دردِ زخم

دیپلم گرفتن من و مهدی، مصادف شد با آغاز جنگ. بعد از مدّتها، روزی او را در خیابان دیدم. به مرخّصی آمده بود. با دست، محکم کوبیدم به پشتش! از جا پرید و رنگش تغییر کرد. گفتم: کجایی تو؟ چقدر کمپیدایی؟ با آنکه رنگ چهرهاش تغییر کرده بود، لبخندی زد. تعجّب کردم چرا چهرهاش ناگهان […]
پشیمان

در همان شب بعد از عملیّات، در اثر پاتکی که دشمن کرده بود، برخی سنگرهای رزمندگان اسلام به تصرف آنها درآمده بود، علیرضا این را نمیدانست. علیرضا صبح که برای بیدار کردن بچّهها به داخل سنگرها میرود، ناگهان خود را داخل سنگری میبیند که عراقیها شب قبل آن را تصرف کرده بودند. در این لحظه […]
مشتاق حضور

علی زمان کوتاهی در تهران ماند. در این مدّت با بچّههای گردانی که میخواست با خود به جنوب ببرد، تماس گرفت. این بار ناصر صیغان هم اعلام آمادگی کرد تا همراهش به منطقه برود. ناصر از بچّه محلهای قدیم علی بود. از محّل «نوبنیاد» و «نیاوران». گردنبند طلاییاش همیشه از میان یقهی بازش به چشم […]
انقلاب اسلامی

این انقلاب، بهترین انقلابها و بزرگترین بوده است از حیث محتوا. ایران حفظ انقلاب را با افراد مؤمن انجام داد، و الآن هم به دست افراد مؤمن این انقلاب پیش میرود. تا امروز شما هیچ انقلابی را پیدا نخواهید کرد که مثل انقلاب ایران پر ثمر و کم ضایعه ]باشد[. انقلاب مثل یک طفلی میماند […]