|
حجة الاسلام و المسلمین سید محمد مهدی رفیع پور کتابی که می خواهیم معرفی کنیم به زبان عربی و ترجمه ای است از یک متن غربی (دارالفكر 1988م) نویسنده: ولتر.ج.فيشل و مترجم عربی آقای دکتر سهیل زکار می باشد. ظاهراً این کتاب تا کنون به فارسی ترجمه و حتی معرفی نشده است و از همین رو آن را برگزیدیم.
همانطور که از عنوان کتاب برمی آید، موضوع آن بررسی احوال یهودیان در دوره میانی اسلامی و نقش آنها در حیات اقتصادی و سیاسی می باشد. بررسی موضوع یاد شده از دو جهت برای ما اهمیّت دارد: 1- از این جهت که دوره مذکور بخشي از حیات پر فراز و نشیب قوم یهود می باشد و طبعاً به لحاظ تاریخ ادیان دارای اهمیّت می باشد. 2- به علّت تبلیغات گسترده ای که علیه اسلام می شود، سیمای اسلام در برخورد با اقلیّتهای دینی شدیداً مخدوش شده است. بررسی احوال این اقلیتها در محیط اسلامی و در طول تاریخ پاسخ مناسبی برای این تبلیغات خواهد بود؛ به ویژه اگر ما بخواهیم وضعیّت یهودیان را در حکومتهای اسلامی با دوران یهودیّت در اروپاي قبل از رنسانس مقایسه نمایيم. حداقل نتیجه ای که از این مقایسه به دست می آید اینست که معلوم می شود یهودیان دارای وضعیت مناسبتری در سرزمینهای اسلامی بوده اند و علاوه بر آن معلوم می شود که اسلام در ذات خود دارای آزادی های مطلوبی براي پیروان اهل کتاب است و اگر در برخی حکومتهای اسلامی، یهودیان مورد آزار و اذیت قرار گرفته یا می گیرند، به فهم نادرست و کج سلیقگی های حاکمان آنها مربوط است. به هر حال ؛ کتاب مذکور دارای سه فصل و یک ملحق می باشد. فصل اول به بررسی برخی از اوضاع یهودیان در دوران خلافت عباسی اختصاص دارد. فصل دوم به بررسی برخی از اوضاع یهودیان در دوران خلافت فاطمیان مصر مربوط می شود. فصل سوم هم مربوط به زندگانی یهود در دوران ایلخانان مغول می باشد. در ملحق هم پیرامون چند نفر از بزرگان یهود در عراق که در قرن 13 میلادی می زیستند و نویسنده توانسته در لابه لای تاریخ عناوین و ترجمه ي مختصری از احوال برخی از آنها را بیابد سخن گفته شده است. فصل نخست که فضای کاملاً اقتصادی پیدا کرده است با تبیین مفهوم « جهبذه » آغاز شده است. این واژه تقریباً به معنای صرّاف و ذهّاد است. مؤلف سپس وارد دوران حکومت مقتدر عباسی می شود و در میان خلفاء عباسی، او را انتخاب می نماید. در دوران خلافت مقتدر مهمترین افرادی که در منصب و عنوان جهبذ را دارا بودند دو یهودی هستند: یوسف بن فیحاس و هارون بن عمران. توانمندی های اهل کتاب سبب می شود تا خلفاء مجبور به بکارگیری آنها در برخی از مناصب شوند و لذا خلیفه در سال 908م بر اساس بخشنامه ای رسماً دو کار دولتی را برای یهود و نصاری مجاز نمود: طبابت و جهبذه. عبارت مقدسی در کتاب «الجغرافي العربي» تأیید جالبی است: «اکثر جهابذه و زرگرها و صرافّها و دباغ ها در مصر و شام یهودی و اکثر اطبا و کاتبین مسیحی هستند.» آنچه از اسناد و مدارک بر می آید اینست که یوسف بن فیحاس و هارون بن عمران با هم کار می کردند و به تعبیر امروزی مؤسسه ي اقتصادی داشتند. مؤلف سپس شرح مفصلی از خدمات مختلف اقتصادی آنها را ارائه می کند مثلاً درباره توانمندی آنها توجه به این نقل جالب است: وزیر وقت - ابن الفرات – برای پرداخت حقوق کارمندان اهواز از یوسف بن فیحاس که او را جهبذ اهواز توصیف کرده اند، در خواست قرض برای پرداخت دو ماه را نمود اما یوسف با اینکه توانایی پرداخت را داشت اما قانع نشد سرانجام بر اثر اصرار وزیر او حاضر شد مبلغ لازم برای یک ماه را بپردازد ! در مورد منابع مالی این دو یهود معروف، اشاره به رونق بازار تجاری اهواز مفید است. اهواز در آن روزگار مرکزی تجاری بوده