|
بسم الله الرحمن الرحيم ياسر اسماعيلي در ميان سخنان ائمه اطهار، بعضاً كلماتي ديده ميشود و كه در تأمل بدوي، فهم معني اصلي آن دشوار مينمايد. از جمله اين سخنان جمله «أنا لكم وزيراً خيرٌ لكم منّي أميراً» از حضرت علي(ع) است.
به نقل نهج البلاغه زماني كه مردم، جهت بيعت با امام پس از قتل عثمان، گرد او جمع شدند، فرمود: «مرا رها كنيد و به سراغ ديگري برويد كه ما به كاري روي آوردهايم كه داراي رنگهاي مختلف است. دلها بر آن قرار نميگيرد و عقلها پايدار نميماند. همانا همه جا را ابر فتنه پر كرده و راه راست نا شناخته مانده است. بدانيد اگر من درخواست شما را پذيرا باشم با شما آنگونه كه خود ميدانم رفتار خواهم كرد و به سخن ملامتگران و اين و آن گوش نميدهم.[1] سپس فرمود: «وان تركتموني فأنا كأحدكم ولَعلّي اَسمعُكم وأطوعُكم لِمن وَليتّموه أمرَكم، وأنا لكم وزيراً خيرٌ لكم منّي أميراً» يعني و اگر دوست از من برداريد من همانند يكي از شما خواهم بود و در ميان كساني كه ولايت امور را بدو ميسپاريد من شنواتر و فرمانبردارترين ميباشم. من اگر وزير شما باشم بهتر است براي شما از آنكه برايتان امير باشم. [2] همچنين به نقل طبري از محمد بن حنفيه، زماني كه صحابه پيامبر خدا(ص) علي را احق به اين امر از حيث سابقه و قرابت به پيامبر شمردند، فرمود: «لا تفعلوا، فإنّي أكون وزيراً خيرٌ من أن أكون أميراً». و نيز در پاسخ مردم فرمود: من در سيره حكومتي خود به نظر خود عمل خواهم كرد ولي اگر مرا رها كنيد من مانند يكي از شما، بلكه شنواتر و فرمانبردارترين شما نسبت به حاكم شما خواهم بود. [3] پس از گسترش اعتراضات عمومي عليه عثمان، عملاً مقدّرات خلافت به دست مردم افتاد و آنان هم با توجه به سابقه و قرابت علي(ع)، او را براي اين امر برگزيدند. امّا در اين بين علي(ع) از مردم ميخواهد كه او را وانهند و به سراغ ديگري بروند و در بياني عجيب دارد كه وزارت من براي شما، سودمندتر است از امارت من بر شما. سؤال اين است كه چرا كسي كه خود را خليفه بلافصل بعد پيامبر ميداند و در موارد مختلف در دوران خلفاي پيشين از ظلم رفته بر او و شايستگي خود براي خلافت سخن رانده است،[4] از اين بيعت مردم، اظهار كراهت نموده و عدم تمايل خود را نسبت به اصل حكومت ورزي بر مردم ابراز ميدارد؟ براي پاسخ به اين سؤال، نخست بايد ديدگاه اميرالمؤمنين، نسبت به اصل حكومت بر مردم و ميزان ارزش آن در نظر ايشان مشخص شود. مطابق بيانات ايشان، امام از حكومت و سياست ورزي دنيوي به نحو متعارف آن، كراهت داشت: اَما والذي خلق الحجّه وبرأ النسمة لولا حضور الحاضر وقيام الحجة بوجود الناصر وما أخذ الله علي العلماء اَن لا يقارّوا علي كظّة ظالم ولا سخب مظلوم، لألقيت حبلها علي غاربحا ولسقيتُ آخره بكأس اولّها ولألفيتم دنيا كم هذه أزهد عندي من عطفه عنز. [5] بر اساس اين سخن، علي(ع) به جهت اتمام حجت بروي با حضور مردم و پيمان الهي از علما براي اقامه عدل و دفع ظلم از جامعه، حكومت را ميپذيرد و حكومت را به جهت مقدميّتش