بحث دلالی و معارضات روایت

 بیان مرحوم تستری

آقای تستری در قاموس الرجال، ابتدا از آقای وحید بهبهانی نقل می‌کند که: بشرنخاس، از دوستداران امام هادی علیه السّلام است و امام به او فرمان داده است که مادر امام زمان علیهالسلام را خریداری نماید و در خطاب به او فرموده «فَأَنْتُمْ ثِقَاتُنَا أَهْلَ الْبَیْتِ» (پس، آقای بهبهانی، نظر اقای خویی را نپذیرفته است و به اشکال دور، اعتنا نکرده و متن را قبول کرده است.)[۱]

اشکال آقای تستری:

مرحوم تستری می‌فرماید:

الف: صحت این روایت معلوم نیست.

ب: روایات دیگری داریم که مفادش این است که مادر امام زمان علیهاالسلام در خانه حکیمه متولد شده وخودش فرزند کنیز بوده و جزو اسرا نبوده است. [۲]

پس آقای تستری به سند روایت، اشکال وارد نکرده است، بلکه می‌گوید: روایت بشر، معارض دارد، یعنی سند روایت را پذیرفته اند چون معارض فرع بر قبول و فرع بر صحت روایت است، پس تعارض بین حجتین است نه بین حجت و لاحجه.

متواضعانه به ایشان عرض می‌کنیم که آیا روایتی را که نقل فرموده اید (روایت معارض)، مشکل سندی ندارد؟ ایشان در قاموس الرجال، می‌فرمایند:

آیا مادر امام زمان سلام الله علیها، از کنیزهای حضرت حکیمه بوده است که وی، آن بانو را در خانه تربیت کرده و بعد به پسر برادرشان (امام حسن عسگری علیه السّلام) هدیه کرده است و یا اینکه مادر امام زمان، از اسرای روم (اشاره به این روایت بشر نخاس) می‌باشد؟ در این مساله، اختلاف شده است.

از آنجا که مسعودی فقط، خبر ولیده بودن خانه حکیمه را نقل کرده است، استفاده می‌شود که نظر اول را می‌پذیرد [ نمی دانم منظور جناب تستری از این کلام چیست؟ چون یکی از مصادر بشر نخاس، مسعودی می‌باشد.] ولی آقای صدوق، نظرش این است که مادر امام زمان، از اسراء بوده است، هر چند روایت اول ولیده بودن خانه حکیمه را هم نقل کرده است.

آنچه از روایات هم فهمیده می‌شود و حرف شیخ صدوق را تأیید می‌کند- نظر دوم (اسیر بودن مادر امام زمان) است، زیرا در روایات از حضرت حجّت، تعبیر به «ابن سبیه» شده است.

مگر بگوییم: مادرش سبیه بوده است، لذا اگر این توجیه را بپذیریم، دیگر روایت ابن سبیه با روایت ولیده بودن مادر امام زمان سلام الله علیها منافاتی، ندارد. در این صورت، حضرت نرجس، در خانه حکیمه بوده ولی مادرش به اسارت برده شده است نه خودش. [۳] [به نظر ما اصلا، نیازی به توجیه جناب تستری نمی باشد.]

پس مرحوم تستری، درجلد دوازدهم قاموس، ترجیحی را اختیار نکرد و در جلد دوم، صحت روایت بشرنخاس را زیر سوال می‌برد و قائل است که روایت بشر، معارض دارد. گویا مرحوم تستری می‌خواهد، روایت بشر نخاس را رد کند و ما روایاتی که کنیز بودن حضرت نرجس را تأیید می‌کند، بیان می‌کنیم.[۴] تعابیری مثل: «ابن امه سوداء» «ابن سیده الاماء» و « ابن خیره الاماء»، دال بر این مطلب دارد.

آقای نمازی در مستدرکات علم رجال از «بشرنخاس» تمجید می‌کند و ظاهرش این است که روایت «بشر نخاس» را پذیرفته است.

