Advertisement

قرآن

عقاید

فقه و اصول

حدیث

فلسفه

عرفان

اخلاق

ادیان و مذاهب

تاریخ و تراجم

کتابشناسی

گوناگون

   
   
 
عدم مبارزه اميرالمؤمنين(ع) با بدعت‌هاي پديد آمده پس از پيامبر(ص) نسخه PDF چاپ ارسال به دوست

بسم الله الرحمن الرحيم

ياسر اسماعيلي

 

بدعت در لغت به معني نوآوري و آوردن امر جديد است.[1] جوهري بدعت را امر حادث در دين پس از طي شدن مرحله كمال دين معرفي مي‌كند. [2] راغب اصفهاني، بدعت در مذهب را آوردن هر قول جديد بدون استناد و تمسك در آن قول يا فعل به صاحب شريعت و اصول متقن ديد، مي‌شمرد و به نقل روايتي مي‌پردازد كه «كلّ محدثَة بدعة وكل بدعةٍ ضلالة وكل ضلالةِ في النار».[3]

آنچه مسلّم است اينكه پس از رحلت رسول مكرّم اسلام(ص) و در عصر خلفاي ثلاث بدعتهاي بر خلاف قرآن و سنت نبوي ايجاد مي‌شد. قطع شدن سهم مؤلفه قلوبهم در زمان ابوبكر با خواست عمر بن خطاب و تأثير خليفه[4] و اسقاط سهم ذي القربي (سهم خدا، پيامبر و ذي القربي) و تثبيت خمس در سه طبقه (يتيم، مسكين و در راه مانده)، [5] از جمله اين بدعتهاي در دوره خليفه اول بوده است. در دوره خليفه ثاني هم بدعتهاي مذهبي و شرعي زيادي ديده شد. نهي عمر از متعه در حج تمتّع كه مخالف نص صريح قرآني و سنت نبوي مي‌باشد و نيز نهي از متعة النساء يا ازدواج موقّت بر خلاف ادله شرعي، از اين قبيل است. [6] تصرّف خليفه در اذان با حذف حيّ علي خير العمل و آوردن الصلوة خيرة من النوم نيز در شمار اجتهادات خلاف نصّ صريح شرعي مي‌باشد. [7] قضيه طلاق سوم و تصحيح سه طلاقه شدن به لفظ واحد علي رغم مخالفت با آيه 230 سوره بقره و سيره پيامبر،[8] نماز تراويج و به جا آوردن نماز مستحبي به جماعت كه به نقل بخاري، خليفه خود اين مسئله را بدعت ولي بدعت نيك شمرد،[9] 4 تكبير با نماز ميّت و شراكت دادن خواهر پدري و مادري با دختر ميّت در ارث،[10] قول به عول در فرائض،[11] منع از ارث غير عرب مگر آنكه در ميان عرب متولد شده باشد،[12] تغيير محل مقام ابراهيم[13] و نهي از گريه بر مردگان بر خلاف سيره پيامبر اعظم(ص) [14] از جمله اين بدعتها مي‌باشد. اين قبيل، تنها به عنوان اجتهادات خلفا در مقابل نصوص شرعي است و در كنار آن روح حاكم بر حكومت سياسي ايشان كه به استنان سنتي خاص به نام سنت شيخين در قبال سنت پيامبر اكرم(ص) انجاميد، قرار دارد.

حال در اينجا اين سؤال مطرح است كه واكنش و عدم مقابله جدّي امام علي(ع) با اين انحرافات از خط اصيل اسلام و سنّت نبوي، چه توجيهي مي‌تواند داشته باشد؟ اصولاً يا امام صرفاً حضوري منفعل در قبال اين تحوّلات داشت و يا فعاليّت جدّي در اين زمينه مي‌نمود و اصلاً تا چه حدّ ظرفيت جامعه براي اجراي فرامين و رهنمودهاي امام، كفاف نيّات اصلاح طلبانه امام را مي‌نمود و ميزان بسط يد امام چه در دوره خلفا و چه در دوره تصدّي منصب حكومت اسلامي، تا چه اندازه بوده است؟

