حریم ملکوت ۲۵۸

درس اخلاق آیت الله صدیقی؛ ۱۷ آذر ۱۴۰۴

«أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ»

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏ * رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري * وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْريَ * وَ احْللْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ * يَفْقَهُوا قَوْلي[1]‏».

«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ العَالَمینَ وَ الصّلَاهُ عَلَی خَاتَمِ الْمُرْسَلِینَ طَبِیبِنا حَبیِبنَا شَفِیعِ ذُنوبِنَا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْمَعْصُومِینَ سِیَّمَا الْحُجَّهُ بَقِیَّهِ اللهِ فِی الْعَالَمِینَ عَجَّلَ اللهُ فَرَجَهُ وَ رَزَقَنَا اللهُ صُحبَتَهُ وَ اللَّعْنُ عَلَی أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ».

عظمت خداوند در وجود پارسایان مُستقرّ است

هشتمین صفت از صفات مُتّقین در کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) «عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِي أَعْيُنِهِمْ[2]» بود. کسانی که توفیق الهی نَصیب‌شان شده است، سنگرنشین تقوا شدند، صفت‌شان، مَلکه‌ی ثابت‌شان، پارسایی خداپروایی و قیامت‌تَرسی است، یکی از صفات مُمتاز آن‌ها این است که عظمت خداوند متعال نور در جان آن‌ها مُستقر کرده است، از جانشان نور خدا هرگز مورد غفلت قرار نمی‌گیرد. کسانی که فقر خودشان را یافته‌اند، کسانی که می‌دانند هیچ ندارند، کسانی که می‌دانند خداوند عالَم را مُهندسی کرده است و ما مُجری برنامه‌های خداوند هستیم، نَفع ما، زیان ما، عزّت ما، ذلّت ما، داغ ما، خوشحالی ما همگی به دست خودش هست. اراده‌ی قاطعِ نافذِ مُقتدرانه‌ی خداوند متعال همه‌ی عالَم را با جُزئیاتش تَحت تَدبیر قرار داده است و تا خداوند چیزی را نخواهد، نمی‌شود.

این زیارت عاشورا خیلی بَرکات دارد. کلام الله است، نور خداست و جُزء بهترین سیم‌های اتّصالی با حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) است و جُزء بهترین سرودها برای انتظار امام زمان (ارواحنا فداه) است؛ بهترین چاشنی برائت و بیزاری از دشمنان پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و آل پیامبر (علیهم السلام) است. این دعای بعد از زیارت عاشورا که نام آن «دعای عَلقمه» است، خیلی مَضمون عجیبی دارد. یک جمله در آن‌جا این است: «مَا شاءَ رَبِّي كانَ وَ مَا لَمْ يَشَأْ لَمْ يَكُنْ[3]»؛ هرچه خدا خواست همان می‌شود و هرچه خدا نخواهد نمی‌شود.

در این «نماز غفیله» که ما خیلی نماز غفیله را جِدّی نمی‌گیریم؛ خیلی فَضیلت دارد. و چهار رکعت نماز نافله‌ای که بین مغرب و عشاء مُستحبّ است، فرمودند و همگی فتوا داده‌اند که می‌شوند به جای دو رکعت نماز نافله‌ی مغرب، دو رکعت غفیله را خواند. دو رکعت نافله را که می‌خوانیم، دو رکعت بعدی را غفیله بخوانیم. کما این‌که در نماز شب امام رضا (علیه السلام) چهار رکعت «نماز جعفر طیّار» را به جای چهار رکعت نماز نافله‌ی شب قرار می‌دادند. و همین‌طور نماز پدر برای فرزندان به جای رکعات نماز شب هم حساب می‌شود. این را تطفُّلاً گفتیم برای بعضی‌ها که حال و هوای آن حرف‌ها را دارند، از فُرصت‌ها استفاده کنند. همه کاره خداست.

برخی از سفارشات مهمّ حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)

از این رو حضرت امیر (علیه السلام) در همین نهج البلاغه فرمودند: «أُوصِيكُمْ بِخَمْسٍ[4]»؛ من پنج چیز را به شما توصیه می‌کنم و اهمیّت این پنج چیز از مَنظر امیرالمؤمنین (علیه السلام) در حَدّی است که اگر انسان دور دنیا بگردد تا به این گنج برسد، از این گوش نگیرد و از آن گوش پس بدهد، اگر خودش را به زحمت و مشقّت بیندازد تا حاقّ مطلب را باور کند، ارزش دارد. اوّلین مورد این است: «لَا يَرْجُوَنَّ أَحَدٌ مِنْكُمْ إِلَّا رَبَّهُ[5]»؛ هیچ‌یک از شما جُز به خدا اُمید نداشته باشید. در زندگی تکیه‌گاه و اُمید فقط به خداست. به هرکسی غیر از خدا دل ببَندید، خیر نمی‌بینید. جاهایی که خیلی برایتان سختی پیش می‌آید، همان‌جا رَهایتان می‌کند. و ما این را یافته‌ایم؛ خودمان با همه‌ی این آوازه‌ای که بوده است، یک‌وقت رسید که دیدیم هیچ‌کاری از هیچ‌کسی ساخته نیست؛ هیچ‌کاری از هیچ‌کسی ساخته نیست. هرچه خدا می‌خواهد همان است. آدم اعتماد کند که خدا همه‌کاره است و غیرِ خدا هیچ‌کاره هستند.

دوّم هم ترس است. ترس هم علامت بی‌معرفتی است. فرمود: «وَ لَا يَخَافَنَّ إِلَّا ذَنْبَهُ[6]»؛ در زندگی فقط یک‌چیز ترسناک است و آن هم گناه خودتان است. از گناه بترسید، فرار کنید، پَناه ببَرید، توبه کنید، خدا را راضی کنید؛ وگرنه گناه سَمّ مُهلک است. گناه دَرنده است که دنبال آدم اُفتاده است، دیر یا زود آدم چوب آن را می‌خورد. گناه جدای از وجود ما نیست. ما گناه را در این طومار عمر خودمان پیچیده‌ایم و در درون خودمان است. این رُشد می‌کند، یک‌وقت بدبخت‌مان می‌کند. فقط باید از گناه ترسید، فقط باید به خدا اُمید داشت. از این جَهت حضرات مَعصومین (علیهم السلام) از خداوند حساب می‌بُردند. وجود مُقدّس مولا امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: «لَوْ أُعْطِيتُ الْأَقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاكِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِيَ اللَّهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ، وَ إِنَّ دُنْيَاكُمْ عِنْدِي لَأَهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فِي فَمِ جَرَادَةٍ تَقْضَمُهَا[7]»؛ اگر تمام اَقالیم را، تمام عالَم را، تمام آسمان‌ها را با اَفلاک آن، آسمان‌های هفتگانه را با فَلک‌هایش به من بدهند و من فقط یک کار کوچکی انجام بدهم، این مَلخی که پوست یک گندمی را به دهان گرفته است، این را از آن بگیرند؛ بگویند تمام دنیا برای تو، ولی به یک مَلخ ظُلمی بکن، من همه‌ی دنیا را رَها می‌کنم و به یک حیوان کوچکی مانند مَلخ ظُلم نخواهم کرد.

در فرمایش دیگری که خیلی در منبرها گفته می‌شود ولی یادمان می‌رود و در عمل کسانی که مُدّعی هستند راه امیرالمؤمنین (علیه السلام) را می‌روند، اصلاً تناسُبی با امیرالمؤمنین (علیه السلام) ندارند. فرمودند: «وَ اللَّهِ لَأَنْ أَبِيتَ عَلَى حَسَكِ السَّعْدَانِ مُسَهَّداً أَوْ أُجَرَّ فِي الْأَغْلَالِ مُصَفَّداً[8]»؛ اگر من شب‌ها را «مُسَهَّداً» بیتوته کنم، در خارها من را بکشانند که خواب به چشمم نرود یا من را غُل و زنجیر بکنند، من حاضر نیستم در قیامت خداوند را مُلاقات کنم و ظالم به بعضی از بندگان باشم یا چیزی را از بندگان خدا غَصب کرده باشم. یعنی برای امیرالمؤمنین (علیه السلام) روی خارها کشاندن، با غُل و زنجیر او را از این‌جا به آن‌جا بُردن آسان‌تر و محبوب‌تر است از این‌که در ملاقات با خدا یک کسی از او ضَرری دیده باشد و آن‌جا به حضرت علی (علیه السلام) بگوید: در پرونده‌ی تو یک ظُلم به کسی نوشته شده است.

