یک: معنای نور

«نور» عبارت است از آنچه که در ذاتِ خود، ظاهر و روشن و از نظر اثر بیرونی، مُظهِر و روشن‌کننده‌ی غیر خود باشد. این مفهوم، مصادیق گوناگونی دارد که در شدّت و ضعفِ صدق مفادّ آن بر آن‌ها، متفاوت می‌شود.

هر چه که در ذات خود، ظاهر و روشن است و هر چیزی را ظاهر و روشن می‌سازد ولو این‌که روشنگر یک مجهول، سؤال، راه معنوی و باز نمودن یک حقیقت باشد- نور است و بر آن نور اطلاق می‌شود. به همین دلیل گفته می‌شود: علم نور است؛ زیرا هم در ذات خود ظاهر است و هم در پرتوی آن می‌توان بسیاری از راه‌ها را شناخت و مجهولات را کشف کرد. بنابراین، نباید پنداشت که واژه‌ی «نور»، تنها بر امور حسّی و چیزی اطلاق می‌گردد که دارای «فوتون‌های» به خصوصی است و در علم فیزیک از کمّ و کیف آن بحث می‌شود؛ بلکه این تنها یکی از مصادیق این واژه است و چه بسا که نور حسّی، از نور غیبی فروغ و نور می‌گیرد.

نور حق بر نور حسّ راکب شود            آنگهی جان سوی حق راغب شود

سوی حسی رو که نورش راکبست          حس را آن نور نیکو صاحبست

نور حس را نور حق تزیین بود             معنی نور علی نور این بود

نور حسی می‌کشد سوی ثری               نور حقش می‌برد سوی علی

****

زآن که محسوسات دونتر عالمی است                نور حق دریا و حس چون شبنمی است[۱]

 

 

دو: حضرت حق نور مطلق است

«نور» یکی از اسمای حسنای الهی است[۲]؛ چرا که ظهور و روشنی هر آنچه که در هستی است، از او است.[۳]

هستی که به ذات خود هویداست چون نور               ذرات مکوّنات ازو یافت ظهور

هر چیز که از فروغ او افتد دور                             در ظلمت نیستی، بماند مستور

قرآن نیز خداوند متعال را نور توصیف فرموده است:

«اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»[۴] و او را خالق نور ظاهری و باطنی دانسته است.[۵]

به گفته‌ی محی الدّین ابن عربی، وجود مطلق (خداوند متعال)، نور حقیقی است؛ زیرا همه‌ی موجودات به هستی او، هست شده‌اند.[۶]

ای همه هستی زتو پیدا شده!                خاک ضعیف از تو توانا شده

هستی تو صورت پیوند نه                   تو به کس و کس به تو مانند نه

آنچه تغیّر نپذیرد توئی              و آن که نمرده است و نمیرد توئی

ما همه فانی و بقا بس تراست               ملک تعالی و تقدّس تراست[۷]

پس وجود نور مطلق (خداوند متعال)، یک اصل و ضرورت است؛ زیرا در پرتوی وجود او است که ما هستیم و در ظلّ نور اوست که ما بقا و استمرار در وجود داریم. در عنایت نور او، نور حسّی در عالم پرتو افکن گشته و برای زندگی مادی نسان، یک نیاز اساسی شده است. با تجلّی آن نور مطلق در هستی، انسان‌های کامل، هدایتگر بشریّت گشته‌اند و… [۸] البتّه نور مطلق و حقیقی، از دسترس اوهام و خیال بسیار دور است.

از همه اوهام و تصویرات دور               نور نور نور نور نور نور[۹]

 

سه: نور در قرآن

این واژه‌ی پر معنا، در قرآن کریم مکرّر به کار رفته و مصادیق گوناگونی برای آن بیان شده است:

الف. قرآن، نور و ظلمت را با هم برابر نمی‌داند و نور را برتر از ظلمت تلّقی می‌کند؛[۱۰]

ب. خداوند، خود نور است؛[۱۱]

ج. او خالق نور ظاهری و غیبی است؛[۱۲]

د. او با نور خویش، هر که را بخواهد، هدایت می‌کند؛[۱۳]

ه. اگر حضرت حق، به کسی از نور خویش افاضه نفرماید، از هیچ جای دیگر نمی‌تواند این نور را بگیرد؛[۱۴]

و. او مؤمنان را از ظلمات خارج کرده و به عالم نور وارد می‌گرداند[۱۵]؛

ز. خدای متعال، کامل‌کننده‌ی نور خود است؛[۱۶]