براي تحقق آرمانهاي الهي قبول ميكند والاّ صرف حكومت دنيوي بر مردم، در نظر وي كم ارزشتر از آب بيني بز مينمايد. در جاي ديگر ميفرمايد: «اللهم انّك تعلم أنه لم يكن الذي كان منّا منافسةً في سلطان، ولا التماس شيءٍ من فضول الحطام، ولكن لنرد المعالم من دينك، و نُظهر الإصلاح في بلادك، فيأمن المظلومون من عبادك وتُقام المعطّلة من حدودك»[6] يعني پروردگارا تو به آنچه بر ما گذشته آگاهي و ميداني كه همه آنها نه به خاطر رسيدن به حكومت و نه براي زياده طلبي در امر دنيا بود، بلكه تصميم گرفتم نشانههاي دين را در جاي خودش قرا دهم و شهرها را اصلاح كنم تا مردم ستمديده به نوايي برسند و در امنيت قرار گيرند و احكام تعطيل شدهات به اجرا در آيند. همچنين فرموده است: وايمُ اللهِ لأنصفنّ المظلومَ من ظالمه ولأقودَنّ الظالم بخزامتِه حتّي اُوردَه منهَل الحقِّ واِن كن كارهاً: [7] امام به خدا قسم ميخورد كه داد مظلوم را از ظالم بستاند و مهار ستمكار را گرفته و به اجبار به آبشخور حق بكشاند. با دقّت در اين بيانات مشخص ميشود كه امام حكومت را به جهت ابزاري براي تحقّق آرمانهاي الهي مانند دفع ظلم و تحقق عدالت، اصلاح بلد، امنيّت و اجراي احكام معطّله الهي مثبت ميشمرد و خود نيز به جهت ميل مردم با او وظيفه ديني او به عنوان عالم در تحقّق اين اهداف، اين وظيفه را ميپذيرد. پس در نظر او حكومت بما هي حكومت ارزش ندارد ولذا بر بيعت مردم در غالب بيعت علني و از روي رضايت مردم[8] به عنوان ضمانت اجرايي قوي براي حكومت به عنوان ابزار تحقّق اهداف حكومتي امام، تأكيد ميكند. حال بايد ديد چرا امام علي رغم وجود همه شرايط براي حكومت عادلانه وي، از قبول اين منصب ابا دارد؟ آيا براستي امام همه شرايط را مساعد براي تحقق عدالت و اجراي دستورات الهي در جامعه ميديد؟ با تعمّق بيشتر در اين زمينه، به اين نتيجه ميرسيد كه جامعه آن روز، آماده تحقّق اهداف مورد نظر امام نبوده است. در واقع شرايط سياسي، اجتماعي و فكري و تغيرات فكري و روحي مردم در طول 25 سال پس از وفات پيامبر(ص) كه با تسامح صحابه در اين زمينه نيز همراه بود، مردم را از اهداف دين مدارانه و حق و عدل طلبانه امام دور كرده بود. در حقيقت آن مردمي كه براي بيعت به سراغ امام آمده بودند، از روي معرفت حقيقي به شأن و جايگاه امام در زندگي دنيوي و اخروي او، وي را براي اين امر انتخاب نكرده بودند بلكه براي اصلاح دنياي خودشان كه در عصر سه خليفه قبل رخ نداده بود، به سوي علي(ع) گرايش پيدا كرده بودند. خود امام ميفرمايد: هيهات أن اُطلِعَ بكم سرار العدل اَو اُقيم اعوجاج الحق: [9] يعني هيهات كه بشود توسط شما كوري را از صورت عدل پاك كنم و انحراف را كه در مسير حق به وجود آمده، به مسير صحيح درآورد. و نيز ميفرمايد: لم تكن بيعتكم ايّاي فلتةً وليس أمري وأمركم واحداً، انِّ اُريدكم لله وأنتم تريدونني لأنفسكم: [10] يعني بيعت شما با من بي فكر و ناگهاني نبود و عمل من و شما يكسان نيست. من براي خدا شما را ميخواهم و شما مرا براي