آنچه مسلّم است اين مي‌باشد كه توجّه به بيانات و گفتارهاي امام در دوره تصدّي حكومت اسلامي و ميزان تلاش و همراهي مردم در تحقق اصلاحات اجتماعي، ديني، فرهنگي يا اقتصادي – خصوصاً با توجه به اينكه، اين دوره، دوران بسط يد امام بوده است – مي‌تواند راهگشاي ميزان توانايي جامعه و امام در مبارزه با اين بدعتها را نمايشگر باشد. تلاش امام براي اصلاحات را مي‌توان از برخي تصميمات ايشان همچون عزل عمّال عثمان[15] و نيز تلاش براي استرداد اموال بيت المال[16] دريافت و چنين مواردي حاكي از عزم جدّي امام در مسير خود مي‌باشد. وي مي‌فرمايد: «اگر پاهاي من در اين لغزشگاهها استوار بماند، چيزهايي را تغيير خواهم داد»[17] و با اين فرمايش از عزم خود بر تغييرات و در عين حال سختي و لغزندگي مسير كه جز با عصمت الهي از آن در امان نخواهد بود، خبر مي‌دهد. او در مذمّت بدعتهاي حادث مي‌فرمايد: «هيچ بدعتي به وجود نيامد مگر آنكه سنتي (از رسول خدا) ترك شد. پس از هر بدعتي دوري كنيد و در مسير صحيح دين قرار بگيريد. بدعتها بدترين كارهاست و سنن ثابته بهترين آنها.» [18] وي در خطبه‌اي ديگر مي‌فرمايد: «براستي گمان مي‌بريد من به رسول خدا نسبت دروغ مي‌دهم؟ به خدا كه من اولين تصديق كنندة او بودم، پس اولين تكذيب كننده‌اش نخواهم بود. در مسئله خلافت خويش انديشيدم و ديدم پيروي من از پيامبر پيش از بيعتي است كه با مردم كرده‌ام و عهد و پيمان او بر گردن من است.» [19] در اين بيانات نيز از تلاش جوّي براي اطاعت از سنت پيامبر و نه آراي مردم زمان سخن مي‌گويد در خطبه‌اي ديگر مي‌فرمايد: آغاز فتنه‌ها پيروي از هواهاي نفساني و بدعتهايي است كه در اين داخل مي‌شود، كتاب خدا با آن خواهشهاي نفساني و بدعتهاي ديني مخالف است.» در واقع امام با اين روشنگري‌هاي خود مردم را به عمق فاجعه جامعه اسلامي در صورت گرفتار شدن به بدعتها، آگاه مي‌كند و سپس با بيان ريشه‌هاي اين فاجعه مي‌فرمايد «عده‌اي از مردم ديگران را به اين دو امر و بر خلاف دين خدا ياري مي‌كنند. راستي اگر باطل با حق مخلوط نمي‌شد، راه حق براي حق خواهان پنهان نمي‌ماند و اگر حق از وانمود شدن به باطل رهايي مي‌داشت، زبان دشمنان از بدگويي باز مي‌ماند. ولي چون قسمتي از حق و قسمتي از باطل گرفته مي‌شود و در هم آميخته مي‌گردد اينجاست كه شيطان بر دوستان خود مسلط شده و آنهايي كه لطف خدا يارشان باشد، نجات مي‌يابند.» [20] در اين بيانات اخير، خطر التقاط و تفكر التقاطي مورد هشدار امام قرار گرفته و ريشه هر بدعتي شمرده مي‌شود. در واقع امام با كمك شرايط فراهم شده در عصر حكومت براي ابراز نظرات وي به طور رو در رو با مردم، در صدر تلاش فرهنگي جدّي براي بيدار كردن اذهان خفته و راضي شده به وقايع پس از پيامبر مي‌گيرد. امام در تحذيري ديگر، مردم را از تبعيت از هواي نفس و درازاي آرزوهاي ايشان مي‌ترساند كه باعث منع از حق و فراموشي آخرت مي‌شود. [21] كتاب شريف كافي، خطبه منقول نهج البلاغة را به‌طور كامل‌تر نقل كرده است. در ادامه خطبه فوق امام از برخي مشكلات و مصائب در راه اصلاحات مورد نظر خود سخن رانده است. در اين خطبه به نقل از پيامبر خدا مي‌فرمايد كه تغيير بدعتهايي كه به صورت سنّت اجتماعي و ديني درآمده است، قطعاً با مخالفت مردم مواجه خواهد شد. امام مي‌فرمايد: «والله لقد أمرتُ الناس أن لا يجتمعوا في شهر رمضان الاّ في فريضةٍ وأعلمتهم أنّ اجتماعهم في النوافل بدعة، فتنادي بعض أهل عسكري ممّن يقاتل معي: يا أهل الاسلام، غيّرت سنة عمر، ينهانا عن الصلوة في شهر رمضان تطوّعاً» و قهراً امتي كه به سنت خليفه سنت پايبندتر از سنت نبوي باشند، روي از بدعت برنمي‌گردانند. در اين خطبه امام از تنها شدن خود، در صورت مقابله با همه بدعتهاي پيش آمده بر سر اسلام و مسلمانان خبر داده و مي‌فرمايد اگر منتهاي ناصواب و خلاف سنت نبوي خلفاي سابق را عوض كنم، در لشكر خود تنها مي‌مانم و تنها برخي شيعيان قائل به فضل و امامتم با من باقي خواهند ماند. همچنين امام در اين خطبه از بدعتهاي حادث شده پس از رسول خدا(ص) خبر مي‌دهد. اين بدعتهاي مطرح شده عبارتند از: «تغيير محل مقام ابراهيم(ع)، غصب فدك از فاطمه، تغيير ميزان صالح رسول الله(ص)، گرفتن دار جعفر والحاق آن به مسجد، برخي قضاوتهاي قضايي، تصرّف در برخي قطايع رسول خدا(ص)، تصرّف در برخي زنان و جدا كردن ايشان از شوهران، بحث ذراري بني تغلب، تقسيمات زمينهاي خيبر، ايجاد ديوان عطايا و عدم تقسيم مساوي بيت المال همانند زمان پيامبر، بازگرداندن خمس پيامبر و اهل بيت به صاحبانش، باز گرداندن مسجد پيامبر به آنچه كه بود و بستن ابواب جديد آن و باز گرداندن درهاي بسته‌اش، تحريم مسّ بر خُفّين، حكم به حليّت متعه حج و نساء در مقابل حكم عمر، مقابله با نماز ميت 4 تكبيري، مقابله با عدم جهر در بسمله، حكم به طلاق ثلاث مخالف قرآن، تغيير نماز، وضو و غسل از حدود شرعي آن، تغيير محل اهل نجران و اسراي فارس و...» [22]

