حریم ملکوت ۲۵۷

درس اخلاق آیت الله صدیقی؛ ۲۶ آبان ۱۴۰۴

«أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ»

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏ * رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري * وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْريَ * وَ احْللْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ * يَفْقَهُوا قَوْلي[1]‏».

«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ العَالَمینَ وَ الصّلَاهُ عَلَی خَاتَمِ الْمُرْسَلِینَ طَبِیبِنا حَبیِبنَا شَفِیعِ ذُنوبِنَا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْمَعْصُومِینَ سِیَّمَا الْحُجَّهُ بَقِیَّهِ اللهِ فِی الْعَالَمِینَ عَجَّلَ اللهُ فَرَجَهُ وَ رَزَقَنَا اللهُ صُحبَتَهُ وَ اللَّعْنُ عَلَی أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ».

وجودِ مُحیط حضرات ائمه‌ی مَعصومین (علیهم السلام) بر تمام عوالِم و موجودات

«فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ[2]»؛ وجود نازنین مولایمان حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) یکی از ویژگی‌های سنگرنشینان تقوا و کسانی که اتّصاف به این صفت آسمانی پیدا کرده‌اند این است که گویا هم بهشت را و هم جَهنّم را حِسّ می‌کنند. از طرفی زَفیر جَهنّم، شَراره‌های آتش جَهنّم در نزدیکی آن‌ها شنیده می‌شود و این‌ها وَحشت دارند. از طرفی هم گویا دارند نِعَم بهشتی و زیبایی‌های بهشت را می‌بینند و آن جاذبه‌ها دلشان را آب می‌کنند و گویا بر سر سُفره‌ی نِعَم جَنّت مُتنعّم هستند. این «گویا» در مورد مُتّقین است. به همین مُناسبت عَرض شد که گروهی هستند که برای این‌‌ها گویا نیست؛ این‌ها واقعاً بهشت را می‌بینند، جَهنّم را هم می‌بینند. وجود نازنین حضرت خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) در سفر مِعراج خبرهایی از بهشت دادند، خبرهایی از جَهنّم دادند و از نوع مَعذّبین جَهنّم خبرهایی گفتند که وقتی در مجالس گفته می‌شود، اگر کسی روحِ لَطیفی داشته باشد، تکان می‌خورد و وَحشت او را فَرا می‌گیرد. این‌جور نبود که وجود نازنین پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در مِعراج دیده باشد، بعد پَرده‌ای بین پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ماوَراء اُفتاده باشد و حالا دیگر نبیند؛ خیر؛ پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عین‌الله بود، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) اُذُن‌الله بود. علاوه بر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) امیرالمؤمنین علی‌بن‌ابیطالب (علیه السلام) عین‌الله هستند، اُذُن‌الله هستند، لِسان‌الله هستند، مَظهر همه‌ی صفات خداوند و اَسماء حُسنای پروردگار، هم جَلال الهی و هم جَمال الهی در وجود حضرت امیر (علیه السلام) تَجلّی کرده است. یکی این‌که این‌ها آیینه‌ی تمام‌نَمای کائنات بودند، بعضی‌ها خدا را در آیینه‌ی مَخلوقات پیدا می‌کنند، بعضی‌ها به خدا رسیده‌اند. صدیقین آن‌هایی هستند که عالَم را در آیینه‌ی جَلال و جَمال خداوند تماشا می‌‌کنند، عالَم را صفحه‌ی علم خدا می‌بینند. علاوه بر آن وجود نازنین حضرت خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت وَلی و وَصی امیرالمؤمنین (علیه السلام) جُزء مَجاری فیض خداوند هستند. هیچ موجودی در عالَم وجود پیدا نمی‌کند، مَگر وجود نازنین پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، امیرالمؤمنین (علیه السلام) و طبق بیان امام جواد (علیه السلام) حضرت زهرا (سلام الله علیها) در مَجاری تَکوین واسطه هستند. بنابراین اِشراف دارند، بر همه‌ی کائنات اِحاطه دارند. هم به جَهنّم مُحیط هستند و هم به بهشت مُحیط هستند‌. از این جَهت همین‌گونه که اَعضاء و جَوارح ما در اختیار ماست، هر فرمانی به دستمان بدهیم و بخواهیم دست بلند شود، تا اراده می‌کنیم دستمان را بالا می‌بَریم، گُفتارمان هم طبق اراده‌ی ماست. روحِ ما و جان ما بر جسم ما سلطنت دارد و جسم ما تَحت اراده‌ی روحِ ما هست. پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه‌ی اطهار (سلام الله علیهم اجمعین) روحِ عالَم هستند. از این رو حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) «قَسِیمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ[3]» هستند. وقتی که در مَحکمه‌ی عَدل الهی صُفوف مُشخّص می‌شود، جَهنّمی‌ها به طرف جَهنّم و بهشتی‌ها به طرف بهشت می‌شوند، به فَرمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) جَهنّم طُعمه‌ی خودش را می‌گیرد، به فَرمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) بهشت میهمان‌های خودش را در آغوش می‌گیرد و پذیرایی می‌کند. بنابراین حساب آن‌ها کأنّه نیست؛ حضرت امیر (علیه السلام) همیشه همه‌ی عوالِم امکان را می‌بیند، می‌یابد، همان‌گونه که روحِ ما یکایک سلول‌های ما را در حیطه‌ی خودش دارد و روح مُحیط بر همه‌ی اَعضاء و جَوارح و ذرّات جسم ما هست، حضرات ما، مَوالی ما، حُجج بالغه‌ی خداوند این اِحاطه را بر جَهنّم و جَهنّمی‌ها و بر بهشت و بهشتی‌ها دارند و در مورد آن‌ها کأنّه نیست. آن‌ها حَقّه هستند، در مَقام یقین در مَرتبه‌ی حقّ الیقین هستند و همه‌ی موجودات در وجود آن‌ها انعکاس دارند.

مُروری بر مَطالب جلسات گذشته در مورد انواع جهاد

در این رابطه عَرض شد اخلاقیّون سابق جهاد را می‌گفتند که دو بَخش است؛ جهاد اَکبر و جهاد اَصغر. جهاد اَصغر را حُضور در سنگرهای دفاع نظامی می‌دانستند و جهاد اَکبر را جهاد اَخلاقی می‌دانستند. اگر کسی پا بر روی نَفْس خودش بگذارد و از حرام بگذرد، از لذّت‌های غَریزی از خُوف خداوند، از روی حَیای از خداوند متعال اعتنا به لَذائذ مادی نکند و گرفتار حَرام نشود، این‌ جهاد اَکبر است. لکن بعد از دقّت‌هایی که از آیات و روایات شده است، گفته‌اند جهاد اَصغر داریم، جهاد اُوسط داریم و جهاد اَکبر داریم. آن کسی که در عَرصه‌ی جهاد اَکبر پَرچمدار هست مانند حضرت صدیقه‌ی طاهره (سلام الله علیها) که در همه‌ی مَراتب جهاد حُضور دارد، این‌هایی که در آن مرحله قرار گرفته‌اند، خدا را می‌بینند و در آیینه‌ی اَسماء الهی همیشه همه‌چیز را می‌بینند؛ حتی در حالِ خواب که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «تَنَامُ عَيْنَايَ وَ لاَ يَنَامُ قَلْبِي[4]»؛ چشمم به خواب می‌رود، ولی دلم به خواب نمی‌رود. دل او آگاهی دارد و قلب تَپنده‌ی عالَم امکان است و نَبض عالَم با وجود ایشان می‌تَپد و او به همه‌ی این‌ها اِشراف دارد.

