هنگامی که کژ فهمی و قیاسات مع الفارق شخصی سر به فلک می گذارد، مصداق حال شیخ محمد بن عبد الوهاب می شود که با فهم غلط و بی بدیل خود از قرآن، و قیاسی که بر پایه همین فهم غلط بنا شده است، دست به تکفیر مسلمین و مباح دانستن خون، مال و ناموس مسلمین می زند. در ذیل به تحلیل و بررسی کلام شیخ سلفیت درباره سخن ناثواب می پردازیم؛

هنگامی که کژ فهمی و قیاسات مع الفارق شخصی سر به فلک می گذارد، مصداق حال شیخ محمد بن عبد الوهاب می شود که با فهم غلط و بی بدیل خود از قرآن، و قیاسی که بر پایه همین فهم غلط بنا شده است، دست به تکفیر مسلمین و مباح دانستن خون، مال و ناموس مسلمین می زند. در ذیل به تحلیل و بررسی کلام شیخ محمد بن عبد الوهاب درباره سخن ناثواب می پردازیم؛ سخن ناثوابی که اگر بر زبان رانده شود، ولو به قصد شوخی باشد، موجب تکفیر فرد، و اباحه خون و مالش می گردد. برای دستیابی به این مهم، اشکالات بیست و هفتم و هشتم کتاب «مبلغ نه پیامبر»، در ردّ این نظریه مطرح می گردد.

 شیخ محمد بن عبد الوهاب می گوید: «کسانی که خداوند درباره ی آنان فرمود: «[منافقان] قسم به خدا می خورند که [سخن ناروا] نگفته اند، در حالی که قطعاً سخن کفر گفته و پس از اسلام آوردنشان کافر شدند[۱] آیا نشنیدی که خداوند آنان را به جهت بر زبان آوردن کلمه ای کافردانست، با اینکه آنان در زمان رسول خدا صلی ‌الله ‌و ‌علیه و ‌آله به همراه او جهاد می کردند، اهل نماز، زکات، حج و توحید بودند؟».[۲]

 Sanad-Bareztarin-Eterazat-66 Sanad-Bareztarin-Eterazat-67

توضیح و نقد:

اولاً: علت کافر شدنشان، گفتن هر سخنی نبود که شیخ با استناد به این مطلب بتواند مدعای خود را اثبات کند.

ثانیاً: آنان منافق بودند.

ثالثاً: پیامبر صلی ‌الله ‌و ‌علیه و ‌آله خون و مال آنها را حلال نکرد و آنان را نکشت، بلکه از ارتکاب این عمل زشت نهی شان کرد؛ بنابراین، عمل پیامبر صلی ‌الله ‌و ‌علیه و ‌آله مخالف عمل شیخ محمد بن عبد الوهاب است که مرتکبان چنین عملی را مرتد دانسته است، نه منافق.

رابعاً: ملاک تشخیص نفاق، تنها در حیطه ی قدرت الهی است؛ و هیچ کسی نمی داند در قلب و اندیشه دیگران چه می گذرد، در نتیجه به مجرد شنیدن سخنی که به مذاق ما خوش نیامد، نمی توانیم به دیگری تهمت بزنیم که تو کافر و مرتدی، تا جان و مالش را مباح نمائیم؛ بلکه هر چیزی ضابطه و قانون دارد! علاوه بر آن، این خدا بود که رسولش را از فسق و نفاق آن اشخاص مطلع کرد؛ و الا تا قبل از آن بحثی از نقاق منافقان در میان نبود؛ پس تشخیص این مدعا تنها از عهده خدا و رسولش بر می آید، نه اشخاص معمولی چون شیخ محمد بن عبد الوهاب.

 شیخ محمد بن عبد الوهاب می گوید: «همچنین کسانی که خداوند درباره ی آنان فرمود: «ای رسول خدا! به آنها بگو: آیا خدا، آیات او و رسولش را استهزا می کنید؟»[۳] اینان همان کسانی هستند که خدا صریحاً فرمود: آنان بعد از ایمان آوردن کافر شدند، در حالی که آنان همراه با رسول خدا صلی ‌الله ‌و ‌علیه و ‌آله در جنگ تبوک حضور داشتند و سخنی بر زبان راندند که بعداً اظهار داشتند به قصد شوخی چنین سخنی گفته اند. به این شبهه دقت کن که می گفتند: مسلمانانی را تکفیر می کنید که شهادت می دهند خدایی جز خدای یگانه نیست و اهل نماز و روزه هستند؛ آنگاه به جواب آن شبهه دقت کن که از مفیدترین مطالب این اوراق است.[۴]

        Sanad-Bareztarin-Eterazat-68 Sanad-Bareztarin-Eterazat-69

یکم؛ آنان ادعا می کردند عبارت انما کنا نخوص و نلعب را به عنوان مزاح گفته اند، اما واقعیت غیر از ادعای آنان بود.[۵] آنان خدا، ملائکه، کتاب ها و فرستادگان الهی از جمله پیامبر ما محمد مصطفی صلی ‌الله ‌و ‌علیه و ‌آله را مسخره می کردند، در حالی که حتی اگر در استهزای خود، فقط به استهزای پیامبر صلی ‌الله ‌و ‌علیه و ‌آله هم بسنده کرده بودند، این استهزا، استهزای خودِ شریعت و موجب کفر و ارتداد آنان می شد.

دوم: چرا شیخ ادعای آنان را تایید می کند؟ و سخن آنان را که کار خود را شوخی می خواندند تصدیق می کند؟ شگفتا، خداوند در کتاب کریمش ادعای آنان را تکذیب می کند و می گوید: آنان خدا، آیات و رسولانش را حقیقتا، آگاهانه و از روی قصد مسخره کردند؛ و رسول خدا صلی ‌الله ‌و ‌علیه و ‌آله هم ادعای آنان را تکذیب کرد و عذرشان را نپذیرفت، چه اینکه خداوند به پیامبر صلی ‌الله ‌و ‌علیه و ‌آله خبر داد که آنان در عذر خود مبنی بر مزاح بودن سخنانشان دروغ می گویند.

آن گاه شیخ محمد بن عبد الوهاب سخن کسانی را که خدا و رسولش آنها را تکذیب می کرده اند، قبول می کند و می پذیرد که آنان به عنوان مزاح چنین گفته اند؛ و به این موضوع استدلال می کند که استهزای شوخی هم موجب کفر می شود، و این بدان معناست که کلام خداوند که آنان را تکذیب کرده فاقد اعتبار است. ملاحظه کنید چگونه دروغ منافقان، دلیل جواز تکفیر مسلمانان قرار می گیرد!!

منبع: مبلغ نه پیامبر / حسن بن فرحان مالکی / نشر ادیان


[۱] سوره توبه (۹)، آیه ۷۴٫

[۲] کشف الشبهات، ص ۵۱و۵۲٫ – اشکال بیست و هفتم کتاب مبلغ نه پیامبر بر کتاب کشف الشبهات صفحه ۱۰۳

[۳] سوره توبه (۹)، آیه ۶۵٫

[۴]  کشف الشبهات، ص ۵۲٫ – اشکال بیست و هشتم کتاب مبلغ نه پیامبر بر کتاب کشف الشبهات صفحه ۱۰۳

[۵]  چنانکه در درست ترین منبع تاریخی آمده است.