در محضر استاد ۲۸۴

درس اخلاق آیت الله صدیقی؛ ۲۲ آذر ۱۴۰۴

«أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ»

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏ * رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري * وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْريَ * وَ احْللْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ * يَفْقَهُوا قَوْلي[1]‏».

«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ العَالَمینَ وَ الصّلَاهُ عَلَی خَاتَمِ الْمُرْسَلِینَ طَبِیبِنا حَبیِبنَا شَفِیعِ ذُنوبِنَا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْمَعْصُومِینَ سِیَّمَا الْحُجَّهُ بَقِیَّهِ اللهِ فِی الْعَالَمِینَ عَجَّلَ اللهُ فَرَجَهُ وَ رَزَقَنَا اللهُ صُحبَتَهُ وَ اللَّعْنُ عَلَی أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ».

خداوند باطن انسان را مورد نظر قرار می‌دهد

در جریان تربیتی و توحیدی جناب موسی (علیه السلام) و ابتلای ایشان به یافنتن عَبد مَحض خداوند و دست یافتن به جناب خِضر (علیه السلام) بعد از تَحمُّل طِی طَریق‌ها و مَشقّت‌ها، حالا می‌رسد به نَحوه‌ی تَعامُل و گفتگویی که بین کَلیم خدا و وَلی باطنی خداوند، صاحب ولایت باطنی جناب خِضر (علیه السلام) صورت می‌گیرد. «فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا[2]» ؛ «مَن طَلَبَ شیئاً وَجَدَّ وَجَد وَ مَن قَرَعَ باباً و لَجَّ وَلَج[3]»؛ آدم باید اگر دَرب باز نشد، رها نکند، مُجدداً دَرب بزند؛ بالاخره یک سَری بیرون می‌آید و می‌گوید: چه کسی هستی؟ چه کاری داری که رَها نمی‌کُنی؟ حضرت موسی (علیه السلام) رَها نمی‌کرد و یافت؛ گُمشده‌ی خودش را یافت. ما هم اگر امام زمان (ارواحنا فداه) گُمشده‌مان باشد، رَها نمی‌کنیم. به خدا قَسم اگر رَها نکنیم، او را پیدا می‌کنیم. «آب کم جو تشنگی آور بدست[4]». عَطش نیست. به خدا، به جانِ امام زمان (ارواحنا فداه) قَسم علاقه‌ی حضرت حُجّت (ارواحنا فداه) به ما از مادر ما و از پدر ما بیشتر است. مادر هیچ بَچّه‌ای را رَها نمی‌کند. مَگر مُمکن است؟! ولی وقتی بَچّه چَموش است، مادرگُریز است، وقتی استعداد ندارد و خودش هم نمی‌خواهد، بالاخره مادر هم نمی‌تواند برای او کاری انجام بدهد. باید آن عطش را پیدا کرد. از وجود مُبارک مولایمان، کَشّاف حَقایق حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) حدیثی است که من چند چیز را در چند نَهان‌خانه یافتم. گُمشده‌هایی داشتم، به دنبال آن‌ها گَشتم و هرکُدام را در یک جایی پیدا کردم. یکی از آن گُمشده‌های حضرت امام صادق (علیه السلام) که گُمشده‌‌ی هر مُوحّدی است، لذّت در عبادت است. فرمودند: «و طلبت حلاوة العبادة[5]»؛ می‌خواستم وقتی عبادت می‌کنم تَحمیل نباشد، تَکلیف نباشد؛ تَشرُّف باشد، تَلذُّذ باشد، دل باشد، عشق باشد. «فوجدتها في ترك المعصية[6]»؛ دیدم راهِ این تَرک مَعصیت است. هرکسی مُوفّق بشود چِلّه‌های تَرک گناه داشته باشد؛ هم گناه فکری که فکرِ نادرست برایش حاصل نشود، فکر شیطانی برایش پیش نیاید؛ اعتقادات درست، توحیدش درست باشد، رسالتش یعنی راه‌شناسی‌اش درست باشد، امامتش یعنی راهِ باطن را جِدّی‌تر از راهِ ظاهر دیدن؛ برحَسب روایت «إِنَّ اَللَّهَ لاَ يَنْظُرُ إِلَى صُوَرِكُمْ وَ أَعْمَالِكُمْ[7]»؛ خداوند از شما عمل خواسته است، هر عملی هم یک صورت ظاهری دارد؛ ولی خداوند به این‌ها نگاه نمی‌کند. چه کسی زیاد نماز خوانده است، چه کسی زیاد تلاش کرده است، چه کسی زیاد جبهه رفته است؛ خداوند به این کَثرت‌ها تَوجّه ندارد. «لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا[8]»؛ خداوند به آن نیّت شما نگاه می‌کند، به آن باطن شما نگاه می‌کند. «وَ إِنَّمَا يَنْظُرُ إِلَى قُلُوبِكُمْ وَ نِيَّاتِكُمْ[9]»؛ خداوند نظر به دل‌ها می‌کند. لذا خیلی‌ها عمل زیاد ندارند، ولی دلِ زیبا دارند، دلِ پُر محبّت به خدا و اولیای خدا دارند. عشق خداوند، عشق پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، عشق امامان (علیهم السلام) در دلشان موج می‌زند. خلوتی دارند، سوزی دارند، گُدازی دارند. یک حساب و کتاب باطنی با آن‌ها دارند. مهم آن است که خانه‌ی دل را خلوت کنیم.

«ای یک دله صد دله دل یک دله کُن     *****     مِهر دگران را ز دل خود یَله کُن[10]».