مشخصاً بررسي اجمالي بيانات امام در نهج البلاغه، از ناراحتي ايشان از اصحاب و ياران خود در دوره حكومت بر ايشان، در راه مقابله با دشمن و تحريفات، حكايت مي‌كند. او در توبيخ ياران خود مي‌فرمايد: «شما مردمي هستيد كه بدنهايشان با هم و دلهاي آنان پراكنده است، سخنان شما سنگهاي سخت را نرم مي‌كند ولي رفتارتان به گونه‌ايست كه دشمن را درباره شما به طمع مي‌افكند. در سخن‌گويي ماهر و در عمل و كارزا به دنبال راه فراريد. كسي كه شما را بخواند، خوار مي‌شود و كسي كه برايتان زحمت بكشد آرامش نيابد، بهانه‌اي جاهلانه مي‌گيرد و تن به ذلت مي‌دهيد. به خدا فريب خورده كسي است كه فريبتان را بخورد و...، به جزا حرفهاي شما را باور نمي‌كنم و اميدي به شما ندارم و... حرف مي‌زنيد بدون عمل كردن و... .» [23] در خطبه 34 نيز پس از نفرين ايشان مي‌فرمايد: «هنگامي كه شما را به جهاد فرا مي‌خوانم چشمايتان دور برمي‌دارد گويا مرگش رسيده و همچون ديوانه، زبانتان بند مي‌آيد و...» و در ادامه از عدم اعتماد و اطمينان خود به اين جماعت سخن مي‌گويد. در خطبه 39 مي‌فرمايد: «منيتُ بمَن لا يُطيعُ اذا أموتُ ولا يجيب إذا دعوتُ». قريب به اين معاني در خطبه‌هاي 68، 70، 116، 123، 131، 136، 179 و 203 نهج البلاغة نيز آمده است. در خطبه 131 مي‌فرمايد: «أيتها النفوس المختلفة والقلوب المتشتّته، الشاهدة أبدانهم والغائبة عنهم عقولهم، أظأرُكُم علي الحق وأنتم تنفرون عنه نُفُورَ المعزي من وَعْوَعَةِ الأسد، هيهات أن اُطلِعَ بكم سرارَ العدل أو اُقيم اعوجاج الحق». در خطبه 136 نيز فرمود: «لَن تكن بيعتكُم ايّايَ فلتهً وليس أموي وأمرُكم واحداً، إنّي اُريدُكم لله وأنتم تريدونني لأنفسكم، أيّها الناس، أعينوني علي أنفسكم، وايمُ اللهِ لأنصفَنّ المظلومَ من ظالِمِ ولأقودنّ الظالمَ بخزامتِه حتي اوردَهُ مَهْل الحق واِن كان كارهاً.» ودر واقع با اين كلام از تفاوت هدف خود در قبال اين مردم، با اهداف دنيوي ايشان خبر مي‌دهد. قهراً اعتماد و اتكال هر حكومتي بر مردم و مجريان حقيقي قانون و فرامين اما خود مي‌باشد و اين معضل بزرگي است كه امام در دوره بسط يد ظاهري خود در حكومت، با آن مواجه بود.

