«أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ»

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ * رَبِّ اشْرَحْ لی‏ صَدْری * وَ یَسِّرْ لی‏ أَمْریَ * وَ احْللْ عُقْدَهً مِنْ لِسانی‏ * یَفْقَهُوا قَوْلی‏»[۱].

با سلام به مولایمان امام زمان ارواحنا فداه و سلام به شما دوستان و همراهان ما در این مبحث بحث خودمان را ادامه می‌دهیم.

در جلسه‌ی گذشته آیه‌ای در ارتباط با جواز قضاوت، یا ضرورت قضاوت و داوری در بین مردم از سوره مبارکه ص به خدمت شما تلاوت کردیم.

قبل از آنکه خدای متعال مسئله‌ی خلافت حضرت آدم علیه السلام را بیان کند و قضاوت را متفرع بر خلافت الهی تبیین بفرماید، مطالبی در ارتباط با حضرت داوود علیه السلام است. به نظر می‌رسد که برای یک قاضی که می‌خواهد بجای پیغمبران و مقرّبین خدا بنشیند مفید است که قبل از آنکه قضاوت جناب داوود علیه السلام محرز بشود، بدانیم که حضرت داوود علیه السلام چه ویژگی‌هایی داشته است.

قرآن کریم جناب داوود علیه السلام را الگوی صبر معرّفی فرموده است، که این ویژگی در قاضی جزو ویژگی‌های سرنوشت‌ساز است.

قاضی‌ای که تحت تأثیر عواطف قرار بگیرد، طوفان ضعف ضعیفی وادار کند که بر علیه یک قوی بصورت ناحق قضاوت کند، این معلوم می‌شود که صبر ندارد.

از آن طرف یک فرد متمکّنِ دارای روابط خاص سیاسی و اجتماعی با یک فرد ضعیفی طرف دعوا باشد، زرق و برقِ آن آدم قوی چشم قاضی را بگیرد و متزلزل بشود، یا صاحب قدرتی تماس بگیرد و در مورد احد طرفین توصیه داشته باشد و این توصیه ذهن قاضی را منعطف کند و حق را نبیند یا با اینکه حق را می‌بیند بر خلاف تشخیص خودش نظر بدهد.

از این جهت در ابتدا پروردگار حکیم فرمود: «اصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ وَاذْکُرْ عَبْدَنَا دَاوُودَ»،[۲] اگر می‌خواهی اهل صبر باشی بنده‌ی ما داوود را بیاد بیاور.

خودِ این تعبیرِ «عَبدَنا» باز یک کلمه‌ای است که در سازندگیِ همه‌ی انسان‌ها، خصوصاً قضات و سنگرنشینانِ داوری و حکم نشان می‌دهد که اگر انسان سبقه‌ی عبودیت نداشته باشد، أنانیت داشته باشد، که معمولاً هم قضات را این ویژگی تهدید می‌کند.

یک قاضی که قانون به او قدرت داده است و می‌تواند جان کسی را بگیرد و مال کسی را بگیرد و ناموس کسی را که حق او طلاق نیست را طلاق بدهد یا حکم به زوجیّت بدهد، انواع قدرت‌های اعتباری در قلمِ قاضی نهفته است، لذا بعضی از ماها که ظرفیت نداشته باشیم، این ما را مغرور می‌کند، به خودمان می‌بالیم، موقعیتی را، علوّی را برای خودمان فرض می‌کنیم و با آن ذهنیت یک استیلایی بر طرفین داریم و مجال عرض وجود به طرفین نمی‌دهیم.

لذا در مورد جناب داوود که مَثَلِ صبر هستند، این صبر از کجا ناشی می‌شود؟ برای اینکه آقابالاسری دارد، نمی‌تواند بدون نظر او کار کند، عبد است، عبد یعنی مملوک، او مالک دارد، مالک او هم مالکِ اعتباری و سندی نیست، مالک وجود اوست و او همیشه وابسته است.

«وَاذْکُرْ عَبْدَنَا دَاوُودَ ذَا الْأَیْدِ»، با اینکه عبد بود ولی ذاالأید بود، «أید» در اینجا قدرت معنی دارد، صاحب قدرت بود، «إِنَّهُ أَوَّابٌ»، در عین عبودیت ما به او قدرت داده بودیم، چرا؟ برای اینکه او «أوّاب» بود، او توجّهی به غیرخدا نداشت، رجوع او همیشه به سوی پروردگار متعال بود.