ح. خدای سبحان در این دنیا، به وسیله‌ی هدایتش، مؤمن را نورانی می‌کند تا بتواند به وسیله‌ی آن نور حرکت کند و راه را بشناسد.[۱۷] در آخرت نیز همین نور ظهور می‌کند و از پیش رو و سمت راست او، در حرکت است؛[۱۸]

مؤمنا ینظر به نور الله شدی                  از خطا و سهو ایمن آمدی[۱۹]

ط. کلام خداوند (وحی) نور است؛ چه قرآن، چه اصل تورات و انجیل؛[۲۰]

ی. قرآن علاوه بر آن‌که نور است، هدایت‌گر به نور نیز می‌باشد. قرآن کریم نوری است که انسان را از ظلمات طبیعت و خودپرستی بیرون می‌برد و به سوی نور معرفت پروردگار، هدایت می‌کند[۲۱]؛

هر که کاه و جو خورد قربان شود           هر که نور حق خورد قرآن شود[۲۲]

ک. ایمان به نوری که خداوند نازل فرموده (قرآن کریم)، هم وزن ایمان به خدا و رسول او است؛[۲۳]

ل. پیامبران، انسان‌ها را از ظلمت‌ها، خارج ساخته و به عالم نور می‌برند.[۲۴]

گفتنی است اطلاق نور بر وحی، قرآن، راه و پیامبر در برابر خداوند، به این معنا نیست که هم خدا نور باشد و هم غیر او روشن و روشنگر؛ زیرا فرض ندارد موجودی نور نامحدود باشد و در کنار او، نور محدودی هم باشد؛ چرا که نامحدود، غیری باقی نمی‌گذارد. بنابراین اگر «پیغمبر، سراج منیر است»[۲۵] از همان «نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»[۲۶] پایه و مایه گرفته است؛ نه این‌که مستقلاً نورانی باشد؛ بلکه در پرتو نورانیّت خداوند، آن‌ها نیز نور و نور بخش‌اند.[۲۷]

چون شما تاریک بودم در نهاد                   وحی خورشیدم چنین نوری بداد

ظلمتی دارم به نسبت با شموس                  نور دارم بهر ظلمات نفوس[۲۸]

 

چهار: معصومان تجلّی نور الهی

در روایات، رسول اکرم (صلِّی الله علیه و آله و سلّم) و ائمّه‌ی طاهرین عم، در ابعاد گوناگون به نور الهی توصیف شده‌اند.

در زیارت جامعه‌ی کبیره، از امام هادی (علیه السّلام) نقل شده که فرمود: «خَلَقَکُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً»؛ «خداوند شما را به صورت نور خلق کرد».

امام صادق (علیه السّلام) در تفسیر آیه‌ی «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»[۲۹] فرمود: «رسول خدا (صلِّی الله علیه و آله و سلّم) و ما اهل بیت (علیهم السّلام) نور خداوند در میان مخلوقاتش هستیم».[۳۰]

در حدیث دیگری، در ذیل همین آیه‌ی شریفه، از امام صادق (علیه السّلام) نقل شده است: «مثل نور»، اشاره به حضرت رسول (صلِّی الله علیه و آله و سلّم) دارد و «نُورٌ عَلى‏ نُورٍ» اشاره به امامی دارد که بعد از امام دیگر، به امامت می‌رسد.[۳۱]

از امام محمّد باقر (علیه السّلام) سؤال شد: مقصود از «نور» در آیه‌ی «فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذی أَنْزَلْنا»[۳۲] چیست؟

امام در پاسخ فرمود: «به خدا قسم! مقصود از نور، ائمّه (علیهم السّلام) از آل محمّد تا روز قیامت‌اند. به خدا قسم! آنان نور خداوند هستند که نازل گشته‌اند و به خدا قسم آنان، نور خداوند در آسمان‌ها و زمین‌اند».[۳۳]

در زیارت جامعه آمده است: «أَنْتُمْ نُورُ الْأَخْیَارِ»؛ «شما نور خوبان هستید» و این همان واقعیت است که امام محمّد باقر (علیه السّلام) فرمود: «هر آینه نور امام در قلوب مؤمنان نورانی‌تر از خورشیدی است که روشنگر روز است».[۳۴]

در پرتو همین نور، راه حقیقت برای ایشان روشن و به سوی نور حضرت حق هدایت می‌شوند.

