کوچیدن اهل بیت امام حسین علیه السلام 2

محدّث قمّی گوید: در «کامل بهایی» است: عمر سعد، روز عاشورا و فردایش تا ظهر را ماند، پیران و افراد مورد اطمینان را مأمور امام سجّاد (ع) و دختران امیر المؤمنین و زنان دیگر کرد. آنان بیست زن بودند. امام زین العابدین (ع) آن روز 22 سال و امام محمّد باقر (ع) 4 سال داشت. […]
فرستادن سر امام حسین علیه السلام و اصحاب نزد ابن زیاد 3

خوارزمی گوید: چون خولی سر مطهّر را پیش ابن زیاد آورد (بشیر بن مالک عهدهدار آوردنش بود) پیش او گذاشت و با اشعاری چنین گفت: رکابم را پر از سیم و زر کن، منم که پادشاه با شوکتی را کشتم؛ کسی را کشتم که بهترین پدر و مادر و برترین نسب را داشت. ابن زیاد […]
فرستادن سر امام حسین علیه السلام و اصحاب نزد ابن زیاد 2

سیّد بن طاووس گوید: عمر سعد سر امام حسین (ع) را همان روز عاشورا همراه خولی و حمید بن مسلم پیش عبیدالله بن زیاد فرستاد و دستور داد سرهای بقیهی اصحاب و اهل بیت امام را از تن جدا سازند و آنها را همراه شمر و قیس بن اشعث و عمرو بن حجاج فرستاد. آنان […]
فرستادن سر امام حسین علیه السلام و اصحاب نزد ابن زیاد 1

طبری گوید: عمر سعد، همان روز سر امام حسین (ع) را همراه خولی و حمید بن مسلم پیش ابن زیاد فرستاد. خولی خواست به قصر ببرد، در قصر بسته بود. به خانهی خود رفت و آن سر را زیر تشتی در خانهاش گذاشت. وی دو همسر داشت، یکی از بنی اسد، دیگری از حضرمیان به […]
اسب تاختن بر بدن مطهّر امام حسین علیه السلام 2

سیّد بن طاووس گوید: عمر سعد در میان یارانش صدا زد: چه کسانی حاضرند اسب بر بدن امام حسین (ع) بتازند؟ ده نفر پذیرفتند: اسحاق بن حوبه (حویه، حیوه)، اخنس بن مرثد، حکیم بن طفیل، عمر بن صبیح، رجاء بن منقذ، سالم بن خیثمه، صالح بن وهب، واحظ بن غانم، هانی بن ثبیت و اسید […]
اسب تاختن بر بدن مطهّر امام حسین علیه السلام 1

طبری گوید: عمر سعد در میان یارانش ندا داد: چه کسی حاضر است اسب بر بدن حسین (ع) بتازاند!؟ ده نفر آماده شدند. اسحاق بن حیوه هم از آنان بود (کسی که پیراهن امام حسین را درآورد و بعدها دچار برص شد). نیز احبش بن مرثد. آنان آمدند و با اسبهایشان سینه و پشت آن […]
غارت و آتش زدن خیمه ها 10

ابن کثیر به سند خود از جعفر بن محمّد نقل میکند: شمر میخواست امام زین العابدین (ع) را که کوچک و بیمار بود بکشد، حمید بن مسلم نگذاشت. عمر سعد آمد و گفت: کسی وارد خیمهی زنان نشود و کسی این نوجوان را نکشد و هر که هر چه برده برگرداند. به خدا هیچ کس […]
غارت و آتش زدن خیمه ها 9

شیخ مفید از حمید بن مسلم نقل میکند: به خدا قسم برخی از زنان و دختران را میدیدم که بر سر غارت لباسهایش نزاع بود. به علیّ بن الحسین (ع) رسیدیم که به شدّت بیمار بود و روی فرشی نشسته بود. گروهی با شمر بودند. به او گفتند: آیا این بیمار را نمیکشی؟ پیش خود […]
غارت و آتش زدن خیمه ها 8

سیّد بن طاووس گوید: بدان که اواخر روز عاشورا اهل بیت امام حسین (ع) و دختران و کودکان به اسارت دشمنان درآمدند. اندوهگین و گریان بودند و تا آخر آن روز در چنان خواری و شکستگی بودند که به قلم نمیآید. آن شب را به صبح آوردند، در حالی که حامیان و مردان خود را […]
غارت و آتش زدن خیمه ها 7

سیّد بن طاووس از قول راوی نقل میکند: دختری از طرف خیمهگاه امام حسین (ع) آمد. مردی به او گفت: دختر! سرورت کشته شد! آن دختر گوید: شیونکنان پیش زنان رفتم. آنان هم رو در روی من ایستاده به فغان پرداختند. راوی گوید: آن گروه در غارت خیمههای خاندان رسالت به مسابقه پرداختند، حتّی جامهها […]
غارت و آتش زدن خیمه ها 6

ابن جوزی گوید: یکی از آنان جامهی فاطمه دختر امام حسین (ع) را برداشت. دیگری زیورهایش را و زنان و دختران را لخت کردند. قال ابن الجوزیّ: و أخذ ملحفة فاطمة بنت الحسين (ع) واحد و أخذ حليّها آخر و عروا نساءه و بناته من ثيابهنّ.[1] [1]– تذکرة الخواص: 228.
غارت و آتش زدن خیمه ها 5

شیخ صدوق با سند خود از فاطمه دختر امام حسین (ع) روایت میکند: غانمه وارد خیمهی ما شد. من دختر کوچکی بودم که دو خلخال طلایی در پاهایم بود. او میکوشید آنها را از پایم درآورد و در همان حال میگریست. گفتم: چرا گریه میکنی ای دشمن خدا!؟ گفت: چرا گریه نکنم، در حالی که […]
غارت و آتش زدن خیمه ها 4

محمّد بن سعد گوید: مردی از اهل عراق، با حالت گریه زینتهای دختر امام حسین، فاطمه را میگرفت. وی گفت: چرا گریه میکنی؟ گفت: دختر پیامبر را غارت میکنم، گریه نکنم؟ گفت: پس واگذار. گفت: میترسم دیگری آن را بردارد. قال محمّد بن سعد: و أخذ رجل من أهل العراق حُلیّ فاطمة بنت […]
غارت و آتش زدن خیمه ها 3

ابن نما گوید: آنگاه به غارت خانواده و همسران امام حسین پرداختند، روسری از سرها و انگشتر از انگشتها، گوشواره از گوشها و خلخال از پاها درآوردند. مردی از سنبس پیش دختر امام حسین (ع) آمد و چادر از سرش برگرفت و آنان بیلباس ماندند. دستخوش باد حوادث و بازیچهی دستهای تقدیر و اندوههای بزرگ […]