|
بسم الله الرحمن الرحيم
سید امیر حسین کشمیری
در بررسی گذشته «زمان، زندگی و اندیشه ابن تیمیه» بر این نکته انگشت تاکید نهادیم که: ابن تیمیه در عصری می زیست که مسلمانان از شرق و غرب در معرض حمله مغولان و صلیبیان قرار داشتند و اتحاد بر پایه اصول مشترک اعتقادی نیاز فوری آنها بود. به هر روی افکار ابن تیمیه از همان روز نخست توسط اندیشمندان بزرگ مسلمان در بوته نقد قرار گرفت و مکتب فکری وی به سرعت مطرود و منزوی شد. مع الوصف حدود 4 قرن پس از او آراء وی توسط فردی موسوم به محمد بن عبد الوهاب از زاویه انزوا و گمنامی به در آمد و با ترویج آن به قوه شمشیر، موجی نو از تفرقه و کشتار بین مسلمانان به راه افتاد.
متأسفانه طرح مجدد افکار ابن تیمیه از سوی محمد بن عبدالوهاب – همچون طرح آنان توسط خود ابن تیمیه در شرایط و اوضاع بسیار نا مناسبی صورت گرفت که از جهاتی شایدسختر از اوضاع تاریخی ابن تیمیه بود. ترویج آراء او از سوی عبدالوهاب که عنوان مکتب وهابیت به خود گرفت و سپس حمله وهابیان با پشتیبانی سیاسی – نظامی شیوخ برخی از قبائل نجد به مناطق مسلمان نشین حجاز و عراق و شام و یمن در دهه های نخست قرن 13 هجری و قرن 19 میلادی صورت پذیرفت و این در حالی بود که امت اسلامی از چهار سو مورد هجمه شدید استعمارگران صلیبی قرار داشت. انگلیسیها بخش عظیم از هند را با زور و تزویر از دست مسلمانان خارج ساخته بودند فرانسویها به رهبری ناپلئون مصر و سوریه و فلسطین را با قوه قهریّه اشغال کرده و روسهای تزاری با حملات مکرّر به ایران و عثمانی می کوشیدند قلمرو و حکومت خویش را گسترده سازند و حتی آمریکائیها نیز چشم طمع به کشورهای شمال افریقا دوخته و با گلوله باران شهرهای لیبی و الجزایر سعی در رخنه به جهان اسلام داشتند در این دوران سخت که مسلمانان نیاز حیاتی به همدلی و همکاری بر ضد دشمن مشترک داشتند، محمد بن عبدالوهاب مسلمانان را به جرم شفاعت خواهی از پاکان و زیارت قبور اولیاء خدا مشرک و بت پرست و واجب القتل خواند و اعراب را برانگیخت که مناطق سنی نشین و شیعه نشین حجاز و عراق وشام و یمن را به خاک و خون بکشند و اموال مسلمین را به عنوان غنیمت جهاد با کفار به غارت برند! اینک در این بررسی به تشریح زندگی او که احیاگر اندیشه های ابن تیمیه بود و کارنامه عملیش می پردازیم: محمد بن عبدالوهاب در سال 1115 در شهر عُیَیْنِه از توابع لَجْد دیده به جهان گشود و در سال 1207 در سن 92 سالگی در گذشت. پدر وی عبدالوهاب که مردی بسیار صالح و متقی بود، از قضات آن شهر به شمار می رفت. محمد فقه حنبلی را در زادگاه خود آموخت. سپس برای تکمیل معلومات رهسپار مدینه منوره شد و در آنجا به تحصیل فقه و حدیث پرداخت در دوران تحصیل در مدینه گهگاه مطالبی بر زبانش جاری می شد که از عقاید خاصی حکایت داشت. چندان که اساتید وی نسبت به آینده اش نگران شده و می گفتند اگر این خود به تبلیغ بپردازد گروهی را گمراه خواهد کرد. «سید احمد زینی الدحلان، فتنه الوهابیت ص 66» چندی بعد محمد بن عبدالوهاب مدینه را به سوی نقاط دیگر ترک کرد و چهار سال در بصره و پنج سال در بغداد و یک سال در کردستان دو سال در همدان اقامت گزید. اندک زمانی نیز رحل اقامت در اصفهان و قم افکند و آنگاه از طریق بصره آهنگ اِحساء کرد و از آنجا به حُرَیْمَله اقامتگاه پدرش رفت و بعد ناچار شد