶.
«وَ بِهَذَا اَلْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ : أَفْضَلُ أَعْمَالِ أُمَّتِی اِنْتِظَارُ فَرَجِ اَللَّهِ».
[۷] سوره مبارکه بقره، آیه ۱۱۱٫
«وَ قَالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّهَ إِلَّا مَنْ کَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَىٰ ۗ تِلْکَ أَمَانِیُّهُمْ ۗ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ».
[۸] سوره مبارکه حدید، آیه ۱۷٫
«اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا ۚ قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الْآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ».
[۹] سوره مبارکه یس، آیات ۶۰ و ۶۱٫
[۱۰] بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار علیهم السلام، جلد ۷۲، صفحه ۱۰۷.
«لی، [الأمالی للصدوق]، اِبْنُ اَلْمُتَوَکِّلِ عَنِ اَلْحِمْیَرِیِّ عَنِ اِبْنِ عِیسَى عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ اِبْنِ سِنَانٍ قَالَ سَمِعْتُ اَلصَّادِقَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ یَقُولُ: ثَلاَثَهٌ هُنَّ فَخْرُ اَلْمُؤْمِنِ وَ زَیْنُهُ فِی اَلدُّنْیَا وَ اَلْآخِرَهِ اَلصَّلاَهُ فِی آخِرِ اَللَّیْلِ وَ یَأْسُهُ مِمَّا فِی أَیْدِی اَلنَّاسِ وَ وَلاَیَهُ اَلْإِمَامِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ».
[۱۱] تفصیل وسائل الشیعه إلی تحصیل مسائل الشریعه، جلد ۸، صفحه ۱۵۴.
«وَ فِی اَلْخِصَالِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ عَلِیٍّ اَلْأَسَدِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَرِیرٍ وَ اَلْحَسَنِ بْنِ عُرْوَهَ وَ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِیعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمَیْدٍ عَنْ زَافِرِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُیَیْنَهَ عَنْ أَبِی حَازِمٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ سَعْدٍ قَالَ: جَاءَ جَبْرَئِیلُ إِلَى اَلنَّبِیِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ عِشْ مَا شِئْتَ فَإِنَّکَ مَیِّتٌ وَ أَحْبِبْ مَا شِئْتَ فَإِنَّکَ مُفَارِقُهُ وَ اِعْمَلْ مَا شِئْتَ فَإِنَّکَ مَجْزِیٌّ بِهِ وَ اِعْلَمْ أَنَّ شَرَفَ اَلرَّجُلِ قِیَامُهُ بِاللَّیْلِ وَ عِزُّهُ اِسْتِغْنَاؤُهُ عَنِ اَلنَّاسِ».
[۱۲] همان.
[۱۳] بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار علیهم السلام، جلد ۷۲، صفحه ۱۰۷.
[۱۴] الکافی، جلد ۱، صفحه ۱۱.
«أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَلْجَبَّارِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ إِلَى أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قُلْتُ لَهُ مَا اَلْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ اَلرَّحْمَنُ وَ اُکْتُسِبَ بِهِ اَلْجِنَانُ قَالَ قُلْتُ فَالَّذِی کَانَ فِی مُعَاوِیَهَ فَقَالَ تِلْکَ اَلنَّکْرَاءُ تِلْکَ اَلشَّیْطَنَهُ وَ هِیَ شَبِیهَهٌ بِالْعَقْلِ وَ لَیْسَتْ بِالْعَقْلِ».
[۱۵] الکافی، جلد ۱، صفحه ۲۵.
«اَلْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اَلْوَشَّاءِ عَنِ اَلْمُثَنَّى اَلْحَنَّاطِ عَنْ قُتَیْبَهَ اَلْأَعْشَى عَنِ اِبْنِ أَبِی یَعْفُورٍ عَنْ مَوْلًى لِبَنِی شَیْبَانَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ اَللَّهُ یَدَهُ عَلَى رُءُوسِ اَلْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ کَمَلَتْ بِهِ أَحْلاَمُهُمْ».
[۱۶] سوره مبارکه حشر، آیه ۹٫
«وَ الَّذِینَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَ الْإِیمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَیْهِمْ وَ لَا یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حَاجَهً مِمَّا أُوتُوا وَ یُؤْثِرُونَ عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَهٌ ۚ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ».
[۱۷] سوره مبارکه آل عمران، آیه ۱۰۳٫
«وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَ لَا تَفَرَّقُوا ۚ وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَ کُنْتُمْ عَلَىٰ شَفَا حُفْرَهٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهَا ۗ کَذَٰلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ».
[۱۸] سوره مبارکه حجرات، آیه ۱۰٫
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ ۚ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ».
[۱۹] الاحتجاج، جلد ۲، صفحه ۴۹۸.