اَهل تقوا فقط رضای خدا را در نظر می‌گیرند

لذا اگر ما شیعه‌ی امیرالمؤمنین (علیه السلام) هستیم، باید فقط از خداوند حساب ببَریم. خداوند برایمان یک حقیقت عینی در زندگی‌مان باشد؛ خدای ذهنی و خدای حاشیه‌ای که قرآن کریم می‌فرماید: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْفٍ[9]»؛ بعضی‌ها خدا را به حرف عبادت می‌کنند. حالا به حرف یعنی همین لَقلقه‌ی زبان؛ یا این‌که خداوند در حاشیه است، خداوند در کنار زندگی است؛ این‌جور نباشید. خداوند را باور کنید؛ خدا هست. و در این تَحمُّل‌هایی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) کرده است، دست به شمشیر نبُرده است، 25 سال دندان بر روی جگر گذاشته است، شاهد قتل همسر خودش در مقابل چشمش بوده است، فرزندش را کُشته‌اند ولی امیرالمؤمنین (علیه السلام) دست به شمشیر نبُرده است؛ با این‌که هم غیرتش بی‌نظیر است و هم قدرتش بی‌نظیر است. چرا؟ برای این‌که خدا برایش مهمّ بوده است، خداوند اجازه نداده بود. او برای رضای خدا تَحمُّل انزوا و مَظلومیّت و اسارت را کرد. وجود مُقدّس حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) خودش همسر و فرزندانش را آورد. می‌دانست اسیر می‌شوند؛ این همه مَصائب را تَحمُّل کرد. انگیزه‌اش چه بود؟ رضای خداوند بود. این است که فرمودند: «عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ»؛ در جانِ این‌ها، در نُفوس شریف این‌ها خداوند آن‌قَدر بزرگ است که غیر خدا مُصیبت باشد، مَرض باشد، مَسئولیّت باشد، پول باشد، کِشش‌های جنسی باشد، در برابر عظمت خداوند همه‌چیز رنگ باخته است. وجود نازنین نبیّ مکرّم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در یکی از جنگ‌ها از قُشون کناره گرفتند. برای قَضای حاجت به بیابان رفته بودند و در آن‌جا یک استراحتی کردند. گَشتی دشمن با شمشیر تیزی که در دست داشت، دید پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تنها در بیابان دراز کشیده‌اند. گفت: عَجب طُعمه‌ای! عَجب شکاری نَصیب‌مان شد! بالای سر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد، حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) چشم‌شان را باز کردند. او هم می‌خواست شمشیرش را آماده کند که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را به شهادت برساند. اسم مبارک پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را بُرد و گفت: چه کسی تو را از دست من نجات می‌دهد؟ پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) اصلاً به روی خودشان نیاوردند، اصلاً شوکه نشدند، اصلاً نترسیدند. فرمودند: الله، الله. این شخص پای خود را جابجا می‌کرد که مُحکم بایستد و بزند، پایش لیز خورد و اُفتاد. وجود مبارک پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بلند شدند، شمشیر همان شخص را به دست گرفتند و فرمودند: کیست که تو را از دست من نجات بدهد؟! عَرضه داشت: کَرَم شما. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هم گذشتند و او را نکُشتند. وجود مُقدّس امیرالمؤمنین (علیه السلام) در جنگ‌ها این‌قَدر حواسشان به خدا بود، برخی از این‌هایی که با شمشیر به امیرالمؤمنین (علیه السلام) حمله می‌کردند، حضرت علی (علیه السلام) این‌ها را از زیر شمشیر عُبور می‌دادند و آن‌ها را نمی‌کُشتند. آمده است حضرت علی (علیه السلام) را بکُشد و حضرت علی (علیه السلام) در جنگ در مُقابل این‌ها به گونه‌ای از کنارشان رَد می‌شد که این‌ها با شمشیر حضرت علی (علیه السلام) کُشته نشوند. بعد به وجود مُقدّس امیرالمؤمنین (علیه السلام) انتقاد می‌کردند: آقا! جنگ است؛ جنگ که این حرف‌ها را ندارد. اگر شما نمی‌کُشید، آن‌ها شما را می‌کُشند. می‌فرمودند: می‌بینم که در نسل چندم او یک شیعه وجود دارد و خداوند متعال من را مأمور کرده است که او به وجود بیاید. من این را تَحمُّل می‌کنم، وَلو شمشیر او به بدن من برخورد کند و مجروح بشوم. ولی حواس من به رضای اوست. در جنگ حواسش پَرت نمی‌شود. در همه‌ی شَدائد تمام وجودش محبّت خداست، خوف خداست. به آن دختر نازنینش حضرت زینب کُبری (سلام الله علیها) چه قَهرمانی! چه بَطَلی! چه جَلالی! چه عظمتی! با آن همه مُصیبت و داغ، شب یازدهم در آن آتش‌سوزی، در آن دَربه‌دری و بیابان نماز شب را هم فراموش نکرد؛ نماز شب خود را هم خواند. «عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ»؛ خداوند در جان این‌ها بزرگ بود. امام راحل که سلام خدا بر امام راحل؛ وقتی از پاریس می‌آمدند، در هواپیما نماز شب‌شان را خواندند و همه‌ی دنیا فکر می‌کردند یا مُنفجر می‌شود و یا اتّفاق دیگری می‌اُفتد و خیلی هم می‌ترساندند؛ ولی در نهایت آرامش، در همه‌ی شرایط این‌ها از غیر خدا حساب نمی‌بُردند؛ ولی از خدا می‌ترسیدند، از خدا حساب می‌بُردند که یک مورچه‌ای زیر بار این‌ها ظُلم نبیند، زیر پای این‌ها قرار نگیرد. این عظمت خداوند در جان انسان موجب می‌شود که خداوند خدایی کند و من مِلک خدا باشم، او این مِلک را تَملُّک کند. «إِلهِى أَغْنِنِى بِتَدْبِيرِكَ لِى عَنْ تَدْبِيرِى، وَ بِاخْتِيارِكَ عَن اخْتِيارِى[10]»؛ خدایا! با تدبیر خودت من را بی‌نیاز کُن از این‌که خودم در کار خودم برنامه‌ریزی کنم. تو به قلب من بینداز چه کاری را بکنم و چه کاری را نکنم؛ «عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ».

