بررسی سعد بن عبدالله اشعری

بیان قاموس الرجال تستری

مرحوم تستری در شرح حال سعد بن عبدالله اشعری که راوی جریان است، از عظمت یاد می کند. ضمناً کلام بعضی از بزرگان که از سعد به بزرگی و جلالت نام می برند- را هم می آورد. مرحوم تستری می فرماید: نجاشى، ابتدا سعد بن عبد اللّه را توثیق و تجلیل مى‌کند و درباره وى مى‌گوید: او با مولایمان ابو محمد علیه السّلام دیدار کرده است. و سپس تشکیک مى‌کند و مى‌گوید:

رأیت بعض أصحابنا[۱] ضعّفون لقاءه لأبی محمّد علیه السّلام و یقولون: هذه حکایه موضوعه علیه[۲] فأشار إلى خبر طویل رواه الإکمال فی باب ذکر من شاهد القائم عجل الله تعالی فرجه. (بعضى از دوستانم را دیدم که دیدار سعد را با ابو محمد علیه السلام تضعیف مى‌کردند و مى‌گفتند، این ماجرا، ساختگى و غیرواقعى است.) پس این قول نجاشی انکار ملاقات وموضوعه بودن روایت اشاره به روایت مفصلی است که شیخ صدوق در کمال الدین[۳] نقل می کند.

مرحوم تستری در ادامه می فرماید:

اشکال اول:

و یوضح وضعه اشتماله على وفات أحمد بن إسحاق بعد منصرفه من عند العسکریّ علیه السّلام و بعثه بطریق المعجزه کافور الخادم من سرّ من رأى إلى حلوان عند سعد لتجهیز أحمد، مع أنّ بقاء أحمد بعد العسکریّ علیه السّلام مقطوع، کما تقدّم فی عنوانه.

و چیزی که موضوع بودن این روایت را روشن می کند این است که طبق این روایت احمدبن اسحاق، در مسیر بازگشت به ایران زمان حیات امام حسن عسگری علیه السّلام از دنیا رفته و حال آن که حیات احمدبن اسحاق بعد از شهادت امام حسن عسگری علیه السّلام، قطعی بوده است.

ما جواب از این اشکال را بطور مفصل قبلاً بیان کردیم و دیگر نیازی به تکرار نمی باشد. مرحوم تستری، سپس اشکال دوم را بیان می کند:

اشکال دوم:

در حدیث مذکور، حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه، مانع از نوشتن پدرش می شد. امام حسن عسگری علیه السّلام او را با پرتاب توپ طلایی، مشغول می کرد؛ با این که در اخبار صحیحه وارد شده است که امام معصوم، اهل لهو و لعب نمی باشد. [۴] و [۵]

اشکال سوم :

در این روایت، «کهیعص» را به قضایای کربلا تفسیر نموده‌اند، با اینکه اخبار صحیحه «کهیعص» را به غیر از این، تفسیر کرده‌اند. [۶]

اشکال چهارم:

همچنین سند روایت سعد بن عبدالله اشعری، غیر مألوف و نامأنوس است، زیرا صدوق، هنگام نقل روایت از سعد ازطریق پدرش و ابن ولید، نقل می کند [یک واسطه]، ولی در این روایت، واسطه های بین شیخ صدوق و سعد، پنج واسطه است. و محمد کرمانی در روایت، نامش در کتب رجالی نیامده و محمد بن بحر هم، به غلو و ارتفاع منسوب است.

اشکال پنجم:

 و اگر این خبر صحیح بود چرا شیخ طوسی می فرماید: سعد بن عبدالله، معاصر امام حسن عسگری علیه السّلام است، ولی من سراغ ندارم که ملاقاتی بین ایشان و امام حسن عسگری علیه السّلام، صورت گرفته باشد.

