وقتی یاد گرفت نماز شب بخواند

وقتی مهدی به دنیا آمد، وضع مالیمان خیلی خوب نبود. از همان بچّگی یاد گرفت که کار کند، زحمت بکشد. لطف خدا بود که آن شرایط برایمان پیش بیاید و مهدی بچّهی نازپروردهای بار نیاید. کمک حالم بود. با آنکه مدرسه میرفت، روزی چند ساعت میآمد دم مغازه کمک من. توی خانه هم به مادرش […]
فرماندهی نگهبان

وقتی رسیدیم به نطقهای که باید مستقر میشدیم، چادرها را علم کردیم و پستهای نگهبانی را چیدیم. من پاس یکی مانده به آخر بودم. همان شب، مهدی زین الدّین همراه جواد دلآذر آمده بودند سرکشی. قبلش هم شناسایی بودند. شب را همانجا توی چادر ما خوابیدند. پست بعد از من ناصری بود. میدانستم کجا میخوابد. […]
خودش یک تنه

موقع خیبر، توی واحد تبلیغات لشکر هفده بودم. خب کارمان ایجاب میکرد توی منطقه نمانیم و دائم در حال حرکت باشیم، توی خط خودی. بیشتر جاهایی که سر میزدیم، مهدی زین الدّین هم آنجا بود. اصلاً از آن فرماندههایی نبود که بچسبد به سنگر فرماندهیاش. پشت نیروهاش بود. توی خیبر، آتش دشمن بیسابقه بود. عراق […]
رواج تکفیر

متن پیش رو گزارشی اجمالی از رواج تکفیر و شیوع آن در بلاد اسلامی است؛ امری که بنیان گذار آن شیخ محمد بن عبدالوهاب و بسط دهنده آن، یاران و پیروان او بودند. حسن فرحان مالکی تلاش دارد تا با تبیین این مهم، ریشه نا به سامانی های امروز جهان اسلام را بازگو کند. متن ذیل توسط علی فاطمی اقتباس شده است.
دقیق و قاطع امّا بیادّعا

آقا مهدی نمونهی یک آدم چند بُعدی بود. توی جمع بچّهها، بیادّعا و مظلوم و سر به زیر و توی عملیات و سر جای فرماندهیش، دقیق و قاطع و خونسرد. توی فشارهایی که مغز آدم از کار میافتد، فکرهایی به ذهنش میرسید که میماندی. مثل آن روز، اواخر عملیات بود. دشمن هر چه توان داشت، […]
رتبه و جایگاه علمی شیخِ سلفیت، پیشوای مسلک وهابیون

متأسفانه برخی از پیروان شیخ محمد بن عبد الوهاب گمان می کنند وی در علم و دانش، سرآمد و یگانه زمان خود بوده، و جمیع مخالفینش نابخردانی بوده اند که از دین هیچ گونه آگاهی و اطلاعی نداشته اند!! اما حقیقت خلاف این مدعی است. نه تنها در عصر شیخ علمایی اعلم و با ورع تر از او وجود داشتند، بلکه با بررسی جایگاه شیخ سلفیت در میان آنها، ضعف و ناتوانی علمی محمد بن عبد الوهاب آشکار و عیان می گردد. متن ذیل توسط علی فاطمی اقتباس شده است.
راز انتشار اسلام، سختگیری شیخ وهابیت است!

حسن فرحان مالکی کوشیده است تا در متن زیر به شبهه«اگر شیخ آنان را تکفیر نکرده و با آنان نجنگیده بود، اسلام صحیح انتشار نمی یافت و ما تا به امروز در بدعت ها و خرافات باقی می ماندیم.» پاسخ دهد. متن ذیل توسط علی فاطمی اقتباس شده است.
خجالت کشیدم

مأمور شدیم به خط پدافندی پاسگاه زید؛ من و محمّد مغاری. وقتی رسیدیم آنجا، شب شده بود. آنقدر که راه آمده بودیم، رمق سرپا ایستادن نداشتیم. محمّد از بچّههای اطّلاعات عملیات بود و قبلاً هم آنجا آمده بود. گفت: «بریم توی سنگر اطّلاعات بخوابیم تا صبح بشه و ببینیم تکلیف چیه.» وسط سنگر، یک بنده […]
زیر آتش، وسط درگیری

طرح کانالیزه کردن منطقههای جنگی، از عملیات خیبر باب شد. یادم هست یکی از بچّهها بود به نام شیخی. یک بعد از ظهری بود آمد. نقشهی کانالها را نشانم داد و گفت: «آقا مهدی دستور داده هر طور شده باید منطقه رو امن کنیم. راهش هم همین کانالهاست.» بچّهها با جان و دل روی کانالها […]
مغز نظامی سپاه

محسن رضایی بعد از شهادت مهدی خیلی ازش تعریف میکرد، جوری که انگار مغز نظامی سپاه را از دست داده باشد. میگفت: «توی کارهای نظامی آدم رو متحیّر میکرد. گاهی حرفهایی میزد، پیشنهادهایی میداد که به ذهن هیچ کس نمیرسید. واقعاً مدیر بود. فرمانده بود. میدونست توی هر موقعیتی، با نیروهاش چطور حرف بزنه تا […]
مهدی زین الدّین، فرماندهی لشکر هفده

مهدی اهل معرّفی کردن خودش هم نبود. کم پیش میآمد که بگوید من فرماندهی لشکرم، تا کارش راه بیفتد. آقا محسن تعریف میکرد: «یه بار جلسهی مشترک فرماندههای ارتش و سپاه برای تصویب عملیات بود. چندتا از سرهنگهای ارتش اومده بودن و روی کالک عملیاتی بحث میکردن. مهدی هم با همون لباس بسیجی، ته […]
یکی مثل همه

وقتی دیدمش، تیربار روی دوشش بود و قاطی بچّهها برمیگشت عقب؛ یکی مثل همه. با لباس گلی، پوتینهایی که دیگر رنگ سیاهشان معلوم نبود و قیافهی خسته و درهمی که یک لایه خاک رویش نشسته بود. به بچّهها بدجوری فشار آمده بود. گردان زده بود به خط ولی پشتیبانیش نکرده بودند. کلّی تلفات داده بودند […]