«أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ»

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ * رَبِّ اشْرَحْ لی‏ صَدْری * وَ یَسِّرْ لی‏ أَمْریَ * وَ احْللْ عُقْدَهً مِنْ لِسانی‏ * یَفْقَهُوا قَوْلی‏»[۱].

«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ العَالَمینَ وَ الصّلَاهُ عَلَی خَاتَمِ الْمُرْسَلِینَ طَبِیبِنا حَبیِبنَا شَفِیعِ ذُنوبِنَا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْمَعْصُومِینَ سِیَّمَا الْحُجَّهُ بَقِیَّهِ اللهِ فِی الْعَالَمِینَ عَجَّلَ اللهُ فَرَجَهُ وَ رَزَقَنَا اللهُ صُحبَتَهُ وَ اللَّعْنُ عَلَی أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ».

در محضر برادران عزیز و بزرگوارمان آیاتی از کلام الله مجید که در ارتباط با مسئله‌ی قضا هست را بررسی می‌کنیم و از محضر جوان‌های پاکدل که در مرحله‌ی خودسازی برای آینده‌ی کشور اسلامی و خودشان هستند و سرنوشت خودشان را رقم می‌زنند ان شاء الله نور می‌گیریم.

یکی از آیاتی که در این زمینه مطالب بسیار آموزنده‌ای را ارائه فرموده است، آیه ۵۸ سوره مبارکه نساء است: «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا یَعِظُکُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ کَانَ سَمِیعًا بَصِیرًا».

خدای متعال در ابتدا امّت اسلامی را مخاطب قرار می‌دهد و یکی از مسائل بسیار مهم اجتماعی، اخلاقی و سیاسی را توصیه می‌کند تا مردم اهمیّت آن را درک کنند و در این موضوع اهمال نکنند.

وقتی مطلبی مهم باشد و بخواهند تأکید کنند تا طرف جدّی بگیرد از لفظ «إنَّ» استفاده می‌شود، در میان اسماء حسنی که خدای متعال دارد، اسم شریف «الله» اسم جامع است، یعنی وقتی شما «الله» می‌گویید گویا هزار و یک اسمی که در دعای شریف جوشن کبیر هست را لحاظ کرده‌اید و در برابر خدای متعال بعنوانِ ذاتِ مستجمع جمیع کمالات خضوع کرده‌اید.

«إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ» تعبیرِ امر را به کار برده است، توصیه نیست، موعظه نیست، تشویق نیست، مسئله جدّی است، الله در مقام الله بودن، در مقام عظمت، در مقام فرمان‌فرمایی امر می‌کند، دستور است، فرمان است، امر لازم الاجراء است، اعمالِ مولویتِ مولاست، عبد را در مقام عبودیت قرار داده است و مولا در مقام مولویت دستور صادر کرده است، «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ»، مسلّماً، حتماً، قطعاً الله شما را مأمور فرمود، دستور و امر خودش را به شما رساند که «أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا»، دستور این است که امانت‌ها را به اهلِ آن رد کنید، به اهلِ آن برسانید، «وَإِذَا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ»، عطف به همان جمله‌ی نورانیِ کاملِ سابق است، یعنی بجای «أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا»، امانات را بردارید و بجای آن «وَإِذَا حَکَمْتُمْ» را بگذارید، «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ»، وقتی که در میان مردم حکم می‌کنید… حکم غیر از اظهار نظر است، افراد مطالبی را می‌شنوند، گاهی با دقّت، گاهی بدون دقّت نظر می‌دهند، بین حق و باطل اظهار نظر می‌کنند، میان دو نفری که اختلاف هست، وقتی می‌خواهد به کسی حق بدهد تأمّلی می‌کند و نظر خود را می‌گوید، رفع ابهام می‌کند، حق را تبیین می‌کند، باطل را روشن می‌کند، ولی مقامِ قضا ندارد، مقامِ حکم ندارد، ولایت ندارد، بلکه معلّم است، بلکه واعظ است، بلکه آدم حکیمی است، حکیمانه حق و باطل را تبیین می‌کند تا خودِ طرف به حق ملتزم بشود و از باطل پرهیز کند، در مقام اظهار نظر، در مقام روشنگری، در مقام امر به معروف و نهی از منکر، و در مقام موعظه، در مقام خطابه، اینطور تأکید اعمال نشده است، آنجاها هم حق‌گویی و سخن گفتن بر مطابقِ عدل خیلی مهم است، ولی در مقام قضا خدای متعال در موضع مولویت و اظهار قدرت و تجلّیِ عظمت خود است که بنده مطلقا حقِ تجاوز از این مسئله را ندارد، «وَإِذَا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ»، هنگامی که شما حاکم و قاضی بین مردم می‌شوید، اگر ولایت قضا را تصدّی کردید و در کرسی داوری و قضاوت و حکم، در جایگاه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم مستقر شدید، و امروز که جای امیرالمؤمنین صلوات الله علیه خالی است شما خواستید جای امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را پُر کنید «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ»، حتماً، خدا در مقام صدور فرمان و در مقام تجلّیِ عظمت و جلال و وهابت و قهاریتِ خودش به شما امر می‌کند که «أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ»، از دایره عدل تجاوز نکنید، به عدل عمل کنید، مطابقِ عدالت حکم کنید. شما موقعیت حاکمیتی خودتان را اعمال می‌کنید، حاکمیت که ذاتیِ شما نیست، حاکم خداست و شما به خلافت از خدای متعال این کار را می‌کنید، حال که مقام حکم و ولایت نصیب شما شده است باید حکم به عدل کنید.

