قصیده ی فاطمی از «كمال يزدی»

به انتخاب جواد هاشمی؛ ایام فاطمیه سال 1396

مصباح بزم قرب

دختر طبعم چه خوب يافته زيور[1]

از دُر فخر مديح دختر پيغمبر

 

فاطمه، امّ الائمّه، بضعه‌ي احمد

شافع يوم القيامه، عصمت داور

 

طيّبه‌ي طاهره، حبيبه‌ي ايزد

نيّره‌ي باهره[2]، شفيعه‌ي محشر

 

همدم يك شهريار و مام دو خسرو

همسر يك شه‌سوار و امّ دو رهبر

 

جلوه‌ي يك آفتاب، برج دو خورشيد

لَمعه‌ي[3] يك ماهتاب، درج دو گوهر

 

اختر يك تاجور[4]، انيس دو سيّد

دختر يك نامور[5]، جليس دو سرور

 

واليه‌ي هشت خلد، عصمت كبري

حاكمه‌ي نُه سپهر، زهره‌ي ازهر

 

عالمه‌اي كز علوم حضرت او شد

چار كتاب خدا، مبين و مفسَّر[6]

 

گر نه به صبح ازل، زجاجه‌ي فيضش

كردي مصباح بزم قرب، منوّر،

 

چون دل ابليس تا به شام ابد بود

مشعل مشكات[7] كائنات، مكدّر

 

زاهده‌اي كآمده است خيل[8] كَروبي[9]

مر متمسّك به ذيل زهدش يكسر

 

قنبر او را دخيل، موسي و عيسي

فضّه‌ي او را كنيز، مريم و هاجر

 

تخت سليمان، كمين عطاش به سلمان

تاج سكندر، گزين سخاش به بوذر

 

جابر او حاكم نجاشي[10] و قاآن[11]

مالك او مر مليكِ[12] طغرل و قيصر[13]

 

چاكر مقداد اوست بهمن و دارا

خادم عمّار اوست هِرقل[14] و سنجر[15]

 

معتكفين بساط عزّ و جلالش

آدم و نوح و خليل و خضر و سكندر

 

بهره‌ور فيض اوست عارف و عامي

ريزه‌خور خوان اوست كهتر و مهتر

 

سبزه‌اي از گلشن جلالش جنّت

قطره‌اي از جدول زلالش كوثر

 

جلوه‌اي از چهر اوست جنّت مينو

شعله‌اي از قهر اوست دوزخ داور

 

مجمره‌دار سرايش آدم و حوّا

آينه‌دار لقايش احمد و حيدر

 

فخر به قرب خدا كنند [و] خدا را[ست][16]

فخر به كونين از اين گزيده‌ي داور

 

آمده با آفتابِ چهرِ منيرش

مهر و مه اندر سپهر، ذرّه‌ي اخضر

 

ليك ز انصاف، دور بود به قرآن!

ليك ز اسلام، دور بُد به پيمبر!،

 

مر به چنين مرضيه[17]، تعدّي[18] بوبكر

يا به چنين راضيه[19]، تعدّي عمّر[20]

 

لال شوي! اي زبان! و كر شوي! اي گوش!

چاك شوي! خامه! و بسوزي! دفتر!

 

غصب فدك گويم و تجاهل اصحاب

خُلف[21] زمان گويم و تطاول[22] اخضر[23]

 

داغ نبي بس نبود كز بر او بُرد

شير خدا را به بند، روبه كافر؟

 

در به چسان سوخت؟ چون شكست؟ كجا خورد؟

وز در و ديوار شد كه خسته و مضطر؟

 

سيلي شيطان بخست طلعت يزدان

بازوي ايمان شكست ضربت كافر

 

فاطمه، مجروح گشت و محسن، مقتول

قلب علي رنجه گشت و جان پيمبر

 

وااسفا! ناله‌ي حزينه‌ي زهرا[24]

كرد به پا در مدينه، شورش محشر[25]


[1]. منتخب القصائد، ص 125 ـ 126؛ 31 بيت. در كتاب «ياس شقايق‌گون» (ص 74 ـ 77) 25 بيت از اين قصيده آمده است.

[2]. روشن، درخشان، تابناك.

[3]. پرتو، روشني.

[4]. تاج‌دار، صاحب تاج وتخت، پادشاه.

[5]. نام‌آور، نام‌دار، داراي نام، معروف، مشهور.

[6]. تفسير و تأويل شده، بيان كرده شد. اين مصراع در مأخذ، چنين است: «چار كتاب مبين خداي مفتر» كه بسيار مغلوط به نظر مي‌رسد لذا تصحيح قياسي شد.

[7]. جايي كه در آن چراغ بگذارند، چراغ‌دان.

[8]. در اين مصراع دو خطاي چاپي وجود داشت كه تصحيح شد: زايده‌اي كآمده است خليل.

[9]. فرشته‌ي مقرّب، مهتر فرشتگان.

[10]. لقب پادشاهان حبشه.

[11]. لقب پادشاهان مغول.

[12]. پادشاه، پادشاه همه‌ي پادشاهان.

[13]. جابر و مالك به عنوان اسم اشخاص صدر اسلام به كار رفته و معناي كلمه مراد نيست. ضمناً در ضبط اين بيت، چند خطاي كوچك در مأخذ بود كه حتّي وزن مصراع دوم را مختل كرده بود لذا تصحيح قياسي شد؛ بيت چنين بود:

جابر او حاكم و نجاشي قاآن

مالك او مر ملك طغرل و قيصر.

[14]. (به فتح و كسر «ها» و به فتح و كسر «قاف» كه در اين صورت چهار نوع تلفّظ مي‌گيرد) نام يكي از سلاطين روم، سلاطين روم را در اين زمان قيصر و در زمان قديم هرقل مي‌گفتند، لغت رومي است.

[15]. لقب پادشاه.

[16]. به گمانم اين دو كلمه، هنگام خوانش يا كتابت افتاده لذا افزوده شد تا كمكي براي فهم و فصاحت بيش‌تر باشد و به امانت (همان طور كه در مقدّمه اشاره شد) در [] قرار گرفت.

[17]. به سبب رعايت وزن شعري، در اين جا «مرضيّه»، مشدّد خوانده نمي‌شود.

[18]. ستم كردن، از حدّ خود درگذشتن.

[19]. به سبب رعايت وزن شعري، در اين جا «راضيّه»، مشدّد خوانده نمي‌شود.

[20]. در كتاب «ياس شقايق‌گون»، به جاي نام دو ملعون، به ترتيب، كلمه‌هاي «بي‌حد» و «بي‌مر»، جاگزين شده تا بيش‌تر به كار بيايد.

[21]. دروغ، خلاف.

[22]. گردن‌كشي كردن، دست‌درازي كردن، تعدّي كردن.

[23]. سبز، تر و تازه؛ در اين جا به معني نارس و بي تجربه.

[24]. اصل مصراع در مأخذ چنين بود: «ناله‌ي وااسفاي حزين زهرا» كه خطاي چاپي، شعر را دچار اختلال وزن كرده بود لذا تصحيح قياسي شد. البتّه مي‌توان حدس‌هاي ديگري هم زد ولي احتمالش ضعيف است؛ مثلاً «ناله‌ي وااغربتاي حضرت زهرا». در كتاب «ياس شقايق‌گون» چنين است: «ناله‌ي جان‌سوز و اشك ديده‌ي زهرا».

[25]. اصل عبارت در مأخذ، «شور و محشر» بود كه تصحيح قياسي شد.