مَعصیت دل آدم را خراب می‌کند

مَعصیت دل را خراب می‌کند. این بدن ما مَجرای ورود و خروج کشور قلب ماست. واردات و صادرات از طَریق چشم و گوش و از طَریق زبان و جَوارح است و ما هم به دل می‌فرستیم، بعد وقتی دل تغییر و تَحوُّل پیدا می‌کند، او می‌خواهد و این اَعمال را هم انجام می‌دهند. هم از آن‌جا به بیرون صادر می‌شود و هم از بیرون به دل وارد می‌شود. لذا اگر مَجاری کثیف باشد، آن حوضچه هم کثیف می‌شود؛ اگر مَجاری تمیز باشد، آن‌جا هم تمیز می‌شود. وقتی کثیف شد، رنگ آن عوض شد، بوی آن عوض شد، دیگر مُتنجّس می‌شود. گاهی اَندک نجاستی همه را نَجس می‌کند. نباید استخر دل، حوض دل آن‌قَدر کثیف بشود که بو بگیرد، رنگ آن تغییر بکند. آن‌وقت مُنفعل می‌شود؛ زود مُنفعل می‌شود. اگر انسان مَجاری را پاک نگاه دارد، خداوند متعال دل را خداجو آفریده است. «أَفِي اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ[11]» ، «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا[12]»؛ سِرشت است، خَمیره است، تَکوین است. خداوند متعال به آن صورت آفریده است. ولی گناه همین مَفتول را، همین سِرشت را تغییر می‌دهد. آن‌وقت به این‌جا می‌رسد که «ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاءُوا السُّوأَى أَنْ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ[13]»؛ بعضی از گناهان خیلی خطرناک است. غَضب خداوند در آن پنهان است و حَواس آدم نیست، به آن گناه اقدام می‌کند و خداوند هم به طور کُلّی ایمان را از او می‌گیرد. عاقبت به شَرّی به مَعنی واقعی کلمه پیش می‌آید. «ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاءُوا السُّوأَى»؛ مُؤنث آن اَفعل تَفضیل است دیگر، «السُّوأَى». «أَنْ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ»؛ یک گناه نزد ما که مَعلوم نیست چه گناهی است، ولی خداوند متعال بعضی از گناهان را به خُصوص گناهی که ما راحت از کنار آن عبور می‌کنیم و می‌گوییم این‌که چیزی نیست، این «السُّوأَى» می‌شود. آن‌وقت که «السُّوأَى» حاصل شد، دنبال آن خداوند نور را از آدم می‌گیرد، دَرب رَحمت را به روی دل مَسدود می‌کند، قُفل می‌کند. وقتی خداوند دَرب را ببَندد، دیگر کسی دَرب به روی آدم باز نمی‌کند. آدم آیات الهی را تَکذیب می‌کند و اِستهزاء می‌کند؛ آرام آرام دین را مَسخره می‌کند. الآن بعضی‌ها حجاب را مَسخره می‌کنند؛ از ابتدا که این‌جور نبودند، در خانه‌های مَذهبی بودند، چه بَسا بعضی‌ از آن‌ها مسجدی بودند؛ ولی روی لَجبازی اُفتادند و مَسخره می‌کنند که این‌ها چیست؟! این‌ها درست کرده‌اند. و در مورد همه‌چیز دیگر هم همین‌جور است؛ «أَنْ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَ كَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِئُونَ». بنابراین این عَطش تا وقتی است که فطرت دست نخورده است؛ والّا انسان به خودی خود آن چهار طَلبی که در وجود انسان عُلمای علم النَّفْس می‌گویند، یکی علم است که پایان‌ناپذیرِ جَمال هست، کَمال هست؛ آدم به خودی خود این‌ها را می‌خواهد. ولی وقتی با گناه و چَموشی‌ها به فطرت دست زدیم، هُویّت آن فطرت که تغییر بکند، خواست آدم هم عوض می‌شود. تا حال خداجو بود، حالا دنبال بازی‌های دیگری است. خیلی جالب با دین خدا بازی می‌کند، در قالب انقلاب اسلامی بازی می‌کند؛ می‌خواهد مَسئولیت پیدا کند، می‌گوید حالا با حجاب کاری نداشته باشید؛ فعلاً رأی بیاوریم. این‌ها بازی کردن با دینِ خداست. و با سایر اَحکام اسلامی هم برای این‌که فعلاً فَضا علیه ما نباشد، موجی علیه ما نباشد، این کارها را می‌کنیم و بعد هم خداوند رَهایمان می‌کند. یک‌مَرتبه می‌گویند فُلانی هم ضدّ فُلان شد. این است که خداوند متعال همان‌گونه که اِضلال از بِستر شیطان گام به گام هست، شیطان که یک‌مَرتبه آدم را به شِرک دعوت نمی‌کند، به کُفر دعوت نمی‌کند؛ آرام آرام شروع می‌کند، آدم را بی‌تفاوت می‌کند و بعد آدم به راحتی گناهان بزرگ را انجام می‌دهد.

گاهی آدم خداجو هم در انتخاب خدای خود دُچار اشتباه می‌شود

خداوند مَنّان این عَطشی که نسبت به خودش قرار داده است، همه خداجو هستند؛ ولی گاهی همین آدمِ خداجو دیده‌اید در هندوستان چه چیزهایی خدایشان شده است. اصلاً مِصداق را گُم می‌کند و خیال می‌کند این است؛ خدایش این است. «أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ[14]»؛ این برای عُلماست. «أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ»؛ عالِم است، ولی خداوند با این‌که عالِم است، او را ساقط کرده است. «أَضَلَّهُ اللَّهُ»؛ خداوند او را اِضلال کرد، خداوند او را رَها کرد. وقتی خداوند از آن بالا رَها می‌کند، آدم می‌اُفتد. تا حال خداوند بالا می‌بُرد، برای این‌که با خداوند رفیق بودم؛ حالا برای خداوند بَدَل گرفتم، دیگر با خداوند رفیق نیستم؛ با پول رفیقم، با شَهوت رفیقم، با شُهرت رفیقم، با جریانات سیاسی رفیق هستم. اصلاً او از یاد رفته است و کاری به او ندارم. وقتی کاری به خداوند نداشتی، خداوند می‌گوید من هم کاری به تو ندارم. «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي[15]» ، «نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ[16]»؛ وقتی شما من را رَها کردید، بی‌رفیق که نمی‌توانید زندگی کنید؛ من هم یک شیطانی در دسترس شما قرار می‌دهم. تمام آنات شما به طرف جَهنّم می‌رود. اصلاً جَهت زندگی‌ات را تغییر می‌دهد. حتی کارهای خوبت را هم با هدف دُنیوی انجام می‌دهی. هیچ‌جا خُلوص نداری، همه‌اش بازی بوده است؛ بازی با عُمر، بازی با سرنوشت. خدایا! نکند من خودم هم جُزء آن‌ها باشم؟! خدایا! عاجز هستم؛ «نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ». «أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ»؛ خداوند او را اِضلال می‌کند. «عَلَى عِلْمٍ»؛ عالِم است و گُمراه، عالِم است و عوضی، آخوندِ عوضی؛ «وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ».

عَطشی که حضرت موسی (علیه السلام) را به دریای حقیقی واصل کرد

حضرت موسی (علیه السلام) دست‌ نخورده بود. صُنع خداوند بود؛ ولی این صُنع زیبا را دستکاری نکرده بود. لذا به مَحض این‌که مأمور شد این عَبد مُطلق خداوند را پیدا کند، سر از پا نمی‌شناخت. به همه‌ی مَشقّت‌ها تَن داد تا حضرت خِضر (علیه السلام) را پیدا کرد. «فَوَجَدَا»؛ تشنه بود، دنبال آب گَشت، خداوند هم او را به دریا رساند. حالا کنار دریا قرار گرفته است و می‌خواهد دریا بشود و تا آدم دریا نشود، هیچ تَضمینی برای بَقاء توحیدی‌اش وجود ندارد. قطره زود مُنفعل می‌شود؛ اگر قطره را در مُحیط پاک نگاه دارند آب مُقطر است، در جای مَحفوظی حفاظت می‌شود، مهم نیست و آن را نگاه می‌دارند؛ ولی تا دریا نشده است با اَندک حادثه‌ای یا بُخار می‌شود و نابود می‌شود و یا اگر چیز آلوده‌ای به آن بخورد، فوراً رنگ آن تغییر می‌کند، مَزه‌ی آن تغییر می‌کند، خاصیّت آن تغییر می‌کند. قطره باید به دریا مُتّصل بشود. علّت این‌که نماز ما بدون ولایت قبول نیست، روزه‌ی ما قبول نیست، حَجّ ما قبول نیست، جهاد و جانفشانی ما بدون ولایت قبول نیست. چرا؟ زیرا ما و عمل‌مان قطره هستیم. تا به دریا نیُفتیم، در مَعرض طوفان‌ها به سرعت از بین می‌رویم. با یک طوفانی کَف روی آب ایجاد می‌شود، با یک طوفانی هم زائل می‌شود. ما زاییده‌ی طوفان هستیم. اگر کسی در طوفان‌ها مُتولّد بشود، با طوفان‌ها هم از بین می‌رود. لذا نیاز ما به وجود نازنین حضرت حُجّت الله الاعظم امام زمان (ارواحنا فداه) از نیاز به خورشید و آب و هوا و از همه‌ی این‌ها شدیدتر است. تا وَصل نشویم، هیچِ هیچ هستیم؛ همیشه در کثافت خودمان هستیم. «إِلهِى مَنْ كانَتْ مَحاسِنُهُ مَساوِئَ فَكَيْفَ لَاتَكُونُ مَساويِهِ مَساوِئَ؟![17]»؛ کار خوب‌مان بد است، کار بدمان هم که چطور بد نباشد؟! این اتّصال به ولایت کُبری الهی که در وجود حُجّت بالغه‌ی خداوند متعال مُستقرّ است و تنها راهِ نجات و سَفینه‌ی نجات این ولایت حضرت علی (علیه السلام) و اولاد علی (علیهم السلام) است. به هر قیمتی باید وَصل بشویم، به هر قیمتی باید این عطش را ایجاد کنیم. این عَطش جناب موسی (علیه السلام) را به دریا رساند.