و یهودیان برای خود بازار معروفی داشتند تجار یهودی اهواز معروف به «راذانیه» بوده اند. گروه های زیادی از یهود در مرکز تجاری اهواز فعالیت می کردند و طبیعی است که در چنین وضعی، توانایی زیادی برای صرافان و جهابذ وجود خواهد داشت خصوصاً که این دو یهودی دارای ارتباطات گسترده اي با حکومت و – ظاهراً – دیگر شهرها بودند و یهودیان در مناطق مختلف اسلامی آزادانه به تجارت مشغول بوده اند مثلاً در شوشتر بیشتر تجار یهودی بوده اند و یا اصفهان که از لحاظ اهمیت تجاری لقب «بغداد دوم» را داشته، منطقه یهودی نشین به عنوان مرکز بزرگ خرید و فروش معروف بوده است. در فصل دوم بیشتر مباحث درباره یعقوب بن کلس است. فردی یهودی که در حکومت فاطمیان مصر به رتبه وزارت دست یافت. یعقوب در ابتدا همکاری با کافور را تجربه نمود و آنقدر پیش رفت که به عنوان تاجر کافور مستشار او قرار گرفت. به تدریج کافور تمایل پیدا کرد که او را وزیر خود کند اما یهودی بودن یعقوب مانع این کار می شد. لکن پذیرش اسلام – که بر اساس منابع تاریخی اسلامی به طمع وزارت بوده و منابع یهودی او را در باطن یهودی دانسته اند – این مشکل را حل نمود. کافور در سال 968 م از دنیا رفت. و یعقوب در اثر حسادت و کینه اطرافیان برکنار و زندانی شد، اما پس از مدتی کوتاه توانست از زندان بگریزد و از مصر به مغرب رود. او همکاری خود را با یهود در مغرب دوباره آغاز نمود و از آنجا که خلفای فاطمی نسبت به اهل ذمه دارای تسامح خاصی بودند به راحتی توانست به خدمت خلیفه فاطمی المعز درآید. معز مدتها بود که نقشه حمله به مصر را می کشید و این امر در همان سالی که یعقوب به خدمت او در آمد به انجام رسید 968 م. متحمل است که یعقوب اطلاعات لازم را که در زمان وزارتش به دست آورده بود، در اختیار خلیفه فاطمی گذاشته باشد و همین امر سبب تصمیم معز به حمله باشد. يعقوب مدت پنج سال در مغرب ماند و با اینکه مصر فتح شده بود اما او تا سال پنجم به مصر نرفت علت این امر و همچنین از کارها و فعالیتهاي او در این مدت اطلاعاتی نداریم. به هر حال او در سال 973 به مصر آمد و با فرد دیگر مسئولیت خراج مصر را از خلیفه به عهده گرفت و در این کار توفیق شایانی پیدا کرد. پس از مرگ المعزبالله یعقوب به خدمت خلیفه جدید فاطمی العزیز در آمد و به عنوان مشاور عالی و ناظر امور اقتصادی مشغول شد. به هر حال او پس از 12 سال خدمت به عزیز در سال 991 م / 380 هـ درگذشت و خلیفه و مصریان در سوگ او اندوهناک شدند. با اینکه یعقوب ظاهراً مسلمان بوده اما روابط بسیار خوبی با هم کیشان سابق خود – یهودیان – داشته است و در زمان او آنها آزادانه به فعالیتهای اقتصادی مشغول بوده اند. البته باید توجه داشت که حکومت فاطمیون مصر اساساً با استخدام اهل ذمه در مسائل مختلف مشکل نداشتند و در این جهت شاید ممتاز باشند. نام دو یهودی برجسته در تاریخ فاطمیون مطرح است. دو برادر شوشتری ابوسعد ابراهیم بن سهل تستری و ابو نصر هارون بن سهل تستری. ارقام زیادی درباره ثروت آنها نقل شده است. ابوسعد پس از مرگ خلیفه الظاهر 1036م که امور حکومت به دست همسر خلیفه افتاد به لحاظ سیاسی ترقی کرد و از آنجا که قبلاً ملکه کنیز بود و توسط ابوسعد برای خلیفه خریداری شده بود، ابوسعد را می شناخت و به او اعتماد زیادی داشت او را فراخواند و نظارت بر همه امور دولت را به او سپرد. سرانجام در اثر دو دستگی و اختلافات موجود میان لشکریان، دسته ای از لشکر که او را مسبب مشکلات خویش تشخیص می دادند به او حمله و او را کشتند. از آنجا که تعداد قاتلین زیاد بود – بیش از بیست هزار نفر حامی و شریک در قتل بودند – خلیفه مجبور به چشم پوشی شد. تاریخ قتل او 1047 