آنجا را به قصد اقامت در عُیَینَه ترک کند. تا زمانی که پدرش در قید حیات بود وی کمتر سخن می گفت. تنها گاه میان او و پدرش نزاعی در می گرفت ولی پس از درگذشت پدر به سال 1153 ق پرده از روی عقاید خود برداشت «آلوسی، تاریخ نجد ص 111- 113» مخالفت او با آداب و سنن رایج زمان، موجب درگیری در منطقه شده و گروهی به طرفداری و گروه دیگری به مخالفت با او برخاستند. اول کسی که عَلَم مخالفت را با او برافراشت پدرش عبدالوهاب بود. پس از درگذشت پدر به سال 1153 ق بود که او به تبلیغ افکار انحرافی خود پرداخت برادرش شیخ سلیمان بن عبدالوهاب با صلابت بی نظیری در برابر افکار انحرافی او ایستاد و دو کتاب ارزشمند در ردّ وی نوشت که عبارت است از: 1- الصواعق المحرقه الاِلهیه فی الرّد علی الوهابیه 2- فصل الخطاب فی الرد علی محمد بن عبدالوهاب به دنبال درگیریهای فراوان فرمانروای احساء دستور داد او را از شهر عیینه بیرون کنند. محمد بن عبد الوهاب ناچار شد نقطه سومی را به نام درعیّه برای اقامت برگزیند که محمد بن سعود (جدّ آل سعود) بر آن منطقه حکومت می کرد. او دعوت خود را با حاکم درعیّه در میان نهاد و هر دو پیمان بستند که رشته دعوت از آن محمد بن عبدالوهاب و زمان حکومت در دست محمد بن سعود باشد. و برای استحکام این روابط، ازدواجی بین دو خانواده صورت گرفت. محمد بن عبدالوهاب تبلیغ خود را در پرتوی قدرت حاکمه آغاز کرد. به زودی هجوم به قبائل اطراف و شهر های نزدیک شروع شد و سیل غنائم از اطراف و اکناف به شهر درعیّه که شهر فقیر و بدبختی بود سرازیر گشت، این غنائم چیزی جز اموال مسلمانان منطقه نجد نبود که با متهم شدن به شرک و بت پرستی اموال و ثروتشان بر سپاه محمد بن عبدالوهاب حلال شده بود! تا آنجا که آلوسی که خود دارای تمایلات وهابی گریست از مورخی بنام ابن بُشر نجدی چنین نقل می کند: من در آغاز کار شاهد فقر و تنگدستی مردم درعیه بودم ولی بعداً این شهر در زمان سعود (نوه محمد بن سعود) به صورت شهری ثروتمند در آمد تا آنجا که سلاحهای مردم به زر وسیم آراسته بود. «تاریخ ابن بشر نجدی 1/23». اما نکته مهم اینجاست که چه عواملی سبب انتشار مذهب وهابی شد؟ در پاسخ باید گفت دو امر به انتشار این مذهب توسط محمد بن عبدالوهاب در میان اعراب بادیه نشین نجد کمک کرد: 1- حمایت سیاسی نظامی آل سعود (که مفصلاً در مورد آنان بحث شد) 2- دوری مردم نجد از تمدن و معارف حقایق اسلامی. هر اندیشه نو ظهوری خاصه اگر در پوشش اسلامی و عناوین دلفریب هم که باشد در روزهای نخست توجه مردم را به خود جلب می کند خاصه در جاییکه مردم آن دیار از علم و دانش هم دور باشند. در مجموع احمد زینی دحلان در «خلاصة الکلام» می نویسد: «محمد بن عبد الوهاب در آغاز میل زیادی به مطالعه سرگذشت مدعیان نبوت در صدر اسلام همچون مُسَیلمه کذاب وسَجاح و اسود عنسی و امثالهم داشت. از محمد بن عبدالوهاب چهار پسر بر جای ماند و آنها عبدالله و حسن و حسین و علی بودند. پس از درگذشت وی عبدالله پسر بزرگتر جای او را گرفت و کار پدر را دنبال کرد و پس از او پسرانش به ترتیب سلیمان و عبدالرحمن جای او را گرفتند. سلیمان مردی فوق العاده متعصب بود او در سال 1233 به دست ابراهیم پاشا به قتل رسید برادرش عبدالرحمن نیز دستگیر وبه مصر تبعید شد و در آنجا درگذشت. از حسن نعنی دومین پسر محمد بن عبدالوهاب پسری