آدم باتقوا در هیچ‌چیزی خود را مالک نمی‌داند

وقتی رسید، خُصوصیّات او هم این بود که اصلاً خودی نداشت. همه‌چیز او نزد خداوند بود. اگر «مَن» باشم، چیزی نزد من است؛ ولی وقتی مَن نیستم و خودم نزد او هستم، هرچه دارم نزد اوست. «ألْعَبْدُ وَ مَا فِی یَدِهِ کَانَ لِمَوْلاهُ[18]»؛ عالِم عارف هیچ‌وقت علم ندارد. از مرحوم «علّامه طباطبایی» که سلام خداوند بر آقای طباطبایی، وقتی که سؤال می‌شد خیلی سؤالات ابتدایی بود، ابتدا می‌فرمودند: نمی‌دانم. خیلی صاف و با شُجاعت می‌گفتند: نمی‌دانم. بعد تأمُّل و فکر می‌کردند. هیچ‌وقت بدون تأمُّل و بدون فکر حرف نمی‌زدند؛ هیچ‌وقت. عاقل کلامش وَراء قلب اوست، ولی اَحمق قلبش وَراء کلام اوست. اوّل حرف می‌زند، بعد فکر می‌کند و می‌گوید که خراب کردم؛ ای‌کاش این‌جور نمی‌گفتم. اما آن کسی که عقل دارد؛ کدام عقل؟ «مَا عُبِدَ بِهِ اَلرَّحْمَنُ وَ اُكْتُسِبَ بِهِ اَلْجِنَانُ[19]»؛ عقلی که برای آدم بهشت تحصیل می‌کند. در هیچ جُمله‌ای حرفی که به بهشت صدمه بزند از دهانش بیرون نمی‌آید. نکند این کلام من را از بهشت مَحروم کند! نکند من را به جَهنّم بیندازد! لذا دَغدغه دارد. «وَ جُمْلَهُ اشْتِغَالِهِ»؛ یادتان که نرفته است؟ در حدیث شریف «عُنوان بَصری». «وَ جُمْلَهُ اشْتِغَالِهِ فِیمَا أَمَرَهُ تَعَالَى بِهِ وَ نَهَاهُ[20]»؛ تمام دَغدغه‌ی زندگی‌اش این است که آیا دارم مأموریت خودم را درست انجام می‌دهم؟ آیا ورود به قُرقگاه‌های مَلِک المُلُوک پیدا نکردم؟ قُرُق شِکَنی نکردم؟ تمام نگرانی‌اش این است. نکند یک حرفی، یک حرکتی، یک نگاهی، یک فکری، یک ذکری خداوند را از من ناراضی کرده باشد؟! مأمور هستم، عَبد هستم، مالک دارم. نکند رَهایم کرده است؟ آقای طباطبایی (اعلی الله مقامه الشریف) ابتدا می‌گفتند: نمی‌دانم. واضحات را می‌گفتند: نمی‌دانم. بعد فکر می‌کردند و باز هم با قاطعیّت نمی‌گفتند. می‌گفتند: شاید بشود این‌جور گفت. که یک‌جا من گفتم، من این مَطلب را اِبداع کردم، این جُزء نوآوری‌های من است، شما در یک‌جا از آقای طباطبایی (اعلی الله مقامه الشریف) این را ندارید؛ مُطلقا ندارید. چرا؟ برای این‌که علم او نزد خودش نبود؛ خودش نزد خودش نبود، علم او نیز نزد خودش نبود. آن جلوه‌های رَحمت الهی هم همگی نزد خداوند بود. دل این‌جا نبود، نزد خدا بود، نزد دلبَر بود و او هم اصلاً جُز دلبَر نمی‌دید. به هرچه نگاه می‌کرد خدا را می‌دید. جُز خدا نداشت تا ببیند. ما فقط خدا را نداریم؛ والّا همه‌چیز را داریم. غیر از خدا همه‌چیز را داریم؛ ولی خدا را نداریم. تمام بدبختی‌هایمان، نگرانی‌هایمان، ترس‌هایمان، وَحشت‌هایمان برای این است که او را نداریم. و هیچ‌چیزی و هیچ‌کسی جای او را نمی‌گیرد. «يَا مَنْ يَكْفِي مِنْ كُلِّ شَيْءٍ، وَ لاَ يَكْفِي مِنْهُ شَيْءٌ[21]»؛ می‌توانید چیزی به جای خدا بگذارید؟! چه چیزی نزد خداوند دارید؟ اصلاً ما می‌فَهمیم نزد خدا یعنی چه؟! «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ * فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ[22]»؛ اگر «عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ» بودیم، آدم در برابر یک قدرت عالَم‌گیر، یک قطره، یک ذَرّه، یک آدم ذَلیلی که هیچ‌چیزی ندارد، مُقابل چنین چیزی چه حالتی دارد؟ «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ * فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ»؛ تقوا آدم را به مقام «عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ» می‌رساند. اگر «عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ» شد، دیگر عِندی ندارد؛ دیگر این‌که نظر من این است و من این‌جور می‌گویم را ندارد. «حُکم آنچه تو فرمایی[23]»، اَمر آنچه تو فرمایی. من مُطیع هستم؛ هرچه بگویی همان است. هرچه شما بگویید درست است؛ «فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَ عَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا[24]».

