| حدیث ثقلین |
|
بسم الله الرحمن الرحیم کتاب آسمانی ما قرآن و اهل بیت محترمش. حدیث نورانی ثقلین یکی از روایات معروف در میان مسلمانان است که نکته های ارزشمندی از آن استفاده می شود . در این مقالۀ کوتاه – که به مناسبت راه اندازی پایگاه اینترنتی ثقلین ارائه می شود – بر آن هستیم مهم ترین مباحث این روایت شریف را در اختیار علاقه مندان قرار دهیم . امید است توانسته باشیم اندکی از وظایفمان را در راستای پاسداری و نشر مکتب اهل بیت – علیهم السلام - انجام دهیم ؛ إن شاء الله تعالی
عناوین اصلی نوشتار ما به این ترتیب است : 1-منابع حدیث ثقلین 2-موارد صدور حدیث شریف 3-تفسیر حدیث شریف 4-پاسخ به برخی از اشکالات 5-سخنی با هواداران ابن تیمیه
1-منابع حدیث ثقلین
حدیث ثقلین در مصادر بسیاری از کتب شیعه و سنی وارد شده است . مهم ترین منابع شیعه که این حدیث را نقل کرده اند ، کتب مرحوم شیخ صدوق است . ایشان این روایت را در چهر کتاب ارزندۀ خود «امالی» «عیون اخبار الرضا – علیه السلام -» «کمال الدین (در چند موضع)» و «معانی الاخبار» آورده است . شیخ مفید در کتاب «امالی» و همچنین شیخ طوسی در کتاب «امالی» نیز این حدیث را با اسناد خودشان نقل نموده اند .
ما در این جا برای دیدن یکی از این روایات به نقل «معانی الاخبار» - که سند آن هم معتبر است – اکتفاء می کنیم :
«حدثنا احمد بن زیاد بن جعفر الهمدانی – رضی الله عنه – قال : حدثنا علی بن ابراهیم بن هاشم عن ابیه عن محمد بن ابی عمر عن غیاث بن ابراهیم عن الصادق جعفر بن محمد عن ابیه محمد بن علی عن ابیه علی بن الحسین عن ابیه الحسین – علیهم السلام - قال : سئل امیر المؤمنین – علیه السلام - عن قول رسول الله – صلی الله علیه و آله - :«انی مخلف فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی» من العترة؟ فقال: انا والحسن و الحسین و الائمة التسعة من ولد الحسین تاسعهم مهدیهم و قائمهم لا تفارقون کتاب الله و لا یفارقهم حتی یرد علی رسول الله – صلی الله علیه و آله - حوضه»(1)
ترجمه: «امام حسین – علیه السلام - نقل کردند که از امیرالمؤمنین – علیه السلام - سوال شد که معنای عترت در فرمایش رسول خدا – صلی الله علیه و آله - «من در میان شما دو چیز گران بها می گذارم ؛ کتاب خدا و عترتم» چیست ؟ فرمود من و حسن و حسن و نه امام که از فرزندان حسین اند و نهمین آن ها مهدی و قائمشان خواهد بود . آنان از کتب خدا جدا نمی شوند و کتاب خدا هم از آن ها جدا ننمی شود تا وقتی که در حوض کوثر بر رسول خدا – صلی الله علیه و آله - وارد شوند .»
مهم ترین منابع اهل سنت که این حدیث شریف را نقل کرده اند عبارتند از : صحیح مسلم ، سنن ترمذی ، سنن نسایی ، طبقات ابن سعد ، مسند احمد بن حنبل ، سنن دارمی ، المعجم الاو سط و المعجم الصغیر از طبرانی .