باقی ماند به نام عبدالرحمن که در زمان تسلط وهابیها بر مکه (در سال 1218 که شرح آن می آید) متصدی پست قضاوت آن شهر شد و عمر طولانی کرد که حدود یکصد سال زیست و از وی پسری به نام عبداللطیف بر جای ماند (که او نیز از مولفین معروف وهابی است). از حسین و علی نیز فرزندان بسیاری باقی ماندند که هنوز در شهر درعیه هستند و به بیت یعنی خاندان شیخ محمد عبد الوهاب معروف می باشند. «کشف الارتیاب ص 3 به نقل از خلاصه الکلام» پسران و نوادگان محمد بن عبد الوهاب در تألیفات خود به شرح و تفسیر و توضیح و رواج افکار و مسلک جدید و نوپای پدر و جد خویش سعی بلیغی بعمل آوردند و در نشر آن سخت کوشیدند. اما:
نقش خاندان سعودی در پیشبرد مذهب وهابیت: 1-محمد بن سعود (سر سلسله خاندان سعودی) همانطور که بیان کردیم انتشار افکار تند و انحرافی محمد بن عبدا لوهاب در میان قبائل نجد که با زور و جنگ و ستیز قوای محمد بن سعود (سر سلسله خاندان سعودی) همراه بود موجب شد که بسیاری از اعراب سرزمین دور افتاده نجد که از همه جا بی خبر بودند به مسلک وهابی بگروند و شیفته گفتار و کردارهای عبد الوهاب گردند. محمد بن سعود که قبل از ورود محمد بن عبد الوهاب به درعیه شیخ قبیله کوچک عُنَیزَه و دکی از رؤسای قبائل لَجْد بود پس از پیوستن و توافق با محمد بن عبدالوهاب و پذیرش دعوت وی به شرحی که گذشت رفته رفته کارش بالا گرفت بطوری که در سال 1159 از هر طرف به بلاد مجاور حمله ور شد و احشام و اموال مردم را به غارت برد. در سال 1162 اشراف مکه جریان کار وهابیت و تاخت و تاز محمد بن سعود به قبائل اطراف که زنگ خطری را برای حمله به شهرهای حجاز به صدا در آورده بود به (باب عالی) دربار عثمانی اطلاع دادند. و این نخستین بار بود که حکومت عثمانی از دعوت وهابی اطلاع می یافت. اما سرانجام محمد بن سعود در سال 1179 پس از سی سال فرمانروائی در نجد درگذشت و پسرش عبدالعزیز به جای وی نشست. 2-عبدالعزیز بن محمد بن سعود عبدالعزیز بزرگترین پسر محمد بن سعود بود که بعد از پدر در راه پیشرفت مذهب وهابی و توسعه حکومت خود، بسیار کوشش کرد. وی در، سی سال اول فرمانروائی، پیوسته با قبائل مجاور در حال جنگ بود و خود را امیرالمسلمین می دانست او در سال 1208، ناحیه احساء را فتح کرد که با فتح آن وهابیان به کرانه های خلیج فارس رسیدند دوران حکومت عبدالعزیز مصادف بود با رهبری فکری و دینی شیخ عبدالله پسر بزرگ محمد بن عبدالوهاب که مانند پدر دست در دست عبدالعزیز کرده و در راه رسیدن به امیال خود نهایت سعی و کوشش را می کردند. از سال 1207 تا 1214 برای نخستین بار جنگهائی میان سپاه عبدالعزیز یعنی شورشیان وهابی و سپاه شریف غالب امیر مکه در گرفت، تا سرانجام کار به صلح انجامید و عبدالعزیز در سال 1215 با پسرش سعود همراه جمع زیادی از مردم نجد به قصد حج حرکت کردند ولی هنوز هفت منزل نپیموده بود که احساس کسالت کرد و به نجد بازگشت و سعود اعمال حج را انجام داد. (تاریخ المملکه السعودیه ج 1 ص 73 / وهابیان ص 298-300) حمله وهابیان به کربلا و قتل عام مردم: حمله وهابیها به عراق از سال 1214 آغاز شد. چون در آن سال وهابیها به نجف اشرف حمله نمودند ولی عرب خزاعل جلوی آنها را گرفتند و سیصد نفر از آنها را کشتند. در سال 1216 سعود بن عبدالعزیز به دستور پدرش برای نخستین بار به کربلا لشکر کشی کرد و