به وضوح مشخص است، امام هرگز به اين بدعتها و ابداعهاي نامشروع پس از پيامبر راضي نبود، و از هر موقعيتي براي تلاش فرهنگي براي روشنگري اذهان مردم و تلاش عملي براي رفع اين مشكلات بهره برده است و لذا حضور وي حضوري منفعل در قبال اين قضايا نبوده است ولي تنها حضوري قوي و جدّي از سوي او براي مقابله با اين سنن خلفا كه به سنن اجتماعي بدل شده بود، كفايت نمي‌كرد و جامعه آن روز يا ديگر امام براي پياده كردن اهداف وي نبود و حتّي به مقابله با امام در اين مسير مي‌پرداخت.

لازم است اينجا به قسمتهايي از خطبه شقشقيه اشاره شود كه در آن امام از درد و رنج خود در عصر خلفا و آنچه در آن زمان مي‌گذشت و از تنهايي خود در آن جريانات خبر مي‌دهد. امام مي‌فرمايد: «آگاه باشيد به خدا سوگند كه پسر ابي قُحافه (ابوبكر) لباس خلافت را پوشيد در حاليكه مي‌دانست خلافت جز بر قامت من سزاوار نبود و موقعيت من نسبت به خلافت مانند موقعيت سنگ آسياست. معارف الهي از سينه‌ام چون سيل سرازير است و هيچ مرغ بلند پروازي در پرواز به بلندي قامت و مقام من نمي‌رسد. ولي به ناچار از آن چشم پوشيدم و كناره گرفتم و بر سر دو راه ماندم يا دست تنها به مبارزه برخيزم و يا صبر كنم و از جنگ با كوردلان پرهيز نمايم. در اين صورت... ديدم صبر كردن خردمندانه است. صبر كردم مانند كسي كه به چشمش خار رفته و در گلويش استخواني مانده، مي‌ديدم كه ميراثم را به تاراج مي‌برند. تا اينكه ابوبكر راه خويش را پيمود و خلافت بعد از خود را به عمر بن خطاب واگذار كرده... شگفتا مردي كه در زمان زنده بودنش مي‌گفت مردم مرا از خلافت معاف كنيد چه شد كه هنگام مرگ، خليفه بعدي خود را هم معين كرد. آري آن دو خلافت را مانند دو پستان شتر بين خود تقسيم كردند اولي خلافت را در ناحيه‌اي خشن و سنگلاخ قرار داد زيرا كه عمر سُخنش تند و ملاقات با او رنج‌آور و اشتباهش زياد و عذرخواهي‌اش بسيار بود.... به خدا قسم كه مردم به انحراف از راه راست و نافرماني پروردگار گرفتار شدند و هر روز به رنگي در آمدند ولي من در تمام اين مدت صبر كردم و با سختي و غم همراه بودم. تا اينكه عمر بن خطاب هم راه خود را پيمود و قبل از مرگ خلافت را در جمعي قرار داد كه گمان مي‌كرد من يكي از آنها هستم. خدايا داد از آن شورا كه آنجا در سنجش مقام من با ابوبكر شك روي داد تا آنجا كه مرا در رديف ايشان پنداشتند، با اين حال براي مصلحت اسلام صبر كردم و با فراز و نشيب آنها خود را تطبيق دادم. ولي از شورا يكي از روي حسد و كينه از من برگشت و ديگري به طرف داماد خود اقدام كرد و حوادث ديگر كه مايل نيستم آنها را بازگو كنم تا اينكه سومي يعني عثمان بن عفان به خلافت برخاست، در حاليكه شكم و دو پهلويش باد كرده بود و جز خالي كردن و خوردن كاري نداشت. افراد قبيله و پسران پدرش با او همدست شدند و به جان بيت المال مسلمين افتادند... تا زمانيكه رشته كار از دست خليفه به در رفت و داستان به كشته شدنش انجاميد و شكمبارگي و غرورش او را به زمين زد. ناگهان ديدم كه مردم به سوي من آمدند و مانند موي گردن كفتار به دورم ريختند به طوريكه حسن و حسين(ع) زيردست و پا قرار گرفتند و لباس تنم پاره شد و مردم مثل رمه گوسفندان اطراف من جمع شدند. ولي همين كه به خلافت طاهري رسيدم و با من بيعت كردند مخالفت‌ها شروع، شد جمعي پيمان شكني كردند و گروهي از دين بيرون رفتند و عده‌اي هم با ستمكاري دلم را آزردند...». [24]

