چرا ناراحت شدی؟

شهید حمید باکری

«برادر! شما چرا همیشه از شکم درد می‌نالی؟»

مالک مجبور شد توضیح دهد.

حمید به سمت پشت ساختمان دوید. ناراحت شد. مالک پشت سر او دوید.

ـ «چرا ناراحت شدی؟ گلایه از مریضی، تو را ناراحت کرد یا روایت آن؟»

حمید (باکری) متأثر می‌گوید:

«من فرمانده‌ی کسانی هستم که علیرغم مجروحیّت زیاد، باز هم در جبهه حضور دارند.»


 

منبع: کتاب رسم خوبان 4 ـ صبر و استقامت ـ صفحه‌ی 54 / گمشدگان مجنون، صص 75 و 77.