دست به قتل عام مردم آنجا زد و این حملات کما و بیش تا سال 1225 ادامه داشت. صلاح الدین مختار، از نویسندگان وهابی می نویسد: «در سال 1216 امیر سعود در رأس نیروهای بسیاری از مردم نجد و حجاز تهامه به قصد عراق حرکت نمود و در ماه ذی القعده به شهر کربلا رسید و آن را محاصره کرد. سپاه مذکور به زور وارد شهر شدند و بیشتر مردم را در کوچه و بازار و خانه هایشان به قتل رسانیدند و نزدیک ظهر با اموال و غنائم فراوان از شهر خارج شدند و در بیرون شهر شروع به تقسیم غنائم نمودند. (تاریخ مملکه السعودیه ج 1 ص 73) شیخ عثمان بن بشر مورخ دیگر وهابی که اهل نجد هم هست در شرح واقعه توضیح بیشتری می دهد وی می نویسد: «گنبد روی قبر (سید الشهدا) را ویران ساختند و صندوق روی قبر را که زمرد و یاقوت و جواهرات دیگر در آن نشانده بودند را کندند و آنچه در شهر از مال، سلاح، لباس، فرش، طلا و نقره و قرآنهای نفیس بود غارت کردند و نزدیک ظهر از شهر خارج شدند» «عنوان المجد تاریخ نجد ج 1 ص 121» فقیه نامی شیعه سید جواد عاملی از فقهای بزرگ آن عصر که در نجف اشرف بوده می نویسد: «در سال 1216 مشهد حسین را غارت نمودند، مردان و کودکان را کشتند و اموال مردم را به غارت بردند و در بی احترامی به آستان مقدس حسین زیاده روی کردند و آن را ویران ساختند و از ریشه در آوردند.» قدیمی ترین نویسنده ای که از قتل عام کربلا یاد کرده ابوطالب اصفهانی مقیم هندوستان است که از راه بازگشت از سفر لندن به هندوستان که یازده ماه بعد از واقعه وارد کربلا شده در سفرنامه خود می نویسد: «روز هیجدهم روز غدیر خم که اکثر مردم به زیارت امام حسین آمده بودند قریب بیست و پنج هزار وهابی، سوار اسبهای عربی و شترها وارد نواحی کربلا شدند............. به حمله اول، اندرون شهر آمده و صدای «اقتلوا المشرکین» و «اذبحوا الکافرین»، در دادند... در صحن مقدس، خون مذبوحان روان، گنبد و حجره های صحن از لاشه مقتولین پُر شده بود، بجز محله حضرت عباس و گنبد آن جناب کسی از آن بلیه رهائی نیافت.......» «مسیر طالبی ص 408» ممکن است تصور شود که وهابیها، تنها بلاد شیعه را اینچنین مورد تاخت و تاز خود قرار می دادند. ولی این تصور بهیچ وجه درست نیست بلکه باید گفت کلیه مناطق مسلمان نشین حجاز و عراق و شام آماج حملات آنها قرار داشت. جمیل صدقی زهاوی در خصوص فتح طائف در دوازده فرسخی مکه در سال 1217 می نویسد: «از زشت ترین کارهای وهابیان، قتل عام مردم است که به صغیر و کبیر رحم نکردند طفل شیرخوار را به روی سینه مادرش سر بریدند و جمعی را که مشغول قرائت قرآن بودند کشتند حتی گروهی که در رکوع و سجود بودند را نیز کشتند کتابها را که در میان آنها قرآن و نسخه هائی از صحیحین و کتب دیگر حدیث و فقه بود در کوچه و بازار افکندند و آنها را پایمال کردند.» «الفجر الصادق ص 22» پس از قتل عام طائف، علمای نجد نامه ای برای علمای مکه فرستادند تا به آن جواب دهند. علمای مکه در مسجد الحرام سرگرم جواب به آن بودند که جمعی از ستمدیدگان طائف وارد شدند و اخبار اشغال طائف و آن کشتار خونین را گزارش دادند، همه مردم سخت به وحشت افتاده بودند، گوئی قیامت بر پا شده اما سرانجام علمای مکه حکم به کفر وهابیها دادند و اعلام کردند که بر امیر مکه واجب است به مقابله با آنها بشتابد و به مسلمین واجب است او را یاری کنند و هر کس