روایت بیست و یکم

«الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ خَرَجَ عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ  علیه السلام حِینَ قُتِلَ الزُّبَیْرِیُّ لَعَنَهُ اللَّهُ هَذَا جَزَاءُ مَنِ اجْتَرَأَ عَلَى اللَّهِ فِی أَوْلِیَائِهِ یَزْعُمُ أَنَّهُ یَقْتُلُنِی[۱] وَ لَیْسَ لِی عَقِبٌ فَکَیْفَ رَأَى قُدْرَهَ اللَّهِ فِیهِ وَ وُلِدَ لَهُ وَلَدٌ سَمَّاهُ م.‏ح‏.م.‏د فِی سَنَهِ سِتٍّ وَ خَمْسِینَ وَ مِائَتَیْن»[۲]

احمد بن محمد بن عبد اللَّه (انباری) گوید: چون زبیرى ملعون کشته شد، از طرف امام حسن عسگرى‏  علیه السلام چنین جملاتى صادر شد: «این است کیفر کسى که بر خدا نسبت به اولیائش گستاخى کند. او گمان می‌کرد مرا خواهد کشت و بدون نسل می‌مانم. چگونه نیروى حق را درباره خود مشاهده کرد؟! و براى آن حضرت در سال ۲۵۶ پسرى متولد شد که نامش را «م ح م د» گذاشت‏. (این فقره اخیر جزو روایت نمی باشد)

منابع روایت:

  • کلینی ( م. ۳۲۹) در کافی، ج ۱، ص ۳۲۹ و ص۵۱۴ (با کمی تفاوت)
  • شیخ صدوق (م. ۳۸۶) در کمال الدین و تمام النعمه، ج‏۲، ص ۴۳۰
  • شیخ مفید در الإرشاد فی معرفۀ حجج الله على العباد، ج‏۲، ص۳۴۹، در فقره اخیره می فرماید: « قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ وُلِدَ لَهُ وَلَد
  • ابو الصلاح الحلبى (م. ۴۴۷) در تقریب المعارف‏، ص ۴۲۶ ( وَ رَوَوْا مِنْ عِدَّهِ طُرُقٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَال‏: با اینکه ایشان از متقدمین است، می فرماید که این روایت را از طرق مختلفی نقل کرده‌اند.)
  • شیخ طوسی در الغیبه، ص۲۳۱
  • طبرسی (م. ۵۴۸) در اعلام الوری بأعلام الهدی، ص۴۱۴
  • اربلی در کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج۳، ص۲۳۹
  • شیخ حر عاملى (۱۱۰۴) در إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات‏، ج۳، ص ۴۴۱
  • سید هاشم بحرانى (م. ۱۱۰۷) در حلیه الأبرار فی أحوال محمّد و آله الأطهار، ج۵، ص۱۹۵
  • مجلسى در بحار الأنوار، ج۵۱، ص ۴، به نقل از کمال الدین
  • معجم احادیث الامام المهدی۷، ج۶، ص۲۶

 

بررسی سندی روایت بیست و یکم

مرحوم مجلسی در مرآه العقول در مورد این حدیث می فرماید:

«ضعیفٌ على المشهور»[۳]

* آیت الله طبسی: ضعف این روایت به خاطر احمد بن محمد بن عبدالله انباری است. وی ۷۱۲ روایت در کتب اربعه دارد و کسی که این مقدار روایت دارد، بعید است که مشکل داشته باشد. ما کثرت روایت اجلاء از ایشان را اماره بر وثاقت او می دانیم؛ ضمنا با تتبعی که در این زمینه داشتیم، احمد بن محمد بن عبدالله انباری مشکلی ندارد. قبلا هم گفتیم: تعدد روایاتی که مفاد آن تولد امام زمان عجل الله تعالی فرجه است در حد تواتر معنوی و اجمالی [قطع به صدور بعضی از این روایات] می باشد و چنین تواتری یقین آور است؛ بنابراین ضعف چند راوی ضرری به اصل موضوع نمی زند.