روضه و تَوسُّل به حضرت اُمّ البنین (سلام الله علیها)

یادی از مادر چهار شهید که بعد از حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) رأس شهدا قَمر مُنیر بَنی‌هاشم، مولای عارفان حضرت اباالفضل العبّاس (علیه السلام) هستند. می‌گویند مرحوم «میرزا علی آقای قاضی» (اعلی الله مقامه الشریف) نُسخه‌های زیادی از اَساتید خود اجرا کرده بود؛ ولی دَرب به رویش باز نمی‌شد. پُشت دَرب بود و مُنتظر بود که دَرب غیب به رویش باز بشود. چشم بَرزخی و بالاتر از بَرزخی به او ارائه بشود، اما نمی‌شد. در دالان ورودی حرم حضرت اباالفضل العبّاس (علیه السلام) یک حالتی برایشان پیش آمده بود شِبه یأس، ـ ما لایق نیستیم، ما را راه نمی‌دهند، دَرب به روی ما باز نمی‌شود ـ یک کسی در گوش ایشان می‌گوید: عبّاس (علیه السلام) شاهِ اولیاء است. اوّلین بار در حرم حضرت اباالفضل العبّاس (علیه السلام) روزَنه‌ی غیب به رویش باز می‌شود. در همه‌ی وادی‌ها نه باب‌الحَوائجی است که مَریض را شفا می‌دهد، مَظلومی را از مَظلومیّت نجات می‌دهد، خیر؛ اگر کسی عَطش حضرت صاحب (ارواحنا فداه) را هم داشته باشد، دامان عَمویش را بگیرد، دست حضرت عبّاس (علیه السلام) باز است. او جلوه‌ی تمام‌نَمای امام حسین (علیه السلام) است؛ چیزی کم ندارد. حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) به او گفت: «اِرْکَبْ بِنَفْسِی أَنْتَ[25]»؛ حسین به قُربانت ای عبّاس! حضرت اُمّ البنین (سلام الله علیها) کنار بَقیع می‌آمد. خداوند قسمت کند؛ الآن هم قَبر مُبارک ایشان گوشه‌ی بَقیع هست. گویا از بی‌بی خود حضرت فاطمه‌ی زهرا (سلام الله علیها) تأسی کرده بود. نه این‌که بی‌بی به آن‌جا می‌آمد، امیرالمؤمنین (علیه السلام) هم برای ایشان بیت الاَحزان درست کرده بود؛ بانوان مدینه پروانه‌وار دور او را می‌گرفتند، نَوای مَظلومیّتش را در شکل گریه به عالَم می‌رساند. این تَبلیغ حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بود. گریه هم یک نوع تَبلیغ است. گریه در برابر پروردگار متعال اعلام اِنکسار است. خدای من! شکسته‌ام، مُنکسرم، اُفتاده‌ام، بیچاره‌ام. اما برای دیگران می‌تواند آب حَیات باشد، احیاگر دل‌ها باشد. گریه‌های حضرت زهرا (سلام الله علیها) کمتر از خُطبه‌ی فَدکیه‌ی ایشان نبود. گریه زنده کرد، این دل‌ها را زنده می‌کند؛ زیرا حضرت زهرا (سلام الله علیها) کلاس تَبلیغ ولایتش را گریه‌های بقیع قرار داده بود. حضرت اُمّ البنین (سلام الله علیها) هم گوشه‌ی بقیع می‌آمد، صورت چهار قَبر تشکیل می‌داد. مَشهور این است که می‌گفت: عبّاسم! عُونم! محمّدم! برای شما گریه نمی‌کنم، زیرا شما مادر دارید. حسینم! برای تو گریه می‌کنم. این بانو این‌قَدر بامَعرفت بود، وقتی جناب «بَشیر» فَهمید این‌ حضرت اُمّ البنین (سلام الله علیها) است، مادر چهار شهید است، از حسین خبر گرفت، از بَچّه‌های خودش خبر نگرفت. بَشیر! «أخبِرنِي عَن ابي اباعَبدالله الحُسَين[26]»؛ از حسین به من بگو. عَرضه داشت: بانو! حضرت اباالفضل (علیه السلام) را این‌جور شهید کردند، سرتان سلامت. تک‌تک بَچّه‌هایش را نام بُرد و تسلیت گفت. دیگر صبر جناب اُمّ البنین (سلام الله علیها) تمام شد. گفت: بَشیر چه می‌گویی؟ «أولادی وَمَن تَحتَ الخَضراء کُلُّهُم فداءُ لأبی عَبدِاللهِ الحُسین[27]»؛ بَچّه‌های من و همه‌ی عالَمیان به قُربان حسین (علیه السلام). از حسین (علیه السلام) برایم بگو. وقتی از امام حسین (علیه السلام) گفت، ناله‌اش بلند شد: «قَدْ قَطَعْتَ نِياطَ قَلْبِي[28]»؛ بند دلم را پاره کردی. بعد هم بانوان مدینه جمع می‌شدند. فرمود: دیگر به من «اُمّ البنین» نگویید؛ اُمّ البنین یعنی مادر پسرها، اما من دیگر پسر ندارم؛ «لا تدعُوَنّی وَیکَ أمَّ البنین»…

لا حول و لا قوّه الّا بالله العلیّ العظیم

اَلا لَعنَتُ الله عَلی القُومِ الظّالِمین

دعا

خدایا! به حقیقت خَمسه‌ی طیّبه (سلام الله علیهم اجمعین)، به زُلاله‌ی خون شهدا و سیدالشهدا (علیه السلام) و عَلمدارش عشق به امام زمان (ارواحنا فداه) را در دل ما مُشتعل بگردان.

خدایا! فَرجش را در همین ایّام قرار بده.

خدایا! ما را از یاران حضرت حُجّت (ارواحنا فداه) در همه‌ی حالات مُقرّر بفرما.

خدایا! اخلاص در همه‌ی اُمور به ما کَرَم فرما.

خدایا! ما را از ریا و سُمعه و بازی‌هایی که عُمرمان را می‌سوزاند برحَذر بدار.

خدایا! به محمّد و آل محمّد (سلام الله علیهم اجمعین) قَسمت می‌دهیم مَعرفت و محبّت ما را نسبت به خودت و اولیائت روزافزون کُن.

خدایا! به محمّد و آل محمّد (سلام الله علیهم اجمعین) قَسمت می‌دهیم حوزه‌های علمیه و این حوزه‌ی مُقدّسه را جُزء خَواصّ پایگاه‌های کَسب رضای امام زمان (ارواحنا فداه) قرار بده.

بارالها! پروردگارا! همه‌ی این چهره‌های نورانی را نورانی‌تر بگردان.

خدایا! همه‌ی ما را ثابت‌قَدم بدار.

خدایا! مرگ‌مان را مرگ طیّب قرار بده.

خدایا! حَیات‌مان را حَیات طیّبه قرار بده.

خدایا! مریض‌هایمان را شفا مَرحمت بفرما.

خدایا! همه‌ی رفتگانمان را، مَشایخ‌مان را، حق‌دارانمان را، والدین‌مان را و این طلبه‌ی خدمتگزار به طلبه‌هایمان «محمّد مهدی» را به حقیقت حضرت اُمّ البنین (سلام الله علیها) و بَچّه‌هایش از همه‌ی مشکلات بَرزخ نجات بده.

خدایا! دستش را به دامان حضرت اباالفضل (علیه السلام) مُتّصل بگردان.

خدایا! به محمّد و آل محمّد (سلام الله علیهم اجمعین) قَسمت می‌دهیم روح او را از این مجلس و از این مَجموعه شاد بگردان.

خدایا! صبر و اَجری به بازماندگان او روزی بفرما.

خدایا! به محمّد و آل محمّد (سلام الله علیهم اجمعین) قَسمت می‌دهیم داغِ این جمع را نَصیب ما مَگردان.

خدایا! همه‌ی این‌ جمع را برای ما چشم و چراغ قرار بده.

