بررسی سندی روایت بیست و چهارم (قسمت اول)

در ارتباط با سند بعضی، از همان اول اظهار عجز کرده و گفته اند که سند مشکل دارد.آیا در صورتی که راوی، تضعیف شده باشد اگر متن، قوت داشته باشد، آیا خللی در روایت وارد می‌شود؟ آیا صرف مشکل در سند، سبب می‌شود که متن به این قوت را کنار بگذاریم.

در ارتباط با سند، عمده بحث در دو نفر است یکی «بشر نخاس» و دیگری «محمد بن بحرشیبانی» است.

بررسی رجالی بشر نخاس:

مرحوم خویی در معجم، متعرض بشر نخاس شده‌اند. ایشان، ابتدا روایت شیخ صدوق را نقل می‌کند و سپس به روایت اشاره می‌کند که امام خطاب به به بشرفرمودند: «فَأَنْتُمْ ثِقَاتُنَا أَهْلَ الْبَیْتِ وَ إِنِّی مُزَکِّیکَ وَ مُشَرِّفُکَ بِفَضِیلَهٍ تَسْبِقُ بِهَا» شما مورد اعتماد ما اهل بیت هستید. مى‏خواهم تو را به فضیلتى، مشرّف سازم که به وسیله آن بر سایر شیعیان در موالات ما سبقت بجویى.

آقای خویی می‌گوید : این نص و تنصیص معصوم بر وثاقت بشر، اگر ثابت شود، بشر مشکلی ندارد. ولی اگرمشکل بشر و محمد بن بحرشیبانی را هم، قبول کنیم و مشکل شان هم حل شود، باز در این روایت (طریق صدوق) چند نفر هستند که مجهول هستند. ۱٫ نوفلی ۲٫ وشاء بغدادی ۳٫ احمد ابن طاهر قمی اینها مجهول هستند. سپس ایشان می‌فرماید: ما نمی توانیم، وثاقت شخصی را از روایت خودش بپذیریم، زیرا خود بشر در مورد خودش نقل می‌کند که امام فرمود: «فَأَنْتُمْ ثِقَاتُنَا أَهْلَ الْبَیْتِ»، زیرا مستلزم دور است.[۱]

حضرت امام(ره) نکته ای بالاتر می‌گوید، ایشان می‌فرما ید:

نقل وثاقت از طریق خود شخص، (یعنی کسی که وثاقت خودش را نقل کند) موجب سوء ظن به وی می‌شود که آقای سبحانی مطلبی را از امام خمینی(ره) نقل می‌کند که:

ما نمی توانیم وثاقت شخصی را از خودش قبول کنیم، زیرا قبول این روایت راوی، اگر وثاقت خودش را نقل کند، موجب سوء ظن به او می‌شود. [۲]

پس این دو بزرگوار- آقای خویی و امام خمینی وثاقت «بشر» را قبول نمی کنند.

 

اشکال سندی

اشکال اساسی که در این روایت است، اشکال سند است. بعضی قائلند که این روایت مشکل سندی دارد.

جواب اشکال

ما عرض می‌کنیم که این روایت را سه نفر از بزرگان در کتب خود نقل کرده‌اند.

سند اول: اولین کسی که نقل می‌کند، مرحوم صدوق است که می‌فرمایند:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ حَاتِمٍ النَّوْفَلِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ عِیسَى الْوَشَّاءِ الْبَغْدَادِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ طَاهِرٍ الْقُمِّیُّ قَالَ‏ حَدَّثَنَا أَبُو الْحُسَیْنِ مُحَمَّدُ بْنُ بَحْرٍ الشَّیْبَانِیُّ قَالَ:

تعبیر به «حَدَّثَنَا» یعنی که برای جمعی نقل کردند و ما شنیدیم. به تعبیر دیگر، نقل برای شخص نبوده و در مجامع عمومی و کلاس درس، مطرح شده است. راوی روایت، شیبانی است که مرحوم صدوق با سه واسطه از او نقل جریان می‌کند.