خود و دنياي خودتان ميخواهيد. از سوي ديگر: اتفاقّاتي كه در عصر خلفاي پيشين در باب تعطيلي برخي احكام الهي[11] و تطبيق دين بر اساس هواهاي دنيوي و تأويل آن به دلخواه خويش[12] رخ داده بود، باعث مشكلتر شدن حكومت بر اساس كتاب خدا و سنت حقيقي پيامبر (ص) و تطبيق حقيقي حق و عدل و طرد ظالمين و اصحاب باطل شده بود؛ بي جهت نيز كه امام با درايت و زكاوت خود اوضاع را چنين نامساعد ديده و ميفرمايد، دعوني والتمسوا غيري فانّا مستقبلون امراً له وجوه وألوان، لا تقوم القلوب ولا تثبت عليه العقول وانّ الآفاق قد أغامت والمحجّة قد تنكّرت، واعلَموا أنّي ان اجبتكم ركبت بكم ما أعلم ولم اُصغ الي قول القائل وعتب العاتب وأن تركتموني فأنا كأحدكم ولعلّي أسمعكم وأطوَعُكم لِمن وليتّموه أمرَكُم وأنا لكم وزيراً خيرٌ لكم منّي أميراً. [13] در اين خطبه امام بيان ميدارد كه او دوستدار رياست و طالب آن نيست و اگر پيش از اين نيز سخني در اين باب گفته است به جهت بيان حقايق و مصالح جامعه اسلامي و مظالم بر امت اسلامي از اين ناحيه بوده است. همچنين اشاره ميكند كه او با تحريفات و تأويلات ايجاد شده در دين در دوران پيش از او مقابله ميكند و در اين راه نظر هيچ فرد، جماعت يا قبيلهاي را نميپذيرد. در اين خطبه همچنين كياست امام روشن ميشود، آنجا كه از عدم فريفتگي و غرّه شدن بر رأي و بيعت مردم خبر ميدهد و ابراز ميكند كه اين مردم هرچند او را محتجّ به قبول حكومت كردند ولي ميداند كه اينان آماده اصلاحات مورد نظر وي نيستند. پس بيعت خود با مردم را مبتني بر شرايطي از جمله تلاش براي تحقّق عدالت و ازالّه تحريفات از دين و حقيقت مينمايد. تا اينجا يك بعد از كلام امام كه فرمود: أنا لكم وزيراً خيرٌ لكم منّي اميراً» واضح ميشود و آن اين مسأله است كه امام در صورت عدم قبول خلافت و در مقام مأموم بودن به امامت ظاهري نيز بهترين ياور و مشاور و فرمانبردار خواهد بود. اين مسأله و اثبات آن هم با دقّت در سيره خلفاي پيش از امام واضح ميشود؛ آنجا كه او علي رغم عدم مشروعيت قائل شدن براي آنان، به جهت حفظ مصالح دين و مردم، آنان را در تحقّق اهداف دين يا ديگر بود. بيعت امام با ابوبكر پس از گذشت چند ماه از واقعه سقيفه به جهت حفظ وحدت مسلمانان و عدم تفرقه بين ايشان و حفظ دماء ايشان،[14] و همچنين به جهت ترس از ارتداد مردم از اصل اسلام[15] و مشاروه دادن به خليفه در ارتباط با جنگ[16] از جمله موارد همنشيني مسالمت آميز امام با خلفا در دوره اول است. در دوره عمر نيز او خود ميگفت كه از هر معضلي كه ابالحسن در آن حاضر نباشد به خدا پناه ميبرم[17] و بارها گفت: لولا علي لهلك عمر[18] به اين ترتيب، امام نظرات مشورتي خود را در مباحث علمي يا مشكلات سياسي مرتبط با اصل نظام اسلامي و نه شخص خليفه، ارائه ميكرد. از جمله اين موارد، تعيين هجرت پيامبر به عنوان مبدأ تاريخ،[19] در بحث جنگ و حضور خليفه در آنها،[20] تقسيم ماليات كوفيان،[21] زيور كعبه و عدم خرج آن براي امور نظامي[22] و نيز آنچه صرفش از بيت المال جايز است[23] ميباشد. در دوره خليفه سوم نيز اين روش ادامه داشت، خصوصاً پس از بالا گرفتن جريانات فتنه انگيز، امام به نصيحت خليفه براي ترك شيوه غير اسلامي و قبيلگي پرداخت.