بازخوانی گزارش دسّ و تحريف غاليان در پرتو کارکرد فرهنگی نهاد امامت

مقاله ای از سید علیرضا حسینی شیرازی و طاهر عزیز وکیلی

1_ مقدمه

 یکی از چالش‌هایی که از دیرباز، حدیث‌پژوهان باورمند به میراث حدیثی شیعه را آزارده و ایشان را در چاره‌گری آن، با سختی رویارو ساخته، ادعای وضع و جعل در نگاشته‌های کهن شیعی است. ازجمله گزارش‌هایی که دست‌مایۀ این ادّعا قرارگرفته و در پیِ آن، هجمه‌ای سنگین از سوی دگر اندیشان را به این میراث گران‌بها در پی داشته، دو گزارش در رجال کشّی است.

بر پایۀ گزارش نخست، اصحاب پس از رد و انکار برخی احادیث توسط یونس بن عبدالرحمن، علت این امر را از وی جویا می‌شوند. وی در توجیه رفتار خویش، پاسخ می‌دهد که از هشام بن حکم شنیده است که امام صادق علیه‌السلام فرموده‌اند: تنها احادیثی را بپذیرید که با قرآن و سنت همخوانی داشته و یا شاهد صدقی از روایات پیشین، آن‌ها را تأیید کند؛ ازآن‌رو که مغیرة بن سعید، در نگاشته‌های اصحاب امام باقر علیه‌السلام دست برده و احادیثی دروغین را به آن حضرت نسبت می‌داد. یونس ادامه می‌دهد: پس از مدتی، به عراق رفتم و با جمعی از اصحاب امام باقر علیه‌السلام و تعداد زیادی از یاران امام صادق علیه‌السلام مواجه شده و از ایشان حدیث شنیده و کتاب‌هایشان را برگرفته و برای اطمینان از درستی محتوایشان، آن‌ها را بر امام رضا علیه‌السلام عرضه کردم. حضرت پس از مشاهدۀ این کتاب‌ها، بسیاری از احادیث موجود در آن‌ها را انکار کرده و انتسابشان را به امام صادق علیه‌السلام نفی می‌کنند! امام رضا علیه‌السلام دلیل انکار این مجموعه از احادیث را دروغ بودن آن‌ها دانسته و تصریح می‌کنند ابوالخطاب و اصحاب وی، روایاتی جعلی را به امام صادق علیه‌السلام نسبت می‌دادند؛ به این‌گونه که او و یارانش، بی‌وقفه و تا زمان حضور یونس نزد امام رضا علیه‌السلام و عرضۀ کتاب‌ها بر آن حضرت، این احادیثِ برساخته را در لابه‌لای نگاشته‌های اصحاب امام صادق علیه‌السلام گنجانده‌اند:

حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ قُولَوَيْهِ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ بُنْدَارَ الْقُمِّيُّ، قَالا: حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عبدالله، قَالَ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ، عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ: «أَنَّ بَعْضَ أَصْحَابِنَا سَأَلَهُ وَ أَنَا حَاضِرٌ، فَقَالَ لَهُ: ‹يَا أَبَا مُحَمَّدٍ! مَا أَشَدَّكَ فِي الْحَدِيثِ وَ أَكْثَرَ إِنْكَارَكَ لِمَا يَرْوِيهِ أَصْحَابُنَا! فَمَا الَّذِي يَحْمِلُكَ عَلَى رَدِّ الْأَحَادِيث؟!› فَقَالَ: ‹حَدَّثَنِي هِشَامُ بْنُ الْحَكَمِ أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا عبدالله علیه‌السلام يَقُولُ: “لَا تَقْبَلُوا عَلَيْنَا حَدِيثاً إِلَّا مَا وَافَقَ الْقُرْآنَ وَ السُّنَّةَ أَوْ تَجِدُونَ مَعَهُ شَاهِداً مِنْ أَحَادِيثِنَا الْمُتَقَدِّمَةِ؛ فَإِنَّ الْمُغِيرَةَ بْنَ سَعِيدٍ _ لَعَنَهُ اللَّهُ _ دَسَّ فِي كُتُبِ أَصْحَابِ أَبِي أَحَادِيثَ لَمْ يُحَدِّثْ بِهَا أَبِي؛ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لَا تَقْبَلُوا عَلَيْنَا مَا خَالَفَ قَوْلَ رَبِّنَا تَعَالَى وَ سُنَّةَ نَبِيِّنَا صلی‌الله علیه وآله؛ فَإِنَّا إِذَا حَدَّثْنَا قُلْنَا: قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَالَ رسول‌الله صلی‌الله علیه وآله.”›»

قَالَ يُونُسُ: ‹وَافَيْتُ الْعِرَاقَ، فَوَجَدْتُ بِهَا قِطْعَةً مِنْ أَصْحَابِ أَبِي جَعْفَرٍ علیه‌السلام وَ وَجَدْتُ أَصْحَابَ أَبِي عبدالله علیه‌السلام مُتَوَافِرِينَ، فَسَمِعْتُ مِنْهُمْ وَ أَخَذْتُ كُتُبَهُمْ، فَعَرَضْتُهَا مِنْ بَعْدُ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا علیه‌السلام، فَأَنْكَرَ مِنْهَا أَحَادِيثَ كَثِيرَةً أَنْ يَكُونَ مِنْ أَحَادِيثِ أَبِي عبدالله علیه‌السلام وَ قَالَ لِي: “إِنَّ أَبَا الْخَطَّابِ كَذَبَ عَلَى أَبِي عبدالله علیه‌السلام؛ لَعَنَ اللَّهُ أَبَا الْخَطَّابِ! وَ كَذَلِكَ أَصْحَابُ أَبِي الْخَطَّابِ؛ يَدُسُّونَ هَذِهِ الْأَحَادِيثَ إِلَى يَوْمِنَا هَذَا فِي كُتُبِ أَصْحَابِ أَبِي عبدالله علیه‌السلام؛ فَلَا تَقْبَلُوا عَلَيْنَا خِلَافَ الْقُرْآنِ، فَإِنَّا إِنْ تَحَدَّثْنَا، حَدَّثْنَا بِمُوَافَقَةِ الْقُرْآنِ وَ مُوَافَقَةِ السُّنَّةِ؛ إِنَّا عَنِ اللَّهِ وَ عَنْ رَسُولِهِ نُحَدِّثُ، وَ لَا نَقُولُ: قَالَ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ فَيَتَنَاقَضَ كَلَامُنَا؛ إِنَّ كَلَامَ آخِرِنَا مِثْلُ كَلَامِ أَوَّلِنَا وَ كَلَامَ أَوَّلِنَا‌ مُصَادِقٌ لِكَلَامِ آخِرِنَا؛ فَإِذَا أَتَاكُمْ مَنْ يُحَدِّثُكُمْ بِخِلَافِ ذَلِكَ، فَرُدُّوهُ عَلَيْهِ وَ قُولُوا أَنْتَ أَعْلَمُ وَ مَا جِئْتَ بِهِ! فَإِنَّ مَعَ كُلِّ قَوْلٍ مِنَّا حَقِيقَةً وَ عَلَيْهِ نُوراً، فَمَا لَا حَقِيقَةَ مَعَهُ وَ لَا نُورَ عَلَيْهِ، فَذَلِكَ مِنْ قَوْلِ الشَّيْطَانِ.”›».[3]

در گزارش دوم نیز تصریح شده است که مغیرة بن سعید، از روی عمد، به امام باقر علیه‌السلام دروغ می‌بسته است؛ همدستان وی که در میان اصحاب امام باقر علیه‌السلام پنهان بودند، نگاشته‌های ایشان را برگرفته و به مغیره می‌سپردند؛ او نیز احادیث آن کتاب‌ها را دست‌کاری کرده و آموزه‌هایی کفرآمیز در میانۀ آن‌ها جای‌داده و به امام باقر علیه‌السلام منسوب می کرد؛ سپس این کتاب‌ها را دوباره به همدستان خود می‌سپرد و ایشان را امر می‌کرد این احادیث جعلی و دروغین را در جامعۀ شیعه نشر دهند.

امام صادق علیه‌السلام پس از بازگو کردن این ماجرا، تصریح می‌کنند که تمامی احادیث غلوآمیزی که به نگاشته‌های اصحاب پدرم راه‌یافته‌اند، همان‌هایی است که مغیرة بن سعید در کتاب‌های ایشان جای‌داده است:

وَ عَنْهُ[4] عَنْ يُونُسَ، عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ، أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا عبدالله علیه‌السلام يَقُولُ: «كَانَ الْمُغِيرَةُ بْنُ سَعِيدٍ يَتَعَمَّدُ الْكَذِبَ عَلَى أَبِي، وَ يَأْخُذُ كُتُبَ أَصْحَابِهِ وَ كَانَ أَصْحَابُهُ الْمُسْتَتِرُونَ بِأَصْحَابِ أَبِي، يَأْخُذُونَ الْكُتُبَ مِنْ أَصْحَابِ أَبِي فَيَدْفَعُونَهَا إِلَى الْمُغِيرَةِ، فَكَانَ يَدُسُّ فِيهَا الْكُفْرَ وَ الزَّنْدَقَةَ وَ يُسْنِدُهَا إِلَى أَبِي ثُمَّ يَدْفَعُهَا إِلَى أَصْحَابِهِ فَيَأْمُرُهُمْ أَنْ يُثْبِتُوهَا فِي الشِّيعَةِ، فَكُلَّمَا كَانَ فِي كُتُبِ أَصْحَابِ أَبِي مِنَ الْغُلُوِّ، فَذَاكَ مَا دَسَّهُ الْمُغِيرَةُ بْنُ سَعِيدٍ فِي كُتُبِهِمْ».[5]

همان‌گونه که هویدا است، بر پایۀ این دو گزارش، دوره‌ای کم‌وبیش 70 ساله از تاریخ حدیث شیعه، یعنی از زمان شهادت امام باقر علیه‌السلام در 114 ق. تا زمان به امامت رسیدن امام رضا علیه‌السلام در 183 ق. با اتهام بزرگ وضع و جعل روایات به دست مغیرة بن سعید و ابوالخطاب و پیروان این دو، رویارو شده است؛ پدیده‌ای ویران گر که سرانجام
توسط یونس بن عبدالرحمن، متوقف شده و میراث حدیثی شیعه به دست وی، پالایش می‌شود.

این دو گزارش، به‌طور ویژه، دو مقطع مهم از تاریخ حدیث شیعه را هدف قرار داده است؛ یعنی دوران امامت امام باقر و امام صادق علیهما‌السلام که می‌توان از آن به عصر طلایی تاریخ حدیث شیعه تعبیر کرد؛ چراکه حجم انبوهی از نگاشته‌های مکتوب شیعه در این دوره سامان‌یافته‌اند. این کتاب‌ها منابع نخستین جوامع حدیثی امامیه در دوره‌های بعد هستند.

با این توضیح، اگر این مقطع از تاریخ حدیث شیعه مورد هجمه قرارگرفته و پرسشی بنیادین در برابر اصالت و صحت کتاب‌های نگاشته شده در این دوران مطرح شود، بدنۀ احادیث شیعی را با چالشی جدی مواجه خواهد ساخت.[6]

 

2_ رویکردهای متفاوت به این دو گزارش

در تعامل با این دو گزارش، دو رویکرد عمده را می‌توان برشمرد که اگرچه در این هر دو، محتوای گزارش‌های یادشده پذیرفته‌شده است، ولی پیامد یا _ اگر خواسته باشیم دقیق تر سخن کنیم _ انگیزۀ هر یک با دیگری متفاوت است. آنچه در پی می آید، واگویه گرِ تنها بخشی از انبوه خواهد بود.

 

2_ 1_ رویکرد نخست

ره‌آورد رویکرد نخست، تخریب وسیع زیرساخت‌های اعتقادی و کلامی شیعه، به‌ویژه گفتمان در پیوند با نهاد امامت، است؛ به‌گونه‌ای که بیشینۀ کسانی که نگاهی حداقلی به میراث حدیثی شیعه دارند، با دستاویز قرار دادن این دو گزارش، حجم انبوهی از روایات معارفی را برساختۀ غلات معرفی می‌کنند.

 اگرچه بررسیدن همۀ این دست از خرده‌گیری‌ها، ما را از غرض اصلی این نوشتار دور می‌سازد، ولی برای نمونه به برخی شان اشاره می‌کنیم که مشت، نمونۀ خروار است!

محمدباقر بهبودی در معرفة الحدیث و در باب «جُنّة التقیة»، پس‌ازآنکه حدیث اهل‌بیت علیهم‌السلام در دورۀ اول (قبل از صادقین علیهما‌السلام) را از دسیسه‌های غالیان در امان می‌داند، تصریح می‌کند که احادیث دورۀ دوم (دورۀ صادقین علیهما‌السلام) به دلیل فزونی راویان حدیث، فراوان شدن اصول و تألیفات و قرار گرفتن این نگاشته‌ها در دست ورّاقان و صحفیین، مورد دست‌کاری و جعل و تحریف از سوی غلات و زنادقه قرار گرفت و در پی آن، احادیث فراوانی به میراث حدیثی شیعه وارد یا از آن کاسته و حجم انبوهی نیز دچار دگرگونی شد.[7]

وی در ادامه و در باب «الدّس و التزویر»، فتنۀ غلات را این‌گونه شرح می‌دهد:

فتارةً کانوا یأخذون اصلاً معروفاً أو کتاباً مشهوراً و ینتسخون منه نسخاً عدیدةً و یدسّون فی خلالها أحادیث من موضوعاتهم أو یحرّفون کلماتهم طبقاً لأهوائهم، و بعد إتمام النسخة، یُسجّلون علی ظهرها: «قُرِي علی فلانٍ فی الشهر الفلانی، بمحضرٍ من أصحابه». ثمّ یفرّقون هذه النسخ المدسوس فیها فی دُور الورّاقین أو یجعلونها فی متناول الضعفاء من المحدّثین؛ و تارةً کانوا یختلقون صحیفةً کاملةً فیها الغلوّ و الاکاذیب و یکتبون علی ظهرها: «اصل فلانٍ»، «کتاب فلانٍ»، ثم یدسّون هذه النسخ المفتعلة فی کتب الورّاقین، أو یبیعونها بأیدی الصبیان و العجائز الاُمیّین، کانّها موروثةٌ من أکابر المحدّثین.