اشکال ششم:

از تعبیر نجاشی «یضعّفون لقاءه لأبی محمد» فهمیده می شود که قائلین به وضع خبر، جمعی هستند و یک نفر نمی باشد. [۷]

جواب از اشکال چهارم

اشکال چهارم این بود که « و أیضا سنده منکر، فالصدوق إنّما یروی عن أبیه و ابن الولید عن سعد…

مرحوم صدوق بیش از ۳۰۰ کتاب و مرحوم پدرش هم، ۲۰۰ کتاب دارد. ایشان در کجا فرموده است که روایات سعد را فقط از والد بزرگوارش و ابن ولید، نقل می کند. مرحوم صدوق در کتاب فقیه می فرماید:

کل ما کان فی هذا الکتاب عن سعد بن عبدالله الاشعری فقط رویتُه عن أبی و عن محمد بن الحسن

از این عبارت استفاده می شود که در این کتاب فقط سند روایتش، اینگونه است در حالیکه شما مرحوم تستری آن را به کتب دیگر صدوق هم تعمیم داده اید و قیاس می کنید و سپس می فرمایید که روایت موضوع است. چرا شما طریق روایت این کتاب را به کتب دیگر هم، سرایت می دهید؟

آیا واقعا شیخ صدوق، روایت با سند غیر مألوف می آورد؟ اگر کسی بخواهد سندی را برای این روایت مفصل، جعل کند، سندی را جعل نمی کند که با اسناد صدوق، تطابق نداشته باشد. بنده قائلم که چنین سندی، دال بر صحت حدیث می تواند باشد نه اینکه دال بر جعل حدیث باشد.

جواب از اشکال در بیان منتخب الاثر

آیت الله صافی; مولف کتاب منتخب الاثر، از اشکال چهارم جواب می دهد. البته، ایشان، اشکال را از کتاب الاخبار الدخیله مرحوم تستری جواب می دهد.[ زمانی که ایشان در کلام مرحوم تستری مناقشه کردند آقای تستری در قید حیات بودند.]، آقای صافی، ابتدا اشکال را مطرح کرده و سپس جواب می دهند.

آقای صافی می فرماید: جناب تستری در تعلیقه خود بر این حدیث می فرماید: سند روایت مثل متن آن، شاهد بر عدم صحت روایت است، زیرا شیخ صدوق، هنگام نقل روایت از سعد ازطریق پدرش و ابن ولید،نقل می کند [ یک واسطه]، ولی در این روایت، واسطه های بین شیخ صدوق و سعد، چهار واسطه است

آقای صافی در ابتدا بحث مفصلی در مورد رجال روایت می نمایند که ما خلاصه کلام ایشان را در مورد جواب از اشکال بیان می کنیم.

و خلاصه الکلام: ما یقین داریم که شیخ صدوق، عارف به رجال و صداقت روایان حدیث بوده است، گرچه نام چنین راویانی در کتب رجالی ذکر نشده و شرح احوالات شان، به دست صاحب معاجم نرسیده است. زیرا شیخ صدوق، حدیثی که رجال ناشناخته دارد و اطمینان به صداقت راویان آن ندارد در کتاب خود نمی آورد.[۸] [ کسی که به دعای امام زمان عجل الله تعالی فرجه، به دنیا آید و در زمان غیبت صغری آن حضرت، زندگی کند، آوردن روایتی که برایش مجهول باشد، دون شأنش می باشد.]

آقای صافی در قسمتی دیگر از کلام خود، می فرمایند:

اولاً: روایت شیخ صدوق پنج واسطه نه چهار واسطه طبق بیان مرحوم تستری- دارد.

 ثانیاً: جواب این شبهه هم که؛ روایت دارای رجال ناشناخته است، داده شد.