متّقین در سختی‌ها هم از رَحمت الهی نااُمید نمی‌شوند

«فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِي أَعْيُنِهِمْ»؛ در مسائل گرانی و اقتصادی هم آن‌هایی که در این حَد از یقین هستند، خداوند را مهم‌تر از کارگزاران و مسئولین و با لیاقت و بی‌لیاقت و با تولید و بی‌تولید که این‌ها وظیفه‌ی خودشان را انجام می‌دهند؛ در تولید، در حرکت‌های جهادی حتماً کم نمی‌گذارند. ولی اگر اوضاع هم به هم بخورد خیلی نااُمید نیستند. می‌گویند: «إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ[11]»؛ با نداشتن امکانات اقتصادی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) جنگ‌ها را پُشت سر گذاشت. در «جنگ خَندق» گاهی هفت رَزمنده با یک خُرما می‌گذارندند. با این وضع اُمیدوار بودند که پیروز می‌شوند. نه اسلحه‌ی کافی داشتند، نه انبارهایشان پُر از آذوقه بود؛ ولی باکی نداشتند. چرا؟ برای این‌که جنگ و دشمن به اندازه‌ی خداوند متعال برایشان مُؤثر نبود؛ «لا مؤثر فی الوجود الا الله تبارک و تعالی». حضرت یوسف (علیه السلام) در عُنفوان جوانی، در اُوج شکوفایی غریزه‌ی جنسی، در کاخ سلطنتی، در یک قَصر آیینه کاری با یک زن بَزَک کرده‌ی در اُوج زیبایی مُواجه می‌شود، ولی خودش را نمی‌بازد؛ هرگز تمایل به او نشان نمی‌دهد. پا به گُریز از او می‌گذارد. به کُجا می‌روی؟! دَرب‌ها بسته است. می‌گوید: خداوند که دَرب را نبسته است. «وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا[12]»؛ اگر خداوند دَرب را نبَندد، دیگران نمی‌توانند دَرب را ببندند. باید از خداوند ترسید. خداوند قدرت دارد دَرب‌های بسته را باز کند. یک جمله‌ای که ما در این مُدّت‌های اخیر از دعاها می‌خواندیم: «يَا مَنْ يَكْفِي خَلْقَهُ كُلَّهُ وَ لاَ يَكْفِيهِ أَحَدٌ اِكْفِنِي شَرَّ عَبْدِ اَللَّهِ[13]»؛ ای کسی که در همه‌ی خَلق عوض آن کفایت می‌کُنی؛ یعنی کار همه‌ی خَلایق را با یک «کُنْ» انجام می‌دهی؛ اما اَحدی نمی‌تواند کار تو را انجام بدهد. تو به جای همه هستی، همه به جای تو به هیچ‌وَجه نیستند. همه هم جمع بشوند، هیچ کاری از آن‌ها ساخته نیست. همه‌ی اِعراض بکنند، با وجود تو هیچ نیازی به همه نیست. «عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ»؛ لذا نمازهایشان با نمازهای ما تفاوت دارد. چرا؟ برای این‌که خودشان را در برابر عظمت لایتناهی می‌دیدند؛ خودشان را می‌باختند. حضرت صدیقه‌ی طاهره (سلام الله علیها) مادر ما خداوند متعال به رُخ مَلائکه می‌کِشید و این وصف او را هم بیان می‌کرد. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نَقل می‌کند: «متى قامَت فی مِحرابِها[14]»؛ وقتی حضرت فاطمه‌ی زهرا (سلام الله علیها) در محراب عبادت برای نماز می‌ایستاد «تَرتَعِدُ[15]»، می‌فرمود: «یا ملائکَتِی، انظُرُوا إلى أمَتی فاطمهَ[16]»؛ ای همه‌ی فرشتگان من! به أمه و بنده‌ی من فاطمه نگاه کنید. ببینید چگونه دارد می‌لَرزد! رَعشه تمام اندامش را گرفته است. و بعضی از انبیاء (سلام الله علیهم اجمعین) هنگام عبادت اُستخوان‌هایشان به گونه‌ای تکان می‌خورد که دیگران صدای اُستخوان‌ها را می‌شنیدند. این‌جور می‌لَرزیدند. «عَظُمَ الْخَالِقُ»؛ هم در عبادت عظمت خالق باعث خُضوع و خُشوع و اِبتهال و تَذلُّل می‌شود و هم در برابر گناه سنگری می‌شود که انسان هم در برابر گناه خودش را نبازد، هم در برابر خداوند خودش را ببازد و خودش را تسلیم کند و دربَست در اختیار حضرت حقّ (سبحانه و تعالی) قرار بگیرد؛ «عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِي أَعْيُنِهِمْ».

انسان‌های پارسا از هیچ‌چیزی در این عالَم نمی‌ترسند

«قَالَ لِي مَا مِنْ شَيْءٍ إِلاَّ وَ لَهُ حَدٌّ[17]»؛ امام صادق (علیه السلام) می‌فرمایند: همه‌چیز حَدّی دارد. آدم می‌تواند مَرزهایش را پیدا کند و حُدودش را مُشخّص کند، الّا تَوکُّل. عَرضه داشت: «وَ مَا حَدُّ اَلتَّوَكُّلِ[18]»؛ اگر بخواهیم تَوکُّل را مَحدود کنیم و تعریف کنیم، حَدّ تَوکُّل چه چیزی هست؟ حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «أَنْ لاَ يَخَافَ مَعَ اَللَّهِ شَيْئاً[19]»؛ حَدّ تَوکُّل این است؛ یعنی اگر خواستید ببینید تَوکُّل دارید یا ندارید، اگر از غیر خدا حساب می‌بَرید مُشخّص می‌شود تَوکُّل‌تان ضعیف است؛ اگر همه مقابل‌تان هست و می‌گوید: باکی نیست، من خدا را دارم.

«همه گویند طاهر کَس نداره     *****     خدا یار موئه چه حاجت کَس[20]»

اگر از دشمن ترسیدیم و به خدا تکیه نکردیم، معلوم می‌شود ما تَوکُّل نداریم. تَوکُّل این است که انسان از غیرِ خدا نترسد؛ مانند امام (رضوان الله تعالی علیه) که وقتی ایشان را دستگیر کردند، فرموده بودند: آن‌ها همه مُسلّح بودند، دست من خالی بود؛ آن‌ها چند نفر بودند و من تنها بودم؛ آن‌ها از من می‌ترسیدند و من از آن‌ها نمی‌ترسیدم. بعد قَسم جلاله خورده بودند: «والله تا کُنون نترسیده‌ام». امام (رضوان الله تعالی علیه) در عُمرش از هیچ‌چیزی نترسید. چرا؟ برای این‌که «عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ»؛ خدا را باور داشت، خدا را باور داشت، خدا را کافی می‌دانست.

یک نمازی هست که نوشته‌ی مرحوم «سیّد علی خان کبیر[21]» (اعلی الله مقامه الشریف) و جُزء نمازهای مُجرّب است که در سجده هزار بار گفته شود: «سَجَدْتُ لِلّهِ الْکافِی»؛ برای خدایی که کفایت می‌کند. کم نمی‌آورد؛ کم ندارد تا کم بیاورد. برای خدایی که کفایت کننده است سر به خاک ساییدم.

اگر کسی به دامان الهی پناه ببَرد، هیچ موجودی نمی‌تواند به آن صدمه بزند

«عَنْ اَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ»؛ «مُفضَّل[22]» نَقل می‌کند: «مَا اِعْتَصَمَ بِي عَبْدٌ مِنْ عِبَادِي دُونَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِي عَرَفْتُ ذَلِكَ مِنْ نِيَّتِهِ ثُمَّ تَكِيدُهُ اَلسَّمَاوَاتُ وَ اَلْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهِنَّ إِلاَّ جَعَلْتُ لَهُ اَلْمَخْرَجَ مِنْ بَيْنِهِنَّ[23]»؛ اگر بنده‌ای اعتصمام به من کرد، هیچ بنده‌ای از خلایق خود چنگ به دامن من نزده است، به من پَناه نیاورده است که ببینم درست می‌گوید. او به من اعتماد کرده است، من را دارایی و همه‌کَسِ خودش می‌داند. اگر آسمان‌ها و زمین و آنچه در آسمان‌ها و زمین هستند علیه او نقشه بکِشند، من یک خروجگاهی برایش قرار می‌دهم که هیچ موجودی نتواند به آن صدمه بزند؛ او را از همه‌ی آسمانیان و زمینی‌ها نجات می‌دهم. اما «وَ مَا اِعْتَصَمَ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِي بِأَحَدٍ مِنْ خَلْقِي[24]»؛ اما اگر در جنگ‌ها گفتیم ما موشک داریم، ما سپاه پاسداران داریم؛ ما سپاه پاسداران داشتیم و یک شَبه هزار نفر ما را گرفتند. این‌ها نیست؛ باید خدا آدم را حفظ کند. موشک و سپاه و نیروی مُسلّح و این‌ها لازم هست؛ ولی بُت ما نیستند. نباید خیال کنیم برای ما خیلی بزرگ هستند. آن زمانی که ما این‌ها را نداشتیم، خداوند متعال ما را 8 سال در جنگ نگاه داشت، حفظ کرد، مَملکت ما را در برابر شرق و غرب حفظ کرد. آن روزی که آمریکایی‌ها حمله کردند که اُسرای خودشان را ببَرند، مَگر در طَبس نشان نداد که قدرت اوست؟! هیچ‌کسی هیچ غلطی نمی‌تواند بکند اگر خدا حفظ کند. این است که این جمله‌ی امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این خطبه‌ی شریف «عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ»، همیشه در تابلوی دلمان نَصب کنیم: «عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ». اگر در آن‌جا چنین چیزی باورمان شد، هیچ‌وقت نااُمید نیستیم، هیچ‌وقت بُن‌بَست نداریم، هیچ‌وقت خودمان را رَها نمی‌کنیم. خداوند هم قول داده است کفایت کند و کفایت‌مان هم خواهد کرد ان‌شاءالله.