آنگاه برای اثبات تمامی این ادّعاها، تنها به گزارش مدخل 402 از رجال کشّی و دو گزارش از تهذیب التهذیب ابن حجر (!) استناد کرده است.[8]

همچنین سید حسین مدرّسی طباطبایی در مکتب در فرایند تکامل، فصل مشبعی را با عنوان «غلوّ، تقصیر، راه میانه»، به بررسی تأثیر جریان غلوّ بر میراث حدیثی شیعه اختصاص داده است. او در این فصل، با تقسیم غلات به دو گروه ملحد (کیسانیه و دیگرانی که باورمند به الوهیت ائمه علیهم‌السلام بودند) و درون شیعی یا همان مفوّضه (ابوالخطاب و پیروان او که به تفویض امور خلق به ائمه علیهم‌السلام باور داشتند)، بسیاری از راویان شیعه را وابسته به این دو جریان دانسته و ازاین‌رو، شمار زیادی از آموزه‌ها و زیرساخت‌های اعتقادی امامیه را برساختۀ غلات معرفی می‌کند که به‌گونه‌ای ویژه در دوران امامت امام جواد علیه‌السلام در جامعۀ شیعه، گسترش یافت. وی با معرفی مفضّل بن عمر و محمد بن سنان به‌عنوان پیروان ابوالخطاب، دربارۀ این دوران می‌گوید:

ازاین‌پس، مفوّضـه بـه گونۀ تحسین‌انگیزی تمـام نیروی خود را صرف نشر آثار و افکار خود که اکنون شامل مجموعۀ بزرگی از روایات و احادیث بود، نمودند. این مجموعه را عمدتاً منقولاتی تشکیل می‌داد که مفضـّل جعفـی و یاران و پیروان او در قرن پیش‌تر به‌عنوان روایت از امام صادق و سپس امام کاظم بـرای دیگران نقل کرده بودند. اضافه بر آن، روایاتی بود که غلات تندروتر ماننـد ابوالخطـاب و دیگران به آن بزرگواران اسناد داده و بسیاری از آن موردقبول و اسـتناد مفوّضـه بـود… در این قرن آثار غلات به‌طور عمـوم، و به‌خصوص آثار مفوّضه، شکوفایی فراوان یافت. بسیاری از مواد و مطالبی که در زمینه‌های ذکرشدۀ بالا [= اموری چون خلقت ویژۀ ائمه علیهم‌السلام، تفویض برخی امور عالم به ایشان، قدرت بر تشریع و تکوین، آگاهی از غیب، توانایی سخن گفتن با تمامی موجودات و …] در آثار متأخرتر نقل و حفظ شده است، دستاورد تلاش فکری و ادبی مفوّضة این دوره است.[9]

وی در ادامه، تلاش ویران گر غلات و مفوّضه در دوره‌های بعدی و نیز درگیری محدثین قم با این گروه را یادآور شده و در پایان، به هنگام یادکرد از دوران غیبت صغرا، می‌گوید:

تکیه و تمرکز اصـلی آنـان [= مفوّضه] در ایـن راه، روی تألیف و تدوین متون و تنظیم و نقل روایاتی بود که پاره‌ای را گذشـتگان آنـان بـه یادگار گذارده و برخی دیگر را خود در این نسل ابداع می‌نمودند. نتیجه آن شد که علی‌رغم تمام کوش علمای قم، مقدار معتنابهی از این‌گونه روایـات بـه سیسـتم حـدیث شـیعه رخنه کرد. دست بردن در متون قدیم کـه توسـط دانشـمندان معتمـد نوشته‌شده و درج روایات در آن متون، پیش از این‌ها هم با موفقیت به‌وسیلۀ منحرفین در روزگار امام بـاقر و امام صادق انجام شده و اکنون نوبـت مفوّضـه بـود. طبعـاً چنـین روایـاتی بعـدها بر اساس ضبط در کتاب منسوب به آن دانشمندان معتقد، با همان اسناد عمومی کتـاب در متون بعد روایت می‌شد.[10]

جالب اینجا است که مدرّسی برای اثبات این دو بخش از گفتار خود، در پانوشتی، آشکارا به دو گزارش یادشده از رجال کشّی استناد می‌کند. او در ادامه و تا پایان فصل یادشده، بارها بر این ادعا پافشاری کرده و تصریح می‌کند:

بخش‌هایی از مواریث فکری مفوّضه از اواخر قرن چهـارم در سنت علمی شیعه رخنه کرده و به‌تدریج مقبولیت می‌یافت. البتـه در مجـامع حـدیثی مدت‌ها بود راه‌یافته و حضور چشمگیری پیدا کرده بود؛ به‌خصوص در مجـامع بـزرگ مانند کتاب کافی که به خاطر بزرگی و گستردگی آن، ناچار احادیث ضعیف زیـادی هـم در آن راه‌یافته بود.[11]

مدرّسی در کتاب دیگر خود، میراث مکتوب شیعه از سه قرن نخستین، در مدخل مربوط به جابر بن یزید جعفی، پس‌ازآنکه برخی از احادیث منسوب به جابر را برساختۀ غلات می‌داند، علت این امر را چنین توضیح می‌دهد:

… گرچه در اکثر موارد این‌چنینی [= انتساب احادیث غالیانه و دروغین به راویان]، به نظر می‌رسد که مطالب یادشده، در قالب افزودن بر متن قدیم بوده است؛ درواقع، به نظر می‌رسد شایع‌ترین فرم جعل، به‌صورت داخل کردن مطالب جدید در متون کهن بوده، نه این‌که متن جدیدی از اساس جعل شود و به‌صورت یک متن و سند قدیمی ارائه گردد.[12]

جویا جهان بخش نیز در گفتار نخستِ سه گفتار در غلوّپژوهی که آن را زیر عنوانِ «‹نزّلونا عن الربوبیّة›: کارآمدترین خاکریز جنگ و نیرنگ غالیان» سامان داده است، پس‌ازآنکه «میراث کهن غالیان» و «پاره‌ای مواریث صوفیانه» را دستاویزهای کسانی چون رجب بُرسی برای بربافتن آموزه‌های غالیانه معرفی می‌کند[13] و «بسیاری از مناقبنامه‌ها و فضائلنامه‌ها، چون بصائرالدرجات» را دربردارندۀ روایاتی سست می‌داند که «در مواردی با عقل یا کتاب و سنت قطعی یا واقعیت تاریخی در تعارض و تصادم صریح واقع گردیده و با اسناد ضعیف از راویان غالی و متهم یا مجهول _ و گاه مجعول! _  روایت شده» است،[14] از ورود فراخ دامنۀ مواریث غالیان به جامعۀ شیعه در سده‌های گذشته سخن گفته[15] و تصریح می‌کند: «در برهه‌ای از زمان، غالیان روایاتی مجعول را با سند معتبر در جامعۀ شیعی نشر می‌داده‌اند». و آنگاه به دو گزارش یادشده از رجال کشّی، استناد می‌کند.[16]

محسن کدیور هم در مصاحبه‌ای با مجلۀ بازتاب اندیشه، دربارۀ بازاندیشی در مبانی تشیّع، به‌روشنی دو گزارش یادشده را مبنای داوری قرار داده و می‌گوید:

انگیزۀ این‌جانب از تحقیق و بازاندیشی در ارکان تشیع، به‌ویژه اصل امامت، بعد از تحرّی حقیقت، خرافه زدایی و پالایش اعتقادات والای دینی از باورهای سخیف عرفی است… این باورهای شیعۀ معتدل است که در عین ایمان به برتری علمی و عملی ائمه علیهم‌السلام نسبت به دیگر اصحاب پیامبر صلی‌الله علیه وآله، از نسبت دادن فضائل و مناقب فرا انسانی و فوق بشری به ایشان پرهیز می‌کند و ائمه را واقعاً مادون پیامبر و قرآن می‌دانند. نقد تشیع افراطی (آمیخته به غلو و تفویض)، خدمت به ائمۀ اهل‌بیت است… مبنای اکثر توصیف‌های افراطی از ائمۀ اطهار، روایات ضعیفی است که توسط غالیانی از قبیل مغیرة بن سعید و ابوالخطاب نقل شده‌اند.[17]

 

2_ 2_ رویکرد دوم

در این رویکرد نیز اگرچه مانند گروه نخست، محتوای دو گزارش 401 و 402 رجال کشّی پذیرفته‌شده، ولی تلاش شده است با در نظر گرفتن راه‌کارهایی متفاوت، تا حدّ ممکن، از نتایج زیان‌بار آن‌ها، کاسته شود.

برای نمونه، شیخ یوسف بحرانی، صاحب الحدائق الناظره، در مقدمۀ نخست از مقدمات دوازده‌گانۀ کتاب خویش، پس از نقل دو گزارش یادشده و احادیث همانند آن، به دلایلی چون دوری اصحاب از جریان انحرافی غلو به‌واسطۀ نهی شدید حضرات معصومین علیهم‌السلام از هرگونه ارتباط با این جریان و نیز عرضۀ احادیث مشکوک بر ائمه علیهم‌السلام، راه‌یابی احادیث دروغین و غالیانه را به میراث بازماندۀ حدیثی شیعه، با قوّت انکار می‌کنند.[18]

صاحب منتقی المقال نیز در مقدمۀ کتاب خویش، پس از برشماری برخی احادیث ائمه علیهم‌السلام در نکوهش دروغ‌پردازانی چون بیان بن سمعان، محمد بن بشیر، مغیرة بن سعید و ابوالخطاب و دستور صریح حضرات بر دوری از اینان، سیرۀ عملی اصحاب در گردن نهادن به این فرمان‌ها و درنتیجه کناره‌گیری از این جریان را یادآور شده و برای نمونه، با واگویی دو گزارش یادشده در رجال کشّی، گونۀ تعامل یونس بن عبدالرحمن را شاهد می‌آورد. ازاین‌رو، ایشان نیز باوجود پذیرش این دو گزارش، به دلیل دوری راویان امامیه از جریان انحرافی غلو، میراث حدیثی شیعه را در مقایسه با عامّه، بسیار سالم‌تر می‌داند.[19]

شیخ محمد سند بحرانی نیز با دستمایه قرار دادن برخی روایات، ازجمله دو گزارش یادشده در رجال کشّی، اگرچه اجمالاً وجود جعل و تحریف در میراث حدیثی شیعه را می‌پذیرد، ولی به گواه شواهد و قرائن متعددی چون عرضۀ احادیث مشکوک بر ائمه علیهم‌السلام و سخت‌گیری شدید محدثین قم در پذیرش روایات، فرایند تدوین اصول و کتاب‌ها در عصر حضور و غیبت صغرا، و سرانجام، شکل‌گیری کتب اربعه و جوامع حدیثی را در بستری سالم و به‌دوراز ورود آموزه‌های دروغین و غالیانه می‌داند.[20]

حدیث پژوه معاصر، سید محمدکاظم طباطبایی، نیز با پذیرش محتوای دو گزارش یادشده، راهکار غالیان در نشر آموزه‌های دروغین را مخفی کردن احادیث بر بافته در میان احادیث اصحاب دانسته و دراین‌باره می‌گوید:

روش خطرناک‌تر غالیان، دسِّ حدیث، یعنی دست بردن و زیاد کردن حدیث، در کتاب‌های معتبر و مشهور شیعی بود… شیوۀ دسیسۀ غلات آن بود که با اجیر کردن افراد فرقه‌هایی که هنوز عقایدشان برای شیعیان مشخص نشده بود، کتاب‌های حدیث اصحاب امام را می‌گرفتند و احادیثی را در متن کتاب وارد می‌کردند. مورد اعتماد بودن کتاب‌های روایی، موجب می‌شد احادیث جعلی نیز به همراه احادیث معتبر آن نقل شوند.[21]

و در ادامه تأکید می‌کند از آنجاکه شناخت احادیث دروغین، نیازمند فهمی ژرف و همتی بلند بود، اندیشمندان بزرگی چون یونس بن عبدالرحمن، به مبارزه با این جریان برخاسته و حوزه‌های حدیثی شیعه را از آموزه‌های غالیانه پیراستند.

وی سپس، سه راهکار ائمه علیهم‌السلام در مبارزه با جریان انحرافی غلو و سردمداران آن، یعنی بیان عقاید صحیح، نقد محتوایی متون و تحذیر از ارتباط با غالیان، را برشمرده و ازاین‌رو، نقش تخریبی گستردۀ غلات در میراث حدیثی شیعه را انکار می‌کند.[22]

 

3_ پیامدهای این دو گزارش

پس از خوانش و واکاوی اجزای دو گزارش یادشده و یادکرد رویکردهای متفاوت به آن‌ها، اکنون باید دید پذیرش آن‌ها چه پیامدهایی را به دنبال خواهد داشت. با کمی دقت، می‌توان ره‌آوردهای این دو گزارش را این‌گونه برشمرد:

 

3_ 1_ ناتوان شمردن اصحاب در بازشناسی و فرق‌گذاری میان آموزه‌های صحیح و غالیانه

 برفرض راستی این دو گزارش و پذیرفتن جعل حدیث توسط مغیرة بن سعید و ابوالخطّاب و همراهان این دو، باید گفت اصحاب ما در بازشناسی آموزه‌های دروغین و غالیانه، به‌هیچ‌روی توانمند نبودند! چراکه بعد از دست‌کاری کتاب‌های خود توسط این جریان، بدون کوچک‌ترین موضع‌گیری و اعتراضی، احادیث جعلیِ راه‌یافته به نگاشته‌های خویش را می‌پذیرفتند!

 

3_ 2_ پذیرش بی‌چون‌وچرای محتوای کتاب‌ها

لازمۀ دیگر این دو گزارش، وجود روحیۀ تساهل و تسامح در اصحاب به گاه پذیرش محتوای کتاب‌ها است! گویی هرگاه کتابی به ایشان می‌رسید، بدون آنکه در محتوای آن اندک تأملی داشته باشند، سراسر آن را صحیح پنداشته و به نقل احادیث آن می‌پرداختند.