اگر در اینجا یک توجّهی داشته باشید متوجّه می‌شوید که دو پایه از پایه‌های حکومت، حکمرانی، ولایت، سرپرستی مردم مطرح شده است، یک پایه امانت است و پایه‌ی دوم هم عدالت است، این دو با یکدیگر تلازم و تجانس هم دارند.

این امانتی که خدای متعال در اینجا مطرح فرموده است، امانت‌های عرفی نیست. مثلاً کسی به کس دیگری کتابی امانت داده است که برود و مطالعه کند و برگرداند، حفظِ امانت در اسلام جزو اولویت‌های اول بشمار آمده است، خیانت در امانت جزو گناهان کبیره بشمار آمده است و موجب عذاب الهی خواهد بود.

سه چیز است که فرموده‌اند در الزامی بودنِ آن مرز و محدودیتی ندارد، یکی از آن‌ها مسئله‌ی احترام به والدین است، در آنجا والدین شما اولیاءالله و مقدّس و فرهیخته و مجتهد و مرجع تقلید و جزو خواص از بندگان خدا باشند یا نه اینطور نباشند و انسان متعارف کاسب بازاری است یا رفتگر است یا انسان شقی و باطلی است، آدم بداخلاق و بدنامی است، فرقی نمی‌کند، حکم خدای متعال در اینجا مطلق است، خدای متعال دستور می‌دهد «وَلَا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئًا وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا»،[۲] بعد از توحید مسئله‌ی رعایتِ رتبه‌ی پدر و مادر جزو وظایف آحاد مؤمنین به مکتب است. پدر هر کسی که می‌خواهد باشد، مادر هر کسی که می‌خواهد باشد.

یک مورد هم وفای به عهد است، وفای به عهد هم با مؤمن و فرهیخته و ارحام و فرزندان و همسایه و حکومت و قواعد بین المللی… وفای به عهد یک قانونِ فراگیرِ جهانی است، طرفِ شما می‌خواهد امریکا باشد یا هر حکومت جهنّمی باشد، اگر شما قراردادی را در چارچوب شرع و قانون امضاء کردید، تعهّد برای انسان الزام‌آور است، اینکه طرفِ او ضعیف باشد یا قوی باشد، خوب باشد یا بد باشد، مؤمن باشد یا کافر باشد، هر چیزی که می‌خواهد باشد، در اسلام در این مسئله هیچ تفاوتی قائل نشده است، «وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کَانَ مَسْئُولًا».[۳] عهد و تعهد و قرارداد جزو الزاماتِ بی‌مرز است، طرف در هر شرایطی که باشد باید به عهد خود وفا کند.