انواع هجرت در اسلام

در کنار جهاد اَصغر و جهاد اُوسط و جهاد اَکبر، عَرض کردیم هجرت صُغری، هجرت وُسطی و هجرت کُبری را مرحوم «سیّد بَحرالعلوم[5]» (اعلی الله مقامه الشریف) مَطرح فرمودند. هجرت صُغری هجرتی بود که مُهاجرین در رکاب نبیّ مکرّم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از دارالکُفر و دارالشِرک مَکّه جَلای وَطن شدند، از همه‌ی زندگی مادی‌شان صرف‌نَظر کردند و همراه نبیّ مکرّم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) یا بعد از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) یا قبل از هجرت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هجرت به حَبشه که جناب «جعفر بن ابیطالب» (علیه السلام) اوّلین مُهاجری بودند که پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) ایشان را بَدرقه کرد. چون در مَکّه امکان عبادت و اطاعت خداوند به صورت آزادانه نبود، مُحیط خَفقان بود، آن‌ها جان خودشان را، حُریّت و آزادی خودشان را برای بندگی خداوند در مُحیط دیگری دیدند و وَطن را تَرک گفتند، در دیار غُربت و در مُهاجرت خداوند را عبادت کردند. علاوه بر این‌که خدا را عبادت کردند، پیام دین را، پیام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را به آن دیار رساندند و چه با بَرکت بود. پادشاه حَبشه در باطن اسلام را پذیرفته بود که وقتی وَفات کرد، وجود نازنین پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خودشان از دور برای او نماز میّت را خواندند. یک چنین شخصیّتی در آن‌جا مؤمن بود، خدا را باوَر کرد، اسلام را قبول کرد و در حمایت از مُهاجرین هیچ‌چیزی کم نگذاشت. و هجرت مسلمان‌ها از مَکّه به مدینه که در شهر مَکّه دیگر هیچ زمینه‌ای باقی نمانده بود؛ کُفّار قُریش همه‌ی مسلمان‌ها را شکنجه می‌کردند، آزار می‌دادند، در مُحاصره‌ی همه‌جانبه قرار داشتند، قَصد جان پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را هم کردند؛ «فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ[6]». این فرمان آمد، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هم در دلِ شب از شهر مَکّه به قَصد مدینه حرکت فرمودند، بعد هم مسلمان‌ها فُوج فُوج به صورت مَخفیانه جان خودشان را از شهر مَکّه به مدینه رساندند که از دارالکُفر و دارالخُوف مَکّه به دارالاَمن و دارالایمان مدینه مُنتقل شدند. که در سوره‌ی مُبارکه‌ی حَشر هم فرمود: «وَ الَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَ الْإِيمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَ لَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا[7]». سوره‌ی مُبارکه‌ی حَشر عَجایبی از مَردانگی‌ها و ایثارهای مسلمانان صَدر اسلام نَقل می‌کند که بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) اِرتجاع حاصل شد و دوباره سِیر قَهقَرایی اسلام واقعی که حضرت علی (علیه السلام) و حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بود، این‌ها را در غُربت و تنهایی قرار داد و شد آنچه که نباید بشود. این هجرت هجرتِ فقهی هست، هجرتِ شَرعی است، هجرتِ اعتباری است و وُجوب شَرعی دارد. اگر کسی در یک شهری، در یک مَحلّه‌ای برای اطاعتش مَحذور دارد، مثلاً این‌جا نمی‌تواند حجابش را رعایت کند، این‌جا نمی‌تواند نمازش را بخواند؛ ولی اگر به جای دیگری برود، کسی او را بخاطر حجابش مسخره نمی‌کند، کسی ایذاء نمی‌کند. واجب است از جایی که آدم نمی‌تواند در آن‌جا اَحکام شَرعی را عمل کند، به جایی برود که در آن‌جا می‌تواند اَحکام الهی را اجرا کند. این هجرت هجرتِ شَرعی است.

هجرت اخلاقی و هجرت مَعنوی «اَلْمُهَاجِرُ مَنْ هَجَرَ اَلسَّيِّئَاتِ[8]»؛ مُهاجر کسی است که از گناه هجرت کند. کسی رَذیله‌ای دارد، مُبتلا به حَسد است، مُبتلا به تَکبُّر است، مُبتلا به بُخل است، مُبتلا به رَذیله‌ی حِقد است؛ اگر با کمک اُستاد، با اِستمداد از عنایت و هدایت‌های حضرت حقّ (سبحانه و تعالی) و با تَوسُّل به ائمه‌ی مَعصومین (سلام الله علیهم اجمعین) توانست بر حَسد خودش غَلبه کند، توانست تَکبُّر را، این شَجره‌ی خَبیثه را در وجود خودش بخُشکاند، یا در مَراحل عملی به صورت مُرتّب غیبت برایش عادی بود، اما روایات غیبت را خواند؛ گاهی ما این روایت غیبت را که اَخیراً خیلی برایمان مُهم تَلقّی می‌کند، وجود نازنین امیرالمؤمنین علی‌بن‌ابیطالب (علیه صلوات الله) در مسجد کوفه به آن مردی که می‌گوید در ساحَت و در حَیاط مسجد کوفه خدمت مولا امیرالمؤمنین (علیه السلام) رسیدم عَرض کردم: آقا جان! «عِظْنِی». ایشان موعظه‌هایی کردند که یک جُمله‌اش این بود؛ فرمودند: «كَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ وُلِدَ مِنْ حَلاَلٍ وَ هُوَ يَأْكُلُ لُحُومَ اَلنَّاسِ[9]»؛ دروغ گفته است کسی که فکر کند مَجاری تَکوینش بی‌اشکال بوده است، در مَجرای حلال به دنیا آمده است، در حالی‌که گوشت مردم مؤمن را می‌خورد و غیبت می‌کند. غیبت نشانه‌ی بدی از گذشتگان آدم است، از گذشته‌های آدم است. غیبت جُزء گناه‌های بسیار خطرناک است. حالا اگر کسی حالت «حاج آقا رحیم اَرباب» (رحمت الله علیه) را پیدا کرد که این بزرگوار از شاگردان مرحوم «قَشقایی[10]» (رضوان الله علیه) هست که آن حکیم و عارف بَرکاتی داشت. نَهال‌هایی که کاشت همگی به درخت مُثمر تبدیل شدند که یکی از آن‌ها حاج آقا رحیم اَرباب در اصفهان بودند که رضوان خداوند بر او باد. ایشان گفته بود: در عُمرم غیبت نکردم و غیبت نشنیدم. این خیلی پیروزی است. کسی به جایی از خودآگاهی و مُراقبه برسد که هیچ غفلتی برایش پیش نیاید که گوش او به غیبت کسی آلوده بشود یا زبانش نَجس بشود، آلوده بشود و خودش را برای جَهنّم آماده کرده باشد که در روایات در همین سوره‌ی مُبارکه‌ی حُجرات در تفسیر نمونه مُلاحظه بفرمایید آن‌جا روایت دارد که اگر اَهل غیبت توبه کنند، آخرین کسانی هستند که به بهشت راه پیدا می‌کنند و اگر توبه نکنند، اوّلین کسانی که به جَهنمّ وارد می‌شوند. اگر کسی با تَوجّه به هُشدارهایی که در آیات کریمه‌ی قرآن کریم یا روایات اَهل‌بیت عصمت و طَهارت (سلام الله علیهم اجمعین) به گوشش می‌خورد یا مُطالعه می‌کند، کَمر ببندد که گناهان جَوارحی را تَرک کند. و با چِلّه‌های تمرینی که انجام می‌دهد برای کُنترل زبان، برای کُنترل چشم، برای کُنترل خورد و خوراک با چِلّه‌هایی به جایی برسد که دیگر گناه در نظرش مَنفور بشود. این هجرت هجرتِ وُسطی است. این هجرت کرده است و از عیبی به کمالی رسیده است، از یک چاهی به راهی صُعود کرده است، از یک پِلّه‌ای به پِلّه‌های بالاتر اِرتقاء پیدا کرده است. «إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ[11]»؛ این کسی که با عمل بالا می‌رود، این هجرت هجرتِ وُسطی است. سِیر آن سِیر شَرعی هست، سِیر فقهی هست. جانش پاک بود، با رعایت اَحکام شَرعی در بُعد واجبات و در تَرک مُحرّمات اِرتقاء دَرجات پیدا می‌کند. این در هر لحظه‌ای در یک شهر جدیدی از شهرالله است؛ در خانه‌ی خداست، در حَرم خداست. «مِنْ حَرَمٍ ألِی حَرَمْ»؛ از یک حَرمی به حَرم بالاتر صُعود می‌کند. این هجرت هست، ولی هجرت وُسطی است.

هجرت کُبری هجرتِ قلب است. «وَ سَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا[12]»؛ حضرات مَعصومین (سلام الله علیهم اجمعین) را که خَمسه‌ی طیّبه (علیهم السلام) ایثاری که کردند، نثاری که کردند، حضرت حقّ (سبحانه و تعالی) ابتدائاً رفتار این‌ها را به عُنوان نمونه‌های عینی زندگی مؤمنانه «يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخَافُونَ يَوْمًا كَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيرًا  * وَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ[13]»، فدای حضرت زهرا (سلام الله علیها) بشوم که سُفره‌شان پَهن شده است و ما هم در این ایّام الحمدلله توفیق داریم، بی‌بی را یاد می‌کنیم؛ باشد که یک نگاهی به دلِ گِل‌شده‌ی ما هم داشته باشند. «آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند[14]»؛ یقیناً حضرت زهرا (سلام الله علیها) اِکسیر الهی هستند. به هرکسی نگاه هدایتی بکنند، مِس وجود او را تبدیل به طلا می‌کنند، قیمتی می‌شود. و این کلاس‌هایی که در رفتارشان برای هدایت ما انجام دادند، خداوند این‌ها را به صورت کلاس‌هایی که تا اَبد مُعتبر است، این‌ها را در سوره‌ی مُبارکه‌ی «هَلْ أتی» آورد. ولی این هجرت‌های عملی مَقام عالی آن‌ها نیست. این‌ها در مقام فعل کمال است؛ اما در مقام دل، در مقام جان، در مقام روح «سَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا»؛ خداوند متعال ساقی است. خداوند متعال پذیرایی مؤمنین را به فرشتگان واگذار کرده است.