 

3_ 3_ عدم موضع‌گیری مناسب از سوی امام صادق و امام کاظم علیهما‌السلام و اصحاب، در برابر این جریان

در گزارش اول، تصریح شده است که فرایند جعل حدیث توسط ابوالخطّاب و اصحاب او، از زمان امام باقر علیه‌السلام آغاز شده بود و امام صادق علیه‌السلام این رخداد را برای هشام بن حکم بازگو می‌کنند. این فرایند، همچنان تا زمان امامت امام رضا علیه‌السلام نیز ادامه یافته و آن حضرت، یونس را از این رخداد خبر می‌دهند. اکنون اگر فرض کنیم فرایند جعل حدیث، بی‌درنگ پس از شهادت امام باقر علیه‌السلام در 114 ق. آغاز شده و دست‌کم تا نخستین سال شروع امامت امام رضا علیه‌السلام در سال 183 ق. ادامه یافته است، بازۀ زمانی کم‌وبیش 70 ساله‌ای را در برمی‌گیرد؛ یعنی جامعۀ شیعه دست‌کم به مدت 70 سال از جعل احادیث دروغین و نیز جای دادن آن‌ها در نگاشته‌های مکتوب خود، بی‌خبر بوده است! آشکار است که نتیجۀ این بی‌خبری، عدم موضع‌گیری جامعۀ شیعه و در رأس آن، امام صادق و امام کاظم علیهما‌السلام در برابر این جریان است. گویی این دو امام نیز آن‌گونه که بایدوشاید، در برابر این جریان، موضع نمی‌گیرند! تنها در یک مورد، امام صادق علیه‌السلام در بیان خود خطاب به هشام بن حکم، جامعۀ شیعه را از این خطر بزرگ آگاه می‌کنند؛ ولی باوجوداین، گویی اصحاب به این هشدار امام صادق علیه‌السلام و خطراتی که به دنبال دارد، چندان توجهی نمی‌کنند! تا جایی که فرایند جعل و تحریف در میراث حدیثی شیعه، بی‌وقفه در زمان امام صادق و امام کاظم علیهما‌السلام ادامه می‌یابد؛ آن‌هم بازه‌ای که می‌توان از آن به عصر طلایی تاریخ حدیث شیعه تعبیر کرد؛ چراکه حجم انبوهی از نگاشته‌های مکتوب شیعه، در این دوره سامان‌یافته‌اند. تا زمانی که یونس بن عبدالرحمن به محضر امام رضا علیه‌السلام رسیده و آن حضرت بار دیگر، یونس را ازاین‌رویداد بس ناگوار، آگاه می‌سازند.

 

3_ 4_ تأثیرگذاری آموزه‌های غالیانه بر رفتار عملی اصحاب

همان‌گونه که گذشت، برابر با این دو گزارش، اصحاب از ورود آموزه‌های غالیانه به نگاشته‌های خود آگاه نبوده و ازاین‌رو در برابر آن موضع‌گیری نکردند؛ یعنی این آموزه‌ها را با دیگر آموزه‌های صحیح، همگون انگاشته و می‌پذیرفتند. بدیهی است که لازمۀ پذیرش این آموزه‌ها، آن‌هم در بازه‌ای 70 ساله، تخریب فراگیر زیرساخت‌های فرهنگی جامعۀ شیعه و درنتیجه، همرنگی و یکرنگی با غلات و تأثیرپذیری اعتقادی و رفتاری از این گروه است؛ یعنی از یک‌سو اعتقاد به ربوبیّت حضرات معصومین علیهم‌السلام، و از دیگر سو، اباحی گری و شریعت گریزی.[23]

 

3_ 5_  نبود نسخه‌های پیراسته از جعل و تحریف در میان اصحاب

پیامد مهم دیگری که این دو گزارش به دنبال دارند، اثبات نبود نسخه‌های عاری از جعل و تحریف، در میان اصحاب و حتی نزد خود صاحبان کتاب است؛ چون فرض این است که غلات، پس از وارد ساختن احادیث جعلی و دروغین در نگاشته‌های اصحاب، کتاب‌ها را به ایشان پس داده و با این روش، آموزه‌های خود را در جامعۀ شیعه نشر می‌دادند. بدیهی است اگر در این میان، کتاب‌هایی از این فرایند ویرانگر در امان می‌مانْد، اصحاب می‌توانستند با مقایسۀ محتوای آن‌ها با کتاب‌های تحریف‌شده، از حقیقت ماجرا آگاهی یابند؛ و چون برابر با این دو گزارش، اصحاب در رویارویی با جریان انحرافی غلوّ موضع‌گیری نکرده‌اند، پس گویا از اساس از این حرکت خزنده آگاهی نداشتند؛ چون نسخه‌ای که از این تحریف سالم مانده باشد، در دسترس نبوده است.

 

3_ 6_ عدم عرضۀ حدیث و نگاشته‌های حدیثی بر امام و اصحاب مورد وثوق

ره‌آورد دیگر این دو گزارش آن است که هیچ‌یک از اصحاب در این بازۀ زمانی 70 ساله، حدیث و یا نگاشته‌های حدیثی را بر امام زمان خود یا اصحاب برجسته و مورد وثوق امام، عرضه نکرده باشد؛ گویی در این مدت طولانی، پدیدۀ عرضۀ حدیث از پایه به فراموشی سپرده شده است.

 

3_ 7_ نقش پررنگ یونس بن عبدالرحمن در انتقال میراث حدیثی شیعه

 برابر با محتوای گزارش نخست، یونس به عراق رفته و بسیاری از کتاب‌های اصحاب امام باقر و امام صادق علیهما‌السلام را گرفته و برای عرضه نزد امام رضا علیه‌السلام می‌برد؛ حضرت نیز پس از انکار احادیث فراوانی از میان این کتاب‌ها، آن‌ها را برساختۀ ابوالخطاب و اصحاب او معرفی می‌کنند. بدیهی است که باید این کتاب‌ها توسط یونس و به امر امام رضا علیه‌السلام پالایش‌شده و دوباره به دست وی در میان اصحاب نشر داده شده باشد؛ ازاین‌رو می‌بایست یونس، واسطۀ انتقال کتاب‌های راویان نسل پیش از خود به راویان نسل بعدی باشد؛ امری که مستلزم نقش پررنگ یونس بن عبدالرحمن در میراث حدیثی شیعه است.

 

3_ 8_ اتصال سند بسیاری از روایات تا پیامبر اکرم صلی‌الله علیه وآله

در گزارش نخست، امام صادق علیه‌السلام خطاب به هشام بن حکم می‌فرمایند:

اَ تَقْبَلُوا عَلَيْنَا مَا خَالَفَ قَوْلَ رَبِّنَا تَعَالَى وَ سُنَّةَ نَبِيِّنَا صلی‌الله علیه وآله؛ فَإِنَّا إِذَا حَدَّثْنَا قُلْنَا: «قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَالَ رسول‌الله صلی‌الله علیه وآله».

همچنین امام رضا علیه‌السلام نیز در پایان کلام خویش، به یونس می‌فرمایند:

إِنَّا عَنِ اللَّهِ وَ عَنْ رَسُولِهِ نُحَدِّثُ، وَ لَا نَقُولُ: قَالَ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ فَيَتَنَاقَضَ كَلَامُنَا.

با توجه به این دو فراز، باید حجم انبوهی از روایات موجود در میراث حدیثی شیعه، دارای سندی متصل تا پیامبر اکرم صلی‌الله علیه وآله باشند.

 

4_ اثبات عدم صحت این دو گزارش

اگرچه تنها با برشماری پیامدهای این دو گزارش، می‌توان گفت دورنمایی از فرایند اثبات عدم صحت آن‌ها ارائه‌شده است، ولی در این بخش، با نگاهی تحلیلی و تفصیلی، بر درستی مدعای این نوشتار، پای می فشاریم. برای این منظور، پیامدهایی که در گام پیش گفته آمد، به ترتیب مورد بررسی دقیق قرار می‌گیرد.

 

4_ 1_ ناهمگونی آموزه‌های غالیانه با آموزه‌های صحیح (رد پیامد نخست)

در دو گزارش یادشده، تأکید شده بود که مغیرة بن سعید و ابوالخطاب و همراهان این دو، احادیث دروغین خود را لابه‌لای نگاشته‌های اصحاب امام باقر و امام صادق علیهما‌السلام جای می‌دادند و ایشان نیز گویی با اطمینان خاطر، این روایات جعلی را می‌پذیرفتند!

 اکنون پرسش اینجا است که چرا غلات، پنهانی و با این شیوه، به جعل حدیث دست می‌زدند؟ پاسخ روشن است؛ زیرا آموزه‌هایی که این گروه نشر می‌دادند، با ساختار عمومی احادیث اصحاب، ناسازگار بوده است؛ به‌گونه‌ای که اگر آشکارا و بی‌پرده پوشی، این روایات را در جامعۀ شیعی رواج می‌دادند، به‌سرعت ناهمگونی خود را با ساختار احادیث صحیحِ رسیده از امامان معصوم علیهم‌السلام آشکار می‌ساخت. ازاین‌رو، آیا می‌توان فرض کرد که برای اصحاب ما امکان بازشناسی و فرق‌گذاری میان آموزه‌های جریان مغیره و ابوالخطاب از یک‌سو، و آموزه‌های اصحابی چون محمد بن مسلم، زرارة بن اعین، ابو بصیر، حریز بن عبدالله، جمیل بن درّاج و … از سوی دیگر، وجود نداشته است؟ آیا امکان درهم‌آمیختگی آموزه‌های غالیانه با آموزه‌های نشر یافته توسط اصحاب، در بازه‌ای طولانی و به شکلی گسترده وجود داشته است؟ حال‌آنکه این دو جریان، تقابلی آشکار با یکدیگر داشتند.

در روایات، دو ویژگی اساسی برای جریان غلو برشمرده شده است: یکی اعتقادی و دیگری رفتاری. این گروه در جنبۀ اعتقادی، به ائمه علیهم‌السلام نسبت ربوبیت می‌دادند؛ و در جنبۀ رفتاری، به‌گونه‌ای فراگیر، اباحی گری و شریعت گریزی را در میان جامعۀ شیعی، رواج می‌دادند.

امام صادق علیه‌السلام در وصف اینان می‌فرمایند:

احْذَرُوا عَلَى شَبَابِكُمْ الْغُلَاةَ لَا يُفْسِدُونَهُمْ، فَإِنَّ الْغُلَاةَ شَرُّ خَلْقِ اللَّهِ، يُصَغِّرُونَ‏ عَظَمَةَ اللَّهِ‏، وَ يَدَّعُونَ الرُّبُوبِيَّةَ لِعِبَادِ اللَّهِ، وَ اللَّهِ إِنَّ الْغُلَاةَ شَرٌّ مِنَ الْيَهُودِ وَ النَّصارى‏ وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا. ثُمَّ قَالَ علیه‌السلام: «إِلَيْنَا يَرْجِعُ الْغَالِي فَلَا نَقْبَلُهُ، وَ بِنَا يَلْحَقُ الْمُقَصِّرُ فَنَقْبَلُهُ». فَقِيلَ لَهُ: «كَيْفَ ذَلِكَ، يَا ابْنَ رسول‌الله» قَالَ: «لِأَنَّ الْغَالِيَ قَدِ اعْتَادَ تَرْكَ الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصِّيَامِ وَ الْحَجِّ، فَلَا يَقْدِرُ عَلَى تَرْكِ عَادَتِهِ، وَ عَلَى الرُّجُوعِ إِلَى طَاعَةِ اللَّهِ (عَزَّ وَ جَلَّ) أَبَداً، وَ إِنَّ الْمُقَصِّرُ إِذَا عَرَفَ عَمِلَ وَ أَطَاعَ».[24]

 قاضی نعمان مصری نیز در دعائم الاسلام، غلات را این‌گونه توصیف می‌کند:

استحل المغيرة و أصحابه المحارم كلها و أباحوها و عطلوا الشرائع و تركوها و انسلخوا من الإسلام جملة و بانوا من جميع شيعة الحق كافة و أتباع الأئمة … ثم كان أبو الخطاب في عصر جعفر بن محمد علیه‌السلام من أجل دعاته فأصابه ما أصاب المغيرة فكفر و ادعى أيضا النبوة و زعم أن جعفر بن محمد علیه‌السلام إله تعالى‌الله عن قوله و استحل المحارم كلها و رخص فيها و كان أصحابه كلما ثقل‏ عليهم‏ أداء فريضة أتوه و قالوا يا أبا الخطاب خفف علينا فيأمرهم بتركها حتى تركوا جميع الفرائض و استحلوا جميع‏ المحارم و ارتكبوا المحظورات و أباح لهم أن يشهد بعضهم لبعض بالزور و قال من عرف الإمام فقد حل له كل شي‏ء كان حرم عليه.[25]

با این توضیح، باید گفت تشخیص آموزه‌های نشر یافته توسط هر دو گروه و تمایز میان آن‌ها، به‌راحتی امکان‌پذیر بوده است؛ آن‌هم برای اصحاب بزرگی که خود، راویان بی‌واسطۀ از معصوم بوده و در بالاترین قله‌های معرفت قرار داشته‌اند. ازاین‌رو حتی فرض درهم‌آمیختگی روایات جعلی و دروغین با احادیث صحیح و راستین، باطل خواهد بود.

 

4_ 2_ نقد محتوایی، معیار اصلی در پذیرش یا عدم پذیرش کتاب‌ها (رد پیامد دوم)

با رجوع به تاریخ حدیث شیعه، آشکار خواهد شد که معیار پذیرش یا عدم پذیرش کتاب‌ها، نقد محتوایی آموزه‌های موجود در آن‌ها بوده است و اصحاب دراین‌باره، نه‌تنها اهل تساهل و تسامح نبودند، بلکه در مواردی دقتی وسواس گونه به خرج می‌دادند.[26] ازاین‌رو، اگر آموزه‌ای با باورهای عمومی جامعۀ شیعه سازگار نبود، موردپذیرش واقع نمی‌شد.[27]

برخورداری اصحاب از مبانی کلامی گوناگون و به‌عبارت‌دیگر، اختلاف ایشان در توان اندیشه ورزی، نیز نقشی به سزا در فرایند نقد محتوایی داشت؛ به این‌گونه که اگر آموزه‌ای را با مبنای خویش سازگار نمی‌یافتند، انکارش می کردند.[28] از همین رهگذر می‌توان بسیاری از برخوردهای میان اصحاب در عصر حضور را ارزیابی کرد؛ مانند تعامل برخی اصحاب با راویانی چون جابر بن یزید جعفی،[29] مفضّل بن عمر،[30]هشام بن حکم،[31] یونس بن عبدالرحمن،[32] و … .