یا به گلبن وصل کن این خار را            وصل کن با نار نور یار را

تا که نور او کشد نار تو را                   وصل او گلشن کند خار تو را[۳۵]

پنج. نور مصعوم، هدایتگر است.

خداوند درباره‌ی «مقام نورانیّت» حضرت رسول و هدایتگری آن حضرت می‌فرماید:

«کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى‏ صِراطِ الْعَزیزِ الْحَمیدِ»[۳۶].

یعنی قرآن را از آن رو بر تو فرستادیم که مردم را از هر گونه تیرگی و تاریکی، رهایی بخشیده، آنان را نورانی کنی، رسول خدا ص، آینه‌ی تمام‌نمایی است که جهت تابش نور را می‌داند. وقتی این آینه به سمت «نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»[۳۷] بود، آن نور در این چهره می‌تابد؛ هم صفحه و آینه و هم منطقه‌ای را که در برابر آینه قرار دارد، روشن می‌سازد. از این رو، می‌فرماید: «به تو قرآن دادم تا مردم را نورانی کنی، تو مَظهر ولایت الهی هستی که خداوند با تابیدن آن، مؤمنان را از تاریکی‌ها به نور بیرون می‌آورد».[۳۸]

نور رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) براساس آیه‌ی نخست[۳۹] نه تنها باید راهنمای مردم به سوی نور باشد؛ بلکه باید دست آنان را گرفته، از ظلمت خارج سازد و به نور برساند.[۴۰]

معصومان دیگر نیز چنین هستند. وقتی در زیارت جامعه می‌خوانیم: «و نوره عندکم»؛ یعنی، علوم، حقایق و هدایت‌ها و در یک کلمه نور قرآن- در نزد شما است و با این نور، انسان‌ها را به نور دعوت کرده، آنان را نورانی می‌کنید؛ زیرا نور امامان (علیهم السّلام) و حضرت فاطمه‌ی زهرا (علیها سلام)، با نور رسول خدا (صلِّی الله علیه و آله و سلّم) یکی است و در واقع «امامت»، باطن «نبوّت» است.[۴۱]

آنان مترجمان حقیقی وحی‌اند.

از امام باقر (علیه السّلام) پرسیدند: کسی که عالم به کتاب آسمانی است، کیست؟[۴۲]

فرمود: «مقصود ما امامانیم».[۴۳]

در هر صورت چون آنان نور و حامل نورند، پس هدایتگر به سوی نور نیز هستند؛ زیرا کسی که نور هدایت ندارد، حقّ رهبری بر دیگران را هم ندارد.

چون نداری فطنت و نور هدا                بهر کوران روی را می‌زن جلا[۴۴]

اگر ما نیز طالب تجلّی نور حق، نور قرآن و نور معصوم در خود هستیم؛ باید بکوشیم که خود را مستعد این نور سازیم.

نور خواهی مستعد نور شو                  دور خواهی خویش بین و دور شو[۴۵] 

 

منبع: پرسشها و پاسخهای دانشجویی امام شناسی؛ دفتر نشر معارف – تدوین و تألیف: حمیدرضا شاکرین، محمدرضا کاشفی


 [۱]. مثنوی، دفتر دوم، ابیات ۱۲۹۲ ۱۲۹۵٫

[۲]. مثنوی، دفتر دوم، ابیات ۱۲۹۰٫

[۳]. شیخ صدوق، التّوحید، تصحیح و تعلیق سیّد هاشم حسینی طهرانی، (منشورات جامعه المدرّسین فی الحوزهالعملیّه قم:‌ بی‌تا)، (صلِّی الله علیه و آله و سلّم) ۱۹۴ و ۱۹۵، باب اسماء الله تعالی، ح ۸٫

[۴]. نور (۲۴)، آیه ۳۵٫

[۵]. نبأ (۷۸)، آیه ۱۳؛ زمر (۳۹)، آیه ۲۳؛ یونس (۱۰)، آیه ۵؛ نوح (۷۱)، آیه ۱۶؛ انعام (۶)، آیه ۱٫

[۶]. به نقل از: شریف الدّین محمّد نیمدهی، رساله الانوار، (صلِّی الله علیه و آله و سلّم) ۱۳۴٫

[۷]. حکیم نظامی گنجوی.