مُراقبت مَلائکه‌ی الهی از انسان درباره‌ی مَسأله‌ی نماز

مرحوم آقای «میرزا جواد آقای ملکی تبریزی[15]» که رضوان خداوند بر او باد، اُستاد اَخلاق حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه) و آن نَفَس کیمیا اَثری که عُلمای بزرگواری مانند «حاج آقا حسین فاطمی» (رحمت الله علیه) را به حوزه‌های علمیه اَرمغان آورد، ایشان می‌گویند: من سَحَرها صدا می‌شنیدم: «جواد برخیز». اگر مُسامحه می‌کردم و با صدای اوّل بلند نمی‌شدم، تکرار می‌شد و در آخر می‌گفت: «جواد برخیز؛ وقتِ نماز شب از دست تو می‌رود». می‌گوید بیدار می‌شدم، ولی کسی را نمی‌دیدم. خداوند متعال مَلَک را مأمور کرده است و گوشِ جان آقای میرزا جواد آقای ملکی تبریزی (اعلی الله مقامه الشریف) را برای شنیدن صدای مَلائکه‌الله باز کرده است و آن‌ها هم مُراقب هستند که آقای میرزا جواد آقای ملکی تبریزی (اعلی الله مقامه الشریف) از کلاس نماز شب غایب نوشته نشود. این کلاس کلاسِ قُرب است؛ این کلاس کلاسِ عشق است؛ این کلاس کلاسِ مُراقبت است؛ این کلاس کلاسِ تَشبُّه به مَلائکه است؛ این کلاس کلاسِ قَطع رابطه‌ی با عالَم فَنا و ارتباط با عالَم بَقاء هست. حیف است کسی نماز شب از دستش برود. می‌گویند امام (رضوان الله تعالی علیه) اگر نماز شب را از دست می‌داد که گاهی پیش آمده بود، با صدای بلند گریه می‌کرد. ایشان برای «حاج آقا مُصطفی» گریه نکردند؛ ولی این را بنده خودم از «حاج عیسی» شنیدم که خادم امام (رضوان الله تعالی علیه) بود. گفتند: شبی من بیدار شدم و داشتم برای تَجدید وُضو می‌رفتم، از اُتاق امام (رضوان الله تعالی علیه) صدای شیوَن ایشان را شنیدم که تکان خوردم؛ خدایا چه پیش آمده است که امام (رضوان الله تعالی علیه) این‌جور گریه می‌کند؟ بعد می‌گوید به «حاج احمد آقا» گفتم: من که داشتم عُبور می‌کردم، صدای شیوَن امام (رضوان الله تعالی علیه) را شنیدم. ایشان فرمودند: حتماً نماز شب‌شان گذشته است. امام (رضوان الله تعالی علیه) نه نماز صُبح‌شان، بلکه نماز شب‌شان بگذرد مانند این است که عزیزترین عزیزشان را از دست داده‌اند و آن‌گونه با صدای بلند گریه می‌کنند. عدّه‌ای هستند که خداوند متعال مأمورین خاصّی را برای آن‌ها می‌گُمارد که آن‌ها را به یادِ خوبی‌ها بیندازد و این توفیق است. یکی از مَجاری توفیق حُضور مَلائکه است که آدم را به یادِ نماز می‌اندازند. نمازِ اوّل وقت که شد، یک حالتی برای انسان پیش می‌آید، تکان می‌خورد؛ گویا نمی‌تواند کاری انجام بدهد؛ با سُرعت به سوی مِحراب و نماز حرکت می‌کند. در خیرات مالی هم همین‌جور است، در ایثار هم همین‌جور است. هرکار خیری باشد، آدم احساس می‌کند یک نیروی نامَرئی آدم را به طرف کارهای خوب می‌کِشد. این نیروی نامَرئی که آدم را به نماز اوّل وقت، به نماز شب، به احسان، به اِطعام، به خدمت به اُفتادگان، دستگیری سالخوردگان و عیادت بیماران می‌کِشاند، در همه‌ی این‌ها خداوند متعال مَلائکه‌ای دارد که ما این‌ها را نمی‌بینیم، ولی این‌ها در وجود ما تَصرُّف می‌کنند و ما به سوی کار خیر کشیده می‌شویم. یا در مَسائل حرام بین ما و گناه حائل می‌شوند. می‌خواست یک کاری بکند، ولی یک‌مَرتبه یک نفر پیدا می‌شود.

هدایت انسان‌های عادی به عُهده‌ی مَلائکه است

خداوند مرحوم «آیت الله بهجت» (اعلی الله مقامه الشریف) را رَحمت کند. فرمودند: یک شکسته‌بَندی در شهر قُم بود. برای آقای بهجت (اعلی الله مقامه الشریف) تعریف کرده بود. گفته بود: یک خانمی که خیلی مُوقّر بود نزد ما آمد و گفت: پای من شکستگی دارد؛ باید بیایی این را اصلاح کُنی و جا بیندازی. ولی من نمی‌خواهم جایی باشد که نامَحرم باشد؛ باید به خانه بیایی و آن‌جا این مشکل من را برطرف کُنی. من هم خام بودم، به منزل او رفتم. خوابید و پُرسیدم کُجای پایت هست؟ گفت قسمت بالاست؛ مُتوجّه شدم این بَنای فساد دارد. من را به این‌جا کشانده است که فعل حرام انجام بدهیم. گفت دیدم که من هیچ کاری نمی‌توانم انجام بدهم؛ این آبروی من را می‌بَرد. به او گفتم: حالا که تو می‌خواهی با من باشی، پس یک غذایی درست کُن؛ من الآن حالت ضَعف دارم و نمی‌توانم با شما کاری انجام بدهم. یک غذای خوب به من بده که حال پیدا کنم. می‌گوید این خام شد و رفت که غذا درست کند، من این شکسته‌بَندی را از امام رضا (علیه السلام) داشتم. تا آن آن‌جا بود، شیطان مُجسّم بود و حال پیدا نمی‌کردم؛ ولی این را که رَد کردم، سیمِ من به امام رضا (علیه السلام) وَصل شد. گفتم: یا علی‌بن‌موسی‌الرضا! یک عُمر پاک زندگی کردم؛ به داد من برس و من را از دام این شیطان نجات بده. دلم شکست، اَشکم جاری شد. یک‌مَرتبه دیدم سَقف باز شد و یک پیرزنی نزد من آمد. این زن وقتی رفت و غذا آورد، دید یک پیرزن این‌جاست. ناراحت شد و گفت: تو از کُجا آمدی؟ گفت: از دَرب آمدم. پُرسید: برای چه آمدی؟ گفت: لباسی آوردم. بعد او با ناراحتی به زن گفت که از خانه‌ی من بیرون بُرو. همین‌که آن زن آمد و دَرب را باز کرد که بیرون برود، من هم همراه آن زن خودم را به بیرون خانه کِشاندم. او دَوید و یک آب دهان مُفصّلی به صورت من انداخت که آقای بهجت (اعلی الله مقامه الشریف) می‌فرمودند: فُلان آقا می‌گفت: ای‌کاش آن آب دهان را به صورت من انداخته بود. این پیرزن از کُجا آمده بود؟ مَلَکی است که به شکل پیرزن می‌آید. خداوند متعال هدایت اَشخاص مَعمولی را با فرشتگان انجام می‌دهد.

تربیت ائمه‌ی هدی (علیهم السلام) بر عُهده‌ی خودِ حق‌تعالی است

اگر مقام‌شان بالاتر باشد، خداوند رَبّ العالَمین است؛ بعضی‌ها از مَلَک بالاتر هستند، مَلائکه به مقام آن‌ها نمی‌رسند. این‌ها را امام زمان (ارواحنا فداه) عُهده‌دار تربیت‌شان است؛ مانند رجالُ الغیبی که در جلسات گذشته از آن‌ها یاد کردیم. رجالُ الغیب را امام زمان (ارواحنا فداه) مُستقیماً تربیت می‌کنند و تربیت توحیدی دارند. حالا خودِ امام زمان (ارواحنا فداه) را چه کسی تربیت می‌کند؟ آن کسی که رَبّ العالَمین است است، خداوند است. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «أَنَا أَدِيبُ اَللَّهِ[16]»؛ من تربیت‌‌شده‌ی خداوند هستم. فرمود: «نَحْنُ صَنَائِعُ رَبِّنَا[17]»؛ ما دست‌ساز خداوند هستیم؛ «وَ اَلْخَلْقُ بَعْدُ صَنَائِعُنَا[18]»؛ ولی تربیت‌مردم به ما واگذار شده است. این «نَحْنُ صَنَائِعُ رَبِّنَا» یا «أَنَا أَدِيبُ اَللَّهِ» همان «سَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا» است. وقتی خداوند خودش تربیت این‌ها را عُهده‌دار است، تربیت جَوارحی بالاتر از این مَرحله است. خداوند این‌ها را با محبّت خودش ساخته است. یک جامی از محبّت را بر جانشان ریخته است و دریای مُحیط بر همه‌ی کائنات شده‌اند و محبّت خداوند تَخَلخُل می‌کند. این‌که حضرت ابراهیم (علیه السلام) را خَلیل می‌گویند، برای این‌که هرجای وجودش پُر از محبّت خداوند است، جای خالی ندارد. که در زیارت شریفه‌ی جامعه‌ی کبیره ما به این حضرات می‌گوییم: «التَّامِّينَ فِي مَحَبَّةِ اللّهِ[19]»؛ شما در محبّت خداوند هیچ جای خالی برای کسی دیگر ندارید. تمام دلتان را محبّت خداوند پُر کرده است. ساقی این‌ها خداست. اما خداوند متعال با چه جامی این‌ها را سیراب می‌کند؟ با جامِ محبّت. خوشا به حال اَهل محبّت؛ آن‌هایی که با محبّت هدایت می‌شوند، کلاس‌شان فرق دارد با آن‌هایی که خُوفاً یا طَمَعاً در مَسیر قُرب الهی قرار می‌گیرند.