[24] شكسته شدن حصار مصريان بر گرد خانه خليفه به وساطت امام[25] و دفاع از وي براي حفظ شوكت اسلام تا حدّي كه ميفرمايد به حدّي از عثمان دفاع كردم كه ترسيدم گناه كرده باشم. [26] اين قبيل حمايتها در واقع نه دفاع از شخص خلفاي ثلاث بوده است، بلكه حمايت از ايشان به جهت حفظ شوكت ظاهري اسلام، وحدت اسلام، دماء مسلمين، عدم اخلال در ايمان و دين مردم و مصالح جامعه اسلامي، دين و مسلمانان بوده است. در هر حال با توجه به اين سيره و روش و منش امام در دوره خلفاي سابق كه به عنوان حاكم اسلامي در جامعه حضور نداشت، بر صدق مدّعاي امام شاهد خواهد بود كه «أنا لكم وزيراً خيرٌ لكم منّي أميراً؛ يعني اي مردم آنچه شما در طلب مطالع دنيوي خود ميجوييد با حكومت من به آن نميرسيد و شمايان هم اهل آن نيستيد كه با تكيه بر مثل شما بتوان كاستيهاي سابق را جبران و به سوي عدالت و حق حركت كرد، پس مرا واگذاريد، تا تنها مشاوري براي شما باشم، و اين براي دنياي شما نيز بهتر است. وله الحمد ----------------------------------------------------- پينوشتها 1. مناقب ابن شهرآشوب 2/110. 2. نهج البلاغة، خطبه 92. 3. تاريخ طبري 4/427 و 434. 4. مانند خطبه 3 نهج البلاغة (خطبة شقشقيه)، و امّا والله لقد تقمّصها ابن ابي قحافه وانّه ليعلم أنّ محلّي منها محلّ القطب من الرّحي... فرأيت اَن الصبر علي هاتا أحجي، فصبرت وفي العين قذي وفي الحلق شجا اَري تراثي نهباً. حتّي مضي الاول لسبيله فأدلي بها الي ابن الخطّاب بعدَه... فيا عجباً بينا هو يستقيله في حياته، اذ عقدها لآخر بعد وفاته... حتّي اذا مضي لسبيله، جعلها في جماعة زعم أنّي أحدُهم، فيالله وللشوري، متي اعترض الريبُ فيَّ مع الدّول منهم؟... الي أن قام ثالثُ القوم نافجاً حضنيه... . همچنين خطبه 66: لو كانت الأمارة فيهم لم تكن الوصيه بهم و... احتجّوا بالشجرة وأضاعوا الثمرة. 5. خطبه شقشقيه (3) نهج البلاغة. 6. نهج البلاغة خطبه 131. 7. نهج البلاغة خطبه 136. 8. تاريخ طبري 4/427. 9. نهج البلاغه خطبه 131. 10. همان، خطبه 136. 11. چنانكه سيد عبدالحسين شرف الدين بهطور مبسوط در اين زمينه در «اجتهاد در مقابل نص» سخن رانده است. 12. چنانكه در عصر عثمان به اوج خود رسيد و از جمله علل شورش عليه او همين مسأله بود. تاريخ طبري 5/43. 13. نهج البلاغة، خطبه 92. 14. ارشاد مفيد 1/245. 15. كافي 8 / 295 / ح 454 عن زرارة 16. تاريخ يعقوبي 2 / 132. 17. ارشاد 1 / 287. 18. كافي 7 / 424 / ح 6 19. تاريخ يعقوبي 2 / 145 20. نهج البلاغة، خطبه 146 ، ارشاد 1 / 207 ، تاريخ طبري 4 / 122. 21. تاريخ يعقوبي 2 / 151. 22. نهج البلاغة، حكمت 270. 23. تاريخ طبري 3 / 616. 24. نهج البلاغة خطبه 164 ، تاريخ طبري 4 / 336. 25. تاريخ طبري 4 / 358. 26. نهج البلاغه، خطبه 240. |