على در شب هجرت

صفحاتی از زندگی شریف حضرت علی علیه السلام

فضاى باز و گسترده اسلامى که پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله وسلم) آن را در پى قرار داد صلحى که با اوس و خزرج در بيعت عقبه دوم، ايجاد نمود[1] نقطه آغازين راه يابى رسالت اسلام به جهانى وسيع تر و گامى بلند در جهت ساختار جامعه دينى باايمان، به شمار مى آمد. به دنبال گسترش اسلام در مدينه با تلاش مبلِّغان برگزيده مخلصى که براى خدا و نشر تعاليم اسلام از خود فدا کارى نشان دادند، آن سامان به سرزمينى امن براى مسلمانان تبديل گشت که در جهت تبلور امور فرهنگى و تربيتى و رسالت الهى در جامعه جزيرة العرب پايگاهى مرکزى و مهم تلقى مى شد.

آن گاه که قريش بر آزار و اذيَّت و تحت فشار قرار دادن مسلمانان و مجبور ساختن آنان بر دست برداشتن از آيين اسلام و دلسرد کردن آن ها از يارى پيامبر و گستاخى و ظلم و ستم خود ادامه داد، پيامبراکرم(صلى الله عليه وآله وسلم)به ياران خود فرمان هجرت به مدينه داد و فرمود:

خداوند براى شما سر زمين امن و برادرانى که در کنار ايشان زندگى آنيد قرار داده است.

بدين ترتيب، ياران حضرت در چند مرحله به صورت دسته هاى کوچك و پنهانى و دور از چشم قريش رهسپار مدينه گرديدند. [2]

با همه دشوارى ها و فشار و تكذيب و تهديدى که پيامبراکرم(صلى الله عليه وآله وسلم) از

دور و نزديك با آن روبرو شد و فرمود:

«ما اُوذي احدٌ مثل ما أوذيت في الله»

هيچ کس مانند من در راه خدا آزار و اذيت نديد»[3]

ولى اميد وى به پيروزى بر دشمنان و موفقيت در راه تبليغ رسالت اسلام، هيچ گاه به ضعف نگراييد و اعتماد کامل وى به ذات بارى تعالى قوى تر از قريش و توطئه هاى آنان بود و قريش، اين واقعيت را در وجود پيامبر سراغ داشت و خطراتى که سال هاى بعد از آن ها پرده مى داشت، برايش تجسم مى يافت زيرا تصور مى کرد اگر پيامبر امكان يابد به ياران خود ملحق شود و از مدينه به عنوان مرکز و خاستگاهى در جهت گسترش رسالت خود استفاده کند، قطعاً موجوديت آن ها به خطر خواهد افتاد. به همين دليل به تدارك نيرو پرداخته و قبل از آن که فرصت از دست رود براى نابودى وى، به برنامه ريزى نشستند، مشروط به اين که مسؤليت کشتن آن حضرت را يك شخص يا قبيله به تنهايى بر عهده نگيرد، تا بنى هاشم در جهت خونخواهى پيامبرشان نتواند باهمه قبايل از در جنگ و ستيز وارد شود بلكه با گرفتن خونبها از آنان، راضى گردد.

پس از گردهمايى دار الندوه که آراء و نظرات فراوانى ميان قريش رد و بدل شد، تصميم گرفته شد از هر قبيله جوانى شجاع و دلير مأمور شود تا با شمشيرى برنده رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) را در خانه اش به محاصره در آورده و يكباره بر او هجوم ببرند و وى را به شهادت برسانند و در تعيين زمان اجراى اين نقشه، بايكديگر به توافق رسيدند. جبرئيل بر رسول اکرم(صلى الله عليه وآله وسلم)نازل و حضرت را از ماجرا اگاه ساخت و به او دستود داد آن شب را در بستر خويش نخوابد و بدو اجازه هجرت داد در اينجا پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم)على را در جريان توطئه دشمن قرار داد و به او فرمان داد تا در استراحت گاه وى در بسترش بخوابد و به وى سفارش کرد پس از هجرت وى، بدهى هايش را بپردازد و امانت هاى مردم را به صاحبان آن ها باز گرداند

و نيز به او فرمود:

هر گاه امورى را که به تو محوّل کردم سر و سامان بخشيدى، مهياى هجرت به سوى خدا و رسول باش، و به مجرد رسيدن نامه ام به تو، بسمت ما حرکت نما. [4]

در اين جا صفحه زرين ديگرى از صفحات عظمت على(عليه السلام)در تاريخ مى‌درخشد زيرا او فرمان رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) را با روحى سرشار از ايمان و صبر و بردبارى و اطمينان، پذيرا شد و بدين سان کامل ترين نوع اطاعت و فرمانبردارى بى چون و چرا در اجراى وظيفه و مسئوليت را براى ما ترسيم نموده، وى آگاهانه تسليم رهبر بود و در راه عقيده و آرمان و مكتب جانفشانى بزرگى انجام داد و تنها در پاسخ رسول اکرم(صلى الله عليه وآله وسلم)عرضه داشت:

اى رسول خدا! اگر جانم را فدايت کنم شما زنده مى مانى؟

فرمود:

آرى! پروردگارم آن را به من وعده داده است.

على(عليه السلام)از اين که رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) از سلامتى خود وى را آگاه ساخت لبخندى زد و سجده شكر به جا آورد[5] و سپس پيامبر او را در آغوش کشيد و اشك شوق ريخت و على(عليه السلام) نيز از فراق و جدايى رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به گريه افتاد.[6]

بافرارسيدن شب، على(عليه السلام) عباى ويژه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) را که حضرت همواره آن را مى پوشيد، به تن کرد و با نفسى مطمئن و خاطرى آرام و بى پروا و مسرور از وظيفه اى که بدو محوّل شده و شادمان از سلامتى وجود رسول اکرم(صلى الله عليه وآله وسلم) در بستر آن بزرگوار آرميد، جوانان قريش که سراسر وجودشان را شرارت فرا گرفته بود باشمشيرهاى برهنه از راه رسيده و خانه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)را به محاصره در آوردند و از روزنه در به محلى که معمولاً پيامبر مى خوابيد نگريستند، شخصى را در بستر خفته ديدند، با ديدن وى به وجود پيامبر در منزل يقين حاصل کردند و از موفقيت طرح و نقشه خود اطمينان يافتند. رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)که درگوشه اى از خانه پنهان شده بود، ثلث آخر شب از خانه گرديد و در آن مخفى شد تا از آن به بعد هجرت مبارك « ثور » بيرون و رهسپار غار خويش را استمرار بخشد.

دشمنان که پيشاپيش آنان خالد بن وليد در حرکت بود، با فرارسيدن لحظه اجراى نقشه خود به خانه پيامبر اکرم يورش بردند، ناگهان على(عليه السلام) از جاى خويش برجست و شمشير خالد را برگرفت و بر آن ها حمله‌ور شد . جمعيت از مقابل حضرت گريخته و به بيرون خانه فرار کردند و حال پيامبر را از او جويا شدند على(عليه السلام)فرمود:«نمى دانم به کجا رفته است.» و اين گونه، خداوند سلامتى وجود مقدس پيامبر اکرم و گسترش رسالتش را مقرر فرموده بود.

على(عليه السلام) با عملكرد شگفت انگيز خود و اقدام شجاعانه و روش بى نظيرى که اتخاذ کرد، سنّت جانفشانى و فداکارى را در مسير تغيير ساختار و اصلاح جامعه و رهروان طريق عقيده وجهاد، بنا نهاد و در اين راستا هدفى جز رضاى خدا و سلامتى وجود نازنين پيامبراکرم و گسترش رسالت مبارك آن حضرت نداشت و اين آيه مبارکه در شأن او نازل گشت:

(وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ) [7]

برخى از مردم براى کسب رضايت الهى، جان خويش را سودا مى کنند و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است.