اگر دل انسان از دنیا رو برگرداند و رو به خدا کند «أوّاب» است، اگر کارِ او دائماً این باشد «أوّاب» است.

این عبد بودنِ او هم عبودیتِ واقعی بود که خودش را مملوک می‌دید، مالک را حاضر می‌دید، لذا توجّه و اقبال دل او همیشه به مالکش بود، «إِنَّهُ أَوَّابٌ».

پس سه ویژگی در حضرت داوود علیه السلام بوده است، یکی اینکه عبد بود، دوم اینکه قوّت و قدرت داشت، سوم اینکه چیزی و طوفانی او را از مولای خودش غافل نمی‌کرد و او أوّاب بود.

این سه ویژگی را… همه‌ی جوان‌های عزیز ما و شما برادران بزرگواری که ان شاء الله آینده‌ای دارید سعی کنید، از خدای متعال بخواهید، تمرین کنیم که همیشه عبد باشیم، مملوک خدا باشیم، تحت تملّکِ مالک خودمان باشیم، اعمال سلقیه در ملک مالک بدون اذن و امر او نکنیم، ملک مالک در اختیار مالک باشد.

نکته‌ی دوم این است که در قضاوت و حکومت قوّت لازم است، قدرت لازم است، وگرنه قاضی ضعیف کم می‌آورد، در برابر قدرتمندها و گردن‌کلفت‌ها و پولدارها و زبان‌بازها و فریب‌کارها کم می‌آورد، اما اگر قدرت روحی دارد، قدرت اراده دارد، قدرت سیاسی دارد، قدرت اجتماعی دارد، و قدرت قانونی دارد، او می‌تواند در برابرِ طوفان‌ها و تندبادها نلغزد و نلرزد و راه مستقیم را ادامه بدهد و دیگران را هم به خط مستقیم برخط کند.

«إِنَّهُ أَوَّابٌ»، سومین موضوع هم این است که حواس‌پرتی پیدا نمی‌کند.

«إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَالْإِشْرَاقِ».[۳]

پروردگار متعال در هر کجا که مطلب خیلی مهم باشد، آنجا می‌گوید «ما»، اگر اهمیّت در آن حد نباشد می‌گوید «من».

در اینجا مسئله خیلی مهم است، قابل توجّه است که بشر می‌تواند به کجا برسد، می‌تواند به چه رتبه‌ای ارتقاء پیدا کند.

«إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ»، ما کوه‌ها را با او مسخّر کردیم، همراهِ او کردیم. در چه جهت؟ «یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَالْإِشْرَاقِ»

جزو مطالب دقیق و عمیق و سازنده و عرفانی و اخلاقی و تعبّدی است.

کوه‌ها تسبیح می‌گفتند، «یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَالْإِشْرَاقِ»، شام و صبح همراهِ داوود تسبیح می‌گفتند، اینکه «إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ» نشان می‌دهد که جناب داوود نه تنها امامت بر بشر داشت، بر موجودات طبیعی هم امامت می‌کرد. نکته‌ی دیگری که استفاده می‌کنیم تسبیج موجودات است، که از نظر ما این‌ها جامد و ساکت هستند

ما سمیعیم و بصیر و باهشیم         با شما نامحرمان ما خامشیم

هیچ موجود خاموشی در عالم امکان وجود ندارد، همه‌ی موجودات شعور دارند، حیات دارند، معرفت دارند، عبادت دارند و نام و یاد و ذکر خدا را نوا می‌دهند، آوا دارند.

ولی این تسبیح کوه‌ها با داوود بود، یعنی گویا داوود امامت می‌کرد و امام جماعت آن‌ها هم بود، وقتی شروع می‌کرد به ذکر خدا، کوه‌ها با او همنوا می‌شدند.

این در مورد موجودات طبیعی.

«وَالطَّیْرَ مَحْشُورَهً»،[۴] نه تنها کوه‌ها را مسخّر کردیم که به دنبال یعقوب باشند، قافله سالار عشق جناب داوود باشد و این کاروان هم بهمراه داوود به سوی محبوب نوای عشق سر بدهند، یک مورد از حیوانات که پرندگان باشند را ذکر فرموده است، «وَالطَّیْرَ مَحْشُورَهً»، ما پرندگان را هم با او محشور کردیم و دور او جمع کردیم، وقتی داوود ذکر خدا می‌گفت پرندگان هم دور او جمع می‌شدند و آن‌ها هم با جناب داوود همخوانی می‌کردند، «کُلٌّ لَهُ أَوَّابٌ»، هم کوه‌ها، هم طیور و پرندگان و حیوانات، همه همراه داوود سیر الی الله دارند، این‌ها به خدا پشت نمی‌کنند و همیشه رو به خدا دارند.