الها! پروردگارا! سایه‌ی پُر بَرکت نایب امام زمان‌مان (ارواحنا فداه)، رهبر خوبمان را با همه‌ی خوبی‌هایش مُستدام بدار.

خدایا! باران رَحمتت را از روی احسان و تَفضُّل خودت بر ما اَرزانی بدار.

خدایا! فساد مُفسدین و مُنافقینی که دوست ندارند اسلامِ ناب پیاده بشود، همیشه بازی کرده‌اند، بازی‌های سیاسی کرده‌اند، دستشان را کوتاه بگردان.

خدایا! آن‌هایی که به خودشان جُرأت می‌دهند بی‌محابا ظُلم بکنند، دستشان را قطع بفرما.

خدایا! این‌ها را به مَظلومین مُسلّط مَفرما.

خدایا! فرعون زمان ما و فراعنه‌ی کافر و مُستکبر را نابود بگردان.

خدایا! جریان صهیونیستی را در عالَم ریشه‌کَن بفرما.

خدایا! تکفیری‌ها را از میان بَردار.

خدایا! نُفوذی‌ها و جریان نفاق داخلی که به شکل‌های مُختلف علیه اسلامِ ناب شب و روز توطئه دارند، شیشه‌ی عُمرشان را بِشکَن.

خدایا! جمع‌شان را پَریشان کُن.

خدایا! رشته‌شان را گُسسته کُن.

خدایا! به محمّد و آل محمّد (سلام الله علیهم اجمعین) قَسمت می‌دهیم جمع ما را پَریشان نکُن.

خدایا! امام ما (رضوان الله تعالی علیه)، شهدای ما و گذشتگان ما را همواره از ما راضی بفرما.

غفرالله لنا و لکم

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحمّدٍ وَ آلِ مُحمّد وَ عَجِّل فَرَجّهُم


[1] سوره مبارکه طه، آیات ۲۵ تا ۲۸.

[2] سوره مبارکه کهف، آیه 65.

«فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَ عَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا».

[3] غررالحکم، ح ۳۷۵8.

[4] مولانا، مثنوی معنوی، دفتر سوم، بخش ۱۵۱.

[5] مستدرک الوسائل، ج 12، ص 173-174، ح 13810؛ 25 گنج بزرگ دنيا از زبان امام صادق (علیه السلام).

«طلبتُ الجنة، فوجدتها في السخأ و طلبتُ العافية، فوجدتها في العزلة و طلبت ثقل الميزان، فوجدته في شهادة «ان لا اله الا الله و محمد رسول الله» و طلبت السرعة في الدخول الي الجنة، فوجدتها في العمل لله تعالي و طلبتُ حب الموت، فوجوته في تقديم المال لوجه الله و طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها في ترك المعصية و طلبت رقة القلب، فوجدتها في الجوع و العطش و طلبت نور القلب، فوجدته في التفكر و البكأ و طلبت الجواز علي الصراط، فوجدته في الصدقة و طلبت نور الوجه، فوجدته في صلاة الليل و طلبت فضل الجهاد، فوجدته في الكسب للعيال و طلبت حدب الله عزوجل، فوجدته في بغض اهل المعاصي و طلبت الرئاسة، فوجدتها في النصيحة لعبادالله و طلبت فراغ القلب، فوجدته في قلة المال و طلبت عزائم الامور، فوجدتها في الصبر و طلبت الشرف، فوجدته في العلم و طلبت العبادة فوجدتها في الورع و طلبت الراحة، فوجوتها في الزهد و طلبت الرفعة، فوجدتها في التواضع و طلبت العز، فوجدته في الصدق و طلبت الذلة، فوجدتها في الصوم و طلبت الغني، فوجدته في القناعة و طلبت الانس، فوجدته في قرائة القرآن و طلبت صحبة الناس، فوجدتها في حسن الخلق و طلبت رضي الله، فوجدته في برالوالدين».

[6] همان.

[7] جامع الأخبار، جلد ۱، صفحه ۱۰۰.

«قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: إِنَّ اَللَّهَ لاَ يَنْظُرُ إِلَى صُوَرِكُمْ وَ أَعْمَالِكُمْ وَ إِنَّمَا يَنْظُرُ إِلَى قُلُوبِكُمْ وَ نِيَّاتِكُمْ».

[8] سوره مبارکه ملک، آیه 2.

«الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ».

[9] جامع الأخبار، جلد ۱، صفحه ۱۰۰.

[10] ملا احمد نراقی، معراج السعادة، باب چهارم، توبه مقبول و شرایط آن.

[11] سوره مبارکه ابراهیم، آیه 10.

«قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِي اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَ يُؤَخِّرَكُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى قَالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا تُرِيدُونَ أَنْ تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتُونَا بِسُلْطَانٍ مُبِينٍ».

[12] سوره مبارکه روم، آیه 30.

«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ».

[13] سوره مبارکه روم، آیه 10.

«ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاءُوا السُّوأَى أَنْ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَ كَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِئُونَ».

[14] سوره مبارکه جاثیه، آیه 23.

«أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ».

[15] سوره مبارکه طه، آیه 124.

«وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى».

[16] سوره مبارکه زخرف، آیه 36.

«وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ».

[17] مفاتیح الجنان، فرازی از دعای شریف عرفه امام حسین (علیه السلام).

«…إِلهِى مَا أَلْطَفَكَ بِى مَعَ عَظِيمِ جَهْلِى! وَ مَا أَرْحَمَكَ بِى مَعَ قَبِيحِ فِعْلِى! إِلهِى مَا أَقْرَبَكَ مِنِّى وَ أَبْعَدَنِى عَنْكَ! وَ مَا أَرْأَفَكَ بِى! فَمَا الَّذِى يَحْجُبُنِى عَنْكَ؟ إِلهِى عَلِمْتُ بِاخْتِلافِ الْآثارِ وَ تَنَقُّلاتِ الْأَطْوارِ، أَنَّ مُرادَكَ مِنِّى أَنْ تَتَعَرَّفَ إِلَىَّ فِى كُلِّ شَىْءٍ حَتَّى لا أَجْهَلَكَ فِى شَىْءٍ. إِلهِى كُلَّما أَخْرَسَنِى لُؤْمِى أَنْطَقَنِى كَرَمُكَ، وَ كُلَّما آيَسَتْنِى أَوْصافِى أَطْمَعَتْنِى مِنَنُكَ؛ إِلهِى مَنْ كانَتْ مَحاسِنُهُ مَساوِئَ فَكَيْفَ لَاتَكُونُ مَساويِهِ مَساوِئَ؟! وَ مَنْ كانَتْ حَقائِقُهُ دَعاوِىَ فَكَيْفَ لَاتَكُونُ دَعاويِهِ دَعاوِىَ؟! إِلهِى حُكْمُكَ النَّافِذُ و َمَشِيئَتُكَ الْقاهِرَةُ لَمْ يَتْرُكا لِذِى مَقالٍ مَقالاً، وَ لَا لِذِى حالٍ حالاً. إِلهِى كَمْ مِنْ طاعَةٍ بَنَيْتُها، وَ حالَةٍ شَيَّدْتُها هَدَمَ اعْتِمادِى عَلَيْها عَدْلُكَ، بَلْ أَقالَنِى مِنْها فَضْلُكَ. إِلهِى إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنِّى وَ إِنْ لَمْ تَدُمِ الطَّاعَةُ مِنِّى فِعْلاً جَزْماً فَقَدْ دامَتْ مَحَبَّةً وَ عَزْماً. إِلهِى كَيْفَ أَعْزِمُ وَ أَنْتَ الْقاهِرُ؟ وَ كَيْفَ لَاأَعْزِمُ وَ أَنْتَ الْآمِرُ؛ إِلهِى تَرَدُّدِى فِى الْآثارِ يُوجِبُ بُعْدَ الْمَزارِ فَاجْمَعْنِى عَلَيْكَ بِخِدْمَةٍ تُوصِلُنِى إِلَيْكَ، كَيْفَ يُسْتَدَلُّ عَلَيْكَ بِما هُوَ فِى وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ إِلَيْكَ؟ أَيَكُونُ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ مَا لَيْسَ لَكَ حَتَّى يَكُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَكَ؟ مَتى غِبْتَ حَتَّى تَحْتاجَ إِلى دَلِيلٍ يَدُلُّ عَلَيْكَ؟ وَ مَتى بَعُدْتَ حَتَّى تَكُونَ الْآثارُ هِىَ الَّتِى تُوصِلُ إِلَيْكَ؟ عَمِيَتْ عَيْنٌ لَاتَراكَ عَلَيْها رَقِيباً، وَ خَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّكَ نَصِيباً؛ إِلهِى أَمَرْتَ بِالرُّجُوعِ إِلَى الْآثارِ فَأَرْجِعْنِى إِلَيْكَ بِكِسْوَةِ الْأَنْوارِ وَ هِدايَةِ الاسْتِبْصارِ حَتَّى أَرْجِعَ إِلَيْكَ مِنْها كَما دَخَلْتُ إِلَيْكَ مِنْها مَصُونَ السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ إِلَيْها، وَ مَرْفُوعَ الْهِمَّةِ عَنِ الاعْتِمادِ عَلَيْها، إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ…».