على(عليه السلام) افتخار فرشتگان

خوابيدن على(عليه السلام) در بستر رسول اکرم(صلى الله عليه وآله وسلم) براى قريش تجاوز گر، ذلّتى آشكار به شمار مى رفت چرا که کمال و آرزوهاى آنان در کشتن رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)به يأس مبدل گشت و طرح و برنامه هاى آن هابه شكست انجاميد، بينى شيطان به خاك ماليده شد و مقام و منزلت ايمان فزونى يافت زيرا ثواب و ارزش هيچ عملى به پايه خوابيدن در بستر پيامبر نمى رسيد، چرا چنين نباشد در صورتى که خداوند با اين عمل، بر فرشتگان خويش فخر و مباهات نمود، روايت شده:

شبى که على بن ابى طالب(عليه السلام) در بستر رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) خوابيد، خداوند به جبرئيل و ميكائيل وحى فرمود: من ميان شما دو تن، پيمان برادرى ايجاد کرده و عمر يكى از شمارا طولانى تر از ديگرى قرار داده ام، کدام يك حاضريد پذيراى مرگ شويد و زندگى را به ديگرى واگذاريد؟ هر دو فرشته زندگى را بر گزيده و به آن ابراز علاقه کردند، خداوند به آنها وحى فرمود: آيا نخواستيد بسان على بن ابى طالب باشيد آن گاه که ميان او و محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)پيمان برادرى ايجاد کردم، على در بستر او خوابيد تا جان خويش را فداى وى سازد، و زندگى را به پيامبر واگذاشت؟ اکنون به زمين فرود آييد و على را از شر دشمن حفاظت آنيد، جبرئيل فرود آمد و بالاى سر و ميكائيل پايين پاى حضرت نشست جبرئيل مى گفت: آفرين بر تو اى فرزند ابو طالب، چه کسى نظير توست؟ خداوند به وجود تو بر فرشتگان خويش بالاى هفت آسمان فخر و مباهات مى کند. [8]

مأموريت هاى پس از ليلة المبيت

با نزديك شدن سپيده دم نخستين روز هجرت مبارك، که سايه آرامش و امنيت الهى پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله وسلم) را در هر گامى که به سمت مدينه مقرّ و پايگاه جديد رسالت اسلامى بر مى داشت، در ميان گرفته بود، بر سرور و شادى على افزوده مى شد. آن شب هراس انگيز با احتمالات فراوان و دشوارى هاى زيادش به پايان رسيد بى آن که خطر و ياحادثه ناگوارى متوجه امام(عليه السلام) شود و آن بزرگوار توانست مأموريت خويش را به شكلى کامل به انجام رساند که در مقام اجرا و پياده کردن آن در سطح بسيار بالايى از دقت و آگاهى قرار داشت.

در برابر امام(عليه السلام) مسئوليت هاى ديگرى نيز وجود داشت که از عهده کسى جز او ساخته نبود از جمله: بر گرداندن امانت هايى که نزد رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) بود صاحبان آن ها – که بيشتر آن ها مشرك بودند – به دليل امانتدارى و اخلاص پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله وسلم) به آن بزرگوار اعتماد داشتند. زيرا پيامبر ميان قريش به راست گويى و امانتدارى معروف بود هم چنين عرب هايى که در موسم حج به آن ديار مى آمدند زر و زيور و دارايى خويش را نزد آن حضرت به امانت سپرده بودند و رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) هيچ گاه بر خلاف تعهدات خود عمل نمى کرد و در امانت هاى خويش خيانت نمى ورزيد هر چند شرايط موجود دشوارمى نمود و در آن لحظات زود گذرى که انسان عاقل را مات و مبهوت مى ساخت و خطرات، وجود مقدس پيامبر را تهديد مى کرد حضرت فراموش نكرد آن مأموريت را به فردى بسپارد که به بهترين شكل ممكن آن را به انجام رساند و چنان شخصى جز على(عليه السلام) نبود چرا که آن حضرت به امور مربوط به رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) و امانت سپردگان و دارايى آن ها، آشناتر از همه واز قدرت و توان فوق العاده اى بر خوردار بود.