روضه و تَوسُّل به حضرت صدیقه‌ی طاهره (سلام الله علیها)

«السَّلَامُ عَلَیكُمْ یا أَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّةِ»

مَعمولاً در بعضی از روضه‌ها به زبان آمده است. عَرضه می‌دارم حضرت زهرا (سلام الله علیها) به چند دلیل مادر ما هستند. یکی این‌که در مَجرای خلقت نور حضرت زهرا (سلام الله علیها) جُزء مَجاری خلقت است. اوّلین نور برای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است، دوّم حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) است و سوّم حضرت فاطمه‌ی زهرا (سلام الله علیها) است. و هرچه در عالَم آفریده شده و آفریده می‌شود، از این مَجاری عبور می‌کند. این‌ها مجرای فیض هستند، واسطه‌ی فیض هستند. تَکویناً حضرت زهرا (سلام الله علیها) مادر خلقت است، «اُمّ الخلقه» است. «اُمّ الکتاب» یعنی مادر کتاب تکوینی و کتاب تشریعی حضرت زهرا (سلام الله علیها) است. دوّم این‌که حضرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده‌اند: «أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ اَلْأُمَّةِ[25]»؛ من و علی (علیه السلام) پدر این اُمّت هستیم. بعد همین پیامبر می‌فرماید: «فاطِمَةُ أمُّ أبِیهَا»؛ وقتی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پدرمان است و بعد چنین شناسنامه‌ای برای ما صادر کرده است و می‌گوید فاطمه (سلام الله علیها) مادر من است، مادر پدرمان مادر ما هم می‌شود. «آقای بهجت» (اعلی الله مقامه الشریف) بر روی حساب می‌گفتند. می‌فرمودند: حضرت زهرا (سلام الله علیها) مادر همه‌ی شیعیان است. بعد با یک تَعجُّبی می‌گفتند: نمی‌دانم چرا بعضی از فرزندان به مادرشان جَفا می‌کنند، ناخَلف هستند، رعایت قلب مادر را نمی‌کنند؛ مادر را می‌رَنجاند. مادر پدر ما مادر بزرگ ما می‌شود. ولی شما در عالَم مادر بزرگ 18 ساله سُراغ ندارید. خیلی عُمرش کوتاه بود. حالا داغی که پیش آمد، این شعر زیاد به ذهنم می‌آید که مَنسوب به امام حسین (علیه السلام) است: «يا كَوكباً ما كانَ أقصَرَ[26]»؛ ستاره‌ی سَحَرم! دیر طُلوع کردی، زود غُروب کردی. این شعری که به حضرت علی (علیه السلام) نسبت می‌دهند و در مَرثیه‌ها زبان‌حال است: «اگر می‌توانی بمانی بمان». فاطمه جان! زود است. امیرالمؤمنین (علیه السلام) به‌قَدری داغ فاطمه‌ی جوان برایش گران بود. به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شکایت بُرد: «قَلَّ یَا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِیَّتِکَ صَبْرِی، وَ ضَعُفَ عَنْ سَیِّدَهِ النِّسَاءِ تَجَلُّدِی[27]»؛ یا رسول الله! دیگر صبرم هم نمی‌کِشد، طاقتم تمام شد. فراق فاطمه (سلام الله علیها) کُشنده است. آدم خیلی مُتوجّه نمی‌شد امیرالمؤمنین (علیه السلام) چه می‌گویند. «فَمَا أَقْبَحَ‏ الْخَضْرَاءَ[28]»؛ تا فاطمه (سلام الله علیها) بود زندگی برایم زیبا بود؛ ولی حالا دیگر آسمان هم زشت شده است، همه‌ی زندگی برایم تاریک شده است. یا امیرالمؤمنین! حَلیله و حَبیبه‌ی جوانت را زیر خاک گذاشتی، به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گفتی: «قَلَّ یَا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِیَّتِکَ صَبْرِی»؛ اما «لَا یَوْمَ‏ کَیَوْمِکَ یَا اَبا عَبْدِاللهِ[29]»؛ فاطمه‌ی تو چهار سُتون بدنش سالم بود. او را غُسل دادی، کَفَن کردی، زیر خاک قرار دادی، صورتش را به خاک گذاشتی. اما حسین تو کنار نَعش حضرت علی اکبرش آمد؛ دید «فَقَطَعُوهُ بسُیوفَهُم اِرباً اِرباً»… یا بقیة الله! آجَرک‌الله…

لا حول و لا قوّه الّا بالله العلیّ العظیم

اَلا لَعنَتُ الله عَلی القُومِ الظّالِمین

دعا

خدایا! امام زمان‌مان (ارواحنا فداه) را برسان.

خدایا! قلب مبارکش را همواره از ما راضی بدار.

خدایا! دست ما را از دامان مبارکش کوتاه مَگردان.

الها! پروردگارا! نام ما را در لیست یاران حضرت حُجّت (ارواحنا فداه) در غیبت و ظُهور ثَبت بفرما.

خدایا! همیشه ثبات‌قَدم در حفظ دیانت به ما روزی بفرما.

خدایا! ما را گرفتار دست وحشی‌ها، بی‌قانون‌ها، بی‌دین‌ها مَگردان.

خدایا! به محمّد و آل محمّد (سلام الله علیهم اجمعین) قَسمت می‌دهیم سایه‌ی پُر بَرکت رهبر نورانی‌مان را بر سر ما مُستدام بدار.

خدایا! رئیس‌جُمهور پَلید آمریکا و همه‌ی فرعون‌های مُشابه او و صهیونیست‌های وحشی خونخوار و عوامل‌شان در منطقه و نفوذی‌هایشان در این کشور و هرکسی به هر نَحوی اراده‌اش بر این است که مردم‌آزاری کند، مردم را نسبت به نظام بدبین کند، شیشه‌ی عُمرشان را بِشکَن.

خدایا! توطئه‌هایشان را به خودشان برگردان.

خدایا! نقشه‌هایشان را نَقش بر آب بگردان.

خدایا! به محمّد و آل محمّد (سلام الله علیهم اجمعین) قَسمت می‌دهیم باران رَحمتت را بر مردم ما نازل بفرما.

خدایا! ما را گرفتار قَحطی نکُن.

خدایا! ما را بیش از این گرفتار گرانی و تَورُّم مَکُن.

خدایا! مردم ما را از این فشارها نجات عنایت بفرما.

خدایا! سِعه‌ی‌صَدر و صبر به همه‌ی ما مَرحمت بفرما.

خدایا! بَرکاتت را بر زندگی‌ ما نازل بفرما.

خدایا! ما را دشمن‌شاد نکُن.

الها! پروردگارا! بیماران‌مان را شفا بده.

خدایا! به علم طلبه‌هایمان بَرکت بده.

خدایا! عُمرشان را طُعمه‌ی شیطان نکُن.

خدایا! هیچ‌کُدام از ما را گرفتار حَسرت عالَم بَرزخ و قیامت مَگردان.

خدایا! عاقبت اَمرمان را به شهادت خَتم بفرما.

غفرالله لنا و لکم

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحمّدٍ وَ آلِ مُحمّد وَ عَجِّل فَرَجّهُم


[1] سوره مبارکه طه، آیات ۲۵ تا ۲۸.

[2] نهج البلاغه، بخشی از خطبه 193 (مشهور به خطبه متقین).