در این میان امام حنابله ، احمد بن حنبل با اسناد متعدد و به صورت های مختلف به نقل آن پرداخته است ما در این جا تنها به نقل یکی از موارد بسنده می کنیم :
مسلم بن حجاج در باب فضائل علی – علیه السلام - از کتاب صحیحش روایت می کند: «حدثنی زهیر بن حرب و شجاع بن مخلّد جمیعاً عن ابن علیه قال زهیر : حدثنا اسماعیل بن ابراهیم حدثنی ابو حیان حدثنی یزید بن حیان قال انطلقت انا و حصین بن سبرة و عمر بن مسلم الی زید بن ارقم (الی أن قال) : «قام رسول الله – صلی الله علیه و آله - یوماً فینا خطیباً بماء یدعی خماً بین مکة و المدینة فحمد الله و اثنی علیه و وعظ و ذکر ثم قال اما بعد الا ایها الناس فانما انا بشر یوشک ان یاتی رسول ربی فاجیب و انا تارک فیکم ثقلین اولهما کتاب الله فیه الهدی و النور فخذوا بکتاب الله و استمسکوا به» فحثّ علی کتاب الله و رغّب فیه ثم قال : «و اهل بیتی ؛ اذکرکم الله فی اهل بیتی ، اذکرکم الله فی اهل بیتی ،اذکرکم الله فی اهل بیتی ...» »(2)
ترجمه: «زید بن ارقم نقل کرد که روزی رسول خدا – صلی الله علیه و آله - در آبادی که غدیر خوانده می شد بر خواست – آن محل بین مکه و مدینه است – و برای ما خطبه خواند ، خدا را حمد و ستایش کرد و ما را پند و اندرز داد و سپس فرمود : «اما بعد ؛ ای مردم آگاه باشید که من یک انسان هستم و نزدیک است که فرستادۀ خدا برای قبض روحم بیاید و من او را اجابت نمایم ، من در میان شما دو چیز گران بها باقی می گذارم اول کتاب خداست که در آن هدایت و روشنایی است ؛ آن را بگیرید و به آن چنگ زنید» و آن گاه مردم را به ريالرآن سفارش نمود ؛ سپس فرمود : «و [دوم] اهل بیت من ؛ خدا را در مورد اهل بیت من در نظر بگیرید [و این جمله را سه بار تکرار نمودند] » »
نکتۀ اول : حدیث شریف ثقلین دارای اسانید بسیار زیادی است و در کتب مختلف به اندازه ای نقل شده است که تردیدی در صدور آن از شخص پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله - باقی نمی گذارد . این حدیث از 35 نفر از اصحاب رسول خدا – صلی الله علیه و آله - نقل شده است :
«امام امیرالمؤمنین – علیه السلام - ، حضرت فاطمۀزهرا – سلام الله علیها - ، امام حسن – علیه السلام - ، سلمان ، ابوذر ، ابن عباس ، ابو سعید خدری ، جابر بن عبدالله ، زید بن ارقم ، زید بن ثابت ، خزیمة بن ثابت ، ابو الهیثم بن التیهان ،ابو رافع مولی رسول الله ، حذیفة بن یمان ريا، حذیفة بن اسید ، ابو هریره، عبد الله بن حنطب ، جبیر بن مطعم ، براء بن عازب ، انس بن مالک ، طلحة بن عبد الله ، عبد الرحمان بن عوف ، سعدبن ابی وقاص ، عمرو بن العاص ، سهل بن سعد ، عدی بن حاتم ، عقبة بن عامر ، ابو ایوب انصاری ، ابو شریح خزاعی ، ابو قدامه انصاری ابو لیلی انصاری ، ضمرة الاسلمی ، عامر بن لیلی بن ضمرة ، ام سلمه ، ام هانی خواهر امیرالمؤمنین – علیه السلام -»(3) بنابراین این که ابن حجر مکی در «صواعق» می گوید از بیست و چند صحابی روایت شده ، مطلب صحیحی نیست . علاقه مندان به بررسی بیشتر دربارۀ سند این حدیث به کتاب ارزندۀ «عبقات الانوار» تالیف مرحوم میر حامد حسین مراجعه کنند .(4)
نکتۀ دوم : در برخی از نقل ها ، عبارت «ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا » یا عبارات مشابه آن وجود دارد و البته در برخی نیز این مضمون یافت نمی شود .
چنان که خواهیم گفت این حدیث شریف چند بار از پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله - صادر شده است و ممکن است این قسمت در برخی از موارد صادر نشده باشد . علاوه بر آن وجود این گونه از اختلافات در نقل متون روایی امری متعارف برای آشنایان حدیث است و بناء اهل نظر در چنین مواردی پذیرش نقلی است که مطلب مطلب اضافی را نقل کرده است (البته در صورت اعتبار هر دو نقل) و توضیح این مطلب در محل خود بیان شده است . (5)به هر حال با وجود تعدد نقل هایی که این فقره در آن است ما آن را جزء حدیث می دانیم .