مرحوم حایری در منتهی المقال، ابتدا سخن وحید بهبهانی را نقل می‌کند ولی توضیح یا ردی بر کلام او ندارد، هر چند ظاهرش این است که کلام را پذیرفته باشد. [۵]

مرحوم مامقانی هم، پس از اینکه، حرف وحید بهبهانی را نقل می‌کند، راجع به بشر نخاس می‌گوید:

بشر ثقه و شخصیت بزرگی است و تعجب است از اینکه کلام وی را، نقل نکرده‌اند. [۶]

نتیجه:

درکتب قدما نقلی از او به میان نیامده است ولی متأخرالمتأخرین [ چون امثال علامه حلی، جزو متاخرین هستند، از این اصطلاح استفاده می‌کنیم] و معاصرین مانند: بهبهانی و حائری و خویی در این شخص اختلاف نظر دارند. بهبهانی و حائری، او را قبول می‌کنند. مرحوم خویی، اشکال دور را مطرح می‌کند و مرحوم تستری هم، قائل به معارض است. آقایان، نمازی و مامقانی هم، روایت را می‌پذیرند.

به نظر بنده(آیت الله طبسی)، این شخص اگر از ثقات هم نباشد ممدوح و حسن است و فرمایش مرحوم مامقانی، بعید نیست که در مورد بشر می‌فرماید: «فرجل من الثقات» یعنی که بشر نخاس، ثقه است.

ما حتی اگر از نظر سندی هم به ثقه بودن راوی نرسیم، از قوت متن می‌توانیم به اعتبار راوی پی ببریم. پس متن، قوی است و ما از قوت متن به اعتبار روایت [حداقل] می‌رسیم.

حضرت امام (ره) می‌فرمود: بعضی از متون، نشان از آن دارد که از معصوم، صادر نشده است و بعضی دیگر به خاطر قوت متن آن، مشخص است که از معصوم صادر شده است، گر چه مشکل سندی داشته باشد. مثلاً زیارت جامعه کبیره، گرچه مشکل سندی دارد، ولی ما به خاطر قوت متن، به آن اعتناء می‌کنیم.

روایت بشر را بزرگانی مثل شیخ طوسی و شیخ صدوق و طبری که در بیان اظهار اعتقادات و جزئیات هستند، نقل می‌کنند و حاشیه ای هم بر آن، نمی زنند، پس معلوم می‌شود که با توجه به چنین قرائنی، این روایت را تلقی به قبول کرده‌اند.

پس، اعتنای بزرگان و قرائن صحت روایت، موجب تلقی به قبول روایت نزد بزرگان شده است.

خلاصه کلام تا اینجا: موضوع صحبت ما در مورد روایت بشر در رابطه با مادر امام زمان است. بعضی ها، اشکالات سندی و دلالی، به این روایت گرفته‌اند. یکی از اشکالات دلالی که مرحوم تستری، مطرح کرده‌اند، این بود که مفاد روایت بشر با روایات دیگر، معارض است. طبق این روایت، مادر امام زمان، جزو اسرای روم بودند که امام هادی ایشان را خریداری کرد، درحالیکه، روایت معارضش این است که ایشان کنیز حضرت حکیمه و در خانه حکیمه بوده است. ما ابتدا روایت معارض را بیان می‌کنیم و سپس به بررسی، می‌پردازیم.

روایت معارض

این روایت را شیخ صدوق در کمال الدین نقل می‌کند. راوی آن «محمد ابن عبدالله طهوی» یا «ظُهری» یا «زُهری» یا «مطهری» یا «طهری» است. در متن «طهوی» آمده است.

محمد بن عبد الله طهوى‏ مى‏گوید: پس از رحلت امام حسن عسگری علیه السّلام پیش حکیمه‏ دختر امام جواد علیه السّلام رفتم تا در مورد حجت و امام و اختلاف و سرگردانى مردم در آن موضوع از او بپرسم. به من فرمود: بنشین. نشستم و چنین گفت: اى ابا محمد! توجه داشته باش که خداوند متعال هیچ گاه زمین را از حجت و امام گویا و حجت خاموش خالى نمى‏گذارد و امامت را پس از حسن و حسین علیهماالسلام در دو برادر قرار نداده است و آن هم فضیلتى مخصوص آن دو است که در زمین نظیر آن دو وجود ندارد و خداوند متعال فرزندان امام حسین علیه السّلام را بر فرزندان امام حسن فضل و برترى بخشیده است همچنان که فرزندان هارون را بر فرزندان موسى علیه السّلام برترى داده است، هر چند که موسى علیه السّلام بر هارون برترى داشته و حجت و پیشواى او بوده است، و تا روز قیامت فضل و برترى از فرزندان حسین علیه السّلام است. از این حیرت و سرگردانى هم براى مردم چاره‏یى نیست و باید کسانى که بر باطلند در این سرگردانى، گرفتار شک و تردید شوند و کسانى که بر حق هستند مخلص شوند تا حجت تمام شود و مردم را بهانه‏یى باقى نماند و از این سرگردانى پس از رحلت امام حسن علیه السّلام چاره‏یى نیست. [۷]

