کشش نور

اگر توبهی صحیح، سهل است؛ توبهی ناقص هم نباشد؛ یک ذرّهای از خیر، یک کلمهی خیر، یک تسبیح و یک حمد و یک تهلیل هم، البتّه فعلش مفید و ترکش ضرر است. هر خاطری که انسان را دلالت نماید بر تک این خیر جزئی، قطعاً از شیطان است و قطعاً شیطان خیر انسان را نمیگوید. […]
براندم گر از این در، بیایم از در دیگر

خلاصه الحذر، الحذر، که گول او ]شیطان[ را بخوری و از رحمت واسعهی خداوند، مأیوس بشوی! در جواب او بگو: اگر هزار مرتبه از این در برانندم، باز برنمیگردم! و حال آنکه در این در، دری است که تا به حال شنیده نشده که کسی به امید رحمت و نوال آن در، به روش اهل […]
جواب وسوسههای شیطان

باید سالک بداند که شیطان همهی همّتش این است که انسان را در هر حال که هست از راه خدا منع نماید. و اگر از راههای معمولی هوای نفس نتوانست برگرداند، آن وقت از طرق مُمَوَّههی ]تحریف شدهی[ شرع و عقل میآید. و اگر از اینها هم نتوانست غلبه نماید، میگوید: امر تو گذشته است، […]
شعلهور شدن آتش ندامت

اگر انسان معرفت واقعیّه به حقیقت و شناعت و آثار معصیت پیدا نماید؛ مثلاً واقعاً در وقت خوردن مال یتیم، اعتقاد نماید که آتش میخورد؛ و این آتش هم با خوردن، خاموش نشود بلکه اگر بماند، بعد از مردن قوّت پیدا میکند، عروق و اعماق را میسوزاند، و هر چه هم که میسوزاند، عروق و […]
اگر ایمان نشد، شکّ هم کافی است

ای نفس بیحیای نویسنده! و ای بینوا شنونده! اگر قطع به این عوالم داری، کو اثرش؟! چرا آرامی؟! چرا بر سر کوهها نمیروی؟! چرا به بیابانها فرار نمیکنی؟! چرا ورد شب و روزت: «وا حَسرتا علی ما فَرَّطتُ فی جَنبِ الله» نیست؟! بلکه اگر مظنّه ]گمان[ هم دارای چرا از غصّه نمیمیری؟!بلکه اگر احتمالش هم […]
لذّت عالم تجرّد

لذّت و بهجت این مطلوب ]عالم تجرّد و معرفت[ را اگر میخواهی فی الجمله تصوّر نمایی، یک نمره از لذّات آن عالم را بعضی از اهل معرفت چنین گوید که: آن مقام، دار الحیوان و حیات حقیقی است، «کانّه حیاةٌ تَغلی و تَفُور» ]«گویا آن عالم، چشمهی حیات و حقیقت زندگی است که میجوشد و […]
لزوم همّت عالی

باری انسان اگر بخواهد این عوالم را بالکشف و الشّهود به دست آورد، باید بزرگی مقصود را به قدر خود تعیین نماید و بداند که طالب چیست؟! و عظمت مطلوبش به چه اندازه است؟! تا جِدّش در طلب، لایق مطلوب باشد. مثلاً طالب کدخدائی یک ده، جِدّش قطعاً به اندازهی طالب سلطنت عالم نمیشود! و […]
تجلّی نور خداوند

مثلاً نور عظمت، حقّ جلَّ جلاله را هم متکلّمین میگویند که به معنی ظاهر و مظهر است؛ ولیکن از قبیل این انوار شمس و قمر و فلان و بهمان نیست. مثلاً حضرت رسول (ص) معنی و حقیقت آن ظاهر و مظهر را به تجلّی این اسم مبارک به حقیقت سرّ و روحش مشاهده میفرمایند؛ لیکن […]
«لقاء الله» در دعاها و احادیث

مرد با فهمِ صافی از شبهات خارجیّه بعد از ملاحظهی این تعبیرات مختلفه ]مانند لفظ: «وصول»، «زیارت»، «نظر به وجه» و… [ قطع خواهد کرد بر اینکه: مراد از لقای خداوند، لقای ثواب او که مثلاً بهشت رفتن و سیب خوردن و حور العین دیدن باشد نیست. چه مناسبت دارد این معنی با این تعبیرات؟!… […]
لذائذ معرفت شهودی

لذّتی که شهود این مراتب ]عوالم معرفت[ بر اهلش دست میدهد، همان است که در «کافی» از حضرت صادق (ع) روایت کرده که میفرماید: «لَو عَلِمَ النَّاس ما فی فَضلِ مَعرِفَةِ الله…» ]«اگر مردم بدانند چه چیزهایی در فضیلت معرفت خداوند وجود دارد، دیدگان خود را نمیدوختند به آنچه خداوند، دشمنان را بدان بهرهمند کرده […]
در مسیر وصال

64اگر این دولت برای کسی دست دهد و از عوالم آب و گل –که عالم ظلمت است- ترقّی نماید، و خود را به مقام معرفت نفس برساند؛ یعنی حقیقت نفس و روح خود را که از عالم نور است و مفتاح معرفت ربّ است بالکشف و العیان ببیند، خواهد دید که نفس او از مجرّدات […]
آنچه اندر وهم ناید آن شود

اگر انسان، عالمین ]دو عالم[ حسّ و مثال خود را تابع عقلش نماید، یعنی توجّهش و همّتش را به آن عالمش کند، و قوّهی آن را به فعلیّت بیاورد. سلطنت عالمی الشَّهادةِ و المثال ]دو جهان مادّه و مثال[ بر او موهبت میشود. خلاصه به مقامی میرسد که بر قلب احدی خطور نکرده از شرافت […]