بدين ترتيب، على(عليه السلام) امانت ها را به صاحبان آن ها رساند و سپس در مسجدالحرام با صداى بلند اعلام کرد: «مردم! آيا کسى هست که امانتش به وى باز گردانده نشده باشد؟ آيا کسى هست که سفارشى داشته باشد؟ آيا کسى هست که از پيامبرطلبى داشته باشد؟» و چون کسی حاضر نشد، رهسپار مدينه شد و به رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)پيوست. على بن ابى طالب(صلى الله عليه وآله وسلم) بعد از (هجرت) پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله وسلم)تنها سه روز در مكه درنگ کرد. [9]

هجرت امام على(عليه السلام)

رسيد و مورد « قبا » رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) با آرامش و امنيت به منطقه استقبال انبوه جمعيت انصار قرار گرفت و از آنجا توسط ابو واقد ليثى نامه اى به على(عليه السلام)نوشت و در آن به او فرمان داد به سوى وى حرکت نموده و شتابان به آن حضرت بپيوندد. وقتى نامه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به على(عليه السلام) رسيد حضرت براى تدارك مقدمات حرکت تعدادى شتر خريدارى کرد و مهياى خروج از مكه شد و به مسلمانان مستمندى که با او در شهر باقى مانده بودند دستور داد از تاريكى شب استفاده کنند و خود را با بار و بنه اى اندك به ذى طوى (محلى در نزديكى مكه) برسانند و بدين سان، سومين مسئوليت دشوار على(عليه السلام)که حرکت به سمت مكه به همراه زنان بود، آغاز گرديد. حضرت به همراه فواطم (يعنى) فاطمه دخت رسول اکرم (صلى الله عليه وآله وسلم) و فاطمه بنت أسد مادر خود و فاطمه دختر زبير بن عبد المطلب و فاطمه دختر حمزه از مكه خارج گرديد و أيمن غلام رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)و ابو واقد ليثى نيز در پى آنان حرکت کردند. [10]

ابو واقد که شتران را مى راند از شدّت ترس و بيم، شتران را به سرعت مى راند تا دشمنان به آن ها دست نيابند، بر على(عليه السلام)دشوار آمد که زنان بنى هاشم را در اثر سرعت شتران با آن رنج و ناراحتى ببيند از اين رو، به ابو واقد فرمود: «ابو واقد! زنان بدنى ضعيف دارند با آن ها مدارا آن کن» و حضرت خود شخصاً شتران را به آرامى راند و براى ايجاد آرامش در دل همرهان خويش اين شعر را زمزمه مى کرد:

وليس الاّ الله فأرفع ظنّكا *** يكفيك ربّ النَّاسِ ما أهمّكا

قدرتى برتر از خدا وجود ندارد، گمانى غير از اين نداشته باش، حمايت او تو را کافى است، بنا براين چه دغدغه دارى.

على(عليه السلام) هم چنان کاروان را به آرامى رهبرى مى کرد تا در مسير راه به رسيد، در اين منطقه مأمورانى که قريش براى دستگيرى امام و « ضجنان » بالاى منطقه همراهانش و باز گرداندن آن ها به مكه گسيل داشته بودند، به کاروان رسيدند. اين غلام حرب بن « جناح » جمعيت که هفت سوار جنگاور و نقاب زده را تشكيل مى دادند اميّه نيز آنان را همراهى مى کرد. على(عليه السلام) به أيمن و ابو واقد دستور داد: «شترها را بخوابانيد و زانوهاى آن هارا ببنديد» و امام(عليه السلام)خود جلو آمد و زنان را پياده کرد و سپس باشمشير در برابر سواران دشمن قرار گرفت، آنان به حضرت گفتند: اى خيانتكار! تصور کردى مى توانى اين زنان را نجات دهى، پدرت به عزايت بنشيند، برگرد.

امام على(عليه السلام) فرمود: «اگر برنگردم چه؟… » از اين سخن امام خشم و نفرت آنان فزونى گرفت و به او گفتند: بايد بر گردى در غير اين صورت گردنت را مى زنيم.

برخى از آنان به شتران نزديك شده تا آن ها را رَمْ دهند و بدين وسيله در دل زنان به ايجاد رعب و وحشت کنند که على(عليه السلام) آنان را از آن کار بازداشت.  «جناح» به سرعت به سمت امام آمد و ضربتى بر حضرت وارد آورد که امام(عليه السلام)جاخالى داد و با چالاکى ضربه اى بر کتف او فرود آورد که او را به دو نيم ساخت و شمشير به کتف اسب او رسيد[11] و آن گاه پياده بر ساير سواران حمله برد و آن ها با بيم و هراس از مقابل حضرت گريختند و به او گفتند: اى پسر ابو طالب از ما درگذر و متعرّض ما مشو.

