کارگاه پژوهش تمدن اسلامی 3

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ» مطالبی از بحث گذشته قبل از شروع بحث دو ثانیه نکته‌ی عرض کنم جلسه‌ی گذشته بعد از جلسه‌، پایین بنده متوجّه شدم ظاهراً عنوان اصل کلاس چیز دیگری است، تلقی من این بود و این‌طور به من گفته بودند که این حلقه حلقه‌ی تمدّن است «إن کشف» که این حلقه حلقه‌ی […]

ستم ندیده کسی در جهان، مقابل زینب

ستم ندیده کسی در جهان، مقابل زینب  نسوخت هیچ دلی در جهان، چنان دل زینب  نگشت شاد، دلش از غم زمانه، زمانی  زآب غم بسرشنتد، گوییا گِل زینب  فغان وآه از آن دم، که خصم دون به لب شط  برید سر زقفای حسین، مقابل زینب  فتاده دید چو در خاک، سرو قامت اکبر  قرار و […]

آتش چقدر رنگ پریده ست در تنور

آتش چقدر رنگ پریده ست در تنور امشب مگر سپیده دمیده ست در تنور؟   این ردّ پای قافله ی داغ لاله هاست؟ یا خون آفتاب چکیده ست در تنور؟   این گل فروش کیست که یک ریز و بی امان شیپور رستخیز دمیده است، در تنور   چون جسم پاره پاره ی در خون […]

عصر عاشورا کنار خیمه های سوخته

عصر عاشورا کنار خیمه های سوخته  ذوالجناحی ماند با یال رهای سوخته  کاروان می‌رفت و می‌بلعید دشت دیرسال  کودکان تشنه را با دست و پای سوخته  در کجا دیدید یا خواندید؟ روی نیزه ها  آسمان قرآن بخواند با صدای سوخته  قطره ‌قطره شرم شد آب فرات از دیدنِ  رقص خون‌آلود شمشیر و هوای سوخته  چارده […]

پانزدهمین جلسه تاریخ کلام امامیه در عصر حضور ائمه علیهم السلام

به گزارش معاونت پژوهش، حجت‌الاسلام‌ والمسلمین دکتر “محمدتقی سبحانی” با مروری بر مباحث جلسات گذشته، خلاصه‌ای از نظریه خویش را در باب تاریخ تفکر امامیه نخستین و دوران مدرسه مدینه بیان کرد و گفت: حاصل نگاهی که درباره مدرسه مدینه تا دوره اول ارائه شد، این بود که اهل‌بیت (ع) و جریان اصلی شیعه پس از رحلت پیامبر (ص) به این‌سو، یک راهبرد اساسی را در مواجهه با انحراف از خط امامت دنبال کردند.

فلک با عترت «خيرالبشر»، لختي مدارا کن

فلک با عترت «خيرالبشر»،  لختي مدارا کن                  مدارا کن به «آل الله» و شرم از روي زهرا کن   ره شام است در پيش و هزاران محنت اندر پي      به «اهل البيت» رحمي، اي فلک! در کوه و صحرا کن   شب تاريک و مرکب ناقه‏ي عريان، به آرامي           بران اشتر؛ نگويم مهد زرينشان، […]

می سوخت خاک و آب فقط استعاره بود

می سوخت خاک و آب فقط استعاره بود در آسمان مشک که غرق ستاره بود اشکی نمانده بود که نذرعطش کند ورنه فرات منتظر یک اشاره بود تاکشتی نجات به چشمش قدم نهد (با اینکه بادبان لبش پاره پاره بود) دربخل کوفه گندم ری سبز کرده بود نسلی که مرده بود ،فقط سنگواره بود گوشی […]

از خیام سوخته خاکستری جا مانده بود

«از خیام سوخته خاکستری جا مانده بود » از پرستوها، فقط مشت پری جا مانده بود از بهاری سبز، هفتاد و دو سرو سرفراز  از تمام عشق، نخل بی‌سری جا مانده بود   در نگاه علقمه، در قلب امواج فرات  آرزوی بوسه آب آوری جا مانده بود تا بر افرازد به گردون، پرچم آزادگی  دست ساقی […]