نقش علويان در گسترش تشيع در نيشابور

درباره شهر نيشابور که زماني يکي از مراکز مهم علمي و جمعيتي اهل سنت بود و در حال حاضر هيچ اثري از تسنن در آن نيست، اين پرسش مطرح است که چه عواملي تشيع را در اين ناحيه گسترش داده است؟ در پاسخ به اين پرسش، مي توان گفت: بي ترديد عوامل متعددي در اين زمينه نقش داشته اند. آنچه در اين مقاله مورد بررسي قرار گرفته، نقش «علويان» در گسترش تشيع در نيشابور است. در اين زمينه گفتني است با توجه به جايگاه ممتاز علويان در فرهنگ و معارف اسلامي و به تبع آن برخورداري ايشان از محبوبيت و نفوذ اجتماعي از سويي و حضور نسبتا پر حجم شان در ناحيه نيشابور و پايبندي ايشان به مذهب تشيع و ترويج آن، علويان نقش چشمگيري در گسترش تشيع در اين منطقه داشته اند.
قرآن همیشه همراه علی علیه السلام است

برگرفته از کتاب شریف الغدیر
مراسم جشن و عزا، بدعت و حرام است!

بابرپایی مراسماتی که در آنها فضایل و مناقب پیامبر خدا و اولیاءالله تلاوت شود در حقیقت فرمان خدا در زمینة مهرورزی و تکریم و ترفیع آنان به اجرا درآورده شده و این می تواند مصداق عینی تعظیم شعائر الله باشد. اما این گونه مراسمات در پندار و عقاید وهابیت بدعت و حرام بوده و برای این عقیده خود ادله ای بیان می کنند که در ادامه توضیح داده خواهد شد.
مجالس جشن و سوگواری اولیای الهی از دیدگاه قرآن و سنت

پژوهش حاضر کوشیده است تا دیدگاه قرآن را درباره برپایی مراسم جشن و عزاداری بررسی کند. عزاداری آن است که گروهی از مردم دیگران را به صبوری در برابر مصیبت وادارند. جشن نیز به معنای برگزاری مراسم شادی در روزهای متبرک است. شادی به دو دسته ممدوح و مذموم تقسیم میشود؛ شادی از رحمت الهی، انجام عمل صالح، تحقق وعده الهی، شادی سایر مؤمنین و شادی حقطلبان از نزول قرآن، جزء شادیهای ممدوح است. در مقابل، شادیهای ناشی از دنیاطلبی و کسب ثروت، افعال ناشایست، تکبر علمی و آزار مؤمنان، مذمت شده است. از جمله دلایل جواز جشن و شادی برای ائمه(ع) میتوان به مواردی از قبیل توصیه به گرامی داشتن پیامبر و اهل بیت(ع)، مودت اهل بیت، عید گرفتن نزول سفره آسمانی بر عیسی(ع)، و نیکو بودن سنتهای حسنه اشاره کرد. اما باید توجه داشت که غفلت از یاد خدا، ارتکاب محرماتی چون اختلاط زن و مرد، غنا و موسیقی، رقص و استفاده از نوشیدنیهای حرام آسیبهایی است که جشن را از انگیزههای اصلی آن دور میکند. در مورد عزاداری نیز از یک سو قرآن با بیان تعظیم شعائر، ذکر ایام خاص، عزاداری یعقوب و سوگواری آسمان و زمین، و از سوی دیگر روایات با بیان سیره رسولالله اهمیت آن را یادآور شدهاند. از جمله نمادهای عزاداری میتوان به پوشیدن جامه سیاه، گریستن یا تباکی، و به سر و سینه زدن در مجالس سوگواری اشاره کرد. عزاداری آثار معنوی، اعتقادی، سیاسی و اجتماعی متعددی همچون پیوند با انسان کامل، تخلق به اخلاق الهی، ترویج روحیه ظلمستیزی، آرامش، تزکیه نفس، حفظ اسلام، عزت و استقلال، شکست طاغوتیان، وحدت و رفع کدورتها را نیز در پی دارد. برای حفظ این آثار باید با ارتقای سطح آگاهی مردم، با آسیبهایی چون تحریف لفظی و معنوی، استفاده از وسایل لهو و لعب، جبرانگاری و تقدیرگرایی، و آمیختگی با فرهنگ قومی، مقابله کرد.
عزاداری و گریه بر میت شرک بستن به خداست؟!(3)

گریه بر میت یکی از مسائل اختلافی بین وهابیت و دیگر مسلمانان است، با مراجعه به سیره پیامبر خدا(ص) می بینیم که ایشان در شهادت حضرت حمزه، جعفر بن ابیطالب و دیگر شهدای جمگ موته گریه کردند همچنین بر مزار مادر بزرگوارشان حاضر شده و گریه می کردند. برای شهادت امام حسین(ع) نیز گریه کردهاند و در برخی موارد مانند شهادت حضرت حمزه مردم را به گریه بر وی و دیگر شهدا ترغیب نموده اند. لذا تفکر وهابیت در این مورد بر خلاف سیره عملی رسول خدا(ص) میباشد.
سوگواری از منظر مذاهب

