غلو وهابیون نسبت به شیخ وهابیت + تصویر اسناد

یکی از دعاوی وهابیت با سایر فرق و مذاهب آن است که می گویند: «چرا والیان و موالیان خود را بیش از حد تکریم می کنید و بیش از آن که هستند، آنان را بزرگ می پندارید؟» آنگاه برچسب غالی و به تبع آن تکفیر را بر آحاد مسلمین الصاق می کنند. حال سوال ما از سلفیت این است که چرا خود نیز در مورد شیخ محمد بن عبدالوهاب حد انصاف را رعایت نکردید و در مورد وی مرتکب غلو و غالیگری شده اید؟ در متن ذیل، حسن فرحان مالکی تلاش دارد تا این مهم را به اثبات رساند. متن ذیل توسط علی فاطمی اقتباس شده است.

اگر پیرو فاطمه‌ی زهرایی سلام الله علیها

به هر کلکی بود دامادش کردم، دستش را دادم به دست عروسش گفتم «بلکه تو بتوانی بیش‌تر از ما ببینی‌اش.» می‌خواستم پابند شود زیاد نرود جبهه. دیگر داشتم از نیامدن‌ها و دیر آمدن‌هاش می‌ترسیدم. محمود گفت «مبارک ست.» همه می‌خندیدیدم. اصلاً فکرش را نمی‌کردیم، فقط سه روز بماند برود شش ماه نیاید. صداها در آمد […]

تناقض گویی های شیخ وهابیت + تصویر اسناد

یکی از مسائل و نکات حائز اهمیت درباره مکتب سلفیت و شناخت شیخ محمد بن عبدالوهاب، توجه به این نکته است که وی در کلام خود بسیار دچار تناقض گویی می شده است. این واقعیت، گویای آن است که شیخ محمد بن عبد الوهاب در مورد موارد متناقض، یا فراموش کار بوده یا انگیزه سیاسی داشته است یا کسانی که کتاب های او را در دهه های اخیر چاپ کرده اند- وهابی های محلی [ کشور] – به او دروغ بسته اند! آنچه در پی می آید بیانگر تلاش حسن فرحان مالکی برای بررسی این مسئله است. متن ذیل توسط علی فاطمی اقتباس شده است.

درس عملیات

گفت «حالا دیگر محمودت می‌آید شهر نمی‌آیی خبرمان کنی؟ می‌ترسی بیاییم سرت خراب شویم؟» گفتم «مگر محمود آمده شهر؟» گفت «خودم همین امروز دیدمش. می‌گفت چهار پنج روزست که آمده.» گفتم «خانه که خبر دارم نیامده. مطمئنی خود محمود بوده؟» فکر کردم محمود قهر کرده. یا کسی چیزی بش گفته نخواسته باش رو به رو […]

گودال قبر

پادگان‌مان را کنار یک کوه ساختیم. شب‌ها، بعد از نصف شب، هر جا می‌گشتیم کاوه را پیدا کنیم نمی‌توانستیم. یک شب زاغش را چوب زدم رفتم دیدم یک گودال کنده، اندازه‌ی قبر، روش را پوشانده با حلبی، توش را روشن کرده، دارد با خدا حرف می‌زند و گریه می‌کند. یک بار همان‌جا خوابش برده بود. […]

فکر کدامتان بود؟

صبح بلند شدیم دیدیم چادرها همه صاف شده‌اند از برف زیادی که آمده. آفتاب هنوز نزده بود که محمود همه را جمع کرد گفت «پسر چرا معطلید؟» نگاه‌هاشان می‌گفت «دیدید شما هم قابل اعتماد نیستید؟» انگار تجربه‌ی سینه‌خیز روی برف را داشتند، داشتند با نگاه‌هاشان یاد هم می‌آوردند. منتها دیدند محمود اوّل از همه لخت […]

تکفیر متکلمان! + تصویر اسناد

شیخ محمد بن عبد الوهاب مدعی اجماع بر تکفیر متکلمان است؛ و حسن فرحان مالکی چنین اعتقادی را مورد نکوهش قرار داده و به آن پاسخ می دهد. متن ذیل توسط علی فاطمی اقتباس شده است.

لبخند رضایت

محمود گفت «دو نفر بیایند پایین زود بروند گوشه‌ی خاکریز.» دو نفر آمدند پایین رفتند جایی که گفته بود. گفت «مواظب باشید زیاد نزدیک نشوند. خبرم کنید اگر آمدند.» آن هم توی آن همه سر و صدای انفجار و صدای تانک و داد و فریادهای دیگران. دود که کم‌تر شد دیدیم عراقی‌ها از کنار دجله […]

من فرمانده‌ات هستم

عملیات شروع شد؛ و ابتکار عمل محمود هم. هیچ کس را ندیده بودم مثل او همه جا باشد. جلو، عقب، چپ، راست؛ و اصلاً هر جا که احتیاج باشد. و البتّه خطرناک‌تر از هر جای دیگر. صداش زدم بیاید قرارگاه کارش دارم. آمد. گفتم شنیده‌ام دارد چه خطری می‌کند. گفت «چاره‌یی نیست.» گفتم «ولی من […]

عملیات والفجر 2

  اوّلین خاطره‌ام از محمود کاوه مربوط به عملیات والفجر دو ست. در منطقه‌ی حاج عمران. آن‌جا عملیات از دو سمت انجام می‌شد. جناح راست پیشروی کرده بود، امّا جناح چب در ارتفاعی به نام کدو و ارتفاع 2519 گیر افتاده بود. علتش هم صعب العبور بودنش بود؛ و البتّه سنگرهای مستحکم و تیربارهای هوشیار […]

شهادت محمود

شب عملیات شد. ما همه‌مان داشتیم می‌رفتیم جایی که منتظرمان بودند. عملیات لو رفته بود و هیچ کدام‌مان خبر نداشتیم. اوج درگیری در همان ارتفاع 2519 بود. در هدفی به اسم یک و دو. خود کاوه با گردان امام حسن علیه السلام رفته بود. و من با گردان امام سجاد علیه السلام، از سمت راست، […]

صد نفر در مقابل یک لشکر؟

پرسیدم «کاوه منتظرمان بود. کجاست یعنی؟» – دیر کردید رفت. – کجا؟ – ارتفاع 2519 سقوط کرد، بلند شد زود رفت کدو. درگیری اصلی آن‌جاست. – قرار بود با ما برود. – صد نفر از بچّه‌ها را سوا کرد با هم رفتند. علی صادقی هم باش بود. – صد نفر در مقابل یک لشکر؟ همه […]