م / 439 هـ بوده است. فصل سوم پیرامون شخصیت سعدالدولۀ طبیب یهودی که در دربار ایلخانان مغول به مرتبه والایی رسید، می باشد. با روی کار آمدن حاکمان مغول، اندیشه محدود کردن غیر مسلمانان به طور کلی کنار رفت. سعدالودلۀ هم ابتدا با طبابت وارد خدمت به حکومت بغداد شد و به تدریج در مسائل اقتصادي و مالي هم نفوذ پيدا كرد. او به تدريج طبیب شخصی ارغون شد و با به دست آوردن اعتماد او به تدریج در دولتمردان حکومت ایلخانی قرار گرفت و به وزارت دست یافت. وزارت یک یهودی برای حاکمی که مسلمان نبود، اعتراضات مختلفی را به دنبال داشت چرا که برای مسلمانان سلطه یک یهودی قابل تحمل نبود و سرانجام دشمنی های عمومی و خصوصی سبب قتل سعدالدولۀ شد و او پس از دو سال وزارت به اتهام بیمار کردن امیر مغول ارغون اعدام شد. اعدام ابوسعد سبب شد که گروهی از مسلمانان که از تسلّط یهود به خشم آمده بودند به محله یهودی نشین بابل حمله کرده و کشتاری به راه اندازند به طوری که گفته شده است در اثر ناآرامی های بغداد بیش از صد نفر از بر جستگان و ثروتمندان یهود کشته شده و مالشان غارت شد. برخی از مورخین همین وضع را در دیگر شهرهای عراق گزارش کرده اند. لکن دیری نپاید که اوضاع آرام شد و در اثر ناتوانی وزیر بعد در اداره امور اقتصادی، یهودی دیگری به نام رشیدالدولۀ پس از دو سال از سقوط سعدالدولۀ دوباره به کار گرفته شد تا وضع اقتصادی را بهبود بخشد اما او پس از تلاش زیادی توفیقی پیدا نکرد و به ناچار فرار کرد. گرچه رشیدالدولۀ در ابتدا یهودی بوده اما یهود ماندن او در هنگام اشتغال در دربار ایلخانی قطعی نبوده و محل گفتگو می باشد. در ملحق کتاب هم اسامی چند نفر از برجستگان علمی و اجتماعی یهود در بغداد را که مربوط به دوره میانه اسلامی – به تعبیر نویسنده – و قرن 13 میلادی است مشاهده می کنیم: دانیال بن العازار بن هبۀ الله، هبۀ الله بن ابی الربیع، الوالفتح اسحاق بن الشویخ، دانیال بن شمویل بن ابی الربیع، عالی بن زخریا، ابوطاهر بن شبر، ابن کرم، عزالدولۀ بن کمونه. این بود گزارشی کوتاه در معرفی کتاب «یهود فی...». صرف نظر از اینکه، به پست و مقام رسیدن یک یا دو نفر از اهل کتاب در یک دوره دلالتی بر خوبی و رفاه عموم اهل کتاب در آن زمان نمی کند، اما مجموع شواهد و قرائن تاریخی مؤید همین نکته است که به طور کلی وضعیت آنها در دوره میانه اسلامی مناسب بوده است. این نوشتار را با فرمایشی از دانشمند متتبع مرحوم دکتر زرین کوب تکميل کرده و به پایان می رسانیم: «یک شاهد عمده بر وجود روح تسامح در اسلام این است که اهل ذمه در امور اداری و بعضی مناصب حکومت هم با وجود کراهت عامه وارد بوده اند و روی هم رفته شواهد موجود نشان می دهد که این روح تساهل در صدر اسلام و قرون نخستین آن قوی تر و مؤثرتر بوده است تا در عهد مغول و ادوار متأخر. این سعه صدر و تسامح مسلمین نه فقط مناظرات دینی و کلامی را در قلمرو اسلام ممکن ساخت بلکه سبب عمده ای شد در تعاون اهل کتاب با مسلمین در قلمرو اسلام. درست است که در اعمال و اقوال آنها از هر آنچه تجاوزی به اسلام تلقی می شد غالباً با قدرت جلوگیری می گشت اما روی هم رفته و صرف نظر از هیجانات عمومی و موارد استثنائی، در قلمرو اسلام مثلاً احوال یهود بهتر از احوال آنها بود در قلمرو کلیسا. به علاوه چنانکه گفته شد نصارای شرقی، آن تساهل و تسامحی را که در قلمرو اسلام می دیدند در حوزه کلیسا نمی یافتند و این نکته از اسباب عمده بود در ایجاد رفاه و آسایش، که تمدن و فرهنگ انسانی بدان نیاز دارد.» ( كارنامه اسلام / 24-23 انتشارات اميركبير، چاپ نهم، 1382 ) الحمد لله ربّ العالمين 18/3/1389 – 8 ژوئن 2010 - قم |