یاری نکند گناهکار است. اما در اواخر سال 1217 سعود بن عبدالعزیز به مکه حمله کرد و رد سال 1218 آن را اشغال نمود. خراب نمودن گنبدها و بارگاههای مکه: آنگاه سعود به آنها امر کرد مکه این قبه ها و بارگاهها و این بتهائی را که به دست خود ساخته اید با دست خود ویران کنید صبح روز بعد وهابیها همراه جمع کثیری از مردم مکه با بیل و کلنگ به راه افتادند و گنبدهای زیادی را در گورستان «جنت المعلی» و قبور ابوطالب، عبدالمطلب، خدیجه و اولاد پیغمبر را خراب کردند و سپس گند زادگاه حضرت رسول و ابوبکر و علی را هم تخریب نمودند. حمله به بندر جده و قبائل اطراف مکه: سعود بیش از 2 روز در مکه نماند سپس برای تصرف جده و دستگیری حاکم آن از مکه بیرون آمد هشت روز شهر را محاصره کرد اما به سبب مقاومت آنها و خبر تصرف نجد توسط سپاه ایران به دستور فتحعلی شاه قاجار به آنجا باز گشت. پس از این وهابیها به قبائل اطراف مکه هجوم بردند و بسیاری از آنان را کشتند و زنان را لخت و عریان نمودند و در میان مردها رها کردند پس مردم امان خواستند و آنان به شرطی امان دادند که آنان وهابی شوند. 3-سعود بن عبد العزیز در ماه رجب سال 1218 عبد العزیز امیر وهابی که سعود پسرش از طرف او شهر کربلا و مکه را در سالهای 1216 و 1218 اشغال کرد و آن همه مصائب را به بار آورد به قتل رسید با قتل او پسرش سعود که فرمانده سپاه بود به جای وی نشست. سعود بن عبد العزیز از مقتدر ترین امرای وهابی بود او چه در زمان پدرش و چه پس از وی در پیشبرد مسلک وهابی آرام نداشت و دست به جنگها و جنایات و قتل عامها زد. سعود دو سال در نزد محمد بن عبدالوهاب درس خوانده بود و خود جلسات درس داشت. او رد گسترش نفوذ خاندان خود به عربستان کوشش بسیار کرد. محاصره و فتح دوباره مکه: در جریان شکست وهابیان در حمله به بندر جده و عقب نشینی آنان شریف غالب حاکم جده با سپاهی فراوان به طرف مکه آمده و طی جنگی آن شهر را از وجود وهابیان پاک کردند اما در سال 1219 به دستور سعود بار دیگر مکه محاصره شد و چنان کار به مردم سخت شد که ناچار به خوردن سگ و گربه ها شدند بسیاری از گرسنگی مردند، هر کس راهی پیدا می کرد می گریخت یا در بیرون کشته می شد در مکه نماندند جز عده اندکی که صف اول نماز جماعت در مسجد الحرام به دشواری پر می شد بالاخره شریف غالب تسلیم شد و قبول کرد که اقدامات خود را در شهر زیر نظر وهابیان انجام دهد به این صورت مکه به تصرف کامل آنان در آمد. تصرف مدینه و تخریب آثار اسلامی: سعود درسال 1220 یا 1221 در هجوم خود به مدینه پس از یکسال و نیم محاصره سرانجام آن شهر مقدس را به تصرف خود درآورد. و تمام اشیاء گرانبهای حرم پیامبر را غارت نمودند مردم را از زیارت مرقد پیامبر منع کردند بعد از آن تمام آثار و قبور بقیع از جمله چهار امام: 1- امام حسن مجتبی (علیه السلام) 2- امام زین العابدین (ع) 3- امام محمد باقر 4- امام جعفر صادق علیها سلام و دیگر نقاط از جمله قبر عبدالله پدر پیغمبر را خراب کردند و موجودی آن را به تاراج بردند با اشغال مدینه وهابیها نفوذ خود را در سراسر عربستان و یمن گسترش دادند و عموم مسلمین را دچار بیم و هراس نمودند. حمله به نجف اشرف در سال 1220 وهابیها به سرکردگی سعود به نجف اشرف حمله بردند. ولی چون شهر دارای برجهای بلند بود و در بیرون شهر خندقی حفر کرده بودند بعلاوه