«و من خطبة له (علیه السلام) يَصِفُ فيها المتقين‏: رُوِيَ أَنَّ صَاحِباً لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) يُقَالُ لَهُ هَمَّامٌ كَانَ رَجُلًا عَابِداً فَقَالَ لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ صِفْ لِيَ الْمُتَّقِينَ حَتَّى كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِمْ فَتَثَاقَلَ (علیه السلام) عَنْ جَوَابِهِ ثُمَّ قَالَ يَا هَمَّامُ اتَّقِ اللَّهَ وَ أَحْسِنْ، «فَإِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ». فَلَمْ يَقْنَعْ هَمَّامٌ بِهَذَا الْقَوْلِ حَتَّى عَزَمَ عَلَيْهِ. فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ صَلَّى عَلَى النَّبِيِّ (صلی الله علیه وآله) ثُمَّ قَالَ (علیه السلام): أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى خَلَقَ الْخَلْقَ حِينَ خَلَقَهُمْ غَنِيّاً عَنْ طَاعَتِهِمْ آمِناً مِنْ مَعْصِيَتِهِمْ لِأَنَّهُ لَا تَضُرُّهُ مَعْصِيَةُ مَنْ عَصَاهُ وَ لَا تَنْفَعُهُ طَاعَةُ مَنْ أَطَاعَهُ. فَقَسَمَ بَيْنَهُمْ مَعَايِشَهُمْ وَ وَضَعَهُمْ مِنَ الدُّنْيَا مَوَاضِعَهُمْ. فَالْمُتَّقُونَ فِيهَا هُمْ أَهْلُ الْفَضَائِلِ؛ مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ وَ مَلْبَسُهُمُ الِاقْتِصَادُ وَ مَشْيُهُمُ التَّوَاضُعُ، غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ وَقَفُوا أَسْمَاعَهُمْ عَلَى الْعِلْمِ النَّافِعِ لَهُمْ، نُزِّلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِي الْبَلَاءِ كَالَّتِي نُزِّلَتْ فِي الرَّخَاءِ وَ لَوْ لَا الْأَجَلُ الَّذِي كَتَبَ اللَّهُ [لَهُمْ‏] عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ، عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِي أَعْيُنِهِمْ، فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ، قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ وَ أَجْسَادُهُمْ نَحِيفَةٌ وَ حَاجَاتُهُمْ‏ خَفِيفَةٌ وَ أَنْفُسُهُمْ عَفِيفَةٌ، صَبَرُوا أَيَّاماً قَصِيرَةً أَعْقَبَتْهُمْ رَاحَةً طَوِيلَةً تِجَارَةٌ مُرْبِحَةٌ يَسَّرَهَا لَهُمْ رَبُّهُمْ، أَرَادَتْهُمُ الدُّنْيَا فَلَمْ يُرِيدُوهَا وَ أَسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا أَنْفُسَهُمْ مِنْهَا. أَمَّا اللَّيْلَ فَصَافُّونَ أَقْدَامَهُمْ تَالِينَ لِأَجْزَاءِ الْقُرْآنِ يُرَتِّلُونَهَا تَرْتِيلًا يُحَزِّنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ وَ يَسْتَثِيرُونَ بِهِ دَوَاءَ دَائِهِمْ فَإِذَا مَرُّوا بِآيَةٍ فِيهَا تَشْوِيقٌ رَكَنُوا إِلَيْهَا طَمَعاً وَ تَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ إِلَيْهَا شَوْقاً وَ ظَنُّوا أَنَّهَا نُصْبَ أَعْيُنِهِمْ وَ إِذَا مَرُّوا بِآيَةٍ فِيهَا تَخْوِيفٌ أَصْغَوْا إِلَيْهَا مَسَامِعَ قُلُوبِهِمْ وَ ظَنُّوا أَنَّ زَفِيرَ جَهَنَّمَ وَ شَهِيقَهَا فِي أُصُولِ آذَانِهِمْ فَهُمْ حَانُونَ عَلَى أَوْسَاطِهِمْ مُفْتَرِشُونَ لِجِبَاهِهِمْ وَ أَكُفِّهِمْ وَ رُكَبِهِمْ وَ أَطْرَافِ أَقْدَامِهِمْ يَطْلُبُونَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى فِي فَكَاكِ رِقَابِهِمْ…».

[3] مفاتیح الجنان، فرازی از دعای بعد از زیارت عاشورا (معروف به دعای علقمه).

«…يَا أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ وَ يَا أَبا عَبْدِاللّهِ، أَتَيْتُكُما زائِراً وَ مُتَوَسِّلاً إِلَى اللّهِ رَبِّي وَ رَبِّكُما، وَ مُتَوَجِّهاً إِلَيْهِ بِكُما، وَ مُسْتَشْفِعاً بِكُما إِلَى اللّهِ تَعالى فِي حاجَتِي هذِهِ فَاشْفَعا لِي فَإِنَّ لَكُما عِنْدَ اللّهِ الْمَقامَ الْمَحْمُودَ، وَ الْجاهَ الْوَجِيهَ، وَ الْمَنْزِلَ الرَّفِيعَ وَ الْوَسِيلَةَ، إِنِّي أَنْقَلِبُ عَنْكُما مُنْتَظِراً لِتَنَجُّزِ الْحاجَةِ وَ قَضائِها وَ نَجاحِها مِنَ اللّهِ بِشَفاعَتِكُما لِي إِلَى اللّهِ فِي ذلِكَ فَلا أَخِيبُ، وَ لَا يَكونُ مُنْقَلَبِي مُنْقَلَباً خائِباً خاسِراً، بَلْ يَكُونُ مُنْقَلَبِي مُنْقَلَباً راجِحاً مُفْلِحاً مُنْجِحاً مُسْتَجاباً بِقَضاءِ جَمِيعِ حَوائِجِي وَ تَشَفَّعا لِي إِلَى اللّهِ؛ انْقَلَبْتُ عَلَى مَا شاءَ اللّهُ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلّا بِاللّهِ، مُفَوِّضاً أَمْرِي إِلَى اللّهِ، مُلْجِئاً ظَهْرِي إِلَى اللّهِ، مُتَوَكِّلاً عَلَى اللّهِ، وَ أَقُولُ حَسْبِيَ اللّهُ وَ كَفى، سَمِعَ اللّهُ لِمَنْ دَعا، لَيْسَ لِي وَراءَ اللّهِ وَ وَراءَكُمْ يَا سادَتِي مُنْتَهى، مَا شاءَ رَبِّي كانَ وَ مَا لَمْ يَشَأْ لَمْ يَكُنْ، وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلّا بِاللّهِ أَسْتَوْدِعُكُمَا اللّهَ، وَ لَا جَعَلَهُ اللّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي إِلَيْكُما، انْصَرَفْتُ يَا سَيِّدِي يَا أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ وَ مَوْلايَ وَ أَنْتَ يَا أَبا عَبْدِاللّهِ يَا سَيِّدِي وَ سَلامِي عَلَيْكُما مُتَّصِلٌ مَا اتَّصَلَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ؛ وَاصِلٌ ذلِكَ إِلَيْكُما غَيْرُ مَحْجُوبٍ عَنْكُما سَلامِي إِنْ شَاءَ اللّهُ، وَ أَسْأَلُهُ بِحَقِّكُما أَنْ يَشاءَ ذلِكَ وَ يَفْعَلَ فَإِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ…».

[4] نهج البلاغه، فرازی از حکمت 82؛ سفارش به پنج چیز مهم.

«وَ قَالَ (علیه السلام): أُوصِيكُمْ بِخَمْسٍ لَوْ ضَرَبْتُمْ إِلَيْهَا آبَاطَ الْإِبِلِ لَكَانَتْ لِذَلِكَ أَهْلًا: لَا يَرْجُوَنَّ أَحَدٌ مِنْكُمْ إِلَّا رَبَّهُ؛ وَ لَا يَخَافَنَّ إِلَّا ذَنْبَهُ؛ وَ لَا يَسْتَحِيَنَّ أَحَدٌ مِنْكُمْ إِذَا سُئِلَ عَمَّا لَا يَعْلَمُ أَنْ يَقُولَ لَا أَعْلَمُ؛ وَ لَا يَسْتَحِيَنَّ أَحَدٌ إِذَا لَمْ يَعْلَمِ الشَّيْءَ أَنْ يَتَعَلَّمَهُ؛ وَ عَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ، فَإِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الْإِيمَانِ كَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ، وَ لَا خَيْرَ فِي جَسَدٍ لَا رَأْسَ مَعَهُ، وَ لَا [خَيْرَ] فِي إِيمَانٍ لَا صَبْرَ مَعَهُ».

[5] همان.

[6] همان.

[7] نهج البلاغه، فرازی از خطبه 224.