[18] بحار الانوار، جلد ۱، صفحه ۲۲4.

«أَقُولُ وَجَدْتُ بِخَطِّ شَیْخِنَا الْبَهَائِیِّ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ مَا هَذَا لَفْظُهُ قَالَ الشَّیْخُ شَمْسُ الدِّینِ مُحَمَّدُ بْنُ مَکِّیٍّ نَقَلْتُ مِنْ خَطِّ الشَّیْخِ أَحْمَدَ الْفَرَاهَانِیِّ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ عُنْوَانَ الْبَصْرِیِّ وَ کَانَ شَیْخاً کَبِیراً قَدْ أَتَى عَلَیْهِ أَرْبَعٌ وَ تِسْعُونَ سَنَهً قَالَ کُنْتُ أَخْتَلِفُ إِلَى مَالِکِ بْنِ أَنَسٍ سِنِینَ فَلَمَّا قَدِمَ جَعْفَرٌ الصَّادِقُ ع الْمَدِینَهَ اخْتَلَفْتُ إِلَیْهِ وَ أَحْبَبْتُ أَنْ آخُذَ عَنْهُ کَمَا أَخَذْتُ عَنْ مَالِکٍ فَقَالَ لِی یَوْماً إِنِّی رَجُلٌ مَطْلُوبٌ وَ مَعَ ذَلِکَ لِی أَوْرَادٌ فِی کُلِّ سَاعَهٍ مِنْ آنَاءِ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ فَلَا تَشْغَلْنِی عَنْ وِرْدِی وَ خُذْ عَنْ مَالِکٍ وَ اخْتَلِفْ‏ إِلَیْهِ کَمَا کُنْتَ تَخْتَلِفُ إِلَیْهِ فَاغْتَمَمْتُ مِنْ ذَلِکَ وَ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِهِ وَ قُلْتُ فِی نَفْسِی لَوْ تَفَرَّسَ فِیَّ خَیْراً لَمَا زَجَرَنِی عَنِ الِاخْتِلَافِ إِلَیْهِ وَ الْأَخْذِ عَنْهُ فَدَخَلْتُ مَسْجِدَ الرَّسُولِ صَلَّی الله عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم وَ سَلَّمْتُ عَلَیْهِ ثُمَّ رَجَعْتُ مِنَ الْغَدِ إِلَى الرَّوْضَهِ وَ صَلَّیْتُ فِیهَا رَکْعَتَیْنِ وَ قُلْتُ أَسْأَلُکَ یَا اللَّهُ یَا اللَّهُ أَنْ تَعْطِفَ عَلَیَّ قَلْبَ جَعْفَرٍ وَ تَرْزُقَنِی مِنْ عِلْمِهِ مَا أَهْتَدِی بِهِ إِلَى صِرَاطِکَ الْمُسْتَقِیمِ وَ رَجَعْتُ إِلَى دَارِی مُغْتَمّاً وَ لَمْ أَخْتَلِفْ إِلَى مَالِکِ بْنِ أَنَسٍ لِمَا أُشْرِبَ قَلْبِی مِنْ حُبِّ جَعْفَرٍ فَمَا خَرَجْتُ مِنْ دَارِی إِلَّا إِلَى الصَّلَاهِ الْمَکْتُوبَهِ حَتَّى عِیلَ صَبْرِی فَلَمَّا ضَاقَ صَدْرِی تَنَعَّلْتُ وَ تَرَدَّیْتُ وَ قَصَدْتُ جَعْفَراً وَ کَانَ بَعْدَ مَا صَلَّیْتُ الْعَصْرَ فَلَمَّا حَضَرْتُ بَابَ دَارِهِ اسْتَأْذَنْتُ عَلَیْهِ فَخَرَجَ خَادِمٌ لَهُ فَقَالَ مَا حَاجَتُکَ فَقُلْتُ السَّلَامُ عَلَى الشَّرِیفِ فَقَالَ هُوَ قَائِمٌ فِی مُصَلَّاهُ فَجَلَسْتُ بِحِذَاءِ بَابِهِ فَمَا لَبِثْتُ إِلَّا یَسِیراً إِذْ خَرَجَ خَادِمٌ فَقَالَ ادْخُلْ عَلَى بَرَکَهِ اللَّهِ فَدَخَلْتُ وَ سَلَّمْتُ عَلَیْهِ فَرَدَّ السَّلَامَ وَ قَالَ اجْلِسْ غَفَرَ اللَّهُ لَکَ فَجَلَسْتُ فَأَطْرَقَ مَلِیّاً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ أَبُو مَنْ قُلْتُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ قَالَ ثَبَّتَ اللَّهُ کُنْیَتَکَ وَ وَفَّقَکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ مَا مَسْأَلَتُکَ فَقُلْتُ فِی نَفْسِی لَوْ لَمْ یَکُنْ لِی مِنْ زِیَارَتِهِ وَ التَّسْلِیمِ غَیْرُ هَذَا الدُّعَاءِ لَکَانَ کَثِیراً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ ثُمَّ قَالَ مَا مَسْأَلَتُکَ فَقُلْتُ سَأَلْتُ اللَّهَ أَنْ یَعْطِفَ قَلْبَکَ عَلَیَّ وَ یَرْزُقَنِی مِنْ عِلْمِکَ وَ أَرْجُو أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَجَابَنِی فِی الشَّرِیفِ مَا سَأَلْتُهُ فَقَالَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لَیْسَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ إِنَّمَا هُوَ نُورٌ یَقَعُ فِی قَلْبِ مَنْ یُرِیدُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى أَنْ یَهْدِیَهُ فَإِنْ أَرَدْتَ الْعِلْمَ فَاطْلُبْ أَوَّلًا فِی نَفْسِکَ حَقِیقَهَ الْعُبُودِیَّهِ وَ اطْلُبِ الْعِلْمَ بِاسْتِعْمَالِهِ وَ اسْتَفْهِمِ اللَّهَ یُفْهِمْکَ قُلْتُ یَا شَرِیفُ فَقَالَ قُلْ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ قُلْتُ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ مَا حَقِیقَهُ الْعُبُودِیَّهِ قَالَ ثَلَاثَهُ أَشْیَاءَ أَنْ لَا یَرَى الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِیمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ مِلْکاً لِأَنَّ الْعَبِیدَ لَا یَکُونُ لَهُمْ مِلْکٌ یَرَوْنَ الْمَالَ مَالَ اللَّهِ یَضَعُونَهُ حَیْثُ أَمَرَهُمُ اللَّهُ بِهِ وَ لَا یُدَبِّرُ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ تَدْبِیراً وَ جُمْلَهُ اشْتِغَالِهِ فِیمَا أَمَرَهُ تَعَالَى بِهِ وَ نَهَاهُ عَنْهُ فَإِذَا لَمْ یَرَ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِیمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ تَعَالَى مِلْکاً هَانَ عَلَیْهِ الْإِنْفَاقُ فِیمَا أَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى أَنْ یُنْفِقَ فِیهِ وَ إِذَا فَوَّضَ الْعَبْدُ تَدْبِیرَ نَفْسِهِ عَلَى مُدَبِّرِهِ هَانَ عَلَیْهِ مَصَائِبُ الدُّنْیَا وَ إِذَا اشْتَغَلَ الْعَبْدُ بِمَا أَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى وَ نَهَاهُ لَا یَتَفَرَّغُ مِنْهُمَا إِلَى الْمِرَاءِ وَ الْمُبَاهَاهِ مَعَ النَّاسِ فَإِذَا أَکْرَمَ اللَّهُ الْعَبْدَ بِهَذِهِ الثَّلَاثَهِ هَان عَلَیْهِ الدُّنْیَا وَ إِبْلِیسُ وَ الْخَلْقُ وَ لَا یَطْلُبُ الدُّنْیَا تَکَاثُراً وَ تَفَاخُراً وَ لَا یَطْلُبُ مَا عِنْدَ النَّاسِ عِزّاً وَ عُلُوّاً وَ لَا یَدَعُ أَیَّامَهُ بَاطِلًا فَهَذَا أَوَّلُ دَرَجَهِ التُّقَى قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ قُلْتُ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَوْصِنِی قَالَ أُوصِیکَ بِتِسْعَهِ أَشْیَاءَ فَإِنَّهَا وَصِیَّتِی لِمُرِیدِی الطَّرِیقِ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى وَ اللَّهَ أَسْأَلُ أَنْ یُوَفِّقَکَ لِاسْتِعْمَالِهِ ثَلَاثَهٌ مِنْهَا فِی رِیَاضَهِ النَّفْسِ وَ ثَلَاثَهٌ مِنْهَا فِی الْحِلْمِ وَ ثَلَاثَهٌ مِنْهَا فِی الْعِلْمِ فَاحْفَظْهَا وَ إِیَّاکَ وَ التَّهَاوُنَ بِهَا قَالَ عُنْوَانُ فَفَرَّغْتُ قَلْبِی لَهُ فَقَالَ أَمَّا اللَّوَاتِی فِی الرِّیَاضَهِ فَإِیَّاکَ أَنْ تَأْکُلَ مَا لَا تَشْتَهِیهِ فَإِنَّهُ یُورِثُ الْحِمَاقَهَ وَ الْبُلْهَ وَ لَا تَأْکُلْ إِلَّا عِنْدَ الْجُوعِ وَ إِذَا أَکَلْتَ فَکُلْ حَلَالًا وَ سَمِّ اللَّهَ وَ اذْکُرْ حَدِیثَ الرَّسُولِ ص مَا مَلَأَ آدَمِیٌّ وِعَاءً شَرّاً مِنْ بَطْنِهِ فَإِنْ کَانَ وَ لَا بُدَّ فَثُلُثٌ لِطَعَامِهِ وَ ثُلُثٌ لِشَرَابِهِ وَ ثُلُثٌ لِنَفَسِهِ وَ أَمَّا اللَّوَاتِی فِی الْحِلْمِ فَمَنْ قَالَ لَکَ إِنْ قُلْتَ وَاحِدَهً سَمِعْتَ عَشْراً فَقُلْ إِنْ قُلْتَ عَشْراً لَمْ تَسْمَعْ وَاحِدَهً وَ مَنْ شَتَمَکَ فَقُلْ لَهُ إِنْ کُنْتَ صَادِقاً فِیمَا تَقُولُ فَأَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ یَغْفِرَ لِی وَ إِنْ کُنْتَ کَاذِباً فِیمَا تَقُولُ فَاللَّهَ أَسْأَلُ أَنْ یَغْفِرَ لَکَ وَ مَنْ وَعَدَکَ بِالْخَنَا فَعِدْهُ بِالنَّصِیحَهِ وَ الرِّعَاءِ وَ أَمَّا اللَّوَاتِی فِی الْعِلْمِ فَاسْأَلِ الْعُلَمَاءَ مَا جَهِلْتَ وَ إِیَّاکَ أَنْ تَسْأَلَهُمْ تَعَنُّتاً وَ تَجْرِبَهً وَ إِیَّاکَ أَنْ تَعْمَلَ بِرَأْیِکَ شَیْئاً وَ خُذْ بِالِاحْتِیَاطِ فِی جَمِیعِ مَا تَجِدُ إِلَیْهِ سَبِیلًا وَ اهْرُبْ مِنَ الْفُتْیَا هَرَبَکَ مِنَ الْأَسَدِ وَ لَا تَجْعَلْ رَقَبَتَکَ لِلنَّاسِ جِسْراً قُمْ عَنِّی یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ فَقَدْ نَصَحْتُ لَکَ وَ لَا تُفْسِدْ عَلَیَّ وِرْدِی فَإِنِّی امْرُؤٌ ضَنِینٌ بِنَفْسِی وَ السَّلامُ عَلى‏ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى‏».

[19] الکافي، جلد ۱، صفحه ۱۱.

«أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَلْجَبَّارِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قُلْتُ لَهُ مَا اَلْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ اَلرَّحْمَنُ وَ اُكْتُسِبَ بِهِ اَلْجِنَانُ قَالَ قُلْتُ فَالَّذِي كَانَ فِي مُعَاوِيَةَ فَقَالَ تِلْكَ اَلنَّكْرَاءُ تِلْكَ اَلشَّيْطَنَةُ وَ هِيَ شَبِيهَةٌ بِالْعَقْلِ وَ لَيْسَتْ بِالْعَقْلِ».

[20] بحار الانوار، جلد ۱، صفحه ۲۲4.

[21] مصباح الزائر، جلد ۱، صفحه ۸۶.