سند دوم: منبع دیگری که روایت را نقل می‌کند، مرحوم طبری در دلائل الامامه است. ایشان می‌فرماید:

حَدَّثَنَا أَبُو الْمُفَضَّلِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُطَّلِبِ الشَّیْبَانِیُّ سَنَهَ خَمْسٍ وَ ثَمَانِینَ وَ ثَلَاثِمِائَهٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْحُسَیْنِ مُحَمَّدُ بْنُ بَحْرٍ الرُّهْنِیُ‏ الشَّیْبَانِیُّ، قَال:

‏ شیبانی (سال ۳۸۵) این جریان را برای آقای طبری نقل می‌کند. اگر اشکالی در این سند هست، اشکال فاصله و زمان است. زیرا شیبانی که روایت را از بشر نخاس شنیده است، سال ۲۸۶ است ولی، شیبانی که طبری از او نقل روایت می‌کند، سال ۳۸۵ می‌باشد. یعنی تقریباً صد سال فاصله است. پس باید یکی از این دو، معمر باشند.

نمونه هایی از روات معمر

در بین شیعه، معمرین موجود هستند، همان‌گونه که ثلاثیات در بین اهل سنّت، موجود است. بخاری که قرن سوم است به سه واسطه از پیامبر نقل کرده است. پس راویان عمرشان زیاد بوده است. البته ما هم در کتاب کلینی شریف، ثلاثیات داریم که به سه واسطه از معصوم نقل می‌کند. افرادی هستند که امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیه السّلام را دیده و در مرو امام رضا علیه السّلام را هم درک کرده‌اند. او حبابه والبیه است که هنگام رحلت، ۲۳۵ سال دارد.

حبابه والبیه:

روایتش را نگاه کنید. روایت بسیار جالب و مهمی است. در قسمت نساء در کتب رجالی نگاه کنید. مرحوم مامقانی قصه حبابه والبیه را مفصلاً نقل می‌کند و مرحوم کلینی و مرحوم مجلسی هم بیانی دارند.

ایشان، خدمت امیرالمومنین علیه السّلام در رحبه رسید و پرسید علامت امامت چیست؟ فرمود: آن سنگریزه را بیاور و با دستش به سنگ کوچکى اشاره کرد، آوردم و با خاتم خود بر آن نقشى زد سپس فرمود: اى حبابه! هر کس مدّعى امامت شد و توانست چنان که دیدى نقشى بر سنگریزه زند بدان که او امام مفترض الطّاعه است و چیزى را که امام بخواهد از وى پوشیده نخواهد ماند. گوید: از نزد او برگشتم تا آنکه امیر المؤمنین علیه السّلام شهید شد و به نزد حسن علیه السّلام آمدم در حالى که بر جایگاه امیر المؤمنین علیه السّلام نشسته بود و مردم از وى پرسش مى‏کردند فرمود: اى حبابه والبیه! گفتم: لبّیک اى مولاى من فرمود: آنچه با خود دارى بیاور، گوید: آن سنگریزه را بدو دادم و بر آن نقشى زد همچنان که امیر المؤمنین علیه السّلام بر آن نقش زده بود، گوید: به نزد حسین علیه السّلام آمدم در حالى که او در مسجد النّبى نشسته بود. مرا به نزد خود فراخواند و مرحبا گفت و فرمود: در امامت چنان که خواهى دلیلى هست، آیا دلیل امامت را مى‏خواهى؟ گفتم: آرى اى آقاى من! فرمود: آنچه همراه دارى بده، و آن سنگریزه را به حسین علیه السّلام دادم و او بر آن نقشى زد. حبابه‏ گوید: سپس به نزد علىّ بن الحسین علیه السّلام آمدم در حالى که پیر و ناتوان بودم و در آن روز یک صد و سیزده سال داشتم، او را مشغول عبادت دیدم که راکع و ساجد بود و از مشاهده آن نشانه، ناامید بودم. با انگشت سبّابه خود به من اشاره فرمود و جوان شدم،سپس فرمود: آنچه همراه دارى بده، و آن سنگریزه را دادم و بر آن نقشى زد، سپس به نزد امام باقر علیه السّلام درآمدم و بر آن نقشى زد، بعد از آن به نزد امام صادق علیه السّلام درآمدم و بر آن نقشى زد، بعد از آن به نزد امام کاظم علیه السّلام درآمدم و بر آن نقشى زد و سرانجام به نزد امام رضا علیه السّلام درآمدم، امام اشاره کرد و برای بار دوم جوانی ام برگشت. بعد امام گفتند آن سنگ را بده. زیر امضای امام کاظم علیه السّلام امضا کردند. خواستم بروم صدایم کردند. یک بقچه ای بود به من دادند و پولی هم دادند و فرمودند بگیر که بیش از این نیاز نداری، در بقچه کفنی بود که ۶ ماه بعد ظاهراً فوت شد.

پس معمرین وجود داشته اند و کم هم نبوده اند و اگر کسی خواسته باشد اشکال کند، مثبت و دلیل می‌خواهد.