جمعی از مردم و طلاب حدود دویست نفر تحت رهبری شیخ جعفر کاشف الغطاء مرجع اعلم عصر خود که مردی دلیر بود، شبانه روز مشغول دفاع از شهر بودند کاری از پیش نبردند. خانه شیخ جعفر انبار اسلحه بود و او بر هر دروازه نجف و هر برجی جمعی از طلاب و مردم را به دفاع واداشته بود. شیخ حسین نجف، شیخ خضر شلال، سید جواد عاملی صاحب مفتاح الکرامه از جمله علمای مدافع شهر بودند. قوای وهابی در این حمله حدود پانزده هزار جنگجو بود اما سرانجام سعود با نا امیدی از نجف بازگشت البته اهالی نجف قبل از رسیدن قوای سعود خزانه امیرالمؤمنین را به بغداد و از آنجا به کاظمین منتقل ساخته بودند تا از غارت آن قوم وحشی مصون باشد. حمله وهابیها به حوران شام در سال 1225 وهابیها به فرماندهی عبدالله بن سعود به سرزمین حوران واقع در خاک سوریه یورش بردند و دارائی مردم آن دیار را به تاراج بردند مردم بی گناه را کشتند، زنان را اسیر و کودکان را به قتل رساندند. 4-عبدالله ابن سعود و سرنوشت خاندان وهابی و آل سعود: سعود در ماه ربیع الاول سال 1229 بر اثر التهاب مثانه در درعیه درگذشت و پسرش امیر عبدالله که فرماندهی سپاه پدر را به عهده داشت بجای وی نشست. عبدالله مانند پدر و جدش مردی جنگجو و در مسلک وهابی سخت متعصب بود. اما در آغاز سال 1234 ابراهیم پادشاه حاکم مصر پس از درگیری های فراوان عبدالله ابن سعود و بسیاری دیگر از وهابیان را دستگیر کرد و به مصر فرستاد تا در آنجا زندانی شوند. در خلال جنگهائی که در میان طرفین رخ داد جمعی از رجال آل سعود و آل شیخ عبدالوهاب کشته یا اعدام شدند. از جمله شیخ سلیمان بن عبدالله ابن عبدالوهاب که پس از مصالحه ابراهیم پاشا با اهل دراعیه او را دستگیر کرده و تیر باران کردند. در ماه شعبان سال 1234، محمد علی پاشا حکم ران مصر در نامه ای که برای پسرش که حکم فرماندهی سپاه او را داشت دستور داد درعیه پایتخت آل سعود و مرکز وهابیها را با خاک یکسان کنند آنها هم درعیه را که تا آن زمان به یکی از ثروتمند ترین شهر ها تبدیل شده بود بعد از تخلیه جمعیت آن با خاک یکسان کردند. قصرهای حکومتی و خانه های مردم و ... آتش زدند به این ترتیب از آن شهر جز تلّی از خاک باقی نماند. بعد از آن در محرم سال 1235 بشکرانه فتح عظیم و زوال حکومت آل سعود و وهابیت شهر قاهره را هفت شبانه روز چراغانی کردند. تشکیل مجدد حکومت آل سعود و حیات وهابیت: پس از تخریب درعیه و بیرون رفتن سپاه جمعی از مردم و سران وهابی که از آن شهر گریخته بودند به آن بازگشتند و آن را ساختند و در آن سکونت ورزیدند. نخست تصور میشد که با اعدام وتبعید بسیاری از آل سعود این خاندان بکلی ریشه کن شود ولی اینطور نبود زیرا به مرور ایام دوباره حکومت آل سعود یعنی «محمد بن سعود حامی محمد بن عبدالوهاب» را تشکیل دادند ویکی از نوادگان محمد بن عبدالوهاب هم که به قطر گریخته بود به درعیه بازگشت و مسلک وهابی را از نو احیا کرد. 5- محمد مُشاری: محمد بن مُشاری خواهر زاده سعود بن عبدالعزیز که به عُیینه گریخته بود پس از رفتن ابراهیم پاشا به آن شهر بازگشت و آن را از نو ساخت و مقادیر زیادی اسلحه و وسائل جنگی ذخیره نمود و به روش امرای سعودی شروع به دعوت مردم بقول خودشان به توحید نمود که توانست جمعی را به دور خود جمع کند 6-ترکی بن عبدالله در همان زمان که کار مشاری تثبیت شده بو بر