نکتۀ سوم: ما در انتهای مقاله اسامی برخی از حفاظ بزرگ حدیث را که تصریح به اعتبار حدیث ثقلین کرده اند خواهیم آورد .
2-موارد صدور حدیث
تا جایی که می دانیم این روایت در چهار مورد از رسول اکرم – صلی الله علیه و آله - روایت شده است . اگر چه در بیشتر نقل ها اشاره ای به زمان و مکان حدیث نشده است . روشن است که منافاتی بین این نقل ها وجود ندارد – هم چنان که ابن حجر مکی گفته است – چرا که ممکن است پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله - به خاطر اهمیت مطلب آن را تکرار نموده باشند .
مورد اول : در روز عرفه (در حجةالوداع) چنان که در روایت ترمذی از جابر آمده است . (صحیح ترمذی/ج5/ص326/رقم3874)
مورد دوم: در روز عید غدیر خم چنان که در روایت نسایی از زید بن ارقم آمده است . (سنن نسایی/ج5/ص45)
مورد سوم : در مسجدالنبی در آخرین خطبه ای که در حال بیماری خواندند به نقل شیخ مفید در امالی از ابوسعید خدری .(مجلس 16/ح3) و ابوحیان در تفسیر البحر المحیط (ج1/ص12) و قندوزی در ینابیع المودة (ج1/ح58)
مورد چهارم: در بستر ارتحال در منزل مبارکشان چنان که قندوزی از حضرت زهرا – سلام الله علیها - روایت کرده است . (ینابیع المودة/ج1ص124/ح56)
البته در برخی از کتاب ها مورد پنجمی هم ذکر شده است و آن هنگامی است که آن حضرت از سفر طائف بر می گشتند اما با مراجعه به متن اصلی – المصنف ابن ابی شیبه – ملاحظه شد که در فرمایش حضرت تنها سفارش به عترت آمده است و روشن است که این متن غیر از حدیث ثقلین است .
3-تفسیر حدیث
رسول خدا – صلی الله علیه و آله - با توجه به دلسوزی و شفقت فراوانی نسبت به امت اسلام داشتند میراث آسمانی قرآن و عترت را از خود بر جا گذاشتند و تصریح کردند که در صورت پیروی از این دو هرگز گمراه نخواهد شد .
حدیث شریف ثقلین دلالتی روشن بر مرجعیت قرآن و اهل بیت – علیهم السلام - دارد . ما قبل از آن که وارد بحث شویم نگاهی به معنای کلمۀ «ثقل» می نماییم : بزرگان لغت عرب مانند: خلیل و جوهری و ابن درید و فیومی و ... (6) تصریح کرده اند که کلمۀ «ثِقَل» به معنای «سنگین» است و گاهی آن را «ثِقل» هم می خوانند و کلمۀ «ثَقَل» به معنای اسباب مسافر است. در «النهایة» ، ابن اثیر ، از لغت شناس بزرگ هروی نقل کرده است که وی در معنای «انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی» گفته است : «سمّاها ثقلین النّ الاخذ بهما و العمل بهما ثقیل و یقال لکل خطیر نفیس ثَقَل ، فسمّاها ثقلین اعظاماً لقدرهما و تفخیماً لشأنها»(7) خلاصه این که دو گونه می توان
این حدیث را خواند و در نتیجه دو گونه می توان آن را تفسیر کرد: اگر آن را «ثِقلَین» بخوانیم یعنی دو چیز سنگین چرا که تمسک (واقعی) به کتاب و عترت دشوار و سنگین اسن . اگر آن را «ثَقَلین» بخوانیم یعنی دو چیز ارزشمند و گرانبها ؛ در المعجم الوسیط هم معنای «ثَقَلین» را «دو چیز گرانبها» اختیار نموده است .
به هر حال هر دو احتمال در مورد این کلمه وجود دارد .
اما اصل مطلب ؛ گفتیم که حدیث ثقلین دلالت بر مرمرجعیت قرآن کریم و عترت طاهرین پیامبر دارد . معنای مرجعیت این است که آیات قرآن و فرمایشات و کارهای ائمۀ معصومین – علیهم السلام - حجیت دارد و همه موظف به مراجعه و عمل کردن بر طبق آن هستند .