ثالثاً: اینکه، گفته شود که شیخ صدوق، فقط با یک واسطه از سعد بن عبدالله اشعری، نقل روایت می کند ولی در این روایت با چهار واسطه نقل شده است، پس روایت صحیح نمی باشد، اینگونه جواب می دهیم:

چنین استدلالی از جناب تستری، عجیب است، زیرا ممکن است که شیخ صدوق، گاهی به یک واسطه و گاهی به چند واسطه نقل کند، مثل اینکه معاصری از معاصر خویش، با چند واسطه، مطلبی را نقل نماید. [۹]

و من گمان نمی کنم که مرحوم تستری از نقل چنین اشکالی- بخواهد مرحوم صدوق را به جعل سند یا حدیث، متهم کند و یا اینکه بگوید، شیخ صدوق، متوجه کثرت واسطه‌ها نبوده است و با اینکه همیشه از سعد با یک واسطه نقل می کرده، در این روایت با چند واسطه نقل کرده است و همین امر، موجب تعارض شده است. [این سند با سندهای دیگر شیخ صدوق که از سعد نقل کرده است تعارض دارد.]

بلکه، چنین امری، دلالت دارد بر اینکه، شیخ صدوق عارف به رجال واسطه در این حدیث بین خودش و بین سعد بن عبدالله اشعری، بوده است. [۱۰]

بیان مرحوم خویی 

اول: ابن داوود، سعد بن عبدالله اشعری را در دوقسم رجال خود (عدول و ضعفا) ذکر کرده است. از آن جا که جای هیچ تردیدی در وثاقت سعد بن عبدالله اشعری نمی باشد، دلیل ذکر نام او در قسم دوم رجال ابن داوود قسمت ضعفا معلوم نمی باشد. و عجیب این است که بعضی می‌خواهند به جهت تشکیک افرادی مثل نجاشی در ملاقات سعد با امام حسن عسگری علیه السّلام، او را تضعیف نمایند. در حالی که انکار چنین ملاقاتی، به وثاقت سعد ضرری نمی زند و فقط تکذیب، راوی چنین ملاقات می‌باشد. البته اگر بطور قطع، ثابت شود که سعد ادعای ملاقات با امام حسن عسگری علیه السّلام را کرده است، این روایت تکذیب سعد می‌باشد ولکن چنین ادعایی از طرف سعد ثابت نشده است. [۱۱]

 * ولی ما (آیت الله طبسی) در جواب مرحوم خویی می‌گوییم:

سعد ادعای چنین ملاقاتی را کرده است. مرحوم خویی می‌فرماید: فإن سعد بن عبد الله ممن لا کلام و لا إشکال فی وثاقته، اگر کسی که هیچ تردیدی در وثاقت او نیست، ادعای ملاقات با امام حسن عسگری علیه السّلام را نماید، چرا کلام او را نپذیریم؟ چرا بخاطر کلام بعضی که آن هم مجهول می‌باشند، کلام یک ثقه را طرح نماییم؟ زیرا نجاشی فرموده: رأیت بعض أصحابنا یضعّفون لقاءه لأبی محمّد علیه السّلام و یقولون: هذه حکایه موضوعه علیه و ما نفی کننده ملاقات را نمی شناسیم و به فرض هم که نفی کننده ملاقات شناخته شود، کلام ایشان با کلام سعد بن عبدالله اشعری که ثقه است، تعارض می‌کند. در اینجا بعضی اشکال دیگری وارد می‌کنند که ما اشکال و جواب را از کلام حضرت آقای صافی، صاحب منتخب الاثر می‌آوریم.

بیان صاحب منتخب الاثر

آقای صافی یکی دیگر از اشکالات وارده به حدیث سعد را بیان کرده و جواب می‌دهند:

اگر خبر سعد بن عبدالله اشعری صحیح است؛ پس چرا شیخ طوسی در رجالش در مورد سعد می‌گوید: وی معاصر امام حسن عسگری علیه السّلام بوده ومن نمی دانم از آن حضرت، نقل روایت کرده باشد؟

وجواب از آنچه بیان کردیم، ظاهر می‌شود و اینکه شیخ طوسی، به هنگام تالیف کتاب رجالی خود به روایت سعد، دست نیافته است[۱۲] و به همین جهت، آن را در کتاب غیبت خود ذکر نکرده است و گفته است که من نمی دانم [آیا سعد] از امام حسن عسگری علیه السّلام، نقل روایت کرده است؟ پس آبشخور این دو اشکال، یکی است و جواب از آن دو هم، یکسان می‌باشد و آن جواب این است که: شیخ به کتاب کمال الدین، هنگام نوشتن رجال خود مثل کتاب غیبتش- دسترسی نداشته و یا اینکه در نزد او حاضر نبوده است.