مخالفان فائق آمده بود ترکی بن عبدالله نوه محمد بن سعود که از گریختگان شهر درعیه بود با برادرش زید بن عبدالله به درعیه نو بنیاد آمده و پس از درگیری با مشاری او را مغلوب و اعدام کردند و در سال 1235 ترکی بن عبدالله به جای او نشست و شهر ریاض پایتخت کنونی سلاطین سعودی را در نزدیک درعیه ساخت اما سرانجام به دست حسن بک سردار عثمانی به قتل رسد و پسرش فیصل که از اسرای گریخته از مصر بود جای او را گرفت. 7-فیصل بن ترک: فیصل بن ترکی هم به خونخواهی پدر به ریاض حمله کرد وپس از زد خورد آن را تصرف کرد و در سال 125 درگذشت. 8-عبدالله بن فیصل: و پسرش عبد الله به جای وی نشست ولی توسط برادرانش برکنار شد که یکی از آنها بنام سعود جای او را گرفت پس از مرگ او دوباره عبدالله به حکومت ریاض رسد در سال 130 حکومتش ضعیف شده و تحت فرمان عثمانی رفت. 9- عبدالرحمن بن فیصل بن ترکی: بعد از شکست عبدالله بن سعود عبدالرحمن پسر چهارم فیصل بن ترکی برادر عبدالله بن سعود با پسرش عبدالعزیز (پدر ملک فهد) که در نجد امنیت نداشت با خانواده اش رهسپار کویت شد. ولی شیخ مبارک آل صباح، امیر کویت از ورود وی ممانعت کرد لذا عبدالرحمن ناگزیر به نجد برگشت و بعد از دو ماه به کویت رفت. 10- عبدالعزیز بن سعود عبدالرحمن در کویت بود تا سال 1919 میلادی پس از پایان جمگ جهانی اول، انگلیسیها نجد را کشوری مستقل اعلام کردند و عبدالعزیز پسر عبدالرحمن که به نام جدش ابن سعود خوانده می شد، پادشاه نجد خواندند و سالانه مبلغی درحدود چهل هزار لیره انگلیسی برای وی مقرری منظور داشتند این مقرری از سال 1917 تا 1923 به مدت شش سال ادامه داشت. یکی از دلایل این کمکها این بود که در سیاست خارجی انگلیسیها از خواسته های بریتانیا پیروی کنند. در اوائل سال 1342 به دستور عبدالعزیز بن سعود وهابیها به حجاز یورش بردند و طائف را محاصره کردند. آنها به زور وارد طائف شده و مردم و زن مرد و کودکان را از دم تیغ گذراندند. عبدالعزیز بن سعود می خواست این جنایات و زشت کاریها را انکار کند و ضمن اعتراف به آن، کار وهابیان را به اعمال خالد بن ولید رد فتح مکه تشبیه کرد. که پیامبر در آن زمان فرمود خدایا من از کارهای خالد به تو پناه می برم. اما بالا خره در سال 1343 وهابیان تحت فرماندهی عبدالعزیز بن سعود پس از فتح طائف بدون درگیری وارد مکه شدند. ویران کردن مجدد قبور و آثار اسلامی مکه و مدینه: در همان سال 1343 وهابیها، به فرمان ملک عبدالعزیز آل سعود و فتوای مفتی وهابی، بار دیگر قبه این عباس و قبور طائف و قبور عبدالمطلب و ابوطالب و حضرت خدیجه همسر پیغمبر و زادگاه حضرت زهرا و هر گونه شعار اسلامی مکه را که بر سر پا بود ویران کردند. و در شوال سال 1344 پس از اشغال مکه، وهابیان به بفرماندهی عبد العزیز بن سعود روی به مدینه آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر، سرانجام آن را اشغال نمودند تمام قبور ائمه بقیع مثل ابراهیم فرزند پیغمبر و قبر ام البنین و قبر عبدالله پدر پیغمبر و اسمائیل پسر امام صادق و ... همه را با زمین یکسان نمودند. وقتی علمای هند به ملک عبدالعزیز آل سعود اعتراض نمودند همان عذری را آورد که عمو زاده اش معود بن عبدالعزیز راجع به کشتار مردم طائف و مدینه آورد. هنگامی که خبر تخریب قبور ائمه بقیع به ایران و عراق و دیگر نقاط شیعه نشین رسد