از اين بيانات امام مشخص مي‌شود كه او تحريفات عصر خلفا را مي‌ديد و مي‌توان ظاهري براي مقابله با آنها و اصلاح مفاسد را نداشت. خليفه‌اي كه مردم او را در عصر حكومتش تنها گذارده و آزردند و پيمان شكني با او را پيشه ساختند، هرگز در دورة عُزلت و دوري گزيدن از خلافت و حكومت نخواهد نتوانست در برابر تحريفات و مفاسد اقدام لازم را انجام دهد. به اين جهت سكوتي تلخ را پيشه كرد تا بلكه از اين رهگذر اتحاد ظاهري مسلمين حفظ شده و تشنّج در جامعه كمتر ديده شود. والحمد الله ربّ العالمين

 

------------------------------------------------

پي‌نوشت‌ها

1.         معجم الوسيط 43.

2.         صحاح جوهري 3 / 1184.

3.    مفردات 111. روايت فوق نيز در صحيح مسلم رقم 867 كتاب الجمعه و مسند احمد حنبل 4 / 126 آمده است.

4.         الفقه علي المذاهب الاربعة 502.

5.    صحيح مسلم 2 / 105 اباب النساء المغازيات يرضح لهنّ). و نيز كشاف زمخشري ذيل آيه خمس (41 انفال).

6.    آيه 24 سوره نساء (في استمتعتم به منهن فأتوهنّ اجورهنّ) در ارتباط با متعة النساء و آيه 196 بقره (فمن تمتّع بالحجرة الي الحج) مرتبط با متعة الحج مي‌باشد. فخر رازي در ذيل اين آيه از عمر نقل مي‌كند كه متعتان كانتا علي عهد رسول الله وأنا أنهي عنهما وأعاقب عليهما، متعة الحج ومتعة النساء، روايات نبوي پيرامون متعة نساء در صحيح مسلم 1 / 479 و ترمذي 1 / 157 و متعة حج در صحيح مسلم، باب المتعة بالحج ص 467.

7.         شرح زرقاني بر موطاً مالك 1 / 25، باب ما جاء في النداء للصلوة

8.         صحيح مسلم باب الطلاق الثالث 1 / 575 و بيهقي 7 / 336.

9.    صحيح بخاري كتاب الصلوة التراويج 1 / 233، صحيح مسلم 1 / 283 باب الترغيب في قيام رمضان و هو التراويج / كتاب الصلوة المسافرين و قصرها.

10.  كتاب اجتهاد در مقابل نص سيد عبدالحسين شرف الدين 260 و 263 به نقل از منابع اهل سنت.

11.    مستدرك حاكم، كتاب الفرائض 4 / 340.

12.    موطاً مالك، كتاب الفرائض 2 / 11.

13.    طبقات الكبري ابن سعد 3 / 204.

14.  صحيح بخاري 1 / 255: و نيز اجتهاد در مقابل نص 289 – 294 (سيد عبدالحسين شرف الدين به نقل از منابع اهل سنت)

15.  به جز ابوموسي اشعري، ساير اصحاب و استانداران و عمال عثماني بر كنار شدند: يعقوبي (تاريخ يعقوبي) 2 / 179.

16.  نهج البلاغة خطبه 15، فرمود: والله لو وجدته قد تزوّج به النساء و ملك به الاماء لرددته فانّ في العدل سعةً و...

17.    همان حكمت 264.

18.    همان خطبه 145.

19.    همان خطبه 37.

20.    خطبه 50 نهج البلاغة و خطبه 42.

21.    همان.

22.  كافي 8 / 58 / 21 و احتجاج طبرسي 1 / 636 / 146 و همچنين كتاب سليم بن قيس 2 / 718 / 18.

23.    نهج البلاغة، خطبه 29.

24.    نهج البلاغة، خطبه 3.

 

 
 

ورود به سایت






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

اوقات شرعي



سایت های مفید

حاضرین در سایت

حاضرین در سایت : 12 نفر مهمان

لینک Rss مطالب