قنوت نماز

شهید احمدعلی نیّری

یک بار برنامه‎ی بسیج تا ساعت سه بامداد ادامه داشت. بعد احمد آهسته به شبستان مسجد رفت و مشغول نماز شب شد. من از دور او را نگاه می‎کردم. حالت او تغییر کرده بود. گویی خداوند در مقابلش ایستاده و او مانند یک بنده‎ی ضعیف مشغول تکلم با پروردگار است.

قنوت نماز او طولانی شد. آن‎قدر که برای من سؤال ایجاد کرد. یعنی چه شده؟! بعد از نماز به سراغش رفتم. از او پرسیدم: احمد آقا توی قنوت نماز چیزی شده بود؟ احمد همیشه در جواب‎هایش فکر می‎کرد. برای همین کمی فکر کرد و گفت: نه، چیز خاصی نبود. می‎خواست طبق معمول موضوع را عوض کند؛ اما آن‎قدر اصرار کردم که مجبور شد حرف بزند:

«در قنوت نماز بودم که گویی از فضای مسجد خارج شدم. نمی‎دانی چه خبر بود! آنچه که از زیبایی‎های بهشت و عذاب‎های جهنم گفته شده همه را دیدم! انبیا را دیدم که در کنار هم بودند و…»


منبع: کتاب «عارفانه» – شهید احمدعلی نیّری، انتشارات شهید ابراهیم هادی، چاپ 1392؛ ص 37.