«و من كلام له (علیه السلام) يتبرّأ من الظلم: وَ اللَّهِ لَأَنْ أَبِيتَ عَلَى حَسَكِ السَّعْدَانِ مُسَهَّداً أَوْ أُجَرَّ فِي الْأَغْلَالِ مُصَفَّداً، أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَلْقَى اللَّهَ وَ رَسُولَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ظَالِماً لِبَعْضِ الْعِبَادِ وَ غَاصِباً لِشَيْءٍ مِنَ الْحُطَامِ؛ وَ كَيْفَ أَظْلِمُ أَحَداً لِنَفْسٍ يُسْرِعُ إِلَى الْبِلَى قُفُولُهَا وَ يَطُولُ فِي الثَّرَى حُلُولُهَا؟ وَ اللَّهِ لَقَدْ رَأَيْتُ عَقِيلًا وَ قَدْ أَمْلَقَ حَتَّى اسْتَمَاحَنِي مِنْ بُرِّكُمْ صَاعاً وَ رَأَيْتُ صِبْيَانَهُ شُعْثَ الشُّعُورِ غُبْرَ الْأَلْوَانِ مِنْ فَقْرِهِمْ كَأَنَّمَا سُوِّدَتْ وُجُوهُهُمْ بِالْعِظْلِمِ؛ وَ عَاوَدَنِي مُؤَكِّداً وَ كَرَّرَ عَلَيَّ الْقَوْلَ مُرَدِّداً، فَأَصْغَيْتُ إِلَيْهِ سَمْعِي فَظَنَّ أَنِّي أَبِيعُهُ دِينِي وَ أَتَّبِعُ قِيَادَهُ مُفَارِقاً طَرِيقَتِي. فَأَحْمَيْتُ لَهُ حَدِيدَةً ثُمَّ أَدْنَيْتُهَا مِنْ جِسْمِهِ لِيَعْتَبِرَ بِهَا، فَضَجَّ ضَجِيجَ ذِي دَنَفٍ مِنْ أَلَمِهَا وَ كَادَ أَنْ يَحْتَرِقَ مِنْ مِيسَمِهَا؛ فَقُلْتُ لَهُ ثَكِلَتْكَ الثَّوَاكِلُ يَا عَقِيلُ، أَ تَئِنُّ مِنْ حَدِيدَةٍ أَحْمَاهَا إِنْسَانُهَا لِلَعِبِهِ وَ تَجُرُّنِي إِلَى نَارٍ سَجَرَهَا جَبَّارُهَا لِغَضَبِهِ، أَ تَئِنُّ مِنَ الْأَذَى وَ لَا أَئِنُّ مِنْ لَظَى؟ وَ أَعْجَبُ مِنْ ذَلِكَ طَارِقٌ طَرَقَنَا بِمَلْفُوفَةٍ فِي وِعَائِهَا وَ مَعْجُونَةٍ شَنِئْتُهَا كَأَنَّمَا عُجِنَتْ بِرِيقِ حَيَّةٍ أَوْ قَيْئِهَا. فَقُلْتُ أَصِلَةٌ أَمْ زَكَاةٌ أَمْ صَدَقَةٌ؟ فَذَلِكَ مُحَرَّمٌ عَلَيْنَا أَهْلَ الْبَيْتِ. فَقَالَ لَا ذَا وَ لَا ذَاكَ وَ لَكِنَّهَا هَدِيَّةٌ، فَقُلْتُ هَبِلَتْكَ الْهَبُولُ، أَعَنْ دِينِ اللَّهِ أَتَيْتَنِي لِتَخْدَعَنِي، أَمُخْتَبِطٌ أَنْتَ، أَمْ ذُو جِنَّةٍ، أَمْ تَهْجُرُ؟ وَ اللَّهِ لَوْ أُعْطِيتُ الْأَقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاكِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِيَ اللَّهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ، وَ إِنَّ دُنْيَاكُمْ عِنْدِي لَأَهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فِي فَمِ جَرَادَةٍ تَقْضَمُهَا. مَا لِعَلِيٍّ وَ لِنَعِيمٍ يَفْنَى وَ لَذَّةٍ لَا تَبْقَى! نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ سُبَاتِ الْعَقْلِ وَ قُبْحِ الزَّلَلِ وَ بِهِ نَسْتَعِين».

[8] همان.

[9] سوره مبارکه حج، آیه 11.

«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلَى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةَ ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ».

[10] مفاتیح الجنان، فرازی از دعای عرفه‌ی حضرت سیدالشهدا (علیه السلام).

«…إِلهِى أَمَرْتَ بِالرُّجُوعِ إِلَى الْآثارِ فَأَرْجِعْنِى إِلَيْكَ بِكِسْوَةِ الْأَنْوارِ وَ هِدايَةِ الاسْتِبْصارِ حَتَّى أَرْجِعَ إِلَيْكَ مِنْها كَما دَخَلْتُ إِلَيْكَ مِنْها مَصُونَ السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ إِلَيْها، وَ مَرْفُوعَ الْهِمَّةِ عَنِ الاعْتِمادِ عَلَيْها، إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ. إِلهِى هذَا ذُلِّى ظاهِرٌ بَيْنَ يَدَيْكَ، وَ هذَا حالِى لَايَخْفى عَلَيْكَ، مِنْكَ أَطْلُبُ الْوُصُولَ إِلَيْكَ، وَ بِكَ أَسْتَدِلُّ عَلَيْكَ، فَاهْدِنِى بِنُورِكَ إِلَيْكَ، وَ أَقِمْنِى بِصِدْقِ الْعُبُودِيَّةِ بَيْنَ يَدَيْكَ. إِلهِى عَلِّمْنِى مِنْ عِلْمِكَ الْمَخْزُونِ، وَ صُنِّى بِسِتْرِكَ الْمَصُونِ؛ إِلهِى حَقِّقْنِى بِحَقائِقِ أَهْلِ الْقُرْبِ، وَاسْلُكْ بِى مَسْلَكَ أَهْلِ الْجَذْبِ. إِلهِى أَغْنِنِى بِتَدْبِيرِكَ لِى عَنْ تَدْبِيرِى، وَ بِاخْتِيارِكَ عَن اخْتِيارِى، وَ أَوْقِفْنِى عَلَى مَراكِزِ اضْطِرارِى. إِلهِى أَخْرِجْنِى مِنْ ذُلِّ نَفْسِى، وَ طَهِّرْنِى مِنْ شَكِّى وَ شِرْكِى قَبْلَ حُلُولِ رَمْسِى، بِكَ أَنْتَصِرُ فَانْصُرْنِى، وَ عَلَيْكَ أَتَوَكَّلُ فَلا تَكِلْنِى، وَ إِيَّاكَ أَسْأَلُ فَلا تُخَيِّبْنِى، وَ فِى فَضْلِكَ أَرْغَبُ فَلا تَحْرِمْنِى، وَ بِجَنابِكَ أَنْتَسِبُ فَلا تُبْعِدْنِى، وَ بِبابِكَ أَقِفُ فَلا تَطْرُدْنِى…».

[11] سوره مبارکه ذاریات، آیه 58.

[12] سوره مبارکه طلاق، آیه 2.

«فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ وَ أَقِيمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ ذَلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا».

[13] الخرائج و الجرائح، جلد ۲، صفحه ۷۷۳.

«وَ مِنْهَا: مَا رُوِيَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَيْسَرَةَ قَالَ : لَمَّا اِسْتَقْدَمَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلدَّوَانِيقِيُّ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَقَامَ مَوْلًى لَهُ بِسَيْفٍ مَسْلُولٍ قَدْ أَسْبَلَ عَلَيْهِ كُمَّهُ وَ قَالَ إِذَا دَخَلَ جَعْفَرٌ وَ صِرْتُ خَلْفَهُ وَ أَشَرْتُ إِلَيْكَ فَاضْرِبْ عُنُقَهُ. فَلَمَّا دَخَلَ وَ نَظَرَ إِلَى اَلدَّوَانِيقِيِّ أَسَرَّ شَيْئاً فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ نَفْسِهِ لَمْ نَدْرِ مَا هُوَ إِلاَّ قَوْلَهُ يَا مَنْ يَكْفِي خَلْقَهُ كُلَّهُ وَ لاَ يَكْفِيهِ أَحَدٌ اِكْفِنِي شَرَّ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ . فَصَارَ أَبُو جَعْفَرٍ اَلدَّوَانِيقِيُّ لاَ يُبْصِرُ مَوْلاَهُ فَيُومِئُ إِلَيْهِ وَ صَارَ مَوْلاَهُ لاَ يُبْصِرُهُ وَ لاَ يَرَى أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ فَقَالَ لَهُ لَقَدْ عَنَّيْتُكَ يَا جَعْفَرُ فِي هَذَا اَلْحَرِّ فَانْصَرِفْ. فَانْصَرَفَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ اَلدَّوَانِيقِيُّ لِمَوْلاَهُ وَيْلَكَ مَا مَنَعَكَ مِنْ أَنْ تَمْتَثِلَ أَمْرِي قَالَ لاَ وَ اَللَّهِ مَا أَبْصَرْتُهُ وَ لاَ أَبْصَرْتُكَ حَتَّى خَرَجَ وَ لَقَدْ دَهِمَنِي حِجَابٌ حَالَ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَكَ. فَقَالَ اَلدَّوَانِيقِيُّ لَئِنْ تَحَدَّثْتَ بِهَذَا لَأَقْتُلَنَّكَ بَدَلاً مِنْهُ».