روضه و تَوسُّل به اُمّ اَبیها حضرت زهرا (سلام الله علیها)

«السَّلامُ عَلَى السَّيِّدَةِ الجَليلةِ الجَميلةِ[20]»؛ ای مادرم! این روزها خیلی حال ایشان وَخیم بود.‌ بِسترش را کنار دیوار انداخته بودند. وقتی می‌خواست بلند شود دست به دیوار می‌گرفت. اما آرام آرام دیگر دست به دیوار هم نمی‌تواند بلند شود، دیگر توان ندارد. عَرضه داشت: یا علی! می‌خواهم خَلوت کُنی، با شما حرف دارم. وقتی امیرالمؤمنین (علیه السلام) حُجره را خَلوت کرد، دختر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌خواهد بلند بشود و با همسرش حرف بزند. اما دیگر توان نداشت. خودش هم به پدرش شکایت می‌کرد: «أَبَتَاه! … رَفَعْتَ قُوَتّی وَ خانَنَی جَلدی وَ شَمَتْ بی عَدُّوی وَ الْکَمَدُ قاتِلی[21]»؛ بابا! دیگر نیرویم تمام شده است؛ دیگر هیچ قُوّه‌ای ندارم. بابا! طاقتم طاق شده است، بیچاره شده‌ام. امیرالمؤمنین (علیه السلام) دید بانوی 18 ساله نمی‌تواند از جای خود بلند شود. حضرت علی (علیه السلام) چه حالی پیدا می‌کند! دست مُبارکش را زیر سر حضرت فاطمه‌ی زهرا (سلام الله علیها) آورد. یا بقیة الله! آجَرَک الله! به او کمک کرد و آرام آرام بالا آورد. سر به سینه‌ی حضرت علی (علیه السلام) گذاشت، به پَهنای صورت اَشک می‌ریخت. عَرضه داشت: یا علی! «اِبکِنی[22]»؛ علی جان! به من گریه کُن. «وَ ابکی لِلیَتامی[23]»؛ هم گریه‌ی به من جای دارد و هم این بَچّه‌ها که به مادرشان وابسته بودند؛ دارند مادرِ جوان از دست می‌دهند. «وَ لا تَنسَی قَتیل العَدا بِطَفِ العِراق[24]»؛ اما گریه‌ی به امام حسین (علیه السلام) را خُصوصی سفارش کردند. علی جان! خَلوت کرده‌ام که بگویم بیا به حُسینم گریه کنیم…

لا حول و لا قوّه الّا بالله العلیّ العظیم

اَلا لَعنَتُ الله عَلی القُومِ الظّالِمین

دعا

خدایا! امام زمان‌مان (ارواحنا فداه) را برسان.

خدایا! قلب مُبارکش را همواره از ما راضی بدار.

خدایا! دست ما را از دامان عنایتش کوتاه مَفرما.

خدایا! نَظر لُطف ایشان را دائماً شامل حال ما بگردان.

خدایا! به محمّد و آل محمّد (سلام الله علیهم اجمعین) قَسمت می‌دهیم کشور ما را، نظام ما را، رهبر خوب ما را از همه‌ی بَلیّات مُحافظت بفرما.

خدایا! باران رَحمتت را، آب به اندازه‌ی کفایت بر این سامان و بر همه‌ی تشنگان نازل بفرما.

خدایا! به محمّد و آل محمّد (سلام الله علیهم اجمعین) قَسمت می‌دهیم کسادی دین، ایمان، رواج فساد، بی‌حجابی، غیبت، دروغ، تُهمت، این آتش را با این اَشک‌هایی که بر حضرت زهرا (سلام الله علیها) ریخته می‌شود خاموش بگردان.

خدایا! جامعه‌ی ما را از همه‌ی بدی‌ها تَطهیر بفرما.

خدایا! نَسل جوان ما را در پَناه امام زمان (ارواحنا فداه) از همه‌ی خطراتی که دوره‌ی جوانی دارد مُحافظت بفرما.

خدایا! همه‌ی مریض‌ها، مریض‌های مورد نظر را عافیتِ مُفید پایدار روزی بفرما.

خدایا! همه‌ی گذشتگان، این عزیزی که نام ایشان هم بُرده شد، تا وقتی سالم بود مسجدی بود و جُزء مسجدی‌های مُستمرّ ما بود و قبل از این‌که به مَکّه برود به ایشان «حاج علی» می‌گفتیم، بعد هم که دیگر مَکّه رفت و «حاج علی» بود. خداوند ایشان را رَحمت کند. بنده در ایشان اَخم ندیده بودم. در این روضه‌های اوّل ماه ما هم می‌آمد، خدمت می‌کرد؛ در پذیرایی میهمان‌های امام حسین (علیه السلام) سالیانِ سال سَهم داشت و ان‌شاءالله اَربابش در این اَیّام از او پذیرایی می‌کند. خدایا! گذشتگانمان، پدران، مادران، مَشایخ، اَساتید، رُفقایی که بودند، مسجدی‌هایی که رونَق این‌جا بودند، حالا دیگر سر به تیره‌ی تُراب گذاشته‌اند و دستشان از این مجالس کوتاه است، همه را بر سر سُفره‌ی بی‌بی‌مان حضرت زهرا (سلام الله علیها) با رَحمت واسعه‌ی خودت ببخش و بیامُرز.

خدایا! اگر ما را هم تا این لحظه نبخشیده‌ای، به حضرت زهرا (سلام الله علیها) قَسمت می‌دهیم ببخش و بیامُرز.

الها! پروردگارا! ما را زِین دین‌مان قرار بده.

الها! پروردگارا! آنچه خواستیم و نخواستیم، خیر دنیا و آخرت ما در آن است به ما مَرحمت بفرما.

خدایا! دشمنان ما خُصوصاً فرعون‌های مُتکبّر غَرب و فرعون آمریکا و این صهیونیست‌های خَبیث و این‌هایی که در داخل مَملکت ما پادوی آن‌ها هستند را رُسوا و نابود بگردان.

غفرالله لنا و لکم

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحمّدٍ وَ آلِ مُحمّد وَ عَجِّل فَرَجّهُم


[1] سوره مبارکه طه، آیات ۲۵ تا ۲۸.

[2] نهج البلاغه، بخشی از خطبه 193 (مشهور به خطبه متقین).

«و من خطبة له (علیه السلام) يَصِفُ فيها المتقين‏: رُوِيَ أَنَّ صَاحِباً لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) يُقَالُ لَهُ هَمَّامٌ كَانَ رَجُلًا عَابِداً فَقَالَ لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ صِفْ لِيَ الْمُتَّقِينَ حَتَّى كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِمْ فَتَثَاقَلَ (علیه السلام) عَنْ جَوَابِهِ ثُمَّ قَالَ يَا هَمَّامُ اتَّقِ اللَّهَ وَ أَحْسِنْ، «فَإِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ». فَلَمْ يَقْنَعْ هَمَّامٌ بِهَذَا الْقَوْلِ حَتَّى عَزَمَ عَلَيْهِ. فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ صَلَّى عَلَى النَّبِيِّ (صلی الله علیه وآله) ثُمَّ قَالَ (علیه السلام): أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى خَلَقَ الْخَلْقَ حِينَ خَلَقَهُمْ غَنِيّاً عَنْ طَاعَتِهِمْ آمِناً مِنْ مَعْصِيَتِهِمْ لِأَنَّهُ لَا تَضُرُّهُ مَعْصِيَةُ مَنْ عَصَاهُ وَ لَا تَنْفَعُهُ طَاعَةُ مَنْ أَطَاعَهُ. فَقَسَمَ بَيْنَهُمْ مَعَايِشَهُمْ وَ وَضَعَهُمْ مِنَ الدُّنْيَا مَوَاضِعَهُمْ. فَالْمُتَّقُونَ فِيهَا هُمْ أَهْلُ الْفَضَائِلِ؛ مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ وَ مَلْبَسُهُمُ الِاقْتِصَادُ وَ مَشْيُهُمُ التَّوَاضُعُ، غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ وَقَفُوا أَسْمَاعَهُمْ عَلَى الْعِلْمِ النَّافِعِ لَهُمْ، نُزِّلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِي الْبَلَاءِ كَالَّتِي نُزِّلَتْ فِي الرَّخَاءِ وَ لَوْ لَا الْأَجَلُ الَّذِي كَتَبَ اللَّهُ [لَهُمْ‏] عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ، عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِي أَعْيُنِهِمْ، فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ، قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ وَ أَجْسَادُهُمْ نَحِيفَةٌ وَ حَاجَاتُهُمْ‏ خَفِيفَةٌ وَ أَنْفُسُهُمْ عَفِيفَةٌ، صَبَرُوا أَيَّاماً قَصِيرَةً أَعْقَبَتْهُمْ رَاحَةً طَوِيلَةً تِجَارَةٌ مُرْبِحَةٌ يَسَّرَهَا لَهُمْ رَبُّهُمْ، أَرَادَتْهُمُ الدُّنْيَا فَلَمْ يُرِيدُوهَا وَ أَسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا أَنْفُسَهُمْ مِنْهَا. أَمَّا اللَّيْلَ فَصَافُّونَ أَقْدَامَهُمْ تَالِينَ لِأَجْزَاءِ الْقُرْآنِ يُرَتِّلُونَهَا تَرْتِيلًا يُحَزِّنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ وَ يَسْتَثِيرُونَ بِهِ دَوَاءَ دَائِهِمْ فَإِذَا مَرُّوا بِآيَةٍ فِيهَا تَشْوِيقٌ رَكَنُوا إِلَيْهَا طَمَعاً وَ تَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ إِلَيْهَا شَوْقاً وَ ظَنُّوا أَنَّهَا نُصْبَ أَعْيُنِهِمْ وَ إِذَا مَرُّوا بِآيَةٍ فِيهَا تَخْوِيفٌ أَصْغَوْا إِلَيْهَا مَسَامِعَ قُلُوبِهِمْ وَ ظَنُّوا أَنَّ زَفِيرَ جَهَنَّمَ وَ شَهِيقَهَا فِي أُصُولِ آذَانِهِمْ فَهُمْ حَانُونَ عَلَى أَوْسَاطِهِمْ مُفْتَرِشُونَ لِجِبَاهِهِمْ وَ أَكُفِّهِمْ وَ رُكَبِهِمْ وَ أَطْرَافِ أَقْدَامِهِمْ يَطْلُبُونَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى فِي فَكَاكِ رِقَابِهِمْ…».