معنای روایت:

قبلا گفتیم که عبارت «وَ وُلِدَ لَهُ وَلَدٌ سَمَّاهُ م.‏ح‏.م.‏د فِی سَنَهِ سِتٍّ وَ خَمْسِینَ وَ مِائَتَیْن» جزو روایت نمی باشد.

تاریخ ولادت حضرت

با این که، روایت در کافی شریف است، ولی سخنی بر خلاف مشهور است.[ سال ولادت را ۲۵۶ ذکر کرده است] مشهور سال ولادت امام زمان را سال ۲۵۵ می داند.

بیان ملا صالح مازندرانی در شرح اصول کافی

مرحوم مازندرانی در شرح کافی می فرماید:        

«قوله (فى سنه ست و خمسین و مائتین) قال بعض ائمه الرجال ( بعضی از بزرگان رجال) ولد المهدى محمد بن الحسن علیه السلام یوم الجمعه لثمان خلون من شعبان سنه ست و خمسین و مائتین»[۴]

بیان مرحوم مجلسی در مرآه العقول

«و تاریخ الولاده الشریفه فی هذا الخبر مناف لما سیأتی فی أبواب التاریخ فی کلام المصنف حیث قال: ولد ۷ للنصف من شعبان سنه خمس و خمسین و مائتین، و لعله لم یعبره بهذه لأنه من کلام الراوی، و یمکن الجمع بینهما بما شاع بین أهل الحساب من أنهم یسقطون الکسور لا سیما إذا کانت أقل من النصف، و قد یعدونها تامه لا سیما إذا کانت أکثر من النصف»

تاریخ ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه در روایت مرحوم کلینی، با آنچه که مصنف (مرحوم کلینی) در تاریخ موالید ذکر می کند، تفاوت دارد. ایشان (مرحوم کلینی) فرموده اند: امام زمان در نیمه شعبان سال ۲۵۵ متولد شده‌اند. و چون عبارت (سال ۲۵۶) از راوی بوده است، چه بسا مرحوم کلینی، متعرض آن نشده است. و ممکن است که جمع این دو سال به آنچه که در بین اهل حساب شایع است، صورت گیرد. بین شعبان ۲۵۵ و سال ۲۵۶ پنج ماه فاصله است که این چند ماه را به حساب نمی آورند- خصوصاً در صورتی که باقیمانده‌ها کمتر از نصف باشد و گاهی هم عدد را به تمام حساب می کنند، خصوصاً وقتی که از نصف گذشته باشد.

«ففی هذا الخبر عد الکسر تاما لکونه أکثر من النصف، و المصنف أسقط الکسر و هذا أحسن مما قیل إنه یمکن الجمع بینهما بکون الأولى منهما مبنیا على جعل مبدأ التاریخ الهجری غره ربیع الأول، لأن مهاجره النبی صلى الله علیه و آله إلى المدینه کانت فیه و استمر إلى زمان خلافه عمر، و کون الثانی منهما مبنیا على جعل مبدأ التاریخ غره المحرم الذی بعد ربیع الأول بعشره أشهر، قال ابن الجوزی فی التلقیح: و کان التاریخ من شهر ربیع الأول إلا أنهم ردوه إلى المحرم لأنه أول السنه” انتهى” لأن ما ذکره لا یدل على اختلاف فی التاریخ مستمرا کما لا یخفى»[۵]

و در این خبر، راوی کسر را تمام فرض گرفته است چون بیشتر از نصف بوده است و مصنف (مرحوم کلینی) کسر را نادیده گرفته است. و این جمع بین دو روایت بهتر از جمعی است که دیگران قائل شده‌اند.