طرفه آنکه بسیاری از توثیقات و تضعیفات دانشمندان رجالی نیز مبتنی بر نقد محتوایی است. برای نمونه، نجاشی با استفاده از ابزار نقد محتوایی، با عموم اندیشمندان قم در تضعیف برخی از راویان مخالفت کرده و روایات ایشان را صحیح می‌داند.[33]

حتی ابن غضائری که به سختگیری در توثیق راویان شهره است، با استفاده از همین ابزار، تضعیف برخی از راویان را نمی‌پذیرد.[34]

 با این توضیح، جای این پرسش است که آیا خواص اصحاب امام باقر، امام صادق و امام کاظم علیهم‌السلام بدون درنگ در محتوای کتاب‌هایی که به فرض توسط مغیرۀ بن سعید و ابوالخطاب دست‌کاری شده بود، به نقل احادیث آن‌ها می‌پرداختند؟![35]

 

4_ 3_ موضع‌گیری امام صادق و امام کاظم علیهما‌السلام و اصحاب در برابر جریان انحرافی غلو (رد پیامد سوم)

با رجوع به منابع متعدد روایی، ازجمله خود رجال کشّی، آشکار می‌شود که پیشوایان دین، به‌عنوان مدیران فرهنگی جامعه، به‌هیچ‌روی در برابر جریان خطرناک غلات سکوت نکرده و بارها اصحاب را از آسیب‌های بزرگ آن، آگاه ساخته‌اند. با بررسی دقیق در مجموع گزارش‌های رسیده، می‌توان جهت‌گیری ائمه علیهم‌السلام در تقابل با جریان غلو را در سه رده، تعریف کرد.

 

4_ 3_ 1_ اظهار بیزاری از غالیان و آموزه‌های آن‌ها

ائمه علیهم‌السلام بارها و در موارد متعدد، از افراد منتسب به جریان انحرافی غلوّ و آموزه‌های آن‌ها چون خدا یا نبی دانستن ائمه، پراکندن افکار کفرآمیز و ترویج شریعت گریزی و اباحی گری، بیزاری جسته، آن‌ها را مورد لعن و نفرین قرار داده و خطر آن‌ها را به اصحاب گوشزد می‌کردند.[36] ازاین‌رو بی گفت‌وگو آشکار است که هر حدیثی که به‌واسطۀ غالیان نشر یافته و دربردارندۀ چنین آموزه‌هایی بود، یا از سوی اصحاب پذیرفته نمی‌شد و یا با دیدۀ تردید در آن می‌نگریستند.[37]

 

4_ 3_ 2_  امر به فاصله‌گیری اصحاب از این جریان

اگرچه باوجود اظهار بیزاری ائمه از غالیان و آموزه‌های آن‌ها، اصحاب از این گروه دوری می‌گزیدند، ولی بااین‌حال، پیشوایان دین، با تأکیدی دوباره، اصحاب خویش را به جداییِ کامل از این جریان امر می‌فرمودند.[38] و [39]

 

4_ 3_ 3_ ارائۀ فهرستی از راویان مورد وثوق برای اخذ معارف

علاوه بر دو راهکار قبلی، امام صادق علیه‌السلام برای مبارزه با این جریان انحرافی، حرکت سومی را نیز سامان دادند و آن، ارائۀ فهرستی از راویان مورد وثوق برای اخذ معارف صحیح بود. از آنجاکه به دلیل وجود شرایط خاص اجتماعی، رجوع به امام علیه‌السلام و دسترسی به او به‌راحتی و در هر زمان امکان‌پذیر نبود، اصحاب در موارد فراوانی به امر امام و با تأیید او، برای دریافت پاسخ پرسش‌های خود، به اصحاب مورد وثوق آن حضرت رجوع می‌کردند. مهم‌ترین اینان عبارت بودند از: زرارة بن أعیَن، بُرَیْد بن معاویة، ابو بصیر لیث بن البَخْتَرِی، فُضَیل بن یَسار، محمد بن مسلم، محمد بن علی بن النعمان مؤمن الطّاق و حارث بن مغیره.[40]

برای نمونه، سلیمان بن خالد از امام صادق علیه‌السلام چنین روایت می‌کند:

سَمِعْتُ أَبَا عبدالله علیه‌السلام یقُولُ: «مَا أَحَدٌ أَحْیا ذِکرَنَا وَ أَحَادِیثَ أَبِی علیه‌السلام إِلَّا زُرَارَةُ وَ أَبُو بَصِیرٍ لَیثٌ الْمُرَادِی وَ محمّد بْنُ مُسْلِمٍ وَ بُرَیدُ بْنِ مُعَاوِیةَ الْعِجْلِی. وَ لَوْ لَا هَؤُلَاءِ مَا کانَ أَحَدٌ یسْتَنْبِطُ هَذَا. هَؤُلَاءِ حُفَّاظُ الدِّینِ وَ أُمَنَاءُ أَبِی علیه‌السلام عَلَی حَلَالِ اللَّهِ وَ حَرَامِهِ، وَ هُمُ السَّابِقُونَ إِلَینَا فِی الدُّنْیا وَ السَّابِقُونَ إِلَینَا فِی الْآخِرَةِ».[41]

تمامی راویان یادشده، نه‌تنها در کتاب‌های رجالی توثیق شده‌اند، بلکه بالاتر از آن، پنج فرد نخست این مجموعه، جزء طبقۀ اول اصحاب اجماع نیز هستند. حال اگر به طبقۀ شاگردان و نیز شاگردانِ شاگردان مجموعۀ نخست نظر کنیم، خواهیم دید که مهم‌ترین ایشان، اصحاب اجماع در طبقۀ دوم و سوم‌اند.[42]

 

4_ 4_ فقه مداری و پایبندی به شریعت، مهم‌ترین ویژگی اصحاب سرشناس (رد پیامد چهارم)

با پذیرش پیامد سوم، باید تأثیر آموزه‌های غالیانه در رویکرد اعتقادی و عملی اصحاب، یعنی باور به ربوبیّت ائمه علیهم‌السلام از یک‌سو و شریعت گریزی و اباحی گری از سوی دیگر، سراسر هویدا باشد! حال‌آنکه با رجوع به ترجمۀ اصحاب برجستۀ امام باقر، امام صادق و امام کاظم علیهم‌السلام، در کتاب‌های حدیثی و رجالی، ازجمله خود رجال کشّی، با واقعیتی انکارناپذیر مواجه خواهیم شد که در تضادی آشکار با پیامد پیش‌گفته است؛ و آن فقه مداری و پایبندی به شریعت، آن‌هم در تمامی زوایای آن، است؛ به‌گونه‌ای که اصحاب برجستۀ آن سه امام بزرگوار، الگوی تمام‌عیار تعبد، زهد و تقوا بوده و دربارۀ هیچ‌یک از ایشان، آن‌گونه ویژگی رفتاری و اعتقادی که غلات بدان شناخته می‌شدند، گزارش نشده است؛ راویانی چون زرارة بن اعین،[43] محمد بن مسلم،[44] ابو بصیر اسدی،[45] عبیدالله بن علی حلبی،[46] معاویة بن عمار،[47]سماعة بن مهران،[48] اسحاق بن عمار،[49] عبدالرحمن بن الحجاج[50] و راویان دیگری که در طبقۀ ایشان قرار داشتند.

 

4_ 5_ میزان استقبال اصحاب از کتاب‌های نگاشته شده در عصر صادقین علیهما‌السلام (رد پیامد پنجم)

پیش‌تر گفتیم که یکی از پیامدهای پذیرش این دو گزارش، نبود نسخه‌های عاری از جعل و تحریف، در میان اصحاب و حتی نزد خود صاحبان کتاب است. برای نمونه، طبقۀ زراره و شاگردان او چون حریز بن عبدالله، عمر بن اُذَینه، عبدالله بن بُکَیر، جمیل بن درّاج، علی بن رئاب و … را در نظر بگیرید؛ بدیهی است که زراره، کتاب‌ها و احادیث خود را بر شاگردانش قرائت کرده و ایشان نیز پس از سماع و قرائت بر استاد و دریافت اجازۀ نقل روایت از وی، این دسته از احادیث را در کتاب‌های خود ثبت می‌کرده‌اند.[51] اکنون فرض کنید مغیرة بن سعید و یا همدستان وی، پس از نفوذ در میان زراره و شاگردان وی، کتاب‌های ایشان را به امانت گرفته و با دست‌کاری در محتوای آن‌ها، احادیثی جعلی و دروغین را در لابه‌لای آن نگاشته‌ها جای می‌دادند؛ پرسش اینجا است که برفرض اگر مغیره و شاگردان او، به‌عنوان نمونه کتاب حریز بن عبدالله را دچار دگرگونی می‌کردند، آیا مانند همان کتاب، در اختیار عمر بن اُذَینه، عبدالله بن بُکَیر، جمیل بن درّاج، علی بن رئاب و نیز خود زراره نبوده است؟ آیا امکان نداشت اصحاب با مقایسۀ کتاب‌های خود با یکدیگر، از فرایند جعل و تحریف آگاهی یابند؟ آیا می‌توان فرض کرد که مغیره و همراهان او، در یک روز، تمامی نگاشته‌های زراره و شاگردان او را به امانت گرفته و بعد از جای گذاری احادیث دروغین، آن‌ها را به ایشان بازگردانند و در این فرایند مرموز، نه زراره و نه هیچ‌یک از شاگردان وی، از این دسیسه آگاهی نیابند؟! به‌ویژه با توجه به این واقعیت که جامعۀ فرهنگی شیعه و راویان پرکار در آن دوران، آن‌چنان گسترده و پرتعداد نبوده‌اند؛ به بیانی دیگر، اصحابی که بی‌واسطه از معصوم روایت نقل می‌کرده و نیز شاگردان ایشان، انگشت‌شمار و شناخته‌شده بودند؛ چنانکه مهم‌ترین شاگردان امام باقر علیه‌السلام با بیشترین میزان نقل روایت از آن حضرت، گروهی کوچک و نزدیک به 30 نفر هستند.[52]

پدیدۀ دیگری که امکان ورود فراوان آموزه‌های جعلی و دروغین به میراث حدیثی شیعه را نفی می‌کند، رویکرد فراگیر و همه‌جانبۀ اصحاب به نگاشته‌های حدیثی در عصر صادقین علیهما‌السلام است؛ یعنی فرایند روشمند نگارش حدیث و ثبت آموزه‌ها که از زمان امام باقر علیه‌السلام آغاز شد، در دورۀ امامت امام صادق علیه‌السلام به اوج رسید؛[53] تا جایی که بسیاری از نگاشته‌های اصحاب در این دوره، مورد استقبال چشم‌گیر جامعۀ فرهیختۀ شیعه قرار گرفت. آشکار است که این امر، مانعی جدّی بر سر راه تحریف و دگرگون‌سازی آموزه‌های یک کتاب است؛ زیرا به‌طور عادی امکان ندارد که نسخۀ اصلی مؤلف و تمامی نسخه‌هایی که از روی آن استنساخ می‌شد، دستخوش دست‌کاری واقع شوند.

 نجاشی در فهرست، از شمار زیادی از اصحاب که کتاب‌هایشان مورد استقبال فراوان جامعۀ شیعه قرار گرفت، یاد می‌کنند. اگر کلیدواژه‌های «جماعةٌ» (دست‌کم با فراوانی 450 بار)،[54] «عدّةٌ» (با فراوانی 58 بار)،[55] «کثیرةٌ» (با فراوانی 9 بار)[56] و «جماعاتٌ» (با فراوانی 8 بار)[57] و واژگانی از این دست را در این کتاب جستجو کنیم، خواهیم دید که این واژه‌ها برای گزارش از میزان استقبال گستردۀ اصحاب از کتاب‌های برخی راویان، به‌کاررفته‌اند.[58]

بسیاری از این کتاب‌ها، در زمان حیات صادقین علیهما‌السلام نگاشته شده و در همان دوره نیز موردتوجه شایان اصحاب واقع شد؛ تا بدان جا که تحمل آموزه‌های دینی و انتقال آن‌ها در قالب کتاب، به عنصری فراگیر و همه‌جانبه در بستر فرهنگی جامعۀ شیعه تبدیل شد.[59] این امر، نشان از فرایندی هدایت‌شده دارد؛ فرایندی که از جانب امام مدیریت می‌شد.

اکنون با توجه به این واقعیت، یعنی روایت کتاب‌های بسیاری از راویان بی‌واسطه از امام، از تعداد زیادی از شاگردان آن‌ها، فرض جعل و تحریف گسترده در میراث حدیثی شیعه، به‌هیچ‌روی پذیرفته نخواهد بود. سهل است! آیا می‌توان باور کرد مغیرة بن سعید و ابوالخطاب و همدستان این دو، در حرکتی هماهنگ، همزمان احادیثی جعلی را در لابه‌لای کتاب راوی صاحب اثر و نیز تمامی شاگردان او، که به گفتۀ نجاشی، گروه انبوهی از اصحاب فرهیخته و والامقام شیعه را در برمی‌گرفت، وارد ساخته باشند؟! سهل است! حتی اگر این فرض را دربارۀ یک یا چند راوی بپذیریم، آیا می‌توان باور کرد آن دو و همراهانشان، چنین ترفندی را با تمامی اصحاب امام باقر و امام صادق علیهما‌السلام به کار بسته باشند؟! پنداری که در دو گزارش یادشده در آغاز این نوشتار، بر آن تأکید شده بود!

 

4_ 6_  عرضۀ حدیث و نگاشته‌های حدیثی بر امام و اصحاب مورد وثوق (رد پیامد ششم)

یکی از پیامدهای این دو گزارش، عدم عرضۀ حدیث یا نگاشته‌های حدیثی بر امام و یا اصحاب مورد وثوق در دوران امامت امام باقر، امام صادق و امام کاظم علیهما‌السلام است؛ پنداری که با واقعیت تاریخ حدیث شیعه، به‌هیچ‌روی همخوانی ندارد؛ چراکه رخداد عرضۀ حدیث و نگاشته‌های حدیثی بر امام و اصحاب اندیشمند، سابقه‌ای دیرینه در تاریخ حدیث شیعه دارد؛ تا جایی که در مواردی، خود حضرات، برخی از اصحاب را به عرضۀ حدیث بر امام امر می‌کردند.[60] دلیل این امر، اطمینان یافتن به صدور آموزه‌های دینی از معصوم است. ازاین‌رو، هرگاه در فرایند حصول این اطمینان، خدشه‌ای وارد می‌شد، اصحاب بی‌درنگ احادیث گمان انگیز را بر امام علیه‌السلام و یا اصحاب عرضه می‌کردند؛ به‌گونه‌ای که می‌توان گفت بستر فرهنگی جامعۀ شیعه، به‌ویژه در دورۀ امامت این سه امام بزرگوار، هیچ‌گاه از عرضۀ حدیث بر معصوم و یا راویان بی‌واسطه و مورد وثوق او، خالی نبوده است.[61] جالب اینجا است که در این فرایند، جایگاه راویِ نشر دهندۀ آن آموزه، حتی اگر بسیار سرشناس هم بود، به‌هیچ‌روی اصحاب را از این عمل بازنمی‌داشت!