توضیح بیشتر آن که از این حدیث شریف نکات متعددی استفاده می شود که ما به 10 مورد از آن ها اشاره می نماییم :
1-لزوم مراجعه به قرآن و عترت : این نکته از این جا استفاده می شود که چون در صورت تمسک به ثقلین از گمراهی و ضلالت محفوظ می مانیم لذا تمسک به آن لازم است چرا که در غیر این صورت گمراه خواهیم شد . در نقل های گوناگون که رسول خدا – صلی الله علیه و آله - تصریح کرده اند تا وقتی که به این دو تمسک کنید گمراه نخواهید شد مفهومش این است که وقتی که تمسک را رها کردید در معرض گمراهی قرار خواهید گرفت و به ضلالت خواهید افتاد .
2-همراهی ثقلین با هم : تمسک به قرآن به تنهایی یا به عترت به تنهایی کافی نیست و تمسک به هر دو لازم است .
3-قرآن کریم تحریف نخواهد شد : حدیث ثقلین یکی از ادلۀ مهم بر نفی تحریف قرآن است چرا که اگر قرآن تحریف شده بود دیگر نمی توانست جلو گمراهی مردم را بگیرد . کتابی مراجعین را از گمراهی حفظ می کند که خودش از تحریف محفوط مانده باشد . تحریف چه به اضافه شدن باشد و چه به کاستی سبب از بین رفتن هدایت قرآن می شود و این مساله با مرجعیت قرآن ناسازگار است . در این جا نکتۀ دقیقی وجود دارد و آن عبارت است از این که با توجه به این که قرآن در این حدیث شریف ، مرجع قرار داده شده و قرآن هم متشکل از آیات گوناگون است این مرجعیت برای همۀ آیات قرآن ثابت شده است و به اصطلاح علمای علم اصول «حجیت انحلالی» است نتیجه ای که ما می خواهیم از این نکته بگیریم ابن که حتی اگر یکی از آیات قرآن هم در اثر تحریف نمی توانست هدایتگری خود را حفظ کند پیامبر مردم را به قرآن – که شامل آن آیه هم هست – ارجاع نمی داد چرا که کسی که به آن آیه رجوع کند از گمراهی حفظ نمی شود . پس از این که حضرت ما را به قرآن و به تعبیر دقیق تر به همۀ آیات قرآن ارجاع داده اند معلوم می شود که همۀ آیات قرآن هادی و معتبر است (مثالی بزنیم : اگر یکی از بزرگان به شما بگوید پشت سر علمای مشهد می توان نماز خواند از این جا استفاده می شود همۀ علمای مشهد عادل اند و اگر ما به یکی از عالمان آن جا اقتدا کردیم و او عادل نبود آن بزرگ ، مسئول خواهد بود)
نکتۀ دیگر در مورد تحریف این است که بر اساس این حدیث شریف نه تنها قرآن تحریف نشده است بلکه در آینده هم هرگز تحریف نخواهد شد چرا که در حدیث فرموده اند تا وقتی که به این دو تمسک کنید «لن تضلوا» هرگز نمی شوید و تحریف فرضی با این عبارت منافات دارد . (8)
4-حجیت ظواهر قرآن : معنای تمسک به قرآن این است که افراد به آن چه که از آیات قرآن می فهمند در مقام اعتقاد و عمل پایبند باشند . با توجه به این که قرآن کریم به عنوان مستقل در کنار عترت قرار گرفته است می توانیم این نکته را هم استفاده کنیم که آن چه از خود قرآن استفاده می شود معتبر است و نیازی به ورود تفسیر – غیر از برخی موترد به عنوان توضیح و تطبیق و تقیید و مانند آن – از جانب عترت نیست بر خلاف نظر اخباری مسلک ها که گفته اند فقط آیاتی که دارای تفسیری از جانب عترت هستند می توان عمل کرد . این در واقع مراجعه به عترت است نه قرآن (دقت شود) . شرح بیشتر این موضوع در کتب دانشمندان علم اصول آمده است و ما فقط اشاره ای کردیم .