بعضی گفته اند که جمع بین دو روایت این است که سال ۲۵۵ بر مبنای ربیع الاول است و مهاجرت پیامبر صلّی الله علیه و آله به سوی مدینه در این ماه صورت گرفت و تا زمان خلافت عمر ادامه داشت. و سال ۲۵۶ بر مبنای ماه محرم است که ده ماه بعد از ربیع الاول است. ابن جوزی در تلقیح گفته است که تاریخ از ماه ربیع الاول محسوب می شده و فقط به خاطر اینکه محرم اول سال قمری است، آن را به محرم برگردانده‌اند.[۶]

 

بررسی ممنوعیت ذکر نام امام زمان عجل الله تعالی فرجه

بیان ملا صالح مازندرانی در شرح اصول کافی

مرحوم مازندرانی در شرح عبارت «وَ وُلِدَ لَهُ وَلَدٌ سَمَّاهُ م.‏ح‏.م.‏د فِی سَنَهِ سِتٍّ وَ خَمْسِینَ وَ مِائَتَیْن» می فرماید:

«قوله (م ح م د) قیل فیه دلاله على أن عدم جواز التسمیه باسمه لیس مبنیا على التقیه لان (م ح م د) ظاهر فى أن اسمه محمد.»

بعضی گفته اند که عبارت (م ح م د)  دلالت دارد بر اینکه نام بردن آن حضرت جایز نیست و [ این عدم جواز] به جهت تقیه نمی باشد؛ زیرا عبارت (م ح م د) گویای این است که اسم آن حضرت «محمد» است.

«أقول: حاصله أن القائل لم یکن فى تقیه بدلیل أنه ذکر ما هو فى حکم التصریح باسمه و حیث لم یذکر اسمه صریحا دل على عدم جواز ذکره بدون التقیه أیضا.»

حاصل کلام این است که راوی روایت در زمان تقیه نبوده است؛ زیرا عبارت (م ح م د) با تصریح به اسم فرقی ندارد (عبارت اخری آن است). [ و از آنجا که راوی مشکلی (مثل تقیه) برای ذکر نام حضرت نداشته است] ولی به نام حضرت تصریح نکرده است، معلوم می شود که تصریح به اسم حضرت جایز نمی باشد.

«و فیه نظر لان التقیه فى ذلک الوقت کانت شدیده و الفرق بین محمد و بین (م ح م د) ظاهر اذ لا مجال لإنکار إراده الاسم فى الاول بخلاف الثانى لجواز أن یقال المراد هو حروف التهجى المرکب من هذه الحروف ألا ترى أنک اذا قلت محمد فأخذ أحد بلبتک و قال من مسمى هذا الاسم؟ لا سبیل لک الى الانکار بخلاف ما اذا قلت م ح م د. فلیتأمل»[۷]

و در این بیان، نظر است، زیرا در آن زمان تقیه شدید بوده است و فرق بین محمد و (م ح م د) ظاهر است، زیرا در اولی [تصریح به اسم شده] قابلیت برای انکار اسم نمی باشد، بر عکس دوم که چنین ظرفیتی دارد. زیرا در دوم (م ح م د) می توان گفت که منظور حروف تهجی است.[ مثلا] وقتی شخصی را به اسم صدا می زنی و «محمد» می گویی، در پاسخ به تو گفته می شود که منظورت کیست؟ و تو نمی توانی بگویی که منظوری ندارم و این بخلاف عبارت (م ح م د) می باشد که جای انکار دارد.

بیان مرحوم مجلسی

مرحوم مجلسی در مرآه العقول در مورد عبارت «حِینَ قُتِلَ الزُّبَیْرِیُّ لَعَنَهُ اللَّهُ» می فرماید:

«و الزبیری: کان لقب بعض الأشقیاء من ولد الزبیر[۸] کان فی زمانه فهدده و قتله الله على ید الخلیفه أو غیره، و صحف بعضهم و قرأ بفتح الزاء و کسر الباء من الزبیر بمعنى الداهیه کنایه عن المهتدی العباسی، حیث قتله الموالی، و تقطیع الحروف لعدم جواز التسمیه»[۹]