امام(عليه السلام)به آنان فرمود: «من اينك به سوى برادر و پسر عموى خود رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)روانه ام هرکس دوست دارد بدنش را قطعه قطعه سازم و خونش را بريزم به من نزديك شود». سواران باهراس و وحشت پابه فرار گذاشتند. سپس امام(عليه السلام)رو به ايمن و ابو واقد کرد و به آنان فرمود: «زانوان شتران خود را بازکنيد». و بدين سان کاروان به حرکت خويش ادامه داد، تا به« ضجنان » رسيدند در آن جا يك شبانه روز اتراق کردند تا برخى از مسلمانان مستضعف به آنان بپوندند و شب را در آن جا بسر برد و فواطم تا سپيده دم خدا را در همه حال ياد مى کردند سپس على(عليه السلام)نماز صبح را با آنان به جا آورد و به راه خويش ادامه داد، منزلى را پس از منزل ديگر پشت سر را گذاشت و لحظه اى از ياد خدا غفلت نورزيد تا وارد مدينه شدند.

قبل از ورود آنان به مدينه در بيان مقام و منزلت پاداشى که خداوند براى آنان مهيا کرده بود وحى الهى نازل شد که:

(الَّذينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ في‏ خَلْقِ السَّماواتِ…فأستَجابَ لَهُم ربّهم… فالذين هاجَروا وأُخرِجوا مِن ديارِهِمْ وأوذوافي سبيلي وقاتلوا… و لادخلنّهم جنات… والله عنده حسن الثّواب) [12]

آنان که خدا را در حال ايستاده و نشسته و آن گاه که بر پهلو خوابيده اند ياد مى کنند و در اسرار آفرينش آسمان ها و زمين مى انديشند… خداوند درخواست آن ها را پذيرفت… آنان که در   راه خدا هجرت کردند و از خانه هاى خود بيرون رانده شدند و در راه من آزار و اذيت ديدند… آن‌هارا به باغ هاى بهشتى وارد مى کنم و بهترين پاداش ها نزد پروردگار است.

رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در منطقه « قبا » بر عمرو بن عوف وارد شد و بيش از ده روز نزد آنان اقامت فرمود و نمازهاى پنجگانه را شكسته به جا آورد، مردم به حضرت عرضه مى داشتند: آيا نزد ما اقامت مى فرمايى تا برايتان منزل و مسجدى تدارك ببينيم؟ در پاسخ مى فرمود: «من در انتظار على بن ابى طالب هستم و به او فرمان داده ام به من بپيوندد و تا على نزدم نيايد اقامتگاهى انتخاب نمى کنم و إن شاء الله به زودى از راه خواهد رسيد».[13]

زمانى که على(عليه السلام) بدان جا رسيد، پاهاى مبارکش در اثر پياده روى و شدت گرما آماس کرده بود، وقتى رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) او را با آن وضعيت مشاهده کرد اشك از ديدگانش جارى گشت و آن گاه دستان مبارکش را بر پاهاى على کشيد و امام بعد از آن احساس درد و ناراحتى نكرد. [14]

آن گاه که على(عليه السلام)خدمت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) رسيد حضرت به اتفاق على(عليه السلام)از قبا رهسپار منطقه بنى سالم بن عوف گرديد و براى آنان نقشه مسجدى طراحى و قبله آن را تعيين فرمود و در آن، دو رکعت نماز گزارد و دو خطبه خواند و همان روز سوار بر شترى که با آن از مكه آمده بود، راهى مدينه شد و على(عليه السلام) گام به گامِ پيامبر در حال حرکت بود و لحظه اى از آن بزرگوار جدا نمى شد. سرانجام رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)به اتفاق على(عليه السلام) بر ابو ايوب انصارى وارد شد و به بناى مسجد خويش پرداخت و پس از آماده شدن خانه خود و على، به منازل خويش منتقل شدند. [15]

رازِ خوابيدن امام در بستر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)

١ . خوابيدن امام(عليه السلام) شب هجرت در بستر پيامبر به منزله اعلان پختگى شخصيت الهى امام على(عليه السلام) و شايستگى وى در عهده دارى جانشينى پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله وسلم) در هر امر دشوار ورخداد پراهميت و دعوت مهم، به شمار مى آمد.

