ثقلین
TasvirShakhesshahidshahid30

میهمان پانزده ساله

شهید پایدار اردکانی

در یکی از روزهای گرم تابستان سال ۶۴، پس از صرف ناهار با سایر دوستان که اکثراً فرهنگی و دبیران دبیرستان‌های استان یزد و مسؤولین ...

TasvirShakhesshahid300

خادم جوان

شهید حسین نادری

اواخر جنگ بود، قبل از پذیرش قطعنامه. متأسفانه آن روحیات اوّلیه، اندکی رنگ باخته بود. گهگاهی حرکاتی از بعضی‌ها سر می‌زد که با شأن و ...

TasvirShakhes-BaradaranMostanad

مستند برادران – شهید مهدی نوروزی

شیر سامرا و ماجرای فتنه 88

مستند برادران (درباره شهدای مدافع حرم) به کارگردانی آقای مهدی نقویان جهت تماشا و دانلود، تقدیم حضور می گردد. ...

TasvirShakhes-ShahidSaberi

مستند شهید مهدی صابری

شهدای مدافع حرم

  ...

TS-BannerModafeaaneHaram

تایپوگرافی مدافعان حرم

برای دریافت هر پنج طرح (با کیفیت بسیار بالا) در یک فایل PDF اینجا کلیک نمایید. ای  بر شما سلام خداوندگارتانبرقله شرف قدم اقتدارتانجان برکفان مکتب ...

TasvirShakhes-ShahidGhaffari

مستند ملازمان حرم ۳

شهید حسن غفاری

ملازمان حرم؛ عنوان مستندی از نصر تی وی است که پنج شنبه شب ها ساعت 21 از شبکه افق به نمایش در می آید. این ...

TasvirShakhesshahidbakeri13

مرد؛ به معنای واقعی کلمه

شهید حمید باکری

ازش پرسیدم «تو فکر می‌کنی مهدی چه جور آدمی‌ست؟»گفت «مرد. به معنای واقعی کلمه مرد.»یک سال بیشتر اختلاف سن نداشتند و حمید به او به ...

TasvirShakhesshahidbakeri9

آدم عاقل

شهید حمید باکری

من توی بسیج بودم، خانه‌مان هم جای دوری بود که ماشین رو نبود. باید بیست سی دقیقه پیاده می‌رفتیم تا به جاده می‌رسیدیم. فراموش نمی‌کنم ...

TasvirShakhesshahidbakeri8

خسته زخم زبان یا خسته راه‌ها

شهید حمید باکری

آمدیم ارومیه و آمدند پیشوازمان و یکی از خانم‌های فامیل گفت «خسته‌ی راه‌ها برگشتند.»همه‌اش فکر می‌کنم که «یعنی ما فقط خسته‌ی راه‌ها بوده‌ایم؟»فکر می‌کنم «یعنی ...

TasvirShakhesshahidbakeri7

چشم‌های قرمز

شهید حمید باکری

من با خیلی از شهدا بوده‌ام، ولی از هیچ کدام‌شان نمی‌توانم بگویم. گاهی خودم را تربیت می‌کنم، یعنی کتاب می‌خوانم، عبادت می‌کنم، تا شاید فرجی ...

TasvirShakhesshahidbakeri6

بابای ما شهید شد

شهید حمید باکری

من مدام گوشم به رادیو بود که اخبار جبهه را پخش می‌کرد. تا این‌که تلفن همسایه‌ی بالایی زنگ زد. یقین داشتم با من کار دارند. ...

TasvirShakhesshahid3

نماز شب

شهید حمید باکری

یک بار گفت «می‌آیی نماز شب بخوانیم؟»گفتم «اوهوم.»او رفت ایستاد به نماز و من هم پشت سرش نیت کردم. نماز طولانی شد. من خسته شدم ...

TasvirShakhesshahidbakeri2

زن پاسدار شدن

شهید حمید باکری

با آمدن آسیه خیلی خوشحالی کرد. آقا مهدی از تبریز، زنگ زد گفت «بچه چیه؟»گفتم «دختر.»به شوخی گفت «برای جبهه فرمانده گردان می‌خواهیم. دختر می‌خواهیم برای ...

TasvirShakhesshahidbakeri1

عمر مفید من!

شهید حمید باکری

حمید همیشه می‌گفت «عمر مفید من از زمانی شروع شد که رفتم پهلوی مهدی.»من به‌ش گفتم «حمید! می‌دانی عمر مفید من از کِی شروع شد؟»در ...

صفحه 30 از 120« بعدی...1020...2829303132...405060...قبلی »