اگر سندی امضاء کردید، اگر قولی دادید، اگر قراری گذاشتید، تخلّف از وعده یک خلاف شرع است، «لاَ دِینَ لِمَنْ لاَ عَهْدَ لَهُ».[۴]

این روابط اجتماعی خیلی بر اساس اعتماد به تعهدات تنظیم می‌شود، اگر قول و قرار اعتبار نداشته باشد، اگر امضاء اعتبار نداشته باشد، تعهدات سازمانی که هر کسی با اداره‌ی خودش شرایطی را پذیرفته است، اگر این‌ها رعایت نشود هرج و مرج می‌شود، لذا در مسئله‌ی تعهد خیلی تأکید شده است.

سوم هم امانت است.

امانت کوچک باشد یا بزرگ باشد، سِرّی باشد یا علنی باشد، طرف خوب باشد یا بد باشد، فرهیخته باشد یا بی‌سواد باشد، کارگر باشد یا کارفرما باشد، هیچ تفاوتی ندارد، باید همگان امانتی را گرفته‌اند را به صاحبش برگردانند، این امر بقدری مهم است که در روایت دارد امام سجّاد علیه السلام فرمودند اگر شمشیری که با آن شمشیر پدر من را به قتل رسانده‌اند را به من امانت بدهند من آن امانت را به قاتل پدرم برمی‌گردانم.

اما این آیه آن‌ها را نمی‌گوید، این از آیات سیاسی قرآن کریم است، بر خلاف نظریه‌ی سکولارها که غالباً مقلّد امریکا و قدرت‌های استعماری هستند، دوست ندارند دینشان دین قدرت و عزّت و استقلال باشد، دوست دارند در همه چیز خودشان وابسته باشند، دوست دارند در مدل حکومت و سبک زندگی خودشان وابسته باشند، این‌ها خاسر هستند، ورشکسته هستند و روز قیامت باخته‌اند، اما کسی که بنده‌ی خدای متعال است و قرآن کریم را منشور زندگی می‌داند، مگر می‌تواند بگوید که اسلام کاری به سیاست ندارد؟ این حرف‌ها حرف‌های مادّی‌ها و بی‌دین‌هاست، دین برای سعادت دنیا و آخرت آمده است، دین برای نظم زندگی آمده است، دین برای ایجاد پیوندهای خانوادگی و محلّی و شهری و کشوری و بین المللی آمده است، دین دینِ تنظیمِ ارتباطات است، و در تنظیم روابط که سعادتِ جمع و فرد را تأمین و تضمین کند، مگر می‌شود این کارها را بدون حکومت و قوه قانونگذاری این موضوعات را شناخت و برای آن قانون تصویب کرد؟ «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا»، این «إلَی أهلِهَا» نشان می‌دهد که این امانت متفاوت با امانت‌های جزئی و فردی و شخصی است، آنجا که اهل نمی‌خواهد، اگر انسان چیزی را از نااهل به امانت گرفته باشد باید به او برگرداند، اما اینجا خدای متعال دارد که «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا»، خدای متعال فرمان می‌دهد که شما امانات را به اهل امانات برگردانید، این اهلیتی که اینجا قیدِ امانات شده است، نشان می‌دهد که این‌ها مسئولیت‌های حکومتی است، نگذارید هر فاسق و بی‌ایمان و بی‌کفایت و آدم رهایی بیاید و مناسب حکومتی شما را در دست بگیرد. منسبِ ولایت در مراتب مختلف خودش، که در رأس هرم آن حاکمِ علی الاطلاق است که تحت عنوان امام مطرح می‌شود و قرآن کریم هم از پیامبران بعنوانِ امام و رهبر یاد کرده است، امام با امّت ملازمه دارند، امّت امام می‌خواهد، یک ملّت، یک جمعیت عظیمی در یک منطقه، وقتی مکتب و هدف مشترکی دارند باید یک امامی این‌ها را امامت کند، وگرنه شیرازه‌ی امّت از هم می‌پاشد و نمی‌تواند امّت باشد، امّت امام لازم دارد، مجموعه‌های عظیمِ جمعیتی پیشوا لازم دارند، قافله‌سالار لازم دارند.

خداوند منّان ولایت و امامت و رهبری و زمامداری را بزرگترین امانت معرّفی فرموده است، تا جایی که در ذیل این آیه کریمه «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَهَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