[3] شیخ صدوق،‌ عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ۱۳۷۸ ق، ج ۲، ص ۲۷؛ ابن‌عقده کوفی، فضائل امیرالمؤمنین (علیه السلام)، ۱۴۲۴ ق، ص ۱۰۲؛‌ طبری آملی، بشارةالمصطفی، ۱۳۸۳ ق، ص۵۶ و ۱۰۲ و ۱۶۴.

«یا عَلِی إِنَّکَ قَسِیمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ».

[4] مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، جلد ۵، صفحه ۱۲۳.

«مِصْبَاحُ اَلشَّرِيعَةِ، قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: نَمْ نَوْمَ اَلْمُعْتَبِرِينَ وَ لاَ تَنَمْ نَوْمَةَ الْغَافِلِينَ فَإِنَّ اَلْمُعْتَبِرِينَ مِنَ اَلْأَكْيَاسِ يَنَامُونَ اِسْتِرَاحَةً وَ لاَ يَنَامُونَ اِسْتِبْطَاراً وَ قَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ تَنَامُ عَيْنَايَ وَ لاَ يَنَامُ قَلْبِي وَ اِنْوِ بِنَوْمِكَ تَخْفِيفَ مَؤُنَتِكَ عَلَى اَلْمَلاَئِكَةِ وَ اِعْتِزَالَ اَلنَّفْسِ عَنْ شَهَوَاتِهَا وَ اِخْتَبِرْ بِهَا نَفْسَكَ وَ كُنْ ذَا مَعْرِفَةٍ بِأَنَّكَ عَاجِزٌ ضَعِيفٌ لاَ تَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ مِنْ حَرَكَاتِكَ وَ سُكُونِكَ إِلاَّ بِحُكْمِ اَللَّهِ وَ تَقْدِيرِهِ وَ أَنَّ اَلنَّوْمَ أَخُ اَلْمَوْتِ وَ اُسْتُدِلَّ بِهَا عَلَى اَلْمَوْتِ اَلَّذِي لاَ تَجِدُ اَلسَّبِيلَ إِلَى اَلاِنْتِبَاهِ فِيهِ وَ اَلرُّجُوعِ إِلَى صَلاَحِ مَا فَاتَ عَنْكَ وَ مَنْ نَامَ عَنْ فَرِيضَةٍ أَوْ سُنَّةٍ أَوْ نَافِلَةٍ فَاتَهُ بِسَبَبِهَا شَيْءٌ فَذَلِكَ نَوْمُ اَلْغَافِلِينَ وَ سِيرَةُ اَلْخَاسِرِينَ وَ صَاحِبُهُ مَغْبُونٌ وَ مَنْ نَامَ بَعْدَ فَرَاغِهِ مِنْ أَدَاءِ اَلْفَرَائِضِ وَ اَلسُّنَنِ وَ اَلْوَاجِبَاتِ مِنَ اَلْحُقُوقِ فَذَلِكَ نَوْمٌ مَحْمُودٌ وَ إِنِّي لاَ أَعْلَمُ لِأَهْلِ زَمَانِنَا هَذَا شَيْئاً إِذَا أَتَوْا بِهَذِهِ اَلْخِصَالِ أَسْلَمَ مِنَ اَلنَّوْمِ لِأَنَّ اَلْخَلْقَ تَرَكُوا مُرَاعَاةَ دِينِهِمْ وَ مُرَاقَبَةَ أَحْوَالِهِمْ وَ أَخَذُوا شِمَالَ اَلطَّرِيقِ وَ اَلْعَبْدُ إِنِ اِجْتَهَدَ أَنْ لاَ يَتَكَلَّمَ كَيْفَ يُمْكِنُهُ أَنْ لاَ يَسْتَمِعَ إِلَى مَا هُوَ مَانِعٌ لَهُ عَنْ ذَلِكَ وَ أَنَّ اَلنَّوْمَ مِنْ إِحْدَى تِلْكَ اَلْآلاَتِ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَى – إِنَّ اَلسَّمْعَ وَ اَلْبَصَرَ وَ اَلْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً وَ إِنَّ فِي كَثْرَتِهِ آفَاتٍ وَ إِنْ كَانَ عَلَى سَبِيلِ مَا ذَكَرْنَا وَ كَثْرَةُ اَلنَّوْمِ تَتَوَلَّدُ مِنْ كَثْرَةِ اَلشُّرْبِ وَ كَثْرَةُ اَلشُّرْبِ تَتَوَلَّدُ مِنْ كَثْرَةِ اَلشِّبَعِ وَ هُمَا يُثَقِّلاَنِ اَلنَّفْسَ عَنِ اَلطَّاعَةِ وَ يُقْسِيَانِ اَلْقَلْبَ عَنِ اَلتَّفَكُّرِ وَ اَلْخُشُوعِ وَ اِجْعَلْ كُلَّ نَوْمِكَ آخِرَ عَهْدِكَ مِنَ اَلدُّنْيَا وَ اُذْكُرِ اَللَّهَ بِقَلْبِكَ وَ لِسَانِكَ وَ حُفَّ طَاعَتَكَ عَلَى شَرِّكَ مُسْتَعِيناً بِهِ فِي اَلْقِيَامِ إِلَى اَلصَّلاَةِ إِذَا اِنْتَبَهْتَ فَإِنَّ اَلشَّيْطَانَ يَقُولُ لَكَ نَمْ فَإِنَّ لَكَ بَعْدُ لَيْلاً طَوِيلاً يُرِيدُ تَفْوِيتَ وَقْتِ مُنَاجَاتِكَ وَ عَرْضِ حَالِكَ عَلَى رَبِّكَ وَ لاَ تَغْفُلْ عَنِ اَلاِسْتِغْفَارِ بِالْأَسْحَارِ فَإِنَّ لِلْقَانِتِينَ فِيهِ أَشْوَاقاً».

[5] سید محمدمهدی‌ طباطبایی بحرالعلوم (۱۲۱۲-۱۱۵۵ ق)، عالم ربانی، فقیه، محدث، حکیم، ادیب، رئیس حوزه علمیه نجف و مرجع شیعیان در قرن ۱۳ هجری و از شاگردان وحید بهبهانی بود. «الفوائد الرجالیه» و «الدره النجفیه» (منظومه‌ای در فقه) از آثار علمی ارزشمند اوست. سید بحرالعلوم صاحب کرامات متعدد بوده و از جمله علمای شیعه است که به محضر مبارک امام زمان (علیه السلام) مشرف شده است. عالمان بزرگی چون شیخ جعفر کاشف الغطاء و ملا احمد نراقی از شاگردان او هستند. سید محمدمهدی طباطبائی بحرالعلوم، در عید فطر سال ۱۱۵۵ هـ.ق در کربلا چشم به دنیا گشود. پدر ارجمندش سید مرتضی طباطبائی، می‌‌گوید: در آن شب که ولادت فرزندم مهدی بود، در عالم رؤیا امام هشتم علیه السلام را دیدم که شمع بزرگی را به شاگردش محمد بن اسماعیل بن بزیع می‌‌دهد. محمد آن شمع را بر فراز بام منزل ما برده و روشن می‌‌کند، ناگهان نور آن شمع تا آسمان بالا رفته و دنیا را فرامی‌‌گیرد. سید مرتضی طباطبائی بروجردی که از علما و مراجع کربلا بود، دارای دو فرزند می‌‌باشد. یکی سید جواد که جد مرحوم آیت الله العظمی ‌‌بروجردی است و دیگری، سید محمدمهدی بحرالعلوم هر دو از بزرگان فقها و علمای اسلامی ‌‌می‌‌باشند.