«تُصَلِّي أَرْبَعَ رَكَعَاتٍ، فَإِذَا فَرَغْتَ وَ سَبَّحْتَ فَقُلْ: اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ يَا مَنْ لاَ تَرَاهُ اَلْعُيُونُ، وَ لاَ تُحِيطُ بِهِ اَلظُّنُونُ، وَ لاَ يَصِفُهُ اَلْوَاصِفُونَ، وَ لاَ تُغَيِّرُهُ اَلْحَوَادِثُ، وَ لاَ تُفْنِيهِ اَلدُّهُورُ، تَعْلَمُ مَثَاقِيلَ اَلْجِبَالِ، وَ مَكَايِيلَ اَلْبِحَارِ، وَ وَرَقَ اَلْأَشْجَارِ، وَ رَمْلَ اَلْقِفَارِ، وَ مَا أَضَاءَتْ بِهِ اَلشَّمْسُ وَ اَلْقَمَرُ، وَ أَظْلَمَ عَلَيْهِ اَللَّيْلُ، وَ وَضَحَ عَلَيْهِ اَلنَّهَارُ، لاَ تُوَارِي مِنْهُ سَمَاءٌ سَمَاءً، وَ لاَ أَرْضٌ أَرْضاً، وَ لاَ جَبَلٌ مَا فِي أَصْلِهِ، وَ لاَ بَحْرٌ مَا فِي قَعْرِهِ، أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أَنْ تَجْعَلَ خَيْرَ أَمْرِي آخِرَهُ، وَ خَيْرَ أَعْمَالِي خَوَاتِيمَهَا، وَ خَيْرَ أَيَّامِي يَوْمَ أَلْقَاكَ، إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ. اَللَّهُمَّ مَنْ أَرَادَنِي بِسُوءٍ فَأَرِدْهُ، وَ مَنْ كَادَنِي فَكِدْهُ، وَ مَنْ بَغَانِي بِهَلَكَةٍ فَأَهْلِكْهُ، وَ اِكْفِنِي مَا أَهَمَّنِي مِمَّنْ دَخَلَ هَمُّهُ عَلَيَّ. اَللَّهُمَّ أَدْخِلْنِي فِي دِرْعِكَ اَلْحَصِينَةِ، وَ اُسْتُرْنِي بِسِتْرِكَ اَلْوَاقِي، يَا مَنْ يَكْفِي مِنْ كُلِّ شَيْءٍ، وَ لاَ يَكْفِي مِنْهُ شَيْءٌ، اِكْفِنِي مَا أَهَمَّنِي مِنْ أَمْرِ اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ، وَ صَدِّقْ قَوْلِي وَ فِعْلِي، يَا شَفِيقُ يَا رَفِيقُ، فَرِّجْ عَنِّي اَلْمَضِيقَ، وَ لاَ تَحْمِلْنِي مَا لاَ أُطِيقُ. اَللَّهُمَّ اُحْرُسْنِي بِعَيْنِكَ اَلَّتِي لاَ تَنَامُ، وَ اِرْحَمْنِي بِقُدْرَتِكَ عَلَيَّ يَا أَرْحَمَ اَلرَّاحِمِينَ، يَا عَلِيُّ يَا عَظِيمُ، أَنْتَ عَالِمٌ بِحَاجَتِي، وَ عَلَى قَضَائِهَا قَدِيرٌ، وَ هِيَ لَدَيْكَ يَسِيرٌ، وَ أَنَا إِلَيْكَ فَقِيرٌ، فَمُنَّ عَلَيَّ بِهَا يَا كَرِيمُ، إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ. ثُمَّ تَسْجُدُ وَ تَقُولُ: اَللَّهُمَّ قَدْ عَلِمْتَ حَوَائِجِي، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اِقْضِهَا، وَ قَدْ أَحْصَيْتُ ذُنُوبِي، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اِغْفِرْهَا، يَا كَرِيمُ. ثُمَّ تَقْلِبُ خَدَّكَ اَلْأَيْمَنَ، وَ تَقُولُ: إِنْ كُنْتُ بِئْسَ اَلْعَبْدِ فَأَنْتَ نِعْمَ اَلرَّبُّ، اِفْعَلْ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ، وَ لاَ تَفْعَلْ بِي مَا أَنَا أَهْلُهُ، يَا أَرْحَمَ اَلرَّاحِمِينَ. ثُمَّ تَقْلِبُ خَدَّكَ اَلْأَيْسَرَ وَ تَقُولُ: اَللَّهُمَّ إِنْ عَظُمَ اَلذَّنْبُ مِنْ عَبْدِكَ فَلْيَحْسُنِ اَلْعَفْوُ مِنْ عِنْدِكَ يَا كَرِيمُ. ثُمَّ تَعُودُ إِلَى اَلسُّجُودِ، وَ تَقُولُ: اِرْحَمْ مَنْ أَسَاءَ وَ اِقْتَرَفَ، وَ اِسْتَكَانَ وَ اِعْتَرَفَ».

[22] سوره مبارکه قمر، آیات 54 و 55.

[23] حافظ، غزلیات، غزل شماره ۴۹۳.

[24] سوره مبارکه کهف، آیه 65.

[25] تاریخ طبرى، ج ۴، ص ۳۱۵-۳۱۶ و بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۹۱-۳۹۲ (با مختصر تفاوت)؛ گردآوری از کتاب: عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها، زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی، ص ۳۸9.

«یا عَبّاسُ! اِرْکَبْ بِنَفْسِی أَنْتَ ـ یا أَخِی ـ حَتّى تَلْقاهُمْ فَتَقُولَ لَهُمْ: ما لَکُمْ؟ وَ ما بَدالَکُمْ؟ وَ تَسْأَلْهُمْ عَمّا جاءَ بِهِمْ؟ اِرْجَعْ اِلَیْهِمْ فَاِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تُؤَخِّرَهُمْ إِلى غُدْوَه وَ تَدْفَعَهُمْ عَنَّا الْعَشِیَّهَ لَعَلَّنا نُصَلِّىَ لِرَبِّنَا اللَّیْلَهَ وَ نَدْعُوهُ وَ نَسْتَغْفِرُهُ، فَهُوَ یَعْلَمُ أَنِّی کُنْتُ أُحِبُّ الصَّلاهَ لَهُ وَ تِلاوَهَ کِتابِهِ وَ کَثْرَهَ الدُّعاءِ وَ الاِسْتِغْفارِ».

[26] أدب الطّف أو شعراء الحسين (علیه السلام)، جواد شبّر، جلد 1، صفحه 74.

«قال الشيخ المامقاني في (تنقيح المقال) و يستفاد قوة ايمانها و تشيعها ان بشراً كلما نعى اليها بعد وروده إلى المدينة احداً من اولادها الأربعة قالت (ما معناه) اخبرني عن ابي ابا عبدالله الحسين، فلما نعى اليها الحسين قالت: قد قطعت نياط قلبي، اولادي و من تحت الخضراء كلهم فداء لأبي عبدالله الحسين. فان علقتها بالحسين ليس إلا لامامته علیه السلام، و تهوينها على نفسها موت مثل هؤلاء الأشبال الأربعة إن سلم الحسين يكشف عن مرتبة في الديانة رفيعة».

[27] همان.

[28] همان.