٢. امام(عليه السلام) با پوشيدن رداى رسول اکرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و خوابيدن در بستر آن بزرگوار و اين عمل ،خويشاوندى را به ارتباط در دين و عقيده مرتبط مى ساخت و تأکيد بر اين اصل بود که جان على(عليه السلام) همان جان رسول خداست(صلى الله عليه وآله وسلم) به ويژه آن گاه که امام(عليه السلام)درساير مسئوليت هاى مربوط به امور مالى و اجتماعى مخصوص رسول اکرم(صلى الله عليه وآله وسلم) عمل نمود.

٣ . سه روز درنگ امام(عليه السلام) در مكه و اعلان موضع گيرى اصولى خود که بى پروا و با اطمينان اظهار داشت بر همان شيوه رسول اکرم(صلى الله عليه وآله وسلم) ثابت قدم است و دستورات حضرت را اجرا و مسئوليت هايى را که به وى سپرده در کمال آرامش و دقت انجام خواهد داد و آن گاه که در برابر ديدگان قريش آشكارا هجرت خويش را آغاز کرد، دليل بر شجاعت و دلاورى آن بزرگ مرد است.

٤ . در ماجراى خوابيدن امام (عليه السلام) به جاى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) برخى از زواياى شخصيت آن حضرت مثل شجاعت و دلاورى امام و قدرت نفسانى و جسمى و پختگى ذهنى و آگاهى دينى آن بزرگوار و ظرفيت پذيرى نسبت به دستورات الهى نمودارگشت.

 منبع: کتاب پیشوایان هدایت 2 – اميرمؤمنان حضرت على بن ابى طالب(عليه السلام) / مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام


[1]– سیره ابن هشام 1/ 440، موسوعة التاریخ الاسلامی 1/ 700.

[2]– سیره ابن هشام 1/ 480، مناقب ابن شهر آشوب 1/ 182 موسوعة التاریخ الاسلامی 1/ 717.

[3]– کنز العمال 3/ 130، ح 5818، حلیة الاولیاء 6/ 333.

[4]– فصول المهمه صباغ مالکی 45، بحار الانوار 19/ 59- 60.

[5]– ماجراى خوابيدن على(عليه السلام) را در بستر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) بسيارى از دانشمندان و تاريخ نگاران مانند طبری 2/ 99ف احمد حنبل در مسند 1/ 331، أسد الغابه 4/ 45، ابن عساکر 1/ 137، حاکم در مستدرک 3/ 4، بحار الانوار 19/ 60 یاد آور شده‌اند.

[6]– اعیان الشیعه 1/ 275.

[7]– بقره/ 207، در بیان شأن نزول این آیه به شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 13/ 262، احیاء العلوم غزالی 3/ 238، کفایة کنجی 114 تذکره سبط ابن الجوزی 41 نور الابصار شبلنجی 86، طبقات ابن سعد 1/ 212، تاریخ یعقوبی 2/ 29، سیرة ابن هشام 2/ 291، عقد الفرید ابن عبد ربه 3/ 290، تفسیر رازی 5/ 223، شواهد التنزیل 1/ 96 مراجعه شود.

[8]– تذکرة الخواص 41، سیره حلبی در حاشیه سیره نبوی 3/ 27، فصول المهمه ابن صباغ 47، مناقب ابن شهر آشوب 2/ 65، بحار الانوار 19/ 39، أسد الغابه 4/ 35.

[9]– مناقب ابن شهر آشوب 2/ 58، مروج الذهب مسعودی 2/ 285.

[10]– امالی طوسی 2/ 84، بحار الانوار 19/ 64 به نقل از امالی.

[11]– بحار الانوار 19/ 65.

[12]– آل عمران/ 191- 195، بحار الانوار 19/ 66-67.

[13]– روضه کافی/ 339.

[14]– بحار الانوار 19/ 64، مناقب ابن شهر آشوب 1/ 182، کامل ابن اثیر 2/ 106.

[15]– روضه کافی/ 339- 340.