من گفتم: اى بانوى من! آیا امام حسن عسگری علیه السّلام فرزندى داشت؟ لبخند زد و گفت: اگر او را پسرى نباشد پس از او چه کسى مى‏تواند امام باشد؟ و به تو گفتم که پس از امام حسن و امام حسین علیهماالسلام، دیگر امامت براى هیچ دو برادر نخواهد بود. من گفتم: اى بانوى من! در باره چگونگى ولادت و غیبت سرور من سخن بگو. گفت:آرى، کنیزکى به نام نرجس داشتم.[۸] برادرزاده‏ام امام حسن عسگری به دیدن من آمد و به آن کنیز نگریست. گفتم: گویا، او را خوش مى‏دارى. آیا او را به خانه‏ات بفرستم؟[۹]

فرمود: عمه جان چنین نیست ولى از او در شگفتم. گفتم: چه چیزى تو را به شگفتى واداشته است؟ فرمود: خداوند به زودى فرزندى به او عنایت مى‏کند که در پیشگاه خداوند گرامى است و حق تعالى زمین را به وجود او انباشته از عدل و داد مى‏کند همچنان که اکنون آکنده از جور و ستم است. گفتم: بنابراین او را به تو مى‏بخشم و پیش تو مى‏فرستم. فرمود: در این باره از پدرم اجازه بگیر. [۱۰]

من جامه پوشیدم و به خانه برادرم رفتم و نشستم. امام هادى علیه السّلام خود آغاز به سخن کرد و فرمود: اى حکیمه! نرجس را پیش پسرم ابو محمد (امام حسن عسگری علیه السّلام) بفرست. گفتم: اى سرور من! براى همین منظور و کسب اجازه پیش شما آمده‏ام. فرمود: اى فرخنده‏یى! خداوند تبارک و تعالى دوست مى‏دارد که ترا در پاداش این کار شریک کند و به تو بهره‏یى از این خیر ارزانى فرماید…[۱۱]

جواب از اشکال مرحوم تستری

آقای تستری معتقد است که این روایت معارض است. البته معلق (آقای غفاری)، در پاورقی متوجه این اشکال شده است و می‌گوید که منافاتی بین این روایت و روایت «بشر» نیست زیرا که در روایت قبل (بشر) آمده بود که حضرت امام هادی علیه السّلام رو به حکیمه کردند و گفتند که او را به خانه خودت ببرو فرائض و سنن را به وى بیاموز که او زوجه ابومحمّد و مادر قائم عجل الله تعالی فرجه است …

پس روایت، اصلاً تعارضی ندارد چون امام به حکیمه فرمودند که نرجس نزد خودت باشد و آنقدر در خانه حکیمه بود، به گونه ای که همه می‌گفتند، او جاریه حکیمه است.

از طرفی آقای تستری که ادعای تعارض می‌کنند، آیا به سند روایت، توجه کرده اند؟ ما روایت بشر را از ۹ طریق بیان کردیم که این روایت، در حد استفاضه و یا فوق استفاضه می‌شود. ولی آیا روایت مذکور، دارای سند معتبر است که آن را مقدم و یا معارض روایت بشر قرار می‌دهید؟

در سند روایت، راوی به ۵ لقب و عنوان، آمده است، «محمد ابن عبدالله طهوی» یا «ظُهری» یا «زُهری » یا «مطهری» یا «طهری» که که هیچ یک از این ها، به عنوان اصحاب امام هادی علیه السّلام، ذکر نشده است. فقط «طهومی» در اصحاب امام رضا علیه السّلام آمده است که او هم مجهول الحال است.

پس شما نمی توانید آن را معارض روایت بشر، قرار دهید مگر اینکه بگویید، هر دو روایت ضعیف است، و اگر اینگونه باشد، وجه ترجیح چیست؟

مؤید اول روایت بشر نخاس

در اینجا باید گفت که روایت «اسیربودن و خریداری کردن نرجس» موید دارد، پس ترجیح با روایت بشر است.