آقای صافی می‌فرماید، علاوه بر موارد مذکور، ممکن است گفته شود همان گونه که استاد ما آیت الله بروجردی; فرموده است شیخ طوسی در کتاب رجال خود، به نهایت هدفش که بحث جامع و فراگیر در مورد رجال و تراجم بوده، نرسیده است. از این رو آن کتاب مقدمه ای برای تالیف کتاب دیگری، بوده است و آن هم نوشته نشده است[۱۳] (کتاب ناتمام است)

ادامه کلام مرحوم خویی

مرحوم خویی، پس از بیان وثاقت سعد بن عبدالله اشعری، حکایت دیدار سعد با امام حسن عسگری علیه السّلام را طبق روایت شیخ صدوق، بیان می‌دارد و سپس در مورد سند روایت می‌فرماید:

مرحوم خویى مى‌گوید: «این روایت، واقعاً ضعیف السند است به‌گونه‌اى که:

الف- محمد بن بحر شیبانى توثیق نشده و متّهم به غلوّ است.

ب- رجال دیگر این سند، از افراد مجهول الحال هستند.

از طرفی دیگر، حدیث مذکور مشتمل بر دو امری است که تصدیق آن‌ها ممکن نیست.

  • حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه مانع از نوشتن پدرش مى‌شد. امام علیه السّلام او را با پرتاب توپى طلایى، مشغول مى‌کرد؛ با این‌که این‌گونه کارها، از کودکى که خوب ‌و بد را مى‌فهمد قبیح است، چه رسد به کسى که عالم به غیب باشد و مسایل بسیار دشوار و مشکل را پاسخ دهد که این امر قابل قبول نیست.
  • در این روایت آمده است که احمد بن اسحاق در زمان امام حسن عسگری علیه السّلام، از دنیا رفته است، در حالی که ثابت شده است که او بعد از امام حسن عسگری علیه السّلام، در قید حیات بوده است. [۱۴]

ولی ما (آیت الله طبسی) قبلاً گفتیم که این روایت دو طریق دارد، یکى طریق شیخ صدوق در کمال الدین و دیگرى طریق طبرى در دلائل الامامه؛ اکنون طریق شیخ صدوق را بررسی می‌کنیم. سند روایت طبق طریق شیخ صدوق در کمال الدین این چنین است:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ حَاتِمٍ النَّوْفَلِیُّ الْمَعْرُوفُ بِالْکِرْمَانِیِّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ عِیسَى الْوَشَّاءُ الْبَغْدَادِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ طَاهِرٍ الْقُمِّیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَحْرِ بْنِ سَهْلٍ الشَّیْبَانِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَسْرُورٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْقُمِّیِّ قَالَ…[۱۵]

جج

بررسی محمّد بن على بن محمّد بن حاتم نوفلى معروف به کرمانى

افراد سند روایت شیخ صدوق:

۱- محمّد بن على بن محمّد بن حاتم نوفلى معروف به کرمانى است. آقاى نمازى، در مستدرکات علم الرجال مى‌گوید: شیخ صدوق، از وى با رضایتمندى[۱۶] و طلب رحمت، نقل روایت کرده است. مرحوم نمازی، از کمال الدین، چهار مورد و از عیون، یک مورد را به عنوان شاهد، آدرس مى‌دهد که در آن‌جا ترضى (جلب رضایت) و ترحّم (رحمت طلبیدن) کرده است.[۱۷]

آقاى مامقانى، در تنقیح المقال مى‌گوید: شیخ صدوق، از وى، با ترضى و ترحّم نقل مى‌کند و حداقل چیزى که از این ترضى و ترحّم استفاده مى‌شود، ا