[14] بحار الأنوار : ۴۳/۱۷۲/۱3.

«رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله ـ عمّا یَقَعُ مِن الظُّلمِ على أهلِ البَیتِ علیهم السلام ـ : أمّا ابنَتی فاطمهُ فإنّها سَیِّدَهُ نِساءِ العالَمینَ مِن الأوَّلِینَ و الآخِرِینَ ··· متى قامَت فی مِحرابِها بینَ یَدَی رَبِّها جَلَّ جلالُهُ زَهَرَ نورُها لِملائکهِ السَّماءِ کما یَزهَرُ نورُ الکواکِبِ لأهلِ الأرضِ، و یقولُ اللّه ُ عَزَّ و جلَّ لملائکَتِهِ: یا ملائکَتِی ، انظُرُوا إلى أمَتی فاطمهَ سَیِّدَهِ إمائی قائمهٌ بینَ یَدَیَّ، تَرتَعِدُ فَرائصُها مِن خِیفَتی، و قد أقبَلَت بقَلبِها على عِبادَتِی، اُشهِدُکُم أنّی قد أمَّنتُ شِیعَتَها مِنَ النارِ».

[15] همان.

[16] همان.

[17] مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، جلد ۱۱، صفحه ۲۱۵.

«كِتَابُ مُثَنَّى بْنِ اَلْوَلِيدِ اَلْحَنَّاطِ ، عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: قَالَ لِي مَا مِنْ شَيْءٍ إِلاَّ وَ لَهُ حَدٌّ قَالَ فَقُلْتُ وَ مَا حَدُّ اَلتَّوَكُّلِ قَالَ اَلْيَقِينُ قُلْتُ فَمَا حَدُّ اَلْيَقِينِ قَالَ أَنْ لاَ يَخَافَ مَعَ اَللَّهِ شَيْئاً».

[18] همان.

[19] همان.

[20] باباطاهر، دوبیتی‌ها، دوبیتی شماره ۷۱.

[21] سید صَدرالدین عَلی بن احمد بن محمد مَعصوم حسینی دَشتَکی شیرازی (۱۰۵۲ – ۱۱۱۸ق یا ۱۱۲۰ق)، معروف به سید علی خان مدنی و سید علیخان کبیر و در نزد عرب به ابن معصوم مدنی از علمای شیعه قرن دوازدهم هجری. ریاض السالکین در شرح صحیفه سجادیه از آثار مهم اوست. دوران عمرش را در شهرهای مختلف سپری کرد. پس از سفر به هند، در حیدرآباد، وزیر دربار سلطان‌عبدالله قطب شاه و پس از آن در برهانپور لاهور، رئیس دیوان حکومت سلطان محمد اورنگ‌زیپ شد. آخر عمر خود را در شیراز به تدریس گذراند. او در ذیقعده سال ۱۱۱۸ق یا ۱۱۹ق و یا ۱۱۲۰ق در شیراز از دنیا رفت. پیکر سید علی خان کبیر، در حرم سید احمد بن موسی الکاظم (علیه السلام) معروف به حرم شاه‌چراغ در جوار سید ماجد بحرانی مدفون است. چون زادگاه وی در مدینه بوده، به «مدنی» معروف شده‌ است. این لقب از مشهورترین القابش می‌باشد. خودش به این لقب بسیار علاقه داشته و در کتاب ریاض السالکین مکرراً خود را به این لقب نامیده است. چون ۱۶ جد از اجداد او در شیراز زندگی می‌کرده‌اند بعد از لقب مدنی به «شیرازی» مشهور شده‌است. او در حوزه‌های علمیه ایران به «سید علی خان کبیر» یا «شارح صحیفه» نیز مشهور است. بنا به گفته محقق کتاب در مقدمه ریاض السالکین، شیخ حر عاملی در امل الآمل، خوانساری در روضات، شیخ عباس قمی در سفینة البحار، علامه امینی در الغدیر، مدرس تبریزی در ریحانة الادب، افندی در ریاض العلما، محدث نوری در مستدرک و بسیاری از عالمان دیگر شیعه از مقام علمی و شخصیتی سید علی خان مدنی تجلیل و تمجید کرده‌اند. علامه امینی در الغدیر پس از نقل شعری از او، وی را ذخاير روزگار و حسنات جهان و نوابغ دنیا شمرده است. سید علیخان کبیر در علوم مختلف آثاری دارد و یکی از مشهورترین آثار او، ریاض السالکین فی شرح صحیفة سید الساجدین است و در آن به شرح ادعیه صحیفه سجادیه پرداخته است. این شرح آکنده از مباحث مختلف ادبی، قرآنی، فقهی، کلامی و تاریخی بوده، به گونه‌ای که این کتاب را به دایرة المعارفی از معارف اسلامی تبدیل کرده است.

[22] مُفَضَّل بن عُمر جُعفی کوفی از اصحاب و شاگردان امام جعفر صادق (علیه السلام) و امام موسی کاظم (علیه السلام) است. مفضل را از کسانی دانسته‌اند که در سازمان وکالت فعال بوده و جزء وکلای امام صادق (علیه السلام) و امام کاظم (علیه السلام) در شهر کوفه بوده است. کتاب توحید مفضل منسوب به اوست. درباره شخصیت فکری و اعتقادی مفضل در میان دانشمندان رجالی شیعه اختلاف‌نظر است. بیشتر علمای شیعه، او را از یاران و شاگردان مورد اعتماد امام صادق (علیه السلام) و امام کاظم (علیه السلام) دانسته و برخی از آنان، ضمن اقامه دلیل در رد آرای تضعیف‌کنندگان، به تأیید و توثیق وی پرداخته‌اند اما برخی رجالیان بزرگ او را تضعیف کرده‌اند و او را شخصی غالی و از گروه خطابیه می‌دانند. برخی دیگر هم درباره وثاقت یا عدم وثاقت او سکوت کرده‌اند. در کتب حدیثی ۱۰۶ روایت از او نقل شده که بیشتر آنها از امام صادق (علیه السلام) است. نام او در برخی از اسناد و روایات، «مفضل جعفی» نیز آمده است. مفضل بن عمر از راویانی چون: ابوایوب عطار، اسماعیل بن ابی‌فدیک، ثابت ثمالی، جابر بن یزید جعفی، یونس بن ظبیان و خیبری بن علی طحان روایت نقل کرده است. مهم‌ترین راویانی که از او روایت نقل کرده‌اند، عبارتند از: محمد بن سنان، ابن ابی‌عمیر، عثمان بن عیسی، بشر بن جعفر، عبدالرحمان بن کثیر، معلی بن خنیس، خلف بن حماد، ورزعه و….

[23] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد ۱۴، صفحه ۴۱.

«كا، [الكافي] ، مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مُفَضَّلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: أَوْحَى اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى دَاوُدَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مَا اِعْتَصَمَ بِي عَبْدٌ مِنْ عِبَادِي دُونَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِي عَرَفْتُ ذَلِكَ مِنْ نِيَّتِهِ ثُمَّ تَكِيدُهُ اَلسَّمَاوَاتُ وَ اَلْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهِنَّ إِلاَّ جَعَلْتُ لَهُ اَلْمَخْرَجَ مِنْ بَيْنِهِنَّ وَ مَا اِعْتَصَمَ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِي بِأَحَدٍ مِنْ خَلْقِي عَرَفْتُ ذَلِكَ مِنْ نِيَّتِهِ إِلاَّ قَطَعْتُ أَسْبَابَ اَلسَّمَاوَاتِ مِنْ يَدَيْهِ وَ أَسَخْتُ اَلْأَرْضَ مِنْ تَحْتِهِ وَ لَمْ أُبَالِ بِأَيِّ وَادٍ تَهَالَكَ».

[24] همان.

[25] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد ۶۶، صفحه ۳۴۳.

«وَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ: أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ اَلْأُمَّةِ وَ لَحَقُّنَا عَلَيْهِمْ أَعْظَمُ مِنْ حَقِّ أَبَوَيْ وِلاَدَتِهِمْ فَإِنَّا نُنْقِذُهُمْ إِنْ أَطَاعُونَا مِنَ اَلنَّارِ إِلَى دَارِ اَلْقَرَارِ وَ نُلْحِقُهُمْ مِنَ اَلْعُبُودِيَّةِ بِخِيَارِ اَلْأَحْرَارِ».

[26] لؤلؤ و مرجان، ص 298- 299.

«يا كَوكباً ما كانَ أقصَرَ عُمرَهُ‌     *****     وَ كَذا تَكونُ كَواكِبُ الأَسحارِ».

[27] أمالی، شیخ طوسی، صفحه: ۱۱۰-۱۰۹؛ امالی شیخ مفید، صفحه: ۲۸۱-۲۸۳؛ خاکسپاری فاطمه زهرا (سلام الله علیها) توسط حضرت علی (علیه السلام).

«فَلَمَّا نَفَضَ یَدَهُ مِنْ تُرَابِ الْقَبْرِ هَاجَ بِهِ الْحُزْنُ، وَ أَرْسَلَ دُمُوعَهُ عَلَى خَدَّیْهِ، وَ حَوَّلَ وَجْهَهُ إِلَى قَبْرِ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فَقَالَ: السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ، عَنِّی وَ عَنِ ابْنَتِکَ وَ حَبِیبَتِکَ، وَ قُرَّهِ عَیْنِکَ وَ زَائِرَتِکَ، وَ الثَّابِتَهِ فِی الثَّرَى بِبُقْعَتِکَ، الْمُخْتَارِ اللَّهُ لَهَا سُرْعَهَ اللِّحَاقِ بِکَ، قَلَّ یَا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِیَّتِکَ صَبْرِی، وَ ضَعُفَ عَنْ سَیِّدَهِ النِّسَاءِ تَجَلُّدِی، إِلَّا أَنَّ فِی التَّأَسِّی لِی بِسُنَّتِکَ وَ الْحُزْنِ الَّذِی حَلَّ بِی لِفِرَاقِکَ لَمَوْضِعَ التَّعَزِّی، وَ لَقَدْ وَسَّدْتُکَ فِی مَلْحُودِ قَبْرِکَ بَعْدَ أَنْ فَاضَتْ نَفْسُکَ عَلَى صَدْرِی، وَ غَمَضْتُکَ بِیَدِی، وَ تَوَلَّیْتُ أَمْرَکَ بِنَفْسِی، نَعَمْ وَ فِی کِتَابِ اللَّهِ نِعْمَ الْقَبُولُ، وَ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ‏. قَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِیعَهُ، وَ أُخِذَتِ الرَّهِینَهُ، وَ اخْتُلِسَتِ‏ الزَّهْرَاءُ، فَمَا أَقْبَحَ‏ الْخَضْرَاءَ وَ الْغَبْرَاءَ، یَا رَسُولَ اللَّهِ! أَمَّا حُزْنِی فَسَرْمَدٌ، وَ أَمَّا لَیْلِی فَمُسَهَّدٌ، لَا یَبْرَحْ الْحُزْنُ‏ مِنْ قَلْبِی أَوْ یَخْتَارَ اللَّهُ لِی دَارَکَ الَّتِی فِیهَا أَنْتَ مُقِیمٌ، کَمَدٌ مُقَیِّحٌ، وَ هَمٌّ مُهَیِّجٌ، سَرْعَانَ مَا فَرَّقَ بَیْنَنَا وَ إِلَى اللَّهِ أَشْکُو، وَ سَتُنْبِئُکَ ابْنَتُکَ بِتَظَاهُرِ أُمَّتِکَ عَلَیَّ وَ عَلَى هَضْمِهَا حَقَّهَا، فَاسْتَخْبِرْهَا الْحَالَ، فَکَمْ مِنْ غَلِیلٍ مُعْتَلِجٍ بِصَدْرِهَا لَمْ تَجِدْ إِلَى بَثِّهِ سَبِیلًا، وَ سَتَقُولُ وَ یَحْکُمَ اللَّهُ بَیْنَنا وَ هُوَ خَیْرُ الْحاکِمِینَ‏. سَلَامٌ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ، سَلَامَ مُوَدِّعٍ لَا سَئِمٍ وَ لَا قَالٍ، فَإِنْ أَنْصَرِفْ فَلَا عَنْ مَلَالَهٍ، وَ إِنْ أُقِمْ فَلَا عَنْ سُوءِ ظَنٍّ بِمَا وَعَدَ اللَّهُ الصَّابِرِینَ، الصَّبْرُ أَیْمَنُ وَ أَجْمَلُ، وَ لَوْ لَا غَلَبَهُ الْمُسْتَوْلِینَ عَلَیْنَا لَجَعَلْتُ الْمُقَامَ عِنْدَ قَبْرِکَ لِزَاماً، وَ التَّلَبُّثَ عِنْدَهُ مَعْکُوفاً، وَ لَأَعْوَلْتُ إِعْوَالَ الثَّکْلَى عَلَى جَلِیلِ الرَّزِیَّهِ، فَبِعَیْنِ اللَّهِ تُدْفَنُ بِنْتُکَ سِرّاً، وَ یُهْتَضَمُ حَقَّهَا قَهْراً، وَ یُمْنَعُ إِرْثَهَا جَهْراً، وَ لَمْ یَطُلِ الْعَهْدُ، وَ لَمْ یَخْلَقْ مِنْکَ الذِّکْرُ، فَإِلَى اللَّهِ یَا رَسُولَ اللَّهِ الْمُشْتَکَى، وَ فِیکَ أَجْمَلُ الْعَزَاءِ، فَصَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهَا وَ عَلَیْکَ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ».

[28] همان.

[29] شیخ صدوق، الامالی، ۱۳۶٢ش، ص ۱۱۵.

لَا یَوْمَ‏ کَیَوْمِکَ یَا اَبا عَبْدِاللهِ به معنای روزی چون روز تو نیست ای اباعبدالله از سخنان امام حسن مجتبی (علیه السلام) درباره امام حسین (علیه السلام) است. این سخن، واقعه کربلا، چگونگی حادثه، شمار و وضعیت اعتقادی دشمنان اهل بیت را پیشگویی و بزرگی مصیبت و عظمت آن را بیان کرده است. راوی اصلی حدیث امام صادق (علیه السلام) است و شیخ صدوق آن را در کتاب امالی به نقل از مفضل بن عمر از وکلای امام صادق (علیه السلام)، آورده است.

متن حدیث به این صورت است: «انَّ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ (عَلَیهِ السَّلام) دَخَلَ یَوْماً إِلَى الْحَسَنِ (عَلَیهِ السَّلام) فَلَمَّا نَظَرَ إِلَیْهِ بَکَى، فَقَالَ لَهُ مَا یُبْکِیکَ یَا أَبَاعَبْدِ اللهِ؟ قَالَ: أَبْکِی لِمَا یُصْنَعُ بِکَ. فَقَالَ لَهُ الْحَسَنُ (عَلَیهِ السَّلام): إِنَّ الَّذِی یُؤْتَى إِلَیَّ سَمٌّ یُدَسُّ إِلَیَّ فَأُقْتَلُ بِهِ وَ لَکِنْ لَا یَوْمَ کَیَوْمِکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللهِ یَزْدَلِفُ إِلَیْکَ ثَلَاثُونَ أَلْفَ رَجُلٍ یَدَّعُونَ أَنَّهُمْ مِنْ أُمَّهِ جَدِّنَا مُحَمَّدٍ (صَلَّیَ الله عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم) وَ یَنْتَحِلُونَ دِینَ الْإِسْلَامِ فَیَجْتَمِعُونَ عَلَى قَتْلِکَ وَ سَفْکِ دَمِکَ وَ انْتِهَاکِ حُرْمَتِکَ وَ سَبْیِ ذَرَارِیکَ وَ نِسَائِکَ وَ انْتِهَابِ ثِقْلِکَ فَعِنْدَهَا تَحِلُّ بِبَنِی أُمَیَّهَ اللَّعْنَهُ وَ تُمْطِرُ السَّمَاءُ رَمَاداً وَ دَماً وَ یَبْکِی عَلَیْکَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ حَتَّى الْوُحُوشِ فِی الْفَلَوَاتِ وَ الْحِیتَانِ فِی الْبِحَارِ».