سید محمدمهدی بحرالعلوم مقدمات نحو و صرف و ادبیات و منطق و فقه و اصول را نزد پدر خود (سید مرتضی) و سایر فضلا و دانشمندان، در مدتی کمتر از چهار سال فراگرفت. در اوایل بلوغ به درس خارج پدر خود و همچنین درس استاد کل، وحید بهبهانی و نیز درس شیخ یوسف بحرانی صاحب حدائق راه یافت و از محضر آن بزرگان استفاده شایانی برد و پس از پنج سال درس و بحث عمیق و طی مرحله سطح به درجه اجتهاد نائل آمد و هر سه استاد بزرگ اجتهاد او را امضا کردند. همچنین مورخین نقل کرده‌اند که سید محمدمهدی به عنوان دانشجو برای استفاده از محضر درس فیلسوف بزرگ، میرزا سید محمدمهدی خراسانی به خراسان سفر کرد. مدت ۶ سال در آنجا اقامت گزید و بالاترین بهره‌ها را از استاد خود گرفت. میرزای اصفهانی که از هوش سرشار شاگردش شگفت زده شده بود، روزی در اثنای درس خطاب به او گفت: «انما انت بحرالعلوم؛ به راستی تو دریای دانشی»؛ و از آن لحظه سید به لقب «بحرالعلوم» مشهور شد. پس از آن از کربلا به نجف مهاجرت کرد و در مرکز بزرگ دانش‌های اسلامی به بحث و تحقیق پرداخت و در مدتی کم که هنوز سنش از ۳۰ سال تجاوز نکرده بود، به تدریس و تألیف اشتغال می‌‌ورزید. مرحوم سید محمدمهدی بحرالعلوم، سرانجام در ماه رجب سال ۱۲۱۲ هـ.ق در سن ۵۷ سالگی، جهان فانی را وداع و ندای حق را لبیک گفت. پیکر مطهر او را کنار قبر شیخ طوسی در مسجد طوسی نجف اشرف به خاک سپردند که امروزه این مقبره به اسم مقبره الطوسی و بحرالعلوم معروف است.

[6] سوره مبارکه حجر، آیه 94.

[7] سوره مبارکه حشر، آیه 9.

«وَ الَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَ الْإِيمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَ لَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَ يُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ».

[8] الکافي، جلد ۲، صفحه ۲۳۵.

«أَبُو عَلِيٍّ اَلْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَلْجَبَّارِ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِي كَهْمَسٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : أَ لاَ أُنَبِّئُكُمْ بِالْمُؤْمِنِ مَنِ اِئْتَمَنَهُ اَلْمُؤْمِنُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَ أَمْوَالِهِمْ أَ لاَ أُنَبِّئُكُمْ بِالْمُسْلِمِ مَنْ سَلِمَ اَلْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَ يَدِهِ وَ اَلْمُهَاجِرُ مَنْ هَجَرَ اَلسَّيِّئَاتِ وَ تَرَكَ مَا حَرَّمَ اَللَّهُ وَ اَلْمُؤْمِنُ حَرَامٌ عَلَى اَلْمُؤْمِنِ أَنْ يَظْلِمَهُ أَوْ يَخْذُلَهُ أَوْ يَغْتَابَهُ أَوْ يَدْفَعَهُ دَفْعَةً».

[9] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد ۷۴، صفحه ۳۸۲.

«لي ، [الأمالي] ، للصدوق عَنِ اِبْنِ إِدْرِيسَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اِبْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ عَنِ اَلْمُغِيرَةِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ خُنَيْسٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلشَّامِيِّ عَنْ نَوْفٍ اَلْبِكَالِيِّ قَالَ: أَتَيْتُ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ هُوَ فِي رَحَبَةِ مَسْجِدِ اَلْكُوفَةِ فَقُلْتُ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ فَقَالَ وَ عَلَيْكَ اَلسَّلاَمُ يَا نَوْفُ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ فَقُلْتُ لَهُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عِظْنِي فَقَالَ يَا نَوْفُ أَحْسِنْ يُحْسَنْ إِلَيْكَ فَقُلْتُ زِدْنِي يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ يَا نَوْفُ اِرْحَمْ تُرْحَمْ فَقُلْتُ زِدْنِي يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ قَالَ يَا نَوْفُ قُلْ خَيْراً تُذْكَرْ بِخَيْرٍ فَقُلْتُ زِدْنِي يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ قَالَ اِجْتَنِبِ اَلْغِيبَةَ فَإِنَّهَا إِدَامُ كِلاَبِ اَلنَّارِ ثُمَّ قَالَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَا نَوْفُ كَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ وُلِدَ مِنْ حَلاَلٍ وَ هُوَ يَأْكُلُ لُحُومَ اَلنَّاسِ بِالْغِيبَةِ وَ كَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ وُلِدَ مِنْ حَلاَلٍ وَ هُوَ يُبْغِضُنِي وَ يُبْغِضُ اَلْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِي وَ كَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ وُلِدَ مِنْ حَلاَلٍ وَ هُوَ يُحِبُّ اَلزِّنَا وَ كَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يَعْرِفُ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ مُجْتَرٍ عَلَى مَعَاصِي اَللَّهِ كُلَّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ يَا نَوْفُ اِقْبَلْ وَصِيَّتِي لاَ تَكُونَنَّ نَقِيباً وَ لاَ عَرِيفاً وَ لاَ عَشَّاراً وَ لاَ بَرِيداً يَا نَوْفُ صِلْ رَحِمَكَ يَزِيدُ اَللَّهُ فِي عُمُرِكَ وَ حَسِّنْ خُلُقَكَ يُخَفِّفِ اَللَّهُ فِي حِسَابِكَ يَا نَوْفُ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَكُونَ مَعِي يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ فَلاَ تَكُنْ لِلظَّالِمِينَ مُعِيناً يَا نَوْفُ مَنْ أَحَبَّنَا كَانَ مَعَنَا يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ وَ لَوْ أَنَّ رَجُلاً أَحَبَّ حَجَراً لَحَشَرَهُ اَللَّهُ مَعَهُ يَا نَوْفُ إِيَّاكَ أَنْ تَتَزَيَّنَ لِلنَّاسِ وَ تُبَارِزَ اَللَّهَ بِالْمَعَاصِي فَيَفْضَحَكَ اَللَّهُ يَوْمَ تَلْقَاهُ يَا نَوْفُ اِحْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ لَكَ تَنَلْ بِهِ خَيْرَ اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ».

[10] میرزاجهانگیرخان قشقایی (۱۲۴۳-۱۳۲۸ق)، حکیم‌، فقیه و عارف شیعه قرن سیزدهم قمری. وی با اینکه در میان‌سالی به کسب علم روی آورد، چندی نگذشت که از مدرّسان علوم عقلی و نقلی گردید.او تا پایان عمر لباس عشایری پوشید و لباس مرسوم عالمان دین را بر تن نکرد. جهانگیرخان استاد علمای معروفی همچون حاج آقا رحیم ارباب، سید حسین طباطبائی بروجردی، سید حسن مدرس، حسنعلی نخودکی اصفهانی و میرزا محمدحسین نائینی است. جهانگیرخان زندگی خود را از اجاره‌بهای سالانه زمینی که داشت می‌گذراند. او تا پایان عمر لباس عشایری پوشید و لباس مرسوم عالمان را بر تن نکرد. بر اساس برخی گزارش‌ها وی خانه و زندگی به جز حجره مدرسه(مدرسه صدر اصفهان) نداشت و ازدواج نکرد ولی ازدواج موقت داشت. وی حدود ۴۰ سال در مدرسه صدر اصفهان به تدریس علوم عقلی پرداخت‌. درس حکمت او چنان رایج و مطلوب طلاب بود که درسِ شرح منظومه ملا هادی سبزواری او، به سببِ کثرتِ شاگردان، در خارج از حجره مدرسه صدر و در شبستان مسجد جارچی تشکیل می‌شد.

[11] سوره مبارکه فاطر، آیه 10.

«مَنْ کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّهَ فَلِلَّهِ الْعِزَّهُ جَمِیعًا إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ وَ الَّذِینَ یَمْکُرُونَ السَّیِّئَاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَ مَکْرُ أُولَئِکَ هُوَ یَبُورُ».

[12] سوره مبارکه انسان، آیه 21.

«عَالِيَهُمْ ثِيَابُ سُنْدُسٍ خُضْرٌ وَ إِسْتَبْرَقٌ وَ حُلُّوا أَسَاوِرَ مِنْ فِضَّةٍ وَ سَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا».