روایت مؤید «اسیربودن حضرت نرجس»:

در روایاتی، تصریح دارد که مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه «ابن سبیه» دارد. نعمانی در الغیبه، روایت را از امام صادق علیه السّلام نقل می‌کند. روایت، از شخصی به نام «یزید ابن ابی حازم» نقل شده است که بنده شرح حال ایشان را در کتب مامقانی، خویی و جامع الرواه نیافتم ولی حمیری (شخصیت معروف) از ایشان روایت نقل می‌کند.

متن روایت

این حازم می‌گوید: از کوفه بیرون شدم، چون به مدینه رسیدم خدمت ابى عبدالله (امام صادق) رسیدم وسلام کردم، از من پرسید: رفیقی، همراهت بود؟ عرض کردم: آرى؛ فرمود: گفتگویی هم داشتید؟ عرض کردم: آرى؛ مردى از پیروان (مغیریه)[۱۲] همراه من شد. فرمود: چه می‌گفت؟عرض کردم: چنین مى‏پنداشت که محمد بن عبدالله بن حسن همان قائم است ودلیلش این بود که او؛ نامش نام پیغمبر و نام پدرش نام پدر پیغمبر است، و من به او در پاسخ گفتم: اگر دلیلت فقط نام است، پس درفرزندان حسین نیز، محمد بن عبدالله بن على است. او به من گفت: این فرزند کنیز است یعنى محمد بن عبدالله بن على و این فرزند آزاد زن است یعنى محمد بن عبدالله بن حسن بن الحسن. (امام‏صادق) فرمود: چه جواب دادى؟ گفتم: جوابى نداشتم که بدهم. فرمود: مگر نمی‌دانید که او فرزند زن اسیرشده است یعنى قائم عجل الله تعالی فرجه. [۱۳]

پس مادر امام زمان، علاوه بر کنیز بودن، سبیه هم است. «سبیه» معنای، اسارت گرفته شده را می‌دهد؛ لذا گفته اند: «السبی» : شخصی که به اسارت در می‌آید، اگر مرد باشد، غلام می‌شود و اگر زن باشد، کنیز می‌شود.[۱۴]

بنابراین، مادر امام زمان سلام الله علیها فقط کنیز نبوده است بلکه کنیزی بوده که به اسارت در آمده است. محمد ابن عبدالله ابن الحسن اگر چه مادرش کنیز بوده است ولی مادرش به اسارت در نیامده است.

نتیجه جواب از اشکال مرحوم تستری

اولاً: دو روایت با هم معارض نیستند.

ثانیاً: اگر به فرض هم معارض قرار دهید، روایت بشر، موید دارد، لذا مرجح می‌شود.

ثالثاً: اگر توجیه نمایید، کنیزی که در خانه حکیمه بوده است، مادرش، در اسارت بوده است، چنین توجیهی نیاز به تکلف دارد.

بررسی سندی این روایت

در طول تاریخ، کسانی بوده اند که ادعای مهدویت کرده‌اند، یکی از این افراد، محمد بن عبدالله بن الحسن و دیگری محمد بن عبدالله بن علی می‌باشد. و ما به طور اختصار این دو نفر را در کتب بررسی می‌کنیم. دو اسم در این روایت بود که یکی به امام حسین و دیگری به امام حسن علیهمالسلام منتهی می‌شد.

شرح حال محمد بن عبدالله بن علی بن حسین:

عبدالله یکی از نوادگان امام سجاد علیه السّلام است که بسیار فرزند هم داشت و محمد یکی از فرزندان او می‌باشد. محمد در سال ۱۴۸ در سن ۵۸ سالگی از دنیا رفت. او ملقب به «أرقَط» است.

عمده الطالب نقل می‌کند که لقب أرقط به خاطر وجود آبله در صورتش بوده است.

ابوالحسن عمری از ابونصر بخاری نقل می‌کند که محمد بن عبدالله، تضعیف شده و مورد طعن است، البته نه بخاطر نسبش، بلکه طعنش، به جهت برخورد بدی بود که با امام صادق علیه السّلام داشت. او «العیاذ بالله» آب دهان به امام صادق علیه السّلام انداخت و امام او را نفرین کرد و به همین خاطر، دچار پیسی و آبله شد و در چهره اش دانه های سفید و سیاه پیدا شد وخیلی چهره زشت و بد منظری پیدا کرد و بعداً که امام او را اعتنا نکرد به طرف سفاح رفت و سفاح به او هدیه داد.

حمیری در قرب الاسناد، می گوید:

امام کاظم علیه السّلام، بعد از این جریان، دیگر با او، صحبت نکرد. مف