|
بسم الله الرحمن الرحیم
سید امیر حسین کشمیری پس از در گذشت پیامبر و اصطکاک فرهنگ اسلامی با اندیشه های وارداتی روم ، ایران و هند پدیده نواندیشی در دین، در مجامع علمی قد برافراشت و گروهی تحت عناوین اصلاح گر دینی و مبارزه با بدعت ها منشأ یک رشته بدعت و انحرافات تازه بر پیکره دین گردیدند، اخیراً نیز نو اندیشی دینی در قالب «مبارزه با شرک و بدعت» ظهور کرد. و از این عنوان زیبا که قلب هر موحّدی برای آن می تپد در ترویج برداشتهای شخصی خود بهره گرفته شد و می شود. پایه گذار اصلی این نوع طرز تفکر در قرن هشتم می زیست و پس از خاموشی موج اندیشه های او دیگر بار در قرن دوازهم فردی احیاگر اندیشه های مرده و متروک او در غالب مکتبی گشت و در قرن چهاردهم اسلامی این مکتب به عنوان کالای سیاسی ازنقطه ای به نقطه دیگر صادر می گردید.
برای اینکه خواننده گرامی با پایه گذار فکری این مَرام انحرافی (ابن تیمیه م 728) و بعد از او با موسس مکتب و احیاگر اندیشه های به انزوا رفته ابن تیمیه (محمد بن عبدالوهاب م 1206) آشنا شود به معرفی آنان و مختصری از تاریخچه حیات و حوادث و رخدادهای زمانشان پرداخته وسپس به نقد آراء و شبهات آنان می پردازیم. تقی الدین ابن تیمیه پایه گذار افکار وهابیت: احمد بن عبد الحلیم بن عبد السلام بن عبدالله بن خضر، تقی الدین، ابو العباس، ابن تیمیه الخرافی الحنبلی در سال (661 ه ق) در شهر حرّان متولد شد و درسال 728 ه ق در زندان دمشق وفات یافت. وی در خانه ای پرورش یافت که اعضای آن بیش از یک قرن پرچم دار مذهب حنبلی (یکی از مذاهب چهارگانه) بوده اند. وی بعد از شش سال با سایر خانواده اش از شهر خود به جهت هجوم تاتارها هجرت کرده و وارد دمشق شد. در آنجا برای پدرش موقعیت تدریس در مسجد جامع دمشق فراهم گشت از این رو ابن تیمیه از همان ابتدا در نزد پدر مشغول به تحصیل شد و بعد از پدر به نزد اساتید دیگر نیز رفت و از حضور آنان نیز بهره مند گشت از جمله اساتید وی می توان به: 1- احمد بن عبدالدائم مَقْدِسی 2- ابن ابی الیسر تنوخی 3- عبدالرحمن بن ابی عمر، ابن قدامه مَقْدِسی اشاره کرد. وی سرانجام بعد از تحصیل موفق به اجتهاد و اجازه فتوی از استاد خود شرف الدین احمد بن نعمه مقدسی شد البته کوششهای پدر وی نیز برای به اجتهاد رسیدن او و بر کرسی تدریس بعد از خود نشستن نیز در این امر مؤثر بود. اما سرانجام این کوششهای پدر و تحصیل ابن تیمیه به فعلیت رسید و او صاحب کرسی تدریس در مسجد جامع دمشق شد وی علوم مختلف از جمله تفسیر، فقه و عقاید را تدریس می کرد لکن به خاطر کج سلیقگی و انحرافات عقیدتی که پیدا کرد در صدد مخالفت با عقائد رائج مسلمین بر آمد، فتاوا و نظرات اعتقادی و فقهی اش برای او مشکل ساز شد. ابن بطوطه جهانگرد معروف در سفرنامه خود معروف به (رحلة ابن بطوطه) می نویسد: «من در دمشق بودم و فقیه بزرگ حنابله تقی الدین بن تیمیه را دیدم، او در فنون گوناگون سخن می گفت ولی در عقل او چیزی بود (کم عقلی)» آنگاه می افزاید: «او در یکی از جمعه ها در مسجدی مشغول وعظ و ارشاد بود و من نیز شرکت کردم از جمله گفتار او این بود: خداوند (از عرش) به آسمان نخست فرود می آید مانند فرود آمدن من از منبر، این را بگفت و یک پله از منبر پائین آمد، در این هنگام فقیهی مالکی به نام (ابن الزهراء) به مقابله با گفتار او برخاست و سخن وی را رد کرد، اما مردم به طرفداری از ابن تیمیه برخاستند و آن فقیه معترض را با مشت و گفش زدند.» «رحله ابن بطوطه 95-96» وقتی که اینگونه افکار و عقاید او به علمای عصرش رسید با او به مخالفت برخاستند و از نشر