جابر ابن عبدالله انصاری: پدرش در احد شهید شد در حالیکه ۲۴۰ سال عمرش بود. خودش پیامبر را ملاقات کرد و امام باقر و امام صادق علیهم السلام را هم ملاقات کرد.

عامر ابن واثله ابوالطفیل: از صحابی است و پرچمدار حضرت مختار بود. از برادران اهل سنّت کسانی که به مختار حمله کرده و او را کذاب دانسته و از طرفی یک صحابی، پرچمدار اوست، ندانسته به صحابی هم جسارت می‌کنند. او از اصحاب پیامبر بود که سال، صد به بعد فوت شد.

ما معمرین زیاد داریم، پس در این مورد که طبری در سال ۳۸۵ از شیبانی نقل می‌کند و شیبانی روایت را در سال ۲۸۶ از بشر نخاس شنیده است به نظر بنده، اشکالی نیست. فاصله خیلی است و واسطه هم ندارد. اگر داشته باشد، ارسال است و نداشته باشد هم مشکلی نیست، البته باید در کتب رجالی مراجعه کنیم که این شخص عمرش اینقدر زیاد بوده یا نه؟ محمد بن بحر شیبانی پیدا است که عمر طویلی داشته و در همان جریان می‌گوید که روایت و مطلبی دارم و سن من زیاد است و می‌ترسم بمیرم و این مطلب به کسی منتقل نشود، پس این طرف هم باید عمرش طویل باشد.

بنابراین، طبری شیعی روایت را به یک واسطه از شیبانی نقل می‌کند که همان واسطه هم، نامش شیبانی است اما محمد ابن عبدالله. این یک جواب که معمر هستند. جواب دیگر اینکه در نقل طبری، سال ۲۸۵ ندارد. ممکن است در نقل کمال الدین این تاریخ آمده باشد. لذا ممکن است در سنه بعد نقل کرده باشد، پس اشکال خیلی وارد و محکم نیست.

سند سوم: منبع سومی که روایت را نقل می‌کند، شیخ الطائفه در کتاب الغیبه است. ایشان می‌فرماید:

أَخْبَرَنِی جَمَاعَهٌ عَنْ أَبِی الْمُفَضَّلِ الشَّیْبَانِیِّ عَنْ أَبِی الْحُسَیْنِ مُحَمَّدِ بْنِ بَحْرِ بْنِ سَهْلٍ الشَّیْبَانِیِّ الرُّهْنِی‏ قَالَ قَالَ بِشْرُ بْنُ سُلَیْمَانَ النَّخَّاسُ وَ هُوَ مِنْ وُلْدِ أَبِی أَیُّوبَ الْأَنْصَارِیِّ أَحَدُ مَوَالِی أَبِی الْحَسَنِ وَ أَبِی مُحَمَّدٍ علیه السّلام وَ جَارُهُمَا بِسُرَّ مَنْ‏رَأَى

«أَخْبَرَنِی جَمَاعَهٌ » جماعتی که از آن‌ها نقل می‌کند، چه کسانی هستند؟ مرحوم مجلسی [۳]در شرح حال شیخ الطائفه مرحوم طوسی می‌فرماید:

شیخ طوسی این روایت را از ۵ نفر نقل می‌کند. حالا شما شرح حال این ۵ نفر ر ا ببینید. برخی از این‌ها از مشایخ نجاشی هستند و کسی که شیخ نجاشی باشد، ثقه است. ایشان روایت را برخلاف مرحوم طبری و مرحوم صدوق که از یک نفر نقل کرده‌اند، از ۵ نفر نقل می‌کند. شرح حال اینها را نگاه کنید. امکان دارد یک یا دو نفر از این‌ها معروف نباشند، ولی همه که اینطور نیستند. این ۵ نفر از ابوالمفضل شیبانی نقل می‌کنند، همان کسی که مرحوم طبری هم از او نقل می‌کند. به برخی از این بزرگواران اشاره می کنیم:

أحمد بن عبدون المعروف بابن حاشر

مرحوم مامقانی در تنقیح المقال در دو جا از ایشان نام می‌برد. در جایی به طور مختصر می‌فرماید: «احمد ابن عبدون هو احمد ابن عبدالواحد کما مر» و در جای دیگر در مورد ایشان مفصل بحث می‌کند.

مرحوم مامقانی بعد از نقل قول نجاشی که ابن عبدون را از مشایخ خود می‌داند، در مورد عبارت : کان علوّا فى الوقت