علما و مردم سخت به وحشت افتادند زیرا بیم خراب کردن قبر مقدس پیغمبر هم می رفت و اگر از ترس واکنش دنیای اسلام نبود وهابی ها در هر حمله خود به مدینه این کار را می کردند. در ایران و عراق نماز جماعات و درسهای حوزه های علمیه تعطیل و مردم به سوگ و ماتم نشستند و مرحوم مدرس در روز 8 شهریور 1304 ش مطابق دهم صفر 1344 ق در این باره نطقی در مجلس ایراد نمود. 11-سعود: بعد از مرگ عبدالعزیز در سال 1373 ق پسر بزرگ او سعود بجای او نشست ملک سعود هم در کودتای 1381 غزل و برادرش 12- فیصل به جای او نشست و او نیز در سال 1395 به دست یکی از بستگانش به قتل رسید و برادرش 13- خالد به جای او منصوب شد ملک خالد هم چند سال بعد به طرز مرموزی مرد و 14- ملک فهد برادرش جایش را گرفت او کسی است که قتل عام حجاج ایرانی در 4 ذی الحجه 1407 «جمعه خونین مکه» به دست وی انجام گرفت. و بعد از وی نیز، اکنون پادشاهی عربستان با 15- ملک عبدالله برادر وی می باشد. ملک عبد العزیز از سال1344 که رسماً پادشاه نجد و حجاز خوانده شد تا سال 13581 ه به همین نام شهرت داشت ولی در آن سال نام کشورش را تغییر داد و خود را «ملک المملکه العربیه السعودیه» خواند. بدین گونه سرزمین مقدس که حرمین شریفین مکه و مدینه در آن قرار دارد و تعلق به عموم مسلمانان دارد به صورت ملک شخصی آل سعود در آمد. در زمان عبدالعزیز «جمعیت اخوان» از اعراب تند رو و متعصب وهاب نحست در مکه پدید آمد و از آنجا به قبائل نجد سرایت کرد. به مرور ایام گروهی از جوانان مذهبی تحت تأثیر افکار محمد بن عبدالوهاب برای پیدا کردن اسلام راستین قد علم کردند و با زهد و وارستگی بسیار سخت خود را وقف تبلیغ مذهب وهابی نمودند. آنها بعدها به «جمعیت آمرین به معروف و ناهین عن المنکر» تغییر نام دادند و همانها هستند که امروز مغز استخوان وهایت خوانده می شوند و با پیراهن بلند و سفید و چفیه سرخ شناخته می شوند و حکم پلیس مخفی و پلیس افتخاری مذهب وهابی را دارند. در پایان به بعضی از تألیفات علمای سنی و شیعه در رد این مذهب ساختگی اشاره می کنیم: از اهل سنت: -1التوسل الي النبی: ابو حامد بن مرزوق 2- ازهاق الباطل فی الرد فرقه وهابی:محمد بن داوود همدانی 3- الدرر السنیه فی الرد علی الوهابیه: احمد زینی دَحلان شافعی 4- فتنه الوهابیه: احمد زینی دحلان. برخی کتب شیعه: منهج الرشاد: شيخ جعفر کاشف الغطاء تحفه العالم: میر عبد اللطيف شوشتری الرد علی الوهابیه: شیخ محمد جواد البلاغی کشف الارتیاب:سید محسن امین و در معاصرین، کارنامه عملی وهابیت: آیه الله سبحانی والسلام علی من التبع الهدی منابع و مدارک ذکر شده: 1- بحوث فی الملل و النحل: آیه الله سبحانی 2- وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی: آیه الله سبحانی 3- راهنمای حقیقت: آیه الله سبحانی 4- پاسخ به شبهات و هابیت: سید محمد حسن قزوینی 5- مقدمه کتاب فرقه وهاب و پاسخ به شبهات: علی دوانی 6- تاریخ وهابیان: ایوب صبری 7- ابن تیمیه موسس افکار وهابیت: علی اصغر رضوانی 8- مبانی اعتقادی وهابیان : علی اصغر رضوانی 9- چهره حقیقی ابن تیمیه: محسن اسلامی 10- البدایه و النهایه: ابن کثیر 11- الکامل فی التاریخ: ابن اثیر 12- تاریخ نجد: آلوسی 13- فتنه وهابیه: سید احمد زینی الدحلان 14- تاریخ ابن بشرنجدی و .... 15- تارخ حرم ائمه بقیع: محمد صادق نجمی |