اگرچه در میراث حدیثی شیعه، می‌توان نمونه‌های فراوانی از عرضۀ حدیث و نگاشته‌های حدیثی بر امام و یا اصحاب برجستۀ ائمه علیهم‌السلام را یافت، ولی به‌اختصار به چند نمونه اشاره می‌کنیم:

 

4_ 6_ 1_ عرضۀ حدیث بر امام

1_ عرضۀ احادیث پیامبر اکرم صلی‌الله علیه وآله و اصحابی چون سلمان، مقداد و ابوذر (رضی‌الله‌عنهم) بر امیرالمؤمنین علیه‌السلام، از سوی سلیم بن قیس هلالی.[62]

2_ عرضۀ احادیث صحیفة الزهد امام سجاد علیه‌السلام بر خود آن حضرت از سوی ابو حمزۀ ثمالی.[63]

3_ عرضۀ احادیثی بر امام باقر علیه‌السلام از سوی محمد بن مسلم و زرارۀ بن اعین.[64]

4_ عرضۀ احادیثی دربارۀ غیبت قائم عجّل‌الله تعالی فرجه الشریف بر امام باقر علیه‌السلام از سوی زرارة بن اعین.[65]

5_ عرضۀ حدیث اسلم، غلام محمد بن حنفیه، بر امام باقر علیه‌السلام از سوی معروف بن خرّبوذ در حضور خود اسلم.[66]

6_ عرضۀ حدیث حکم بن عُتیبه بر امام باقر علیه‌السلام از سوی زرارة بن اعین.[67]

7_ عرضۀ حدیث عمر بن حنظله بر امام صادق علیه‌السلام، از سوی یزید بن خلیفه.[68]

8_ عرضۀ حدیثی دربارۀ محدَّث بودن سلمان بر امام صادق علیه‌السلام از سوی حسن بن منصور.[69]

9_ عرضۀ حدیث امام باقر علیه‌السلام بر امام صادق علیه‌السلام از سوی زرارة بن اعین.[70]

10_ عرضۀ حدیث امام باقر علیه‌السلام بر امام صادق علیه‌السلام از سوی ابو بصیر اسدی.[71]

11_ عرضۀ حدیث زراره بر امام صادق علیه‌السلام از سوی یونس بن عمّار.[72]

12_ عرضۀ احادیث برخی اصحاب بر امام صادق علیه‌السلام از سوی زرارة
بن اعین.[73]

13_ عرضۀ حدیث زرارة بن اعین بر امام صادق علیه‌السلام از سوی برادرش، حمران بن اعین، در حضور خود زراره.[74]

14_ عرضۀ احادیث برخی اصحاب در طعن زراره بر امام صادق علیه‌السلام از سوی بردار زادۀ او، حمزة بن حمران بن اعین.[75]

15_ عرضۀ حدیث زراره بر امام صادق علیه‌السلام از سوی زیاد بن ابی الحلال.[76]

16_ عرضۀ حدیث حکم بن عُتَیبه بر امام صادق علیه‌السلام از سوی زرارة بن اعین.[77]

17_ عرضۀ احادیث زرارة بن اعین و محمد بن مسلم بر امام صادق علیه‌السلام از سوی عبدالله بن جُذاعَه.[78]

18_ عرضۀ برخی احادیث بر امام صادق علیه‌السلام از سوی مفضّل بن قیس بن رُمّانه.[79]

19_ عرضۀ احادیث جابر بن یزید جعفی بر امام صادق علیه‌السلام از سوی زیاد بن ابی الحلال.[80]

20_ عرضۀ احادیث جابر بن یزید جعفی بر امام صادق علیه‌السلام از سوی مفضّل بن عمر.[81]

21_ عرضۀ احادیث جابر بن یزید جعفی بر امام صادق علیه‌السلام از سوی ذریح بن محمد محاربی.[82]

22_ عرضۀ باورهای ابوهارون مکفوف بر امام صادق علیه‌السلام از سوی برخی از اصحاب.[83]

23_ عرضۀ باورهای سالم بن ابی حفصه بر امام صادق علیه‌السلام از سوی برخی از اصحاب.[84]

 

4_ 6_ 2_ عرضۀ نگاشته‌های حدیثی بر امام

1_ عرضۀ کتاب سلیم بن قیس بر امام سجاد علیه‌السلام از سوی ابان بن ابی عیّاش.[85]

2_ عرضۀ کتاب عبید‌الله بن علی حلبی بر امام صادق علیه‌السلام از سوی خود وی.[86]‌

3_ عرضۀ کتاب الفرائض امیرالمؤمنین علیه‌السلام بر امام رضا علیه‌السلام از سوی ابن فضّال و یونس بن عبدالرحمن.[87]

4_ عرضۀ کتاب الدیات عبدالله بن سعید بن حیان بن أبجر بر امام رضا علیه‌السلام از سوی خود وی.[88]

5_ عرضۀ کتاب یوم و لیلة یونس بن عبدالرحمن بر امام عسکری علیه‌السلام از سوی داوود بن قاسم جعفری.[89]

6_ عرضۀ کتاب‌های بنو فضّال بر امام عسگری علیه‌السلام از سوی اصحاب.[90]

 

4_ 6_ 3_ عرضۀ حدیث بر راوی دیگر

1_ عرضۀ احادیث منسوب به امام باقر و امام صادق علیهما‌السلام در باب ارث بر زرارة بن اعین، از سوی عمر بن اُذَینه.[91]

2_ عرضۀ احادیث راویان کوفی بر مفضل بن عمر از سوی فیض بن مختار.[92]

3_ عرضۀ حدیث عبدالملک بن اعین بر علی بن حسن بن علی بن فضّال از سوی محمد بن مسعود عیّاشی.[93]

4_ عرضۀ دو حدیث امام صادق علیه‌السلام بر احمد بن حمزة بن بزیع از سوی حسین بن عبیدالله.[94] و[95]

 

4_ 7_ نقش کم‌رنگ یونس بن عبدالرحمن در میراث حدیثی شیعه (رد پیامد هفتم)

با پذیرش دو گزارش یادشده که مستلزم واسطه شدن یونس بن عبدالرحمن در انتقال میراث مکتوب شیعه است، از یک‌سو باید شاهد حضور پررنگ او در طرق کتب اصحاب و بهره‌مندی وی از مشایخ متعدد باشیم؛ حال‌آنکه یونس فقط در طریق کتاب سه تن از اصحاب قرارگرفته است: عبدالله بن سعید بن حیّان بن ابجر،[96] هشام بن ابراهیم عبّاسی[97] و عمرو بن جمیع.[98] جالب اینجا است که هیچ‌یک از این سه تن، جزء راویان پرکار امامیه نیستند.

و از سوی دیگر، باید بسیاری از بزرگان امامیه در طبقۀ بعد، از شاگردان وی باشند؛ حال‌آنکه با رجوع به طبقۀ شاگردان یونس، تنها با دو نام پرتکرار روبه‌رو می‌شویم: محمد بن عیسی بن عبید با فراوانی نقل کم‌وبیش 63% (726 روایت) و اسماعیل بن مرّار با فراوانی نقل نزدیک به 19% (219 روایت)، بیشترین روایات را از یونس در کتب اربعه گزارش کرده‌اند. راویان دیگری چون عباس بن موسی الورّاق با نقل 23 روایت، صالح بن سعید راشدی با نقل 17 روایت و محمد بن اسلم طبری و ریّان بن صلت هرکدام با نقل 10 روایت، در رتبه‌های بعدی قرار دارند. آشکار است که این میزان نقل در میان راویان بی‌واسطه از یونس بن عبدالرحمن، به‌هیچ‌روی نمایان گر قرارگیری او در صدر مشایخ راویان‌ هم‌طبقۀ وی نیست.

 

4_ 8_ چشمگیر نبودن روایاتی با اتصال سند تا پیامبر اکرم صلی‌الله علیه وآله (رد پیامد هشتم)

برابر با محتوای این دو گزارش، می‌بایست بسیاری از احادیث موجود در جوامع حدیثی شیعه، دارای سندی متصل تا رسول‌الله صلی‌الله علیه وآله باشند. حال‌آنکه با رجوع به نگاشته‌های حدیثی، روایات بسیار کمی را با این ویژگی می‌توان یافت.

 

نتیجه‌گیری

با واکاوی اجزای دو گزارش موجود در مدخل‌های 401 و 402 رجال کشّی و برابر نهادن آن‌ها با بسیاری از واقعیت‌های بستر فرهنگی جامعۀ شیعۀ عصر حضور که توسط نهاد امامت سامان یافته بودند، به‌هیچ‌روی نمی‌توان نقش تخریبی غلاتی چون مغیرة بن سعید و محمد بن ابی زینب ابوالخطاب را آنگونه که این دو گزارش ادعا می کنند، در میراث حدیثی شیعه پذیرفت. ازاین‌رو می‌توان با اطمینان خاطر، به صحت حداکثری درون‌مایه‌های جوامع حدیثی و آسیب‌پذیری حداقلی آن‌ها، حکم نمود. افزون بر آنکه در تاریخ حدیث شیعه، به‌جز این دو گزارش، خبر دیگری که محتوای آن‌ها را تأیید کند، در دست نیست.

در پایان، یادکرد این نکته نیز بایسته است که ما منکر وجود افرادی چون مغیرة بن سعید و محمد بن ابی زینب ابوالخطاب در میراث حدیثی شیعه و نیز نقش ویرانگر آن‌ها و دروغ‌های بزرگی که به ائمه علیهم‌السلام نسبت می‌دادند، نیستیم؛ چراکه این امر بسی روشن‌تر از آن است که انکار شود[99]؛ بلکه سر آن داریم تا عدم صحت محتوای این دو گزارش، یعنی راه‌یابی گستردۀ احادیث مجعول به نگاشته‌های حدیثی اصحاب امام باقر و امام صادق علیهما‌السلام به دست کسان یادشده، را اثبات کنیم.

 

فهرست منابع:

‌ ابن أبی جمهور، محمد بن زین الدین، عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة، مجتبی عراقی، دار سید الشهداء للنشر، قم، 1405 ق.

ابن بابویه، محمد بن علی، الخصال، علی اکبر غفاری، جامعۀ مدرسین، قم، 1362 ش.

__________، اعتقادات الإمامیه، کنگرۀ شیخ مفید، قم، 1414 ق.

ابن حیون، نعمان بن محمد مغربی، دعائم الإسلام، آصف فیضی، مؤسسة آل البیت علیهم‌السلام‌، قم، 1385 ق.

ابن غضائری، احمد بن حسین، رجال، محمد رضا حسینی، دارالحدیث، قم، 1364.

استر آبادی، علی، تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة، حسین استاد ولی، مؤسسة النشر الإسلامی، قم، 1409 ق.‌

بحرانی، محمد سند، بحوث فی مبانی علم الرجال، مکتبة فدک، قم، 1429 ق.

بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1405 ق.

 بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن، مؤسسه بعثت، قم، 1374 ش.

بهبودی، محمدباقر، معرفة الحدیث و تاریخ نشره، علمی فرهنگی، تهران، 1366.

جهان‌بخش، جویا، سه‌گفتار در غلوپژوهی، اساطیر، تهران، 1390.

حسینی، سید علیرضا و حمّادی، عبدالرضا، جایگاه نقد محتوایی در اعتبارسنجی احادیث شیعه، مجلۀ پژوهش‌های قرآن و حدیث، 1393 ش، شمارۀ 1.

 حلی، حسن بن سلیمان، مختصر البصائر، مشتاق مظفر، مؤسسة النشر الإسلامی، قم، ‌1421 ق.

صالحی نجف آبادی، نعمت‌الله، حدیث‌های خیالی در مجمع البیان، کویر، تهران، 1390 ش.

صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد صلّی‌الله علیهم، محسن کوچه باغی، مکتبة آیة‌الله المرعشی النجفی، قم، 1404 ق.‌

طباطبایی، سید محمدکاظم، تاریخ حدیث شیعه، سمت، مرکز تحقیق و توسعۀ علوم انسانی و دانشکدۀ علوم حدیث، تهران، 1388.

 طوسی، محمد بن حسن، امالی، دار الثقافة، قم، 1414 ق.‌

__________، استبصار، حسن خرسان، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1390 ق.

__________، تهذیب الأحکام، حسن خرسان، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1407 ق.

__________، الفهرست، سید عبدالعزیز طباطبایی، مکتبة المحقق الطباطبایی، قم،
 1420 ق.

__________، الغیبة، عبادالله تهرانی و علی احمد ناصح، دار المعارف الاسلامیه، قم، 1411 ق.

فضل بن شاذان، مختصر اثبات الرجعة، باسم الموسوی، المکتبة التخصیصیه، اصفهان، بی تا.

کشّی، محمد بن عمر، رجال، مؤسسۀ نشر دانشگاه مشهد، مشهد، 1490 ق.

کدیور، محسن، نقد حال فلسفۀ اسلامی، مجلۀ بازتاب اندیشه، شمارۀ 85، 1386.

کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1407 ق.

مازندرانی، محمد بن اسماعیل، منتهی المقال فی احوال الرجال، موسسة آل البیت علیهم‌السلام، قم، 1416 ق.

 مجلسی، محمدباقر بن محمد تقی، بحار الأنوار، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، 1403 ق.

مدرّسی، سید حسین، مکتب در فرایند تکامل، کویر، تهران، 1394 ش.

__________، میراث مکتوب شیعه از سه قرن نخستین، مورّخ، قم، 1386 ش.

 مفید، محمد بن محمد، الإختصاص، علی اکبر غفاری و محمود محرمی زرندی، الموتمر العالمی لالفیة الشیخ المفید، قم، 1413 ق.

نجاشی، احمد بن علی، رجال، موسسة النشر الاسلامی، قم، 1365 ش.