5-مرجعیت قرآن هنگام اختلافات احادیث با آن : بین خود قرآن وعترت هرگز جدایی نیست چنان که در متن حدیث به آن تصریح شده است در نتیجه اختلاف میان آن دو معنی ندارد اما ما می دانیم که در روایات نقل شده از اهل بیت – علیهم السلام - مواردی وجود دارد که بت قرآن مخالف است . در روایان معتبر ما ائمه – علیهم السلام - خودشان فرموده اند که آن چه را که مخالف قبول نکنید (9)به توضیحی که در علم اصول داده شده است (10) شاید این نکته را از حدیث ثقلین هم بتوان استفاده کرد چرا که در برخی از نقل های آن این گونه آمده است که «یکی از آن دو – قرآن – بزرگ تر از دیگری است» . از همین رو به قرآن می گویند ثقل اکبر و به عترت می گویند ثقل اصغر . معنای بزرگ تر بودن که بزرگتری فیزیکی نیست. ناگزیر در معنای مشترکی که دارند (هدایت از ضلالت) یکی برجسته تر است . یکی از مصادیق برتری قرآن بر عترت شاید همین باشد که در موارد اختلاف بین روایات نقل شده از عترت با برداشت های معتبر قرآنی مرجع رياقرآن است . به هر حال این هحتمال قابل بررسی بیشتر می باشد .
6-نیاز همیشگی به ثقلین : بشریت تا روز قیامت از استفاده کردن از معارف قرآن و عترت بی نیاز نخواهد شد . بنابراین ادعای برخی روشنفکران که گفته اند : «علت خاتمیت پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله - این است که بشر به بلوغ عقلی نرسیده است و دیگر نیازی به وحی نیست» ، صحیح نمی باشد .
7-عصمت اهل بیت – علیهم السلام - : این حدیث شریف عصمت اهل بیت – علیهم السلام - را ثابت می نماید . به دو دلیل : دلیل اول این که آن ها را در کنار قرآن قرار داده و تصریح کرده است که هرگز از قرآن جدا نخواهد شد. دلیل دوم این که آن ها را از هر جهت پیشوا و مرجع امت قرار داده است و غیر معصوم نمی تواند از همه نظر مرجع باشد و از گمراهی دیگران جلوگیری نماید .
8-مرجعیت سیاسی اهل بیت – علیهم السلام - (امامت) : از این حدیث ، امامت اهل بیت هم استفاده می شود . این حدیث ما را در همۀ جهات مطیعو آنان را مطاع معرفی می کند و روشن است که اطاعت کامل در امور اجتماعی تنها نسبت به امام معنی دارد . مگر معنای امامت چیزی جز مرجعیت دینی وسیاسی و معنوی مسلمانان است. البته به نظر اهل سنت امامت تنها مرجع امور سیاسی و اجتماعی مسلمانان است اما شیعیان امام را در مسائل دینی و معنوی هم مرجع می دانند . ما در این جا قصد بحث از معنای صحیح امامت را نداریم (11) تنها به همین اندازه بسنده می نماییم که اگر امامت را هم تنها مرجعیت در امور سیاسی و ادارۀ جامعه بدانیم باز هم این حدیث شریف دلیل بر لزوم مراجعه به اهل بیت – علیهم السلام - در این زمینه هم رجوع به آن ها داده است (به عبارت علمی اطلاق این حدیث می گوید ما در همۀ زمینه ها – و از جمله مسالۀ ادارۀ مسلمانان – باید به قرآن و عترت رجوع کنیم و رجوع در زمینۀ مسائل اجتماعی و سیاسی به کسی چیزی جز امامت او نمی باشد)
علاوه بر آن می گوییم : این حدیث – و ادلۀ دیگر – عصمت اهل بیت – علیهم السلام - را ثابت کرده است و امام امیرالمؤمنین – علیه السلام - و دیگر ائمه به شهادت تاریخ مدعی امامت مسلمین بوده اند و تنها خود را شایسته این منصب می دانستند و ما موظفیم در این مساله از آن ها پیروی نماییم . البته استدلال های دیگری هم برای استفادۀ امامت از این حدیث شریف شده است که علاقه مندان به کتب اعتقادی مراجعه نمایند .
9-مرجعیت علمی اهل بیت – علیهم السلام - : حدیث شریف ثقلین اهل یبت را در کنار قرآن مرجع مسائل دینی مسلمانان قرار داده است . این حدیث ، فرمایشات آن ها را همانند آیات قرآن حجت قرار داده است و تصریح کرده است که تا زمانی که مردم به آیات قرآن و تعالیم اهل بیت – علیهم السلام - تمسک کنند گمراه نمی شوند . افتخار ما شیعیان این است که تنها فرقه ای هستیم که به این حدیث شریف عمل کرده ایم .
