آثار دنیاگرایی و بی دینی در رفتار مردم

 این آثار، در قالب های مختلف، خود را نشان داد. برخی محققان، این آثار و معلول ها را به جای علت صلح مطرح می کنند. برخی از این آثار، عبارتند از:

۱- پیمان شکنی

 وقتی سپاه قیس بن سعد، قبیله به قبیله، به معاویه پیوستند، امام فرمود: «… [پس از شهادت پدرم] با من به اختیار بیعت کردید و من هم پذیرفتم و در این راه بیرون آمدم و خدا می داند که چه تصمیمی داشتم؛ ولی از شما سرزد، آن چه سرزد»[۴]

۲- خیانت به امام

 رویکرد دنیاگرایی مردم، به ویژه خواص را در قیام و صلح حسنی و در آیینه خیانت هایشان باید دید؛ چنان که معاویه در آغازین لحظات، اکثر آن ها را جذب کرد؛ از جمله فرماندهی از قبیله کنده را با پانصد هزار درهم خرید و او با دویست نفر، به معاویه پیوست. امام فرمود: «من بارها به شما گفته ام که شما وفا ندارید و بنده دنیایید».[۵]

۳- مصمم نبودن به مبارزه

 وقتی جاریه بن قدامه نزد امام علیه السلام آمد و تقاضای حرکت به سمت دشمن کرد، امام فرمود: «اگر همه این مردم مثل تو بودند، رهسپارشان می کردم؛ ولی نصف یا یک دهم مردم، این عقیده را ندارند».[۶]

 

بازتاب دنیاگرایی مردم در جبهه امام

۱- تنها ماندن امام حسن علیه السلام

 در آغاز جنگ، وقتی لشکر به پل منیع رسید، حجر بن عدی از سوی امام، مردم را در مسجد جمع کرد و کوشید تا آنان را برای جنگ، تهییج کند؛ اما همه سکوت کردند؛ به گونه ای که عدی بن حاتم برخاست و گفت: سبحان الله! چقدر سکوت شما زشت است. آیا به امام و فرزند پیامبر خود پاسخ نمی دهید؟[۷] امام علیه السلام، بارها با این حقیقت تلخ روبه رو شد.

 امام علیه السلام در برابر اعتراض مردم به صلح هم فرمود: «سوگند به خدا! حکومت را به معاویه نسپردم؛ مگر این که یارانی نیافتم».[۸]

۲- ناامیدی از وصول به هدف با اقدام نظامی

 هدف اصلی نظام امامت، جامعه سازی و صیانت از جامعه نبوی است. جنگ و صلح، اموری فرعی اند که در مسیر جامعه سازی، به دلیل تعارض بنای جامعه جدید با منافع گروه هایی که از وضع سابق بهره می برند، پیش می آید وگرنه ائمه فارغ از این امور، مشغول جامعه سازی اسلامی و تحقق مدینه النبی می شدند.

 امام حسن علیه السلام هم در این مسیر، ناچار به جنگ شد و پس از تنهایی و ناامیدی از ادامه وصول به هدف، با اقدام نظامی پیش آمد. امام، هنگام امضای صلح نامه فرمود: «اینک پیش آمد من، به ناامیدی از حقی که زنده دارم و باطلی که بمیرانم، رسید».[۹]

۳- پذیرش گزینه صلح

 این بخش از تصمیم امام، پیامد طبیعی حوادث قبلی و ناامیدی از وصول به هدف به وسیله جنگ بود. امام حسن علیه السلام، در این باره می فرماید: «اگر یارانی داشتم، صلح نمی کردم». این جمله، گویای این است که امام، صلح را به عنوان یک راه اساسی، انتخاب نکرد؛ بلکه طبق وضعیت موجود، ناچار به استفاده از آن شد.[۱۰]

 

آثار صلح

 آیا منافعی که امام از ترک جنگ به دست آورد، قابل رقابت با دستاورد معاویه بود و آیا دستاورد امام حسن علیه السلام از این اقدام، بیشتر از دستاورد احتمالی وی از جنگ بود؟

 در صورت کم ارزش بودن دستاوردهای امام، آن حضرت، نباید صلح را می پذیرفت. آثار آینده نشان می دهد که در هر دو صورت دستاوردهای امام، ارزشمندتر از دستاوردهای معاویه بود. برای این منظور باید آثار صلح را مرور کنیم. این آثار، عبارتند از:

۱-بقای نظام امامت

 اصلی ترین اثر صلح، بقای نظام امامت برای حفظ اسلام بود. امام در جواب ابوذر غفاری فرمود: «خواستم حافظی برای دین باقی بماند».[۱۱]

۲-بقای شیعیان

 امام به ابوسعید عقیصا فرمود: «اگر صلح نمی کردم، روی زمین، کسی از شیعیان ما باقی نمی ماند».[۱۲]

۳- حفظ دین و رعایت مصلحت امت پیامبر

 در آن موقعیت، روم شرقی آماده حمله به نظام اسلامی بود و جنگ داخلی، موجب وصول آنان به هدف و نابودی اساس اسلام می شد.[۱۳]

 امام علیه السلام در این باره فرمود: «ترسیدم ریشه مسلمانان از زمین کنده شود… خواستم دین خدا حفظ شود».[۱۴]گر چه این سخن عام است و ممکن است منظور غیر از خطر روم شرقی باشد، ولی اصل حفظ دین، در آن، لحاظ شده است. امام بارها اشاره می کرد که مصلحت و حکمت این کار، هر چند پنهان، خیلی مهم است. وی نزد معاویه فرمود: «من مصلحت امت را در نظر گرفتم… و در این کار، جز صلاح و دوام مردم را نخواستم».[۱۵]

۴-ترجیح امنیت بر اختلاف

 امام، هنگام کوچ از ساباط فرمود: «انس، آسودگی و آشتی میان مردم از جدایی، ناامنی، کینه ورزی و دشمنی که شما خواهانید، بهتر است».[۱۶]

۵- تأمین عزت واقعی

 صلح هر چند در ظاهر عقب نشینی بود، اما در واقع، عامل عزت شیعیان و شکست ناپذیری ابدی آنان شد. از این رو، امام در برابر سلیمان بن صرد که با عنوان مذلّ المومنین به امام سلام کرد، فرمود: سوگند به خدا! اگر زیر دست و در عافیت باشید، نزد من محبوب تر است از این که عزیز باشید و کشته شوید».[۱۷]

مقایسه آثار جنگ و صلح

 ۱- اقدام نظامی و تداوم جنگ، فاقد دستاورد معین و قابل اعتنایی بود و صلح تاکتیکی (ترک مخاصمه) نسبت به جنگ، ارجح بود. همچنین مقایسه دستاوردهای دو طرف از صلح، نشان می دهد که دستاورد امام، به مراتب بیشتر بود؛ زیرا یکی از دستاوردهای امام، از ترک مخاصمه، حفظ اصل موجودیت نظام امامت و شیعیان بود و اگر چنین نمی کرد اینها از بین می رفتند و آن چه معاویه به دست آورد، وصول به حکومت بود که البته دوام چندانی هم نیاورد و با قیام امام بعدی از همین نظام امامت در خطر، به طور کلی متزلزل شد؛ اما نظام امامت، با حفظ اصل امامت و موجودیت شیعه، هر چند به گونه ای حداقلی، بقای خود را تضمین کرد و موجب شد که شیعیان در فرصت های مناسب، به بازسازی خود بپردازند.

 

۲- ادعای ناکارآمدی صلح، به دلیل وفادار نماندن معاویه به شرایط و اعمال استبداد علیه شیعیان، صحیح نیست؛ چون تأمین هدف اصلی (تداوم نظام امامت به عنوان نگهبان انقلاب پیامبر)، به عصرهای بعد هم مربوط می شود و این هدف، با این صلح، تأمین شد و اقلیت شیعه و اصل امامت، با حفظ موجودیت خود، از این تنگه سخت گذشت.

 

۳- ادعای برابری صلح با شکست و ذلت نیز درست نیست؛ چون با حفظ امامت و تشیع، خطر نابودی کامل آنها از بین رفت و هیچ پیروزی ای از این بالاتر نیست.

 

۴- تدبیر صلح در برابر خطراتی که اساس تشیع، اسلام و امامت را تهدید می کرد، نشان می دهد که این تصمیم، از روی جهل و کم کاری هم نبود. امام نیز با اشاره به پنهان بودن مصلحت صلح و تشبیه آن به داستان سوراخ کردن کشتی و… توسط حضرت خضر و شکایت موسی… فرمود: «وقتی من از جانب خدا امام مسلمانانم، نباید در جنگ و صلح، مرا به نادانی متهم کنید؛ گرچه حکمت و علت آن را ندانید و امر بر شما مشتبه شود».