[۸]. ر.ک: سیّد نعمت الله جزایری، نور البراهین فی شرح توحید الصّدوق، ج ۱، صص ۳۹۵ ۳۹۷٫

[۹]. مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۱۴۶

[۱۰]. رعد (۱۳)، آیه ۱۶؛ فاطر (۳۵)، آیه ۲۰٫

[۱۱]. نور (۲۴)، آیه ۳۵٫

[۱۲]. نبأ (۷۸)، آیه ۱۳؛ زمر (۳۹)، آیه ۲۳؛ یونس (۱۰)، آیه ۵؛ نوح (۷۱)، آیه ۱۶؛ انعام (۶)، آیه ۱٫

[۱۳]. نور (۲۴)، آیه ۳۵٫

[۱۴]. همان، آیه ۲۴۰٫

[۱۵]. بقره (۲)، آیه ۲۵۷٫

[۱۶]. صف (۶۱)، آیه ۸٫

[۱۷]. انعام (۶)، آیه ۱۲۲٫

[۱۸]. تحریم (۶۶)، آیه ۸٫

[۱۹]. مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۸۵۵٫

[۲۰]. مائده (۵)، آیات ۱۵، ۴۴ و ۴۶؛ انعام (۶)، آیه ۹۱؛ نساء(۴)، آیه ۱۷۴٫

[۲۱]. ابراهیم (۱۴)، آیه ۱؛ شوری (۴۲)، آیه ۵۲؛ آل عمران(۳)، آیه ۱۸۴٫

[۲۲]. مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۴۷۸٫

[۲۳]. تغابن (۶۴)، آیه ۸٫

[۲۴]. ابراهیم (۱۴)، آیه ۵؛ احزاب (۳۳)، آیه ۴۳؛ حدید (۵۷)، آیه ۹؛ اطلاق (۶۵)، آیه ۱۱٫

[۲۵]. احزاب (۳۳)، آیه ۴۵ و ۴۶٫

[۲۶]. نور (۲۴)، آیه ۳۵٫

[۲۷]. ر.ک: تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج ۸، صص ۲۲۳ ۲۲۴٫

[۲۸]. مثنوی، دفتر اوّل، ابیات ۳۶۶۰ ۳۶۶۱٫

[۲۹]. نور (۲۴)، آیه ۳۵٫

[۳۰]. شیخ احمد بن زین الدّین احسائی، شرح جامعه‌ی کبیر، (بیروت: دار المفید، چاپ اوّل، ۱۹۹۹ م: -۱۴۲۰ ق)، ج ۱، (صلِّی الله علیه و آله و سلّم) ۲۷۰٫

[۳۱]. ر.ک: نور البراهین، ج اوّل، (صلِّی الله علیه و آله و سلّم) ۳۹۸ ۳۹۹٫

[۳۲]. تغابن (۶۴)،آیه ۸٫

[۳۳]. بحار الانوار، ج ۲۳، (صلِّی الله علیه و آله و سلّم) ۳۰۸؛ و به نقل از: شیخ جواد بن عبّاس الکربلائی، الانوار السّاطعه، تحقیق محسن الاسدی، (قم: دار الحدیث، بی‌تا)، ج ۳، (صلِّی الله علیه و آله و سلّم) ۱۱۰٫

[۳۴]. بحار الانوار، ج ۲۳، (صلِّی الله علیه و آله و سلّم) ۳۰۸؛ به نقل از: الانوار السّاطعه، ج ۳، (صلِّی الله علیه و آله و سلّم) ۱۱۰٫

[۳۵]. مثنوی، دفتر دوم، ابیات ۱۲۴۵ ۱۲۴۶٫

[۳۶]. ابراهیم (۱۴)، آیه ۱٫

[۳۷]. نور (۲۴)، آیه ۳۵٫

[۳۸]. ر.ک: بقره (۲)، آیه ۲۵۷٫

[۳۹]. ابراهیم (۱۴)، آیه ۱٫

[۴۰]. ر.ک: تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج ۸، صص ۲۵۰ ۲۵۲٫

[۴۱]. ر.ک: فلسفه‌ی امامت، صص ۶۲ ۶۵٫

[۴۲]. رعد (۱۳)، آیه ۴۳٫

[۴۳]. اصول کافی، ح شماره‌ی ۶۰۷؛ الانوار السّاطعه، ج ۳، (صلِّی الله علیه و آله و سلّم) ۱۱۰ و ج ۴، (صلِّی الله علیه و آله و سلّم) ۹۸٫

[۴۴]. مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۲۲۳٫

[۴۵]. همان، دفتر اوّل، بیت ۳۶۰۶٫