10-برتری اهل بیت – علیهم السلام - در امت : روشن است که اگر در میان امت افرادی شایسته تر از اهل بیت وجود داشته باشند ، فرمایش پیامبر – صلی الله علیه و آله - شایسته نخواهد بود . ما از این حدیث می فهمیم که اهل بیت – علیهم السلام - از همۀ افراد – در طول تاریخ اسلام – برتر هستند چرا که دیگران موظفند به آن ها رجوع کنند اما آن ها موظف به رجوع به هیچ کس نیستند . از همین جا روشن می شود که بدون تردید در میان صحابۀ پیامبر امام امیرالمؤمنین – علیه السلام - ، افضل از دیگران بودند (ضمن روایات دیگری که در این زمینه وجود دارد)
4-پاسخ به برخی از اشکالات
اشکالاتی که در مورد حدیث ثقلین مطرح شده است به طور کلی دو قسم است :
اشکالات مربوط به سند و اشکالات مربوط به دلالت: در مورد سند ، ابوالفرج ابن جوزی در کتاب «العلل المتناهیة» این حدیث را تنها به یک سند روایت کرده و سپس در آن مناقشه نموده است . این اشکال جوابش روشن است اگر ابن جوزی از دیگر اسناد این حدیث شریف اطلاع ندارد ، ما که پاسخگو نمی توانیم باشیم ! به هر حال با توجه به مطالب گذشته اشکال در سند نادرست می باشد.
در مورد متن دو اشکال اصلی وجود دارد :
اشکال اول : در «موطأ» امام مالکیه، مالک بن انس این روایت به این صورت نقل شده است : «ترکت فیکم امرین لن تضلوا ما تمسکتم بهما ، کتاب الله و سنة نبیه» ترجمه : «من در میان شما دو چیز باقی می گذارم که تا وقتی به آن ها تمسک کنید گمراه نخواهید شد ، کتاب خدا و سنت پیامبرش»
همچنین این مضمون در روایتی که ابن هشام در سیره اش آورده و حاکم نیشابوری آن را در «المستدرک» روایت کرده (بیهقی هم در سنن خود آن را روایت کرده است) به صورت کتاب خدا و سنت پیامبر آمده است . این نقل با کتاب خدا و عترت پیامبر منافات دارد . جواب این است که بین این دو نقل منافاتی وجود ندارد چرا که ممکن است پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله - امت را به هر دو مطلب سفارش کرده باشند . علاوه بر آن حدیث ثقلین یک حدیث بسیار معتبر است که نقل مذکور توانایی معارضه کردن با آن را ندارد چرا که در کتب اندکی نقل شده است .
اشکال دوم : این حدیث دلالتی بر امامت اهل بیت – علیهم السلام - ندارد همان طوریکه ابن تیمیه و عبدالعزیز دهلوی و فضل بن روزبهان گفته اند . جواب این است که بر اساس تحقیقی که ما کردیم معلوم شد که این حدیث دلالت بر امامت اهل بیت می کند علاوه بر آن می گوییم : این حدیث حداقل مردم را در مسائل دینی خود به اهل بیت – علیهم السلام - ارجاع می دهد اما مخالفین شیعه نسبت به اهل بیت همانند دیگر صالحین و علما رفتار کرده و می کنند و مرجعیت علمی آن ها را نپذیرفته اند به قول علامه مطهری – رحمه الله - : «آن ها اصلاً فرقی میان عترت پیغمبر و غیر پیغمبر قائل نیستند بلکه آن چه از صحابه و غیر صحابه نقل می کنند از غیر علی – علیه السلام - بیشتر نقل کرده اند تا از علی – علیه السلام - . از علی – علیه السلام - گاهی به عنوان یک راوی نقل می کنند نه به عنوان یک مرجع» (12)
به لحاظ تعداد روایت اصحابی که تعداد روایتشان در میان اهل سنت بیش از هزار حدیث است به این ترتیب اند : ابوهریره 5374 ، عبدالله بن عمر 2630 ، انس بن مالک 2282 ، ابن عباس 1660 ، جابر بن عبدالله انصاری 1540 ، ابوسعید خدری 1170 ، ام المؤمنین عائشه 2210 .(13)
اگر پیامبر به اهل بیتش سفارش نفرموده بود آیا روایات امام امیرالمؤنین کمتر از این مقدار می بود ؟! پس نتیجۀ این سفارش چه شد ؟ البته ما مخالف نقل روایت از دیگر صحابه نیستیم ولی آیا جایگاه امام علی بن ابی طالب باید این اندازه پایین باشد که حتی در مورد روایت کردن هم از ایشان کمتر تستفاده شود ؟!
