ثقلین
TasvirShakhesshahid267

آموزش‌های اعتقادی

شهید محمّد ابراهیم همّت

پس از عملیّات والفجر ۴ حاج همّت تمام اعضای کادر را در دو کوهه جمع کرده بود. یک روز به من تلفن زد و گفت: ...

TasvirShakhesshahid262

ما حاضریم به جای شما بجنگیم!

شهید محمّد ابراهیم همّت

یک بار تعدادی نیرو به منطقه اعزام کرده بودند که همگی دانشجوی مقطع دکترا و تحصیل کرده‌ی ایتالیا بودند. تعدادی جوان مؤمن و متعهد که ...

TasvirShakhesshahid229

فرمانده کیست؟

شهید محمّد ابراهیم همّت

به مسائل اعتقادی و دینی اهمیّت می‌داد و در این زمینه کار کرده بود.زمانی که در صدد برآمدم تا نکاتی را در مورد فرمانده و ...

TasvirShakhesshahid229

صرف غذا بعد از نیروها

شهید محمّد ابراهیم همت

یک بار که همت و فرماندهان گردان‌ها دور تا دور سفره نشسته بودند، شهید همت بشقابی را برداشت که برای خود غدا بکشد. ناگهان برای ...

TasvirShakhesshahid227

از بس دوستش داشتند…

شهید محمّد ابراهیم همت

یک روز حاج همت برای دیدار بچّه‌ها به چادر آنان می‌رود. بچّه‌ها از بس حاجی را دوست داشتند، سر حاجی می‌ریزند و شروع به شوخی ...

TasvirShakhesshahhid209

شماره‌گیری با تلفن بی‌شماره‌گیر!

شهید محمّد ابراهیم همت

شوخی و شیطنت‌های رضا دستواره زبانزد بود. یک بار در پادگان ابوذر بودیم، یک خط FX  داشتیم که اصلش توی مخابرات بود. یک خطش را ...

TasvirShakhesshaid889

یک سؤال داشتم!

شهید محمد ابراهیم همّت

همیشه به نیروها طوری تذکّر می‌داد که کسی ناراحت نشود. سعی می‌کرد با شوخی و لبخند مطلب را به طرف بفهماند.یک بار، تدارکات لشکر مقدار ...

TasvirShakhesshahid887

سعی کن خونسردیت را حفظ کنی

شهید محمد ابراهیم همّت

داخل سنگر فرماندهی نشسته بودم که ناگهان یکی از برادران در سنگر را باز کرد، داخل شد و بدون مقدمه شروع کرد سر حاج همّت ...

TasvirShakhesshahid871

راحت و آرام نشسته بود!

شهید محمد ابراهیم همّت

بعد از عملیات والفجر سه، در منطقه‌ی عملیّاتی، به طرف خط می‌رفتیم. حاجی می‌خواست از خط بازدید کند. می‌گفت: «باید خودم همه جا را از ...

TasvirShakhes640

چفیه من

شهید محمّد ابراهیم همّت

به عادت همیشه، هر روز یک نفر شهردار ساختمان می‌شد تا نظافت و پذیرایی و شست و شو را بر عهده بگیرد؛ اما متأسفانه وقتی ...

TasvirShakhesshahid321

ناشناخته

شهید محمد ابراهیم همّت

شبی در یکی از محورها نیمه شب از فرط خستگی داخل چادر بچّه‌های بسیجی می‌شود و تا صبح کنار آن‌ها می‌خوابد. صبح وقتی بچّه‌های لشکر ...

TasvirShakhesshahid47

تنها تقاضای من، تنها خواهش او

شهید محمد ابراهیم همّت

حاجی می‌گفت: «وقتی مادرت می‌گفت که لباس و چیزهای دیگر هم بخر و تو می‌گفتی: نه همین‌ها بس است، برگردیم. نمی‌دانی که در دلم از ...

TasvirShakhesshahid15

طعم بیداری

شهید محمد ابراهیم همت

مادر شهید حاج محمد ابراهیم همت می‌گوید: ابراهیم از جبهه برای دیدن فرزند تازه به دنیا آمده‌اش به قمشه رسیده بود. با این‌که دیر وقت ...

TasvirShakhesvelayat15

پیام امام

شهید محمد ابراهیم همت

سخت‌ترین لحظات عملیّات خیبر بود. همه چیز تمام شده بود. سنگر محکمی نداشتیم که در آن از خودمان دفاع کنیم. جزیره داشت ازدست می‌رفت. محور ...