 

۵- اتهام نداشتن خط مشی ثابت توسط ائمه نیز درست نیست؛ زیرا هدف اصلی، حفاظت از نظام پیامبر و جامعه سازی اسلامی، در سایه حفظ امامت است که طبق شرایط، به شیوه های مختلفی اجرا می شود. صلح یا جنگ، هدف نیستند تا ائمه متهم به تشتت و پراکندگی هدف ها شوند؛ بلکه شیوه های وصول به هدف می باشند. از این رو، شهید مطهری، چنین معتقد است: «اگر واقعاً امام حسن به جای امام حسین بود، کار امام حسین را می کرد و اگر امام حسین به جای امام حسن بود، کار امام حسن را می کرد».[۱۸]

 

۶- این صلح، از روی روحیه سازشکاری و ترس و راحت کردن خود نبود. از این رو، امام در پاسخ عبدالله بن زبیر فرمود: «گمان می کنی من از روی ترس و زبونی با معاویه صلح کردم… وای بر تو! هرگز ترس و ناتوانی در من راه ندارد. علت صلح من، وجود یارانی همچون تو بود که ادعای دوستی با من داشتند و در دل، نابودی مرا آرزو می کردند».[۱۹]

 

نتیجه

 دلیل اصلی پیشنهاد صلح از سوی معاویه، رسیدن به حکومت، با هزینه کم بود و عامل اصلی در پذیرش صلح از سوی امامعلیه اسلام، عدم همراهی و فداکاری مردم، به ویژه خواص بود که ناشی از دنیاگرایی و راحت طلبی آنان بود و به بروز رفتارهایی چون پیمان شکنی، خیانت و… انجامید. بازتاب این رفتارها، موجب تنها ماندن امام، ناامیدی از وصول به هدف به وسیله جنگ و پذیرش ترک مخاصمه بود. آثار صلح (بقای نظام امامت، شیعیان، دین و …) هم نشان داد که دستاورد امام، به مراتب بیشتر از دستاورد معاویه بود. این آثار، گویای این است که این صلح، کارآمد، برابر با پیروزی، هوشیارانه، براساس حفظ خط مشی اصلی و بر طبق رعایت مصالح امت اسلامی بود. این صلح، آثاری را در پی داشت که قیام حماسی امام حسین علیه السلام آن را تکمیل و بقای اسلام را تضمین کرد.

 برای مطالعه بیشتر در این زمینه، به آثار زیر مراجعه نمایید:

 

۱-حقایق پنهان، پژوهشی از زندگی سیاسی امام حسن مجتبی، احمد زمانی.

 

۲-صلح امام حسن، پرشکوه ترین نرمش قهرمانانه تاریخ، شیخ راضی آل یاسین، ترجمه سید علی خامنه ای.

 

۳- فصلنامه فرهنگ کوثر، ش ۵۵ (ویژه نامه امام حسن(ع)، ش ۵۶).

 

۴- سیری در سیره ائمه اطهار، شهید مرتضی مطهری.

 

 منبع: سخن تاریخ


[۱] مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۱٫

[۲] همان؛ به نقل از راوندی، الخرائج و الجرائح، ج ۲، ص ۵۷۵٫

[۳] بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۱٫

[۴] الفتوح، ج ۴، ص ۲۹۰٫

[۵] بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۰٫

[۶] همان، ج ۳۴، ص ۱۸٫

[۷] مقاتل الطالبیین، ص ۵۹٫

[۸] طبرسی، احتجاج، ج ۲، ص ۷۱٫

[۹] شیخ صدوق، علل الشرایع، ص ۲۲۱٫

[۱۰] نمونه ای در پاسخ امام به زید بن وهب جهنی؛ ر.ک. احتجاج، ج ۲، ص ۶۹٫

[۱۱] حقایق پنهان، ص ۲۱۵٫

[۱۲] بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱٫

[۱۳] پیشوایی، سیره پیشوایان، ص ۹۷٫

[۱۴] حقایق پنهان، ص ۱۹۷٫

[۱۵] بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۵۴٫

[۱۶] الفتوح، ج ۳، ص ۲۸۹ و ۲۹۵٫

[۱۷] الامامه و السیاسه، ص ۱۶۳٫

[۱۸] سیری در سیره ائمه اطهار، ۶۰٫

[۱۹] حیاه الامام الحسن بن علی، ج ۲، ص ۲۸۰٫