5-سخنی با هواداران ابن تیمیه
در سال های اخیر ابن تیمیه هواداران بسیاری پیدا کرده است که به ایشان لقب شیخ الاسلام داده اند . ما در این جا قصد بررسی افکار ایشان را نداریم فقط ذر مورد سند حدیث ثقلین که وی سند آن را تضعیف کرده است عرض می کنیم که با آن تعداد نقلی که این حدیث دارد تضعیف این حدیث از عالمی که چنین لقبی به او داده اید چه معنایی می تواند داشته باشد ؟ اگر ایشان این اسناد متعدد را که بسیاری از آن ها هم به تصریح حفاظ بزرگ معتبر است ندیده و چنین حرفی را زده است که واقعاً شخصی با این اندازه بی اطلاعی شایستۀ چنان لقب بزرگی نیست و اگر دیده اند و بعد حدیث را تضعیف کرده اند که «انا لله و انا الیه راجعون»! (فعلاً به دیگر اشکالات ایشان کاری نداریم)
به هر حال ما برای روشن تر شدن اعتبار سند این حدیث نام تعدادی از بزرگان اهل سنت را که واقعاً احاطه به کتب حدیث و تاریخ داشته اند و این حدیث را مورد تصحیح قرار داده اند ذکر می کنیم تا خوانندۀ محترم بتواند جایگاه علمی جناب ابن تیمیه را بهتر بشناسد: 1-حافظ ابن خزیمه 2-حافظ بغوی 3-حافظ هیثمی 4-حافظ سیوطی 5-حافظ ضیاءالدین مقدسی 6-حافظ سمهودی
در ادامه، عبارات برخی را نیز اضافه می نماییم:
7-حافظ ابن کثیر دمشقی: «در حدیث صحیح ثابت شده است که رسول خدا – صلی الله علیه و آله - در خطبه اش در غدیر خم فرمودند : «انی تارک فیکم الثقلین ، کتاب الله و عترتی» »
8-حافظ ذهبی : ایشان هم این حدیث را صحیح دانسته است .
9-ابن حجر مکی : «این حدیث را سی نفر از صحابه نقل کرده اند و بسیاری از طرق آن صحیح است»
10-محدث بزرگ اهل سنت ناصرالدین البانی : ایشان نیز این حدیث شریف را صحیح دانسته است .
از خدای متعال توفیق پیروی کردن از قرآن کریم و اهل بیت عصمت وطهارت را خواهانیم .
و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین ذوالحجة الحرام ، 1427ه.ق ، قم المقدسة
منابع:
المراجعات السید شرف الدین جامع احادیث الشیعة السید البروجردی نفحات الازهار میر حامد حسین دلائل الصدق الشیخ المظفر الاصول العامة للفقه المقارن السید الحکیم تشیید المراجعات السید المیلانی
پی نوشت ها
1) معانی الاخبار/ص90/باب معنی الثقلین و العترة/ح4 2) صحیح مسلم/کتاب فضائل الصحابة/باب فضائل علی بن ابی طالب - علیه السلام -/ح2408 3) نفحات الازهار/ج2/ص237-236 4) خلاصۀ این کتاب شریف به زبان عربی تنظیم شده است : نفحات الازهار تالیف جناب آقای میلانی – مدظله – 5) فقها این مساله را در قاعدۀ لا ضرر بحث کرده اند. 6) العین/ج1/ص245 ؛ الصحاح/ج2/ص1238 ؛ جمهرة اللغة/ج1/ص224 ؛ المصباح/ص83 7) النهایة/ج1/ص216 8)برای مطالعۀ بیشتر نگاه کنید به «البیان» مرحوم آیت الله العظمی خویی/214-210 9) جامع احادیث الشیعة/ج1/باب 6 از ابواب مقدمات . 10) به عنوان مثال : منتهی الاصول/ج2/ص782-781 11) برای اطلاع بیشتر از معانی و مراتب امامت رجوع کنید به : «امامت و رهبری» از علامه مطهری/چاپ سی و چهارم/ص35-28 (12) امامت و رهبری /57 (13) قواعد التحدیث/للمحقق القاسمی/ج1/73-72/دارالنفائس
|