خطابهی امام سجّاد علیه السلام در مجلس یزید 2

خوارزمی با سند خویش از امام سجّاد (ع) روایت میکند: چون سر امام حسین (ع)را پیش یزید آوردند، او مجلس شراب میگرفت. سر حسین (ع) را جلو خود مینهاد و بر روی آن شراب میخورد. روزی فرستادهی پادشاه روم در یکی از مجالس او حضور داشت. وی از اشراف و بزرگان روم بود. گفت: ای […]
خطابهی امام سجّاد علیه السلام در مجلس یزید 1

خوارزمی گوید: یزید دستور داد خطیب و منبری فراهم شد تا پیش مردم از حسین و علی (ع) بدگویی شود. خطیب بر منبر رفت و پس از حمد و ثنای خدا، از علی (ع) و حسین (ع) بسیار بد گفت و یزید و معاویه را فراوان ستود. امام سجّاد (ع) بر سر او فریاد کشید: […]
اهل بیت علیه السلام در شام 1

خوارزمی با سند خویش از امام سجّاد (ع) روایت میکند: سهل به سعد گفت: به سوی بیت المقدس بیرون شدم. به شام رسیدم، به شهری پر آب و سر سبز و چراغانی شده با پردهها و مردمی خوشحال و خندان و زنانی که مشغول ساز و آواز بودند. پیش خود گفتم: شاید شامیان عیدی دارند […]
بردن اهل بیت علیه السلام به شام 6

خوارزمی گوید: چون سر امام حسین (ع) را به طرف شام میبردند، شب شد. مأموران نزد یک یهودی فرود آمدند. خوردند و مست شدند و گفتند: سر حسین (ع) پیش ماست. گفت: نشانم دهید. نشانش دادند؛ در صندوقچهای بود که نور از آن به طرف آسمان میتابید. یهودی تعجّب کرد و سر را به امانت […]
بردن اهل بیت علیه السلام به شام 4

خوارزمی گوید: ابن زیاد، زحر بن قیس را فراخواند و سر امام حسین (ع) و سرهای برادران و خاندان و پیروانش را به او سپرد. علیّ بن الحسین (ع) و عمّهها و خواهرانش و همهی زنان را هم همراه او نزد یزید فرستاد. آنان اهل بیت (ع) را بر محملهایی بیپرده و سایهبان، شهر به […]
ابن زیاد و سر مطهّر امام حسین علیه السلام 7

خوارزمی گوید: اسرا را پیش ابن زیاد آوردند. زینب کبری (ع) نگاهی به وی انداخت و کناری نشست. ابن زیاد گفت: کیست آن که نشست؟ پاسخش را نداد. دوباره پرسید. جواب نداد. یکی از حاضران گفت: او زینب دختر علیّ بن ابیطالب است. ابن زیاد گفت: خدا را شکر که شما را رسوا ساخت و […]
خطابهی حضرت زینب سلام الله علیها 2

خوارزمی گوید: بشیر بن حذیم اسدی گوید:آن روز به زینب دختر علی نگریستم. هرگز زنی با شرم را همچون او سخنور ندیدهام. گویا از زبان امیر المؤمنین علی (ع) سخن میگفت. به مردم اشاره کرد که: ساکت شوید! نفسها برید و زنگ شترها آرام شد. آنگاه گفت: حمد از آن خداست. درود بر پدرم محمّد […]
کوچیدن اهل بیت امام حسین علیه السلام 1

خوارزمی گوید: عمر سعد آن روز را تا فردا ماند، کشتههای خود را جمع کرد و بر آنان نماز خواند و دفن کرد و حسین و خاندان و یارانش را رها کرد. قال الخوارزمیّ: و أقام عمر بن سعد یومه ذلک إلی الغد فجمع قتلاه فصلّی علیهم و دفنهم و ترک الحسین و […]
فرستادن سر امام حسین علیه السلام و اصحاب نزد ابن زیاد 3

خوارزمی گوید: چون خولی سر مطهّر را پیش ابن زیاد آورد (بشیر بن مالک عهدهدار آوردنش بود) پیش او گذاشت و با اشعاری چنین گفت: رکابم را پر از سیم و زر کن، منم که پادشاه با شوکتی را کشتم؛ کسی را کشتم که بهترین پدر و مادر و برترین نسب را داشت. ابن زیاد […]
غارت و آتش زدن خیمه ها 1

خوارزمی گوید: دشمنان آمدند و خیمهگاه را محاصره کردند. شمر هم با آنان بود. گفت: وارد شوید و لباسهایشان را غارت کنید. آن گروه وارد شده و هر چه در خیمه بود برداشتند. حتّی گوشواره از گوش امّ کلثوم خواهر امام حسین (ع) هم درآوردند و گوش او را زخمی کردند. بر سر لباسهایی که […]
غارت جامه های امام حسین علیه السلام 4

خوارزمی گوید: کندی آمد و شب کلاه را که از جنس خز بود برداشت و چون آن را نزد همسرش امّ عبدالله برد تا خونش را بشوید، زنش گفت: آیا جامهی پسر دختر پیامبر را غارت میکنی و به خانهام میآوری؟ برو بیرون! خدا قبرت را پر از آتش کند! گویند: دستانش خشک شد و […]
قاتل تبهکار 4

خوارزمی گوید: در آن حال سنان بر او حمله کرد و نیزهای زد و او را به خاک افکند و به خولی گفت: سرش را جدا کن. او نتوانست و دستانش لرزید. سنان به او گفت: دست و بازویت شکسته باد! نصر بن خرشه یا شمر (که پیسی داشت) فرود آمد و با پایش بر […]