 هلالی، سلیم بن قیس، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، محمد انصاری زنجانی خوئینی، الهادی، قم، 1405 ق.

 


* تاریخ دریافت: 01/06/94 ، تاریخ پذیرش: 25/07/94.

 


پی نوشت ها:

1. مدیر گروه رجال مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی.  sahoseini14@gmail.com

[2]. پژوهشگر بنیاد فرهنگی امامت. tahervakili@gmail.com

[3]. کشّی، محمد بن عمر، رجال کشّی، 224 و 225، مدخل 401.

[4]. ضمیر در «عنه» به محمد بن عیسی بن عبید بازمی‌گردد؛ پس سند این گزارش نیز مانند سند گزارش پیشین است.

[5]. همان، 225، مدخل 402.

[6]. تذکار این نکته ضروری است که ما این دو گزارش را _ فارغ از بررسی سندی _ به‌مثابۀ دو نقل تاریخی در می‌نگریم؛ ازاین‌رو در پی برابر نهادن آن‌ها با واقعیات تاریخیِ بستر نشر مکتوب آموزه‌های شیعی هستیم تا سرانجام معلوم سازیم که آیا با این واقعیات سازگارند یا نه؟ حال، اینکه چه و چه ها موجب می شوند یک گزارش یا حدیث، باورپذیر باشد یا نباشد، از عهدۀ این مقاله بیرون است.

[7]. بهبودی، محمدباقر، معرفة الحدیث، 40.

[8]. همان، 44 و 45. گزارش‌های مورد استناد بهبودی، اگرچه می‌توانند دستاویزی برای ادعای وضع و جعل در میراث حدیثی شیعه تلقی شوند، ولی به‌هیچ‌روی دیگر ادعاهای او را ثابت نمی‌کنند و وی نیز شاهد دیگری که درستی تمامی این پندارها را تأیید کند، فرا چنگ نمی‌دهد! جالب اینجا است که صالحی نجف‌آبادی نیز در حدیث‌های خیالی خویش، پس از یادکرد از دو گزارش 401 و 402 کشّی و برشماری 6 مطلبی که از این دو گزارش استفاده می‌شود، ماجرای دسّ و تحریف غالیان را دقیقاً مانند بهبودی گزارش می‌کند و باز دقیقاً به‌سان او، به هیچ منبعی اشاره ندارد! (ر.ک: صالحی نجف‌آبادی، نعمت‌الله، حدیث‌های خیالی، 90 _ 94) نمی‌دانیم آیا منبع بهبودی در اینجا، حدیث‌های خیالیِ صالحی نجف‌آبادی بوده است؛ و یا مأخذ صالحی نجف‌آبادی در آنجا، الدس و التزویرِ بهبودی؟! شاید نیز هر دو از جای سومی برگرفته باشند! به هر روی، ما نیافتیم و دیگران نیز گویا نیابند!

[9]. مدرسی، سید حسین، مکتب در فرایند تکامل، 81 و 82.

[10]. همان، 95 و 96.

[11]. همان، 101.

[12]. همو، میراث مکتوب شیعه از سه قرن نخستین، 133 و 134.

[13]. جهان بخش، جویا، سه گفتار در غلو پژوهی، 79.

[14]. همان، 83.

[15]. همان، 89.

[16]. همان، 120.

[17]. کدیور، محسن، نقد حال فلسفۀ اسلامی، مجلۀ بازتاب اندیشه، 85/44 و 45.

[18]. بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناظرة، 1/8_14.

[19]. مازندرانی، محمد بن اسماعیل، منتهی المقال، 1/16_19.

[20]. بحرانی، محمد سند، بحوث فی مبانی علم الرجال، 35_40.

[21]. طباطبایی، محمدکاظم، تاریخ حدیث شیعه، 1/220 و 221.

[22]. همان، 222 _ 225.

[23]. در ادامه، پیرامون این دو ویژگی غلات، کمی سخن خواهیم گفت.

[24]. طوسی، محمد بن حسن، امالی، 650.

[25]. مغربی، نعمانی بن محمد، دعائم الإسلام، 1/49 و 50. با رجوع به رجال کشّی، ذیل مدخل مغیرة بن سعید (223 _ 228) و ابوالخطاب (290 _ 308)، می‌توان شواهد فراوانی را از این دو ویژگی غلات یافت.

[26]. بروز پدیدۀ استثنا در تاریخ حدیث شیعه، نشان از این دقت وسواس گونه دارد؛ تا جایی که در مواردی، حتی یک حدیث از یک کتاب استثنا می‌شد. برای نمونه، شیخ طوسی در ترجمۀ علی بن ابراهیم بن هاشم، بعد از ذکر طرق خود به کتاب‌های او، بیان می‌کند که محمد بن حسن بن ولید، فقط یک حدیث را از کتاب الشرائع علی بن ابراهیم بن هاشم استثناء کرده است: «… و أخبرنا محمد بن محمد بن النعمان عن محمد بن علی بن الحسین عن أبیه و محمد بن الحسن و حمزة بن محمد العلوی و محمد بن علی ماجیلویه عن علی بن إبراهیم إلا حدیثا واحدا استثناه من کتاب الشرائع فی تحریم لحم البعیر و قال: لا أرویه».

برای آگاهی از گونه‌های متفاوت استثناء در میراث حدیثی شیعه، ر.ک: حسینی، علیرضا و عبدالرضا حمّادی، جایگاه نقد محتوایی در اعتبارسنجی احادیث شیعه، مجلۀ پژوهش‌های قرآن و حدیث، 1393، شمارۀ 1.

[27]. این مبنا، بر اصلی عقلایی استوار است؛ چراکه برابر با سیرۀ عقلا، انسان از امری که خلاف مشهور باشد، اجتناب می‌کند. از همین رو، امام صادق علیه‌السلام در روایتی به زراره می‌فرمایند: «يَا زُرَارَةُ! خُذْ بِمَا اشْتَهَرَ بَيْنَ أَصْحَابِكَ وَ دَعِ الشَّاذَّ النَّادِرَ» (ابن أبي جمهور، محمد بن زين الدين‏، عوالی اللئالی، 4/133)؛ نیز در جایی دیگر به جمیل بن درّاج می‌فرمایند: «يَا جَمِيلُ! لَا تُحَدِّثْ أَصْحَابَنَا بِمَا لَمْ يُجْمِعُوا عَلَيْهِ، فَيُكَذِّبُوكَ!» (کشّی، محمد بن عمر، همان، 251)

بیشتر اصولیون نیز مطابق همین اصل عقلایی، به روایت ضعیف السندی که مشهور بدان عمل کرده است، فتوا می‌دهند؛ و در مقابل، روایت صحیح السندی را که مشهور از آن اعراض کرده را ترک می‌کنند.

[28]. در روایات فراوانی به اختلاف اصحاب در توان اندیشه ورزی، اشاره‌شده است. برای نمونه، پیامبر اکرم صلی‌الله علیه وآله سلمان و مقداد را مخاطب قرار داده و می‌فرمایند: «يَا سَلْمَانُ‏ لَوْ عُرِضَ عِلْمُكَ‏ عَلَى‏ مِقْدَادَ لَكَفَرَ! يَا مِقْدَادُ لَوْ عُرِضَ عِلْمُكَ عَلَى سَلْمَانَ لَكَفَرَ!» (کشّی، محمد بن عمر، همان، 11؛ مفید، محمد بن محمد، الاختصاص، 11 و 12)؛ و یا امام سجاد علیه‌السلام نیز در وصف سلمان می‌فرمایند: «لَوْ عَلِمَ أَبُوذَرٍّ مَا فِي‏ قَلْبِ‏ سَلْمَانَ‏ لَقَتَلَهُ! وَ لَقَدْ آخَى رَسُولُ اللَّه صلی‌الله علیه وآله بَيْنَهُمَا، فَمَا ظَنُّكُمْ بِسَائِرِ الْخَلْق‏؟!» (صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، 26؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، 1/404؛ کشّی، محمد بن عمر، همان، 14 و 15، 17، 20 و 21 با اختلاف در نقل).

[29]. ر.ک: همان، مدخل‌های 336، 337، 338، 340، 343، 345 و 699.

[30]. ر.ک: همان، مدخل‌های 583، 584، 592 و 594.

[31]. ر.ک: همان، مدخل‌های 483، 486، 499، 500.

[32]. ر.ک: همان، مدخل‌های 924، 928، 929، 930، 931، 951، 952، 956 و 1083.

[33]. ر.ک: نجاشی، احمد بن علی، رجال، در ترجمۀ راویانی چون حسین بن یزید نوفلی (مدخل 77)، حسین بن عبیدالله سعدی (مدخل 86)، عبیدالله بن احمد ابوطالب انباری (مدخل 617)، علی بن محمد قاسانی (مدخل 669)، محمد بن اورمه (مدخل 891) و محمد بن بَحر رُهْنی (مدخل 1044)

[34]. ر.ک: ابن غضائری، احمد بن حسین، رجال، در ترجمۀ راویانی چون احمد بن حسین بن سعید مهران (مدخل 12) و محمد بن اورمه (مدخل 133)

[35]. برای آگاهی بیشتر پیرامون «نقد محتوایی»، ر.ک: حسینی، سید علیرضا و  حمّادی، عبدالرضا،  جایگاه نقد محتوایی در اعتبارسنجی احادیث شیعه، مجلۀ پژوهش‌های قرآن و حدیث، 1393، شمارۀ 1.

[36]. ر.ک: کشّی، محمد بن عمر، همان، ترجمۀ مغیرة بن سعید (مدخل‌های 399 _ 408) و محمد بن ابی زینب ابوالخطاب (مدخل‌های 509 _ 555). در برخی از این مدخل‌ها، سند روایت به امام باقر (مدخل‌های 406 و 548) و امام کاظم (مدخل 523) علیهما‌السلام می‌رسد؛ واقعیتی که با محتوای دو گزارش یادشده در سرآغاز این نوشتار، در تضاد است؛ چراکه برابر با این دو گزارش، گویی آن دو امام، در برابر جریان انحرافی غلو، موضعی نگرفته‌اند!

[37]. برای نمونه ر.ک: کشّی، محمد بن عمر، همان، مدخل‌های 515، 548 و 551.

[38]. ر.ک: همان، مدخل 525، 536 و 552؛ طوسی، محمد بن حسن، امالی، 560.

[39]. بر همین اساس، راویانی که به جریان انحرافی غلوّ منسوب بودند، در میراث حدیثی شیعه یا اصلاً روایتی ندارند و یا اگر روایتی از ایشان نقل‌شده، به صحّت مذهب ایشان در زمان اداء حدیث، تصریح شده است. برای نمونه، از ابوالخطّاب در کتاب کافی، فقط دو حدیث، آن‌هم با لحاظ شرط مذکور، نقل‌شده است:

أ _ محمّد بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ محمّد بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ قَالَ كَانَ أَبُو الْخَطَّابِ _ قَبْلَ أَنْ يَفْسُدَ وَ هُوَ يَحْمِلُ الْمَسَائِلَ لِأَصْحَابِنَا وَ يَجِي‌ءُ بِجَوَابَاتِهَا _ رَوَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام قَالَ: «اشْتَرُوا وَ إِنْ كَانَ غَالِياً، فَإِنَّ الرِّزْقَ يَنْزِلُ مَعَ الشِّرَاءِ». (کلینی، محمد بن یعقوب، همان، ‌5/150)

ب _ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ، عَنْ زُرَارَةَ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو الْخَطَّابِ فِي أَحْسَنِ مَا يَكُونُ حَالًا، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللّه علیه‌السلام عَنْ قَوْلِ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ: (وَ إِذا ذُكِرَ اللّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ) فَقَالَ: اِذا ذُكِرَ اللّهُ وَحْدَهُ بِطَاعَةِ مَنْ أَمَرَ اللّهُ بِطَاعَتِهِ مِنْ آلِ محمّد، اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لَايُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ، وَإِذَا ذُكِرَ الَّذِينَ لَمْ يَأْمُرِ اللّهُ بِطَاعَتِهِمْ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ. (همان، ‌8/304)

 صفّار نیز با توجه به همین شرط، در بصائر الدرجات، حدیثی را از ابوالخطّاب نقل کرده است:

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ‏ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَيْهِ بَعْدَ مَا قُتِلَ أَبُو الْخَطَّابِ‏، قَالَ: فَذَكَرْتُ لَهُ مَا كَانَ يَرْوِي مِنْ أَحَادِيثِهِ تِلْكَ الْعِظَامِ قَبْلَ أَنْ يُحْدِثَ مَا أَحْدَثَ، فَقَالَ: فَحَسْبُكَ وَ اللَّهِ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ أَنْ تَقُولَ فِينَا يَعْلَمُونَ الْحَرَامَ وَ الْحَلَالَ وَ عِلْمَ الْقُرْآنِ وَ فَصْلَ مَا بَيْنَ النَّاسِ. فَلَمَّا أَرَدْتُ أَنْ أَقُومَ، أَخَذَ بِثَوْبِي فَقَالَ: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ! وَ أَيُّ شَيْ‏ءٍ الْحَلَالُ وَ الْحَرَامُ فِي جَنْبِ الْعِلْمِ؟ إِنَّمَا الْحَلَالُ وَ الْحَرَامُ فِي شَيْ‏ءٍ يَسِيرٍ مِنَ‏ الْقُرْآنِ‏. (صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ‏1/194)