زبیری لقب بعضی از فرزندان ستمگر زبیر می باشد که در دوران امام حسن عسگری علیه السلام بوده‌اند. زبیری امام علیه السلام را تهدید به قتل نمود، ولی خداوند او را به دست خلیفه یا دیگری به هلاکت رساند. و بعضی گفته اند که زَبِیری خوانده شود و به معنای حقه باز و مکار می باشد، که کنایه از مهتدی عباسی، خلیفه وقت می باشد [ امام علیه السلام نخواسته است که نام او را ببرد] مهتدی عباسی بوسیله بردگان غیر عرب کشته شد. و تقطیع حروف اسم حضرت (م ح م د) به وسیله راوی، نشان از آن دارد که تصریح به اسم امام زمان عجل الله تعالی فرجه جایز نیست.

حکم تسمیه در روایات

در مورد «حکم تسمیه‏» و نام بردن اسم شریف حضرت «بقیه الله علیه السلام‏» با نام مخصوص آن حضرت (م. ح. م. د) نه اسم‏ها و القاب دیگر ایشان بیش از صد روایت ذکر شده است که مى‏توان آن‏ها را به چهار دسته تقسیم کرد:

۱-  روایاتى که به طور مطلق و بدون هیچ قید و شرطى از تسمیه به اسم حضرت نهى مى‏کنند ( هیچ قیدی مثل: خوف، تقیه، غیبت صغری یا کبری و در روایت ذکر نشده است).

روایاتی از این قبیل: امام هادى مى‏ فرماید: « وَ لَا یَحِلُّ لَکُمْ ذِکْرُهُ بِاسْمِه‏»[۱۰] براى شما روا نیست که او را به اسم یاد کنید. در این حدیث هیچ قیدى وجود ندارد و به طور مطلق نهى شده است.

امام صادق  علیه السلام نیز می‌فرماید:  «صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ لَا یُسَمِّیهِ بِاسْمِهِ إِلَّا کَافِر»[۱۱]به جز کافر هیچ کس نام آن حضرت را نبرد». در این حدیث نیز هیچ گونه قیدى ذکر نشده است.

۲-  روایاتى از ذکر نام شریف آن حضرت تا زمان ظهور نهى کرده است. حضرت عبدالعظیم حسنى از امام هادى نقل مى‏کند:« وَ لَا یَحِلُ‏ ذِکْرُهُ‏ بِاسْمِهِ‏ حَتَّى یَخْرُجَ فَیَمْلَأَ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلا»[۱۲] روا نیست آن حضرت به نام یاد شود، تا زمانى که ظهور کند و زمین را از قسط و داد آکنده سازد.

۳-  روایاتى که علت نهی از تسمیه را بیان کرده و نهى از ذکر نام شریف آن حضرت را به جهت تقیه، خوف و علل دیگر دانسته است. در روایات ابوخالد کابلى آمده است:

« عَنْ أَبِی خَالِدٍ الْکَابُلِیِّ قَالَ: لَمَّا مَضَى‏ عَلِیُ‏ بْنُ‏ الْحُسَیْنِ‏  علیه السلام دَخَلْتُ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْبَاقِرِ  علیه السلام فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَدْ عَرَفْتَ انْقِطَاعِی إِلَى أَبِیکَ وَ أُنْسِی بِهِ وَ وَحْشَتِی مِنَ النَّاسِ قَالَ صَدَقْتَ یَا أَبَا خَالِدٍ فَتُرِیدُ مَا ذَا قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ لَقَدْ وَصَفَ لِی أَبُوکَ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ بِصِفَهٍ لَوْ رَأَیْتُهُ فِی بَعْضِ الطَّرِیقِ لَأَخَذْتُ بِیَدِهِ قَالَ فَتُرِیدُ مَا ذَا یَا أَبَا خَالِدٍ قُلْتُ أُرِیدُ أَنْ تُسَمِّیَهُ لِی حَتَّى أَعْرِ