آن ممانعت کردند. شخصیتهائی که هر یک از علماء و استوانه های علمی اهل سنت در شام و مصر به شمار می رفتند دیدگاه های او را که با آموزه های انبیا و اولیا الهی مغایرت داشت را در بوته نقد قرار داده و بر آن ردیه ها نوشتند از جمله می توان به: محمد بن محمد اخنائی مالکی م 763 در رساله «المتاله المرضیه فی الرد علی ابن تیمیه». تقی الدین سُبکی شافعی قاضی القضات شام م 756 در کتاب «شفاء الاسقام فی زیاره خیر الانام». ابن حَجَر هیثمی شیخ الاسلام مکه و مفتی حجاز م 973 در کتاب «الجوهر المنظم» و دیگر بزرگان که به جهت اختصار از ذکر آنان خودداری می شود نام برد. اما برای آنکه خواننده از داوری دانشمندان بزرگ اهل سنت به افکار ابن تیمیه مطلع شوند نمونه وار به برخی از سخنان آنان اشاره می کنیم: شمس الدین ذهبی بزرگ دانشمند اهل سنت و سر آمد علماء در فن حدیث رجال درایه و در نامه ای بلند و پند آمیز به ابن تیمیه می نویسد: «آیا وقت آن نرسیده که از جهالت دست برداری و توبه کنی؟ بدان که تو به دهه هفتاد از عمر رسیده ای و مرگ نزدیک است فکر نمی کنم به یاد مرگ باشی بلکه کسانی را هم که به یاد مرگ هستند تحقیر می کنی....» «تکمله السیف الصیقل ص 109 – 192». سُبکی محقق هم عصر ابن تیمیه نیز معتقد است: «ابن تیمیه در پوشش پیروی از کتاب و سنت و دعوت مردم به حق و هدایتشان به سوی بهشت، در عقاید اسلامی بدعت گذاشت و ارکان اسلام را در هم شکست و با اجماع و اتفاق مسلمانان به مخالفت برخاست و سخنانی گفت که سبب گشت (امت اسلامی) از 73 فرقه نیز بیرون برود.» «الدره المضیقه فی الرد علی ابن تیمیه ص 5». ابن هجر هیثمی شیخ السلام مکه هم در کتاب خود الجوهر المنظم می نویسد: «می گویم ابن تیمیه کیست که در مسائل دینی بتوان به قول او اعتماد کرد و نظرش را مورد توجه قرار داد مگر او همان نیست که بسیاری از دانش مندان بزرگ پس از نقد و بررسی سخنان فاسد و ادله بی پایانش گفته اند او مردیست گمراه، دروغ پرداز که خداوند در مقابل تهمتها و دروغهایش طعم ذلت را در دنیا قبل آخرت به وی چشانده است.» اما سرانجام به نقل از ابن کثیر شاگرد ابن تیمیه در روز هفتم شعبان مجلسی در قصر حاکم دمشق برگزار شد، و در آن مجلس همه علماء متفق شدند که اگر ابن تیمیه دست از افکار باطلش بر ندارد او را زندانی کنند لذا با حضور قضات وی را به قلعه ای در مصر فرستادند. شمس الدین عدنان – با او به مباحثه پرداخت و وی در آن جلسه عقاید و آراء خود را ابراز کرد به همین سبب به حکم قاضی او را چند روز در برجی حبس نمودند سپس به زندان معروف جبّ منتقل ساختند «البدایه و النهایه ج 14 ص 4». می گویند در شب عید فطر همان سال امیر سیف الدین سالار نایب مصر، قضات سه مذهب را با جماعتی از فقها دعوت کرد به پیشنهاد آنان قرار شد که ابن تیمیه از زندان آزاد گردد اما به شرطی که از عقایدش دست بردارد. لذا کسی را نزد او فرستادند تا در این زمینه با وی سخن بگوید ولی او حاضر به پذیرش این شرط نشد. سال بعد نیز ابن تیمیه هم چنان در آن قلعه الجبل مصر زندانی بود تا روز جمعه 23 ربیع الاول از زندان آزاد شد و مخیر گشت به اقامت در مصر یا رفتن به موطن خود شام او نیز اقامت در مصر را برگزید. ولی دست از افکار خود برنداشت تا اینکه در سال 707 ه ق باز هم به جهت نشر افکارش از او شکایت شد و در مجلسی ابن عطا بر ضد او اقامه دعوا کرد، و قاضی بدر الدین بن جماعه متوجه شد که ابن تیمیه به ساحت پیامبر (ص) گستاخی می کند لذا نامه ای به قاضی شهر نوشت تا مطابق دستو شرع با وی رفتار شود. با حکم دوباره به زندان رفت. ولی بعد از