[40]. برای نمونه ر.ک: کشّی، محمد بن عمر،  مدخل 216، 217، 219، 220، 273، 291، 377، 380، 432، 433، 434، 438 و 620. این گروه از راویان که از ایشان به جریان فقه مدار تعبیر می‌کنیم، ازآن‌رو که در برابر جریان انحرافی غلوّ قرار داشتند، به‌شدت مورد دشمنی آن‌ها واقع شدند؛ به‌گونه‌ای که در برخی از گزارش‌ها، نشانۀ افراد منتسب به جریان انحرافی غلوّ، بغض و دشمنی آن‌ها نسبت به راویان مذکور معرفی‌شده است. این واقعیت، در مدخل 220 از رجال کشّی، به‌خوبی ترسیم شده است: «جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ، قَالَ: ‹دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام، فَاسْتَقْبَلَنِي رَجُلٌ خَارِجٌ مِنْ عِنْدِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام مِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ مِنْ أَصْحَابِنَا؛ فَلَمَّا دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام قَالَ لِي: “لَقِيتَ الرَّجُلَ الْخَارِجَ مِنْ عِنْدِي؟” فَقُلْتُ: “بَلَى؛ هُوَ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِنَا مِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ.” فَقَالَ: “لَا قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ وَ لَا قَدَّسَ مِثْلَهُ! إِنَّهُ ذَكَرَ أَقْوَاماً كَانَ أَبِي علیه‌السلام ائْتَمَنَهُمْ عَلَى حَلَالِ اللَّهِ وَ حَرَامِهِ وَ كَانُوا عَيْبَةَ عِلْمِهِ وَ كَذَلِكَ الْيَوْمَ هُمْ عِنْدِي، هُمْ مُسْتَوْدَعُ سِرِّي، أَصْحَابُ أَبِي علیه‌السلام حَقّاً، إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِأَهْلِ الْأَرْضِ سُوءاً صَرَفَ بِهِمْ عَنْهُمُ السُّوءَ، هُمْ نُجُومُ شِيعَتِي أَحْيَاءً وَ أَمْوَاتاً، يُحْيُونَ ذِكْرَ أَبِي علیه‌السلام، بِهِمْ يَكْشِفُ اللَّهُ كُلَّ بِدْعَةٍ، يَنْفُونَ عَنْ هَذَا الدِّينِ انْتِحَالَ الْمُبْطِلِينَ وَ تَأَوُّلَ الْغَالِينَ.” ثُمَّ بَكَى؛ فَقُلْتُ: “مَنْ هُمْ؟” فَقَالَ: “مَنْ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتُ اللَّهِ وَ رَحْمَتُهُ أَحْيَاءً وَ أَمْوَاتاً، بُرَيْدٌ الْعِجْلِيُّ وَ زُرَارَةُ وَ أَبُو بَصِيرٍ وَ محمّد بْنُ مُسْلِمٍ. أَمَا إِنَّهُ يَا جَمِيلُ! سَيُبَيَّنُ لَكَ أَمْرُ هَذَا الرَّجُلِ إِلَى قَرِيبٍ.”› قَالَ جَمِيلٌ: ‹فَوَ اللَّهِ مَا كَانَ إِلَّا قَلِيلًا حَتَّى رَأَيْتُ ذَلِكَ الرَّجُلَ يُنْسَبُ إِلَى آلِ أَبِي الْخَطَّابِ. قُلْتُ: <اللَّهُ يَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ>› قَالَ جَمِيلٌ: ‹وَ كُنَّا نَعْرِفُ أَصْحَابَ أَبِي الْخَطَّابِ بِبُغْضِ هَؤُلَاءِ، رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ.›».

[41]. همان، مدخل 219.

[42]. ر.ک: همان، مدخل‌های 431، 705 و 1050.

[43]. وی از برجسته‌ترین شاگردان امام باقر علیه‌السلام (با میزان نقل 1685 روایت از آن حضرت در کتب اربعه) و امام صادق علیه‌السلام (با میزان نقل 636 روایت از آن حضرت در کتب اربعه) است. با رجوع به ترجمۀ وی در رجال کشّی، با احادیث فراوانی از حضرات معصومین علیهما‌السلام در مدح زراره، رویارو می‌شویم. (ر.ک: کشّی، محمد بن عمر، همان، مدخل‌های 20، 208، 210، 211، 213، 215، 216، 217، 218، 220، 221، 225، 254، 255، 271، 286، 287، 325، 326، 431، 432، 433، 434 و 438).

[44]. او نیز از اصحاب خاص امام باقر علیه‌السلام (با میزان نقل 1318 روایت از آن حضرت در کتب اربعه) و امام صادق علیه‌السلام (با میزان نقل 743 روایت از آن حضرت در کتب اربعه) است. گزارش‌های فراوانی در رجال کشّی در مدح او وجود دارد. (ر.ک: همان، مدخل‌های 20، 215، 218، 219، 220، 273، 278، 280، 286، 287، 325، 326، 431، 432، 433، 434 و 438).

[45]. وی از شاگردان امام باقر علیه‌السلام (با میزان نقل 360 روایت از آن حضرت در کتب اربعه) و امام صادق علیه‌السلام (با میزان نقل 1947 روایت از آن حضرت در کتب اربعه) است. گزارش‌های متعددی در رجال کشّی پیرامون مدح او وجود دارد. (ر.ک: همان، 218، 219، 220، 286، 289، 291، 298، 351 و 431).

[46]. او 1496 روایت را از امام صادق علیه‌السلام در کتب اربعه نقل کرده است. نجاشی در مدخل‌های 245 و 612، وی را توثیق می‌کند.

[47]. وی از اصحاب امام صادق علیه‌السلام (با نقل 1270 روایت در کتب اربعه از آن حضرت) و امام باقر علیه‌السلام (با نقل 4 روایت در کتب اربعه) است. نجاشی در مدخل 1096، او را این‌گونه وصف می‌کند: «کانَ وجهاً فی أصحابنا و مقدّماً کبیرَ الشأن عظیمَ المحل ثقة».

[48]. او از اصحاب امام صادق علیه‌السلام (با نقل 970 روایت در کتب اربعه) و امام کاظم علیه‌السلام (با نقل 39 روایت در کتب اربعه) است. نجاشی در مدخل 517 وی را توثیق می‌کند.

[49]. وی از اصحاب امام صادق علیه‌السلام (با نقل 542 روایت در کتب اربعه) و امام کاظم علیه‌السلام (با نقل 324 روایت در کتب اربعه) است. نجاشی در مدخل 169 از رجال خود، او را توثیق می‌کند.

[50]. وی 326 روایت از امام صادق علیه‌السلام و 200 روایت از امام کاظم علیه‌السلام در کتب اربعه دارد. نجاشی او را توثیق می‌کند؛ و کشّی در گزارشی پیرامون او می‌آورد: «أبو القاسم نصر بن الصباح قال: ‹عبد الرحمن بن الحجاج شهد له أبو الحسن علیه‌السلام بالجنة و کان أبو عبد‌الله علیه‌السلام یقول لعبد الرحمن: “یا عبد الرحمن! کلِّم أهلَ المدینة، فإنی أحب أن یری فی رجال الشیعة مثلک.”›».

[51]. گفتنی است که فراگیرترین بستر نشر آموزه‌ها در تاریخ حدیث شیعه _ چه در زمان حضور و چه در دوره‌های متأخر _ از طریق فرایند کتابت و سماع و قرائت نزد استاد بوده است؛ فرایندی که امکان جعل و تحریف در میراث حدیثی شیعه را به سمت صفر میل می‌دهد. پیگیری این فرایند در بازه‌های زمانی حیات شیعه، نیازمند پژوهشی جداگانه است که إن شاء‌الله از همین قلم مورد بررسی دقیق قرار خواهد گرفت.

 

[52]. در این میان، محمد بن مسلم با 1866 روایت، زرارة بن اعین با 1865 روایت، ابو بصیر با 436 روایت، محمد بن قیس با 380 روایت، جابر بن یزید جعفی با 293 روایت، ثابت بن دینار با 240 روایت، فضیل بن یسار با 210 روایت، بُرید بن معاویه با 202 روایت، ابو عبیدۀ حذّاء با 172 روایت و بکر بن اعین با 125 روایت، بیشترین میزان نقل از آن حضرت را در کتب اربعه به خود اختصاص داده‌اند.

[53]. این فرایند، به‌فرمان صادقین علیهما‌السلام در دستور کار اصحاب قرار گرفت و به‌عنوان راهبردی اساسی، تضمین‌کنندۀ ماندگاری و تأثیرگذاری بستۀ فرهنگی شیعه در طول تاریخ بود. برای نمونه، مفضّل بن عمر از امام صادق علیه‌السلام روایت می‌کند: «قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام: ‹ اكْتُبْ وَ بُثَّ عِلْمَكَ فِي إِخْوَانِكَ، فَإِنْ مِتَّ فَأَوْرِثْ كُتُبَكَ بَنِيكَ، فَإِنَّهُ يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانُ هَرْجٍ لَا يَأْنَسُونَ فِيهِ إِلَّا بِكُتُبِهِمْ.›» (کلینی، محمد بن یعقوب، همان، 1/52) در روایتی دیگر، آن حضرت ابوبصیر و عموم جامعۀ شیعه را به نگارش حدیث امر می‌فرمایند: «اُكْتُبُوا، فَإِنَّكُمْ لاَ تَحْفَظُونَ حَتَّى تَكْتُبُوا». (همان)

[54]. در عباراتی چون «له کتاب یرویه عنه جماعة»، «له کتاب نوادر یرویه عنه جماعة»، «له کتاب رواه جماعة»، «له کتاب رواه عنه جماعة»، «له کتاب یرویه جماعة»، «له أصل رواه عنه جماعة»، «قد أخبرنا جماعة عنه [= عن کتابه]»، «رواه عنه جماعة»، «له کتاب یرویه عنه جماعة کثیرة» و عبارات دیگری از این دست.

[55]. در عباراتی چون «له کتاب یرویه عدة»، «أخبرنا عنه عدة من أصحابنا کثیرة بکتبه»، «له کتاب نوادر یرویه عنه عدة من أصحابنا»، «له کتاب یرویه عدة من أصحابنا»، «له کتاب نوادر یرویه عدة من أصحابنا»، «له کتاب رواه عنه عدة»، «کتابه یرویه عدة من أصحابنا»، «رواه عدة من أصحابنا» و «هذا الکتاب یرویه عدة کثیرة من أصحابنا».

[56]. در عباراتی چون «له کتاب بروایات کثیرة»، «أخبرنا بهذه الکتب غیر واحد من أصحابنا من طرق مختلفة کثیرة»، «له کتاب رواه عنه جماعات من الناس و طرقه کثیرة»، «قد روی عنه هذا الکتاب جماعات من أصحابنا رحمهم‌الله کثیرة»، «الطرق إلیه کثیرة»، «الرواة کثیرة عنه فی هذه الکتب» و «لهذا الکتاب رواة کثیرة».

[57]. در عباراتی چون «و هذا الکتاب یرویه عنه جماعات من الناس»، ‌«له کتاب تختلف الروایة عنه قد رواه جماعات من الناس»‌، «له کتاب رواه عنه جماعات من الناس و طرقه کثیرة»، «و قد روی عنه هذا الکتاب جماعات من أصحابنا رحمهم‌الله کثیرة»، «روی عنه هذا الکتاب جماعات من أصحابنا»، «له کتاب یرویه جماعات من أصحابنا»، «روی هذه الکتب عنه جماعات من أصحابنا لعظمه فی الطائفة و ثقته و جلالته»، «له کتب یرویها عنه جماعات من أصحابنا»، «رواه عنه جماعة کثیرة من أصحابنا و نحن ذاکرون بعض طرقهم» و «و هذا الکتاب یرویه عدة کثیرة من أصحابنا».

[58]. عباراتی که به برخی از آن‌ها در پانوشت‌های پیشین اشاره کردیم، بازگوکنندۀ میزان استقبال اصحاب از این کتاب‌ها، در همان عصر حضور راوی است؛ چنانکه ضمیر در «عنه» در برخی از این عبارات، گویای آن است. افزون بر آن، نجاشی در نمونه‌های زیادی، بعد از آگاهی دادن به میزان استقبال اصحاب به کتاب راوی، به نام برخی از شاگردان بی‌واسطۀ او که کتاب یا کتاب‌های وی را روایت کرده و گسترانده‌اند، اشاره می‌کند. تنها برای نمونه، بخشی از ترجمۀ چهار راوی را مرور می‌کنیم: 1_ ایوب بن عطیّه (مدخل 255): «له کتاب یرویه عنه جماعة، منهم صفوان بن یحیی» 2_ جراح المدائنی (مدخل 335): «له کتاب یرویه عنه جماعة، منهم النضر بن سوید» 3_ حفص بن البختری (مدخل 344): «له کتاب یرویه عنه جماعة، منهم محمد بن أبی عمیر» 4_ حماد بن أبی طلحة (مدخل 372): «له کتاب یرویه عنه جماعة، منهم أحمد بن أبی بشر».

یادکرد این نکته نیز مناسب است که دلیل عدم بازگو کردن تمامی طرق یک کتاب از سوی نجاشی، وعده‌ای است که وی در مقدمۀ فهرست خویش بیان کرده و آن عبارت است از پرهیز از حجیم شدن کتاب: «و ذکرتُ لرجل طریقا واحدا حتی لا یکثر (تکثر) الطرق فیخرج عن الغرض» چه آنکه مقصود او از تألیف این کتاب، پاسخ به شبهه‌ای است که عامه به میراث حدیثی شیعه وارد کرده و این پیشینۀ غنی و سرشار را با بی‌پشتوانه خواندن، بدنام کرده‌اند: «و أما بعد، فإنی وقفتُ علی ما ذکره السید الشریف _ أطال‌الله بقاءه و أدام توفیقه _ من تعییر قوم من مخالفینا أنه لا سَلَفَ لکم و لا مصنَّف؛ و هذا قول من لا علم له بالناس و لا وقف علی أخبارهم و لا عرف منازلهم و تاریخ أخبار أهل العلم و لا لقی أحدا فیعرف منه و لا حجة علینا لمن لم یعلم و لا عرف». آشکار است که در مقام پاسخ به شبهه‌ای روزآمد که حیات فرهنگی جامعه‌ای را تهدید می‌کند، باید در کمترین زمان ممکن، در مقام دفاع برخاست و از فرصت سوزی اجتناب ورزید؛ از این رو نجاشی، برای هر کتاب، به جز موارد بسیار اندک، فقط یک طریق را یاد می‌کند.

[59]. در روایتی، امام صادق علیه‌السلام خطاب به فرزند زراره می‌فرمایند: «احْتَفِظُوا بِكُتُبِكُمْ فَإِنَّكُمْ سَوْفَ تَحْتَاجُونَ إِلَيْهَا». (کلینی، محمد بن یعقوب، همان، 52) آشکار است که دستور آن حضرت به فرزند زراره برای حفظ کتاب‌هایش، نشان از فراگیر شدن فرایند یادشده در جامعۀ شیعه دارد.

 

[60]. در گزارشی جالب در کافی، امام کاظم علیه‌السلام پس‌ازآنکه فردی به نام حسن بن عبدالله را به فراگیری معرفت امر می‌کنند، در پاسخ به پرسش او که می‌گوید از چه کسی باید معرفت را برگیرم، می‌فرمایند: «عَنْ فُقَهَاءِ أَهْلِ الْمَدِينَةِ، ثُمَ‏ اعْرِضْ‏ عَلَيَّ‏ الْحَدِيث‏» (کلینی، محمد بن یعقوب، همان، 1/352 و 353).

