سوگواری در مدینه 1

سیّد بن طاووس نقل میکند: امام سجّاد (ع) با خانواده و اهل بیت به سوی مدینه کوچ کردند. حضرت به خانههای خویشان و مردان رو کرد؛ خانههایی که با زبان حال، نوحهگری میکردند و گریان بودند، چرا که حامیان و مردان خود را از دست داده بودند. گریهی داغداران بر آنان نوحهگر بود و بادیهنشینان […]
ورود اهل بیت به کربلا 1

سیّد بن طاووس گوید: چون خانوادهی امام حسین (ع) از شام برگشته به عراق رسیدند، به راهنما گفتند: مرا از راه کربلا ببر. به محلّ شهادت امام رسیدند. جابر بن عبدالله انصاری و جمعی از بنی هاشم و مردانی از خاندان پیامبر را دیدند که برای زیارت قبر حسین (ع) وارد شدهاند. همزمان به هم […]
خطابهی امام سجّاد علیه السلام در مجلس یزید 10

سیّد بن طاووس گوید: یزید ملعون آن روز وعده داد که سه حاجت را برآورده کند، بعد دستور داد به خانهای ببرند که از سرما و گرما نگه نمیداشت. آنقدر آنجا ماندند تا صورتهایشان پوست انداخت. مدّتی که در آن شهر بودند، برای حسین (ع) عزاداری میکردند. قال السّیّد بن طاووس: فی روایة […]
خطابهی امام سجّاد علیه السلام در مجلس یزید 9

سیّد بن طاووس گوید: روزی امام سجّاد (ع) بیرون آمد. در بازار دمشق میرفت. به منهال برخورد کرد. وی پرسید: در چه حالید ای پسر پیامبر!؟ فرمود: ما مثل بنی اسرائیل در میان آل فرعون شدهایم که پسرانشان را میکشتند و زنان را زنده نگه میداشتند. ای منهال! عرب بر عجم افتخار میکند که محمّد […]
اهل بیت علیه السلام در شام 16

سیّد بن طاووس گوید: آنگاه که سر امام حسین (ع) را مقابل او نهادند و زنان را پشت سرش نشاندند تا به سر نگاه نکنند. علیّ بن حسین (ع) دید. وی از آن پسر هرگز کلهی گوسفندی نخورد. امّا زینب، چون نگاهش به سر مطهّر افتاد، گریبان چاک زد و با صدایی دلخراش و سوزناک […]
اهل بیت علیه السلام در شام 6

سیّد بن طاووس گوید: راوی گوید: خانوادهی امام حسین (ع) و بازماندگان او را در حالی که به ریسمان بسته بودند، نزد یزید آوردند. چون در آن حال در برابر او ایستادند، علیّ بن حسین (ع) فرمود: ای یزید تو را به خدا سوگند میدهم! چه گمان به پیامبر خدا داری اگر ما را در […]
اهل بیت علیه السلام در شام 4

سیّد بن طاووس از قول راوی نقل میکند: پیرمردی به نزدیکی اهل بیت امام حسین (ع) آمد و گفت: خدا را شکر که شما را کشت و کشور را از مردان شما راحت کرد و امیر المؤمنین را بر شما پیروز ساخت. امام سجّاد (ع) به او فرمود: پیرمرد! قرآن خواندهای؟ گفت: آری. فرمود: آیا […]
بردن اهل بیت علیه السلام به شام 10

سیّد بن طاووس گوید: سر مطهّر امام را همراه زنان و اسیران حرکت دادند. نزدیک دمشق که رسیدند امّ کلثوم که جزو اسیران بود، نزد شمر رفت و گفت: خواستهای دارم. گفت: چیست؟ گفت: وقتی ما را وارد شهر میکنی از دروازهای وارد کن که تماشاگران کمتری باشند و بگو این سرها را هم از بین […]
بردن اهل بیت علیه السلام به شام 9

سیّد بن طاووس از ابن لهیعه حدیثی نقل میکند که در بخشی از آن آمده است: مشغول طواف بودم، مردی را دیدم که میگفت: خدایا مرا بیامرز! گرچه فکر نمیکنم بیامرزی. گفتم: بندهی خدا از خدا پروا کن و چنین مگو. اگر گناهانت به اندازهی قطرات باران و برگ درختان هم باشد و استغفار کنی […]
بردن اهل بیت علیه السلام به شام 1

سیّد بن طاووس نقل میکند: ابن زیاد نامهای به یزید بن معاویه نوشت و کشته شدن حسین (ع) و وضع خاندانش را خبر داد. نامهای شبیه آن نیز به والی مدینه عمرو بن سعید نوشت. امّا والی مدینه چون خبر یافت، بر منبر رفت و خطبه خواند و به مردم خبر داد. ماتمهایشان عظیم شد، […]
ابن زیاد و سر مطهّر امام حسین علیه السلام 9

سیّد بن طاووس از قول راوی مینویسد: ابن زیاد ملعون بر منبر رفت و پس از حمد و ثنای الهی، از جمله چنین گفت: سپاس خدایی را که حق و پیروان حق را پیروز ساخت و امیر مؤمنان و پیروانش را یاری کرد و دروغگو پسر دروغگو را کشت! بیش از این سخنی نگفته بود […]
ابن زیاد و سر مطهّر امام حسین علیه السلام 8

سیّد بن طاووس گفت: آنگاه ابن زیاد ملعون رو به علیّ بن الحسین (ع) کرد و پرسید: او کیست؟ گفتند: علیّ بن الحسین. گفت: مگر خدا علیّ بن الحسین را نکشت؟ امام سجّاد (ع) فرمود: برادری داشتم به نام علیّ بن الحسین که مردم او را کشتند. گفت: نه، خدا کشت. امام فرمود: «خدا جان […]