یکسال آزاد شد و در قاهره باقی ماند تا آن که در سال 709 ه ق او را به اسکندریه تبعید کردند در آنجا نیز هشت ماه توقف کرد و بعد از تغییر اوضاع روز عید فطر سال 709 به قاهره باز گشت و تا سال 712 ه ق در آنجا اقامت داشت تا آنکه به شام بازگشت. «البدایه و النهایه ج 14 ص 52» ابن تیمیه در سال 718 در شام کرسی تدریس و افتاء را به عهده گرفت و باز به رفتارهای سابق خود ادامه داد این خبر به گوش علماء و قضات دستگاه حاکم رسید لذا او را خواستند و در قلعه ای به مدت پنج ماه حبسش نمودند و در روز دوشنبه سال 721 آزادش کردند و تا سال 726 باز بر کرسی تدریس قرار داشت اما سرانجام بر اثر اصرار بر نشر افکار انحرافیش دستگیر و در همان قلعه محبوس شد وحتی پنج ماه آخر عمر از نوشتن و مطالعه نیز ممنوع گشت و بالاخره در سال 728 ه ق در همان قلعه از دنیا رفت. «المنهل الصافی و المستوفی بعد الوافی ص 340» «مراه الجنان ج 4 ص 277» عصر ظهور ابن تیمیه: پیشرفت اسلام در اروپا و شکست از اندلس برای غرب صلیبی بسیار تلخ و ناگوار بود لذا آنان را به فکر و اندیشه انتقام واداشت و در سالهای پایانی قرن پنجم، پاپ رُم با فرمان حمله به فلسطین (قبله اول مسلمین)، صدها هزار مسیحی بر افروخته از کینه به راه افتادند تا قدس را قتلگاه مسلمانان سازند بدینسان جنگهای مشهور صلیبی که حدود 200 سال (481-690) به طول انجامید و میلیونها کشته و زخمی بر جای گذاشت آغاز شد. اسف بارتر آنکه، هنوز زخم دشنه صلیبیان بر پیکر قدس التیام نیافته بود که امت اسلام بار دیگر با طوفانی مهیبتر روبرو گردید. این بار مغولان به رهبری چنگیز پا در رکاب کردند با هر که و هر چه را در دیار اسلام می بینند نابود کنند و پنجاه سال بعد هم، نواده چنگیز (هلاکو) بغداد را با خاک یکسان کرد و هزاران نفر را به خاک و خون کشید (656) ابن اثیر مورخ مشهور اهل سنت می نویسد: «مصایب وارده بر پیکر مسلمین از سوی مغول آنچنان سهمگین بود که مرا یاری نوشتن آنها نیست و ای کاش مادر مرا نمی زائید.» «الکامل فی التاریخ ج 12 ص 358» در چنین زمینه و زمانه حساسی بود که ابن تیمیه دست به نشر افکار خود زد و با واکنشی که در بین علمای بزرگ مسلمانان (اعم از شیعه و سنی) داشت شکافی تازه در امت اسلامی ایجاد کرد. اما با انتقادات مستمر دانشمندان وقت و پیگیریهای آنان در رد و نقد آراء ابن تیمیه سرانجام وی و آرائش منزوی گشته و به تدریج در طاق نیسان قرار گرفت چندانکه دیگر کسی از افکار وی دم نمی زند و گوئی در جهان چنین کسی نبوده و چنین افکاری عرضه نشده، دانشمندان مذکور، بحق به وظیفه خود در مقابله با انحرافات وی عمل کردند تا از او جز در آثار شاگردش ابن قیّم جوزی (691-751) نامی باقی نماند. اما سخن اینجاست و اکنون باید دید که چرا و چگونه این افکار متروک و این مرام گمراه کننده، بار دیگر در قرن 12 هجری یعنی حدود چهارصد سال بعد از زاویه انزوا و گم نامی بدر آمد و برخی مجدداً به نشر و ترویج آن پرداختند؟ و این بلای خانمان سوز تا به امروز دامنگیر جامعه اسلامی گشته و به سبب آن چه خونهائی از مظلومان در طول تاریخ به اتهامات واهی که الغاء صاحبان این مکتب ضلال به شاگردان خود بوده ریخته نشده است. منابع: 1- ابن تیمیه موسس افکار وهابیت علی رضوانی 2- تاریخ وهابیان دریا دارایوب صبری 3- فرقه وهابی علامه سید محسن حسن قزوینی 4- مبانی وهابیان علی رضوانلی 5- چهره ابن تیمیه محسن اسلامی 6- راهنمای حقیقت آیه الله سبحانی 7- وهابیت مبانی فکری کارنامه عملی آیه الله سبحانی 8- البدایه و النهایه ابن کثیر 9- الکامل فی التاریخ ابن اثیر |