حال شما هم در این دورانِ پاکدلی و خودسازی ببینید که آیا همیشه رو به خدا دارید؟ یا گاهی خدای متعال را فراموش می‌کنید؟ زرق و برق دنیا، شهوات دنیا، جاذبه‌های پستِ دنیا حواس انسان را به خودش جذب می‌کند.

ما از این کوه‌ها و پرنده‌ها باید عبرت بگیریم و مثل منی باید خجالت بکشم، که هیچ موجودی هیچگاه پشت به خدای متعال نمی‌کند، «أَوَّابٌ» صیغه‌ی مبالغه است، یعنی همیشه رو به خدا دارند، ولی ما همیشه رو به خدا نداریم، خدا کند که حداقل ما در نمازمان رو به خدا داشته باشیم.

فرمود که همه‌ی اعمالِ شما تابعِ نماز شماست، اگر نماز شما وصل بود، اگر نماز شما حضور بود، اگر نماز شما دل دادن به خدا بود و دل تو به خدا گره خورده بود، سایر رفتار و کردارت هم از نماز تو تبعیّت می‌کنند و نماز امام افعال شما می‌شود، کارهایتان را با امامتِ نماز تنظیم می‌کنید. «کُلٌّ لَهُ أَوَّابٌ».

مسئله‌ی بعدی «وَشَدَدْنَا مُلْکَهُ وَآتَیْنَاهُ الْحِکْمَهَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ».[۵]

سه نکته‌ی دیگر در مورد جناب داوود خلیفه‌ی قاضیِ حاکم مطرح فرموده است.

یک: «وَشَدَدْنَا مُلْکَهُ». ما ملک داوود را، سلطنت داوود را، فرمانفرمایی داوود را تشدید کردیم. او خیلی قوی بود، تکیه‌گاه محکمی بود.

نشان می‌دهد که حکومت ضعیف به درد مردم نمی‌خورد، حکومت باید اقتدار داشته باشد، و ولایت قضا که شأن و شعبه‌ای از حکومت دینی است، بدون قدرت خنثی است، قاضی که نتواند حکم بدهد، قدرت اظهار نظر ندارد، قدرت تصمیم‌گیری ندارد، یا حکم بدهد ولی اجراء نشود، اراده‌ی آن در خارج محقق نشود، این دستگاه قضایی که روزنامه‌ها و شبکه‌های مجازی در آن اثر بگذارند، پرونده‌ی یک نفر را در رسانه‌های بین المللی خراب کنند و قاضی هم بترسد و مطابقِ این جریاناتِ تبلیغاتی رأی بدهد، یا بترسد و نتواند از مظلومی حمایت کند، این دستگاه قضایی به درد مردم نمی‌خورد.

باید قاضی خارج از سر و صداها و فضاسازی‌های رسانه‌ای اقتداری داشته باشد که گوش او حتّی در برابر امواج خروشان تبلیغاتی و هیاهوی سیاسی بدهکار نباشد، اگر کسی حق دارد، ولو اینکه او را هو کرده باشند و در جامعه بر علیه او فضاسازی کرده‌اند، قاضی باید تحت تأثیر هیچ طوفانی قرار نگیرد.

این نکته خیلی مهم است که خدای متعال داوود را با این صفات می‌ستاید، در نهایت هم می‌فرماید: «فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ».[۶]

«وَشَدَدْنَا مُلْکَهُ»، ما تقویت و تأکید کردیم و به قدرت و ملک داوود شدت بخشیدیم، «وَآتَیْنَاهُ الْحِکْمَهَ»، قدرتی که پشتوانه‌ی آن حکمت و فقاهت و علم و دانش و بینش نباشد مانند قدرت رضاخان است، مانند قدرت استبدادی است.

خدای متعال اقتدار داوود را مطرح می‌کند، ولی اقتداری منبعث از حکمت بود، کمااینکه در جریان وصی جناب سلیمان علیه السلام خدای متعال اینطور فرمود: «قَالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتَابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ»،[۷] وصی سلیمان قدرت کن فیکون داشت، گفت قبل از اینکه پلک چشم تو بهم بخورد من تاج و تخت بالقیس را از هزار فرسخی نزد تو حاضر می‌کنم، یعنی اراده می‌کنم و می‌شود، نیازی به قشون و من