سوگواری برای اموات، اعم از افراد عادی و اولیای دین،که با شیوه ها و گونه های متفاوتی صورت می گیرد ، با همة اهمیت و جایگاه آن در طول تاریخ و نیزگستره ای که از آن برخوردار است، با اختلاف نظر فقهای مذاهب روبرو است و در قرن های اخیر، دچار آفات، تحریفات و چالش هایی به ویژه از سوی دیدگاه های معارض وهابیت شده است. این پژوهش، ضمن توضیحاتی راجع به گونه های رایج و معمول در سوگواری و بررسی پیشینه و فلسفة آن، به بیان دیدگاه های فقهای شیعه و اهل سنت، با تفکیک مذاهب پرداخته ، و همچنین مستندات فقها، در جواز و عدم جواز سوگواری را مورد بررسی قرار داده و شبهات وارده را به نقد کشیده است. در نتیجة این مباحث، ثابت شده است که اصل عزاداری، مباح و مشروع و مورد تأیید امامان شیعی و صاحب نظران…..
جشن و سوگواری از دیدگاه تشیع و وهابیت

وهابیان برپایی هر نوع مجلسی را برای فوت یا تولد اولیا نوعی عبادت اولیاء الله دانسته و آن را به عبادت بت همانند کرده اند. نزد وهابیان تنها دو عید مورد قبول است یکی عید فطر و دیگری عید روز جمعه. در این نوشتار دیدگاه تشیع و وهابیت در مورد جشن و سوگواری بیان می شود.
شيعيان ساکن در هورهاي جنوب عراق

در بين شيعيان عراق، گروهي وجود دارد که در هورهاي جنوب عراق زندگي مي کنند. اين گروه که با عنوان «اعراب مرداب ها» نيز مشهورند، افرادي هستند که با اتکا به محيط آبي خود، عمدتا به کارهاي سنتي از قبيل کشاورزي، ماهيگيري و پرورش گاوميش مشغولند. منطقه مرداب ها يا هورهاي جنوب عراق، اگر چه از نظر اقتصادي از غني ترين بخش هاي کشور به حساب مي آيد، اما در نتيجه اهمال عمدي و هدفمند دولت هاي حاکم بر عراق، ساکنان آن همواره دچار فقر و محروميت اند. اين محروميت ها به دنبال اقدامات سرکوب گرايانه حزب بعث در چارچوب تجاوزهاي هدفمند و گسترده تشديد شد. توجه به اهميت اقتصادي هورها و شرايط شيعيان ساکن در آن، در کنار بررسي سياست هاي حزب بعث در قبال اين منطقه، اساس مقاله پيش روي را تشکيل مي دهد.
بررسي نقش قبيله مراد در تاريخ اسلام و تشيع تا سقوط امويان (132ق)

قبيله مراد يکي از شاخه هاي معروف قبيله بزرگ يمني و قحطاني مذحج است. اين قبيله طوايف متعددي دارد که با شناخت آنها سهم اين قبيله در تاريخ اسلام مشخص مي شود. قبيله مراد در زمان حيات رسول اله (ص) مسلمان شدند و در طي فتوح اسلامي، در مناطق مفتوحه عراق و مصر سکنا گزيدند و در تحولات سياسي، نظامي و اجتماعي و فرهنگي و علمي تاريخ اسلام در قرن نخست هجري حضور داشتند. حضور اين قبيله به ويژه در تاريخ صدر اسلام پر رنگ تر است. رجال مرادي در طي دوران امويان، در مديريت اداري، مالي و قضايي مشارکت داشتند، ولي اين مقوله در دوران عباسي محدود، و مستندات موجود بيانگر سهم ويژه آنان در علوم اسلامي و برخورداري از مناصب اجتماعي چون قضاوت است. رجال مرادي در تحولات و جنبش هاي اجتماعي چون حرکت شيعه و خوارج حضور فعال داشته، داراي رويه هاي متفاوتي بودندکه بخش مهمي، برگرفته از ساختار قبيله اي مراد و گرايش هاي سياسي، انگيزه هاي مذهبي و عصبيت هاي قومي اين قبيله بوده است، اما در عين حال يکي از کارکردهاي مهم قبيله مراد، وجود رجال علمي و مذهبي است که از اين قبيله برخاستند و بسياري از آنها از صحابه مشهور اهل بيت (ص) به شمار مي آمدند و منابع روايي و رجالي اين دوران بارها از آنها سخن گفته اند. اويس قرني، هاني بن عروه مرادي و عبدالرحمن بن ملجم مرادي، از جمله معاريف رجال قبيله مراد هستند.
بررسي رجالي شرطه الخميس