[61]. در این فرایند، بسیاری از احادیث منتسب به جریان انحرافی غلو، حتی احادیثی که به گمان برخی اصحاب، اندکی با درون‌مایه‌های این جریان همخوانی داشت، بر امام عرضه می‌شد. در نمونه‌ای، زیاد بن ابی الحلال، پس‌ازآنکه احادیثی شگفت از جابر بن یزید جعفی شنیده و گویی میان آن‌ها با باورهای مغیرة بن سعید، همخوانی و مشابهت می‌بیند، از کوفه به مدینه می‌رود تا احادیث جابر را بر امام صادق علیه‌السلام عرضه کرده و حقیقت را جویا شود. پس از رسیدن به مدینه، هنگامی‌که با امام علیه‌السلام مواجه می‌شود، حضرت بی‌درنگ و بدون آنکه وی لب به سخن بگشاید، صحت احادیث جابر را تأیید کرده و مغیرة بن سعید را به دلیل دروغ بستن بر ائمه علیهم‌السلام لعن می‌کنند. صفار، این واقعه را چنین گزارش می‌کند: «زِيَادِ بْنِ أَبِي الْحَلَالِ قَالَ: ‹كُنْتُ سَمِعْتُ‏ مِنْ‏ جَابِرٍ أَحَادِيثَ‏؛ فَاضْطَرَبَ فِيهَا فُؤَادِي وَ ضِقْتُ فِيهَا ضَيْقاً شَدِيدا؛ فَقُلْتُ: “وَ اللَّهِ إِنَّ الْمُسْتَرَاحَ لَقَرِيبٌ وَ إِنِّي عَلَيْهِ لِقَوِيٌّ” فَابْتَعْتُ بَعِيراً وَ خَرَجْتُ إِلَى الْمَدِينَةِ وَ طَلَبْتُ الْإِذْنَ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام فَأَذِنَ لِي؛ فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيَّ قَالَ: “رَحِمَ اللَّهُ جَابِراً! كَانَ يَصْدُقُ عَلَيْنَا؛ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُغِيرَةَ! فَإِنَّهُ كَانَ يَكْذِبُ عَلَيْنَا.”› قَالَ: ‹ ثُمَّ قَالَ: “فِينَا رُوحُ رَسُولِ اللَّه (صلی‌الله علیه و آله)”›» (صفار، محمد بن حسن، همان، ‌1 /238 و 459. این ماجرا، با اختلاف اندکی در الفاظ، در منابع دیگری نیز یاد شده است؛ ر.ک: کشّی، محمد بن عمر، همان، 191 و 192؛ مفید، محمد بن محمد، اختصاص، 204. فرازی که در این گزارش، بسیار جلب‌توجه می‌کند، نجوای درونی زیاد با خویشتن است: «وَ اللَّهِ إِنَّ الْمُسْتَرَاحَ لَقَرِیبٌ وَ إِنِّی عَلَیهِ لِقَوِی». وی امام را مایۀ آرامش و پناهگاهی امن برای برطرف کردن مسائل و مشکلات می‌داند؛ امری که به‌واقع، نه او، بلکه تمامی شیعیان بدان باور داشته‌اند. افزون بر آنکه رفتار زیاد، از در دسترس بودن امام _ دست‌کم برای خواص شیعیان _ به‌منظور عرضۀ احادیث حکایت می‌کند.

ترس از ورود آموزه‌های غالیانه به میراث حدیثی شیعه از یک‌سو و پرداختن صرف به آموزه‌های فقهی از سوی دیگر، موجب می‌شد که برخی اصحاب در اخذ معارف، بیش‌ازحد احتیاط کنند. در مواردی حضرات معصومین علیهم‌السلام خطر توجه صرف به فقه و کم‌توجه‌ی به آموزه‌های معرفتی را به اصحاب گوشزد می‌کردند. برای نمونه می‌توان به گفتگوی محمد بن مسلم با امام صادق علیه‌السلام اشاره کرد: «محمّد بْنِ مُسْلِمٍ‏ قَالَ: ‹ دَخَلْتُ عَلَيْهِ [= جعفر بن محمد الصادق علیهما‌السلام] بَعْدَ مَا قُتِلَ أَبُو الْخَطَّابِ›‏ قَالَ: ‹ فَذَكَرْتُ لَهُ مَا كَانَ يَرْوِي مِنْ أَحَادِيثِهِ تِلْكَ الْعِظَامِ قَبْلَ أَنْ يُحْدِثَ مَا أَحْدَثَ› فَقَالَ ‹فَحَسْبُكَ وَ اللَّهِ يَا أَبَا محمّد! أَنْ تَقُولَ فِينَا يَعْلَمُونَ الْحَرَامَ وَ الْحَلَالَ وَ عِلْمَ الْقُرْآنِ وَ فَصْلَ مَا بَيْنَ النَّاسِ› فَلَمَّا أَرَدْتُ أَنْ أَقُومَ، أَخَذَ بِثَوْبِي فَقَالَ: ‹ يَا أَبَا محمّد! وَ أَيُّ شَيْ‏ءٍ الْحَلَالُ وَ الْحَرَامُ فِي جَنْبِ الْعِلْمِ إِنَّمَا الْحَلَالُ وَ الْحَرَامُ فِي شَيْ‏ءٍ يَسِيرٍ مِنَ الْقُرْآنِ.›» (صفار، محمد بن حسن، همان، ‏1/195)

[62]. هلالی، سلیم بن قیس، کتاب سلیم بن قیس، 2/620؛ فضل بن شاذن، مختصر اثبات الرجعه، 8 _ 10؛ کلینی، محمد بن یعقوب، همان، 1/62؛ کشّی، محمد بن عمر، همان، 104 و 105؛ ابن بابویه، محمد بن علی، خصال، 1/255؛ همو، اعتقادات الامامیه، 118. این گزارش در کتاب سلیم بن قیس، از طریق ابان بن ابی عیّاش از سُلیم بن قیس و در کافی و خصال نیز توسط ابراهیم بن عمر یمانی از ابان بن ابی عیّاش از سلیم بن قیس، روایت شده است؛ ازاین‌رو شاید برخی به‌واسطۀ قرارگیری یک راوی ضعیف در طریق کتاب سُلیم و دو راوی ضعیف در سندکافی و خصال، در محتوای این حدیث، چون‌وچرا کنند؛ حال‌آنکه همین گزارش، با اختلاف اندکی در اجمال و تفصیل، در کتاب مختصر اثبات الرجعۀفضل بن شاذان نیز روایت شده است. سند این گزارش در اثبات الرجعه چنین است: «حدثنا محمد بن إسـماعیل بن بزیع
 _ رضی االله عنه _ ، قال: حدثنا حماد بن عیسی، قال: حدثنا إبراهیم بن عمر الیمانی، قال: حدثنا أبان بن أبی عیاش، قال: حدثنا سـلیم بن قیس الهلالی، قال: قلتُ لامیر المؤمنین علیه‌السلام: …»

در انتهای این گزارش، فضل بن شاذان، ماجرای عرضۀ این حدیث بر امام صادق علیه‌السلام توسط حمّاد بن عیسی را نقل می‌کند؛ حضرت نیز بر صحت این گزارش تأکید می‌کنند: «قال محمد بن إسماعیل: ثم قال حماد بن عیسـی: قد ذکرت هذا الحدیث عند مولای أبی عبداالله علیه‌السلام فبکی وقال: صدق سلیم، فقـد روی لی هذا الحدیث أبی عن أبیه علی بن الحسـین عن أبیه الحسـین بن علی قال: سـمعت هذا الحدیث من أمیر المؤمنین علیه السلام حین سأله سلیم بن قیس».

پس اگرچه در سند اثبات الرجعۀ فضل بن شاذان نیز ابراهیم بن عمر  و  ابان بن ابی عیّاش وجود دارند، ولی به دلیل آنکه حمّاد بن عیسی، آن را بر امام صادق علیه‌السلام عرضه کرده است، با اطمینان خاطر می‌توان به صحت این روایت حکم کرد. در گزارش موجود در اثبات الرجعه نیز می‌بینیم که حماد بن عیسی، محتوای این حدیث را بر امام صادق علیه‌السلام عرضه می‌کند.

افزون بر آنکه حتی با فرض عدم صحت این گزارش به‌واسطۀ قرارگیری ابان بن ابی عیّاش در سند آن، باز بر مدعای ما دلالت می‌کند؛ زیرا برفرض، ابان نیز خود را ناگزیر می‌دیده است برای قبولاندن نقل خود، از باوری پذیرفته شده و عمومی در سطح جامعۀ شیعه، یعنی عرضۀ حدیث بر امام، سود بَرد!

[63]. کلینی، محمد بن یعقوب، همان، 8/14؛ مفید، محمد بن محمد، امالی، 199 و 200.

[64]. کشّی، محمد بن عمر، همان، مدخل 91.

[65]. همان، مدخل 260؛ صفار، محمد بن حسن، همان، 1/240.

[66]. کشّی، محمد بن عمر، همان، مدخل 359.

[67]. همان، مدخل 370؛ صفار، محمد بن حسن، همان، 1/9؛ کلینی، محمد بن یعقوب، همان، 1/400 و 7/395.

[68]. همان، 3/275 و 279؛ طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الأحکام، ‌2/20 و 31؛ همو، إستبصار، ‌1/260 و 267.

[69]. کشّی، محمد بن عمر، همان، مدخل 44.

[70]. صفار، محمد بن حسن، همان، 1/324

[71]. کشّی، محمد بن عمر، همان، مدخل 210.

[72]. همان، مدخل 211 و 214.

[73]. همان، مدخل 222.

[74]. کلینی، محمد بن یعقوب، همان، 3/273؛ کشّی، محمد بن عمر، همان، مدخل 227.

[75]. همان، مدخل 232 و 233.

[76]. همان، مدخل 234.

[77]. همان، مدخل 262 و 368.

[78]. همان، مدخل 282.

[79]. همان، مدخل 323؛ در برخی منابع، راوی این حدیث عمر بن یزید (صفار، محمد بن حسن، همان، 1/525) و در جای دیگر، منصور صیقل (حلی، حسن بن سلیمان، مختصر البصائر، 228) معرفی شده است.

[80]. پیش‌تر به مصادر این حدیث، اشاره شد.

[81]. کشّی، محمد بن عمر، همان، مدخل 338؛ در برخی منابع متأخر، راوی حدیث، جمیل بن دراج معرفی شده که احادیث جابر را بر امام کاظم علیه‌السلام عرضه کرده است؛ ر.ک: استرآبادی، علی، تأویل الآیات الظاهرة، 763؛ بحرانی، هاشم بن سلیمان، البرهان، 5/646؛ مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، بحار الانوار، 8/50 و 24/267.

[82]. کشّی، محمد بن عمر، همان، 340.

[83]. همان، مدخل 398.

[84]. همان، مدخل 425؛ برابر با روایت موجود در کافی، این حدیث بر امام باقر علیه‌السلام عرضه شده است؛ ر.ک: کلینی، محمد بن یعقوب، همان، 8/100.

[85]. کشّی، محمد بن عمر، همان، مدخل 167. این گزارش، با سند و متنی متفاوت، در کتاب الغیبة شیخ طوسی نیز یاد شده است؛ ر.ک: طوسی، محمد بن حسن، کتاب الغیبة، 194.

[86]. همان، مدخل 612؛ طوسی، محمد بن الحسن، فهرست، مدخل 467.

[87]. کلینی، محمد بن یعقوب، همان، 7/330؛ طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، 10/284؛ همو، استبصار، 4/299.

[88]. نجاشی، احمد بن علی، همان، مدخل 565.

[89]. همان، مدخل 1023 و 1208. این کتاب، به تأیید امام هادی علیه‌السلام نیز رسیده است، ولی نه به گونۀ عرضه. کشّی در مدخل 913 چنین گزارش می‌دهد: «أَحْمَدُ بْنُ أَبِي خَلَفٍ، ظِئْرِ أَبِي جَعْفَرٍ علیه‌السلام، قَالَ: ‹كُنْتُ مَرِيضاً فَدَخَلَ عَلَيَّ أَبُو جَعْفَرٍ علیه‌السلام يَعُودُنِي فِي مَرَضِي، فَإِذَا عِنْدَ رَأْسِي كِتَابُ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ، فَجَعَلَ يَتَصَفَّحُهُ وَرَقَةً وَرَقَةً، حَتَّى أَتَى عَلَيْهِ مِنْ أَوَّلِهِ إِلَى آخِرِهِ، وَ جَعَلَ يَقُولُ: “رَحِمَ اللَّهُ يُونُسَ! رَحِمَ اللَّهُ يُونُسَ! رَحِمَ اللَّهُ يُونُسَ!”›»

[90]. طوسی، محمد بن حسن، الغیبة، 389 و 390.

[91]. کلینی، محمد بن یعقوب، همان، 7/91 و 98؛ طوسی محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، 9/280.

[92]. کشّی، محمد بن عمر، همان، مدخل 216؛ ابن حیون، نعمان بن محمد مغربی، دعائم الاسلام، 1/50 و 51. در منبع اخیر، نام راوی عرضه‌کننده، عیص بن مختار ثبت شده است که گویا عنوان محرّف فیض بن مختار باشد.

[93]. کشّی، محمد بن عمر، همان، مدخل 353.

[94]. همان، مدخل 608 و 609.

[95]. افزون بر موارد پیش‌گفته، گزارش‌هایی از عرضۀ  کتاب‌ها بر راویان نیز در دست است؛ چون عرضۀ کتاب‌های ابن ابی العزاقر، شلمغانی، بر حسین بن روح از سوی اصحاب؛ ر.ک: طوسی، محمد بن حسن، الغیبة، 389 و 390.

[96]. نجاشی، احمد بن علی، همان، مدخل 565.

[97]. همان، مدخل 1168.

[98]. طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، مدخل 489.

[99]. با رجوع به ترجمۀ مغیرة بن سعید و ابوالخطاب در رجال کشّی، می‌توان گزارش‌های فراوانی را از دروغ بستن این دو به حضرات معصومین علیهم‌السلام یافت. (ر.ک: کشّی، محمد بن عمر، رجال، 223_228 و 290_ 308).