«وَ وَرَدَ عَلَیْهِ کِتَابٌ آخَرُ مِنْ قِبَلِهِ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهِ یَوْمَ اَلْخَمِیسِ اَلثَّالِثِ وَ اَلْعِشْرِینَ مِنْ ذِی اَلْحِجَّهِ سَنَهَ اِثْنَتَیْ عَشْرَهَ وَ أَرْبَعِمِائَهٍ نُسْخَتُهُ مِنْ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْمُرَابِطِ فِی سَبِیلِهِ إِلَى مُلْهَمِ اَلْحَقِّ وَ دَلِیلِهِ بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ سَلاَمُ اَللَّهِ عَلَیْکَ أَیُّهَا اَلنَّاصِرُ لِلْحَقِّ اَلدَّاعِی إِلَیْهِ بِکَلِمَهِ اَلصِّدْقِ فَإِنَّا نَحْمَدُ اَللَّهَ إِلَیْکَ اَلَّذِی لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ إِلَهُنَا وَ إِلَهُ آبَائِنَا اَلْأَوَّلِینَ وَ نَسْأَلُهُ اَلصَّلاَهَ عَلَى سَیِّدِنَا وَ مَوْلاَنَا مُحَمَّدٍ خَاتَمِ اَلنَّبِیِّینَ وَ عَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ اَلطَّاهِرِینَ وَ بَعْدُ فَقَدْ کُنَّا نَظَرْنَا مُنَاجَاتَکَ عَصَمَکَ اَللَّهُ بِالسَّبَبِ اَلَّذِی وَهَبَهُ اَللَّهُ لَکَ مِنْ أَوْلِیَائِهِ وَ حَرَسَکَ بِهِ مِنْ کَیْدِ أَعْدَائِهِ وَ شَفَّعَنَا ذَلِکَ اَلْآنَ مِنْ مُسْتَقَرٍّ لَنَا یُنْصَبُ فِی شِمْرَاخٍ مِنْ بَهْمَاءَ صِرْنَا إِلَیْهِ آنِفاً مِنْ غَمَالِیلَ أَلْجَأَنَا إِلَیْهِ اَلسَّبَارِیتُ مِنَ اَلْإِیمَانِ وَ یُوشِکُ أَنْ یَکُونَ هُبُوطُنَا إِلَى صَحْصَحٍ مِنْ غَیْرِ بُعْدٍ مِنَ اَلدَّهْرِ – وَ لاَ تَطَاوُلٍ مِنَ اَلزَّمَانِ وَ یَأْتِیکَ نَبَأٌ مِنَّا یَتَجَدَّدُ لَنَا مِنْ حَالٍ فَتَعْرِفُ بِذَلِکَ مَا نَعْتَمِدُهُ مِنَ اَلزُّلْفَهِ إِلَیْنَا بِالْأَعْمَالِ وَ اَللَّهُ مُوَفِّقُکَ لِذَلِکَ بِرَحْمَتِهِ فَلْتَکُنْ حَرَسَکَ اَللَّهُ بِعَیْنِهِ اَلَّتِی لاَ تَنَامُ أَنْ تُقَابِلَ لِذَلِکَ فِتْنَهً تُبْسَلُ نُفُوسُ قَوْمٍ حَرَثَتْ بَاطِلاً لاِسْتِرْهَابِ اَلْمُبْطِلِینَ یَبْتَهِجُ لِدَمَارِهَا اَلْمُؤْمِنُونَ وَ یَحْزَنُ لِذَلِکَ اَلْمُجْرِمُونَ وَ آیَهُ حَرَکَتِنَا مِنْ هَذِهِ اَللُّوثَهِ حَادِثَهٌ بِالْحَرَمِ اَلْمُعَظَّمِ مِنْ رِجْسِ مُنَافِقٍ مُذَمَّمٍ مُسْتَحِلٍّ لِلدَّمِ اَلْمُحَرَّمِ یَعْمِدُ بِکَیْدِهِ أَهْلَ اَلْإِیمَانِ وَ لاَ یَبْلُغُ بِذَلِکَ غَرَضَهُ مِنَ اَلظُّلْمِ وَ اَلْعُدْوَانِ لِأَنَّنَا مِنْ وَرَاءِ حِفْظِهِمْ بِالدُّعَاءِ اَلَّذِی لاَ یُحْجَبُ عَنْ مَلِکِ اَلْأَرْضِ وَ اَلسَّمَاءِ فَلْتَطْمَئِنَّ بِذَلِکَ مِنْ أَوْلِیَائِنَا اَلْقُلُوبُ – وَ لْیَتَّقُوا بِالْکِفَایَهِ مِنْهُ وَ إِنْ رَاعَتْهُمْ بِهِمُ اَلْخُطُوبُ وَ اَلْعَاقِبَهُ بِجَمِیلِ صُنْعِ اَللَّهِ سُبْحَانَهُ تَکُونُ حَمِیدَهً لَهُمْ مَا اِجْتَنَبُوا اَلْمَنْهِیَّ عَنْهُ مِنَ اَلذُّنُوبِ وَ نَحْنُ نَعْهَدُ إِلَیْکَ أَیُّهَا اَلْوَلِیُّ اَلْمُخْلِصُ اَلْمُجَاهِدُ فِینَا اَلظَّالِمِینَ أَیَّدَکَ اَللَّهُ بِنَصْرِهِ اَلَّذِی أَیَّدَ بِهِ اَلسَّلَفَ مِنْ أَوْلِیَائِنَا اَلصَّالِحِینَ أَنَّهُ مَنِ اِتَّقَى رَبَّهُ مِنْ إِخْوَانِکَ فِی اَلدِّینِ وَ أَخْرَجَ مِمَّا عَلَیْهِ إِلَى مُسْتَحِقِّیهِ کَانَ آمِناً مِنَ اَلْفِتْنَهِ اَلْمُبْطِلَهِ وَ مِحَنِهَا اَلْمُظْلِمَهِ اَلْمُضِلَّهِ وَ مَنْ بَخِلَ مِنْهُمْ بِمَا أَعَارَهُ اَللَّهُ مِنْ نِعْمَتِهِ عَلَى مَنْ أَمَرَهُ بِصِلَتِهِ فَإِنَّهُ یَکُونُ خَاسِراً بِذَلِکَ لِأُولاَهُ وَ آخِرَتِهِ وَ لَوْ أَنَّ أَشْیَاعَنَا وَفَّقَهُمْ اَللَّهُ لِطَاعَتِهِ عَلَى اِجْتِمَاعٍ مِنَ اَلْقُلُوبِ فِی اَلْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ اَلْیُمْنُ بِلِقَائِنَا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ اَلسَّعَادَهُ بِمُشَاهَدَتِنَا عَلَى حَقِّ اَلْمَعْرِفَهِ وَ صِدْقِهَا مِنْهُمْ بِنَا فَمَا یَحْبِسُنَا عَنْهُمْ إِلاَّ مَا یَتَّصِلُ بِنَا مِمَّا نَکْرَهُهُ وَ لاَ نُؤْثِرُهُ مِنْهُمْ وَ اَللّٰهُ اَلْمُسْتَعٰانُ وَ هُوَ حَسْبُنَا وَ نِعْمَ اَلْوَکِیلُ وَ صَلاَتُهُ عَلَى سَیِّدِنَا اَلْبَشِیرِ اَلنَّذِیرِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ اَلطَّاهِرِینَ وَ سَلَّمَ وَ کَتَبَ فِی غُرَّهِ شَوَّالٍ مِنْ سَنَهِ اِثْنَتَیْ عَشْرَهَ وَ أَرْبَعِمِائَهٍ نُسْخَهَ اَلتَّوْقِیعِ بِالْیَدِ اَلْعُلْیَا صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَى صَاحِبِهَا هَذَا کِتَابُنَا إِلَیْکَ أَیُّهَا اَلْوَلِیُّ اَلْمُلْهَمُ لِلْحَقِّ اَلْعَلِیِّ بِإِمْلاَئِنَا وَ خَطِّ ثِقَتِنَا فَأَخْفِهِ عَنْ کُلِّ أَحَدٍ وَ اِطْوِهِ وَ اِجْعَلْ لَهُ نُسْخَهً تُطْلِعُ عَلَیْهَا مَنْ تَسْکُنُ إِلَى أَمَانَتِهِ مِنْ أَوْلِیَائِنَا شَمِلَهُمُ اَللَّهُ بِبَرَکَتِنَا إِنْ شَاءَ اَللَّهُ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ وَ اَلصَّلاَهُ عَلَى سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ اَلنَّبِیِّ وَ آلِهِ اَلطَّاهِرِینَ».
[۲۰] همان.
[۲۱] همان.
[۲۲] همان.
[۲۳] همان.
[۲۴] همان.
[۲۵] همان.
[۲۶] همان.
[۲۷] نفس المهموم، صفحه ۴۵۶.
«یا أبَتاهُ، مَنْ ذَا الَّذی خَضَبکَ بِدِمائکَ! یا أبَتاهُ، مَنْ ذَا الَّذی قَطع وَرِیدَیْکَ! یا أبتاهُ مَنْ ذَا الَّذی أَیتمنی علی صِغَر سِنّی! یا أبَتاهُ، مَنْ بَقی بَعْدَک نَرْجوه؟ یا أبَتاهُ، مَنْ لِلْیتیمه حَتّی تَکْبُر».
[۲۸] همان.
پاسخ دهید