«شرطه الخميس» يکي از اصطلاحاتي است که در علم رجال شيعه شناخته شده است. شرطه الخميس جزو گروه هاي انتظامي اي است که در دوران امام علي (ع) تشکيل شد. عمده فعاليت اين گروه در حوزه داخلي خلافت امام بوده است. دو رويکرد متفاوت نسبت به اين گروه قابل مشاهده است: رويکرد نخست، به اين گروه نگاهي تاريخي دارد و ارزش منفي يا مثبتي براي آن قائل نيست؛ ولي رويکرد دوم نگاهي خاص و ويژه به اين گروه دارد که برخاسته از نوعي نگاه تقدس آميز به اعضاي شرطه الخميس است. رويکرد دوم که با فراز و فرود بسيار در تاريخ رجال اماميه همراه بوده، در بين رجال نگاران معاصر، برجستگي بيشتري يافته است. نوشته حاضر، نخست نگاهي گذرا به چارچوب تاريخي شکل گيري اين سازمان کرده است و ساختار، ويژگي ها و کارکردهاي آن را به صورت گذرا بررسي کرده است. سپس به واکاوي دو رويکرد تاريخي و تقدس آميز شرطه الخميس در آثار رجالي اماميه پرداخته است.
امام رضا (ع) و الگوي رفتار ارتباطي با پيروان ساير اديان و مذاهب

يکي از مباحث مهم اخلاق کاربردي – که امروزه جامعه اسلامي را به چالش فراخوانده – مساله چگونگي رفتار و ارتباط با پيروان «ديگر اديان» است. هر چند اين مساله در گذشته نيز وجود داشته، اما با طرح تئوري حکومت اسلامي و ديگر مباحث نوين کلامي، از جهت بررسي مباني نظري و کاربردي، مورد توجه انديشمندان قرار گرفته است، از اين رو، نگارنده در نوشتار حاضر، با توجه به نياز علمي جامعه امروزي به مباحث اخلاقي و بحران معيار در رفتار با غيرمسلمانان، در صدد استنباط و ارائه الگوي رفتار ارتباطي با پيروان ساير اديان در پرتو سيره رضوي (ع) است. به اين منظور، ابتدا به طرح دقيق مساله پرداخته، براي حل مساله، تصويري از هويت و چيستي «دين» در فرهنگ رضوي ارائه مي دهد. در ادامه بحث، پلوراليسم ديني «هنجاري» به عنوان فرضيه و پاسخي به مساله رفتار با پيروان ديگر اديان از ديدگاه امام رضا (ع) مورد تحليل قرار مي گيرد. پايه گذاري و ترويج «گفت و گوي اديان» توسط حضرت (ع)، از ديگر مباحث مهم اين پژوهش است.
غايت نوشتار حاضر، در استنباط و ارائه شاخص هاي الگوي رفتار ارتباطي با پيروان ساير اديان در پرتو سيره رضوي تحقق مي يابد. در اين مقال، ادعا و اثبات شده است که از ديدگاه حضرت رضا (ع)، مناسبات ما با غيرمسلمانان بايد مبتني بر اخلاق انساني، احترام و مهرورزي، مدارا و تسامح ديني، آزادي فکر و بيان، مخاطب شناسي و آشنايي با زبان و متون مقدس ديگر اديان و همزيستي مسالمت آميز باشد.
فلسفه حيات در فرهنگ شيعي معاصر

در علوم اجتماعي معاصر غربي، رويکردهاي گوناگوني در تعريف و تبيين فرهنگ وجود دارد که ريشه آن را مي توان در مباني فلسفه غرب و اساسا شکل گيري دنياي نوعا متجدد جستجو نمود. در اين تعاريف، همواره تکيه بر تمايلات طبيعي و تعلقات دنيوي مردم بوده است. علامه محمدتقي جعفري (1302-1377) از متفکران معاصر شيعي، چنين فرهنگي را فرهنگ پيرو مي داند که برخي اصول عاليه انساني، مانند فرهنگ قداست علم و معرفت را پايمال نموده است. اما در مقابل، فرهنگ پيشرو ريشه در اصول ثابت حيات تکاملي انسان داشته، مستند به تعقل سليم و احساسات تصعيدشده مردم است. در اين رويکرد، مقصود از فرهنگ، پديده هايي است که حيات معقول بشر را قابل درک ساخته، بالتبع پذيرش آن موجب انبساط رواني انسان ها در زندگي هدفدار مي گردد. در منطق قرآن، چنين حياتي، حيات طيبه است. از منظر علامه طباطبايي (1281-1360) مفسر معاصر شيعي و شارحان او، حيات طيبه با سه شاخص مهم ايمان، عمل صالح و اخلاق فاضله شناخته مي شود. در نگاه استعاري او، ايمان در حکم ريشه اي است که در زمين چنگ انداخته، محکم شده است. اخلاق فاضله در حکم ساقه و شاخه و اعمال صالحه، آثار شجره طيبه دين مي باشند که هر لحظه قابليت فزوني دارند.