[13] سوره مبارکه انسان، آیات 7 و 8.

«يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخَافُونَ يَوْمًا كَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيرًا * وَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَ يَتِيمًا وَ أَسِيرًا».

[14] حافظ، غزلیات، غزل شماره 196.

[15] میرزا جواد آقا مَلکی تبریزی (رضوان الله تعالی علیه) فقیه، عارف و استاد اخلاق. کتاب المراقبات یا اعمال السَّنَه از آثار اوست. گفته شده امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) از شاگردان اوست اما به گفته آیت‌الله خامنه‌ای (مدّ ظله العالی) رهبر جمهوری اسلامی ایران، امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) فقط دو بار درس وی حاضر شده است. میرزا جواد آقا ملکی تبریزی (رضوان الله تعالی علیه)، فرزند میرزاشفیع در تبریز متولد شد. تاریخ دقیق ولادت وی مشخص نیست، اما گفته شده اواخر قرن ۱۳ یا اوایل قرن ۱۴ قمری بوده‌است. دلیل نامگذاری او به ملکی، نسبت فامیلی با خاندان ملک‌التجار تبریزی است. ملکی تبریزی برای تحصیل به نجف رفت و در سال ۱۳۲۱ قمری، به تبریز بازگشت و به ترویج دین پرداخت. در سال ۱۳۲۹ق (۱۲۹۰ش) و در ابتدای جریانات مشروطه و درگیری‌های تبریز مجبور به عزیمت به قم شد و تا پایان عمر نیز در همان‌جا ماند. میرزا جواد آقا (رضوان الله تعالی علیه) در ۱۱ ذی‌الحجه سال ۱۳۴۴ق (۳۱ خرداد ۱۳۰۵ش) درگذشت. پیکر او پس از تشییع در قبرستان شیخان قم به خاک سپرده شد.

[16] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد ۱۶، صفحه ۲۳۱.

«مِنْ كِتَابِ اَلنُّبُوَّةِ، عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ عَنِ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ: أَنَا أَدِيبُ اَللَّهِ وَ عَلِيٌّ أَدِيبِي أَمَرَنِي رَبِّي بِالسَّخَاءِ وَ اَلْبِرِّ وَ نَهَانِي عَنِ اَلْبُخْلِ وَ اَلْجَفَاءِ وَ مَا شَيْءٌ أَبْغَضَ إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ اَلْبُخْلِ وَ سُوءِ اَلْخُلُقِ وَ إِنَّهُ لَيُفْسِدُ اَلْعَمَلَ كَمَا يُفْسِدُ اَلطِّينُ اَلْعَسَلَ».

[17] الاحتجاج، جلد ۲، صفحه ۴۶۶.

«وَ عَنِ اَلشَّيْخِ اَلْمَوْثُوقِ أَبِي عَمْرٍو اَلْعَمْرِيِّ ره قَالَ: تَشَاجَرَ اِبْنُ أَبِي غَانِمٍ اَلْقَزْوِينِيُّ وَ جَمَاعَةٌ مِنَ اَلشِّيعَةِ فِي اَلْخَلَفِ فَذَكَرَ اِبْنُ أَبِي غَانِمٍ أَنَّ أَبَا مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ مَضَى وَ لاَ خَلَفَ لَهُ ثُمَّ إِنَّهُمْ كَتَبُوا فِي ذَلِكَ كِتَاباً وَ أَنْفَذُوهُ إِلَى اَلنَّاحِيَةِ وَ أَعْلَمُوهُ بِمَا تَشَاجَرُوا فِيهِ فَوَرَدَ جَوَابُ كِتَابِهِمْ بِخَطِّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ  عَافَانَا اَللَّهُ وَ إِيَّاكُمْ مِنَ اَلْفِتَنِ وَ وَهَبَ لَنَا وَ لَكُمْ رُوحَ اَلْيَقِينِ وَ أَجَارَنَا وَ إِيَّاكُمْ مِنْ سُوءِ اَلْمُنْقَلَبِ إِنَّهُ أُنْهِي إِلَيَّ اِرْتِيَابُ جَمَاعَةٍ مِنْكُمْ فِي اَلدِّينِ وَ مَا دَخَلَهُمْ مِنَ اَلشَّكِّ وَ اَلْحَيْرَةِ فِي وُلاَةِ أَمْرِهِمْ فَغَمَّنَا ذَلِكَ لَكُمْ لاَ لَنَا وَ سَاءَنَا فِيكُمْ لاَ فِينَا لِأَنَّ اَللَّهَ مَعَنَا فَلاَ فَاقَةَ بِنَا إِلَى غَيْرِهِ وَ اَلْحَقُّ مَعَنَا فَلَنْ يُوحِشَنَا مَنْ قَعَدَ عَنَّا وَ نَحْنُ صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ اَلْخَلْقُ بَعْدُ صَنَائِعُنَا يَا هَؤُلاَءِ مَا لَكُمْ فِي اَلرَّيْبِ تَتَرَدَّدُونَ وَ فِي اَلْحَيْرَةِ تَنْعَكِسُونَ أَ وَ مَا سَمِعْتُمُ اَللَّهَ يَقُولُ يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْكُمْ  ؟ أَ وَ مَا عَلِمْتُمْ مَا جَاءَتْ بِهِ اَلْآثَارُ مِمَّا يَكُونُ وَ يَحْدُثُ فِي أَئِمَّتِكُمْ عَلَى اَلْمَاضِينَ وَ اَلْبَاقِينَ مِنْهُمُ اَلسَّلاَمُ؟ أَ وَ مَا رَأَيْتُمْ كَيْفَ جَعَلَ اَللَّهُ لَكُمْ مَعَاقِلَ تَأْوُونَ إِلَيْهَا وَ أَعْلاَماً تَهْتَدُونَ بِهَا مِنْ لَدُنْ آدَمَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِلَى أَنْ ظَهَرَ اَلْمَاضِي عَلَيْهِ السَّلاَمُ ؟ كُلَّمَا غَابَ عَلَمٌ بَدَا عَلَمٌ وَ إِذَا أَفَلَ نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ فَلَمَّا قَبَضَهُ اَللَّهُ إِلَيْهِ ظَنَنْتُمْ أَنَّ اَللَّهَ أَبْطَلَ دِينَهُ وَ قَطَعَ اَلسَّبَبَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ كَلاَّ مَا كَانَ ذَلِكَ وَ لاَ يَكُونُ حَتَّى تَقُومَ اَلسَّاعَةُ وَ يَظْهَرَ أَمْرُ اَللّٰهِ وَ هُمْ كٰارِهُونَ  وَ إِنَّ اَلْمَاضِيَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مَضَى سَعِيداً فَقِيداً عَلَى مِنْهَاجِ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ حَذْوَ اَلنَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ فِينَا وَصِيَّتُهُ وَ عِلْمُهُ وَ مِنْهُ خَلَفُهُ وَ مَنْ يَسُدُّ مَسَدَّهُ وَ لاَ يُنَازِعُنَا مَوْضِعَهُ إِلاَّ ظَالِمٌ آثِمٌ وَ لاَ يَدَّعِيهِ دُونَنَا إِلاَّ كَافِرٌ جَاحِدٌ وَ لَوْ لاَ أَنَّ أَمْرَ اَللَّهِ لاَ يُغْلَبُ وَ سِرَّهُ لاَ يُظْهَرُ وَ لاَ يُعْلَنُ لَظَهَرَ لَكُمْ مِنْ حَقِّنَا مَا تَبْتَزُّ مِنْهُ عُقُولُكُمْ وَ يُزِيلُ شُكُوكَكُمْ وَ لَكِنَّهُ مَا شَاءَ اَللَّهُ كَانَ وَ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتٰابٌ  – فَاتَّقُوا اَللَّهَ وَ سَلِّمُوا لَنَا وَ رُدُّوا اَلْأَمْرَ إِلَيْنَا فَعَلَيْنَا اَلْإِصْدَارُ كَمَا كَانَ مِنَّا اَلْإِيرَادُ وَ لاَ تُحَاوِلُوا كَشْفَ مَا غُطِّيَ عَنْكُمْ وَ لاَ تَمِيلُوا عَنِ اَلْيَمِينِ وَ تَعْدِلُوا إِلَى اَلْيَسَارِ وَ اِجْعَلُوا قَصْدَكُمْ إِلَيْنَا بِالْمَوَدَّةِ عَلَى اَلسُّنَّةِ اَلْوَاضِحَةِ فَقَدْ نَصَحْتُ لَكُمْ وَ اَللَّهُ شَاهِدٌ عَلَيَّ وَ عَلَيْكُمْ وَ لَوْ لاَ مَا عِنْدَنَا مِنْ مَحَبَّةِ صَاحِبِكُمْ وَ رَحْمَتِكُمْ وَ اَلْإِشْفَاقِ عَلَيْكُمْ لَكُنَّا عَنْ مُخَاطَبَتِكُمْ فِي شُغُلٍ مِمَّا قَدِ اُمْتُحِنَّا بِهِ مِنْ مُنَازَعَةِ اَلظَّالِمِ اَلْعُتُلِّ اَلضَّالِّ اَلْمُتَتَابِعِ فِي غَيِّهِ اَلْمُضَادِّ لِرَبِّهِ اَلْمُدَّعِي مَا لَيْسَ لَهُ اَلْجَاحِدِ حَقَّ مَنِ اِفْتَرَضَ اَللَّهُ طَاعَتَهُ اَلظَّالِمِ اَلْغَاصِبِ – وَ فِي اِبْنَةِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لِي أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ وَ سَيَتَرَدَّى اَلْجَاهِلُ رِدَاءَ عَمَلِهِ وَ سَيَعْلَمُ اَلْكَافِرُ لِمَنْ عُقْبَى اَلدّٰارِ  عَصَمَنَا اَللَّهُ وَ إِيَّاكُمْ مِنَ اَلْمَهَالِكِ وَ اَلْأَسْوَاءِ وَ اَلْآفَاتِ وَ اَلْعَاهَاتِ كُلِّهَا بِرَحْمَتِهِ إِنَّهُ وَلِيُّ ذَلِكَ وَ اَلْقَادِرُ عَلَى مَا يَشَاءُ وَ كَانَ لَنَا وَ لَكُمْ وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ اَلسَّلاَمُ عَلَى جَمِيعِ اَلْأَوْصِيَاءِ وَ اَلْأَوْلِيَاءِ وَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ وَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَى اَلنَّبِيِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلِيماً».

[18] همان.

[19] مفاتیح الجنان، فرازی از زیارت شریف جامعه کبیره.

«…السَّلامُ عَلَى الدُّعاةِ إِلَى اللّٰهِ، وَ الْأَدِلَّاءِ عَلَىٰ مَرْضاةِ اللّٰهِ، وَ الْمُسْتَقِرِّينَ فِي أَمْرِ اللّٰهِ، وَ التَّامِّينَ فِي مَحَبَّةِ اللّٰهِ، وَ الْمُخْلِصِينَ فِي تَوْحِيدِ اللّٰهِ، وَ الْمُظْهِرِينَ لِأَمْرِ اللّٰهِ وَ نَهْيِهِ، وَ عِبادِهِ الْمُكْرَمِينَ الَّذِينَ ﴿لَايَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ﴾ وَ رَحْمَةُ اللّٰهِ وَ بَرَكاتُهُ، السَّلامُ عَلَى الْأَئِمَّةِ الدُّعاةِ، وَ الْقادَةِ الْهُداةِ، وَ السَّادَةِ الْوُلاةِ، وَ الذَّادَةِ الْحُماةِ، وَ أَهْلِ الذِّكْرِ وَ أُولِي الْأَمْرِ، وَ بَقِيَّةِ اللّٰهِ وَ خِيَرَتِهِ وَ حِزْبِهِ وَ عَيْبَةِ عِلْمِهِ وَ حُجَّتِهِ وَ صِراطِهِ وَ نُورِهِ وَ بُرْهانِهِ وَ رَحْمَةُ اللّٰهِ وَ بَرَكاتُهُ؛ أَشْهَدُ أَنْ لَاإِلٰهَ إِلّا اللّٰهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ كَما شَهِدَ اللّٰهُ لِنَفْسِهِ وَ شَهِدَتْ لَهُ مَلائِكَتُهُ وَ أُولُو الْعِلْمِ مِنْ خَلْقِهِ لَا إِلٰهَ إِلّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ، وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ الْمُنْتَجَبُ، وَ رَسُولُهُ الْمُرْتَضَىٰ، أَرْسَلَهُ ﴿بِالْهُدَىٰ وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ﴾…».

[20] مفاتیح الجنان، فرازی از صلوات بر حضرت زهرا (سلام الله علیها).

«اللَّهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ وَ زِدْ وَ بَارِكْ عَلَى السَّيِّدَةِ الجَليلةِ الجَميلةِ الْمَعْصُومَةِ الْمَظْلُومَةِ الْكَرِيمَةِ النَّبِيلَةِ الْمَكْرُوبَةِ الْعَلِيلَةِ ‏ذَاتِ الْأَحْزَانِ الطَّوِيلَةِ فِي الْمُدَّةِ الْقَلِيلَةِ الرَّضِيَّةِ الْحَلِيمَةِ الْعَفِيفَةِ السَّلِيمَةِ الْمَجْهُولَةِ قَدْراً وَ الْمَخْفِيَّةِ قَبْراً الْمَدْفُونَةِ سِرّاً وَ ‏الْمَغْصُوبَةِ جَهْراً سَيِّدَةِ النِّسَاءِ الْإِنْسِيَّةِ الْحَوْرَاءِ أُمِّ الْأَئِمَّةِ النُّقَبَاءِ النُّجَبَاءِ بِنْتِ خَيْرِ الْأَنْبِيَاءِ الطَّاهِرَةِ الْمُطَهَّرَةِ الْبَتُولِ الْعَذْرَاءِ ‏فَاطِمَةَ التَّقِيَّةِ النَّقِيَّةِ الزَّهْرَاءِ (عَلَيْهَا السَّلَامُ)».

[21] البحار ۴۳: ۱۷۴، ح ۱۵.

«…وَ هِیَ (عَلَیهَا السَّلام) تُنَادِی وَ تَنْدُبُ أَبَاهُ: وَا أَبَتَاهْ، وَا صَفِیَّاهْ، وَا مُحَمَّدَاهْ! وَا أَبَا الْقَاسِمَاهْ، وَا رَبِیعَ الْأَرَامِلِ وَ الْیَتَامَى، مَنْ لِلْقِبْلَهِ وَ الْمُصَلَّى، وَ مَنْ لِابْنَتِکَ الْوَالِهَهِ الثَّکْلَى. ثُمَّ أَقْبَلَتْ تَعْثُرُ فِی أَذْیَالِهَا، وَ هِیَ لَا تُبْصِرُ شَیْئاً مِنْ عَبْرَتِهَا وَ مِنْ تَوَاتُرِ دَمْعَتِهَا حَتَّى دَنَتْ مِنْ قَبْرِ أَبِیهَا مُحَمَّدٍ (صَلَّیَ اللههُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم) فَلَمَّا نَظَرَتْ إِلَى الْحُجْرَهِ وَقَعَ طَرْفُهَا عَلَى الْمِأْذَنَهِ فَقَصُرَتْ خُطَاهَا، وَ دَامَ نَحِیبُهَا وَ بُکَاهَا، إِلَى أَنْ أُغْمِیَ عَلَیْهَا، فَتَبَادَرَتِ النِّسْوَانُ إِلَیْهَا فَنَضَحْنَ الْمَاءَ عَلَیْهَا وَ عَلَى صَدْرِهَا وَ جَبِینِهَا حَتَّى أَفَاقَتْ، فَلَمَّا أَفَاقَتْ مِنْ غَشْیَتِهَا قَامَتْ وَ هِیَ تَقُولُ: رُفِعَتْ قُوَّتِی، وَ خَانَنِی جِلْدِی، وَ شَمِتَ بِی عَدُوِّی، وَ الْکَمَدُ قَاتِلِی، یَا أَبَتَاهْ بَقِیتُ وَالِهَهً وَحِیدَهً، وَ حَیْرَانَهً فَرِیدَهً، فَقَدِ انْخَمَدَ صَوْتِی، وَ انْقَطَعَ ظَهْرِی، وَ تَنَغَّصَ عَیْشِی، وَ تَکَدَّرَ دَهْرِی، فَمَا أَجِدُ یَا أَبَتَاهْ بَعْدَکَ أَنِیساً لِوَحْشَتِی، وَ لَا رَادّاً لِدَمْعَتِی وَ لَا مُعِیناً لِضَعْفِی، فَقَدْ فَنِیَ بَعْدَکَ مُحْکَمُ التَّنْزِیلِ، وَ مَهْبِطُ جَبْرَئِیلَ، وَ مَحَلُّ مِیکَائِیل‏ انْقَلَبَتْ بَعْدَکَ یَا أَبَتَاهْ الْأَسْبَابُ، وَ تَغَلَّقَتْ دُونِیَ الْأَبْوَابُ، فَأَنَا لِلدُّنْیَا بَعْدَکَ قَالِیَهٌ وَ عَلَیْکَ مَا تَرَدَّدَتْ أَنْفَاسِی بَاکِیَهٌ، لَا یَنْفَدُ شَوْقِی إِلَیْکَ، وَ لَا حُزْنِی عَلَیْکَ…».

[22] بحارالانوار، ج ۴۳، ص 174، حدیث 78.

«ابکنی ان بکیت یا خیر هاد     *****     واسبل الدمع فهو یوم الفراق

یا قرین البتول اوصیک بالنسل     *****     فقد اصبحا حلیفا اشتیاق

ابکنی و ابکی للیتامی و لا تنسی     *****     قتیل العدا بطف العراق

فارقوا اصبحوا یتامی حیاری     *****     احلفوالله فهو یوم الفراق».

[23] همان.

[24] همان.