بهترین اسباب‌بازی

بهترین اسباب‌بازی میرزا یک جور کلت بود که فشنگ پلاستیکی می‌خورد. شلیک که می‌کرد، عین تفنگ پلیس‌ها، تیر می‌خورد به هر جا که نشانه گرفته بود. آن‌قدر این تفنگ را دوست داشت که می‌رفت شش تا فشنگ دیگر هم می‌خرید، می‌آمد چند تا هدف می‌کاشت، می‌نشست نشانه می‌گرفت و هی شلیک، هی شلیک، هی شلیک […]

نقد ناپذیری مکتب سلفیت

برخی از طرفداران شیخ محمد بن عبدالوهاب، به هیچ قیمتی حاضر به پذیرش عیوب و نواقص مکتب سلفیت نیستند و به دلایل و بهانه های مختلف، از پذیرش هر گونه نقدی سر باز می زنند. حسن فرحان مالکی چنین اعتقادی را مورد نکوهش قرار داده و به آن پاسخ می دهد و می گوید: «زیبایی نتیجه، به معنای درستی مقدمات نیست.» و برای تبیین این موضوع تشبیه جالبی نسبت به کاهش جرایم رانندگی با إعمال فشار و قطع عضو متخلفین می زند. متن ذیل توسط علی فاطمی اقتباس شده است.

رادیو

از راه نرسیده رفت پیش پیکر گفت «اون رادیو رو خاموش کن.» رادیو صبح تا شب روشن بود. ترانه پخش می‌کرد. میرزا تازگی‌ها از ترانه هم خوش‌اش نمی‌آمد. پیکر گفت «امروز دیگه حرف حساب‌ات چیه؟ رادیو رو برای چی باید خاموش کنم؟» گفت «صدای زن حرومه. شنیدن‌اش قباحت دارده. باید خاموش شه این رادیو.» یک […]

مناظره با مخالفانِ جواز تبرک و توسل به صالحان

متن پیش رو مناظره ای بین حسن فرحان مالکی، با مخالفانِ جواز تبرک و توسل به صالحان می باشد؛ که در طی آن، حسن فرحان مالکی می کوشد بطلان چنین نظریه ای را به اثبات برساند. متن ذیل توسط علی فاطمی اقتباس شده است.

فیوز برق

میرزا پی حرف حق بود. هر کاری را که می‌دانست درست است انجام می‌داد. حتی اگر شده یواشکی. آن شب‌ها تلویزیون سریال‌های «مراد برقی» و «تلخ و شیرین» و این چیزها را نشان می‌داد. همه هم تلویزیون نداشتند. مثلاً از هفت هشت تا خانواده‌یی که توی یک خانه مستأجر بودند، فقط یکی‌شان تلویزیون داشت. شب […]

غلات سلفیه

یکی از مسائل مهم و کلیدی در بررسی مکتب وهابیت، تحلیل و شناسایایی جایگاه غلات وهابیت می باشد، که از مهره های اصلی و بعضاً از علمای نامی این مکتب به حساب می آیند. در متن ذیل، حسن فرحان مالکی تلاش دارد تا به این مهم دست یابد. متن ذیل توسط علی فاطمی اقتباس شده است.

معرفی شیخ محمد بن عبد الوهاب

شیخ محمد بن عبدالوهاب بن سلیمان بن علی مشرف التمیمی (1115-1206ق ) در سال ۱۱۱۵ در شهر عُیَینه از توابع نجد عربستان متولد گردید. پدر وی، عبدالوهاب از قضات مهم آن شهر به شمار می‌رفت. محمد، فقه حنبلی را در زادگاه خود آموخت و برای تکمیل معلومات، رهسپار مدینه منوره شد و در آنجا به […]

ناموس مردم

میرزا هر روز با موتور گازی می‌آمد سر کار. آن روز که از راه رسید، دیدم پیراهن سفیدش غرق خون است، یک گوشه‌ی موتورش قُر شده، دارد می‌خندد. بند دل‌ام پاره شد. رفتم گفتم «این خون‌ها چیه؟ مال خودته؟» گفت «نه. مال یه بی‌معرفتیه که افتاده بود دنبال ناموس مردم.» میرزا داشته از خیابان نظام […]

خداوند هر دو را قبول کرده است!

آخرین باری که دیدمش، سه روز قبل از شهادتش بود. صبح زود آمد. به اندازه‌ی یک صبحانه خوردن ماند. مثل همیشه بی‌خبر آمد و با عجله رفت، ولی آن روز دلم می‌خواست بماند. می‌خواستم بیش‌تر ببینمش و با هم حرف بزنیم. انگار ناخودآگاه احساس کرده بودم که دیگر چنین فرصتی ندارم. نشست توی ماشین. من […]

رحمت خدا

یک روز بعد از نماز، توی مغازه نشسته بودم. فکر مهدی دوباره آمد سراغم «یعنی اسیر شده؟ شاید هم مجروح شده و گوشه‌ی بیمارستانی افتاده. لابد حالش خیلی بده که نتونسته تماس بگیره. شاید نمی‌تونه حرف بزنه و شماره‌ی تلفن رو بده که به ما زنگ بزنن. نکنه شهید شده؟ نه. اگر شهید شده بود […]

چند دقیقه دیدار

یک بار مادرش خیلی دلش تنگ شده بود. چند وقتی هم بود خبری ازش نداشتیم. فقط می‌دانستیم توی سپاه دزفول است. دو نفری با مادرش سوار اتوبوس شدیم و راه افتادیم سمت دزفول. شب بود که رسیدیم. جایی رو نداشتیم. تا صبح یه جوری سر کردیم و صبح پرسان پرسان مقر سپاه را پیدا کردیم. […]

سرکوب افراطی مخالفان، و تعصب شدید وهابیون

حسن فرحان مالکی در متن پیش رو کوشیده است تا ضمن انتقاد به تعصب شدید پیروان شیخ محمد بن عبدالوهاب – که منجر به سرکوب افراطی مخالفان شده است- ، از برکات و فوائد نقد پذیری در جامعه اسلامی سخن گفته و برادران سلفی خود را به دقت نظر، حق گرایی، صبر و نقد پذیری دعوت کند. متن ذیل توسط علی فاطمی اقتباس شده است.